هرمزان
هُرمُزان یکی از سرداران ایرانی بود که در جریان جنگهای اسلامی، فرمانده لشکر ایران در خوزستان بود. خاندان هرمزان که در برخی مآخذ به نام هرمیزان نیز آمده به یکی از هفت خاندان ممتاز دوره ساسانی تعلق دارد. [۱]
هرمزان (قتل در سال ۲۳ هجری) حاکم خوزستان بود. در حمله اعراب به ایران زمان یزدگرد سوم عتبه سردار عرب بر وی غالب شد. او به ناچار به شوشتر رفت و به مقاومت پرداخت اما شوشتر نیز پس از ۱۸ ماه محاصره به دست مسلمانان افتاد (رجوع کنید به جنگ شوشتر) و هرمزان را به مدینه نزد عمر فرستادند.
مطلب مهم در هنگام ورود هرمزان به مدینه پوشش لباس هرمزان بوده است. اعراب برای نشان دادن اهمیت پیروزی خود و نیز تحقیر هرمزان، تاج و زیورآلات را بر تنش کرده و او را نزد عمر بردند. دیدن این صحنه براى اعراب مىتوانست تداعى كنندهى گفتههاى عمر در ابتداى حمله به ايران باشد كه با استناد به حديث پیامبر اسلام در فتح گنجهاى خسرو، مسلمانان را به جنگ بر علیه ايرانيان تحريك كرده بود. [۲]
گویند هرمزان پس از ورود به خلیفه آب خواست و در آشامیدن آبی که بهدستش دادند درنگ کرد. عمر گفت تا این آب را ننوشیدهای در امانی. هرمزان فوراً آب را به زمین ریخت و عمر بهناچار قولش را حفظ کرد. سپس عمر، خلیهٔ مسلمان خطاب به هرمزان گفت:
به راستی که بخت از ایرانیان برگشته وگرنه غلبهٔ ما بر این ملت با عقل میسر نبود.
هرمزان به اسلام گروید و در امور ایران مشاور عمر بود. چون ابولولو عمر را زخم زد، عبیدالله بن عمر، بر سر هرمزان رفت و او را بهکین پدر کشت. او به بهانه نشان دادن اسب های خود به هرمزان، او را به خانه خود دعوت کرد و در بین راه از پشت به او حمله کرد و او را از پای درآورد.[۳] قتل هرمزان تنها بدین سبب بود که عبدالرحمن بن عوف یا عبدالرحمن بن ابی بکر ادعا کرده بودند او را همراه با جفینه ترسا دیدهاند در حالی که سلاح قاتل را در دست داشتهاند. با این حال عموماً رفتار او را قتل شمردهاند و نه قصاص. زمانی که عبیدالله را بازداشت کردند، تهدید کرد که تمام اسیران خارجی مدینه و برخی از مهاجران و انصار را خواهد کشت.[۴]
پس از به خلافت رسیدن عثمان، وی پسر عمر را قصاص نکرد. علی ابن ابیطالب و دیگران به شدت به او اعتراض کردند و علی تهدید کرد اگر در موقعیت مناسبی قرار گیرد، حکم قصاص را درباره او اجرا خواهد کرد.[۵] على خطاب به عمر گفت: «اين فاسق - اشاره به عبيدالله - را به خونخواهى هرمزان بكش كه با كشتن مسلمانى بى گناه، مرتكب خطايى عظيم شده». اين ناخشنودى در او وجود داشت تا نبرد صفین كه عبيدالله از علی اجازهى ورود خواست و علی به او گفت: «آيا تو كه هرمزان را به ناحق كشتهاى با آنكه او به دست عموى من عباس اسلام آورده بود و پدر تو نيز از غنايم مسلمانان براى او دو هزار درهم وظيفه مقرر داشته بود، حالا انتظار دارى كه از دست من جان سالم به در برى؟» عبيدالله در پاسخ گفت: «سپاس خداى را كه ما را در وضعى قرار داد كه تو خون هرمزان را از من مىخواهى و من خون اميرالمؤمنين عثمان را».[۶] عبیدالله در نبرد صفین در کنار معاویه جنگید و کشته شد.[۷]
[ویرایش] پانویس
- ↑ جاسم ریحانی. «هرمزان؛ كارنامه و حيات سياسى». فصلنامه تاریخ اسلام، زمستان 1383. بازبینیشده در 5 اسفند 1391.
- ↑ جاسم ریحانی. «هرمزان؛ كارنامه و حيات سياسى». فصلنامه تاریخ اسلام، زمستان 1383. بازبینیشده در 5 اسفند 1391.
- ↑ جاسم ریحانی. «هرمزان؛ كارنامه و حيات سياسى». فصلنامه تاریخ اسلام، زمستان 1383. بازبینیشده در 5 اسفند 1391.
- ↑ مادلونگ (۱۳۸۵)، صص. ۱۱۴ و ۱۱۵
- ↑ مادلونگ (۱۳۸۵)، ص. ۱۱۵
- ↑ جاسم ریحانی. «هرمزان؛ كارنامه و حيات سياسى». فصلنامه تاریخ اسلام، زمستان 1383. بازبینیشده در 5 اسفند 1391.
- ↑ مادلونگ (۱۳۸۵)، ص. ۳۳۵