فیلیپ مقدونی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سکه‌ای با نقش فیلیپ دوم.

فیلیپ دوم مقدونی پدر اسکندر مقدونی است. وی در آغاز قدرت موفق شد دشمنان خود را شکست دهد و به‌خصوص با شکست دادن ایلیری‌ها بر اهمیت قدرت وی افزوده شد. برای تسلط بر شهرهای مقدونیه مردمان متنفذ را رشوت می‌داد و با پول میان دشمنان نفاق می‌افکند. معروف است که یکی از متنفذان قلعه‌ها گفته بود قلعهٔ ما به قدری محکم است که تصرف آن ممکن نیست، فیلیپ گفته بود «آیا دیوار آن به قدری بلند است که طلا هم نمی‌تواند به شهر راه یابد؟».

قدرت گرفتن فیلیپ مقدونی[ویرایش]

آتنی‌ها از ترقی مقدونیه بیمناک شدند و در صدد برآمدند که از بزرگ شدن این مملکت جلوگیری کنند. دموستن، ناطق معروف، آتنی‌ها را ملامت میکرد و می‌گفت: وظیفهٔ آنهاست حمایت یونان را به عهده بگیرند و در جنگ مقدس که در سال ۳۵۶ پیش از میلاد بر سر ادارهٔ معبد دلف (معبد آپولن، خدای آفتاب) درگرفت و فوسیدی‌ها آن معبد را تصرف کردند. فیلیپ فوسیدی‌ها را در شورای نمایندگان شهرهای یونان محاکمه کرد و از حمایت قانون محروم ساخت و خود عضو مجلس شورای دول یونانی گردید و حق دو رأی به او داده شد. در این وقت نقشهٔ فرماندهی کل یونان را در سر می‌پروراند. سرانجام در ۳۳۸ پیش از میلاد فیلیپ در صدد برآمد که مخالفت آتن را در هم شکند و با این مقصود شهر الاته را تصرف و در آنجا لشکری جمع کرد و از راه شبه‌جزیرهٔ آتیک ناگهان به آتن تاختند. بزرگان آتن شیپور اضطراب را نواختند و مردم روز بعد در محل نمایشگاه جمع شدند. دموستن مردم را پند داد که خود را نبازند و با کمک به مردم «به‌اُسی» از پیشروی فیلیپ بسوی آتن جلوگیری کنند، ولی سرانجام آتنی‌ها شکست خوردند.

کشته شدن فیلیپ[ویرایش]

در سال ۳۳۶ پیش از میلاد فیلیپ تدارکات جنگ را برای حمله به ایران کامل کرد و سرداران خود آتالوس و پارمنیون را به ایران روانه کرد. اینها مأمور بودند که شهرهای یونانی آسیای صغیر را از اطاعت ایران خارج کنند. فیلیپ برای حمله به ایران و گرفتن رأی خدایان شخصی را به معبد دلفی فرستاده بود تا از پی‌تی در این باب سؤالی کند و چون جواب مبهم پی‌تی را به نفع خود تعبیر کرده و دلیل رضایت خدایان دانسته بود، ضیافت‌هایی به‌پا کرد و مسابقهٔ موسیقی ترتیب داد. پس از این ضیافت‌ها در نمایشگاه یا تآتر یونان بازیهایی آغاز می‌شد و در این بازیها صورت خدایان دوازده‌گانه را آورده بودند و سیزدهمین آنها فیلیپ را مانند خدایی برتخت‌نشسته نشان میداد. هنگام ورود او به تآتر شخصی بنام پاوسانیاس قمه‌ای در تن او فروکرد و فیلیپ درگذشت.

آواز قوت یافتن مقدونیه در ایران[ویرایش]

آواز نیرومند شدن مقدونیه و پیشرفت‌های فیلیپ در اطراف مقدونیه، در آسیا پیچید و چنانکه از نطق‌های دموستن دیده می‌شود، آتن از ایران بر ضد مقدونیه کمک طلبید. دربار ایران در ابتدا پاسخ داد، که آتن همواره به مصر کمک می‌کرد، ولی بعد که اخبار مقدونیه مایه نگرانی دربار ایران شد، باگواس خواجه خطر را حس کرد و مراقب احوال مقدونیه گردید.

گفتگو بزرگ شدن پادشاه مقدونی تا آسیا منتشر شد و شاه پارسی‌ها از قوت فیلیپ ظنین گشته بتمام وُلات ایالات کناره‌ای نوشت که با همه قوا به اهالی پرنت کمک کنند (پادشاه مقدونی با اینها در جنگ بود) و وُلات پس از رایزنی با یکدیگر عده‌ای از سپاهیان اجیر، پول بسیار، آذوقه، جنگ افزار و همه نوع مهمات برای اهالی پرنت فرستادند».

بعد بواسطه این قوه امدادی جهت کمک به اهالی بیزانس (استانبول کنونی) و تهدید آتنی‌ها، که جنگ خواهند کرد، فیلیپ، با بودن مساعی بسیار که بکار برده بود، ناچار شد محاصره پرنت و بیزانس را موقوف داشته با یونانی‌هائی که آگهی جنگ به او کرده بودند، صلح کند، چنین بود توجه دربار ایران به امور مقدونی ولی این اوضاع دوامی نداشت، زیرا بزودی وقایعی روی داد که شاه و وزیر هر دو نابود شدند و زمینه برای فتوحات مقدونی‌ها در ایران آماده گردید.

اگر چه این زمینه در سلطنت داریوش دوم و اردشیر دوم آماده شده بود، ولی قوت اراده اردشیر سوم و کفایت و کاردانی باگواس خواجه و من‌تور آرامشی بممالک تابعه ایران می‌داد و اگر دوام می‌یافت از بسیاری از چیزها، که برآمده از سستی حکومت مرکزی بود، جلوگیری می‌شد، زیرا چنانکه بیاید، به هنگام حملهٔ اسکندر به ایران وسایلی بسیار در حیطه اقتدار دربار ایران بود، که بواسطه بی‌تجربگی یا نداشتن مردان کافی، بکار نرفت و در آینده اسکندر و بعد مورخین او این اوضاع را انگیزه بخت بلند او دانستند.

دربارهٔ یونان این زمان باید علاوه کنیم، که در ابتدا یعنی در سال ۳۵۳ – ۳۵۲ پیش از میلاد شایعه‌ای در یونان منتشر شد، که اردشیر در گمان حمله بیونان است و بنابراین اضطرابی در یونان پدید آمد و خواستند تدارکاتی ببینند، ولی دموستن نطاق سرشناس آتن به آتنیها فهماند که به این شایعات نباید اعتباری داده و نباید پارسی‌ها را دشمنان خود پندارند.

در شاهنامهٔ فردوسی او با نام «فلیقوس» شناخته می‌شود.[۱]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. تاریخ اساطیری ایران، ص ۷۷.

منابع[ویرایش]

  • آموزگار، ژاله؛ تاریخ اساطیری ایران، تهران: سمت، ۱۳۸۶.
  • ایران باستان پیرنیا
  • ویکی‌پدیای انگلیسی
  • ایران باستان تألیف پورداود
  • فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود