رضاشاه
| جای حکومت | ایران |
| دودمان | پهلوی |
| تاجگذاری | ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی تهران، کاخ گلستان |
| لقب | رضا شصتتیر، رضا ماکسیم، رضا خان، رضا خان میرپنج، رضا شاه بزرگ (کبیر) |
| زادروز | ۲۴ اسفند ۱۲۵۶ خورشیدی |
| پایان حکومت | ۳ شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی |
| درگذشت | ۴ مرداد ۱۳۲۳ خورشیدی |
| نام پدر | عباس علی داداشبیگ |
| شاهنشاه پیشین | احمد شاه قاجار |
| شاهنشاه پسین | محمد رضا شاه |
| دین | اسلام |
| همسران | تاجالملوک، مریم سوادکوهی، توران امیرسلیمانی، عصمت دولتشاهی |
| فرزندان | همدمالسلطنه، شمس، اشرف، محمدرضا، علیرضا، غلامرضا، عبدالرضا، احمدرضا، محمودرضا، فاطمه، حمیدرضا |
| وزیران سرشناس | محمدعلی فروغی، حسن مستوفی، مهدیقلی هدایت، محمود جم، احمد متین دفتری، رجبعلی منصور |
رضا پهلوی ، زاده (۲۴ اسفند ۱۲۵۶ خورشیدی) در آلاشت یکی از شهرهای شهرستان سوادکوه در استان مازندران – درگذشته ۴ مرداد ۱۳۲۳ خورشیدی ژوهانسبورگ، آفریقای جنوبی) معروف به رضاخان، رضاخان میرپنج، رضاخان سردارسپه و پس از آن رضاشاه و رضاشاه کبیر،[۱] شاه ایران (از ۱۳۰۴ خورشیدی تا ۱۳۲۰ خورشیدی) و بنیانگذار دودمان پهلوی بود. پادشاهی رضا شاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران رژیم پهلوی بود که با انقلاب ۱۳۵۷ ایران به پایان رسید.[۲][۳]
رضا که کودکی یتیم بود دوران خردسالی را در فقر گذراند. از نوجوانی به نظام پیوست و مدارج ترقی را طی نمود. در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان تهران را اشغال کردند[۴]. رضاخان ابتدا در مقام وزیر جنگ، بسیاری از ناآرامیها و راهزنیها را از بین برد. در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخستوزیری منصوب شد و ابتدا تلاشی در جهت جمهوریخواهی کرد. ولی در سال ۱۳۰۴ به پادشاهی رسید. وی سرانجام در سال ۱۳۲۰، پس از اشغالشدن ایران بر دست متفقین، تحت فشار بریتانیا مجبور به ترک سلطنت گردید و سه سال بعد در شهر ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی به مرگ طبیعی درگذشت.[۳]
سلطنت رضا شاه شاهد ایجاد نظم نوین بود.[۵] او برای تضمین قدرت مطلق خود، روزنامههای مستقل را بست، مصونیت پارلمانی را از نمایندگان گرفت و مهمتر از آن، احزاب سیاسی را از بین برد. حزب تجدد که صادقانه از رضاشاه حمایت کرده بود، نخست جای خود را به حزب ایران نو و سپس حزب ترقی – سازمانی به تقلید از حزب فاشیست بنیتو موسولینی و حزب جمهوریخواه مصطفی کمال آتاترک – داد. ولی همین حزب ترقی نیز به زودی به گمان اینکه اندیشههای خطرناک جمهوریخواهانه دارد برچیده شد.[۶] او با بدست آوردن قدرت بلامنازع، اصلاحاتی اجتماعی را آغاز کرد. رضاشاه در دوران قدرت، اصلاحاتی انجام داد که هرچند قاعدهمند نبود، نشان میدهد که وی خواهان ایرانی بود که از یکسو رها از نفوذ روحانیون، دسیسه بیگانگان، شورش عشایر و اختلافات قومی، و از سوی دیگر دارای موسسات آموزشی به سبک اروپا، زنان متجدد و شاغل در بیرون از خانه، ساختار اقتصادی نوین با کارخانههای دولتی، شبکههای ارتباطی، بانکهای سرمایهگذار، و فروشگاههای زنجیرهای باشد. او برای رسیدن به هدفش –بازسازی ایران طبق تصویر غرب- دست به مذهبزدایی، برانداختن قبیلهگرایی، گسترش ملیگرایی، توسعه آموزشی و سرمایهداری دولتی زد.[۷]
محتویات |
لقبها
رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل گوناگون به القاب مختلفی خوانده شدهاست. در جوانی به نام ناحیهای که از آن برخاسته بود «رضا سوادکوهی» نامیده میشد. با ورود به نظامیگری به مناسبت استفاده از مسلسل ماکسیم به «رضا ماکسیم» و بعدها به «رضاخان» و سپس، با ذکر درجه نظامیاش، به «رضاخان میرپنج» شناخته شد. پس از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و به دستگرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا، او را «سردار سپه» میخواندند. پس از رسیدن به پادشاهی و گزیدن نام خانوادگی پهلوی به «رضاشاه پهلوی» (پیش از این نام خانوادگی در ایران کار نمیرفتهاست و رضا شاه برای اولین بار استفاده از نام خانوادگی را اجباری کرد)[۸] شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب «رضاشاه کبیر» داده شد[۳][۹]
زندگینامه
آغاز زندگی و نوجوانی
رضاشاه اهل تهران و پرورده این شهر بود. مادرش او را زمانی که کودک شیرخوارهای بود از شهرستان سوادکوه به تهران آورد.[۱۰] رضا در ۲۴ اسفند ۱۲۵۶ هجری خورشیدی در روستای آلاشت از توابع سوادکوه مازندران زاده شد. پدرش داداش بیک سوادکوهی، یاور فوج سوادکوه بودهاست.
آگاهی کامل و دقیقی از تبار و نیاکان رضاشاه در دست نیست.[۱۱] مادرش نوشآفرین، اهل تهران و تا مرگ داداش بیک ساکن آلاشت بود.[۱۲] مرگ پدرش در چهل روزگی وی، موجب شد که نوشآفرین تصمیم به عزیمت به تهران بگیرد. به این خاطر پس از مدتی نوزاد شش ماهه را برداشت و راه تهران را در پیش گرفت.[۳] در این سفر رضای نوزاد در راه سخت میان مازندران و تهران به شدت بیمار شد و با رسیدن به گردنه و کاروانسرای گدوک، نوزاد یخ زد و مادر و سایر همسفران وی را مرده پنداشتند. بنابراین او را از مادر جدا نموده و برای دفن در روز بعد، او را در کنار چارپایانشان گذاشتند. گرمای محیط موجب شد تا کودک مجددا جانی بگیرد و اطرافیان را متوجه خود کند.[۱۳] این داستان را رضاشاه بارها در دوران پادشاهی و در هنگام ساخت راهآهن شمال برای اطرافیان از جمله محمدعلی فروغی و حسن اسفندیاری نقل نمودهاست.[۳] رضا و مادرش در محله سنگلج در نداری و تهیدستی زندگی میکردند. مخارج زندگی آنان تا هفت سالگی رضا بر عهده سرهنگ ابوالقاسم آیرملو بود. او در آن زمان بنام ابوالقاسم بیک، خیاط قزاقخانه بود.[۳] پس از مرگ وی سرتیپ نصراللهخان آیرم زندگی آنان را اداره میکرد.[۳]
در بریگاد قزاق
در سن ۱۲ یا ۱۴ سالگی توسط صمصام(از ابواجمعی علیاصغرخان امینالسلطان صدراعظم)، یکی از بستگان خود وارد فوج سوادکوه و تابین (سرباز) شد. از خود وی نقل شدهاست که به هنگام ورود آنقدر خردسال بودهاست که دیگران وی را سوار اسب میکردهاند.[۳]
سال ۱۲۷۵ خورشیدی پس از کشته شدن ناصرالدینشاه قاجار، فوج سوادکوه برای نگاهبانی از سفارتخانه و مراکز دولتی به تهران فراخوانده شد. وی در دوران خدمت در قزاقخانه مدتی نگهبان سفارت آلمان در تهران بود. امضای تغییر شیفت روزانه وی هنوز در این محل نگهداری میشود.[۳]
سپس به سرگروهبانی محافظین بانک استقراضی روسیه در مشهد و پس از چندی به وکیلباشی (ستوان تا سروان)[۱۴] گروهان شصت تیر منصوب شد. در این دوره رضاخان به دلیل استفاده از یکی از معدود مسلسلهای ماکسیم آن زمان، به «رضا ماکسیم» معروف شد.[۱۵]
در سال ۱۲۸۸ خورشیدی، همراه با سواران بختیاری و ارامنه برای خواباندن شورشها و قیامهای محلی به زنجان و اردبیل اعزام شد و در جنگ با قوای ارشدالدوله از خود رشادت نشان داد. سپس با درجه یاوری (سرگردی) به فرماندهی دسته تیرانداز و در سال ۱۲۹۷ خورشیدی به فرماندهی آتریاد (تیپ) همدان منصوب شد.[۳]
او در این سمت بر علیه فرمانده بریگاد یعنی سرهنگ کلرژه کودتایی را به فرماندهی استاروسلسکی، معاون وی با موفقیت اجرا نمود. اجرای این کودتا با هماهنگی احمدشاه توسط رضا خان به کودتای اول رضا خان نیز معروف است. در اثر این کودتا، کلرژه به روسیه بازگشت و استاروسلسکی فرمانده بریگاد قزاق در ایران شد.[۱۶]
در میان قزاقها، رضا فردی آزاد اندیش ولی نا آرام و متمرد بود. [۱۷]او یک بار در زمان استاروسلسکی، پاگون یکی از افسران روسی ارشدش را کند. او همچنین فرماندهی معنوی سایر افسران ایرانی را نیز بدست آورده بود. چرا که سایر افسران ایرانی نیز از او تبعیت میکردند و استاروسلسکی همواره مجبور بود او را راضی نگه دارد.[۳] او اهل تملق نبود و با زیر دستانش در بریگاد به نیکی رفتار میکرد و گاه به آنان از جیب خود انعام نیز میداد.[۱۸] گاهی نیز مانند سایر قزاقها دست به شمشیر و اسلحه میبرد. ولی کینه جو نبود و انتقام نمیگرفت. یکی از افسران هم رده اش به نام علیشاه، در درگیری ای صورت او را زخمی کرد. زمانی که رضا وزیر جنگ شد، افسر مزبور فرار کرد. بدستور رضا او را برگرداندند و با درجهای از او دلجویی کردند و او تا مقام سرتیپی نیز رسید.[۱۹]
با اخراج افسران روس، بریگاد قزاق تحت نظر یک افسر نالایق ایرانی بنام سردار همایون، قرار گرفت و رضاخان عملاً فرمانده واقعی بریگاد (زیر نظر ژنرال آیرونساید) بود.[۹][۲۰]
در سال ۱۲۹۹ خورشیدی و چندماه قبل از کودتا، رضاخان برای شرکت در سرکوبی قیام میرزا کوچک خان جنگلی به گیلان فرستاده شد، که منجر به عقب نشینی قوای قزاق به فرماندهی استاروسلسکی تا حوالی قزوین گردید[۹]
کودتای سوم اسفند
در پی گفتگوها و هماهنگیهای انجام شده میان سید ضیاءالدین طباطبائی (مدیر روزنامه رعد) و رضاخان از یک سو و ژنرال آیرونساید با رضاخان از سوی دیگر،[۹] در روز سوم اسفند سال ۱۲۹۹، کودتایی ترتیب داده شد. برخی بر این باورند که کرد.[۲۱][۲۲][۲۳] میزان این دخالت هیچگاه مشخص نشد.[۲۴] بسیاری دیگر از پژوهشهای جدید نشان میدهد که سیاست رسمی بریتانیا در لندن، نه نقشی در طراحی و اجرای کودتای سوم اسفند داشت و نه تمایلی به برآوردن رضاشاه و برانداختن قاجارها.[۲۵][۲۶] آیرونساید در خاطرات خود مینویسد که او طی دورهای که سردار همایون فرماندهی اسمی قوای قزاق را داشتهاست بارها از اردوی آنان بازدید میکند و به این نتیجه میرسد که «رضاخان مسلما بهترین است» و «فرمانده قزاقها (سردار همایون) مخلوقی بی فایده و ضعیف است».[۲۷]
ماجرا چنین بود که با ورود ادموند آیرونساید و اخراج روسها، روزی آیرونساید همه فرماندهان ایرانی را جمع میکند و به کمک مترجم به آنان «توصیه» میکند که خلع سلاح شوند. در جوی که همه فرماندهان از صلابت این دستور سکوت اختیار کرده بودند، رضاخان بر میخیزد و با صدای رسا یادآوزی میکند که آنان تنها تحت امر پادشاهشان (احمدشاه) هستند و گوشزد کرد که فرماندهان هرگز این دستور را از یک افسر انگلیسی اجرا نخواهند کرد.[۲۸]
آیرونساید پس از این شناخت از رضاخان اعتقاد یافت که «نباید این سربازان و افسران را در اینجا نگه داشت. بلکه باید راهشان را به سوی تهران، پیش از آنکه من از صحنه خارج شوم باز گذاشت. درواقع یک دیکتاتور نظامی در ایران، تمام اشکالات کنونی ما را حل خواهد کرد.» به این ترتیب رضاخان مقام فرماندهی نیروهای قزاق را بدست آورد. در این موقع، صرفنظر از اینکه برنامه کودتا بدست آیرونساید طراحی شده باشد و یا بدست رضاخان، هردو مذاکرات خصوصی در مورد جزئیات را آغاز کرده بودند. آیرونساید مینویسد «رضاخان عجله دارد که وارد عمل شود. او از بیکاری خسته شدهاست.»[۲۷] در نتیجه این کودتا، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان وارد تهران شدند و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند.[۹]
سرپرسی لورن در یکی از نامههایش به وزارتخانه از رضاخان به عنوان مردی درستکار و با عرضه یاد میکند که دزد نیست و با بریتانیا هم دشمنی ندارد اما وزیر انگلیسی در جوابش به او توصیه میکند که گول نخورد، رضا خان “بلد است شیرین حرف بزند و ترش رفتار کند[۲۹]
هارولد نیکلسون، نماینده سیاسی بعدی در تهران، سیاست ستایشگرانه لورن نسبت به رضا شاه را نکوهش می کرد و رضا شاه را از توانایی فکری و اخلاقی برای احراز مقامات عالی بی بهره می دانست. رابرت کلایو، جانشین نیکلسون، نیز نظریاتی مشابه او داشت. در پایان سال ۱۳۰۶ سفارت بریتانیا در تهران به این نتیجه رسیده بود که رضا شاه هزار بار از احمد شاه بدتر است. در سال ۱۳۱۱ در آستانه درگیری ایران و انگلستان، وزارت خارجه بریتانیا، رضا شاه (که قرارداد نفت را به درون آتش شومینه انداخته بود) را یک "وحشی" خواند و سال بعد یک "دیوانه خون آشام".[۳۰][۳۱]
سردار سپه
پس از کودتا و همزمان با نخست وزیری سید ضیاءالدین طباطبایی، احمدشاه رضاخان را با لقب سردار سپه به وزارت جنگ منصوب کرد. رضاخان سردار سپه تا سوم آبان ۱۳۰۲ در این سمت بود. و در این مدت نیروهای قزاق و ژاندارمری و نظمیه را ادغام کرد و ارتش ملی را به وجود آورد.[۳۲] از لحاظ سیاسی او در این دوره با نخست وزیرهای شاه به ویژه احمد قوام مشغول جنگ قدرت بود. درعوض با احمد شاه رفتاری احترام آمیز و خاضعانه داشت. احمد شاه اکثر اوقات در خارج از کشور به سر میبرد.[۹]
با ظهور ارتش نوین ایران، امنیت که سالها بود از کشور رخت بربسته بود، دوباره به کشور باز گشت.[۳۳] رضا شاه موفق شد در این دوره و به مدد مانورهای سیاسی[۳۴] و ارتش نوین خود، یاغیانی مانند شیخ خزعل، کلنل محمدتقی خان پسیان و بلوچها را در جنوب تختهقاپو کند. همچنین انقلابیونی مانند میرزا کوچک خان جنگلی که از دوران مشروطه بر نواحی شمالی حکومت داشتند، توسط قوای این ارتش سرکوب شدند.[۳۵] وی به پاس این پیروزی شمشیر مکلل به جواهر از احمدشاه دریافت کرد.[۳] در این راستا حتی مخالفانی مانند سید حسن مدرس و دکتر محمد مصدق نیز، بازگرداندن امنیت به کشور توسط وی را ستودند.[۹]
نخستوزیری و جمهوری خواهی
سرانجام در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخستوزیری منصوب شد و شاه نیز پس از چند روز به اروپا رفت و عملاً کشور را به رضاشاه سپرد. رضاشاه در این مدت پایههای قدرت خود را استوار کرد و به کوشش برای سرنگونی حکومت قاجار پرداخت.[۹]
نخستوزیر، طی این دوره متوجه شد که برخی از ناآرامیها را نمیتوان با جنگ از بین برد. بنابراین، روی به سیاست آورد و با آوردن خانزادگان به تهران اسباب شهرنشینی آنان را فراهم نمود و آنان را از طغیان و مخالفت بازداشت.[۳]
پادشاهان قاجاریه، تقریبا از اواسط دوران سلطنت ناصرالدین شاه، کشورداری را رها نموده و هیچ گامی در جهت بهبود وضع عمومی برنداشته بودند و سفرنامههای اروپائیان (همچون فرد ریچاردز،[۳۶] کلود انه[۳۷] و ویتاسکویل وست[۳۸]) در این دوران، روشن میکند که کشور به ویرانهای تبدیل شده بود.[۹]
لذا طی سالهای نخست وزیری، رضا شاه که اختیارات فوقالعادهای پیدا کرده بود توانست یک رشته اصلاحات عمومی را به مرحله عمل برساند. این اصلاحات موجب شده بود تا عموم مردم نسبت به وی دید مثبتی داشته باشند. از دیگر سو، نخست وزیر هنوز افکار ضد مذهبی خود را بروز نداده بود.[۳] او در این دوره در مراسم مذهبی شیعیان در مساجد و تکایا شرکت میکرد و از وجود شاهزادگان قاجاری پرنفوذ همچون نصرتالدوله و صارمالدوله در دولت استفاده مینمود.[۹]
بنابراین در غیاب احمدشاه، عوامل رضاشاه اندیشه الغای سلطنت و رئیسجمهور شدن سردار سپه را پیش آوردند. اما تغییر حکومت کشور به جمهوری با مخالفت شدید برخی از روشنفکران و روحانیون همچون ملکالشعرا بهار و سید حسن مدرس با شکست روبرو شد[۳۹][۹].
رسیدن به پادشاهی
در طول یک و نیم سال بعد از شکست پروژه جمهوری خواهی، سردارسپه کوشید تا خود را با نمایندگان مخالفین و اقلیت مجلس نزدیک کند. ارتباطات وسیعی با عبدالحسین میرزا فرمانفرما، نصرتالدوله، سید حسن مدرس و تقریبا اکثر کسانی که پس از کودتا دستگیر شده بودند برقرار شد. از سوی دیگر تمایل بیش از حد احمد شاه به سلطنت مشروطه که گاهی به ضعف وی نیز تعبیر میشد، راه را برای تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی هموار نمود.[۴۰]
تنها مقاومت جدی خانواده احمد شاه، نه از سوی وی که از سوی مادرش ملکه جهان صورت گرفت. او به تنهایی تصمیم به مبارزه با رضاخان گرفت و به این منظور از پاریس به عتبات عالیات سفر کرد تا حکم و فتوی مفسد و خارج از دین بودن بودن نخست وزیر را به هر قیمتی از مراجع عراق خریداری نماید. [۴۱] ولی او نیز هنگامی به عراق رسید که رضاشاه در مجلس موسسان سوگند پادشاهی خورده بود.[۴۲]
به هر تقدیر با فشارهای نخست وزیر، نمایندگان مجلس پنجم شورای ملی در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی ماده واحدهای را مطرح کردند که به موجب آن احمدشاه از سلطنت خلع شد و حکومت موقت «در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضاخان پهلوی» سپرده شد و «تعیین تکلیف حکومت قطعی» به مجلس مؤسسان واگذار شد. اغلب نمایندگان شهر تهران (که بر خلاف سایر شهرها در فرایندی نسبتا دموکراتیک انتخاب میشدند) با این تغییر مخالفت نمودند. سپس با تشکیل یک مجلس موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ایران به «آقای رضا پهلوی» واگذار شد. انتخابات این مجلس در فرایندی کاملا غیر دموکراتیک انجام شد و کسانی مانند آیتالله کاشانی به نمایندگی رسیدند و در مدح رضا شاه و سلطنت وی، نطقهای پرشوری کردند. در بیست و چهارم آذر ۱۳۰۴ خورشیدی، رضاخان پهلوی در مجلس مؤسسان حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف پادشاهی را به عهده گرفت. مراسم تاجگذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.[۹]
سخنرانی مخالفان انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی در مجلس (همچون دکتر محمد مصدق و سید حسن مدرس) نشان از آن دارد که آنان منکر نقش رضا شاه در برقراری نظم در کشور نبودهاند. بلکه استدلال مخالفان چنین بود که با توجه به اینکه پادشاه مشروطه عملاً اختیار حقوقی کشور داری را ندارد و این اختیارات یکسره به نخست وزیر واگذار شدهاست، لذا حیف است که نخست وزیر موفقی مانند سردارسپه به عضوی خنثی همچون پادشاه مشروطه تبدیل شود. زیرا چنانکه بخواهد همچنان مصدر امور باقی بماند ناچار به ورطه دیکتاتوری خواهد افتاد.[۴۳]
سالهای نخست پادشاهی
با پایان دوران جنگ قدرت در کشور و پادشاهی رضا شاه، دوره رشد و سازندگی آغاز گردید. در این دوران رضا شاه، هنوز با افرادی رایزنی میکرد و مخالفانی چون محمدتقی بهار و محمد مصدق، آنقدر آزادی داشتند تا علنا با شاه مخالفت کنند[۴۴] و حتی از قبول مقام وزارت سر باز زنند.[۴۵]
هنگامی که رضا شاه پهلوی بر مسند پادشاهی نشست، جهان در آرامش موقت پس از جنگ جهانی اول نفسی میکشید. رضاشاه پهلوی، برنامه گستردهای را برای سامان اداری و اقتصادی کشور به دست گرفت. رضا شاه توانست از آرامش نسبی میان دو جنگ، حداکثر بهرهبرداری را نموده و زیرساختهای کشور همچون ارتش و راهها را به دست مستوفیالممالک، نخست وزیر مردمی و شناخته شده نوسازی کند.[۴۶] در همین دوران بود که کاپیتولاسیون الغا شده و راهآهن سراسری ایران به سرعت ساخته شد.[۴۷] همچنین آخرین آشوبها و نا امنیها نیز توسط رضا شاه سرکوب شد و شمال شرق ایران که محل جولان یاغیان بود، به تسخیر ارتش درآمد و شهرهای جدید (مانند بندر ترکمن و گنبد کاووس) در محل این ناآرامیها ساخته شد.[۴۸]
رضاشاه، در این دوران به تقویت نفوذ و افزایش پایگاه مردمی خود، خصوصا در میان برخی روشنفکران پرداخت. سازمانهای زنان (مانند جمعیت نسوان وطنخواه) آزادی فعالیت داشتند و گروههای چپ مانند حزب کمونیست ایران فعالیت میکردند.[۴۹] [۵۰] رضا شاه، بعدها هیچگاه نتوانست پایگاه مردمی خود را در این دوران مجددا به دست بیاورد.[۵۱] در اواخر این دوران بود که قانون مدنی کشور به تصویب مجلس رسید. با تصویب این قانون، قدرت روحانیون که تا آن زمان تنها مقام قضایی کشور بودند، به چالش کشیده شد.[۵۲]
خودکامگی
محمدرضا پهلوی معتقد بود رضاشاه در دوره پادشاهی خود تمام امور مملکتی را در دست خود داشت و کشور را مانند یک نظامی اداره میکرد.[۵۳] بسیاری از مورخان عقیده دارند که تغییر حکومت ایران از مشروطه به استبدادی و دیکتاتوری از حدود سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۰ یعنی نیمه دوم حکومت رضا شاه، صورت پذیرفتهاست.[۵۴]
نخستین نشانههای تغییر رویه رضا شاه، در سال ۱۳۰۵ و با ترور ناکام مدرس مشاهده شد. در اردیبهشت ۱۳۰۶ خودکامگی وی به حدی رسید که مستوفیالممالک دیگر ادامه کار را مفید ندانست[۵۵] و در گزارشی به مهدیقلی هدایت (نخست وزیر بعدی) خود را تحقیر شده خواند و استعفا کرد.[۵۶]
آزادیهایی که در جریان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در این دوره از بین رفت. بسیاری از رقبا و مخالفان شاه زندانی و در زندان کشته شدند. در میان مقتولان چند نفر از وزیران وی مانند عبدالحسین تیمورتاش، سردار اسعد بختیاری و نصرتالدوله، برخی از روسای ایلات مانند صولتالدوله قشقایی، برخی از شعرا و ادیبان مانند میرزاده عشقی و محمد فرخی یزدی و تعدادی از نمایندگان مجلس شورای ملی (مانند سید حسن مدرس و ارباب کیخسرو شاهرخ) نیز دیده میشوند.[۹][۵۷][۵۸][۵۹] و[۶۰] برخی از وزرا و نزدیکان شاه نیز (مانند علیاکبر داور وزیر عدلیه)از ترس اتفاقات مشابه خودکشی کردند.[۶۱][۶۲] علاوه بر این افراد، کشتارهای دست جمعی عشایر کهگیلویه، قشقایی و بختیاری را نیز که عمدتا با خانواده صورت میپذیرفت باید افزود.[۶۳]
مجلس شورای ملی در این دوره جنبه نمایشی پیدا کرد و انتخابات با دستور از بالا و بر پایه فهرستهایی از نمایندگان مورد تائید او انجام میشد.[۹][۶۴][۶۵] حتی مصونیت پارلمانی نمایندگان مجلس (مانند جواد امامی، اسماعیل عراقی و رضا رفیع) که همگی از هواداران قبلی رضا شاه بودند سلب شد و آنان نیز دستگیر و زندانی شدند.[۶۶] به همین منظور زندان قصر طراحی و ساخته شد و اولین زندانی آن، سازنده آن یعنی سرتیپ محمد درگاهی بود.[۹]
در این دوران نه تنها همه گونه فعالیت سیاسی گروههای چپ مانند حزب کمونیست ایران و گروه ۵۳ نفر که حتی فعالیتهای اجتماعی زنان نیز متوقف گردید و جراید و روزنامهها تحت انقیاد کامل درآمده و یا تعطیل شدند.[۶۷]
تنها سفر خارجی رضاشاه
رضاشاه در کل زندگیش تنها یک سفر به خارج از ایران داشت و آن هم ترکیه بود که با مصطفی کمال آتاترک دیدار کرد. تنها سفر خارجی رضاشاه، سفر به ترکیه در سال ۱۳۱۳ بود. او در این سفر سخت تحت تاثیر همپای ترکش مصطفی کمال آتاترک قرار گرفت و کوشید تا مانند او، کشور را با قدرت اداره نماید. چنان که شمشیر جواهر نشانی به رسم یاد بود به همراه عکس خود را به وی هدیه کرد و در پای عکس نوشت: "به رسم یادگار برای دوست عزیز و برادر محترم حضرت قاضی مصطفی کمال رئیس جمهور ترکیه ارسال گردید" سعد آباد ۲۹/ ۵/ ۱۳۱۳ که امروزه این عکس و شمشیر در موزه رسمی مقبره آتاتورک در شهر آنکارا میباشد. در این سفر، رضاشاه با دیدن زنان بیحجاب ترک که مشغول به کار بودند و همانند مردان در صنعت کار میکردند به فکر کشف حجاب زنان افتاد. [۶۸][۶۹]
میراث رضا شاه
رضاشاه برای سامان اداری و اقتصادی کشور، چه در جایگاه پادشاه و چه در جایگاه نخستوزیر و وزیر جنگ، کارهایی کرد که برخی از آنها عبارتاند از:[۷۰]
- دستور به سر گذاشتن کلاه پهلوی به جای دستار و عمامه به همهٔ مردم در سال ۱۳۰۳ خورشیدی (در پست نخستوزیری)
- متحدالشکل کردن لباس مردان (جایگزینی کلاه پهلوی با کلاه شاپو) و اجباری کردن کت و شلوار و کفش مردانه به جای لباسهای سنتی
- کشف حجاب (تغییر لباس زنان از پیچه و روبند به لباس و کلاه فرنگی و باز کردن صورت)
- ایجاد دادگستری
- تهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایران
- بنیانگذاری ثبت اسناد
- بنیانگذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامه
- لغو کاپیتولاسیون
- اسکان عشایر
- براندازی خانسالاری (ملوک الطوایفی)
- یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران
- بنیانگذاری بانک سپه (نخستین بانک ایرانی)
- بنیانگذاری بانک ملی ایران
- بنیانگذاری بانک فلاحتی
- بنیانگذاری بیمه ایران
- ساخت راهآهن سراسری ایران (از خلیج فارس تا دریای خزر)
- جادهسازی، پلسازی و تونلسازی در کشور (به ویژه جادههای تهران به شمال)
- گسترش صنایع
- بنیانگذاری رادیو ایران (نخستین ایستگاه رادیویی ایرانی)
- بنیانگذاری خبرگزاری پارس (نخستین خبرگزاری ایرانی)
- بنیانگذاری دانشگاه تهران (نخستین دانشگاه ایرانی در ایران)
- بنیانگذاری فرهنگستان ایران (برای تقویت زبان و ادب فارسی)
- تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی (تغییر ماههای حیوانی به ماههای اوستایی)
- تغییر نام رسمی کشور در مجامع بینالمللی از پرشیا به ایران در سال ۱۳۱۴.[۷۱]
شهریور ۱۳۲۰ و تبعید
با وقوع جنگ جهانی دوم ایران اعلام بی طرفی کرد و حتی برای ندادن بهانه به دست متفقین که در جنگ با آلمان بودند، در چندین مرحله از شمار نیروهای آلمانی در ایران (که متفقین آنان را جاسوس رژیم نازی میخواندند) کاست. به طوریکه حتی روابط دوستانه هیتلر و رضاشاه به سردی گرایید و کودتایی بر ضد رضاشاه از سوی آلمانیها طراحی شد که نافرجام ماند. ولی بریتانیا که به نفت رایگان ایران برای پیشبرد جنگ نیاز داشت، و روسیه که نیازمند دریافت کمکهای لجستیکی از متفقین بود، با چراغ سبز آمریکا، با نقض آشکار بی طرفی ایران در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند.[۷۲] از این روز به مدت یک هفته، شهرهای شمالی و غربی و جنوبی ایران از چندین جهت مورد تهاجم همه جانبه ارتش سرخ شوروی و ارتش بریتانیا قرار گرفت. همچنین نیروهای شوروی به بمباران شهرهای شمالی و شمال غربی ایران پرداختند. در روز ششم فروغی که به مقام نخست وزیری رسیده بود، ترک مقاومت را در دستور کار قرار داد و به رایزنی با اشغالگران پرداخت. رضاشاه بعد از ظهر روز نهم شهریور همه فرماندهان و مقامات امضاکنندهٔ طرح مرخصی سربازان وظیفه را —که در عمل به انحلال ارتش انجامیده بود— به کاخ سعدآباد احضار کرد و به آنها نسبت خیانت داد. شاه سرلشکر احمد نخجوان، (کفیل وزیر جنگ)، و سرتیپ علی ریاضی را مسبب این خیانت قلمداد کرد، ازآنرو به ضرب و شتم آنان پرداخته و پس از خلع درجه، آنان را زندانی کرد. سپس دستور داد ایشان به خاطر این خیانت در دادگاه زمان جنگ محاکمه شوند.[۷۳]
پس از اشغال ایران، بریتانیا پیامی به این مضمون به رضاشاه ارسال کرد:[۷۴]
| « | ممکن است اعلیحضرت لطفا از سلطنت کنارهگیری کرده و تخت را به پسر ارشد و ولیعهد واگذار نمایند؟ ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد. مبادا اعلیحضرت تصور کنند که راهحل دیگری وجود دارد. | » |
رضاشاه سپس تحت نظر نیروهای بریتانیایی از بندرعباس با کشتی از ایران خارج شد. ابتدا او را به سمت هند بردند. بعد به جزیره موریس منتقل شد و بالاخره در آفریقای جنوبی در شهر ژوهانسبورگ تحت نظر قرار گرفت.[۷۵]
در مسیر بندرعباس در یکی از مناطق لارستان گرمای شدید هوا برای رضاشاه مشکلساز شده بود، در این بین یکی از اهالی آن منطقه مقداری یخ به رضاشاه و همراهانش داد. شرح این واقعه از کتاب تحشیه دکتر باستانی پاریزی در کتاب فرماندهان کرمان نوشته شیخ یحیا احمدی کرمانی انتشارات دانش ۱۳۶۲(یادداشتهای محمود جم درسالنامه ۱۳۴۰ دنیا)[۷۶]:
درهر حال از سیرجان رهسپار بندرعباس شدیم. وقتی وارد بندرعباس شدیم در گرمای ماه مهرماه ۱۳۲۰ مثل اینکه رضا شاه و من و سایر همراهان وارد آب حوض شده و قبل از اینکه بدن خود را خشک نماییم لباس بر تن کردهایم. شاه در بندر عباس دستور دادند تمام جامدانها را مامورین گمرک مورد تفتیش قرار بدهند و صورت مجلسی هم تهیه شود تا محقق گردد جواهرات سلطنتی همراه شاه نیست.دربندرعباس هم شاه از گفتارهای رادیو لندن عصبانی بودند ولی من میدانستم تمام این جریان زیر سر «سر رید بولارد» سفیر انگلستان در تهران میباشد. ایشان چارهای جز ترک ایران نداشتند و به وسیله کشتی نیمه باری و نیمه مسافری انگلیسی موسوم به «بندرا» خاک ایران را ترک گفتند.
شدت گرمای بندرعباس مخصوصا یک ساعت قبل از عزیمت رضاشاه بحدی بود که گله داری —بازرگان بندرعباسی— مقداری یخ به عنوان تحفه بشاه تقدیم داشت. یخ در آن گرمای شدید بندرعباس نعمتی بود. شاه با مشاهده یخ دست در جیب بردند و ۱۵ سکه پهلوی طلا در آوردند تا به گله داری بدهند. عرض کردم ایشان از مکنت و ثروت برخوردار است، اجازه بفرمایید پس از بازگشت به تهران در مقام تقدیر از رفتار او برآیم (آقای گله داری بعداً در سال ۱۳۲۳ از بندرعباس به مجلس شورای ملی رفت).
رضاه شاه قبول کردند و با کرجی بندر و ساحل راترک کرده تا در دو کیلومتری سوار کشتی بشوند. درکشتی صورت مرا بوسید و پس از آنکه مراسم خداحافظی در محیط بسیار ناراحت کننده بعمل آمد به ساحل بازگشتم و بعد ازظهر همان روز از همان راهی که آمده بودم به طرف تهران رهسپار شدم.
بعدها سه برادر گله داری اولین هتل مدرن دبی را ساختند که شامل هتل اینترکانتیننتال و هیات رجنسی (هتل گله داری) در اواسط دهه ۱۹۷۰ میشود.[۷۷]
دوران تبعید
رضاشاه در ابتدا قصد داشت در یکی از کشورهای آمریکای لاتین و به احتمال زیاد کشور آرژانتین ساکن شود. وی به همراه یازده نفر از اعضای خانوادهٔ سلطنتی از جمله شمس پهلوی و علیرضا پهلوی و همچنین هشت نفر دیگر در شهر بندرعباس سوار کشتی انگلیسی شده و این شهر را به قصد بمبئی هند ترک کردند تا مدتی را در این شهر بگذرانند و پس از رفع خستگی به یکی از کشورهای شیلی یا آرژانتین برای سکونت بروند. اما پس از نزدیک شدن به شهر بمبئی, حکومت هند انگلیس به وی اطلاع داد که نمیتوانند در این شهر اقامت کنند و باید به سمت جزیرهٔ موریس رهسپار شوند و این امر موجب برآشفتگی رضاشاه شد؛زیرا تا پیش از این واقعه وی و همراهانش گمان میکردند که پس از استعفا و ترک ایران میتوانند آزادانه در هر جای دنیا که مایل باشند ساکن شوند اما بعد متوجه شدند که در واقع به نوعی زندانی دولت انگلیس هستند. به مسافران کشتی حتی اجازهٔ ورود به شهر بمبئی را نیز ندادند و مجبور شدند مدت پنج روز را وسط دریا در کشتی منتظر بمانند تا کشتی دیگری از راه برسد و با آن کشتی رهسپار جزیرهٔ موریس بشوند."سر کلارمونت اسکراین" کنسولیار انگلیس در کرمان که مامور انتقال رضاشاه و همراهانش به موریس بوده در کتاب "جنگ جهانی در ایران "و همچنین شمس پهلوی در خاطرات خود دلیل اینکه به هیچ یک از مسافران اجازهٔ ورود داده نشد را این می دانند که ممکن بود ورود پادشاه یک کشور اسلامی به بمبئی منجر به بروز شورش مسلمانان در این شهر شود. رضاشاه پس از مدتی اقامت در این جزیره چندین بار دربارهٔ وضعیت آب و هوایی آنجا به حکمران انگلیسی این جزیره اعتراض نمود تا سرانجام با انتقال وی و همراهانش به مکانی بهتر در آفریقا موافقت شد.[۷۸]
سیاست خارجی
در دوره زمامداری رضا شاه، ایران رابطه نزدیکی با کشور آلمان برقرار کرد بطوریکه این کشور به بزرگترین شریک تجاری ایران تبدیل شد و بیش از سه هزار کارشناس آلمانی در ایران استقرار یافتند.[۷۹] این افرایش رابطه با آلمان باعث تیرگی روابط با انگلیس و شوروی شد و یکی از علتهای حمله این دوکشور در سال ۱۳۲۰ به ایران شد.[۸۰]
در دوره رضاه شاه روابط بینالمللی ایران دچار فراز ونشیبهایی شد. در سال ۱۹۳۷ و در اعتراض به چاپ عکسی در یک نشریه فرانسوی، ایران سفیر خود را از فرانسه فراخواند.[۷۹] درسال ۱۹۳۵ نیز در پی دستگیری سفیر ایران در آمریکا به جرم سرعت زیاد در حین رانندگی در مریلند ایالات متحده آمریکا، ایران روابط خود با آمریکا را قطع کرد.[۸۱] درسال ۱۹۳۹ روابط ایران با فرانسه و آمریکا به حالت عادی بازگشت.
منش و بینش
دین
رضا شاه، تا پیش از پادشاهی، تظاهرات مذهبی شدیدی داشت. او در دستههای عزاداری حسین و همچنین در تکایا و حسینیهها بطور فعالی شرکت مینمود.[۳][۹][۸۲] لیکن در همان دوران (دوره وزارت جنگ) نیز اعتقاد عمیق به جدایی دین و سیاست داشت.[۸۳] او در سفرنامه خوزستان (که در اواخر دوران رئیس الوزرا بودنش به رشته تحریر درآوردهاست)، به سختی از شاه اسماعیل صفوی بخاطر تکیه بر گروه شیعیان و احساسات شیعی انتقاد میکند.[۸۴] او همچنین پس از رسیدن به پادشاهی و در سال ۱۳۰۵ در سفرنامه مازندران شاه عباس یکم را بخاطر اختلاط مذهب و سیاست مورد انتقاد قرار دادهاست.[۸۵]
تحقیق محمد فغفوری در باره رابطه علما-دولت بین ۱۹۲۱ و ۱۹۴۱ نشان میدهد که رضاخان از هویت قومی/دینی برای دستیابی به اهداف سیاسی اش استفاده کرده بود. او تلاش کرد تا رقبا و شریک اش، سید ضیاء الدین طباطبایی را با استفاده از روابط اش با گروههای غیرمسلمان، به خصوص ارامنه حذف کند. رضاخان با تشکیل یک جبهه متشکل از ارامنه، بریتانیاییها و سید ضیا موفق شد حمایت علما را برای دور کردن رقبایش به دست آورد.[۸۶]
او روابط خوبی با روحانیون معاصرش نداشت و با تصویب قانون مدنی و تربیت قضات، دست روحانیون را از محاکم سنتی کوتاه نمود.[۸۷] با طرح کشف حجاب و لباس متحدالشکل مردان و محدود نمودن روحانیون (به غیر از علمای تراز اول) از پوشش سنتی، روحانیون را علنا به مبارزه طلبید و در واقعه مسجد گوهرشاد مشهد (۱۳۱۴)، که چندین ماه پیش از تصویب قانون منع حجاب روی داد، با کشتار و سرکوب بستنشستگان در مسجد، این مبارزه را با قوهٔ قهریه به پیش برد. او حتی یک بار که یکی از دخترانش در حرم حضرت معصومه بصورت بدحجاب ظاهر شده بود و از این بابت مورد اعتراض واقع شده بود، به شخصه به قم رفت، با چکمه وارد حرم شد و روحانی اعتراض کننده را به شلاق بست.[۳][۹][۸۸] ولی به علت رابطه نزدیک و خوب رضا شاه با عبدالکریم حائری یزدی، بزرگترین مرجع تقلید در آن زمان و با وساطت او هیچ اعتراضی به این اقدام رضا شاه صورت نگرفت.[۸۹][۹۰]
حکومت رضاشاه برای اقلیتهای مذهبی آسودگی آورد. [۹۱] هرچند آبراهامیان ذکر میکند که در ۱۹۳۸، ارمنیها اجازه مدارس شان را از دست دادند.[۹۲]
گرچه در دوره رضاشاه به ارامنه خودمختاری فرهنگی و دینی اعطا شد، و حق داشتند یک نماینده اضافه در مجلس داشته باشند، اما رضاشاه مدارس شان را در سالهای ۱۹۳۸-۱۹۳۹ بست و خودمختاری درونی شان را در خطر انداخت. مشاغل دولتی به ارامنه داده نشد. طی آن زمان، تهمتها و انتقادها در رسانههای در کنترل دولت علیه جامعه مسیحی عمدتاً متوجه ارامنه و آشوریان بود. درحالی که بریتانیاییها این مساله را بخشی از گرایش طرفدار ناسیونال سوسیالیسم طراحی شده به منظور تحریک بخشهای متعصب مذهبی جامعه میدیدند، بیشتر ارامنه آن را ناشی از ارتباط و تحسین شخصی رضاشاه از کمال آتاتورک ترکیه میدانستند. دیگران، این را بخشی از نقشه بزرگ فعالیتهای پان ایرانیستی در کشور دیدهاند. روستاهای بسیاری در آذربایجان ایران تا ۱۹۳۰ که رضا شاه نامهای شان را فارسی کرد، نامهای ارمنی داشتند. هردوی بستن مدارس اقلیتهای مذهبی و تغییر نام دهات، شهرها، خیابانهاو.. بخشی از چارچوب سیاست کلی رضاشاه برای استحکام دولت و کاهش وابستگی به خارج بود.[۹۳] دوران رضاشاه به طرزی غریب به جامعهٔ زرتشتی ایران مربوط بود. از یک سو، عبادتگاهها و مدارس شان، مثل سایر اقلیتهای غیرمسلمان در معرض محدودیت قرار داشتند، از سوی دیگر آنان ابزاری بی همتا برای ایدئولوژی ناسیونالیستی شاه جدید بودند. نمادهای ایران باستان (دارای ارتباط نزدیک با زردشتیان) بنیاد ساخت ملت نوین ایرانی شد. روشن تر از همه اعلان ۱۹۳۴ رضاشاه بود مبنی بر این که خارجیان کشور را جای پارس ایران بخوانند. و در ایدئولوژی جدید به طور نزدیکی در ارتباط با گذشته درخشان پادشاهان ایرانی در دوره پیش از اشغال اعراب بود. طبیعتاً زرتشتیان بسیاری نظام جدید را خوشامد گفتند و بعضاً حامی تند و تیز رضاشاه شدند. در بین آنان ارباب کیخسرو شاهرخ، نماینده زرتشتیان در مجلس بود، که به طور خستگی ناپذیری برای بهبود وضع جامعه زرتشتی در کل کشور کار میکرد و یک مدافع قوی برنامههای توسعه در ایران بود. با وجود این او حتی از رضاشاه بیشتر زنده نماند، کسی که بسیاری معتقد اند دستور ترور او را داد.[۹۴]
لقبها
رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل گوناگون به القاب مختلفی خوانده شدهاست. در جوانی به نام ناحیهای که از آن برخاسته بود «رضا سوادکوهی» نامیده میشد. با ورود به نظامیگری به مناسبت استفاده از مسلسل ماکسیم به «رضا ماکسیم» و بعدها به «رضاخان» و سپس، با ذکر درجه نظامیاش، به «رضاخان میرپنج» شناخته شد. بعد از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و به دستگرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا، او را «سردار سپه» میخواندند. پس از رسیدن به پادشاهی و گزیدن نام خانوادگی پهلوی به «رضاشاه پهلوی» (پیش از این نام خانوادگی در ایران کار نمیرفتهاست و رضا شاه برای اولین بار استفاده از نام خانوادگی را اجباری کرد)[۹۵] شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب «رضاشاه کبیر» داده شد[۳][۹]
دارایی و ثروت
در دوره دوم حکومت رضا شاه بر کشور، او زمینهای بسیاری را تا پایان پادشاهیاش در سراسر ایران، بهویژه در شمال ایران را به نام خویش کرد و در اواخر سلطنت حدود ۷۰۰۰ روستا به نام او ثبت شده بود[۲۸][۲۷] مجموع زمینهای وی بالغ بر ۱۰٪ از کل زمینهای کشاورزی ایران آن روز میشد. همچنین چندین کارخانه در ایران بنام وی به ثبت رسیده بود.[۹۶][۹۷][۹۸]
درباره دارایی نقدی وی در زمان خلع از سلطنت اختلاف هست. برخی معتقدند که رضاشاه در زمان برکنار شدن از سلطنت نقدینگی فراوانی در خارج از کشور داشتهاست،[۹۹][۲۸][۲۷][۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲] مسعود بهنود معتقد است رضاشاه در زمان برکنار شدن از سلطنت (۱۹۴۱) حدود ۲۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکیاش در لندن ذخیره پولی داشتهاست.[۲۸][۲۷] منوچهر میرزا فرمانفرمائیان نقل میکند که عبدالحسین هژیر در اوایل دهه بیست برای بازپس گیری دارایی رضا شاه (که مبلغی بالغ بر بیست تا سی میلیون پوند بوده و دولت انگلیس تا پس از جنگ آنرا توقیف کرده بود) سفری به انگلستان داشتهاست.[۱۰۳] ولی خود رضا شاه در هنگام تبعید و در پاسخ به کسانی که به وی اتهام به داشتن حساب بانکی در خارج از ایران میزدند، گفتهاست: «آقایان بدانند که من درتمام بانکهای اروپا و آمریکا یک لیره یا یک دلار هم ندارم - راست است که در ایران متمولم، ولی در خارج هیچ چیز ندارم و دولت باید فکر خرج من باشد».[۱۰۴] در هر حال، ثروت رضاشاه به هر میزان بود، به فرزندش محمدرضاشاه پهلوی منتقل شد و بعدها در بنیاد پهلوی متمرکز گردید.[۲۸][۲۷]
رضا شاه پس از رسیدن به سلطنت، تمایل نداشت که مانند شاهان دوره قاجاریه در کاخهای گلستان و صاحبقرانیه، زندگی کند.[۳] لذا کاخ مرمر را در شهر برای خود بنا نمود.[۱۰۵] برای ییلاق شمیران نیز منطقه و باغات سعدآباد را به تدریج تملک نموده و کاخ سعدآباد را در آن بنیان نهاد.[۳]او همچنین برای تاجگذاری از تاج کیانی (تاج شاهان قاجار) استفاده ننمود و تاج پهلوی بطور اختصاصی برای وی ساخته شد.[۱۰۶]
-
پانصد ریال (پنج پهلوی) پول شاهنشاهی ایران در زمان رضاشاه
-
هزار ریال (ده پهلوی) پول شاهنشاهی ایران در زمان رضاشاه
زبان
او چند زبانه بود: با همسایگان اش به آلاشتی – لهجهای از مازندرانی -، با دنیای خارج فارسی، با افسران قزاق طرفدار تزار به روسی؛ و با مردان اش به نوعی دیگرگون از ترکی صحبت میکرد.[۱۰۷]
دانش و مطالعات
شرایط اقتصادی خانواده رضا در کودکی و همچنین فرهنگ آن دوره که تحصیل را صرفا برای عده معینی مقدور مینمود، باعث شد تا رضا از تحصیلات آکادمیک باز بماند. در جریان انقلاب مشروطه و پس از فتح تهران در سال ۱۲۸۷ خورشیدی به همراه گروه محافظین عینالدوله که تبعید میشد، به فریمان فرستاده شد. رضاخان به عینالدوله نزدیک شد و به آموختن خواندن و نوشتن پرداخت.[۱۰۸]
او بعدها به مطالعه تاریخ علاقهمند شد.[۱۰۹] علاقه وی را به ادبیات فارسی از بازسازی آرامگاههای سعدی، حافظ و فردوسی میتوان حدس زد. بخشی از کتاب سفرنامه مازندران وی به تعریف از سعدی و حافظ و تمجید از خوشنویسانی همچون میرعماد حسنی، میرزا محمدرضا کلهر و درویش میگذرد و خود وی مدعی است که «کتاب بوستان سعدی هم که به یک قطعه جواهر بیشتر شبیهاست تا به کلمات معمولی، کمتر ممکن است از دسترس من دور بماند.» علاوه بر ادبیات فارسی، او به مطالعه آثار مستشرقینی همچون گوستاو لوبون نیز علاقهمند بودهاست.[۱۱۰]
از رضا شاه، علاوه بر چندین متن نطق و سخنرانی، دو سفرنامه خوزستان و مازندران به جا ماندهاست که هردو پیش از انقلاب اسلامی ایران منتشر شدهاند. با توجه به میزان سواد آکادمیک رضاشاه و اینکه همواره فقط کلمه رضا را به عنوان امضا استعمال مینمودهاست، گروهی نگارش این دو سفرنامه را به دبیراعظم بهرامی نسبت میدهند.[۱۱۱]
سفرنامه خوزستان که در دوران پیش از سلطنت رضاخان نوشته شدهاست، بیشتر به وقایع مربوط به شیخ خزعل پرداختهاست.[۱۱۲] در سفرنامه مازندران که مربوط به سال ۱۳۰۵ شمسی و پس از سلطنت است، مسایل عمرانی بیشتر مد نظر بودهاست.[۱۱۳]
در دوره حکومت وی، آموزش اجباری رایگان که پیش از این و در دوره مشروطیت برای کودکان اجباری شده بود،[۱۱۴] به تدریج تحقق یافت. همچنین در این دوره برای نخستین بار پس از تاسیس دارالفنون به دست امیرکبیر، مراکز ایرانی و دولتی آموزش عالی مانند دانشگاه تهران تاسیس گردید. در این دوره همچنین با تصویب قوانین حمایتی مانند معافیت یکساله محصلین مدارس متوسطه و تاکید بر نظام آموزش عالی، مدارس متوسطه رایگان دولتی نیز شکل گرفت.[۱۱۵][۱۱۶]
زنان
تا پیش از حکومت رضاشاه، قوانین به مردان اجازه حکومت بر زنان را میداد.[۱۱۷] اگرچه اقدامات رضا شاه نتوانست اصلاحات اساسی برای احقاق حقوق زنان انجام دهد ولی او این حقوق را از راههای دیگری همچون گسترش سیستم آموزشی و دعوت از زنان برای ساختن ایران به کمک زنان تحصلیکرده و کار در شغلهایی چون معلمی بهبود داد.[۱۱۸]
از دیگرسو برای نخستین بار با تصویب قانون مدنی در سال ۱۳۰۷، اولیهترین حقوق زنان برای ازدواج، به رسمیت شناخته شد و کف سن ازدواج دختران که تا پیش از آن محدودیتی نداشت به ۱۵ سال تمام رسید. همچنین مردان مکلف شدند که ازدواج خود را در یک دفتر ازدواج ثبت و رسمی کنند. در سال ۱۳۱۷ قانونی مترقی تر، مردان را مجبور به ارائه گواهی پزشکی (عمدتا برای جلوگیری از سرایت بیماریهای مقاربتی از مرد به همسرش) هنگام عقد نمود.[۱۱۹]
اما از سوی دیگر، رضاشاه پس از به سلطنت رسیدن اقدام به سرکوب، توقیف و بستن نشریات و انجمنهای مستقل از جمله سازمانهای زنان کرد و آخرین آنها را نیز در سال ۱۳۱۲ بست[۱۲۰][۱۲۱][۱۲۲].
رضاشاه در ۱۷ دیماه ۱۳۱۴ طرح [کشف حجاب زنان را اجرا نمود.[۱۲۳] در این تاریخ برای اولین بار همسر و دختران رضا شاه، در جشن دانشسرای عالی دختران بدون حجاب حضور یافتند.[۱۲۴]
ماجراهای پس از درگذشت
رضاشاه سرانجام پس از دومین سکتهٔ قلبی در ژوهانسبورگ در تاریخ ۴ مرداد ۱۳۲۳ در گذشت. پیکر رضاشاه را پس از مرگ به مصر بردند و در آنجا به امانت [۱۲۵] گذاشتند. در اردیبهشت ۱۳۲۹,در دورهٔ نخست وزیری رجبعلی منصور جنازه به ایران آمد و با تشریفات رسمی به شاه عبدالعظیم برده شد و در آرامگاه ویژه او دفن شد. ابتدا برخی از نمایندگان جبهه ملی با برگزاری تشریفات رسمی مخالفت کردند و قصد داشتند در مجلس سخنرانیهایی دربارهٔ دورهٔ رضاشاه و علیه او ایراد کنند که این امر منجر به نگرانی دربار شد. سرانجام با وساطت منصورالملک نخست وزیر وقت با حسین مکی و مذاکره مکی با محمد مصدق قرار بر این شد که مجلس در این باره سکوت کند و نطقی علیه یا له او ایراد نشود.[۱۲۶]
در روز ۲۴ دیماه ۱۳۵۷ و زمان کوتاهی پیش از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ پیکر وی بار دیگر به همراه پیکر پسرش علیرضا پهلوی توسط محمدرضا، نخست به لسآنجلس و سپس به مسجدالرفاعی مصر۳۷٫۴۶″ ۱۸′ ۳۱°شرقی ۱۶٫۴۳″ ۹′ ۳۰°شمالی / ۳۱٫۳۱۰۴۰۵۶غرب ۳۰٫۱۵۴۵۶۳۹جنوب برده شد. در اردیبهشت ماه ۱۳۵۹، آرامگاه رضا شاه به دستور حاکم شرع وقت صادق خلخالی به کلی ویران و نابود شد.[۱۲۷]ابوالحسن بنیصدر کوشش نمود که از تخریب آرامگاه جلوگیری به عمل آورد و آنگونه که صادق خلخالی در خاطرات خود مینویسد بنی صدر قصد داشت ساختمان آن را به موزهٔ جنایات رضاشاه و محمدرضاشاه تبدیل کنند.صادق خلخالی در پاسخ به این استدلال در خاطرات خود نوشت:«اگر آنها میخواستند آثار جنایات پهلوی را در موزهای جمع آوری کنند,موزه ایران باستان میتوانست جای بهتر و بزرگ تری برای این امر باشد.»[۱۲۸]
نگارخانه
-
پرچم ایران در دورهٔ پهلوی ۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷ خورشیدی
-
نشان رسمی دربار پادشاهی ایران که در آن فروهر (آترا) دیده میشود. (در گوی، سمت راست، بالا) دورهٔ پهلوی ۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷ خورشیدی
-
رضاخان پشت رگبار
-
رضاخان، سردار سپاه به همراه قشون
-
در سال ۱۹۲۸ احسان اللّه خان کاریکاتورهایی از رضا شاه کشید و در آنها او را عروسک «امپریالیسم انگلیس» خواند. تعدادی از این کاریکاتورهای چاپ سنگی با پست به نشانیهای مختلف در ایران و از جمله به برخی ادارات دولتی فرستاده شد.
-
به ترتیب از چپ به راست: پرنسس فوزیه، رضاشاه پهلوی، شهبانو نازلی (مادر فوزیه)، و محمدرضاشاه پهلوی، در مصر
-
رضاشاه و محمدرضاشاه در سپتامبر ۱۹۴۱، درست پیش از برکناری رضاشاه
-
رضاشاه در ژوهانسبورگ
-
از راست رضاخان، شمس پهلوی و علیرضا پهلوی در ژوهانسبورگ
-
میدان تقسیم-استانبول.jpg
آتاتورک نفر وسط،رضا شاه سمت راست آتاتورک(ترکیه-استانبول-میدان تقسیم)[۱۲۹]
-
تندیس رضاشاه در خانه مشروطه (اصفهان)
-
تصویر آدولف هیتلر در قاب عکس اصلی مخصوص پیشوا با آرم صلیب شکسته و علامت مخصوص آدولف هیتلر که به رضا شاه تقدیم شدهاست. این عکس در کاخ صاحبقرانیه در مجموعه کاخ موزه نیاوران نگهداری میشود. در قسمت پایین عکس به زبان آلمانی نوشتهاست: اعلیحضرت همایونی -رضا شاه پهلوی - شاهنشاه ایران - با بهترین آرزوها - برلین ۱۲ مارس ۱۹۳۶ - امضای آدولف هیتلر
پانویس
- ↑ History of Iran: Reza Shah Pahlavi
- ↑ احسان طبری - جامعه ایران در دوران رضا شاه
- ↑ ۳٫۰۰ ۳٫۰۱ ۳٫۰۲ ۳٫۰۳ ۳٫۰۴ ۳٫۰۵ ۳٫۰۶ ۳٫۰۷ ۳٫۰۸ ۳٫۰۹ ۳٫۱۰ ۳٫۱۱ ۳٫۱۲ ۳٫۱۳ ۳٫۱۴ ۳٫۱۵ ۳٫۱۶ ۳٫۱۷ ۳٫۱۸ نجفقلی پسیان و خسرو معتضد، از سوادکوه تا ژوهانسبورگ: زندگی رضاشاه پهلوی، نشر ثالث، ۷۸۶ صفحه ، چاپ سوم، ۱۳۸۲، ISBN ۹۶۴-۶۴۰۴-۲۰-۰
- ↑ احسان طبری - جامعه ایران در دوران رضا شاه
- ↑ آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، نشر نی، چاپ اول ۱۳۷۷، ص. ۱۲۴
- ↑ آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، نشر نی، چاپ اول ۱۳۷۷، ص. ۱۲۶
- ↑ آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، نشر نی، چاپ اول ۱۳۷۷، صص. ۱۲۷ - ۱۲۸
- ↑ Albrecht Schnabel and Amin Saikal (2003), Democratization in the Middle East: Experiences, Struggles, Challenges, and Modernization. URL pp91
- ↑ ۹٫۰۰ ۹٫۰۱ ۹٫۰۲ ۹٫۰۳ ۹٫۰۴ ۹٫۰۵ ۹٫۰۶ ۹٫۰۷ ۹٫۰۸ ۹٫۰۹ ۹٫۱۰ ۹٫۱۱ ۹٫۱۲ ۹٫۱۳ ۹٫۱۴ ۹٫۱۵ ۹٫۱۶ ۹٫۱۷ تاریخ بیست ساله ایران. حسین مکی. نشر ناشر. ۱۳۶۳ تهران
- ↑ رستمی، فرهاد، پهلویها، خاندان پهلوی به روایت اسناد، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ ایران معاصر، جلد اول: رضاشاه. ص۴
- ↑ رستمی، فرهاد، پهلویها، خاندان پهلوی به روایت اسناد، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ ایران معاصر، جلد اول: رضاشاه. ص۴. شابک: ۰۹۶۴۶۳۵۷۱۴۸
- ↑ برخی منابع مادر رضاشاه را سکینه و یا زهرا ذکر کردهاند و تبار او را در اصل از تبار گرجی نوشتهاند.(رستمی، فرهاد، پهلویها، خاندان پهلوی به روایت اسناد، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ ایران معاصر، جلد اول: رضاشاه. ص۴) گفته شدهاست که مادربزرگ او از اهالی گرجی ساکن مازندران بودهاست. Georgians in Iran by Ali Attār, Jadid Online, 2008, [۱] (5 min 31 sec). منبعی دیگر مدعی است او از خانوادهای نظامی برخاست که در پی پیشروی روسها به قفقاز، از آنجا گریخته بودند و در دهکده حاصلخیز آلاشت در ناحیه سفیدرود مازندران املاکی در اختیار گرفته بودند. خویشان او، از جمله پدر و پدربزرگ، در هنگ ایلیاتی خدمت کرده بودند- آخری در محاصره هرات کشته شده بود. (A HISTORY OF MODERN IRAN, ERVAND ABRAHAMIAN, 2008, CAMBRIDGE UNIVERSITY PRESS , p.63 ,2008) منبعی نیز مدعی شده پدران او نظامی و از ایلی به نام «پالانی» بودهاند. (تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران. ملکالشعرا بهار. انتشارات امیرکبیر. ۱۳۵۷ جلد اول ص ۶۹).
- ↑ تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران. ملکالشعرا بهار. انتشارات امیرکبیر. ۱۳۵۷ جلد اول ص ۶۹
- ↑ سی سال با رضا شاه در قزاقخانه و قشون. صادق ادیبی. نشر البرز. ۱۳۸۵ تهران (ISBN 964-442-500-6) شابک
- ↑ خون و نفت، منوچهر فرمانفرمائیان. مترجم مهدی حقیقت خواه. ققنوس ۱۳۷۷ تهران (ISBN 964-311-149-0)
- ↑ سی سال با رضا شاه در قزاقخانه و قشون. صادق ادیبی. نشر البرز. ۱۳۸۵ تهران (ISBN 964-442-500-6) شابک
- ↑ دکتر باقر عاقلی. رضاشاه و قشون متحدالشکل. تهران: نشر نامک، ۱۳۸۶. ISBN 964-6895-05-0
- ↑ سی سال با رضا شاه در قزاقخانه و قشون. صادق ادیبی. نشر البرز. ۱۳۸۵ تهران (ISBN 964-442-500-6) شابک
- ↑ شرح زندگانی من. عبدالله مستوفی. جلد سوم. انتشارات زوار. ۱۳۴۳ تهران
- ↑ انگلیسیها در میان ایرانیان. سر دنیس رایت. ترجمه ذبیح الله منصوری. موسسه مطبوعاتی فرخی
- ↑ COUP D’ETAT OF 1299/1921 In Encyclopaedia Iranica (written by Niloofar Shambayati)
- ↑ Reza Shah Pahlavi (historic Personalities) at Iran Chamber Society website
- ↑ Reza Shah Pahlavi at LookLex Encyclopaedia
- ↑ شکست شاهانه. ماروین زونیس. عباس مخبر. طرح نو. زمستان ۱۳۷۰
- ↑ نیکی آر. کدی: ایران دوره قاجار و برآمدن رضاخان - مهدی حقیقت خواه ص ۱۳۷
- ↑ میخاییل زیرینسکی: قدرت سلطنت و دیکتاتوری (انگلستان و برآمدن رضاشاه) ص ۲۴
- ↑ ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ ۲۷٫۲ ۲۷٫۳ ۲۷٫۴ ۲۷٫۵ مسعود بهنود: کشته شدگان بر سر قدرت، ص. ۵۳۵ - ۵۵۸)
- ↑ ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ ۲۸٫۳ ۲۸٫۴ تاریخ بیست ساله ایران. حسین مکی. نشر ناشر. ۱۳۶۳ تهران
- ↑ انجمن پژوهشی ایرانشهر» آرشیو» بریتانیا نه نقشی در برآمدن رضاشاه داشت و نه دخالتی در فروافتادن احمدشاه
- ↑ هوشنگ صباحی: سیاست انگلیس و پادشاهی رضاشاه - پروانه ستاری- نشر گفتار. ۳۶۶ صفحه. تهران: ۱۳۷۹
- ↑ میخائیل زیرینسکی: قدرت سلطنت و دیکتاتوری (رضاشاه و انگلستان) ص ۶۷
- ↑ رضا شاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقبفر. نشر جامی
- ↑ رضا شاه و شکلگیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ ص ۶۴-۷۰
- ↑ سفرنامه خوزستان
- ↑ سی سال با رضا شاه در قزاقخانه و قشون. صادق ادیبی. نشر البرز. ۱۳۸۵ تهران (ISBN 964-442-500-6) شابک
- ↑ سفرنامه فرد ریچاردز. ترجمه مهین دخت صبا. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. ۱۳۷۹ تهران (ISBN 964-445-239-9)
- ↑ اوراق ایرانی. ترجمه ایرج پروشانی. انتشارات معین ۱۳۶۸ تهران
- ↑ مسافر تهران. ترجمه مهران توکلی. نشر و پژوهش فرزان. ۱۳۷۵ تهران
- ↑ راه توده - جامعه ایران در دوران رضا شاه
- ↑ زندگانی سیاسی سلطان احمد شاه. حسین مکی امیرکبیر. ۱۳۵۷
- ↑ شاهان و زنان فراموش شده قاجار. علی قاجار. نادعلی همدانی. نشر سیمرغ. نشر علم. ۱۳۷۳ تهران
- ↑ شاهان و زنان فراموش شده قاجار. علی قاجار. نادعلی همدانی. نشر سیمرغ. نشر علم. ۱۳۷۳ تهران
- ↑ مذاکرات مجلسین به نقل از تاریخ بیست ساله ایران. حسین مکی. نشر ناشر. ۱۳۶۳ تهران
- ↑ مذاکرات مجلسین به نقل از تاریخ بیست ساله ایران. حسین مکی. نشر ناشر. ۱۳۶۳ تهران
- ↑ رضا شاه و شکلگیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ ص ۴۶-۴۷
- ↑ آخرین روزهای رضاشاه. ریچارد. ا. استوارت. عبدالرضا هوشنگ مهدوی. کاوه بیات. نشر نو. ۱۳۷۰ تهران
- ↑ رضا شاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ ص ۴۶-۴۷
- ↑ سفرنامه مازندران. مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی ۲۵۳۵ تهران
- ↑ آبراهامیان، یرواند. ایران بین دو انقلاب: از مشروطه تا انقلاب اسلامی. ترجمهٔ کاظم فیروزمند، حسن شمس آوری، محسن مدیر شانهچی. چاپ دوم. نشر مرکز، ۱۳۷۸. ص.۱۴۶.
- ↑ آفاری، ژانت. انجمنهای نیمه سری زنان در نهضت مشروطه. ترجمهٔ دکتر جواد یوسفیان. نشر بانو، 1996 - ترجمه ۱۳۷۷. شابک ساناساریان، الیز. جنبش حقوق زنان در ایران (طغیان، افول و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۱۳۵۷). چاپ اول. تهران: نشر اختران، ۱۳۸۴.
- ↑ رضا شاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ ص ۴۷-۴۸
- ↑ داور و عدلیه. دکتر باقر عاقلی. انتشارات علمی ۱۳۶۹ تهران
- ↑ پاسخ به تاریخ. محمدرضا پهلوی ترجمه حسین ابوترابیان
- ↑ رضا شاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ مقاله مشروعیت سیاسی و پایگاه اجتماعی رضا شاه. به قلم هما کاتوزیان
- ↑ رضا شاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ ص ۴۸
- ↑ خاطرات و خطرات. مهدیقلی خان هدایت. کتابفروشی زوار. ۱۳۴۴ تهران ص ۳۹۷
- ↑ دیوان فرخی یزدی. انتشارات امیر کبیر. ۱۳۵۷ تهران
- ↑ داور و عدلیه. دکتر باقر عاقلی. انتشارات علمی ۱۳۶۹ تهران
- ↑ نصرتالدوله فیروز. از رویای پادشاهی تا زندان رضاشاهی. دکتر باقر عاقلی. نشر نامک ۱۳۷۳ تهران
- ↑ گزارش سر رابرت کلایو به مستر آرتور هندرسن. اسناد وزارت خارجه بریتانیا. (FO 371/14542) مورخ نوزدهم مارس ۱۹۳۰ منقول از مقاله دکتر شیخ الاسلامی
- ↑ داور و عدلیه. دکتر باقر عاقلی. انتشارات علمی ۱۳۶۹ تهران
- ↑ رضا شاه و شکلگیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ ص ۴۹
- ↑ صورتجلسات مذاکرات مجلس شورای ملی، یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۲۰، نقل از کتاب از شهریور بیست تا فاجعه آذربایجان. کوهی کرمانی. جلد ۱ ص ۲۲۲-۲۲۹
- ↑ دیوان فرخی یزدی. انتشارات امیر کبیر. ۱۳۵۷ تهران
- ↑ داور و عدلیه. دکتر باقر عاقلی. انتشارات علمی ۱۳۶۹ تهران
- ↑ خاطرات و خطرات. مهدیقلی خان هدایت. کتابفروشی زوار. ۱۳۴۴ تهران ص ۳۹۷
- ↑ رضا شاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ ص ۵۶
- ↑ مهدی صلاح، کشف حجاب، زمینهها، پیامدها و واکنشها، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۸۴، ص ۱۱۸
- ↑ هم اکنون در میدان تقسیم ترکیه مجسمه رضا شاه در کنار آتاتورک و چند تن دیگر از سران کشورهای جهان وجود دارد.
- ↑ رضاشاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ تمامی صفحات
- ↑ Bamberg. R. W. Ferrier. The History of the British Petroleum Company. Cambridge University Press, 2000. xxvii. ISBN 9780521259507.
- ↑ شکست شاهانه. ماروین زونیس. عباس مخبر. طرح نو. زمستان ۱۳۷۰
- ↑ ایران در اشغال متفقین صفاالدین تبرائیان چاپ دوم ۱۳۷۱
- ↑ Kapuscinski, Ryszard. Shah of Shahs. پنگوئن (ناشر), 2006. 25. ISBN 978-0141188041.
- ↑ شترها باید بروند. ترجمه حسن ابوترابیان. نشر نو. تهران. ۱۳۶۳
- ↑ برای بعضیها بندر عباس آخرخط است
- ↑ با نفوذترین خانوادههای ایرانی در دبی چه کسانی هستند؟/ حاکم دبی چگونه ایرانیان را جذب کرد؟
- ↑ تاریخ بیست سالهٔ ایران,جلد هشتم(ماجراهای اشغال ایران و تحمیلات متفقین),حسین مکی,چاپ دوم پاییز ۶۶,صفحات ۴۳۰تا۴۵۹
- ↑ ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ “1939: Iran(English)”. Retrieved on 2009-05-07.
- ↑ L. Daniel, Elton. The history of Iran. Greenwood Publishing Group, 2001. 141. ISBN 9780313307317.
- ↑ A. DeNovo, John. American interests and policies in the Middle East, 1900-1939. U of Minnesota Press, 1963. ISBN 9780816603022.
- ↑ سی سال با رضا شاه در قزاقخانه و قشون. صادق ادیبی. نشر البرز. ۱۳۸۵ تهران (ISBN 964-442-500-6) شابک
- ↑ رضا شاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ ص ۲۲۱
- ↑ سفرنامه خوزستان ص ۱۰۸
- ↑ سفرنامه مازندران. مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی ۲۵۳۵ تهران ص ۵۲ و ۵۳
- ↑ Mohammad Faghfoory’s research on ulama– state relations between 1921 and 1941 shows that as early as 1921 Reza Khan had used ethnic/religious identity to achieve his political goals. He set out to eliminate his rival and partner, Seyyed Ziya al-Din Tabatabai, by exploiting his: صص 38 39 Religious, minorities in Iran, relationship with non-Muslim groups, especially the Armenians. Ziya alDin’s arrest of a well-known cleric and deputy from Isfahan was blamed on the Armenians. By manufacturing an Armenian, British, and Ziya alDin front, Reza Khan won the support of the ulama to oust his rival.
- ↑ عاقلی، باقر. داور و عدلیه. تهران:انتشارات علمی. ۱۳۶۹.
- ↑ سی سال با رضا شاه در قزاقخانه و قشون. صادق ادیبی. نشر البرز. ۱۳۸۵ تهران (ISBN 964-442-500-6) شابک
- ↑ L. Daniel, Elton. The history of Iran. Greenwood Publishing Group, 2001. 138. ISBN 9780313307317.
- ↑ ص 49 Religious, minorities in Iran
- ↑ آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، نشر نی، چاپ اول ۱۳۷۷
- ↑ Most might not realize how easily nationalist tendencies can move toward fanaticism and become, similar to religious bigotry, a force wrapped in intense ethnocentrism and chauvinism. Reza Shah’s rule brought relief and provided a security blanket for the non-Muslims; centralized uniformity protected them from the tyranny of the local religious zealots. Yet, the sharp ideological shift to strict Persianization deprived them of their small gains. All ethnic and religious minorities suffered the harsh consequences of the new nationalist ardor. The irony is that ultranationalist fervor does not stop with one or two acts but spills over into bigotry similar to religious zealotry. For example, Abrahamian reports that the Armenian schools lost their license to operate in 1938; this was bad enough, but even worse and more troublesome were a series of articles in the newspaper, Ettela’at, attacking Iran’s Christians, referring to them as “dangerous criminals. ”:ص 55 Religious, minorities in Iran
- ↑ The Reza Shah era was a much more difficult time for the community than the Mohammad Reza Shah reign. Although the Armenians were given cultural and religious autonomy in communal affairs and were allowed one additional deputy to the Majlis, Reza Shah closed down their schools in the years 1938– 39 and threatened their internal autonomy. The Armenians were denied government jobs and employment. 10 During this time, accusations and criticism in the government-controlled media against the Christian community was mainly directed at the Armenians and the Assyrians. While the British saw this as part of a pro-Nazi tendency designed to arouse the fanatical religious segments of the population, 11 most Armenians attributed it to Reza Shah’s connection to and personal admiration for Kemal Ataturk of Turkey. Others have seen it as part of the grand plan of pan-Iranist activities in the country. 12 Many villages in Iranian Azerbaijan had ancient Armenian names until the 1930s when Reza Shah Persianized their names. 13 Both closure of minority schools and the changes in the names of villages, cities, streets, etc. were part of Reza Shah’s general policy framework designed to strengthen the state and diminish foreign dependence. : صص 38 - 39 Religious, minorities in Iran,
- ↑ The Reza Shah era had a peculiar relevance to the Zoroastrian community. On the one hand, their schools and worship centers were subjected to restrictions similar to those on other non-Muslim minorities. On the other hand, they became a unique instrument for the nationalist ideology of the new monarch. Ancient Persian symbols (closely associated with Zoroastrians) became the cornerstone of modern Iranian nation building. The most obvious was the 1934 declaration by Reza Shah that foreigners call the country “Iran” rather than “Persia. ” “Iran” derived from an expression in the Zoroastrian holy book, Avesta, and in the new ideology it was closely associated with the glorious past of Persian kingdoms in the period before the Arab invasion. 83 Naturally, many Zoroastrians welcomed the new system and some were ardent supporters of Reza Shah. Among them was Arbab Keikhosrow Shahrokh, the Zoroastrian deputy in the Majlis, who worked tirelessly to improve the condition of the Zoroastrian communities throughout the country and who was a strong advocate of development programs for Iran. Yet even he could not outlast Reza Shah, who many believe ordered his assassination. 84 This incident is more of a reflection on Reza Shah’s ruling style than on his policy toward the Zoroastrians. : ص 49 Religious, minorities in Iran
- ↑ Albrecht Schnabel and Amin Saikal (2003), Democratization in the Middle East: Experiences, Struggles, Challenges, and Modernization. URL pp91
- ↑ دکتر محمدقلی مجد. اسناد علنی شده دولت آمریکا، تاریخ پهلوی و لابی سانسور- بایکوت در تاریخنگاری معاصر ایران. . فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش. ۲۵ (بهار ۱۳۸۲): صص ۱۸۱-۲۰۰.
- ↑ محمدقلی مجد. «اسناد علنی شده دولت آمریکا، تاریخ پهلوی و لابی سانسور- بایکوت در تاریخنگاری معاصر ایران». بازبینیشده در ۱۳۸۶/۰۲/۳۰.
- ↑ جامعه ایران در دوران رضا شاه - ۱۶ رضاشاه آنگونه سفاک و طماع که بود نه آنگونه که میستایند. احسان طبری.
- ↑ کتاب
- ↑ دکتر محمدقلی مجد. اسناد علنی شده دولت آمریکا، تاریخ پهلوی و لابی سانسور- بایکوت در تاریخنگاری معاصر ایران. . فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش. ۲۵ (بهار ۱۳۸۲): صص ۱۸۱-۲۰۰.
- ↑ محمدقلی مجد. «اسناد علنی شده دولت آمریکا، تاریخ پهلوی و لابی سانسور- بایکوت در تاریخنگاری معاصر ایران». بازبینیشده در ۱۳۸۶/۰۲/۳۰.
- ↑ جامعه ایران در دوران رضا شاه - ۱۶ رضاشاه آنگونه سفاک و طماع که بود نه آنگونه که میستایند. احسان طبری.
- ↑ منوچهر فرمانفرمائیان. «تمرین برای فروپاشی». در خون و نفت. ترجمهٔ مهدی حقیقت خواه. رخسان فرمانفرمائیان. چاپ سوم ۱۳۷۷. تهران: ققنوس، ۱۳۷۷. ۲۳۷. شابک ۰-۱۴۹-۳۱۱-۹۶۴.
- ↑ نگاهی به کتاب «رضا شاه از سقوط تا مرگ» (بیبیسی فارسی)
- ↑ روز شمار تاریخ به روایت اسناد ملی
- ↑ جواهرات سلطنتی ایران؛ چاپخانه بانک مرکزی ایران - ۱۳۳۹
- ↑ A HISTORY OF MODERN IRAN, ERVAND ABRAHAMIAN, 2008, CAMBRIDGE UNIVERSITY PRESS , p.63 ,2008
- ↑ رضا شاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲
- ↑ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. حسین فردوست. موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. ۱۳۶۹ تهران
- ↑ سفرنامه مازندران. مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی ۲۵۳۵ تهران
- ↑ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. حسین فردوست. موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. ۱۳۶۹ تهران
- ↑ سفرنامه خوزستان
- ↑ سفرنامه مازندران. مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی ۲۵۳۵ تهران
- ↑ سالنامه احصائیه (آماری). ۱۳۰۴
- ↑ ایران در زمان پهلویان. ویلهلم آیلرس. با ویرایش جرج لنچوفسکی. انتشارات استنفورد. کالیفرنیا. ۱۹۷۷
- ↑ رضا شاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ مقاله آموزش و پرورش در دوره رضا شاه. به قلم رودی ماتی
- ↑ رضا شاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ مقاله رضاشاه و زنان
- ↑ Keddie, Nikki. Women in the Middle East. Princeton University Press, 2007. 8586. ISBN 978-0-691-11610-5.
- ↑ رضا شاه و شکل گیری ایران نوین. استفانی کرونین. مرتضی ثاقب فر. نشر جامی(ISBN 964-7468-50-4). تهران. ۱۳۸۲ مقاله رضاشاه و زنان
- ↑ Parvin Paidar (پروین پایدار). Women and the political process in twentieth-century Iran. Cambridge University Press، ۱۹۹۷. ISBN 0-521-59572-X, ISBN 978-0-521-59572-8.
- ↑ ساناساریان، الیز. جنبش حقوق زنان در ایران (طغیان، افول و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۱۳۵۷). چاپ اول. تهران: نشر اختران، ۱۳۸۴. ص.۱۰۶. ISBN 964-7514-78-6.
- ↑ آبراهامیان، یرواند. ایران بین دو انقلاب: از مشروطه تا انقلاب اسلامی. ترجمهٔ کاظم فیروزمند، حسن شمس آوری، محسن مدیر شانهچی. چاپ دوم. نشر مرکز، ۱۳۷۸. ص.۱۴۶.
- ↑ خاطرات و خطرات. مهدیقلی خان هدایت. کتابفروشی زوار. ۱۳۴۴ تهران صفحات ۱۸ و ۴۰۹
- ↑ زنان ذی نفوذ خاندان پهلوی. نیلوفر کسری. بدرقه جاویدان. ۱۳۸۷ تهران (ISBN 964-7736-66-5) صفحه۶۰
- ↑ تعدای زیادی از منابع دلیل این امانت را پرداخته نشدن مهریه فوزیه همسر مطلقه محمد رضا پهلوی بیان کردند
- ↑ تاریخ بیست ساله ایران,حسین مکی,جلد هشتم,صفحات ۵۲۶تا۵۳۳
- ↑ تاریخ بیست ساله ایران. حسین مکی جلد هشتم
- ↑ خاطرات آیت الله صادق خلخالی_اولین حاکم شرع در دادگاههای انقلاب,محمد صادق خلخالی گیوی,چاپ یکم_۱۳۷۹,نشر سایه,صفحات ۳۴۱تا351 ISBN 964-5918-25-1
- ↑ Narli, Nilüfer (1993): "Turco-Iranian Relations from the Islamic Revolution to Gulf War and Beyond: Co-operation or Competition in the Muslim World". CEMOTI. (15): 265–295
منابع
- جامعه ایران در دوران رضا شاه
- بهار، محمدتقی، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ^ .
- اسناد علنی شده دولت آمریکا و تاریخ پهلوی
- تقوی، سید مصطفی، تبار رضاشاه، وبگاه موسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران. ^
- رضا شاه. در مصاحب، غلامحسین (سرپرست)، دایرةالمعارف فارسی، صص ۱۵۸۷ تا ۱۵۸۹.
- کیوان پهلوان، رضاشاه «از الشتر تا الاشت»، آرون، ۹۲۰ صفحه، چاپ دوم، ۱۳۸۴، ISBN 964-7217-67-6
- Religious minorities in Iran, Eliz Sanasarian, Cambridge University Press, 2000
برای مطالعه بیشتر
زندگینامه و خاطرات
- کیوان پهلوان، رضاشاه «از الشتر تا الاشت» نیای لر رضاشاه، آرون، ۹۲۰ صفحه، چاپ دوم، ۱۳۸۴، ISBN 964-7217-67-6.
- نجفقلی پسیان و خسرو معتضد، از سوادکوه تا ژوهانسبورگ: زندگی رضاشاه پهلوی، نشر ثالث، صفحه ۷۸۶، چاپ سوم، ۱۳۸۲، ISBN ۹۶۴-۶۴۰۴-۲۰-۰.، [http://www.ketab.ir/DesktopDefault.aspx?TabID=3564&Alias=Ketab&Lang=fa-IR&BookID=435350 .
- سلیمان بهبودی، رضاشاه، خاطرات سلیمان بهبودی، شمس پهلوی علی ایزدی، طرح نو، ۶۰۷ صفحه، چاپ اول، ۱۳۷۲.
- اسکندر دلدم، زندگی پرماجرای رضاشاه، نشر بهآفرین و گلفام، ۶۵۸ صفحه، ۱۳۷۷.
- تورج انصاری و دیگران، خاطرات تاج الملوک آیراملو همسر اول رضا شاه، نشر بهآفرین، ۴۶۲ صفحه، چاپ اول، ۱۳۸۰، ISBN 964-6760-33-3.
تاریخنگاری
- فرهاد رستمی، پهلویها: خاندان پهلوی به روایت اسناد: رضا شاه، موسسه فرهنگی پژوهشی چاپ و نشر نظر، ۴۲۸ صفحه، ۱۳۷۸، ISBN 964-6357-14-8.
- داوود امینی، چالشهای روحانیت با رضا شاه (بررسی علل چالشهای سنتگرایی با نوگرایی عصر رضا شاه)، نشر سپاس، ۳۸۴ صفحه، چاپ اول، ۱۳۸۲، ISBN 964-94954-1-X.
- کاوه بیات و دیگران، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در دوره رضا شاه، معین، ۴۸۴ صفحه، چاپ اول، ۱۳۷۲.
- احممد نقیبزاده، دولت رضا شاه و نظام ایلی (تأثیر ساختار دولت مطلقه رضا شاه بر نفوذ قبایل و عشایر)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۲۸۴ صفحه، چاپ اول، ۱۳۸۰، ISBN 964-6196-99-3.
- یعقوب آژند و دیگران، نفت در دوره رضا شاه: تجدیدنظر در امتیازنامه دارسی (قرارداد ۱۹۳۳)... ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۶۲۸ صفحه، چاپ اول، ۱۳۷۸، ISBN 964-422-046-3.
- کرونین، استفانی، رضاشاه و شکلگیری ایران نوین، ترجمهٔ مرتضی ثاقبفر، جامی، چاپ اول، ۱۳۸۳.
<
- Stephanie Cronin (Editor), The Army and Creation of the Pahlavi State in Iran, 1921-1926, I.B.Tauris (March 15, 1997), 224 Pages, ISBN 1-86064-105-9.
- Stephanie Cronin (Editor), The Making of Modern Iran: State and Society under Riza Shah, 1921-1941, Routledge/Curzon; 1 edition (June 1, 2003), 288 Pages, ISBN 0-415-30284-6.
- Mohammad Gholi Majd, Great Britain & Reza Shah: The Plunder of Iran, 1921-1941, University Press of Florida (September 1, 2001), 429 Pages, ISBN 0-8130-2111-1.
- Nikki R. Keddie, Qajar Iran and the Rise of Reza Khan 1796-1925, Mazda Publishers (March 1, 1999), 134 Pages, ISBN 1-56859-084-9.
- Touraj Atabaki & Erik J. Zurcher, Men of Order: Authoritarian Modernization Under Ataturk and Reza Shah, I. B. Tauris (January 3, 2003), 234 Pages, ISBN 1-86064-426-0.
- تبارشناسی دودمان پهلوی (به انگلیسی)
- شاه خودساخته (از ایرانین. کام، به انگلیسی)
اسناد
- مرضیه یزدانی، اسناد پست و تلگراف و تلفن در دوره رضا شاه، سازمان اسناد ملی ایران، ۴۸۰ صفحه، چاپ اول، ۱۳۷۸، ISBN 964-6189-27-X.
- سید محمد خاتمی، رضاخان در مطبوعات دیروز، مدبر، ۲۲۴ صفحه، چاپ اول، ۱۳۷۷، ISBN 964-6631-02-9.
جستارهای وابسته
پیوند به بیرون
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ رضاشاه موجود است. |
| مجموعهای از گفتاوردهای مربوط به رضاشاه در ویکیگفتاورد موجود است. |
- حکومت رضاخان به ایران خائنانه بود یا خادمانه؟
- سایت رضا شاه کبیر شامل عکس و ویدئو
- جامعه ایران در دوران رضا شاه
- سیروس غنی، ترجمه حسن کامشاد، ایران، برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها
- سفرنامه خوزستان
- سفرنامه مازندران
- کودتای رضاخان
- اسناد علنی شده دولت آمریکا و تحول در تاریخ نگاری دوران پهلوی
- اسناد علنی شده دولت آمریکا و تاریخ پهلوی
- داریوش همایون، رضاشاه و برآمدن ایران، خوانش نقادانه بر تاریخنگاری دوران رضاشاه پهلوی.
- سید عبدالمجید زواری، همسران رضاخان، وبگاه پایگاه خبری شریفنیوز.
- مجید یوسفی، شبه مدرنیسم و دولت مطلقه: دربارهٔ کتاب رضاشاه و شکلگیری ایران نوین، روزنامهٔ شرق، شمارهٔ ۵۴۹، ۲۳ مرداد ۱۳۸۴، صفحهٔ 20.
- تصویر متن استعفا نامه رضاشاه از سلطنت
|
|||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
- صدراعظمهای قاجار
- شاهان ایران
- اهالی آلاشت
- اهالی قائمشهر
- اهالی گرجیتبار ایران
- پادشاهان برکنارشده
- درگذشتگان ۱۳۲۳
- درگذشتگان ۱۹۴۴ (میلادی)
- دفنشدگان در مصر
- دودمان پهلوی
- رهبران به قدرت رسیده از طریق کودتا
- زادگان ۱۲۵۶
- زادگان ۱۸۷۷ (میلادی)
- زادگان ۱۸۷۸ (میلادی)
- سیاستمداران جنگ جهانی دوم
- سیاستمداران اهل ایران در دوره قاجار
- شاهان پهلوی
- شخص سال برگزیده مجله تایم
- ضد کمونیستهای اهل ایران
- مردم مازندرانی
- کودتاگران و طراحان کودتا در ایران
- افراد نبش قبر شده
