امیرکبیر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
امیرکبیر
Portrait of Amir Kabir.jpg
شناسنامه
نام کامل میرزا تقی‌خان فراهانی
سرشناس به امیرکبیر
زادروز ۱۱۸۶ خورشیدی
زادگاه روستای هزاوه، اراک،
تاریخ مرگ ۲۰ دی ۱۲۳۰
جایگاه مرگ باغ فین کاشان،
همسر عزت‌الدوله، خواهر ناصرالدین‌شاه
اطلاعات سیاسی
سمت صدراعظم
کارها موسس مدرسه دارُالفُنون
انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه
رسیدگی به وضع مالیه
پادشاه ناصرالدین‌شاه
پس از میرزا آغاسی
پیش از میرزا آقاخان نوری

برای دانشگاهی به همین نام دانشگاه صنعتی امیرکبیر را ببینید.

«میرزا تقی‌خان فراهانی» (۱۲۳۰۱۱۸۶) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار بود. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. وی مؤسس دارُالفُنون بود که برای آموزش دانش و فناوری جدید به فرمان او در تهران تأسیس شد. همچنین انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه از جمله اقدامات وی به‌شمار می‌آید. امیرکبیر پس از این که با توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین به دستور ناصرالدین‌شاه به قتل رسید. پیکر وی در شهر کربلا‌ به خاک سپرده شده‌است.[۱] بی نینگ انگلیسی که همراه وزیر مختار انگلیس امیر را ملاقات کرده وی را فردی درشت و تنومند و هوشمند توصیف کرده.بی نینگ می نویسد امیر در جوانی اهل کشتی بوده و اندام قوی و درشت وی هم موید همین مطلب است.از پهلوانی امیر اطلاعی در دست نیست اما ورزش زورخانه در زمان وی رایج ترین ورزش بود. لباس امیر جبه بود و به منشیانش نیر دستور داده بود جبه به تن کنند . امیر کلاه بلندی بر سر می گذاشت و موهای وی بلند و از نوع به اصطلاح پاشنه نخواب بود.وزیر مختار انگلیس در یکی از گزارش هایش می نویسد پول دوستی که صفت بارز ایرانیان است به هیچ وجه در امیر راهی ندارد.همه وی را فردی مورد اطمینان و غیر قابل فساد می دانستند. دکتر پلاک اتریشی می نویسد پولهایی که به امیر می دادند و نمی گرفت همگی خرج کشتنش شد. [۲]


محتویات

[ویرایش] زندگی‌نامه

[ویرایش] کودکی

میرزا تقی فراهانی در سال ۱۱۸۶ در روستای هزاوه اراک متولد شد.[۳] پدر وی کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. مادر امیر نیز فاطمه نام داشت و عمری طولانی داشت و مرگ هر دو فرزندش محمد تقی و محمد حسن را دید. وی در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشی‌گری قائم مقام را به دست آورد. [۴]

[ویرایش] ازدواج و فرزندان

امیرکبیر دو بار ازدواج کرد. ازدواج اول وی با «جان‌جان‌خانم» دختر حاج شهبازخان بود. حاج شهباز خان عموی امیر کبیر بود. بنابر نوشته دکتر پولاک: امیر در زمان صدارت خود از این زن جدا شده است. «جان جان خانم» حدود سال ۱۲۴۸ در آذربایجان درگذشته است. دومین همسر امیر، یگانه خواهر تنی ناصرالدین‌شاه بود که «ملک‌زاده‌خانم» نام داشت و به «عزت‌الدوله» ملقب بود. او دختر محمد شاه و مهد‌ علیا بود. او در شانزده سالگی به عقد ازدواج امیر در‌ آمد. امیر در این هنگام حدود چهل و سه ساله بوده است. این ازدواج ظاهراً به خواست و اشاره ناصرالدین شاه صورت گرفته است. این معنا از نامه‌ای که امیر به پادشاه نوشته است بر می آید: از اول بر خود قبله عالم معلوم است که نمی خواستم در این شهر صاحب خانه و عیان شوم. بعد، به حکم همایون و برای پیشرفت خدمت شما، این عمل را اقدام کردم.

امیر از نخستین همسر خود «جان جان خانم» که دختر عمویش هم بود، سه فرزند داشت. میرزا احمد خان زاده مشهور به «امیر زاده» و دو دختر که نام یکی از آنها «سلطان خانم» ضبط گردیده است. از عزت الدوله نیز دو دختر داشت که یکی «تاج الملوک خانم» و دیگری «همدم الملوک» خانم نام داشتند.[۵]

[ویرایش] دولتمردی و صدارت

نخستین ماموریت سیاسی میرزا تقی خان این بود که پس از قتل گریبایدوف در ایران، از جانب دستگاه دولتی ایران ماموریت یافت تا برای عذرخواهی به عنوان منشی همراه خسرو میرزا به نزد تزار روسیه برود. وی در این سفر در سال ۱۲۴۴ هجری قمری حدود ۲۲ سال داشت. ماموریت دوم وی یک ماموریت تشریفاتی بود که در زمانی که وزیر نظام آذربایجان بود به همراه ناصر الدین میرزای ولی عهد به ایروان رفت تا با تزار روس که به این شهر آمده بود دیدار داشته باشد. نخستین ماموریت سیاسی مهم امیر ریاست هیات نمایندگی ایران در کنفرانس ارزنه الروم در سال ۱۲۵۹ برای حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی بود. این ماموریت دو سال به طول انجامید. [۶]

محمد شاه در شب شنبه چهارم سپتامبر ۱۸۴۸ میلادی فوت کرد. کاردار سفارت انگلیس با فرستادن پیکی این خبر را به ناصر الدین میرزا در تبریز رساند. میرزا فضل الله نصیر الملک پیشکار ناصر الدین شاه در مهیا نمودن مقدمات حرکت شاه به تهران درماند و میرزا تقی خان مامور به این کار شد.

میرزا تقی با استقراض سی هزار تومان از یک تاجر تبریزی و تدارک نیروی نظامی کافی همراه شاه راهی تهران شد. شاه پس از شش هفته به تهران رسید. میرزا تقی خان برای حفظ شان شاه جوان از آمدن چند تن از دوستان نزدیک شاه به تهران جلوگیری کرد و دلیل وی این بود که این افراد با ناصر الدین میرزا از کودکی مانوس بوده اند و احترام مقام جدید وی را رعایت نخواهند کرد. در این مدت مهد علیا در تهران مشغول هماهنگی با سفارت انگلیس برای به قدرت رساندن افراد مورد نظرش بود و میرزا آقا خان نوری که به قم تبعید شده بود را به تهران فراخواند. میرزا نصر الله صدر الممالک که خود را نامزد اصلی صدارت می دانست در منزل حاجی میرزا آقاسی منزل کرده بود و مشغول دسیسه چینی علیه میرزا تقی خان بود. اما شاه که به تهران رسید بلافاصله میرزا تقی خان را به مقام صدارت برگزید و لقب امیر کبیر را به وی اعطا کرد.[۷]

امیرکبیر در ۲۶ بهمن ۱۲۲۷ برابر ۲۲ ربیع‌الاول ۱۲۶۵ ق. با عزت‌الدوله، خواهر ناصرالدین‌شاه ازدواج کرد[۸].

[ویرایش] مرگ

مقتل امیرکبیر در حمام فین کاشان

امیرکبیر، دو روز پس از عزل به کاشان تبعید شد. اما با این وجود، مخالفان امیرکبیر در دربار احتمال می‌دادند که امیرکبیر بار دیگر مورد عنایت شاه قرار گیرد و به قدرت بازگردد. بنابراین با کوشش فراوان توانستند حکم قتل وی را از ناصرالدین‌شاه بگیرند. سرانجام امیرکبیر در روز ۲۰ دی ۱۲۳۰ (برابر با ۱۰ ژانویه ۱۸۵۲ میلادی) در حمام فین کاشان با بریدن رگ دستهایش به قتل رسید. گویند امیر با خون خویش بیت زیر را در حمام نوشت:

روزگار است اینکه گه عزت دهد گه خوار دارد چرخ بازیگر ازین بازیچه ها بسیار دارد

کالبد امیر را ابتدا در همان کاشان دفن کردند. به روایت میرزا محمد جعفر خان حقایق نگار خورموجی در کتاب مشهور حقایق‌الخبار ناصری روز بعد از قتل جسدش را در گورستان «پشت مشهد» کاشان به خاک سپردند. چند ماه بعد، به پایمردی همسرش عزت‌الدوله کالبدش را به کربلا منتقل کردند و در اتاقی که درب آن به سوی صحن امام حسین باز می‌شود به خاک سپردند.[۹]

[ویرایش] اقدامات و رخدادها

میرزا تقی‌خان امیرکبیر

[ویرایش] تأسیس مدرسه دارالفنون

مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسهٔ جدید ایران بود. شاهزاده‌های قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌های آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند. پس از برکناری امیرکبیر، با وجود مخالفت‌های میرزا آقاخان نوری، مدرسه کار خود را ادامه داد.[نیازمند منبع].

[ویرایش] انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه

اولین شماره روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی (برابر با ۷ فوریه ۱۸۵۱ میلادی) و به کوشش امیرکبیر منتشر شد. به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. در برخی شماره‌ها نیز اخبار رویدادهای شهرهای ایران به چاپ می‌رسید. در بخش اخبار خارجی، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ می‌رسید. همچنین این روزنامه دارای صفحه حوادث نیز بود.[۱۰] کمتر از یک سال بعد از انتشار اولین شماره، در شماره ۴۹ این روزنامه خبر تحریف‌شده‌ای درباره مرگ امیرکبیر منتشر شد.

[ویرایش] رسیدگی به وضع مالیه

امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه برخواست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و قطع مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند؛ قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بی‌حسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد. وی سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد. تیولدارانی که حق دیوان را نمی‌دادند، امیر تیول آن‌ها را ضبط کرد[۱۱].

در دوره صدارت حاجی میرزا آقاسی وضعیت مالی دولت به هم ریخته و خزانه خالی بود. پول های نقد خزانه نصیب عده‌ای خاص از درباریان و روحانیون مستمری بگیر می‌شد و نصیب دیگران براتهای بی اعتبار بود. زمانی که امیر به قدرت رسید حجم این براتهای معوقه بسیار زیاد بود. امیر اطلاعات مالی و مالیاتی را به روز رسانی کرد (اکثر از دفاتر مالیاتی بر اساس اطلاعات زمان کریمخان زند نوشته شده بودند). امیر برخی از مستمری ها را قطع کرد و برخی را کاهش داد.براتهای معوقه را به قیمت پایین تر نقد کرد و دستور داد دیگر چنین براتهای بی اعتباری صادر نشود. امیر حتی دریافتی ناصر الدین شاه را معین نمود.

رقم خالص در آمد کشور در آخرین سال صدارت امیر کبیر نزدیک به سه میلیون تومان بود و بیشترین عایدی مالیاتی نیز مالیات آذربایجان به مقدار ۶۲۰ هزار تومان بود. در همان سال مجموع مخارج دولت در حدود دو میلیون و ششصد هزار تومان بود. [۱۲] او همچنین برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد.

[ویرایش] حذف القاب و عناوین

امیرکبیر، القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌دانست[۱۳] و در نامیدن دیگران به گفتن واژه «جناب» اکتفا می‌کرد، حتی نسبت به مقام صدارت.[نیازمند منبع].

[ویرایش] اصلاحات اجتماعی

امیرکبیر، دستور داد که رسم قمه‌کشی و لوطی‌بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و سلاح گرم را ممنوع کرد. وی قاعده بست‌نشینی را لغو کرد. این کار امیرکبیر، مخالفت بسیاری از روحانیون را برانگیخت.[نیازمند منبع]او حقوق زیاد درباری ها و شاهزاده ها را کم کرد.

[ویرایش] ایجاد قراولخانه

امیر‌کبیر دستور داد ۴۰ قراولخانه در نقاط مختلف دارالخلافه (تهران) دایر شود. وی همچنین برای هر قراولخانه، ۱۲ نگهبان تعیین کرد.

[ویرایش] اصلاح وضع چاپارخانه دولتی

امیرکبیر به اصلاح وضع چاپارخانه دولتی پرداخت به صورتی‌که آماده حمل و نقل محصولات پستی به اقصی نقاط کشور گردد.

[ویرایش] سر و سامان دادن به ارتش

امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آن‌ها و برکشیدن صاحب‌منصبان بی‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بی‌فایده در نظام سازمانی را پایه‌گذاری کرد. رسم بخشیدن مناصب بی‌شغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحب‌منصبان، شایستگی ایشان گشت.[۱۴] مهمات‌سازی در زمان او رشد کرد و توپ‌ریزی و باروت‌سازی تبریز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.[۱۵]

[ویرایش] اصلاحات مذهبی

امیرکبیر، در پی منع قمه‌زنی و اصلاح امور روضه‌خوانی برآمد. وی نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد می‌کرد، با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند.[۱۶]

[ویرایش] فرمان قتل سیدعلی محمد باب

به دستور امیرکبیر، باب که در قلعه چهریق آذربایجان زندانی بود، در تبریز تیرباران شد.[۱۷]

[ویرایش] خاموش کردن شورش سالار

سالار والی خراسان که طرفدار تجزیه‌طلبی و جدایی خاک خراسان از ایران بود، در زمان ناصرالدین‌شاه شورش کرد. امیرکبیر، سپاهیانی را به خراسان فرستاد. سرانجام، امیر دستور داد که سالار و همراهانش کشته شوند.[۱۸] شروع آشوب خراسان را این‌طور گفته‌اند که آصف‌الدوله محمدخان سالار که حکومت خراسان را عهده‌دار بود، به کمک اکراد قوچانی سبزوار را گرفت و به قصد تصرف پایتخت، به طرف تهران حرکت کرد. امیر‌کبیر، حشمت‌الدوله را به حکومت خراسان گماشت. او در نزدیکی نیشابور سالار را شکست داد و مشهد را تصرف کرد؛ ولی چون با مردم بدرفتاری کرد، مردم دوباره خواستار سالار شدند و او هم به یاری ترکمن‌ها حشمت‌الدوله را شکست داد و مشهد را به تصرف درآورد. امیرکبیر سلطان مراد‌میرزا را به خراسان فرستاد و او با زیرکی توانست فتنهٔ سالار را سرکوب کند. در موقع محاصره مشهد برای دفع فتنه، سفرای روس و انگلیس برای برقراری صلح تلاش زیادی کردند ولی امیر‌کبیر نپذیرفت و با هوشیاری زیاد، فتنه ای را که نزدیک بود قسمتی از شرق ایران را تجزیه و دچار آشوب کند سرکوب کرد.[۱۹]

[۲۰] ختم غائله مازندران === چون اخبار واقعۀ عظیمۀ مذکوره به ملاّهای مازندرا ن رسید سخت درهم و پریشان شدند وخصوصاً سعيد العلما برجان خويش بلرزيد و از آن بترسيد كه اصحاب برای كيفر اعمالش به بار فروش هجوم برند پس گروهی اراذل جنگجوی را گرد خود مجتمع نموده استمالت کرد و مصاریفشانرا در عهده گرفت تا به محارست وی دور خانه اش مراقبت گرفتند و معذلک از شدّت بیم و خوف شبها خواب و آسایش نداشت و باطیش و شتاب هر چه تمام تر نخست با مهدیقلی میرزا ملاقات و مذاکرات مکرّر نمود و به مراجعت به قلعه و خاتمه دادن امر اصحاب همی تحریض و تشجیع کرد و وادار نمود که سپاه متفرّق را گرد کرده و آخرین اقدام را در قلع و قمع قلعه (333) قلعه به عمل آورد و نیز نامه های مُصرّ مُتوالی به عباسقلیخان نگاشت و ویرا بنصیحت و ملامت گرفت که اینک مردان کاری قلعه به مساعی شما مقتول شدند و مهدیقلی میرزا به صدد هجوم قلعه برای درهم کوفتن پیران و ضُعفای باقی مانده میباشد و لاجرم فتح قلعه به نام وی خواهد شد زنهار زنهار بر خود مپسند و بیک جُنبش دلیرانه دیگر نام و شهرت و نیز حکومت مازندران را بدست آر آنگاه به علمای آمل مکاتب عدیده نوشت و تأکید نمود که به هر نوع میسّر شود عباسقلیخان را برای ختم غائله قلعه حاضر نمایند پس عباسقليخان درحالتيكه نعش سلطان محمد واجساد سائر مهمّين سپاه خود را بآمل برده تا بغسل وتجهيز مشغول گردد و به تجهیز مشغول گردند و اغلب اهالی شهر مجتمع و ماتم داری عظیمی در استقبال و تجهیز بر پا بود مکاتیپ پی در پی سعیدالعلما بدو رسید و همچنین از وصول مکاتیب وی به علما مستخبر گردید و از اقدامات و تحریکات او در حیرت و تعجّب ماند چه که عدّه سربازان بعضی پنهان و متواری و برخی مجروح و جمعی خائف و مرعوب بودند ولی از طرفی دیگر برای اقناع و اسکات زنان لاریجانی که شوهران و بستگانشان را به کشتن داده و خود را مجبور به رفتن به قلعه و مقاتلت با اصحاب میدید عاقبت به مّلاهای آمل چنین گفت هرگاه این واقعه مسئله جهاد است چرا خودتان حرکت نمیکنید تا آنکه سبب رغبت دیگران نیز بشود لذا علمای آمل به حرکت آمدند و در شهر فریاد برکشیدند که جنگ جهاد است و به حکم سعیدالعلماء و سائر علمای مازندران از ساری و بارفروش و سایر بلدان و قری منادیان در کوچه و بازار ندا در دادند که به حکم علما و مجتهدین جهاد با بابیّه واجب شد و قتل مخرّبین شرع لازم گشت و هر کس تخلّف نماید از دین اسلام خارج و مردود میباشد و مالش مباح و جانش در معرض خطر و زنش یله ورها است پس طبقات مردم از خاص و عام هجوم عموم نمودند و خصوصاً ارازل و اوباش با چوب و سنگ و کلنگ و کارد و شمشیر و تفنگ برای قتل و غارت و جنگ ساخته کار شدند و گروه گروه به سمت قلعه رهسپار گشتند و جمع کثیری به اردوی مهدیقلی میرزا پیوستند تا به اتّفاق سپاه (334) حمله و یورش برند و چون فوج فوج به مسافت یک فرسنگی قلعه رسیدند و در آن حوالی رحل اقامت افکندند نخست جمعی را به نوع پیش فراول به تقابل فرستادند و از آن طرف حضرت قدوس آگهی حاصل نمود و به اصحاب فرمان داد رؤس مقتولین اعدا را بر سر چوبهای گرداگرد قلعه مواظبت و مراقبت نمایند تا منظّّم باشد و نوزده تن اصحاب برای مدافعت و مقاتله با اعداء حاضر باشند و قریب پانصد تن مجاهدین و مهاجمین اعلام همیکنه به قرب قلعه رسیدند و روؤس غیر مأنوس را نگریستند رُعب عظیمی قلوبشان را فرا گرفت و آن نوزده تن اصحاب بسرداری آقا میرزا محمد حسن برادر جناب باب که تقریباً در نوزده سالگی بود با شمشیرهای برهنه و ندای مهیب یا صاحب الزّمان بر آنان حمله بردند و ایشان از شدّت بیم و فزع بدون آنکه دست به آلات حربیّه برند روی به گریز نهادند و به اطراف جنگل پراکنده شدند و جمعی از تیغ تیز اصحاب به خاک هلاک افتادند و در خون خویش غلطیدند و آنانکه جان به سلامت بدر و راه به اردو و معسکر بردند همی سخن از شدّت و شجاعت و بیباکی بابیّه میراندند و ملاّهای مجاهدین با آنکه مسافت یکی دو فرسنگ از قلعه دور بودند شبها از ترس بابیّه خواب در چشم نداشتند و مرگ را در برابر خود میدیدند و بیکدیگر وصیّت کردند و بر سعیدالعلماء و مهدیقلی میرزا و عباسقلیخان نفرین ها نمودند و به معاذیر و بهانه ها متمسّک شده در فکر مراجعت به اوطان خویش بودند و امثال این مقاولات فیما بینشان تکرار پیوست که ما از این نفوس مجتمعه در قلعه قول و عملی که دلیل عدم ایمان و شاهد کفرشان باشد نشنیده و ندیدیم و در صورتیکه بکلمۀ قلبیّه اشهد ان لا اله الّا الله و اشهد انّ محمّد رسول الله و اشهد انّ علیاً امیرالمؤمنین و اولاد ه المعصومین حجج الله ناطق و معترف اند چگونه می توان با ایشان جهاد کرد زیرا جهاد با کفّار است آن هم بامر پیغمبر یا امام یا اقلاًّ مجتهد جامع الشّرایط و علی الظّاهر هیچبک از این امور موجود نیستو با اینکه حکماً جهاد با کفّار در غیبت پیغمبر و امام (335)پیغمبر و امام به فتوای اکثر علماء اسلام و مجتهدین فخام حرام است تا چه رسد به این ظنون و شکوک که حکم حکم جهاد قطیعاً ساقط و مرتفع میباشد زیرا به مجرّد جریان کلمه طیّبۀ بر لسان نفسی بالاجماع و بدون اختلاف جهاد با وی حرام است و تعجّب و حیرت از این است که سعیدالعلماء با کدام مجوّز شرعی فتوای جهاد به اهل قلعه را داد و حال آنکه ما اغلبشان را می شناسیم و با بعضی مذاکره و مصاحبه بلکه معاشرت کردیم جمعی از ایشان صاحب رأی و فتوی هستند و اگر نسبت بابیّت داده نمی شد بدون شک از علمای ما اعلم و افضل و اتقی و اورع و اولئ بتأسّی و إقتدا شناخته میشدند و این جماعت که مدّعی ظهور حضرت حجّت عصراند از اهل سنّت و جماعت که اصلاً معتقد بوصایت و مقامات ائمّه اثناء عشر نیستند أبعد از عقیدت و مذهب نمی باشند و حال آنکه احدی از علمای امامیّه فتوی جهاد به آنانان نداد و برای این یک مسئله اعتقاد بابیّه به ظهور حضرت حجّت که صحّت و سقمش هنوز بر عموم ثابت نشده و قطیّعاً ضرری برآن مترتّب نیست نباید اختلاف و انشقاق در میان آورد و حکم به جهاد و قتال نمود از شاهزاده مهدیقلی میرزا عبّاسقلیخان ترسیدند که آن اقوال و احوال در آحاد لشگر تأثیر و سرایت کند و فقدان دلیل و مجوّز شرعی به شهادت و مقاتلت بابیان شیرازه اردو را از هم بگسلاند و چاره جز این ندیدند که مجاهدین را قبول معذرت خواستند به اوطانشان عودت دهند و لاجرم بدینطریق با ایشان سخن گفتند که عمل قلعه بدین زودی خاتمه پذیر نیست و موافق علامات و قرائنی که موجود است مدّتی به طول خواهد انجامید و لا شک شما از امتداد زمان ملول و خسته و افسرده میشوید پس بهتر آنکه عجالةً به أمکنۀ خود باز گردید و اگر وجود شما ضرورت حاصل کند خبر می فرستیم ولی پس از حصول فتح قلعه و أَسر بابیّه بسما اطّلاع می دهیم که آنچه حکم شریعت اقتضاء کند با اُسرا رفتار نمائید (336) و ایشان از شنیدن این سخنان به غایت مسرور شدند و بر اسلام پرستی مهدیقلی میرزا و عباسقلیخان دعا و ثنا گفتند و سر از پا نشناخته بسرعت تمام همگی بحال خویش شتافتند.

[ویرایش] آوردن سیدصالح عرب به ایران

آقاسیدصالح در کربلا با فرستادگان امپراتوری عثمانی روبه‌رو گردید. وی شش روز با عثمانی جنگید تا این که دستگیر شد و سلطان عثمانی به دستگیر کردن وی فرمان داد. امیرکبیر تلاش کرد تا سید را به تهران برگرداند.[۲۱]

[ویرایش] عزل از صدارت

حضور امیرکبیر در دربار ناصرالدین‌شاه همواره مورد مخالفت تعدادی از نزدیکان شاه از جمله مهد علیا مادر شاه، اعتمادالدوله و میرزا آقاخان نوری قرار داشت؛ چنان که تلاش‌های این عده سرانجام منجر به صدور حکم عزل امیرکبیر از مقام خود گردید. برخی از درباریان که او را مخالف منافع خود می‌دیدند، تهمت زدند که امیرکبیر داعیه سلطنت دارد.[۲۲] تحریک‌های مادر شاه و دیگر درباریان باعث ترس شاه شد، از این رو، حکم عزل امیرکبیر در روز ۱۹ محرم سال ۱۲۶۷ هجری قمری به وی ابلاغ شد. چهار روز پس از این، میرزا آقاخان نوری به سمت صدارت منصوب شد.[۲۳] ناصرالدین شاه هنگام برکناری امیرکبیر حدودا ۲۰ ساله بوده است.

[ویرایش] قتل امیر کبیر

از چند روز قبل از نهم ژانویه ۱۸۵۲ مهد علیا تعدادی خواننده و نوازنده زن برای دخترش عزت الدله همسر امیر فرستاده بود با این خبر که عن قریب امیر به وزارت منصوب می گردد. مهد علیا خبر احتمال بازگشت امیر به قدرت را به عمد در شهر شایع کرده بود. عزت الدوله همواره نگران دسیسه برای کشتن امیر بود این شایعه می توانست نگرانی وی را کم کند. هیچ غذایی برای امیر نمی اوردند مگر اینکه پیش از وی همسرش از آن می خورد. عزت الدوله لحظه ای امیر را تنها نمی گذاشت.صبح آنروز خبر آوردند که پیکی از تهران خواهد رسید که فرمان وزارت امیر و خلعتی شاه را می آورد.عزت الدوله البته باز هم نگران بود و خبر را باور نداشت. امیر اما به حمام رفت . شاید خبر رسیدن خلعت را باور کرده بود.علی خان فراش که به باغ فین رسید چاپار دولتی را در کنار در حمام دید که منتظر امیر بود که از حمام خارج شود و پاسخ نامه ای را از وی بگیرد.علی خان فراش دست وی را گرفت و با خود به حمام برد که وی زن امیر را از آمدنش مطلع نکند. مامورانش در دیگر حمام را مسدود کردند. فراشباشی به چند نفر از مامورانش وارد صحن حمام شد و فرمان شاه را نشان داد:

« چاکر آستان ملائک پاسبان، فدوی خاص دولت ابد مدت، حاج علی خان پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار مأمور است که به فین کاشان رفته، میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید. و در انجام این مأموریت بین الاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد».

امیر با حق نعمتی که بر علی خان داشت پرسید شما چرا مامور اینکار شدید. امیر خواست عزت الدوله را ملاقات کند و نزد وی وصیت کند اما علی خان نپذیرفت چرا که می دانست با عزت الدوله نخواهد گذاشت وی ماموریت شیطانی اش را انجام دهد. امیر به دلاک گفت رگهای دو دستش را بزند. خون از رگهای وی فوران می کرد . امیر دو دستش را بر زمین نهاده بود و منتظر بود تا مرگش در رسد. علی خان فراش آن مامور دور از شرافت به میر غضب اشاره ای کرد. میر غضب با چکمه به میان دو کتف امیر کوبید. چون امیر به زمین در غلطید دستمالی در گلویش کرد تا جان داد.فراش به سرعت برخواست و گفت دیگر کاری نداریم. وی و همراهانش با اسبان تند رو به تهران باز گشتند. [۲۴]

[ویرایش] مخالفان امیر‌کبیر

مخالفان امیر‌کبیر را می‌توان در سه دسته تقسیم بندی کرد:

[ویرایش] درباریان

[ویرایش] روسیه و انگلیس

[ویرایش] علما دینی

[ویرایش] امیرکبیر و سیاست

[ویرایش] سیاست خارجی امیر‌کبیر

امیرکبیر، دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد. تأسیس سفارت‌خانه‌های دائمی در لندن و سن‌پترزبورگ، ایجاد کنسولگری در بمبئی، عثمانی و قفقاز؛ تربیت کادر برای وزارت امور خارجه و تنظیم دفتر اسناد سیاسی از کارهای اوست.[۲۵] امیر‌کبیر در زمینه سیاست خارجی، سیاست معروف به «سیاست موازنهٔ منفی» را در پیش گرفت؛ که بر اساس آن می‌گفت نه به روس امتیاز می‌دهیم، نه به انگلیس و نه به هیج قدرت خارجی دیگر (در مقابل، در نظریه موازنهٔ مثبت، به دادن امتیاز به هر دو طرف قائل می‌شوند).[۲۶]

سیاست موازنهٔ منفی امیر‌کبیر، تنها یک‌بار خدشه‌دار شد و آن زمانی بود که در جریان حملهٔ ترکمن‌ها در آشوراده، تعدادی سربازان روسی کشته و روس‌ها عزل فرماندار مازندران را خواستار شدند و امیر‌کبیر به علت فشار روس‌ها، حاکم آنجا را عزل کرد. در این زمان انگلیسی‌ها از این ضعف حکومت مرکزی سود جستند و امتیاز نظارت بر کشتیرانی در جنوب را با ادعای مبارزه با تجارت برده کسب کردند؛ که البته امیر‌کبیر در این قرارداد این قید را گنجاند که به هنگام نظارت باید ناظران ایرانی حضور داشته‌باشند.[۲۷]

امیر‌کبیر برای تضعیف قدرت و نفوذ روس و انگلیس در ایران، می‌خواست نگاه فرانسه و در زمانی، آمریکا را به ایران جلب کند؛ لذا یک قرارداد سفارت کنسولگری و یک قرارداد در زمینه کشتیرانی با آمریکا منعقد کرد.[۲۸]

[ویرایش] امیرکبیر و روحانیت

رابطهٔ او با روحانیّت خوب بود. روحانی مورد اعتماد امیرکبیر در تهران، شیخ عبدالحسین تهرانی بود که امیر، منصب قضا را در پایتخت به وی سپرد.[۲۹]


[ویرایش] فیلم امیرکبیر

[ویرایش] پانویس

  1. «اکثر ایرانی‌ها نمی‌دانند قبر امیرکبیر کجاست»(فارسی)‎. وبگاه آفتاب، ۱۶ مرداد ۱۳۸۹. بازبینی‌شده در ۲۴ بهمن ۱۳۸۹. 
  2. امیر کبیر و ایران - فریدون آدمیت شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۰۳۰-۹ صفحه ۳۸ تا ۴۵
  3. کتاب "سفرنامه ناصرالدین شاه به عراق عجم"، در صفحه ۶۲ به قلم ناصرالدین شاه آمده: "فردا به مسقطالرأس (زادگاه) میرزا تقی خان میرویم". انتشارات اطلاعات، شابک ۹۷۸۹۶۴۴۲۸۷۱۱۹ و فریدون آدمیت، "امیرکبیر و ایران"، تهران، خوارزمی، ۱۳۴۸ ]
  4. امیر کبیر و ایران - فریدون آدمیت شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۰۳۰-۹ صفحه ۲۱
  5. امیر کبیر و ایران - فریدون آدمیت شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۰۳۰-۹ صفحه ۲۳
  6. امیر کبیر و ایران - فریدون آدمیت شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۰۳۰-۹ صفحه ۵۴
  7. امیر کبیر و ایران - فریدون آدمیت شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۰۳۰-۹ صفحه ۱۹۴ تا ۱۹۷
  8. نامعلوم، زنان نامدار در دوران قاجار وبگاه آشنا
  9. ر. ک. به مورخین: فریدون آدمیت و بهرام افراسیابی - نامعلوم، «از شاگردی آشپزخانه تا صدارت»، ۱۳۸۴
  10. نقیبی مفرد، «وقایع اتفاقیه»
  11. تاریخ دارایی ایران، ص ۱۴۱
  12. امیر کبیر و ایران - فریدون آدمیت شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۰۳۰-۹ صفحه ۲۶۶ تا ۲۸۵
  13. نامعلوم، پایگاه اینترنتی آفتاب، ۱۳۸۶
  14. امیرکبیر و ایران ص ۲۹۵
  15. امیرکبیر و ایران، ص ۵۰۱
  16. امیرکبیر و ایران، ص ۳۳۴
  17. روزگاران تاریخ ایران، ص ۹۸۸
  18. امیرکبیر، قهرمان مبارزه با استعمار، ص ۸۸
  19. نجفی م، فقیه‌حقانی م. تاریخ تحولات سیاسی ایران. تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛ ۱۳۸۳. ص:۱۲۴.
  20. الگو:یادکرد وبhttp://www.zuhur-al-haqq.org/node/72
  21. تاریخ بیداری ایرانیان، ص ۱۱۵
  22. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام autogenerated2 وارد نشده‌است.
  23. نامعلوم، «از شاگردی آشپزخانه تا صدارت»، ۱۳۸۴
  24. امیر کبیر و ایران - فریدون آدمیت شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۰۳۰-۹ صفحه ۷۲۵ تا ۷۳۰
  25. امیرکبیر و ایران، ص ۴۶۵
  26. نجفی م، فقیه‌حقانی م. تاریخ تحولات سیاسی ایران: بررسی مولفه‌های دین-حاکمیت-مدنیت و تکوین دولت-ملت درگستره هویت ملی ایران. تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛ ۱۳۸۳. ص:۱۲۲.
  27. نجفی م، فقیه‌حقانی م. تاریخ تحولات سیاسی ایران: بررسی مولفه‌های دین-حاکمیت-مدنیت و تکوین دولت-ملت درگستره هویت ملی ایران. تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛ ۱۳۸۳. ص:۱۲۳.
  28. نجفی م، فقیه‌حقانی م. تاریخ تحولات سیاسی ایران؛ ۱۳۸۳. ص:۱۲۳.
  29. نجفی م، فقیه‌حقانی م. تاریخ تحولات سیاسی ایران: بررسی مولفه‌های دین-حاکمیت-مدنیت و تکوین دولت-ملت درگستره هویت ملی ایران. تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛ ۱۳۸۳. ص:۱۲۴.

وبلاگ ولایت در ایران

[ویرایش] منابع

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به امیرکبیر در ویکی‌گفتاورد موجود است.
  • سعیدیان، عبدالحسین. مشاهیر جهان. چاپ اول. انتشارات علم و زندگی، ۱۳۶۳. 
  • کرمانی، ناظم‌الاسلام. تاریخ بیداری ایرانیان. منیژه ربیعی. چاپ چهارم. تهران، ۱۳۸۶. شابک ‎۱-۵-۹۶۹۱۲-۹۶۴-۹۷۸. 
  • «امیرکبیر» (مقاله). پایگاه اینترنتی آفتاب، ۲ آبان ۱۳۸۶. بازبینی‌شده در ۲۹ تیر ۱۳۸۷. 


[ویرایش] پیوند به بیرون

خبرگزاری ایرنا: خانه پدری امیرکبیر در هزاوه به تملک میراث فرهنگی درآمد

ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌بری
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر