میرعماد حسنی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
چلیپایی از میرعماد بزرگترین نستعلیق نویس همه اعصار[۱]

میرعماد حسنی قزوینی (۱۵۵۴-۱۶۱۵ میلادی/ ۹۶۱-۱۰۲۴ ه‍.ق)[۱] خوشنویس پرآوازه و از سرآمدان هنر خوشنویسی ایرانی و بزرگترین خوشنویس در خط نستعلیق است.[۱] میرعماد خود را از سادات حسنی می‌دانست و از این رو رقمِ یا امضایش اغلب «میرعماد الحسنی» بود.


محتویات

[ویرایش] اهمیت هنری

خط میرعماد در زمان حیاتش نه تنها در ایران و دربار صفوی بلکه در دربار گورکانیان هند و پادشاهان عثمانی نیز آوازه‌ای بلند مرتبه داشت. گفته می‌شود که خط او را در زمان حیاتش با طلا معاوضه می‌کردند و درهنگام مرگ از ثروتمندترین مردان ایران بوده چنانچه خانه‌اش را وزیر وقت نتوانست بخرد.

باید اذعان داشت میرعماد یک شخصیت فراملی است که مسلماً صاحب پربارترین آثار هنری برای ایران است. آثار میر گواه این مطلبند که میر به دو اصل نهایی تز اصول دوازدهگانه حوشنویسی یعنی شأن و صفا، رسیده است. خط میر دارای چنان زیربنای محکمی است که حتا در زمان حیانش تأثیر فراوانی بر معاصرین خود داشت و همینطور پس از وی چندین قرن خوشنویسان از روی قطعاتش مشق کرده‌اند هر چند هیچکدام نتوانستند به جایگاه او دست یابند. میر عماد هنرمندی آزاده، بلند نظر و وارسته بود و هنر را برای نفس هنر دوست می‌داشت و با شاگردان خود چنان بود که آنان از عالم استاد و شاگردی قدم فراتر نهاده و روابط مرید و مرادی یافته بودند و حتّی بعضی برای میر جنبه ظهور کرامات نیز قائل شده‌اند. میر صدها شاگرد برجسته تعلیم و تربیت نمود که هر کدام نام‌آورانی شدند که نام و هنرشان پشتوانه فرهنگ کشور ایران است.[۲] افزون بر خوشنویسان ایرانی مقلدان خط میرعماد در میان خوشنویسان عثمانی و هند فراوان بوده‌اند.[۳]

میرعماد با پالایش خطوط پیشینیان و زدودن اضافات و ناخالصی‌ها از پیکره نستعلیق و نزدیک کردن شگرف نسبت‌های اجزای حروف و کلمات، به اعلا درجه زیبایی یعنی نسبت طلایی رسید و قدمی اساسی در اعتلای هنر نستعلیق برداشت. با بررسی اکثریت قاطع حروف و کلمات میرعماد متوجه می‌شویم که این نسبت به عنوان یک الگو در تار و پود حروف و واژه‌ها وجود دارد و زاویه ۴۴۸/۶۳ درجه که مبنای ترسیم مستطیل طلایی است، در شروع قلم گذاری و ادامه رانش قلم، حضوری تعیین کننده دارد. این مهم قطعاً در سایه شعور و حس زیبایی‌شناسی وی حاصل آمده، نه آگاهی از فرمول تقسیم طلایی از دیدگاه هندسی و علوم ریاضی. میرعماد این نسبت‌ها را نه تنها در اجزای حروف بلکه در فاصله دو سطر و مجموعه دو سطر چلیپاها و کادرهای کتابت و قطعات رعایت می‌کرده‌است.[۴] وی چلیپانویسی و قطعه‌نگاری را به مرتبه یک فرهنگ ارتقا داد و به عنوان هنری مستقل از کاربرد خط نستعلیق در قاب تاریخ نشاند.[۵]

میرعماد ذوق شعر نیز داشته و اشعاری به او منسوب است.[۶]

[ویرایش] زندگی

تولدش سال ۹۶۱ در قزوین و مرگش ۱۰۲۴ بوده[۷] از خاندان بزرگ سیفی قزوین بود که نامش را به روایتی «محمد» گذاردند که بعدها به «عمادالملک» و «میرعماد» مشهور شد و شهرت وی سراسر ممالک گیتی را فراگرفت. نسبت او چنانکه در دست‌نویس‌هایش مشاهده می‌شود از سادات بلند مرتبه حسنی بوده و جد او از کاتبان و کتابداران دوره صفوی در قزوین بوده است.

در کودکی، در قزوین به تحصیل علوم و مبانی خوشنویسی در نزد استادانی چون عیسی رنگ کار و مالک دیلمی پرداخت و در جوانی برای تکمیل هنر خود به تبریز مسافرت کرد و از تعلیمات استاد مشهور زمان ملاّ محمد حسین تبریزی بهره گرفت. می‌گویند میرعماد روزی قطعه‌ای از خط خود را به ملا محمدحسین تبریزی نشان داد؛ استاد فرمود: "اگر چنین توانی نوشت بنویس وگرنه قلم فرو گذار." میر گفت: "خود نوشته‌ام". استاد روی او را بوسید و خط او را روی چشم گذارد و فرمود: "امروز استاد خوشنویسان هستی" و او را از شاگردی بی‌نیاز دانست.[۸]

میرعماد مدتها از روی آثار استادان دیگری همچون بابا شاه اصفهانی و سلطانعلی مشهدی بخصوص میر علی هروی مشق کرد و از میان هزاران خوشنویس که در مدت شش قرن قبل از وی خودنمائی کرده‌اند سرآمد همه شد و حدّ این هنر را به سر حد اعجاز و کمال آن رسانید و در این هنر به جائی رسید که رونق دیگر استادان را شکست.[۹]

میرعماد از تبریز به عثمانی و حجاز رفت و سپس به ایران بازگشت. مدتی در خراسان و هرات به کاتبان کتابخانهٔ فرهاد خان قرامانلو، از امرای لشکریان شاه عباس، پیوست. پس از قتل فرهاد خان به قزوین آمد و در ۱۰۰۸ قمری به اصفهان رفت. شاه عباس دوازده سال بود که بر تخت نشسته بود و صفویه در اوج قدرت و شوکت به سر می‌برد. از این رو، هنرمندان و صنعتگران راهی اصفهان می‌شدند تا از نظر مادی و معنوی ترقی کنند. میرعماد نیز عریضه‌ای به نستعلیق در مدح شاه نوشت و برای او فرستاد. شاه را خوش آمد و او را به دربار فرا خواند.[۱۰]

میر با توجه به‌اسامی شهرها که در قطعات و کتابهایی که نوشته آورده است و سندهای قدیمی، او به ‏حلب، دمشق، عثمانی و حجاز مسافرت کرده و احتمالاً به زیارت مکه معظمه نیز نائل شده‌است و در داخل ایران به اصفهان، قزوین، سمنان، دامغان، طبرستان و خراسان سفر نموده است‏.[۱۱] میرعماد تغییراتی در قواعد نستعلیق به‌وجود آورد. خط او به حدی متعالی شد که گفته می‌شود هنوز نظیری برایش سراغ نکرده‌اند. او شانزده سال در اصفهان اقامت کرد. شاگردان بسیاری را آموزش داد و آثار فراوانی از خود به جا گذاشت.

میرعماد از مقربان بارگاه شاه عباس بود و همین حسادت کسانی را برانگیخت. از جمله علیرضا عباسی (با رضا عباسی اشتباه نگیرید، آن یکی نقاش بود و این یکی خطاط) به بدگویی از میرعماد نزد شاه پرداخت و او را سنی مذهب معرفی کرد. میرعماد از چشم شاه افتاد و روز به روز با نیش و کنایهٔ بیشتری با شاه سخن گفت. خشم شاه عباس روزبه‌روز از کنایه‌های میرعماد و سعایت عباسی بیشتر شد و سرانجام مقصود بیک قزوینی، رئیس ایل شاهسون قزوین را بر آن داشت که به معاونت اراذل و اوباش بر سرش بریزند و در تاریکی شب هنگامی که میر به حمام می‌رفت. او را بکشند.[۱۲] گفته می‌‍شود از آن‌جایی که میر مورد غضب شاه بود تا چند روزی کسی جرئت نداشت جنازه اش را جمع کند و به خاک بسپارد. سرانجام ابوتراب خطاط اصفهانی که از شاگردانش بود چنین کرد. اما پس از قتل میرعماد شاه عباس از این امر ابراز پشیمانی بسیار کرد.

البته به دلایل مختلف از جمله هنردوستی شاه عباس و بلندطبعی علیرضا عباسی دخالت او در قتل میر را یک ‏افسانه بزرگ ساختگی دانسته‌اند که در هیچ یک از منابع قدیمی اشاره و ثبت نگشته‌است.[۱۳] وقتی خبر قتل میر به جهان منتشر شد موجب تاسف و تأثر هنرشناسان گردید. جهانگیر پادشاه هند نامه‌ای به شاه عباس نوشت که چرا میرعماد را به من ندادی که در مقابل به وزنش جواهر بدهم. [۱] مرگ میر به سال ۱۰۲۴ در شصت و سه سالگی زندگی‌اش اتفاق افتاد و مزار او اکنون در اصفهان است.

افزون بر آثار بی‌شمار که هر یک از مفاخر هنر ایرانی است و شاگردان بسیاری که در مکتب میرعماد مستقیم و غیرمستقیم تعلیم دیدند؛ از میر پسری بنام میرزا ابراهیم و دختری بنام گوهرشاد باقیماند که هر دو از خوشنویسان چیره دست بودند و پس از مرگ میر همراه بسیاری از خوشنویسان از جمله عبدالرشید دیلمی خواهرزاده و شاگرد میر جلای وطن کرده به هندوستان رفتند. [۱]

[ویرایش] آثار

از میر عماد آثار خطی فراوانی به صورت مرقع یا «قطعات متفرقه» به جای مانده است که زینت بخش موزه‌های معتبر ایران و جهان و مجموعه‌های شخصی است. برخی از آثار او اکنون به موزهٔ خوشنویسی قزوین واقع در کاخ چهلستون منتقل شده‌اند.[۱۴] اخیرا به همت هنردوستان ایتالیایی و آمریکایی مجموعه نفیسی از آثار میرعماد حسنی چاپ شده است و به همت موزه متروپولیتن نیویورک در دسترس علاقه مندان خط ناب نستعلیق ایرانی قرار گرفته است. آثار میرعماد در «مرقع ‏سن‌پطرزبورگ» یعنی همان مرقع میرزا مهدی خان منشی نادرشاه، که احتمالاً در سالهای انقلاب ‏مشروطیت کتابخانه سلطنتی ایران آن را به روسها فروخته است، دیده می‌شود.[۱۵] این مرقع اخیرا به طور کامل چاپ شده و صفحاتی از آن به نام «کرشمه ساقی» در ایران انتشار یافته‌است. رساله بابا شاه اصفهانی نیز به خط اوست.


[ویرایش] شاگردان

میرعماد شاگردان زیادی تربیت کرد. ازجمله معروف‌ترین آن‌ها می‌توان به این افراد اشاره کرد:[۱]

افزون برآن اغلب خوشنویسان پس از میر تا به امروز، از روی آثار بجا مانده از او مشق کرده‌اند و به‌نوعی شاگرد او محسوب می‌شوند. ميرعماد الحسنی سيفی قزوينی از مشهور ترين خوشنويسان تاريخ هنر ايران است كه توانست پايه خط نستعليق را چنان مستحكم نمايد كه تمام صاحب نظران خطوط اسلامی آن را عروس خطوط ناميدند. قلم او بيشترين تاثير خود را در عرصه خط نستعليق گذاشته است. زندگی او در تذكره‌ها و رسالات و متون مختلف آمده اما گوشه‌های پنهان زندگی او همواره ناشناخته مانده است.

در لغت نامه دهخدا آمده است : عماد قزوينی خطاط مشهور (961-1024) نام او عمادالملك قزوينی حسنی بود و در خط نستعليق دستی توانا داشت. خط مير برای حسن خط مثل بوده است و برخی خط او را برخط ميرعلی هروی ترجيح می‌دادند. در سال 1024 ه.ق شاه عباس صفوی وی را متهم به پيروی از مذهب تسنن نمود و امر به قتل او شد وی در آخرين شب ماه رجب همان سال در راه حمام بقتل رسيد. گويند ميرزا ابوتراب خطاط اصفهانی شاگردش جنازه او را در دروازه طوقچی دفن نمود و چون می‌خواستند برای او مقبره‌ای بسازد مانع شدند. فرزندان و ياران او را هم طرد كردند و همگی به هندو روم پناه بردند خاندان او همگی در خط سر آمد بودند.

بنا به گفته خانم آن ماری شيمل در كتاب خوشنويسی و فرهنگ اسلامی ميرعماد در سن 8 سالگی شروع به آموزش خط نمود.

دكتر مهدی بيانی استاد دانشگاه در مورد تاريخ تولد و سالهای زندگی او می‌گويد:

از ترجمه مورخين و تذكره نويسان ميآيد كه مير در سال 1027 در اصفهان بقتل رسيد و بيشتر تذكره نويسان همين تاريخ را نقل كرده‌اند. اما مستقيم زاده تاريخ مرگ مير را بسال 1024 می‌داند. اين قول بيشتر از جانب صاحب عالم آرای عباسی است كه معاصر با ميرعماد می‌باشد و بيشتر صحيح است. سن مير 63 بود كه به تاريخ 961 هم می‌رسد.

ميرعماد در قزوين متولد شد و دوران كودكی و نوجوانی خود را در قزوين گذراند و برای تكميل هنر خود به تبريز سفر كرد. در مورد ساليان اوليه زندگی او و آغاز يادگيری‌اش در قزوين سخنان زيادی به ميان است اما هيچ كدام قطعی نيست.

در تذكره خط و خطاطان آمده است:

در ابتدا در شهر قزوين شاگرد عيسی رنگ كار بود و بعد در سلك شاگردان مالك ديلمی در آمد. بعدها شهرت ملا محمد حسين تبريزی را شنيد و به تبريز سفر كرد و شب و روز به مشق خط پرداخت.

در كتاب مرقع گلشن نوشته مهدی بيانی آمده است: ميرعماد نزد دو تن از استادان خط تعليم گرفت و پس از اندك زمانی دو استاد تعليم ميررا نزد خود لازم ندانستند.

دو استاد اصلی مير مالك ديلمی و محمد حسين تبريزی است و عيسی رنگ كار و حتی بابا شاه اصفهانی هم نمی‌توانند جزو استادان او باشند. زيرا عيسی خوشنويس از ركابداران شاه طهماسب اول صفوی بود و بعيد است كه پس از 54 سال سلطنت شاه وی حيات داشته باشد خصوصا كه صاحب گلستان هنر نقل می‌كند كه او در آخر عمر متولی امامزاده‌ای در گناباد شد و در سال 984 در گذشت. همچنين بابا شاه بسال 996 در اصفهان فوت كرد و مير 12 سال بعد از او به اصفهان رسيد.

بيشتر تذكره نويسان عقيده دارند كه مير از روی خط باباشاه و ميرعلی مشق می‌كرد كه اين مورد صحيح است.


دكتر بيانی در كتاب سير احوال و آثار خوشنويسان می‌گويد:

مالك ديلمی بسال 966 در گذشت و مير در آن زمان كودكی 5 ساله بود. اما در استادی محمد حسين تبريزی شكی نيست. گويند ميرعماد برای تعليم خط نزد او رفت تا روزی پس از ممارست و مشق خط‌های بيشمار قطعه‌ای نوشت و به نزد استاد برد. محمد حسين چون آن را ديد به مير گفت اگر چنين توانی بنويس و گرنه قلم فرو گذار و چون مير به استاد گفت خود نوشتن او خط و مير را بوسيد و گفت كه تو از امروز از استادانی. اين سخن به منزله جواز و تصديق حسن خط مير عماد است.

ميرعماد پس از طی مقدمات خط در قزوين برای تكميل آن عازم بلاد ديگر شد تا عاقبت به در بار صفوی راه يافت .

به قول صاحب گلستان هنر مير ابتدا برای زيارت خانه خدا به مكه سفر كرد و صاحب تذكره خط گويد محمد هلال بن نجم الدين از بزرگان شام به نيت فراگيری مقدمات نستعليق در اين سفر همراه او بود. در مراجعه به ايران در سلك هنرمندان كتابخانه فرهاد خان قرامانلو كه از بدو سلطنت شاه عباس اول مصدر مشاغل لشكری و كشوری بودند قرار گرفت و چند سال در تمام مدت حكومت فرهاد خان در سمنان و دامغان و طبرستان و بسطام و خراسان همراه و ملازم او بود تا بسال 1007 ه.ق فرهاد خان بدست الله وردی خان از سرداران شاه عباس بقتل رسيد و همان زمان مير از خراسان به قزوين بازگشت و بقول كلمان به گيلان رفت و دوباره به قزوين بازگشت و مقيم شد اين دوران مصادف با سلطنت شاه عباس است كه اصفهان بصورت يكی از زيباترين شهرهای ايران در آمده بود. مركزيت هنری اين شهر باعث شد تا ميرعماد در سال 1008 ه.ق برای خدمت به شاه عباس راهی اصفهان شود. به محض رسيدن او به شهر عريضه‌ای نوشت كه در مرقع گلشن به بيان كامل متن نامه پرداخته شده است.

شاه پس از استحضار از مضمون نامه و اطلاع از هنر مير او را به دربار فرا خواند و مورد لطف و عنايت خود قرار داد ميرعماد به شكرانه اين مرحمت شاهانه قطعات خط با اشعاری در مدح شاه نوشت و تقديم نمود.

ميرعماد پس از اقامت در دربار شاه به لطف و عنايتی كه در حق او می‌شد مفتخر گرديد و با اخلاق كريمه خود مورد ستايش شاه ونور چشم او گرديد. اين مورد باعث حسادت و فتنه و عداوت شد تا جايي كه مير بخاطر نامردی‌ها با سرودن اشعاری گله مندی‌های خود را ابراز داشت. اين فتنه‌ها باعث كم رنگ شدن محبت شاه نسبت به مير گرديد و در عوض عليرضا عباسی مورد تفقد شاهانه قرار گرفت محبوبيت عليرضا عباسی نزد شاه به حدی شد تا جايی كه شاه شمعدان بدست بالای سر او ايستاده تا وی مشق خط نمايد. اين عمل شاه باعث دلگيری مير گرديد پس خطاب به شاه شعری بخط خود نوشت و فرستاد. اين كدورت به حدی بالا گرفت كه زبان مير نسبت به شاه نيش‌دارتر و كينه توزانه‌تر شد. كينه حسودان بجايی رسيد كه اشعار ميرعماد را كه در نكوهش شاه سروده و نوشته بود را به سمع و نظر شاه عباس برسانند. شاه از كرده مير ناراحت شد و برای صحت ادعای ديگران 70 تومان فرستاد و در خواست كتابت شاهنامه را بنمود. پس از يك سال شاه پيكی فرستاد و در خواست كتاب را نمود ميرعماد 70 بيت را كه نوشته بود ارسال نمود و و در جواب پيغام شاه می‌گويد:

بگوييد وجه سر كار زياده براين كفايت نكرد و مقدار پول به اندازه ابيات نگارش شده است. شاه از اين عمل برآشفت و ابيات را پس فرستاد. مير كليه ابات را با قيچی بريد و هر بيت را به مبلغ يك تومان به شاگردان خود فروخت و پول شاه را پس فرستاد. اين عمل ميرعماد باعث نفرت شاه از ميرعماد گرديد. از ديگر دلايل نفرت شاه از مير مذهب تسنن اوست.

در كتاب احوال و آثار خوشنويسان آمده است:

چون ميرعماد به تسنن مشهور بود و شاه نسبت به تشيع تعصب داشت اين مورد باعث مزيد علت شد كه در نهايت منجر به قتل ميرعماد گرديد. گويند شاه فرياد كشید و گفت: (كسی نيست مرا از دست اين مرد خلاص كند) يا (كسی نيت مرا از دست اين سنی نجات دهد) يا (كسی نيست اين مغرور را بكشد) يا (ما يك تن قزوينی نديديم كه يك ذرع دم داشته باشد). مقصود بيك مسگر قزوينی رئيس قبيله شاهسون قزوين بقول صاحب آرای عباسی در آخرين شب ماه رجب 1024 كه ميرعماد از راه حمام بنا به دعوت مقصود بيك بخانه او می‌آمد جمعی از اوباش و ارازل را وا داشت كه در تاريك شب او را به قتل برسانند.

در تذكره خط و خطاطان ميرزا حبيب اصفهانی آمه است كه مقصود بيك از دوستان مير بود كه به تحريك شاه اين كار را انجام داده است. برخی هم بر اين عقيده بودند كه خشم شاه در ادای اين جملات مرگ مير نبوده است زيرا وقتی شاه از قتل مير خبر دار شد بسيار ناراحت شد و دستور قصاص قاتل را صادر كرد. اما علی قلی خان واله عقيده دارد كه قتل مير به اشاره و فرمان شاه بود. جسد مثله شده مير به مدت چند روز روی زمين بو و كسی جرات خاكسپاری را نداشت تا اينكه مرید او ميرزا ابوتراب وی را در مسج مقصود بيك واقع در دروازه طوقچی اصفهان بخاك سپردند در اين زمان به دستور شاه بر جسد او احترام گذاشته و گروهی از شاگردان و امرا و شاهزادگان در آن مراسم شركت داشتند.

مدتی بعد خبر قتل مير به سراسر ايران و بلاد اطراف رسيد و بويژه در هند و عثماني كه شيفته خط مير بودند مراسم سوگواری بپاشد. جهانگير شاه هند از روی تاسف اعلام نمود اگر مير را به من داده بودند هم وزن او طلا می‌دادم. ابوتراب در وصف استاد خود شعری سرود و سنگ قبری با خط خود برای مزار مير تهيه كرد اما موفق به نصب آن نشد تا عاقبت آن را بر قبر خود قرار دادند. پس از مرگ مير خاندان و شاگردان ميرعماد از ترس شاه مخفی و يا به عثمانی و هند هجرت كردند و در آنجا مورد لطف شاهان قرار گرفتند و در اشاعه خط نستعليق ايرانی در خارج مرزهای ايران سهم بسزايی داشتند.


2- نام و لقب ميرعماد: ميرعماد از سادات سيفی حسنی و با كنيه قزوينی است و چون پيرو مسلك عمادالملك بود اين لقب را به خود گرفت. دكتر بيانی به اين نظريه با ديده ترديد می‌نگرد و می‌گويد:

عموم تذكره نويسان او را بنام ميرعماد می‌خوانند و واضح است كه در زمان حيات هم به اين نام معروف بود.

مستقيم زاده در تذكره تحفه الخطاطين اسم او را محمد و پدرش را حسين می‌نامد.

عبدالمحمد خان و كلمان هوار و مستقيم زاده بيان می‌كنند:

ميرعماد به دليل لقب حامي خود عمادالملك از بزرگان صفوی لقب عماد را برخود نهاد. دكتر بيانی می‌افزايد كه لقب عمادالملك مربوط به شخص ميرعماد است. زيرا 9 فقره از آثارش با نام عمادالملك رقم خورده است.

در يك نسخه از تكلمه النفخات عبدالغفور لاری مير عماد در حواشی آن نسب خود را چنين بيان كرده است: (عماد بن ابراهيم الحسنی)

نسبت سيادت مير را همه تذكره نويسان حسنی دانسته كه از خاندان سيفی قزوين بوده است و در دستگاه دولتی صفوی مصدر كتابداری و مستفی و دارای پايه بلند بوده‌اند. نام ميرعماد جلال‌الدين محمد خوش نويس و پدرش مير شريف از بنی اعمام قاضی جهان سيفی قزوينی وزير شاه طهماسب صفوی و حسن علی سيفی جد مير را نام برده‌اند.

در مورد سيادت حسنی ا حسينی ميرعماد شك هست. غلام محمد هفت قلمی و كلمان هوار و عبدالمحمد خان او را حسينی می‌دانند. اما به احتمال زياد حسنی است. و گاهی حسينی يا حسنی رقم می‌زده است. اما در يك قطعه بنا به گفته دكتر بيانی نوشته شده (مشقه عماد ثانی حسينی) و شك بر طرف گرديد يعنی قريب نيم قرن بعد از ميرعماد شخصی بنام ميرعماد الحسنی يا حسينی می‌زيسته است اين مطلب از كتاب سرمايه ايمان تصنيف عبدالرزاق لاهيجی آمده كه عبارت (تمت الرساله سرمايه ايمان بعون الملك المثال بتاريخ روز دوشنبه 19 شره جمادی‌الاول سنه احدی و سبعين و الف . كتبه العبد عمادالحسينی) است.

القاب ميرعماد الحسنی: عماد – ميرعماد – مير عماد حسنی – ميرعماد الحسنی – ميرعماد حسنی قزوينی – عمادالملك قزوينی – عمادالملك حسنی – عمادالملك حسنی قزوينی – عمادالحسنی قزوينی.



3- مذهب ميرعماد: يكی از دلايل قتل ميرعماد شايعه سنی بودن اوست. بنا به قول اكثر تذكره نويسان و تاريخ نگاران مذهب او سنی است اما هيچ گونه مدرك يا سندی برای اين ادعا وجود ندارد و بالعكس هرجا نام آل نبی آمده است از آن‌ها به نيكی يا كرده است و در هيچ جا شعر يا متنی در وصف خلفا ديده نشده و در ارتباط با امام علی (ع) مناجات نامه و يا دعای نادعلی بارها نگارش شده است. در يك قطعه خود نوشته : علی الله في كل الامور توكلي و بالحسني اصحاب العبا توسلي.


4- ويژگی اخلاقی ميرعماد: او مردی آزاده و بزرگ منش بود و هنر را برای هنر دوست می‌داشت و برای رسيدن به حد والای هنر خود و ديگران را فراموش می‌كرد تا جايی كه گويند مدت 3 سال سر خود را اصلاح نكرد. ارتباط او با شاگردانش در حد مريد و مرادی بود و برای او قائل به كرامات بودند. نصر آبادی از قول ابوتراب شاگرد ميرعماد گفته است:

روزی در قهوه‌خانه نشسته بودم ميرعماد با رشيدا خواهر زاده‌اش گذر كرد بخاطرم رسيد اگر مير صفای باطن داشته باشد به قهوه خانه می‌آيد. با اينكه چند قدم بيشتر نرفته بود برگشت قهوه خورد و گفت از اين چيزها در خانه ما هم يافت می‌شود. ابوتراب تنبيه شد روز ديگر به خانه مير رفت و در بالاخانه او منزل يافت. بنا به اشعار مير برای شاه نشان می‌دهد كه او تا حدود زيادی مغرور و طبع حساسی داشته است.


5- فرزندان و نزديكان ميرعماد: ميرعماد پسری بنام ابراهيم و دختری بنام گوهر شاد داشت كه از بيم شاه به عثمانی و يا هند هجرت كردند. پس از قتل مير جهانگير شاه برخی از بستگان مير را مانند عبدالرشيد ديلمی را پناه داد.


6- ويژگی خط ميرعماد: بنا به راي كارشناسان خط ايرانی در عالم نستعليق از ابتدا تا كنون كمتر خطاطی يافت شده كه خطش به استواری و قدرت و شيوايی قلم مير باشد. مير عماد زيبايی خط نستعليق را به اعجاز رسانيده است.

بنا به گفته دكتر بيانی مير در لطف قلم و قدرت كتابت يد بيضا نمود و خط او بدون اصلاح استوار و خوش اندام است خفی را نمكين و جلی را استوار و شيرين می‌نوشت. زيبايی خط او عالم گير شد و شعرا در وصف او شعر می‌سرودند از جمله مير عبدالغنی تفرشی از شعرای معاصر ميرعماد در يك رباعی گفته است:

تا كلك تو در نوشتن اعجاز نماست بر معنی اگر لفظ كند ناز رواست

آوازه شهرت مير در زمان حيات و ممات عالم گير شد و در بلاد هند و عثمانی آثار او را به بهای زر خريد و فروش می‌كردند و شاهان به داشتن آثار او مباهات داشتند. از لحاظ اسلوب خط مير تابع شيوه ميرعلی هروی بود كه بعد از عزيمت به اصفهان به شيوه بابا شاه مشق نمود. عمده قطعات او در قالب چليپا است كه نحوه تركيب بندی خطوط مير سرمشق تمام چليپا نويسان است. او اين فرن نوشتاری را به اوج رساند و شيوه سياه مشق های او بعدها الگويی برای استادان قرون بعدی مانند ميرزا غلامرضا در قرن 13 ه.ق گرديد. 7- استادان ميرعماد: در شناسايی اولين استاد مير هيچ اطلاعی در دست نيست. اما از آنجا كه او از خانواده صاحب ديوان بوه است در ميان افراد خانواده‌اش به او خط را آموزش داده‌اند. از استادانی كه به منسوب كرده‌اند يكی عيسی بيك رنگ كار است. كه اين انتساب رد شد زيرا او در سال 981 ه.ق فوت كرده است. دومين استاد امير مالك ديلمی است كه در انتساب او هم شك نيست. ملا محمد حسين تبريزی دومين استاد مير عماد است.

8- شاگردان ميرعماد: ميرعماد پس از ورود به اصفهان معروف شد و شهرت او باعث شد تا شاگردان بسياري به او رو آورند. اين افراد از طبقات مختلفی بودند و در ميان آنان شاهزادگان و درباريان بچشم می‌خوردند . او مدت 16 سال اقامت در اصفهان شاگردان بسياري را تربيت كرد از جمله : نورالدين محمد لاهيجي – ميرمحمد مقيم تبريزی – عبدالرشيد ديلمی – مير ابراهيم عماد – ابوتراب اصفهاني – عبدالجبار اصفهانی – محمد صالح خاتون آبادی – درويش عبدی بخارايی – ميرزا تقی مستوفی الممالك – گوهر شاد دختر ميرعماد – حاجی جمال بن ملك محمد شيرازی (جمالا) – شمسا شيرازی – عبدالرزاق قزوينی – فيض امير فيضا (فخرالزمان) – محراب بيگ – مير محمد علی شوهر گوهر شاد – مير ساوجی – نورای اصفهانی – مير يحيی اصفهانی.

9- تابعين شيوه ميرعماد: جعفر حسينی سبزواری – حافظ خورشيد – شكرالله نامه نگار – مير عبدالرحمن آخوند زاده – عبدالوهاب شيرازی – ملا علی بقا – علی قوسی – هدايت الله لاهوری.

10- آثار ميرعماد در موزه‌های ايران و جهان: مناجات نامه حضرت علی (ع) – تكلمه النفحات – تحفه الاحرار – گلشن راز شبستری – ديوان حافظ – گلستان سعدی و…. تحفه الاحرار جامی- قلم كتابت عالی – رقم ميرعماد – سنه 1016 –كتابخانه كاخ گلستان گلشن راز شبستری- كتابت خفی عالی – رقم ميرعماد- كاخ گلستان ديوان حافظ – كتابت عالی – رقم ميرعماد – كاخ گلستان گلستان سعدی – كتابت ممتاز – رقم ميرعماد – كاخ گلستان تكلمهالنفحات عبدالغفور لاری – كتابت خفی و عالی – رقم ميرعماد –سنه 992 ه.ق – كاخ گلستان بوستان سعدی – كتابت خفي و ممتاز – رقم ميرعماد – كتابخانه مجلس بوستان سعدی سنه 1012 در مجموعه دولتی افغانستان مثنوی گوی و چوگان رقم ميرعماد در همان مجموعه تحفه الملوك رقم ميرعماد سنه 1019 در كتابخانه سركاری رامپور هند الاسما الحسنی رقم ميرعماد در همان كتابخانه سبحه الابرار جامی رقم ميرعماد سنه 972 در همان كتابخانه رساله نصايح رقم ميرعماد سنه 1005 ه.ق مناجات خواجه عبدالله انصاری رقم ميرعماد در همان كتابخانه زينه الملوك رقم ميرعماد در همان كتابخانه پند نامه جامی بفرزند خود رقم ميرعماد در كتابخانه ملك مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری رقم ميرعماد مجموعه دكتر عبدالله فروهر هفت بند حسن كاشانی رقم ميرعماد مجموعه جعفری اديب اصفهاني رباعيات خيام رقم ميرعماد مجموعه عالی تورك گلدی سفير تركيه مناجات حضرت علی (ع) در كتابخانه دانشگاه استانبول مرقع ميرعماد سنه 1018 و 1012 در كاخ گلستان مرقع ميرعماد در كتابخانه ملی پاريس مرقع ميرعماد سنه 1013 كتابخانه دانشگاه استانبول مرقع ميرعماد سنه 1003 و 1024 در همان كتابخانه در كتابخانه كاخ گلستان – كتابخانه ملی – كتابخانه ملك – كتابخانه مجلس – كتابخانه آستان قدس – موزه كابل – موزه دهلی – دانشگاه استانبول – كتابخانه لنين گراد – كتابخانه پاريس كتيبه‌ايی با رقم ميرعماد در تكيه مير فندرسكی در اصفهان كه در اتاقی مجاور آرامگاه او موجود است. بقلم 2 دانگ و غزل معروف حافظ است: روضه خلد برين خلوت درويشان است مايه محتشمی خدمت درويشان است


[ویرایش] پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ فضایلی
  2. وب‌گاه دانشگاه آزاد اسلامی واحد مبارکه
  3. مجله بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد
  4. وب‌گاه هنر
  5. وب‌گاه هنر
  6. پیدایش و سیر تحول هنر خط، ص ۱۴۹
  7. مجله بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد
  8. وب‌گاه دانشگاه آزاد اسلامی واحد مبارکه
  9. وب‌گاه دانشگاه آزاد اسلامی واحد مبارکه
  10. خط، خوشنویسی و تاریخچهٔ آن
  11. مجله بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد
  12. خط، خوشنویسی و تاریخچهٔ آن
  13. مجله بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد
  14. خط، خوشنویسی و تاریخچهٔ آن
  15. مجله بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد


[ویرایش] منابع


ابزارهای شخصی
گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌ریزی
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر