اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
Союз Советских Социалистических Республик

 

 

 

۱۹۲۲–۱۹۹۱
پرچم نشان دولتی
شعار
Пролетарии всех стран, соединяйтесь!
(به لاتین: Proletarii vsekh stran, soyedinyaytes'!)
فارسی: کارگران جهان متحد شوید!
سرود
انترناسیونال (۱۹۲۲-۱۹۴۴)
سرود ملی اتحاد شوروی (۱۹۴۴-۱۹۹۱)
اتحاد شوروی بعد از جنگ جهانی دوم
پایتخت مسکو
زبان‌(ها) روسی، بسیاری دیگر
دولت دولت سوسیالیست تک حزبی
رهبر
 - ۱۹۲۲-۱۹۲۴ (اولین) ولادیمیر لنین
 - ۱۹۸۵-۱۹۹۱ (آخرین) میخائیل گورباچف
قانونگذار کنگره شوراها و کمیته اجرایی مرکزی (۱۹۲۲-۱۹۳۷) شورای عالی (۱۹۳۷-۱۹۸۹; ۱۹۹۱)
کنگره نمایندگان مردم و شورای عالی (۱۹۸۹-۱۹۹۱)
تاریخچه
 - تأسیس ۳۰ دسامبر ۱۹۲۲
 - انقراض ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱
مساحت
 - ۱۹۹۱ ۲۲٬۴۰۲٬۲۰۰کیلومترمربع (۸٬۶۴۹٬۵۳۸مایل‌مربع)
جمعیت
 - حدود ۱۹۹۱ ۲۹۳۰۴۷۵۷۱ 
     تراکم جمعیت ۱۳٫۱ /کیلومترمربع (۳۳٫۹ /مایل‌مربع)
یکای پول روبل شوروی (руб) (SUR)
دامنه سطح‌بالای کد کشوری .su2
فهرست پیش‌شماره تلفنی کشورها
پیش از آن
به دنبال آن
روسیه شوروی
ماورای قفقاز شوروی
اوکراین شوروی
بلاروس شوروی
روسیه
گرجستان
اوکراین
مولداوی
بلاروس
ارمنستان
آذربایجان
قزاقستان
ازبکستان
ترکمنستان
قرقیزستان
تاجیکستان
استونی۳
لتونی۳
لیتوانی۳
1On 21 December 1991, eleven of the former socialist republics declared in آلماآتی (with the 12th republic – Georgia – attending as an observer) that with the formation of the کشورهای مستقل همسود the Union of Soviet Socialist Republics ceases to exist.

2Assigned on 19 September 1990, existing onwards.
3The governments of Estonia, Latvia, and Lithuania view themselves as continuous and unrelated to the respective Soviet republics.
Russia views the Estonian, Latvian, and Lithuanian SSRs as legal constituent republics of the USSR and predecessors of the modern Baltic states.
The Government of the ایالات متحده آمریکا and a number of other countries did not recognize the پیوست of Estonia, Latvia, and Lithuania to the USSR as a legal inclusion.

اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی یا بطور خلاصه شوروی، کشوری بود متشکل از روسیه و چندین جمهوری متحد، که از زمان تأسیس در سال ۱۹۲۲ تا زمان انحلال در سال ۱۹۹۱ بخش بزرگی از شرق اروپا و شمال آسیا را در برمی‌گرفت و پهناورترین کشور جهان شناخته می‌شد.

نام این کشور به روسی: Союз Советских Социалистических Республик (تلفظ: سایوز ساویِتسکیخ ساتسیالیستیچِیسکیخ رسپوبلیک) است که با مخفف CCCP (تلفظ: اس‌اس‌اس‌اِر) نمایش داده می‌شود.

اتحاد جماهیر شوروی حاصل انقلاب ۱۹۱۷ روسیه بود و روسیه بخش بزرگ‌تر آن را تشکیل می‌داد. پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ و درطی دوره‌ای که به جنگ سرد موسوم است، شوروی و آمریکا ابرقدرت‌های جهانی به شمار می‌رفتند، و بر تمام مسایل جهانی مانند سیاست‌های اقتصادی، روابط بین‌المللی، تحرکات نظامی، روابط فرهنگی، پیشرفت دانش به خصوص در فناوری فضایی تاثیر داشتند. در این کشور تمام قدرت سیاسی و اداری در دست تنها حزب مجاز، حزب کمونیست اتحاد شوروی بود.

تاریخ شوروی[ویرایش]

نوشتار اصلی: تاریخ شوروی

در اوت ۱۹۱۴ روسیه وارد جنگ جهانی اول شد. ابتدا فقط بلشویکها و انقلابیون سوسیالیست، مخالف جنگ بودند اما شکست‌های روسیه حامیان سلطنت تزار را به حداقل رساند.

در سال ۱۹۱۷ پس از دو انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه، حزب بلشویک به رهبری ولادیمیر ایلیچ اولیانوف معروف به لنین قدرت را در این کشور به دست گرفت. روسیه بلشویکی با حمله طرفداران نظام گذشته و نیروهای خارجی به ویژه بریتانیا روبرو شد. این دوره به دوران جنگ داخلی روسیه معروف است و طی آن ارتش نوین شوروی با نام ارتش سرخ به کوشش لئون تروتسکی و تحت رهبری او شکل گرفت تا با ارتش جبهه سفید که متشکل از افسران و ژنرال‌های دوران تزاری بودند به جنگ بپردازد. در ۱۹۲۲ و پس از سرکوب مخالفان و دشمنان حزب بلشویک که نام خود را به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر داده بود تأسیس کشور «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» را اعلام کرد. این کشور از اتحاد روسیه و مناطق متعلق به روسیه تزاری تشکیل شده بود.

در جریان جنگ داخلی و بعد از آن حزب کمونیست که تنها حزب مجاز در شوروی بود، سیاست اقتصادی سخت‌گیرانه‌ای را تعقیب می‌کرد که به کمونیسم جنگی معروف شد. با پایان گرفتن جنگ داخلی و استقرار حاکمیت حزب بر سراسر کشور، سیاست اقتصادی جدیدی به نام برنامه نوین اقتصادی معروف به «نپ» در پیش گرفته شد. اختلاف رهبران شوروی در نحوه پیشبرد سیاست‌های اقتصادی بالا گرفت. در سال ۱۹۲۴ و پس از مرگ لنین کشمکش بر سر جانشینی او شدیدتر شد و بالاخره ژوزف استالین توانست مخالفان خود به ویژه تروتسکی را سرکوب کند و بر جای لنین بنشیند. او در چند مرحله دست به تصفیه حزب از مخالفان خود زد. تصفیه‌های بزرگ نامی است که بر این اقدامات استالین گذاشته‌اند. در عرصه کشاورزی با ایجاد مزارع اشتراکی یا کلخوزها چهره کشاورزی روسیه دگرگون شد. سیاست‌های کشاورزی حزب کمونیست اتحاد شوروی با مخالفت مالکان خرده‌پا (کولاکها) روبرو شد و دولت بی‌رحمانه آنان را سرکوب کرد. در عین حال استالین سیاست صنعتی کردن شوروی را پیگیری کرد و در دوران زمامداری او شوروی به ابرقدرت صنعتی بزرگی تبدیل شد.

در ۱۹۳۹ در آستانه شروع جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهیر شوروی پیمان عدم تجاوز با آلمان نازی منعقد کرد ولی در ۱۹۴۱ با حمله گسترده آلمان، شوروی نیز به جنگ وارد شد. در این جنگ که به‌طور رسمی جنگ کبیر میهنی(великая отечественная война) نامیده می‌شد، دولت و حزب و مردم اتحاد جماهیرشوروی با مقاومت در برابر ارتش آلمان و فداکاری‌ها و قربانی دادن‌های بسیار توانستند جریان جنگ را برگردانده و به خصوص پس از نبرد استالینگراد نیروهای شوروی در موضع حمله قرار گرفتند. شکست آلمان در ۱۹۴۵ که بار اصلی آن بر دوش شوروی بود، این کشور را به یکی از ابرقدرتهای جهان تبدیل کرد.

پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد کشمکش و تقابل دو ابرقدرت یعنی اتحاد جماهیر شوروی و امریکا سیاست تمام جهان را طی چهار دهه تحت تأثیر خود داد. همچنین این تقابل را، تقابل میان سوسیالیسم و سرمایه داری نیز دانسته‌اند. شوروی در ۱۹۴۹ توانست دارای قدرت اتمی شود و به انحصار آمریکا در این زمینه پایان داد.

در سال ۱۹۵۳ بعد از مرگ ژوزف استالین، جانشینان او به رهبری دسته‌جمعی پرداختند ولی نهایتاً نیکیتا خروشچف توانست قدرت را به دست آورد. در ۱۹۵۶ خروشچف در کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی کشتارهای استالین را موضوع قرار داد و در جهت تخریب چهرهٔ استالین برآمد. در دوران زمامداری خروشچف بسیاری از سخت‌گیری‌های دوره استالین تعدیل شد. بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شدند و به بسیاری که در دوره استالین به عنوان جاسوس و مخالف اعدام شده بودند، اعاده حیثیت شد. همچنین در این دوران قانون تجارت آزاد تا حدی پذیرفته شد که آثار جبران‌ناپذیری را بر بدنهٔ نظام سوسیالیستی که پشتیبان اقتصاد هدایت شده بود، وارد آورد؛ که بعدها به سلسله حوادث و رخدادهایی انجامید تا فروپاشی شوروی.

در سال ۱۹۵۷ شوروی با فرستادن ماهواره اسپوتنیک۱(Спутник ۱) به مدار زمین، عصر فضا را آغاز کرد. شوروی برای اولین بار یوری گاگارین را به فضا فرستاد و پس از چندی با سفینهٔ بی سرنشین خاک کرهٔ ماه را به زمین آورد.

در اوایل دهه ۱۹۶۰ رهبران حزب، نیکیتا خروشچف را با توطئه لئونید برژنف مجبور به استعفا کردند و پس از دوره‌ای رهبری دسته‌جمعی، لئونید برژنف قدرت را به دست گرفت. در دوره او اصلاحات سیاسی و اجتماعی که در دوره خروشچف آغاز شده بود به کندی گرایید و تسلط حزب و دولت بر تمام عرصه‌های سیاسی و اجتماعی تقویت شد. در دورهٔ برژنف فسادهای زیادی صورت گرفت بطوری که فرزندان و داماد وی نیز در آن دست داشتند با روی کار آمدن یوری آندروپف که بعنوان معاون برژنف با او همکاری می‌کرد پرونده فسادها را به جریان انداخت تا بصورت علنی به وضعیت فسادها رسیدگی کندوجلوی این امر رابگیرد اما برژنف با اعلام به او مانع این امر شد، دوران آندروپف و چرننکو حرکت خاصی انجام نشد و در دوران میخائیل گورباچف شوروی به اصلاحات اساسی دست زد.[۱]

فروپاشی شوروی[ویرایش]

نوشتار اصلی: فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی

در دهه ۱۹۸۰ آثار فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی[۲] ظاهر شد و بالاخره در ۱۹۹۱ این کشور رسماً منحل شد و به چند کشور دیگر تجزیه شد. کشورهای تشکیل‌دهنده شوروی پیشین با حفظ استقلال خود در جامعه کشورهای مشترک‌المنافع عضو شدند.[۳]

پس از فروپاشی[ویرایش]

پس از فروپاشی ۱۵ کشور جدید تاسیس شدند و فدراسیون روسیه وارث حقوقی شوروی شد، این کشورهای جدید در اروپای شرقی عبارتند از: بلاروس، اوکراین، مولداوی، در حاشیه دریای بالتیک: استونی، لتونی، لیتوانی، در قفقاز گرجستان، آذربایجان ارمنستان، در آسیای مرکزی ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان.

چندین مناقشه ارضی حل نشده نیز وجود دارند: جمهوری‌های برسمیت شناخته نشده پریدنستروییه در مولداوی، قره باغ در آذربایجان و همچنین اوستیای جنوبی و آبخازی در گرجستان که تابستان ۲۰۰۸ از سوی روسیه و نیکاراگوئه برسمیت شناخته شدند و همین سبب قطع روابط دیپلماتیک بین فدراسیون روسیه و گرجستان شد.

سیاست[ویرایش]

داخلی[ویرایش]

از زمان تأسیس شوروی تا زمان فروپاشی آن تنها حزب سیاسی آن کشور حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. این حزب تمام جنبه‌های زندگی اجتماعی شوروی را در کنترل داشت. تمام فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی در کشور طبق نظر این حزب انجام می‌گرفت و مخالفان این حزب مجازات می‌شدند. مطبوعات و انتشارات و هنرها نیز در کنترل حزب و دولت بود. نکتهٔ قابل توجه در این مورد این است که در نظام کشور شوروی، شوراهای محلی و صنفی حکومت می‌کردند. یعنی بر خلاف مردم‌سالاری که در آن عده‌ایی از مردم هر چند سال یک بار رای داده و کسانی را برای زمامداری برمی گزینند. در سیستم کشور، شوراها و جمیع افرادی که در هزاران شورا در سراسر کشور حضور داشته به تصمیم گیری مشغول بودند. هر شورا در حد خود. این شوراها هر یک نماینده یا نمایندگانی در شوراهای بالاتر داشتند و این شیوه تا مراحل بالای حکومتی ادامه داشت. پس در واقع حزب کمونیست در شوروی نمایندهٔ تمام مردم بود. گرچه در اجرای این سیستم بسیار کارآمد و نوین اشکالاتی به وجود آمد. حزب کمونیست برنامه‌های خود را طی کنگره‌های ادواری تنظیم و تصویب می‌کرد و به اجرا می‌گذاشت.[۴]

خارجی[ویرایش]

نوشتار اصلی: سیاست خارجی اتحاد جماهیر شوروی

اتحاد جماهیر شوروی پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد بین ابرقدرتها، بزرگترین رقیب ایالات متحده آمریکا در مسائل بین‌الملل شد و در بسیار از مناقشات تا سرحد جنگ هسته‌ای نیز پیش رفتند.[نیازمند منبع] اصلی ترین تقابل اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا در زمان نیکیتا خروشچف رهبر شوروی و جان اف کندی رئیس جمهور آمریکا بر سر مساله بحران موشکی کوبا بود.[۵]

تقسیمات کشوری[ویرایش]

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (۱۹۵۶ — ۱۹۸۹)
پرچم جمهوری پایتخت نقشه اتحاد جماهیر شوروی
۱ Flag of Armenian SSR.svg ارمنستان ایروان
Republics of the Soviet Union
۲ Flag of Azerbaijan SSR.svg آذربایجان باکو
۳ Flag of Byelorussian SSR.svg بلاروس مینسک
۴ Flag of Estonian SSR.svg استونی تالین
۵ Flag of Georgian SSR.svg گرجستان تفلیس
۶ Flag of Kazakh SSR.svg قزاقستان آلماتی
۷ Flag of Kyrgyz SSR.svg قرقیزستان بیشکک
۸ Flag of Latvian SSR.svg لتونی (لاتویا) ریگا
۹ Flag of Lithuanian SSR.svg لیتوانی ویلنیوس
۱۰ Flag of Moldavian SSR.svg مولداوی کیشینف
۱۱ Flag of Russian SFSR.svg روسیه مسکو
۱۲ Flag of Tajik SSR.svg تاجیکستان دوشنبه
۱۳ Flag of Turkmen SSR.svg ترکمنستان عشق آباد
۱۴ Flag of Ukrainian SSR.svg اوکراین کیف
۱۵ Flag of Uzbek SSR.svg ازبکستان تاشکند

اقتصاد[ویرایش]

نوشتار اصلی: سیاست های نوین اقتصادی

با انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ تلاش برای برقراری نظام اقتصاد سوسیالیستی در اتحاد جماهیر شوروی به رهبری لنین آغاز شد.[۶]

۱. مرحله کمونیسم یکپارچه یا کمونیسم جنگ (۱۹۱۷-۱۹۲۲): در این مرحله اصول نظری مارکسیسم با کوشش تمام پیاده می‌شود. مالکیت خصوصی بر کارخانه‌ها و موسات تولیدی و همچنین بخش در خور توجهی از اراضی کشاورزی لغو وبه مالکیت دولت یا عمومی تبدیل شود.

واحد پول «روبل تزاری» باطل شد و جای ان واحد کار «ترود» به معنای کار و زحمت مورد استفاده قرار گرفت. توزیع بر اساس نیاز یعنی انچه در نظام اقتصاد کمونیستی پیش بینی شده بود انجام می‌گرفت و نه بر مبنای کار.

۲. مرحله سیاست نوین اقتصادی(۱۹۲۲-۱۹۲۸): این مرحله با عقبگردی اشکار و ناگهانی نسبت به نظریات کارل مارکس اغاز می‌شود. هدف، ایجاد انگیزه شخصی، برقراری مالکیت فردی و کسب و کار خصوصی مخصوصا در زمینه کشاورزی است. به این ترتیب بازرگانی خصوصی پذیرفته و سیستم مکانیزم بازار مجدداً برقرار می‌شود.

۳. مرحله اجرای عمرانی پنج ساله (۱۹۲۸-۱۹۶۴): این مرحله با بازگشت به اصول مارکسیسم آغاز می‌شود. تولید دیگر تابع نوسانات قیمت و شرایط بازار نیست، بلکه براساس برنامه ریزی متمرکز تعیین می‌شود. دراین نوع برنامه ریزی فرمان‌ها از بالا یعنی سازمان برنامه ریزی مرکزی (گوسپلان) به واحدهای تولیدی جریان می‌یابد.[۷]

طرح‌های عمرانی که از سال ۱۹۲۸ به اجرا گذاشته شد، پنج ساله بود اما از سال ۱۹۷۵ به صورت طرح هفت ساله‌ای به اجرا گذاشته شد. اگرچه هدف از اجرای طرح‌های عمرانی بازگشت به اصول مارکسیسم بود اما جهت گیری طرحها متغیر و درجه کاربرد اصول، با توجه به شرایط متفاوت بود. دو طرح عمرانی اول با هدف بازگشت به سوسیالیسم و بر محور توسعه صنایع سنگین تدوین و به اجرا گذاشته شد؛ کلیه صنایع بزرگ دولتی شدند؛ بازرگانی خصوصی حذف شد؛ پول با نقشی بسیار محدود حفظ شد؛ توزیع محصولات با کارت‌های جیره بندی انجام گرفت. ضمن تعیین سهم هر یک از افراد از کالاهای مختلف و محل تهیه ان، قیمت‌های مختلفی در مورد هر کالا برای مصرف کنندگان حرفه‌های گوناگون اعلام شد که به معنی از کار افتادن مکانیسم بازار بود.

طرح‌های عمرانی سوم با این هدف تدوین شد که برنامه ریزی متمرکز با ازادی بیشتری برای مصرف کننده تلفیق یابد، توزیع بر اساس جیره بندی حذف شودو فروش ازادانه با قیمت‌های برابر برای همه امکانپذیر گردد.

طرح عمرانی چهارم پس از جنگ جهانی دوم] در سال ۱۹۴۶ تهیه شد. هدف این طرح بازسازی مناطق اسیب دیده و تکمیل تجهیزات صنعتی و کشاورزی همراه با ایجاد انگیزه شخصی بود. به این منظور، حق ساختن خانه‌های مسکونی روی زمینهایی که دولت برای همیشه به افراد واگذار می‌کرد و حق تصاحب آنها به افراد داده شد.

طرح عمرانی پنجم ۱۹۵۰-۱۹۵۵ نیز ضمن هدف قرار دادن گسترش صنایع سنگین، رشدهماهنگ میان کالاهای تولیدی و کالاهای مصرفی را مورد توجه قرار داد.

طرح ششم (۱۹۵۶-۱۹۶۱) به منظور پیشی گرفتن از کشورهای سرمایه داری که دارای بالاترین سطح باروری بودند تنظیم شد اما ناتمام ماند. هدف این طرح هفت ساله «رشد مداوم» و ارتقای سطح زندگی بود.

۴. مرحله لیبرمانیسم (از ۱۹۶۴ تا تحولات اخیر): هدف طرح لیبرمن حفظ نظام برنامه ریزی با ایجاد حداکثر کارایی است. در طرح لیبرمن هدف بر این است که نفع جامعه باید نفع موسسه باشد؛ که به دلایل زیر مورد مخالفت قرار گرفت:

  • ۱. انحراف از اصول مارکسیسم
  • ۲. سست شدن اقتدار حزب وقدرت یافتن مدیران بانک‌ها
  • ۳. عدم امکان توسعه صنایع سنگین با انگیزه شخصی و در نتیجه رشد تولید کالاهای مصرفی.

تحقق سوسیالیسم در صنعت و کشاورزی[ویرایش]

با توجه به تفاوت ماهیت دو بخش صنعت و کشاورزی، در بخش صنعت سوسیالیسم تقریباً به طور کامل اما در کشاورزی به شکل محدود و با سازمان‌هایی متفاوت تحقق یافت.

۱. سوسیالیسم در صنعت: واحدهای تولیدی صنعتی به لحاظ تمرکز مکان، وابستگی به مواد اولیه و خدمات فنی از قابلیت کنترل بیشتری برخوردار بودند، به همین سبب مالکیت و بهره‌برداری خصوصی به سرعت جای خود را به سوسیالیسم دولتی داد و تمام واحدهای صنعتی ملی شدند.

۲. سوسیالیسم در کشاورزی: به صورت محدود و در قالب دو نظام «سوفخوز» و «کلخوز» پیاده شد.

_ سوفخوزها واحدهای تولیدی کاملاً دولتی بودند که توسط یک مدیر و کارگران کشاورزی بهره‌برداری می‌شدند.

_ کلخوزها واحدهای تولیدی نیمه دولتی -نیمه خصوصی بود که با ماهیت تعاونی و بر اساس کوششی به منظور سازش میان سوسیالیسم ومالکیت خصوصی بوجود امدند.

استقرار نظام اقتصاد سوسیالیستی در کشورهای اروپایی و مراحل تکامل آن[ویرایش]

بعد از جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهیر شوروی که دو قدرت بزرگ مخالف خود یعنی ‍زاپن و آلمان را شکست خورده یافت، به سرعت نیروهای نظامی خود را تا قلب اروپا پیش برد و کشورهای؛ بلغارستان، آلبانی، رومانی، مجارستان، یوگوسلاوی، چکسلاوی، لهستان و شرق آلمان را اشغال کردو همزمان با تبلیغات گسترده ایدئولوزیک و تاسیس احزاب کمونیستی نظام اقتصادی سوسیالیستی را در کشورهای نامبرده مستقر ساخت

در مورد برقراری نظام اقتصاد سوسیالیستی در این کشورها به دو نکته باید توجه کرد:

۱. در هیچ‌یک از این کشورها نظام سوسیالیستی بر اساس رأی و انتخاب مردم ایجاد نشد.

۲. هیچ‌یک از این کشورها مراحل تکامل نظام اقتصاد سرمایه داری را طی نکرد و نظام اقتصاد سوسیالیستی بر مبنای فلسفه مادی تاریخ و تضاد طبقاتی و در نهایت پیروزی طبقه کارگر بر کارفرما برقرار نشد.

اتحاد شوروی در صحنه بین‌المللی[ویرایش]

جنگ جهانی دوم[ویرایش]

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (USSR) تا سال ۱۹۳۹، مخالف جدی آلمان نازی بود، و از جمهوری‌های اسپانیا که علیه نیروهای فاشیست آلمانی و ایتالیایی در جنگ داخلی اسپانیا می‌جنگیدند، حمایت می‌نمود. اما درسال ۱۹۳۸، آلمان و قدرتهای اصلی اروپایی معاهده مونیخ را امضاء نمودند که طی آن، آلمان و لهستان اراضی چکسلواکی را اشغال نمودند و طرح‌های آلمان برای توسعه طلبی بیشتر در شرق و نیز فقدان مخالف نسبت به آن از سوی قدرت‌های غربی بیش از پیش آشکار گردید. این توافقنامه موجب ترس بیشتر اتحاد شوروی از حمله قریب‌الوقوع از سوی آلمان شد، و سبب گردید تا اتحاد شوروی با مانورهای دیپلماتیک به آن پاسخ دهد. درسال ۱۹۳۹ اتحاد شوروی معاهده مولوتف-ریبنتروپ را با آلمان نازی امضاء نمود، که مناطق تحت نفوذ را میان خود در اروپای شرقی تقسیم می‌نمودند. در۱۷ سپتامبر ۱۹۳۹، ارتش آلمان تا عمق ۱۵۰ کیلومتر در خاک اتحاد شوروی نفوذ نمودند و به بخش‌های شرقی لهستان حمله کردند که عمدتاً جمعیت آن نقاط را نژادهای اوکراینی و بلاروسی تشکیل می‌دادند. نیروهای شوروی به نبردی سنگین با فنلاند درطی جنگ زمستان (۴۰-۱۹۳۹) پرداختند. این جنگ با پیروزی اتحاد شوروی خاتمه یافت، و بخشی از تنگه کارلین را به دست آوردند. این صلح ناپایدار با آلمان پایان یافت زمانی که نیروهای محور به رهبری آلمان به مرزهای شوروی سرازیر شدند در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ انجام دادند. تا ماه نوامبر، ارتش آلمان، اوکراین را تسخیر نمودند، و به تصرف لنینگراد پرداختند، و تهدید نمودند که پایتخت اتحاد شوروی، مسکو، را نیز تصرف خواهند نمود. اما، پیروزی شوروی در نبرد استالینگراد، پایداری آن را به اثبات رساند، و جهت مسیر جنگ را بطور کامل تغییر داد. پس از شکست خوردن آلمان در این نبرد، آنها توان خود را در ادامه عملیات تجاوزکارانه خود از دست دادند و اتحاد شوروی در ادامه جنگ ابتکار عمل را به دست گرفت. تا پایان ۱۹۴۳، شوروی محاصره شهر لنینگراد توسط آلمان را شکسته بود و بیشتر مناطق اوکراین را بازپس گرفته بود. تا پایان سال ۱۹۴۴، این جبهه از مرزهای اتحاد شوروی در سال ۱۹۳۹ به سوی اروپای شرقی جابجا گشته بود. نیروهای اتحاد شوروی با برتری مسلم خود وارد برلین در آلمان شرقی شدند و در ماه مه ۱۹۴۵ آن را تصرف کردند. در نتیجه جنگ با آلمان در نهایت به پیروزی اتحاد شوروی انجامید.

اگرچه اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم پیروز گردید، اما اقتصاد آن در اثر این مبارزه ویران شد وبه کشته شدن ۲۷ میلیون نفر دراین کشور منجر شد. حدود هفتاد هزار روستا نیز تخریب شده بودند. ده میلیون شهروند شوروی قربانی سیاست سرکوبگرانه آلمان در محدوده تحت اشغال آنها گردیدند. جوخه‌های یهودی کشی آلمان در کنار همکاران بالتیکی و اوکراینی آنها به نسل‌کشی یهودیان اتحاد شوروی پرداختند. ارتش رومانی در ناحیه اشغالی اودسا، دراین نسل‌کشی یهودیان شرکت نمود. طی اشغال، لنینگراد روسیه، هم اکنون سن پترزبورگ حدود یک چهارم از جمعیت خود (حدود ۱ میلیون نفر جمعیت، بیشترین میزان مرگ در طول تاریخ در یک منطقه محصورو بسته) را از دست داده بود. مناطق اشغالی متحمل غارتگری‌های ناشی از اشغال آلمان، تبعید افراد جهت بیگاری و نیز تاکتیک‌های سیاسی خود شوروی مبنی بر زمین سوخته، پس از عقب‌نشینی، شدند.

سربازان ارتش سرخ در حال برافراشتن پرچم شوروی به نشانه پیروزی بر فراز ساختمان رایشستاگ (مجلس امپراتوری) در برلین، ماه مه ۱۹۴۵

احتمالاً میلیون‌ها نفر نیز در مناطق اشغالی دراثر قحطی و فقدان کمک‌های اولیه پزشکی جان می‌دادند. شاید حدود ۵/۳ میلیون نفر (یا ۵/۵ میلیون) از اسرای جنگی اتحاد شوروی در اردوگاه‌های آلمان کشته شده باشند.

جنگ سرد[ویرایش]

همکاری بین متّحدین اصلی که در جنگ پیروز شده بودند، صورت گرفت و مبنایی برای بازسازی پس از جنگ و امنیت فرض شد. امّا درگیری بین اتّحاد شوروی و ایالات متحده آمریکا در منافع ملّی، که به‌عنوان جنگ سرد محسوب می‌شد، بر صحنهٔ بین‌المللی در دورهٔ پس از جنگ، با فرض نمایی عمومی از برخورد بین ایدئولوژی‌ها، غالب شد.

جنگ سرد به مشاجره بین استالین و هری ترومن، رئیس‌جمهور آمریکا، پیرامون آیندهٔ اروپای شرقی طی کنفرانس پوتسدام در تابستان ۱۹۴۵ تبدیل شد. روسیه متحمّل سه حملهٔ سنگین فاجعه‌بار غربی طی ۱۵۰ سال گذشته شده بود که عبارت بودند از جنگ‌های ناپلئون، جنگ جهانی اوّل و جنگ جهانی دوم، و هدف استالین ایجاد منطقه‌ای بی‌طرف در کشورهای بین آلمان و اتّحاد شوروی بود. ترومن، استالین را به نقض پیمان یالتا متّهم نمود. با وجود آن‌که اروپای شرقی تحت اشغال ارتش سرخ بود، امّا استالین همچنان انتظار زمانی را می‌کشید تا پروژه بمب اتمی خود را بی‌وقفه و مخفیانه پیش ببرد.

اسپوتنیک ۱ اوّلین ماهوارهٔ ساخت انسان که توسّط شوروی در سال ۱۹۵۷، در مدار زمین قرار گرفت.

در آوریل ۱۹۴۹، ایالات متّحده معاهدهٔ ناتو (NATO) را به عنوان یک پیمان دفاعی دوجانبه منعقد ساخت تا در آن بیشتر کشورهای غربی متعهّد شدند که درصورت حملهٔ نظامی به یکی از اعضاء، آن را در حکم حمله به همهٔ اعضاء تلقّی نمایند. اتّحاد شوروی به‌عنوان اقدامی متقابل در برابر ناتو، در سال ۱۹۵۵ پیمان ورشو را ایجاد کرد. تقسیم اروپا به بلوک‌های غربی و شوروی بعداً بیشتر جلوهٔ جهانی پیدا نمود، به‌خصوص پس از سال ۱۹۴۹ زمانی‌که انحصار هسته‌ای ایالات متّحده با آزمایش یک بمب متعلّق به شوروی و تصاحب قدرت توسّط حزب کمونیست چین در جمهوری خلق چین پایان یافت.

عمده‌ترین اهداف اتّحاد شوروی، حفظ و ارتقاء امنیت ملّی و نیز حفظ استیلای آن کشور بر اروپای شرقی بود. اتّحاد شوروی سلطهٔ خود را بر پیمان ورشو از طریق سرکوب انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان، قلع‌وقمع نهضت اصلاح‌طلب بهار پراگ در چکسلواکی به سال ۱۹۶۸، و پشتیبانی از سرکوب جنبش انسجام در لهستان در اوایل دههٔ ۱۹۸۰، حفظ نمود. همان‌طور که اتّحاد شوروی به حفظ کنترل شدید خود بر حوزهٔ نفوذش در اروپای شرقی ادامه می‌داد، جنگ سرد راه خود را به‌سوی تشنج‌زدایی متوجّه ساخت، و الگویی پیچیده‌تر از روابط بین‌المللی که در آن، به روشنی دیگر شکاف مشخّصی بین بلوک‌های مقابل در دههٔ ۱۹۷۰ وجود نداشت. کشورهای کم‌تر قدرتمند مجال بیشتری برای اظهار استقلال خود داشتند، و دو ابرقدرت تا حدودی می‌توانستند منافع مشترک خود را با تلاش برای کنترل بیشتر بر گسترش و تکثیر تسلیحات هسته‌ای از طریق معاهداتی همچون سالت ۱، سالت ۲ و پیمان موشکی ضد بالستیک مشخّص نمایند.

مناسبات آمریکا- شوروی در پی حمله شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹ برهم خورد، و نیز انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا سال ۱۹۸۰ و انتخاب رونالد ریگان، به عنوان یک ضدّکمونیست پروپاقرص بود، امّا زمانی‌که در اواخر دههٔ ۱۹۸۰ روس‌ها شروع به رفع ابهامات موجود نمودند، بهبود یافت. امّا با فروپاشی اتّحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، روسیه جایگاه خود را به‌عنوان ابرقدرت که درپی پیروزی در جنگ جهانی دوم به‌دست آورده بود، از کف داد.

تغییرات در جامعهٔ روسیه[ویرایش]

درحالی که اقتصاد روسیه در حال تغییر شکل بود، زندگی اجتماعی مردم نیز به همان اندازه تحت تأثیر تغییرات جدّی قرار می‌گرفت. از همان اوایل انقلاب، دولت درصدد تضعیف غلبهٔ پدرسالارانه در خانواده بود. طلاق دیگر نیاز به طی مراحل دادگاهی (قانونی) نداشت و زن را به‌طور کامل از مسئولیت‌های نگهداری بچّه رها می‌ساخت. سقط جنین از همان اوایل سال ۱۹۲۰ قانونی شد. به‌عنوان یک عامل جانبی، آزادشدن زنان موجب افزایش حضورشان در بازار کار شد. دختران تشویق می‌شدند که حرفه‌ای آموخته و دورهٔ کاری خود را در یک کارخانه یا اداره دنبال نمایند. مجتمع‌های شیرخوارگاهی برای مراقبت از کودکان احداث شد و تلاش‌هایی صورت گرفت که مرکز زندگی اجتماعی مردم از خانه به گروه‌های آموزشی و حرفه‌ای باشگاه‌های شوروی منتقل شود.

حکومت سیاست‌های تبعیض گرایانه تزارها را علیه اقلیتهای ملی به خاطر همکاری بین بیش از دویست گروه اقلیت در زندگی در شوروی کنار گذاشت. ویژگی دیگر این حکومت گسترش خدمات درمانی بود. مبارزاتی علیه بیماری‌های حصبه، وبا و مالاریا انجام گرفت؛ تعداد پزشکان با توجّه به امکانات و آن‌طور که (سیستم) آموزش اجازه می‌داد، به‌سرعت افزایش یافت، و نرخ مرگ و میر کودکان به‌سرعت کاهش یافت در حالی که میزان امید به زندگی به‌سرعت افزایش پیدا کرد. دولت همچنین بی اعتقادی به خدا و مادّی گرایی را ترویج نمود که به‌نوعی مبنای نظریهٔ مارکسیسم است. آن رژیم همچنین مخالف با هر گونه مذهب سازمان یافته بود، به خصوص به منظور شکستن قدرت کلیسای ارتدوکس روسی که ستون قبلی حکومت پیشین تزاری و مانعی اساسی بر سر تغییر اجتماعی بود. بسیاری از رهبران مذهبی به اردوگاه‌های تبعید داخلی فرستاده شدند. حضور اعضای حزب در مراسم مذهبی ممنوع شد. نظام آموزشی از کلیسا جدا شد. تعالیم مذهبی به جز در داخل منزل قدغن شد و آموزش بی‌اعتقادی به خدا در مدارس مورد تأکید قرار گرفت.

رهبران[ویرایش]

نوشتار اصلی: فهرست رهبران اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی


ولادیمیر لنین[ویرایش]

ولادیمیر ایلیچ لنین (به روسی: Владимир Ильич Ленин) ‏(۱۹۲۴-۱۸۷۰) تئوریسین و انقلابی کمونیست روسی، رهبر انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود.

او را ولودیا خطاب می‌کردند که مخفف ولادیمیر است نام اصلی او ولادیمیر ایلیچ اولیانوف بود ولی در دنیا به اسم لنین مشهور شد. ولودیا سومین فرزند از شش فرزند خانواده اولیانوف بود که در سال ۱۸۷۰ یعنی یک سال قبل از کمون پاریس، در یک خانواده مرفه در سیمبریسک در ساحل رود ولگا که در ان زمان شهرکی بیش نبود ولی بعدها به صورت شهر بزرگی به نام اولیانوفسک درآمد متولد گردید. پدرش یک خرده بورژوای لیبرال و معلم ریاضی و مادرش دختر یک پزشک آلمانی بود وبه همین جهت لنین در تمام مدت عمر به آلمانی‌ها و طرز تفکر آلمانی که مارکس زادگاه آن بود به دیده اغماص می‌نگریست. ولودیا در دبیرستان شاگرد خوبی بود و قوه استدلال درخشانی داشت ولی در عین حال بچه‌ای موذی بود. در چهارده سالگی به خواندن آثار ممنوعه نویسندگان روسی پرداخت و در ۱۶ سالگی پدر خود را از دست داد وقتی ۱۷ ساله بود برادر بزرگش ساشا به اتهام شرکت در سوء قصد به تزار بازداشت و به دار آویخته شد. در همین سال ۱۸۸۷ ولودیا دیپلم تحصیلات متوسطه اش را با مدال طلا و تقدیر از کرنسکی مدیر دبیرستان دریافت کرد. پسر همین کرنسکی بعدها در تاریخ انقلاب روسیه نقش مهمی ایفا کرد. اولیانوف جوان در دانشکده حقوق کازان نام‌نویسی کرد و شاهد تظاهرات دانشجویان بود وپس از مدتی خود رهبری دانشجویان اشوب طلب را به گرفت و به پخش اعلامیه و سخنرانی پرداخت. اما بزودی "" برادر کسی که بدار اویخته شده بود"" از طرف پلیس تزاری بازداشت و مدت کوتاهی تبعید شد ولی بعدآ به دانشگاه بازگشت و این بار آثار مارکس را کشف کرد و با شور و علاقهٔ فراوان به خواندن آنها پرداخت. همچنین اثار هگل و کلاوس ویتس (clauswitz) را خواند و نسبت به تشکیلات حزب سوسیال دموکرات آلمان احساس تحسین پیدا کرد در واقع او به فرهنگ آلمان و افکار فلاسفه آن کشور دل بسته بود.

ژوزف استالین[ویرایش]

یوسیف ویسارینویچ جوگاشویلی (به گرجی: იოსებ ბესარიონის ძე სტალინი) مشهور به ژوزف استالین (به روسی: Иосиф Сталин) (زاده ۱۸ دسامبر ۱۸۷۸-درگذشته ۵ مارس ۱۹۵۳) رهبر و سیاست‌مدار کمونیست شوروی بود که از اواسط دهه ۲۰ تا مرگش در ۱۹۵۳ رهبر عملی حزب کمونیست اتحاد شوروی و در نتیجه رهبر دو فاکتوی کل این کشور بود.

او در شهر گوری در گرجستان که آن زمان بخشی از امپراتوری روسیه بود به دنیا آمد و در ۱۹۲۲ به مقام دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی رسید. پس از مرگ ولادیمیر لنین، استالین موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر لئون تروتسکی پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد. در دهه ۱۹۳۰ استالین تصفیه کبیر را آغاز کرد که به کمپینی از سرکوب سیاسی، دستگیری و قتل مخالفان معروف است که در ۱۹۳۷ به اوج رسید.

حکومت استالین آثار ماندگار بسیاری داشت که تا پایان دولت شوروی در آن باقی‌ماندند گرچه مائوئیست‌ها، خوجه ئیست‌ها، آنتی رویزیونیست‌ها و بسیاری دیگر او را آخرین رهبر سوسیالیست واقعی در تاریخ اتحاد شوروی می‌دانند و عروج خروشچف و استالین زدایی پس از استالین را «رویزیونیسم» می‌خوانند. استالین مدعی بود که سیاست‌هایش بر مارکسیسم-لنینیسم بنا شده‌اند اما اکنون نظام اقتصادی و سیاسی او را بیشتر استالینیسم می‌خوانند. (گرچه بعضی از طرفداران استالین با این عنوان مخالفند).

استالین در ۱۹۲۸ سیاست نِپ (Новая экономическая политика, НЭП، سیاستِ جدیدِ اقتصادی[۱]) که در دهه ۲۰ جریان داشت را با «برنامه‌های پنج ساله» و «کشاورزی کلکتیو» تعویض کرد. با این سیاست‌ها و تحت رهبری استالین، اتحاد شوروی تا پایان دهه ۳۰ از کشوری با جمعیت غالب دهقانی به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان بدل شد.[۲]

نیکیتا خروشچف[ویرایش]

نیکیتا سرگیویچ خروشچف (به روسی: Ники́та Серге́евич Хрущёв) ‏(۱۷ آوریل، ۱۸۹۴ - ۱۱ سپتامبر، ۱۹۷۱) رهبر شوروی بعد از استالین، و دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست در اتحاد جماهیر شوروی از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۴ و در عین حال از ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۴ نخست‌وزیر اتحاد جماهیر شوروی بود.

ا او پس از مرگ استالین در سال ۱۹۵۳ میلادی، رژیم آهین و خفقان استالین را تا حد زیاده ساده‌تر و نرم تر کرد و پس از روی کار آمدن، نظام حکومتی استالین را محکوم کرد. از دیگر اقدامات مهم وی می‌توان به آزادی هزاران زندانی بی گناه و انجام رفورم‌های اساسی اقتصادی در شوروی اشاره نمود. این اقدامات وی با مخالفت شدید محافظه کاران حزب کمونیست رو به رو شد. یک ضرب المثل روسی است که می‌گوید:"در جنگ‌های بدون قانون، استفاده از هر ابزاری می‌تواند مفید واقع شود". بدین ترتیب، تلاش‌های تخریب شخصیت خروشف از جناح‌های مختلف آغاز شد. این درگیری‌های سیاستی نه تنها شامل تخریب وجههٔ خود شخص خروشف بود، بلکه فرزند او یعنی "لئونید خروشف" که در جنگ مفقود الاثر شده بود را نیز در بر گرفت. در این رابطه شایعاتی پخش شد که گویی، لئونید خروشف سوار بر هواپیما به سمت آلمان نازی روی آورد و اکنون به آنها خدمت می‌کند. در زمانی که لئونید مفقودالاثر شد، هنوز استالین رهبر شوروی بود. او دستور داد تا هر چه سریعتر لئونید را از چنگال نازی‌ها بیرون کشیده و در مسکو به رگبار ببندند. در همین رابطه شایعه دیگری نیز به گوش می‌خورد که «نیکیتا خروشچف» به این دلیل در تلاش برای رسیدن به قدرت است تا به نحوی از این دستور استالین انتقام بگیرد. این شایعات کاملاً بی اساس بودند ولی دشمنان خروچشف نیازی به مدرک نداشتند. تهمت‌های وارده به خروشف به قدری در مردم نفوذ کرده بودند که حامیان استالین تا به امروز هم این شایعات را باور دارند.

لئونید برژنف[ویرایش]

لئونید ایلیچ برژنف (به روسی: Леонид Ильич Брежнев) سیاست‌مدار و دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۲ بود. وی در تاریخ ۱۹ اکتبر سال ۱۹۰۶ در شهرک کامنکا در استان دنپروپتروفسک در اوکراین امروزی که در آن زمان جزئی از امپراتوری روسیه بود زاده شد و در تاریخ ۱۰ نوامبر سال ۱۹۸۲ در مسکو درگذشت. او در سال ۱۹۶۴ دبیر اول و از سال ۱۹۶۵ به بعد دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی بود.

پس از توطئه‌ای هماهنگ با همکاری تنی چند از اعضای حزب کمونیست شوروی از جمله «سوسولوف» نظریه‌پرداز حزب در آن دوره و برژنف به علاوه برخی از سران دستگاه‌های امنیتی خروشچف از دبیر اولی حزب کمونیست شوروی برکنار شد و لئونید برژنف به جای او به دبیر اولی حزب کمونیست برگزیده شد. اما این بار بر خلاف دورهٔ خروشچف که علاوه بر مقام دبیراولی حزب کمونیست مقام نخست وزیری شوروی را هم از سال ۱۹۵۸ را داشت (همانند استالین) این بار اعضای حزب تصمیم گرفتند که نوعی تقسیم قدرت در حزب به وجود بیاید. در نتیجه دبیراولی حزب به برژنف و نخست وزیری شوروی به «کاسیگین» رسید. در دورهٔ رهبری برژنف بر شوروی آزادی‌های محدودی که در دورهٔ خروشچف به مردم شوروی داده شده بود از میان رفت و پروژهٔ استالین زدایی خروشچف کنار گذاشته شد. البته هیچ‌گاه سطح دیکتاتوری و جنایت به زمان حکومت ژوزف استالین بر شوروی نرسید.[۱]

وی سال ۱۹۶۰ تا سال ۱۹۶۴ و از سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۲ ریاست شورای عالی اتحاد شوروی را به عهده داشت.

سالهای پایانی رهبری برژنف در رسانه‌های جمعی «رکود» نامیده شد. بحران همگانی در دولت شوروی، گرایشهای منفی در اقتصاد، توسعه بیش از حد دستگاه دیوانسالاری از ویژگیهای این دوره‌است.

در دوره زمامداری برژنف بنابر خواست حکومت افغانستان، نیروهای شوروی به این کشور اعزام گردید که پیامدهای دشواری را با خود داشت.

برژنف با کشور آمریکا در دوره ریاست جمهوری نیکسون همکاری فضایی برقرار ساخت که نتیجه آن پروژه آزمایشی آپولو-سایوز بود. در سال ۱۹۸۱ لهستان خود را از شوروی جدا کرد ولی همچنان به همکاری نظامی با این کشور ادامه داد.

ریچارد نیکسون (راست) و لئونید برژنف (چپ) درحال گفتگو در سال ۱۹۷۳

برژنف در سال ۱۹۸۲ پس از چند ماه بیماری سرانجام درگذشت. پس از او یوری آندروپوف به جای او نشست.

لئونید برژنف در حال سخنرانی در افتتاحیهٔ هیجدهمین کنگرهٔ کامسامل

یوری آندروپوف[ویرایش]

یوری ولادیمیرویچ آندروپوف (به روسی: Ю́рий Влади́мирович Андро́пов) (زاده ۱۵ ژوئن ۱۹۱۴ - درگذشته ۹ فوریه ۱۹۸۴) سیاست‌مدار اتحاد شوروی و دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی از ۱۲ نوامبر ۱۹۸۲ تا روز مرگش بود. او مجموعاً حدود ۱۶ ماه این سمت را به عهده داشت و در این مدت در واقع رهبر شوروی بود. آندروپف از افرادی بود که بسیار مورد اطمینان برژنف بود، برای همین برژنف اول او را به سمت ریاست کا. گ. ب و سپس معاونت خود در حزب برگزید. آندروپف خواهان اصلاحات اساسی در زمان برژنف بود اما هر بار که طرح مساله می‌کرد از طرف او[چه کسی؟] مانع می‌شد تا اینکه به رهبری شوروی رسید اما با خیل کثیر رهبران مفسد روبه رو بود که نمی‌شد کاری را انجام داد.

او پس از کنستانتین چرنینکو، کوتاهترین مدت رهبری شوروی را به عهده داشت، از ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۴.

کنستانتین چرنینکو[ویرایش]

کنستانتین چرنینکو (به روسی: Константин Устинович Черненко) (زاده ۲۴ سپتامبر ۱۹۱۱ - درگذشته ۱۰ مارس ۱۹۸۵) سیاست‌مدار اتحاد شوروی و دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی بود که از ۱۳ فوریه ۱۹۸۴ تا روز مرگ و فقط به مدت ۱۳ ماه رهبر اتحاد شوروی بود. او رکورد کوتاهترین مدت رهبری اتحاد شوروی را دارد.

چرنینکو همچنین از ۱۱ آوریل ۱۹۸۴ تا روز مرگ سمت رئیس هیات رئیسهٔ شورای عالی را به عهده داشت. پس از او گورباچف به رهبری شوروی رسید.

میخائیل گورباچف[ویرایش]

میخائیل سرگئیویچ گورباچُف (به روسی: Михаил Сергеевич Горбачёв) (زادهٔ ۲ مارس ۱۹۳۱) از سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۱ آخرین رهبر اتحاد شوروی بود. تلاش‌ها و اصلاحات او باعث پایان جنگ سرد شد اما هم‌زمان یگانگی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی را نیز پایان داد و نهایتاً باعث فروپاشی شوروی شد.[۲] گورباچف در سال ۱۹۹۰ جایزهٔ صلح نوبل را دریافت کرده است.

انتقادات[ویرایش]

در بررسی سیاسی و اقتصادی شوروی، برخی مارکسیستها از جمله لئون تروتسکی، تونی کلیف، الکس کالینیکوس، ارنست مندل، آنتون پانه کوک و دیگران بر این باورند هر چند انقلاب ۱۹۱۷ روسیه توانست حکومت تزاری را سرنگون کرده و انقلاب سوسیالیستی را به پیروزی برساند، اما این انقلاب نتوانست وظیفه‌های سیاسی و اقتصادی سوسیالیسم را پیاده سازد و به یک کشور سوسیالیستی تبدیل شود. در نظر این متفکرین چپ، شوروی یک مدل اقتصاد سرمایه داری دولتی بود.[۸][۹] در مقابل اما برخی دیگر روش‌هایی شامل تروریسم، دیوان‌سالاری (بوروکراتیسم) و پذیرش اجباری احکام مطلق استالین در جنبش کمونیسم، چه در شوروری و چه در میان حزب‌ها و کشورهای کمونیست در سراسر جهان را روش‌های کاربست مارکسیسم-لنینیسم می‌دانند.[۱۰] [۱] در هر حال، در مناسبات سیاسی جهانی و مخصوصا در دوره جنگ سرد، شوروی یک کشور سوسیالیستی با حکومتی کمونیستی قلمداد می‌شود.

سازمان‌های جاسوسی[ویرایش]

کاگ‌ب[ویرایش]

کاگ‌ب (فارسی شرقی: کِی‌جی‌بی، روسی: КГБ) مخفف نام اداره اطلاعات و امنیت اتحاد جماهیر شوروی سابق است.

نام کامل کاگ‌ب، به زبان روسی Комите́т Госуда́рственной Безопа́сности به معنای کمیته امنیت دولتی است.

کاگ‌ب در سال ۱۹۵۳ از ادغام وزارت امنیت دولتی و وزارت امور داخلی پس از مرگ ژوزف استالین رهبر وقت شوروی تشکیل شد.

کاگ‌ب یک نام کلی برای فعالیتهای سرویس اطلاعات شوروی سابق، پلیس مخفی آن کشور و آژانس اطلاعاتی (جاسوسی) شوروی بود که با پیوستن «م ک و د» سازمان اطلااعات داخلی شوروی به «م و د» سازمان اطلاعات وزارت کشور شوروی به سال ۱۹۵۴ تاسیس شد در فاصله سال‌های ۱۹۵۴ تا ۱۹۹۱ (زمان سقوط شوروی) فعالیت داشت.

بدنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ کاگ‌ب جای خود را به اف اس بی (سرویس ضد جاسوسی روسیه) داد، منتقدان عقیده دارند که این تغییر تنها در نام این سرویس است و کاگ‌ب همچنان به فعالیتهای پشت پرده خود ادامه می‌دهد.[۲].

ولادیمیر پوتین رئیس جمهور فعلی روسیه از افسران میان‌رده پیشین کاگ‌ب بوده‌است.[۳]

چکا[ویرایش]

چکا (به روسی: чрезвыча́йная коми́ссия) یا کمیسیون بایستار نخستین سازمان امنیتی شوروی بوده است که در سال ۱۲۹۶ خورشیدی به دستور لنین رهبر وقت آن کشور، تاسیس شد.

این سازمان در جریان پاکسازی بزرگ در دوران زمام‌داری استالین نقش ویژه‌ای ایفا نمود و بسیاری از مخالفان را اعدام و یا تبعید نمود. فلیکس ژرژینسکی اولین رئیس چکا بود.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. Gvosdev, Nikolas (2008). The Strange Death of Soviet communism: A Postscript. Transaction Publishers. ISBN 1-4128-0698-4.
  2. وبگاه راه توده-خیانت به سوسیالیسم
  3. Fischer, Stanley; Easterly, William (1994). "The Soviet Economic Decline, Historical and Republican Data" (PDF). World Bank. Retrieved 23 October 2010.
  4. Philip Whyman, Mark Baimbridge and Andrew Mullen (2012). The Political Economy of the European Social Model (Routledge Studies in the European Economy). Routledge.
  5. Klein, Naomi (2008). The Shock Doctrine: The Rise of Disaster Capitalism. Picador. ISBN 0-312-42799-9 p. 276
  6. "Russia is now a party to any Treaties to which the former Soviet Union was a party, and enjoys the same rights and obligations as the former Soviet Union, except insofar as adjustments are necessarily required, e.g. to take account of the change in territorial extent. [...] The Russian federation continues the legal personality of the former Soviet Union and is thus not a successor State in the sense just mentioned. The other former Soviet Republics are successor States.", United Kingdom Materials on International Law 1993, BYIL 1993, pp. 579 (636).
  7. The consolidation into a single-party regime took place during the first three and a half years after the revolution, which included the period of War Communism and an election in which multiple parties competed. See Leonard Schapiro, The Origin of the Communist Autocracy: Political Opposition in the Soviet State, First Phase 1917–1922. Cambridge, MA: Harvard University Press, 1955, 1966.
  8. منصور حکمت: زمینه‌های انحراف و شکست انقلاب پرولتری در شوروی
  9. محمد قراگوزلو. «چرا سرمایه­داری دولتی؟». مجله مهرگان. بازبینی‌شده در شماره سیزدهم. 
  10. دانشنامهٔ سیاسی- داریوش آشوری-نشر مروارید- چاپ شانزدهم ۱۳۸۷- ص ۲۴