مکران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۲۵°۱۸′۱۹″ شمالی ۶۰°۳۸′۲۸″ شرقی / ۲۵.۳۰۵۴۱° شمالی ۶۰.۶۴۱۰۸° شرقی / 25.30541; 60.64108

موقعیت مکران در نقشه ایران در عصر خلفای عباسی برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی

مَکران، مُکران یا مکوران، از نظر تاریخی سرزمینی ساحلی در جنوب شرقی ایران و جنوب غربی پاکستان است که در طول خلیج عمان از رأس‌الکوه در غرب جاسک تا لاس بلا در جنوب غربی ایالت بلوچستان پاکستان گسترده‌است.[۱] در بعضی منابع اروپایی قرن‌های ۱۶ تا ۱۸ از ایالت مکران نام برده شده است. در دوره های مختلف تاریخی این منطقه خودمختار و تحت اداره خوانین محلی بوده است که گاهی خود را رعایای دولت ایران می‌نامیدند. امپراتوری بریتانیا در قرن هیجده این منطقه را جزو هند و مستعمره بریتانیا نمود. امروزه در هند و در پاکستان شهرهایی بنام مکران وجود دارد. مکران در دوره های مختلف تاریخی بخشی از قلمرو ایران بوده است. مکران در نوشته‌های مسالک و ممالک و التقویم اقلیم دوم و از کرمان تا رود مهران (ایندوس) نامیده شده است.[۱](سفرنامه مارکوپلو نیز مکران را شرح داده است.) در بعضی اسناد و نقشه‌های تاریخی اروپایی و بعضی نوشته‌های عربی دریای عرب امروزی نیز بحر مکران بیان شده است.[۲]

کوه‌های خشک و بایر کرانه‌های مکران از دید جغرافیای طبیعی دنباله کویر است، که تا آنجا گسترش یافته. گویا در در سده‌های میانه این سرزمین از آنچه اکنون دیده می‌شود، حاصلخیزتر بوده ولی هیچگاه از دید دارایی دارای اهمیت نبوده‌است. جغرافی‌نویسان پیشین اسامی بسیاری از شهرهای مکران را در کتاب‌های خود ثبت نموده‌اند ولی هیچکدام به طور گسترده از آن شهرها یاد نکرده‌اند. مهمترین درآمد مکران از نیشکر و یک گونه شکر سفید موسوم به پانیذ بوده‌است که از آنجا به سرزمین‌های مجاور صادر می‌گردیده.[۲] مکران تقریباً شامل تمام بلوچستان ایران و پاکستان و بخشی از استان هرمزگان فعلی می شده است بلوچستان در کتیبه‌های میخی داریوش هخامنشی در بیستون و تخت جمشید، «ماکا» یا ماکه (maka) [ساتراپ] چهاردهم بوده است. در زمان ساسانیان کوسون می‌گفتند.

بن و ریشه[ویرایش]

محدوده فرهنگی-تاریخی مکران و دیگر مناطق خاورمیانه
  • در مورد ریشه مکران دیدگاههای بسیار مختلفی وجود دارد:

مکران با فتحه - کسره و ضمه روی "م " تلفط شده است (MAKORAN- Mecran= Makran) اما تلفظ رایج تر آن فتحه روی" م" است بصورت Makran. اعراب و بلوچها آنرا مکوران تلفظ می‌کنند. عده‌ای آنرا تغییر یافته مگان می دانند اما جغرافی نویسان مسلمان آنرا تغییر یافته مهی خوران دانسته اندو بنظر می‌رسد عبارت مهیخوران (ماهی خوران)Mahikoran بصورت مکران لاتین شده باشد.

.[۳] بعضی نیز نام مکران با نام این منطقه در زبان سومریان و زبان بابلی نخستین یعنی «مگان» همریشه دانسته‌اند.[۴] به باور فرای مکران از نام قوم میکوی گرفته شده‌است. و به معنی کرانه مکا است. این ریشه یابی‌ها نیاز به بررسی علمی تری دارد. با توجه به نامهای جعرافیایی مانند میش مهی در منطقه احتمال اینکه مهی خوران به مکوران و مکران تبدیل شده باشد دور از واقعیت نیست. زیرا مگان و مکا Maketa در واقع در سواحل عمان قرار داشته‌اند همانطور که اومانای تاریخی نیز در ساحل پارس قرار داشته و یا دو شهر عمانا وجود داشته یکی در ساحل پارس و دیگری در عمان فعلی.(نگاه شود به پلینی ۵۰م.)

  • استاد بارتولد در وجه نام‌گذاری می‌نویسید:

از قرار معلوم آرین‌ها، منطقه ساحلی را بعد از کرمان تصرف کرده‌اند و ظاهراً این ولایت، نام یونانی خود گدروسیا - گدروزیا را از نام آن شعبه از ملت ایران که هرودوت «دروسیاپوی» نامیده، گرفته است. اسم کنونی ولایت - که مکران است - اسمی نیست که قومی از اقوام آرین، روی این خطه گذاشته باشد. به عقیده علما، کلمه مکران مشتق از نام یک قوم دراوی [دراویدی] است که یونانی‌ها «ماکای» یا «موکای» می‌گفتند و در کتیبه‌های میخی «ماکا» و «ماسیا» خوانده می‌شود. در کتاب بیزانسی - که از جغرافی‌نویسان یونان است - اسم ولایت به شکل «ماکاره‌نه» دیده می‌شود.»

  • به عقیده هولدیچ، جهانگرد انگلیسی:
  • سایکس می‌نویسد:

«در ایام سلطنت اسکندر مقدونی، مکران را به واسطه قرب جوار دریا، ایکتیوفاجی یا ماهی‌خوران و ناحیه مشرف به داخله کشور را گدروسیا می‌نامیدند.» یونانیان «اراباه» نیز می‌گفتند. زیر نئارک دریاسالار اسکندر مقدونی - که به سال ۳۳۶ ق. م. با کشتی‌های تحت فرماندهی خود از مصب رود سند گذشته و به سواحل مکران و تنگه هرمز رسیده است - می‌گوید: «اوایل آبان ماه (مطابق با دوم اکتبر ۳۳۶ ق. م.، مصادف با سال یازدهم سلطنت اسکندر) سفر تاریخی خود را شروع کردم. اوایل آذر ماه همان سال به سواحل اراباه (نام یونانی بلوچستان) رسیدیم.»

  • برخی اعتقاد دارند که مگا و آموگا یعنی قایقرانان و پارسو نیز معنی قایقران می‌دهد و شاید نام دریای پارس نیز به کلمه پارسو مرتبط باشد. بنا بر این "مکوران" شاید مرتبط با قایقرانان باشد.
  • برخی بر این باورند که در گذشته‌های بسیار دور در سرزمین بلوچستان باتلاق وجود داشته است و ارانیا یا ایرنیا در زبان سانسکریت به معنی «باتلاق» است و از ترکیب این واژه با مکه تلفظی پدید آمده که به مرور زمان به مکران «سرزمین باتلاق‌ها» اطلاق شده است.[۳]

در حوالی سند، مکران را با کاف مفتوح تلفظ می‌کنند. از این رو می‌توان گفت که مکران مرکب از دو کلمه ران (باتلاق) و مکا است.

  • نظری دیگر بر این باور است که مکران به مچه گیران پیوند دارد زیرا " مچه" نوعی تمساح ویژه بلوچستان است. در فارسی بزمچه معمولاً به مارمولک و یک نوع خزنده شبیه کروکودیل می گویند که دارای زبان نیش گونه بسیار درازی است.
  • یاقوت حموی (۵۷۴ - ۶۲۶ ه ق) جغرافی‌دان و تاریخ‌نویس مشهور در کتاب معجم البلدان در باب حرف میم در مورد دلیل نامگذاری مکران به این نام چنین می نویسد : « همانگونه که ذکر شد ، سیره نویسان می گویند که : مکران به نام مکران بن فارک بن سام بن نوح علیه السلام نامگذاری شده است زیرا او به این منطقه آمده و در آنجا سکنی گزیده است.» ( ج 5 ص 180 باب حرف میم چاب دارالصادر بیروت ) . [۴]

به هر حال قرن‌ها سرزمین کنونی بلوچستان، مکران نامیده می‌شده است. جهانگردان عرب نیز به نام مکران یا مکوران از این منطقه یاد کرده‌اند. نویسندگان قرون سیزده، تا پانزده میلادی غالباً، کلمه کیج (کوچ) و مکران را استعمال می‌کردند و به همین جهت مارکوپولو ولایت مربور را کسمه‌کوران نامیده است. ریچارد فرای می‌گوید: «بی‌شک مردم بلوچ ایرانی که نام خود را به سرزمین پهناوری داده‌اند که میان رود سند و خلیج فارس در یک سو و اقیانوس هند و شهرهای ایرانی کرمانو بم و شهرهای افغانی فراه و قندهار در دو سوی دیگر واقع است، پیش از سده یازدهم پس از میلاد به این قسمت نیامده بودند.»

  • برخی بر این باورند که در قدیم، بلوچ‌ها در ارتفاعات گیلان زندگی می‌کرده‌اند و پیش از هجوم اعراب به ایران، به مکران و بلوچستان مهاجرت کرده‌اند و از این زمان است که کلمه بلوچستان از نام این قوم گرفته شده و در نام‌گذاری این سرزمین به کار رفته است. به هر حال تنوع دیدگاهها در مورد ریشه نام از اهمیت و کاربرد چندین قرن آن در متن‌ها نمی‌کاهد.
     محدوده ملوک نیمروز (با عنوان ملوک سیستان)

مکران در عصر هخامنشیان[ویرایش]

قبایل بلوچ و مسیرهای آن منطقه، در زمان اسکندر
وسعت امپراتوری هخامنشی در بیشترین حد خود، از جمله منطقه ماکا

هرودوت (مورخ یونانی ۴۸۴ تا ۴۲۵ ق. م) در کتاب سوم تاریخ خود تعداد۲۰ ساتراپی (استان) برای حکومت هخامنشی برشمرده‌است که چهاردهمین استان مکا یا مکران است با مردمی غیر آریایی. هرودوت سه قوم غیر ایرانی را ساکن این قسمت می‌داند که عبارتند از:

  1. قوم میکوی که به باور فرای مکران از نام آنها گرفته شده‌است. و به معنی کرانه مکا است.
  2. قوم اوتیوئی یا یوتی که به باور فرای می‌تواند نیاکان جوتها باشند که نباید آنها را با لوریان و جتها اشتباه گرفت.
  3. پاریکانویی که به نظر فرای نام خویش را به باریز داده‌است. باریزی که در کتابهای جغرافیدانان مسلمان از آن یاد شده‌است و هم نام رشته‌کوهی در کرمان میان بم و جیرفت است.

برپایه نظر هردوت در این سرزمین بزرگ یعنی چهاردهمین استان هخامنشیان علاوه بر سکنه بلوچستان کنونی زرنگیان نیز می‌زیسته‌اند یعنی دو سرزمین سیستان و بلوچستان در یک استان بوده‌اند. از هردوت که بگذریم در سنگ‌نوشته‌های روزگار هخامنشی نیز نام این سرزمین مکه یا مکران آمده‌است در کتیبه بیستون که یکی از بزرگترین کتیبه‌های تاریخ است و در ۴۰ کیلومتری شرق کرمانشاه واقع است داریوش اول شاهنشاه هخامنشی(۵۲۱تا ۴۸۶ ق. م) سرزمین مکا یا مکران را یکی از ۲۳ ایالت شاهنشاهی خود نامیده‌است. علاوه بر آن نام مکران در کتیبه شوش و نقش رستم نیز آمده‌است. در آرامگاه داریوش هخامنشی در نقش رستم پشت سر نگاره داریوش سنگ‌نبشته‌ای که به شدت آسیب دیده‌است قرار دارد در این سنگ‌نبشته داریوش از اقوام زیر چیرگی خود نام برده‌است که عبارتند از پارسی‌ها، مادی‌ها، عیلامی‌ها، پارتی‌ها، آریایی‌ها، بلخی‌ها، سعدی‌ها، خوارزمی‌ها، زرنگی‌ها، اسه گرده‌ها، گنداری‌ها، هندی‌ها، سکای‌های هوم خوار، تیز خود، آشوری‌ها ٬مصری‌ها، ارمنی‌ها، کاپادوکی‌ها، ایونی‌ها، سکاهای آنسوی دریا، تراکیه‌ای‌ها، ایونی‌های کلاه لاک‌پشتی، لیبیایی‌ها ٬حبشی‌ها، مکرانی‌ها، و کاری‌ها.

داریوش در این سنگ‌نوشته می‌گوید: «اهورامزدا چون این سرزمین را آشفته دید آن را به من ارزانی داشت من شاه هستم اگر می‌خواهی بدانی که کدام کشورهایی که داریوش شاه داشت پیکرها را ببین که تخت مرا می‌برند آنگاه پی خواهی برد. آنگاه برایت روشن خواهد شد که نیزه مرد پارسی دور رفته‌است.»

در این نگاره داریوش بر سکویی ایستاده که حاشیه آن با تصویر شیرهای افسانه‌ای تزئین شده‌است. سکویی که داریوش بر آن ایستاده بر دوش نمایندگان سی کشور است که یکی از آنها از مکران یا مکه‌است. پس از داریوش بزرگ پسرش خشایارشا نام مکران را در یکی ازسنگ نوشته‌های خویش آورده‌است. [۵] در مورد نام بلوچستان در زمان هخامنشیان می‌توان گفت که پادشاهان هخامنشی این سرزمین را مکا یا مک خوانده‌اند ولی نویسندگان یونانی آن را گدروزیا یاد کرده‌اند. نام دیگر بلوچستان فرای عنوان همان «رخج» است که در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی آمده‌است و ظاهراً بلوچستان شمالی و نقاطی از جنوب افغانستان را شامل می‌شود.در دوره ساسانیان نیز اطلاعات ناچیزی در خصوص منطقه سجستان و مکران وجود دارد.

مکران در دوره صفویه و قاجار[ویرایش]

از دوره اسلامی اطلاعات نسبتا بیشتری در خصوص سجستان - سیستان و مکران وحود دارد. تمامی ایالت مکران در دوره صفویه و قاجار تا سالهای 1850 بخشی از سرزمین ایران بوده است. از این دوره نقشه هایی به زبان فرانسه و انگلیسی وجود دارد که ایالت مکران را بخشی از قلمرو ایران نشان می دهد همچنین بعضی منابع عربی و اسلامی دریای ساحل مکران را با نام دریای مکران معرفی کرده اند که امروزه با نام دریای عرب نامیده می شود.(اطلس نقشه های خلیج فارس دو جلدی سازمان ایرانشناسی)

امکران.مکوران.دوره صفوی و قاجار Mecran.

منابع[ویرایش]

  1. دائرةالمعارف فارسی، سرواژه: مکران
  2. لسترنج. جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی. ترجمهٔ محمود عرفان. چاپ سوم. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷. ص۳۵۲. 
  3. The origins of the name on Livius.org
  4. Iranica: Makran.
  • ایالت ساحلی مکران [۶]
  • بلوچستان و تمدن دیرینه آن - تألیف: ایرج افشار - ناشر: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - چاپ اول، بهار ۱۳۷۱ - صفحات ۲۶ و ۲۷
  • اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان
  • جغرافیای مکران. مرکز مطالعات خلیج فارس[۷]
  • منابع عربی برای مطالعه بیشتر:

1 ـ أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم لأبی عبد الله محمد ابن البشاری المقدسی. ۲ ـ الأخبار الطوال للدینوری. ۳ ـ أنساب الأشراف للبلاذری. ۴ ـ الأنساب للسمعانی. ۵ ـ تاریخ البیهقی لأبی الفضل محمد بن الحسین البیقهی. ۶ ـ تقویم البلدان تألیف إسماعیل بم محمود أبی الفدا. ۷ ـ المسالک والممالک والمفاوز والمهالک لأبن خردابة. ۸ ـ نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق لأبی عبد الله محمد بن محمد الإدریسی. ۹ ـ صور الأقالیم والمسالک والممالک لأبی إسحاق إبراهیم بن محمد الفارسی الأصطخری. ۱۰ ـ مرآة العالم لمحمد حسین خان صنیع الملک الملقب باعتماد السلطنة. ۱۱ ـ معجم البلدان لیاقوت الحموی. ۱۲ ـ تاریخ الطبری. ۱۳ ـ طبقات ابن سعد. ۱۴ ـ الکامل لأبن الأثیر. ۱۵ ـ مروج الذهب للمسعودی. ۱۶ ـ العقد الثمین للمطهر المبارک بوری. ۱۷ ـ دائرةالمعارف الإسلامیة ـ الترجمة العربیة ـ طبع القاهرة. ۱۸ ـ دلیل الخلیج ـ الترجمة العربیة ـ طبع الدوحة قطر. ۱۹ ـ الحدود الشرقیة للجزیرة العربیة ـ تألیف ـ ج ـ ب ـ کیلی ـ ترجمة محمد أمین عبد الله ـ طبع الکویت. ۲۰ ـ شرح قصیدة نشوان لأبن سعید الحمیری ـ طبع القاهرة. ۲۱ ـ تاریخ ابن خلدون. ۲۲ ـ معجم القبائل العربیة ـ عمر رضا کحالة. ۲۳ ـ سبائک الذهب ـ للمسعودی. ۲۴ ـ جمهرة أنساب العرب لأبن حزم. ۲۵ ـ صورة الأرض لأبن حوقل. ۲۶ ـ وفیات الأعیان ـ لأبن خلکان. ۲۷ ـ فتوح البلدان للبلاذری. ۲۸ ـ دیوان المتنبی. ۲۹ ـ دیوان الفرزدق. ۳۰ ـ القاموس المحیط. ۳۱ ـ تاج العروس. ۳۲ ـ لسان العرب. ۳۳ ـ مختار الصحیح. ۳۴ ـ مقاییس اللغة لأبن فارس. ۳۵ ـ البستان للشیخ عبد الله البستانی ـ طبع بیروت. ۳۶ ـ التخصیص لأبن سیده. ۳۷ ـ دراسات تاریخیة عن أصل العرب وحضارتهم الإنسانیة لمعروف الدوالیبی ـ طبع بیروت. ۳۸ ـ جریدة الثورة البغدادیة العدد ـ ۳۰۹۵ ـ الصادر فی ۲۴ أغسطس ۱۹۷۸م. مقالة باقر لطفی بعنوان أثر الفکر العربی فی الحضارة الأوروبیة.

  • منبع‌های فارسی:

1 ـ بلوچستان ـ تألیف ذبیح الله ناصح. ۲ ـ مجله سخن تهران ـ سال ۱۴ ومقالة استاذ علی أکبر جعفری ومنشور در شماره۸ و ۹. ۳ ـ بلوچستان ومرزها ـ تألیف أمان الله جهانبانی. ۴ ـ چاهبار وبلوچهای ـ بقلم علی أکبر بلوکباشی مقالة منشورة للکاتب المذکور فی مجلة ـ دانشکدة أدبیات وعلوم إنسانی ـ صفحة ـ ۱۳۴۸ ـ ۵ ـ جای پای اسکندر وسفری در بلوچستان ـ تألیف إسلام کاظمیة وحسین ملک ـ طبع طهران. ۶ ـ شهرهای باستانی سواحل وجزایر خلیج فارس وبحر عمان ـ تألیف أحمد اقتداری ـ طبع طهران. ۷ ـ بحرین ـ سعید النفیسی ـ طبع طهران. ۸ ـ بحرین ازآغاز تاریخ تامروز ـ تألیف زٌرین قلم ـ طبع طهران. ۹ ـ جغرافیای نظامی بلوچستان إنکلیز ـ تألیف علی رزم آرام. ۱۰ ـ عملیات قشون در بلوچستان ـ تألیف أمان الله جهانبانی ـ طبع طهران. ۱۱ ـ چچ نامه تألیف علی بن حامد الکوفی ومترجم إلی الأوردو ـ طبع الهند. ۱۲ ـ برهان قاطع ـ قاموس فارسی. ۱۳ ـ فرهنگ عمید وفرهنگ جدید ـ قاموسان فارسیان. ۱۴ ـ فرهنگ بهار عجم ـ طبع الهند ـ قاموس فارسی. ۱۵ ـ ناسخ التواریخ ـ لسان الملک محمد تقی سپهر. ۱۶ ـ دائرة معارف آریانا (دائرةالمعارف الأفغانیة) طبع کابول. ۱۷ ـ لغت نامه ـ تألیف الأستاذ علی أکبر بإشراف استاذ ـ محمد معین وجعفر شهیدی ـ طبع طهران. ۱۸ ـ حدود العالم من المشرق إلی المغرب ـ منسوب إلی البلخی المتوفی ـ ۳۲۲ هـ ـ ۹۳۴م ـ طبع کابول. ۱۹ ـ دیوان حافظ الشیرازی.

  • به زبان اوردو

1 ـ تاریخ بلوچستان تألیف ـ رای بهادر هیتورام ـ طبع لاهور ۱۹۰۷م. ۲ ـ تاریخ بلوچستان تألیف ـ سردار غلام خان قرائی ـ طبع باکستان. ۳ ـ تاریخ بلوچستان تألیف ـ میرگل خان نصیر ـ طبع باکستان. ۴ ـ تاریخ بلوچستان تألیف ـ ملک صالح محمد لهری. ۵ ـ تاریخ بلوچستان تألیف ـ محمد آخوند صدیق ـ طبع الهند. ۶ ـ تاریخ سند تألیف ـ محمد معصوم یکهری. ۷ ـ بلوچ قوم أورأسکی تاریخ تألیف ـ نور أحمد خان فریدی ـ طبع باکستان ۱۹۷۲م. ۸ ـ بلوچی قبائل تألیف ـ المستر لانگ ـ باللغة الإنکلیزیة. ۹ ـ مجلة بلوچی دنیا (دنیا البلوش) ـ صدرت فی الملتان باکستان. ۱۰ ـ خلافت أمویه أور هندستان تألیف ـ القاضی أطهر المبارک پوری ـ طبع دلهی الهند ـ ۱۹۷۵م ـ من الصفحة ـ ۳۵۶ ـ إلی ـ ۳۶۰ ـ ۱۱ ـ هندوستان مین عربون کی حکومتین (الحکومات العربیة فی الهند) تألیف القاضی ـ أطهر المبارک پوری طبع دلهی الهند ـ ۱۹۶۷م ـ من الصفحة ـ ۲۳ ـ إلی صفحة ـ ۷۶ ـ REFERENCES NOTES ON THE ARABIC DIALECT SPO KEN IN THE BALKHREGION OF AFGHANISTAN BY ABDUL SATTARSIRAT HISTORY OF BALUCHRACE AND BALUGHISTAN ROYAL COGRAPHICAL SOCITY R. HUGHESIMPERIAL C - 2 ETTEER INDIA VOL BALUCHISTAN. C. HARCHEOLYCAL CUTTA 1908 MOCKLER. BALUCH AND THER RACE SIR OTHOLDICH IRAN HITORY. BY. MILKUM BALUCH TRIBES MR. LONGWORTH TAMES CORONEL. O. T. DUKE NOTE OF THE BALUCH TRAIBES - BRUCE HUGES BILER NARRATIVE OF VARIOUS JOURNEYS IN BALOCHISTAN. AFGHANISTAN AN ACCOUNT OF THE INSURRETION AT KALAT. AND A MEMOIR ON EASTEM BALOCHISTAN. BY CHARLES MASSOIN. ESG NOTES ON AFGHANISTAN AND BALUCHISTAN MAJOR HENRY GEORGE RA VEXTY