یحیی دولت‌آبادی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
یحیی دولت‌آبادی

یحیی دولت‌آبادی
زادروز ۱۸ دی ۱۲۴۱
۱۷ رجب ۱۲۷۹

دولت‌آباد (اصفهان)، ایران
درگذشت ۴ آبان ۱۳۱۸
۱۳۵۸
تهران، ایران
آرامگاه گورستان امامزاده اسماعیل در زرگنده- توضیح : در سال ١٣٥٨ سنگ قبر وی مورد تعرض قرار گرفت و نام وی از روی آن پاک شد و در سال ١٣٨٥ شمسی افراطیون سنگ مزار وی را نابود نمودند
محل زندگی اصفهان و تهران
پیشه نویسنده - نماینده مجلس شورای ملی دوره ۵ از اصفهان
دوره مشروطه
مذهب بابی ازلی توضیح [۱][۲]
آثار حیات یحیی - شجره طیبه - نهال ادب و...
والدین حاج سید میرزا هادی دولت‌آبادی
گفتاورد «مرگ حق است، برای همه کس آمدن دلیل رفتن است من تصور می‌کنم مرگ نعمت بزرگی است از نعمت‌های الهی. من تصور می‌کنم برای کسی که خود را شناخته باشد مرگ به منزله تغییر لباس بوده باشد و انتقال از نشأتی به نشأت دیگر. من تصور نمی‌کنم مرده باشم من همه وقت خود را زنده می‌دانم و زندگانی خود را جاودانی تصور می‌کنم.»-خاطره-نویس-مشروطه.html[پیوند مرده]

حاج میرزا سید یحیی دولت آبادی (۱۳۱۸ـ۱۲۴۱خورشیدی)[۳] شاعر، خوشنویس، نویسنده و از پیشگامان فرهنگ نوین در ایران و مؤسس مدرسهٔ سادات بوده‌است. وی ازجمله مشهورترین و بزرگ‌ترین رجال سیاسی عصر مشروطه و دوران پس از آن تا اوایل حکومت رضا شاه به شمار می‌آید و پست‌های سیاسی بسیاری چون چندبار نمایندگی مجلس شورای ملی را در مقاطع متعدد تجربه کرد.

محتویات

زندگی‌نامه[ویرایش]

یحیی دولت‌آبادی در سال ۱۲۴۱ خورشیدی در دولت آباد اصفهان به دنیا آمد. پدرش حاج سید میرزا هادی دولت‌آبادی از مجتهدین مؤثر محلی و مشهور به رهبری شاخه ازلی بابیه بود.[۴] او نماینده صبح ازل در ایران بود.
به سبب مخالفت ظل‌السلطان با پدرش همراه خانواده از اصفهان به عتبات مهاجرت کرد و پس از بازگشت به ایران در تهران و با حمایت امین سلطان ساکن شدند و او ناگزیر وارد سیاست شد.[۵]
در سال ۱۳۰۹ به تهران آمد و مدرسه‌های سادات و ادب را بنیان نهاد. وی با توجه به تحصیلاتش در مکتب‌خانه‌ها و شناخت آنها از نزدیک، در تأسیس مدارس جدید کوشش فراوان نمود و برای آموزش و پرورش در ایران زحمت‌های فراوان کشید که تأسیسات مدارس، مدیریت و نوشتن و نشر کتب درسی ابتدائی از آن جمله هستند. بعد از خلع محمدعلی شاه در دوره دوم مجلس از طرف مردم کرمان به مجلس رفت. درجنگ اول همانند بسیاری از رجال دیگر کشور مهاجرت کرد. در دوره پنجم مجددا نماینده مجلس شد و در همین مجلس یکی از پنج نماینده‌ای بود که با انقراض قاجاریه و پیدایش سلطنت پهلوی، به دلیل واهمه از ایجاد دیکتاتوری جدید مخالفت کرد. سال‌ها ساکن اروپا بود و در تمام مدتی که در اروپا زندگی می‌کرد سرپرستی محصلین ایرانی آن دوران را از جانب وزارت فرهنگ وقت به عهده داشت.[۶]
به‌همراه دیگر مبارزان در مشروطه و ملی کردن نظام ایران قدم‌های فراوان برداشت.

زندگی پر از فراز و نشیب داشت که در کتاب حیات یحیی بقلم آورد. از جمله دیگر آثار مشهور او می‌توان به شهرناز اشاره کرد که از جمله نخستین رمان‌هایی فارسی به حساب می‌آید. وی هم چنین دایی همایون صنعتی زاده نویسنده و کارآفرین ایرانی است.
او خوشنویسی زبردست بوده و در نستعلیق مهارت داشته و از شاگردان میرزا غلام‌رضا اصفهانی بود.[۷] علاوه بر فارسی و عربی، به زبان فرانسه نیز مسلط بود و فرهنگ غرب را میشناخت.

مذهب و آئین[ویرایش]

وقایع منتهی به انقلاب مشروطه فصل جدیدی در زندگی یحیی دولت آبادی و برادر کوچکترش علی محمد گشود. آنان در میان اولین اعضای حلقه ای کوچک ولی اثرگذار از معتقدین ازلی بودند که جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین را نیز شامل می شد.[۸] افکار شیخ محمد منشادی یزدی که گفته میشد از شاخه ازلی است در او و جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین تأثیر داشته است.[۹]

در مورد انتساب خانواده وی به آیین بابی، وی درخاطرات خود در کتاب حیات یحیی می‌نویسد:

در زمان حکومت ظل السلطان در اصفهان و مقبولیت و مرجعیت عامه شیخ محمد تقی نجفی و مخالفت آنها با پدرم، و طرفیت تجاری برادرم علی محمد با یک تاجر بابی، باعث این اتهام شد. در آن موقع ظل السلطان برای تصاحب اموال و املاک مردم، و آقانجفی بواسطه حفظ موقعیت مذهبی خود دیگران را به اتهام بابی بودن از میدان بدر می‌کردند. امین السلطان بطور مزاح گفته بود: در اصفهان هم املاک حاجی میرزا هادی بابی شده‌است. [۱۰]

استمرار او در حفظ یک هویت مخفی بابی با وجود تلاش برای همسان سازی شدن در حکومت لیبرال زمان خودش بود که بزرگترین مشکل را برای موفقیت سیاسی او ایجاد کرد. گرچه او در چهار جلد خاطراتش هرگز به بابی بودنش اشاره نکرد، حرفه او نشان‌دهنده موانع نیرومندی‌ست که فرهنگ عمده سیاسی بر سر راه اصلاح‌طلبان با اندیشه‌ای متفاوت با اندیشه مرسوم قرار می‌داد. در چشم علما هیچ کس بهتر از دولت‌آبادی نماد ذات بدعت‌آمیز مدرنیته نبود، با وجود این که او همواره سعی بر حفظ ظاهر اسلامی‌اش داشت.[۱۱]

آثار[ویرایش]

Yahya dolati abadi.jpg
  • «آئین در ایران»
  • «اردی بهشت»
  • «ارمغان یحیی»
  • «تاریخ معاصر یا حیات یحیی»
  • «تربیت اراده»
  • «حقیقت راجع به قرارداد مجلس»
  • «دوره زندگانی یا غضب حق اطفال»
  • «روان نامه»
  • «سرگذشت درویش چنته»
  • «شجره طیبه»
  • «شرح حال میرزا تقی خان امیرکبیر»
  • «شهر ناز»
  • «لبخند فردوسی»
  • «نهال ادب»

پانویس[ویرایش]

  1. Iran: Between Tradition and Modernity By Ramin Jahanbegloo, P.45
  2. Iran: Religion, Politics, and Society : Collected Essays By Nikki R. Keddie, P.22
  3. دکتر مهدی بیانی ص ۹۶۸ و ۹۶۹
  4. دانشنامه ایرانیکا His father, Ḥājj Sayyed Mīrzā Hādī Dawlatābādī,reputed to have been leader of the Azalī Babis (q.v. i) in Persia.
  5. دکتر مهدی بیانی ص ۹۶۸ و ۹۶۹
  6. آن سه قبری که سینه شان را در پارک زرگنده شکافتند، علی خدایی، سکولاریسم نو، ۲۶ نوامبر ۲۰۱۲
  7. قلیچ‌خانی، حمیدرضا
  8. ایرانیکا The events leading up to the Constitutional Revolution (1924-29/1906-11) opened a new chapter in the lives of Yaḥyā Dawlatābādī and his younger brother ʿAlī-Moḥammad (q.v.). They were among the early members of a small but influential revolutionary circle of Azalī persuasion, which also included Jamāl-al-Dīn Eṣfahānī and Malek-al-Motakallemīn, among others.
  9. دانشنامه ایرانیکاAn encounter with the ascetic Babi preacher Shaikh Moḥammad Manšādī Yazdī influenced him, as well as two other, later proponents of the Constitutional Revolution (q.v.), Naṣr-Allāh Beheštī (later Malek-al-Motakallemīn) and Jamāl-al-Dīn Wāʿeẓ Eṣfahānī.
  10. دولت‌آبادی، یحیی. حیات یحییانتشارات عطار چاپ تهران، جلد ۱ صفحات ۲۷، ۱۱۲،۳۱۸
  11. Indeed, it was his persistence in preserving a private Babi identity while trying to assimilate to the liberal polity of his time that proved the greatest obstacle to his political success. Although he never referred to his Babi affiliation in the four volumes of his memoirs, his career demonstrated the formidable barriers the majority political culture placed in the way of reformers of nonorthodox background. In the eyes of the ʿolamāʾ no one better symbolized the heretical nature of modernism than Dawlatābādī, even though he attempted to preserve his Islamic garb all his life.>

منابع[ویرایش]