یزدگرد سوم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
یزدگرد سوم
شاهنشاه ایران
Yazdgardiii.jpg
سکه‌ای از یزدگرد سوم، ضرب‌شده در سگستان در سال یازدهم شاهنشاهی یزدگرد
دوران ۶۳۲- ۶۵۱ میلادی
زادگاه استخر
محل مرگ مرو
پیش از پیروز سوم
پس از خسرو چهارم
دودمان ساسانی
پدر شهریار
فرزندان پیروز سوم، شهربانو، بهرام، ادرگ، مردآوند
دین زردشتی

یزدگرد سوم سی و چهارمین و آخرین پادشاه ساسانی، پسر شهریار و نوهٔ خسرو پرویز و همسر محبوبش شیرین بود. در سال ۶۳۲ میلادی چون کسی از خانوادهٔ سلطنتی باقی نمانده بود، او را پیدا کرده و بر تخت نشاندند. [۱] به قولی هنگام بر تخت نشستن ۲۱ سال داشت و به مدت بیست سال پادشاهی کرد. با بپادشاهی رسیدن یزدگرد، بعد از چندین سال‌آشوب و تفرقه، سرانجام آرامش به ایران بازگشت و همه به اطاعت او درآمدند. [۲]

حمله اعراب به ایران در زمان پادشاهی او رخ‌داد که به تسخیر تیسفون و تقریباً سراسر قلمرو ساسانیان و شکست و آوارگی یزدگرد انجامید. یزدگرد در نتیجهٔ خیانت گروهی از زیردستانش در پیرامون مرو در آسیابی کشته‌شد.

آغاز کار[ویرایش]

یزدگرد پسر شهریار و نوهٔ خسرو پرویز بود.[۳] برخی تبار مادری او را غیر اشرافی دانسته‌اند. [۴] در کشاکش کشتار شاهزادگان ساسانی به دست قباد دوم شهریار و پسرش یزدگرد پنهان بودند و جان به در بردند. در زمانی که شاهنشاهی ساسانی دچار بحران جانشینی شده بود یزدگرد را به شاهی برداشتند.

تاج‌گذاری یزدگرد به سال ۶۳۲ میلادی در معبد آناهید در استخر رخ‌داد.[۵] استخر در فارس-خاستگاه ساسانیان- جای‌داشت و در زمانهٔ آشوب‌زدهٔ اواخر روزگار ساسانی به وفاداری و پشتیبانی مردمان آن سامان اعتماد بیشتری می‌رفت. تاج‌گذاری یزدگرد سوم در این نقطه بازگشتی بود به جایگاه تاج‌گذاری آغازین شاهان ساسانی؛ چرا که پس از گذر از برپایی این شاهنشاهی بیشتر شاهان ساسانی در تیسفون تاج بر سر می‌نهادند.

سکه یزدگردسوم (بدون ریش)ضرب سکستان

جنگ با اعراب[ویرایش]

نوشتار اصلی: حمله اعراب به ایران
جهت لشکرکشی‌های مسلمان در درون شبه‌جزیره عربستان و تازش‌هایشان به ایران و روم

در سال ۶۳۳ میلادی در دومین سال پادشاهی یزدگرد، نخستین جنگ سرحدی بین ایران و اعراب بنام جنگ زنجیر درگرفت که به شکست ایران خاتمه پیدا کرد.[۶]

یکسال بعد رستم فرخزاد حاکم خراسان که در این وقت نایب‌السلطنهٔ حقیقی ایران محسوب می‌گشت، به فرماندهی کل قوای ایران برگزیده شد. [۷] او توانست در جنگی بنام جنگ پل قوای اعراب را شکست دهد. [۸]

در سال ۶۳۵ میلادی، عمر از کارهای شام فراغت حاصل کرد و توقف قشون زیاد در شامات لازم نبود بنابراین عمر در تهیهٔ جنگ دیگری با ایران گردید. سعد بن ابی وقاص به سرکردگی قشون انتخاب شد و با سی هزار سپاه مأمور جنگ با ایرانیان شد. از طرف دیگر یزدگرد نیز لشکری در تحت ریاست رستم فرخزاد آراست عدهٔ آنرا یکصد و بیست هزار نفر نوشته‌اند. عمر در همان سال هیأتی مرکب از دوازده نفر عرب به دربار ایران فرستاد. آنان در ورود به تیسفون ظاهرشان باعث سخریه بود ولی یزدگرد آنها را با احترام پذیرفت، زیرا مقارن این احوال، مسلمین دمشق را فتح کرده بودند. یزدگرد پرسید «مقصودتان چیست؟» گفتند «باید اسلام بپذیرید یا جزیه دهید.» شاه در جواب با نظر حقارت به آنها نگریسته و اشاره به فلاکت آنها کرده، گفت «شما مردمانی هستید که سوسمار می‌خورید و بچه‌های خودتان را می‌کشید. (اشاره به عادت اعراب به زنده بگور کردن دختران)» مسلمین جواب دادند که ما فقیر و گرسنه بودیم ولی خدا خواسته‌است غنی و سیر باشیم. حالا که شمشیر را اختیار کرده‌اید، حکمیت با آن است. [۹]

در سال ۶۳۶ میلادی رستم فرخزاد در جنگی بنام جنگ قادسیه در نزدیک حیره، با سعد بن ابی وقاص سردار عرب روبرو شد. جنگ چهار روز طول کشید و به شکست ایرانیان خاتمه یافت. رستم که شخصاًٌ حرکات افواج ایران را اداره می‌کرد، در حالیکه در زیر خیمه نشسته و درفش کاویانی را در برابر خود نصب نموده بود، کشته شد و درفش کاویانی که نمودار شوکت و قدرت ایران بود، بدست سپاه اعراب افتاد. پس از این فتح بزرگ مسلمانان حیره را گرفتند و بجانب تیسفون روی نهادند. [۱۰] یزدگرد به سعد بن ابی وقاص فرماندهٔ قوای اعراب پیشنهاد کرد که ممالک آن سوی دجله را به مسلمین واگذارد و طرفین صلح نمایند ولی او این تکلیف را به استهزا رد کرد.[۱۱] در بهار سال ۶۳۷ میلادی در اطراف پایتخت افواج نگهبان ایرانی عرضهٔ تیغ شدند و باقی سپاهیان نیز رو به هزیمت نهادند. با نزدیک شدن سپاه اعراب یزدگرد از پایتخت گریخت. همچنین جماعتی بسیار از ساکنان تیسفون نیز همهٔ دارایی خود را رها کردند و گریختند و در شهر کسی باقی نماند. [۱۲] [۱۳] سعد بن ابی وقاص همراه با شصت هزار مرد عرب با فتح و پیروزی وارد پایتخت خالی شد. [۱۴]

سعد در ابتدا می‌خواست قشون ایران را تعقیب کند ولکن عمر به او دستور داد، تابستان را در مدائن بگذراند، پس از چندی به سعد خبر رسید که یزدگرد در حلوان قشونی جمع کرده‌است و در صدد جنگ است. سعد در چهارمین جنگ بنام جنگ جلولاء با یزدگرد به نبرد پرداخت و شکست دیگری به سپاه او وارد آورد. [۱۵]

سرانجام آخرین جنگ بزرگ در سال ۶۴۲ میلادی[۱۶]، بنام جنگ نهاوند که اعراب آن را فتح‌الفتوح نامیده‌اند، رخ داد و سپاه یزدگرد با همهٔ فزونی شماره و آمادگی جنگی آخرین شکست را از سپاه عرب خورد.[۱۷]

از آنجایی که ارتش ایران از زمان قباد یکم به چهار بخش در چهارگوشهٔ کشور تقسیم‌شده‌بود، شکست در جنگ نهاوند فلات مرکزی ایران را در برابر اعراب مهاجم بی‌دفاع گذارد. به دلیل جنگ‌های دامنه‌دار پیشین گردآوری نیروهای دفاعی ممکن نمی‌شد و اطلاعات مربوط به نبردهای پس از نهاوند که از سوی منابع اسلامی نقل‌شده بیشتر مقاومت‌های محلی ایرانیان بوده و پیرامون شمار سربازان ایرانی غلو بسیاری شده‌است.[۱۸]

رویدادهای بعد از جنگ نهاوند[ویرایش]

تاریخ‌نگاران اردوی یزدگرد را هنگام عقب‌نشینی پس از جنگ نهاوند بسیار عظیم دانسته‌اند. ثعالبی خدمهٔ این اردو را دربرگیرندهٔ هزار خوالیگر، هزار بازیار، هزار نوازنده و هزار غلامبچه آورده‌است. [۱۹]

یزدگرد از ری به اصفهان و از آنجا به کرمان و پس از نیشابور به طوس رفت ولی کنارنگ آنجا که مایل نبود او را پناه بدهد گفت «قلعهٔ طوس گنجایش موکب شاهی را ندارد.» پس ناچار یزدگرد به اصفهان و سپس به استخر رفت. در آنجا او مورد استقبال قرارگرفت و اقدام به ضرب سکه کرد.[۲۰]

پس از جنگ نهاوند دفاع ایالات ایران به عهدهٔ مرزبانان و دیگر امراء محلی قرار گرفت، و بعضی از این سرداران مثل هرمزدان در خوزستان -در ۶۴۲ میلادی[۲۱]- مقاومتی سخت ولی بی‌فایده، نشان دادند. همدان و ری مسخر لشکر عرب شد، بعد نوبت به آذربایجان و ارمنستان رسید. بعد از آن اصفهان در سال ۲۳ یا ۲۴ هجری قمری دست اعراب افتاد.[۲۲] ری پس از گشوده‌شدن بر فاتحان شورید، ولی در ۲۵ هجری قمری سعد بن ابی‌وقاص شورش را فرونشاند.[۲۳] در همین سال آذربایجان هم شورید، این شورش به دست ولید بن عقبه فرونشانده‌شد.[۲۴] پس از فرو نشاندن این شورش سعید بن عاص از راه آذربایجان به موقان تاخت و با ارمنی‌ها به نبرد پرداخت و فرمانده سپاه آنان را دستگیر کرد و به صلیب کشید.[۲۵]

از دیگر سو اعراب به فرماندهی عثمان بن ابی‌العاص و با یاری دو قبیله ازد و عبدالقیس از راه بحرین -که پیشتر به همراه عمان به تسخیر عرب درآمده بود- از خلیج فارس گذشتند و به جنوب پارس رسیدند و پس از گشودن توج آنجا را مرکز لشکرکشی‌هایشان به دیگر بخش‌های پارس نمودند.[۲۶][۲۷] استخر هم پس از جنگ خونینی در ۲۸ یا ۲۹ هجری قمری [۲۸] و در طی قرارداد صلحی به ابوموسی اشعری -سردار سپاه اسلام-تسلیم‌شد و همهٔ ایالت فارس که گاهواره خاندان ساسانی بود، نیز بدست مسلمانان افتاد.[۲۹](برابر با ۶۵۰ میلادی[۳۰]) به گزارش بلاذری با گشوده شدن استخر چهل هزار تن از ایرانیان، از جمله بزرگ‌زادگان و وابستگان به خاندان‌های اشرافی، کشته شدند .[۳۱] در همین سال۲۹ هجری پادشاه محلی گرگان در قبال پرداخت باج توانست با عرب‌ها به فرماندهی سعید بن عاص پیمان صلح بندد.[۳۲]

در ۲۹ هجری قمری[۳۳] نبرد کوچکی در واجرود میان عرب‌ها و ایرانیان رخ‌داد. فرمانده سپاه ایران یک دیلمی به نام موتا بود و در این نبرد اسفندیار برادر رستم فرخ‌زاد و فرخان زیبندی مرزبان ری بدو یاری می‌رساندند. سرانجام این رخداد نیز شکست ایرانیان بود.[۳۴] دو سال پس از این رخداد شهرهای همدان، زنجان، قزوین، قومس، قم، کاشان و ری مسخر لشکر عرب شد؛ در این زمان یزدگرد در استخر به سر می‌برد و می‌کوشید نیروی برای جنگ با اعراب گردآورد.[۳۵]

کشته شدن یزدگرد و انقراض دولت ساسانی[ویرایش]

نوشتار اصلی: مرگ یزدگرد سوم

با نزدیک شدن اردوی اعراب به استخر یزدگرد با وجود دعوت مرزبان تبرستان ترجیح داد تا از راه دارابگرد به کرمان و سپس سیستان رود. از آنجا هم راهی نیشابور و توس شد. با تسخیر خراسان در ۳۱ هجری قمری یزدگرد به مرو رفت. در جریان فتح نیشابور گروهی از اسواران هم در سپاه عرب حضور داشتند و به پاس این همکاری از پرداخت باج و خراج معاف گردیدند. [۳۶]

در مرو از سوی مرزبان مرو ماهوی سوری- که به احتمال از خاندان سورن بود- نخست مورد استقبال قرار گرفت ولی در آینده به ظاهر به دلیل خیانتی که ماهوی در مال یزدگرد کرده بود میان آنان کدورتی رخ‌داد.[۳۷] دلایل اختلاف میان یزدگرد و ماهوی موارد دیگری مانند بیم ماهوی از حملهٔ اعراب به مرو، در نتیجهٔ پذیرفتن یزدگرد هم ذکر شده‌است. در سال ۶۵۲ میلادی، ده سال بعد از جنگ نهاوند ماهوی سوری نیزک طرخان سرکردهٔ طوایف هپتالی طخارستان را به گرفتن یزدگرد، تشویق کرد. این نیزک ترخان در آغاز رابطهٔ خوبی با یزدگرد داشته‌است، ولی سپس رابطه‌یشان به دلیلی به تیرگی گراییده‌است.[۳۸] میان سپاه نیزک و یزدگرد نبردی درمی‌گیرد، اگرچه نیروهای ماهوی در کنار سپاه یزدگرد بودند، ولی به اشارهٔ او در میدان از شاهنشاه جداشده و به نیزک پیوستند. در نتیجه یزدگرد شکست خورد و گریخت. چون به مرو رسید ماهوی دروازه را به روی او نگشود و یزدگرد آواره گردید. ماهوی سوری فوجی را به گرفتن یزدگرد فرستاد. چندین روایت متفاوت و با محتوی متضاد دربارهٔ مرگ یزدگرد سوم در کتاب‌های تاریخی برجای مانده‌است. به قول برخی از روایات یزدگرد، شتابان رو به فرار نهاده و خسته و درمانده به آسیابی پناه برد که شب در آنجا بگذراند در همین آسیاب، آسیابان، یزدگرد را به طمع لباس فاخر و جواهرش یا به دستور ماهوی به قتل رساند. بنا به روایت ثعالبی «جسد این شهریار وارونه بخت را در رود مرو انداختند. آب او را همی برد تا به شاخهٔ درختی پیچید، اسقفی نصاری جسد شاه را شناخت و او را دفن کرد.» [۳۹] به گفتهٔ طبری یزدگرد سوم در هنگام مرگ تنها بیست و هشت سال داشت. برخی منابع هم نوشته‌اند که او بعد از بیست سال سلطنت در سی و شش سالگی کشته شده‌است.[۴۰]

با مرگ یزدگرد سوم در سال ۶۵۲ میلادی، سلسلهٔ ساسانی پس از ۴۲۶ سال، در ایران منقرض گردید. ماهوی سوری نیز در زمان خلافت علی به کوفه فراخوانده‌شد و از جانب او مامور گردآوری خراج خراسان گردید.[۴۱] این گزینش در میان خراسانیان سبب شورشی دامنه‌دار گردید که تا پایان خلافت علی برپای بود.[۴۲]

به گزارش تاریخ‌نویسانی چون مقدسی و ثعالبی یزدگرد با اندرز وزیرش خره‌زاد به مذاکره با عبدالله بن عامر سردار سپاه عرب پرداخت، او خره‌زاد را به سفارت نزد عبدالله فرستاد و بدو پیشنهاد نمود که در برابر هشتاد هزار درهم صلح را بپذیرد و نیشابور را نیز به یزدگرد واگذارد، اگرچه عبدالله در اندیشهٔ پذیرش پیمان بوده ولی با مرگ یزدگرد بدین پیشنهاد جامهٔ عمل پوشیده‌نشد. [۴۳][۴۴]

سیمای یزدگرد[ویرایش]

نویسندهٔ تاریخ بیهق یزدگرد سوم را چنین نمایانده‌است:

یزدجرد به صورت زیبا بود، و جوانی بود گندم‌گون و پیوسته‌ابرو و جعدموی و شیرین‌لب‌ودندان و لطیف‌سخن و بامهابت، که هر او را دیدی از وی هیبت ملوک بر وی افتادی، و او نسیب‌ترین ملوک عجم بود.[۴۵]

یزدگرد سوم در طول فرمانروایی کوتاه‌مدتش گام‌هایی را در راه پشتیبانی از مسیحیان مانند کمک به ساخت کلیساهایی از سوی پیروان این آیین برداشت. مسیحیان همچنین با پشتیبانی او کلیسیاهایی را هم در چین برپاداشتند. [۴۶]

فرزندان یزدگرد[ویرایش]

مسعودی فرزندان او را چنین می‌شمارد، دو پسر به نام‌های بهرام (وهرام) و پیروز سوم، و سه دختر ادرگ و شهربانو و مردآوند. پیروز به چین رفت و کوشش کرد که به یاری لشکر چین تاج و تخت نیاکان را به دست آورد ولی کاری از پیش نبرد و در سال ۶۷۲ میلادی درگذشت. شهربانو به روایت شیعیان که گویا قطعی نیست به عقد حسین بن علی درآمد. شیعیان به این ترتیب فرزندان و نوادگان امام حسین را وارث خورنه یا فره ایزدی شاهنشاهان ایران باستان محسوب داشتند.[۴۷] به نوشته دهخدا پژوهش‌ها نشان داده است که این داستان واقعی نیست و یزدگرد را دختری بنام شهربانو نبوده است. داستان شهربانو در واقع از ربیع الابرار زمخشری و قابوس نامه اخذ شده است.[۴۸] همچنین بنوشته امیر معزی در دانشنامهٔ ایرانیکا، هیچ یک از تاریخ‌نگاران باستان که به موضوع حمله اعراب به ایران و سرنوشت خانواده ساسانیان پرداخته‌اند، به ارتباط میان یکی از دختران یزدگرد سوم و حسین بن علی اشاره نکرده‌اند. ضمن اینکه ابن سعد و ابن قتیبه مورخ ایرانی قرن سوم هجری مادر علی بن حسین را برده‌ای از اهالی ناحیه سند معرفی کرده‌اند.[۴۹] مرتضی مطهری نیز در صحت داستان ازدواج حسین پسر علی با شهربانو تردید کرده‌است[۵۰] و سید جعفر شهیدی به صورت کامل این قضیه را مورد بحث قرار داده و رد کرده است.[۵۱] .

نام وی در میان اسیران کربلا به چشم نمی‌خورد. در این میان برخی معتقدند که وی بعد از واقعه کربلا خود را به رود دجله انداخت و برخی دیگر می‌گویند که وی بلافاصله به سمت ایران تاخت و در نزدیکی ری در دل کوه ناپدید گشت.[۵۲]

سرنوشت دودمان یزدگرد[ویرایش]

یزدگرد در سال ۶۳۸ میلادی هنگامی که با اعراب در زد و خورد بود، سفیری به چین فرستاد و از امپراتور چین کمک خواست، ولی دولت چین به سبب دور بودن از ایران از فرستادن کمک خودداری کرد. بعد از فوت یزدگرد، پسر او پیروز سوم -که در آن زمان در دربار فغفور چین اقامت‌ داشت- خود را شاه ایران خواند و امپراتور چین او را بدین سمت به رسمیت شناخت.

پیروز در کوه‌های طخارستان ماند و در صدد جمع‌آوری قشون برای جنگ با اعراب برآمد. پیروز از امپراتور چین به نام کائو تسونگ چهارمین امپراتور سلسله تانگ) کمک خواست، اما امپراتور باز به بهانه دوری راه از کمک به او خودداری کرد، لیکن پادشاه طخارستان به او کمک کرد و او را شاه ایران دانست.

امپراتوری چین در سال ۶۵۸ میلادی ترک‌ها را شکست داد و ممالک غربی خود را سامان بخشید، بعد دولتی به اسم ایران تشکیل داد و پادشاهی آن را به پیروز سوم تفویض نمود. این مملکت احتمالاً در انتهای شمالی سیستان یا در نزدیک سیحون قرار داشته‌است. بعد از حمله اعراب به این منطقه، پیروز فرار کرد و به چین رفت.

در سال ۶۸۴ میلادی امپراتور چین او را به خوبی پذیرفت و به او اجازهٔ تأسیس یک آتشکده در چان کان داده شد. بعد از مرگ پیروز پسر وی نرسی نوه یزدگرد سوم به طخارستان رفت و مدتی در استرداد ملک کوشید، ولی مأیوس شد و به چین بازگشت و همانند پدر در غربت درگذشت. [۵۳]

دنبالهٔ فرزندان یزدگرد در چین به صورت خاندانی سلطنتی و سرداران نظامی و با احترام از سوی امپراتوران این کشور پذیرفته‌ شدند. ایشان آتشکده‌های چندی را در این کشور برپاداشتند. ساسانیان در کنار جامعه‌ای از ایرانیان کوچنده به چین -تا زمان تحلیل رفتن در مردمان این کشور- سال‌ها زیستند.[۵۴] یکی دیگر از پسران یزدگرد به نام بهرام- که در نوشته‌های چینی به نام آلوئوهان خوانده ‌شده- نیز کوششی نافرجام برای شکست تازیان در پیش ‌گرفت. کوشش‌های او سبب سرایش سرودهٔ پهلوی ابرآمدن بهرام ورجاوند در میان ایرانیان گردید. این بهرام هم در ۷۱۰ میلادی درگذشت. پسر بهرام خسرو-در منابع چینی جولوئو- با ترکان هم پیمان ‌شد و به ایران تاخت، ولی او نیز نتوانست کاری از پیش ببرد. خسرو واپسین‌ کس از فرزندان یزدگرد بود که کوشید بر تاج و تخت نیاکان دست‌ یازد.[۵۵]

در میان دودمان‌های ایرانی‌ای که پس از اسلام در ایران به قدرت رسیدند، امیر شجاع بویه ادعا داشت که از تبار یزدگرد سوم است. [۵۶]

پانویس[ویرایش]

  1. زرین کوب، ۵۳۰
  2. طبری، ۱۶۲۹
  3. یعقوبی او را پسر مستقیم خسرو دوم معرفی می‌کند؛ تاریخ یعقوبی،صفحهٔ ۲۱۵
  4. یعقوبی مادر او را زنی حجامت‌گر می‌خواند.تاریخ یعقوبی، ۲۱۵
  5. شاهنشاهی ساسانی، ص ۵۵
  6. پیرنیا، ص
  7. کریستن سن، ص ۵۲۵
  8. پیرنیا، ص ۳۶۱
  9. پیرنیا، ص ۳۶۱
  10. کریستن سن، ص ۵۲۵
  11. پیرنیا، ص ۳۶۳
  12. کریستن سن، ص ۵۲۸
  13. آناهیتا، ص ۳۷۹
  14. کریستن سن، ص ۵۲۹
  15. پیرنیا، ص ۳۶۳
  16. پیرنیا، ص ۳۶۵
  17. کریستن سن، ص ۵۳۰
  18. شاهنشاهی ساسانی، ص ۵۶
  19. تاریخ ثعالبی، ص ۴۷۳
  20. تاریخ ایران بعد از اسلام، ۱۹۷
  21. شاهنشاهی ساسانی، ص ۵۶
  22. فتوح‌البلدان، ۴۳۹
  23. فتوح‌البلدان، ۴۴۶
  24. فتوح‌البدان، ۴۵۹
  25. فتوح‌البلدان، ۴۶۱
  26. البدء والتاریخ، ۸۵۸
  27. بلاذری برادر عثمان، حکم بن ابی‌العاص را فرمانده این حمله خوانده‌است.
  28. فتوح‌البلدان، ۴۴۳
  29. کریستن سن، ص ۵۳۰
  30. شاهنشاهی ساسانی، ص ۵۶
  31. فتوح‌البلدان، ۵۴۳
  32. فتوح‌البلدان، ۴۶۸
  33. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ واجرود
  34. تاریخ چهارهزار ساله ارتش ایران، ۱۹۲
  35. تاریخ چهار هزار ساله ارتش ایران، ۱۹۲
  36. عصر زرین فرهنگ ایرن، ۸۲
  37. تاریخ ایران بعد از اسلام، ۱۹۷
  38. فتوح‌البلدان، ۴۴۴-برخی منابع مانند بلاذری دلیل این کدورت را خواستگاری نیزک ترخان از دختر یزدگرد و پاسخ تند شاهنشاه آورده‌اند.
  39. کریستین‌سن. ایران در زمان ساسانیان، ص ۵۳۰ و ۵۳۱
  40. آناهیتا، ص ۳۸۰
  41. تاریخ ایران بعد از اسلام، ص ۱۹۸
  42. فتوح‌البلدان، صص ۵۶۸-۵۶۹
  43. البدء والتاریخ، ۸۶۶
  44. تاریخ ثعالبی، ص ۴۷۵
  45. تاریخ بیهق، ص ۲۶
  46. شاهنشاهی ساسانی، ص ۱۶۶
  47. کریستین سن. ایران در زمان ساسانیان، ص ۵۳۱
  48. قابوس‌نامه باب ۲۷ ص ۱۴۴
  49. shahrbanu, Iranica, by Mohammad Ali Amir-Moezzi
  50. خدمات متقابل اسلام و ایران، صص ۱۳۱ تا۱۳۳
  51. کتاب زندگی حسین بن علی اثر دکتر سید جعفر شهیدی چاپ مرکز نشر فرهنگ اسلامی صفحه ۱۲ تا ۲۷
  52. کتاب زندگی حسین بن علی اثر دکتر سید جعفر شهیدی چاپ مرکز نشر فرهنگ اسلامی
  53. پیرنیا. تاریخ باستانی ایران. ص ۳۶۷
  54. شاهنشاهی ساسانی، ص ۵۷
  55. شاهنشاهی ساسانی، صص ۵۷-۵۸
  56. تاریخ اجتماعی ایران، ۲۳۸

منابع[ویرایش]

  • ابن فندق، علی بن زید بیهقی. تاریخ بیهق. فروغی، ۱۳۶۱. 
  • بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر. فتوح‌البلدان. ترجمهٔ محمد توکل، نشر نقره، ۱۳۴۷
  • پورداوود، ابراهیم. آناهیتا، پنجاه گفتار پورداوود. تهران: مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۳. 
  • پیرنیا، حسن. تاریخ باستانی ایران. تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۶۲. 
  • ثعالبی نیشابوری، ابومنصور عبدالملک بن محمد بن اسماعیل. تاریخ ثعالبی. تهران: نشر نقره، ۱۳۶۸. 
  • دریایی، تورج، شاهنشاهی ساسانی، برگردان مرتضی ثاقب‌فر، نشر ققنوس. ISBN 964-311-436-8
  • راوندی، مرتضی. تاریخ اجتماعی ایران.، جلد دوم. چاپ سوم. تهران: انتشارات امیر کبیر، ۲۵۳۶
  • زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. انتشارات امیر کبیر، چاپ یازدهم، ۱۳۸۶
  • زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ مردم ایران، پیش از اسلام. تهران: مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۴. 
  • طبری، محمد بن حریر. تاریخ طبری، جلد دوم. ترجمهٔ ابولقاسم پاینده. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۶۲. 
  • فرای، ریچارد ن. عصر زرین فرهنگ ایران، ترجمهٔ مسعود رجب‌نیا، چاپ چهارم. انتشارات سروش، ۱۳۸۸
  • کریستن سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان. ترجمهٔ رشید یاسمی. تهران: مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۷. 
  • معطوفی، اسدالله. تاریخ چهار هزار ساله ارتش ایران، جلد اول. تهران: نشر ایمان، ۱۳۸۲
  • مقدسی، مطهر بن طاهر. البدء و التاریخ، جلد اول. ترجمهٔ محمد رضا شفیعی کدکنی، نشر آگه، چاپ اول، ۱۳۷۴
  • یعقوبی، احمد بن اسحاق. تاریخ یعقوبی، جلد اول. ترجمهٔ محمد ابراهیم آیتی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ نهم، ۱۳۸۲

پیوند به بیرون[ویرایش]

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ یزدگرد سوم موجود است.
پادشاه پیشین:
خسرو چهارم
یزدگرد سوم
شاهنشاه ایران

۶۳۲ - ۶۵۱ میلادی

جانشین:
پیروز سوم
خلیفه عثمان