شیخ خزعل
شیخ خزعل با لباس و علائم قاجاری |
|
| شناسنامه | |
|---|---|
| معروف به | «معزالسلطنه» «سردار اقدس» |
| زادروز | ۱۲۴۲ خورشیدی ۱۲۸۰ (قمری) |
| تاریخ مرگ | ۲۴ خرداد ۱۳۱۵ خورشیدی |
| همسر | فخرالسلطنه |
| والدین | شیخ جابرخان نصرت الملک , «نوراخانم» |
| فرمانروای محمره(خرمشهر) در زمان احمدشاه | |
| بعد از | شیخ مزعل |
شیخ خزعل یا شیخ خزعل الکعبی ملقب به «معزالسلطنه» و «سردار اقدس» و همچنین دارای نشان «فرماندهی شوالیه» از نوع درجه اول(KCTE) از امپراتوری بریتانیا [۱]، رئیس قبیله محیسن[۲] و سالها فرمانروای محمره(خرمشهر) بود. اسناد و نیز تصاویر شیخ خزعل نشان می دهند او گماشته مطیع دولت مرکزی ایران و نه حاکم یک دولت «خودمختار» بوده است. وی ناحیه حکومتداری خود در محمره و فلاحیه را از حکومت خوزستان جدا کردهبود، بعدتر حکومت اهواز را نیز به وی سپردند[۳] نام وی در زمانیکه بیشترین قدرت را بدست آورده بود به نام «حاکم المحمره المعظم»(خرمشهر) ثبت گردیده است. حاکم اسمی خوزستان در آن زمان حشمت الدوله شاهزاده قاجار بود که در شوشتر و اهواز اقامت داشت.
با وجود حضور این شاهزاده قاجار به عنوان حاکم خوزستان و نیز سرهنگ رضا قلی خان ارغون فرمانده سپاه قاجاری خوزستان [۴]، سلطه سردار اسعد بختیاری و رئیس بختیاری های خوزستان و طوایف مسلح او آنقدر زیاد بود که بر اساس اسناد و تصاویر شرکت ملی نفت ایران کلیه قرارداد نفت ایران و انگلیس را وی و امیر مجاهد بختیاری امضا کرده است. حتی قرارداد احداث جاده اهواز به اصفهان را نیز سردار اسعد بختیاری و نه حشمت الدوله که در اهواز بود امضا نموده است.[۵] سرهنگ رضا قلی خان ارغون پس از به قدرت رسیدن رضا خان به سردار اسعد بختیاری ، امیر مجاهد بختیاری، شیخ خزعل و سایر اعضای کمیته قیام سعادت خوزستان پیوست و ریاست نظامی کمیته را بعهده گرفت.[۶]
شیخ خزعل در سال ۱۲۸۰ ه.خ. به جای برادرش شیخ مزعل که به دست او از بین رفته بود، از طرف مظفرالدینشاه با درجهٔ امیرتومانی و لقب معزالسلطنه به حکمرانی محمره (خرمشهر) و سرحدداری آنجا تعیین گردید. در ۲۴ خرداد ۱۳۱۵ ه.خ. شیخ خزعل که تحت مراقبت شدید شهربانی قرار داشت فوت شد.[۷]
شیخ خزعل در یکی از مکاتباتش با سردار بختیاری این سلطه و فرمانبرداری اش را از حاکم خوزستان و سردار بختیاری آشکار می نماید:
خدمت حضرت آقای صمصام السلطنه{بختیاری}دامت شوکته، عرض ارادت دارم و از سلامت وجود مبارک استعلام می نمایم، انجمن ولایتی محمره(خرمشهر) تشکیل، گمرک عربستان(منطقه محمره و حویزه[۸]) ضبط که وجوه ات به تهران نرود. جهاز مظفری دولتی هم در محمره توقیف دارم، اگر لازم بدانند…خدمت جنابان اجل آقای سالار حشمت و منتظم الدوله دام اقبالهما عرض ارادت دارد. حاجی رئیس(شیخ خزعل) به عرض عبودیت حاضر، فرمایش ات مترصد است.۷ربیع الاول۱۳۲۷ه.ق، خزعل.[۹]
زندگینامه [ویرایش]
شیخ خزعل از قبیلهٔ عرب بنیکعب از تیرهٔ فرعی «محیسن» و پسر سوم شیخ جابرخان نصرت الملک بود که در ۱۲۴۲ ه.خ. از مادری به نام «نوراخانم» دیده به جهان گشود.[۱۰] شیخ خزعل القاب «نصرت الملک»، «معزالسلطنه»، «سردار اقدس»، «سردار ارفع» و همچنین از دولت انگلستان و حکومت هند نشانها و فرمانهای مهم نظامی داشت و به رتبهٔ امیر نویانی هم نایل شده بود. پدرش شیخ جابرخان نصرتالملک بنیانگذار مشایخ بنیکعبه پسر حاج یوسف بود. شیخ جابر پس از شکست ایران از انگلیس در جنگ خرمشهر در ۱۲۷۳ ه.خ. از هواخواهی دولت ایران دل برکند و با بریتانیا روابط دوستانه برقرار کرده رسماً تحتالحمایه آن دولت شد و بدین ترتیب حاکمیت محلی خود را مستقیماً زیر چتر حمایت انگلستان قرار داد؛ اما با همهٔ این اوصاف نزد حکومت مرکزی ایران نیز عزیز و محترم بود و ناصرالدینشاه قاجار در ۱۲۸۴ ه.خ. طی فرمانی از او ابراز رضایت و خشنودی کرده و او را از میرپنجی به رتبهٔ سرتیپ اول ارتقا داد.[۱۱]
به قدرت رسیدن شیخ خزعل [ویرایش]
از شیخ جابرخان چهار پسر باقی ماند: شیخ محمد، شیخ مزعل، شیخ سلیمان و شیخ خزعل که از میان این چهار نفر شیخ محمد و شیخ مزعل بر سر جانشنی پدر اختلاف داشتند. سرانجام شیخ مزعل به عنوان جانشین پدر انتخاب شد. شیخ مزعل هم همانند پدر روابط دوستانهای با انگلستان برقرار کرد، در حالی که دم از طرفداری حکومت مرکزی ایران نیز میزد؛ اما دیری نپایید که روابط وی با دولت انگلستان به تیرگی گرایید. علت این امر رقابت با کمپانی لینچ در امر بازرگانی در کارون و مداخلهٔ نایب کنسول انگلیس و شکایت مزعل به دولت مرکزی بود؛[۱۲] اما پس از مدتی شیخ خزعل با تحریکات انگلیس وارد صحنهٔ رقابت با برادر شد. تا این که پس از ده سال روابط ظاهری با هم در سال ۱۲۷۶ ه.خ. توانست به همراه چند تن از غلامانش، شیخ مزعلخان را هنگامی که سوار کشتی خود میشد، با تیر تفنگ از پای درآورد. شیخ خزعل پس از آن که برادر خود را از پای درآورد، توانست قدرت را در دست بگیرد و در ۱۲۷۶ ه.خ. حاکم محمره (خرمشهر) و اضافات آن گردد.[۱۳]
شیخ خزعل و سردار اکرم [ویرایش]
هنگامی که شیخ خزعل به حکومت رسید، عبداللهخان قراگوزلو پسر مصطفیخان اعتمادالسلطنه، ملقب به «سردار اکرم» از سوی حکومت مرکزی به حکومت خوزستان منصوب شد. وی علیرغم اطلاع از اوضاع منطقه عملاً با مسائل شیخ خزعل از قبیل نحوهٔ انتخاب اجارهداران مالیات نواحی فلاحیه و جراحی روبرو گردید. حسینقلی نظامالسلطنه، نواحی جراحی و فلاحیه را از حکومت مرکزی خریداری و زمینهایشان را به کشتکاران عرب اجاره داده بود و شیخ خزعل انتخاب و تعیین اجارهداران را حق خود میدانست؛ اما سردار اکرم این امر را قبول نکرد. بدین ترتیب اختلاف بین آنها آغاز شد. سردار اکرم برای مبارزه با شیخ خزعل به قبایل بختیاری تکیه ورزید و شیخ خزعل به همکاری قبایل بختیاری دل بست؛[۱۴] اما قبایل بختیاری در موقع حساسی که باید پشت سردار اکرم را میگرفتند، از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردند و شرط همکاری را واگذاری ناحیهٔ جراحی اعلام کردند. این امر و حمایت نکردن دولت مرکزی از سردار اکرم سبب شکست او از شیخ خزعل شد و در نتیجه از سمت خود معزول شد.[۱۵]
شیخ خزعل و گمرکات محمره (خرمشهر) [ویرایش]
مسألهٔ دیگر شیخ خزعل، گمرکات محمره بود که خاندان وی پیش از ۱۲۷۹ ه.خ. آن را برای حدود شصت سال اجاره کرده بودند، از بابت آن سودی حدود هشتهزار لیرهٔ استرلینگ به دولت مرکزی میپرداختند و در مقابل ظاهراً به همان میزان نیز خود میبردند.[۱۶] دیری نپایید که دولت مرکزی خواستار بهبود اوضاع گمرکات شد تا از این طریق عایدی خود را افزایش دهد. حکومت مرکزی در پی تحقق اهداف خود بر آن شد تا اجارهداری عوارض گمرکی را ملغی و نظام جمعآوری مستقیم مالیات را پیریزی کند.[۱۷] به همین دلیل تعدادی بلژیکی به کار گرفت. شیخ خزعل از این امر به شدت ناراحت و دست به کار شد. از دولت انگلستان خواست که به حکومت مرکزی ایران فشار بیاورد، تا از پیشنهادهای اصلاحیاش در مورد گمرک خوزستان درگذرد؛ اما تقاضای وی دولت انگلستان را با مشکل مواجه میساخت؛ زیرا آنان تصور میکردند این کار ممکن است به آشوبهای عشایری در منطقه بینجامد و منافع تجاری آنان را به خطر اندازد. بعد از مدتی شیخ خزعل را متقاعد کرد تا با دولت مرکزی به توافق برسد.
روابط شیخ خزعل با ایل قشقایی و بختیاریها [ویرایش]
ورود بختیاریها به دایرهٔ حکومت مرکزی به ویژه وزارت کشور و سپس تعیین استانداران و فرماندهان جنوب کشور موجب تشویش و نگرانی رقیب یعنی ایل قشقایی شد. سردار اسعد بختیاری در مقام وزیر کشور، دست به اقداماتی زد که این نگرانی را تشدید میکرد و آن مداخله در امور داخلی ایل قشقایی بود. از این رو قشقاییها با شیخ خزعل و غلامرضاخان، سردار اشرف لر، در لرستان دست اتحاد و دوستی دادند. با این حال گاه منافع شیخ خزعل در اتحاد با بختیاریها در مقابله با حکومت مرکزی تأمین میشد. در تاریخ ۱۲۸۸ ه.خ. قراردادی بین شیخ خزعل و خانهای بختیاری امضا شد. با این هدف دو سال بعد بین شیخ خزعل و صولتالدوله قشقایی نیز قراردادی منعقد گردید. این در حالی بود که خانهای بختیاری به انگلستان نیز وفادار بودند و با سایر متحدین بریتانیا بهویژه شیخ خزعل همکاری میکردند. توافقنامهای که در دی ماه ۱۲۹۴ بین وزیر مختار انگلستان و خانهای بختیاری امضا شده بود، مقرر میداشت، خانهای بختیاری نظم را در منطقهٔ خود حفظ کرده، علیه انگلستان دست به اسلحه نبرند و از ورود دشمنان انگلستان به منطقه جلوگیری کنند و رابطهٔ دوستانهٔ خود را با شیخ خزعل حفظ کنند و در عوض دولت بریتانیا پس از جنگ، سرزمین آنها را به رسمیت شناسد و از کمک به آنها دریغ نورزد.[۱۸]
روابط شیخ خزعل با سران بختیاری و لر خوزستان [ویرایش]
قبایل لر در واقع بدون آن که شورشی کرده باشند یا به جنگی پرداخته باشند، ناحیهٔ لرستان(قسمتهای بختیاری و لر نشین خوزستان)را به صورت یک دژ تسخیرناپذیر درآورده بودند. تمام مردان لر، مسلح بودند و بدون آن که سوء نیتی داشته باشند ، اگر کسی از جان خود میگذشت و وارد خطهٔ آنها میشد، میبایست از اموال خود بگذرد.این اقتدار سران لر باعث شده بود تا شیخ خزعل خود را با وصلت فامیلی و به عقد دراوردن دختر خود نافله برای یکی از سران بیرانوند به ایشان نزدیک کند.
.[۱۹]
روابط شیخ خزعل با دولت قاجاریه [ویرایش]
وضعیت خوزستان در روزگار مظفرالدینشاه قاجار دچار وضعیتی بحرانی بود. از یک سو شیخ خزعل دست به هر کاری میزد، تا پایههای حکومت خود را مستحکمتر کند و از طرف دیگر خانان بختیاری در زمستانها منطقه را مورد حمله و قتل و غارت قرار میدادند. شیخ خزعل نیز از این فرصت استفاده کرد و برای بسط قدرت و نفوذ خود در اطراف محمره توسط مشاور و پیشکار خود حاج محمدعلی بهبهانی معروف به « رئیسالتجار» با دولت مرکزی وارد گفتگو شد و سرانجام توانست حکمرانی اهواز را به دست آورد و جزیرهٔ آبادان، بهمنشیر، رود کارون، هندیجان، ده ملا و فلاحیه را به عنوان املاک شخصی صاحب گردد. اگر چه این املاک قابل فروش به بیگانگان نبود؛ اما اجاره دادن به آنان مانعی نداشت. خود این اصل بعدها زمینهای برای ایفای نقش خزعل در حفظ منافع شرکت نفت ایران و انگلیس در خوزستان شد. از سوی دیگر وی، برای تحکیم پایههای قدرت خود با خاندان قاجار وصلت کرد.[۲۰] با وقوع انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ ه.خ. میدان برای فعالیت هر چه بیشتر شیخ خزعل باز شد. وی مشایخ عرب از جمله حویزه، شیخ بنیطرف، شیخ آل کثیر، شیخ آلخمیس و… را از میان برداشت و عشایر ایشان را تحت فرمان خود درآورد و آنان را مجبور ساخت که مالیات خود را به صورت تمام و کمال به شیخ بپردازد. دولت مرکزی ایران به علت نداشتن نیروی نظامی کارآمد و منظم در هنگام وقوع انقلاب مشروطیت، در وضعیتی نبود که بتواند به اوضاع جنوب غربی کشور توجه داشته باشد. به گفتهٔ شیخ خزعل محصول خرمایش آن چنان عایدی زیادی داشت که در هندوستان او را به همین جهت «ملکالتمر» مینامیدند. با این حال وی در محمره و آبادان و ناصری فروش نان و گوشت و چیزهای خوردنی را آزاد نگذاشته بود و به ضمانت کونتران میداد و از این راه سالانه سود گزافی میبرد.[۲۱] اوضاع بدین صورت سپری میشد، تا این که احمدشاه قاجار رسید. احمدشاه قاجار نیز به علت نداشتن لیاقت و سن کافی، برخوردی با خزعل نداشت تا این که رضاخان به قدرت رسید.
روابط شیخ خزعل با انگلیس [ویرایش]
پس از کشف نفت در مسجد سلیمان و خوزستان توسط شرکت سندیکای امتیازات چند ماه بعد در ماه آوریل ۱۹۰۹ م. (فروردین ۱۲۸۸ ه.خ.) شرکت نفت ایران و انگلیس با سرمایهٔ ۲ میلیون لیره تأسیس شد و در لندن به ثبت رسید و جانشین شرکت «سندیکای امتیازات» شد. این شرکت یک سری قراردادها با سران بختیاری و شیخ خزعل منعقد نمود. از جمله در سال ۱۹۰۹ م.(۱۲۸۸ ه.خ.) شرکت نفت قراردادی با شیخ خزعل منعقد نمود و یک مایل مربع از اراضی آبادان را برای ایجاد پالایشگاه از او خریداری نمود.[۲۲] سال بعد ساختن پالایشگاه شروع و سه سال بعد خاتمه یافت. به موجب قرارداد دیگری که شرکت با شیخ خزعل داشت، وی حفاظت ناحیهٔ آبادان را در مقابل مبلغی که شرکت میپرداخت، عهدهدار بود و همین امر باعث پیشرفت روند روبهرشد کارهای این شرکت بود؛ اما حقیقت امر این بود که شرکت یعنی عامل سیاست امپریالیسم بریتانیا به جای آن که در تقویت دولت مرکزی بکوشد و از دولت ایران ایجاد امنیت را در منطقهٔ نفتخیز بخواهد، صلاح خود را در این دیده بود که با دادن رشوه دل خانهای بختیاری و سران متنفذ خوزستان مانند شیخ خزعل را به دست آورد، تا هم از تجاوز احتمالی آنان به منطقه در امان بماند و هم دولت مرکزی ایران را ضعیف وانمود کند.[۲۳] چنان که در سال ۱۹۱۹ م. (۱۲۹۸ ه.خ.) خزعل را به درجه K.C.I.E که ظاهراً یک نشان سیاسی است، منحصر کرده بود. کنسول انگلستان در اهواز «جی بی بیل» طی نامهای کاملاً محرمانه به مأمور سیاسی انگلستان در بوشهر مورخ ۳۰ ژوئن ۱۹۲۳ (۸ تیر ۱۳۰۲) از او میخواهد، برای حفظ حوزههای نفتی بر اساس پیشبینی شده در آن نامه، با شیخ خزعل همکاری صمیمانه و تنگاتنگی به عمل آورد. بیل در سپتامبر ۱۹۲۳ (شهریور ۱۳۰۲) در تلگرافی که به خزعل مخابره میکند، او را اعلیحضرت خطاب کرده بود.[۲۴] شیخ نیز برای باقی ماندنش در مسند حکمرانی و حفظ موقعیت خود در منطقه به خواستههای انگلیسیها جواب مثبت میداد. چنان که خود شیخ خزعل در این باره چنین اظهار داشتهاست: «من برای حفظ خود و داراییای که دارم چون مأیوس از دولتم چاره ندارم جز این که مناسبات خود را با انگلیسیها محکم نمایم.[۲۵]». به همین جهت نمایندهٔ انگلستان در خلیج فارس در ۱۹۱۰ م. (۱۲۸۹ ه.خ.) با شیخ خزعل قراردادی بدین مضمون به امضا رساند. در این قرارداد دولت بریتانیا متعهد گردید در صورت تجاوز ایران به قلمرو حکومتی وی از وی پشتیبانی کند، در عوض شیخ متعهد گردید بدون موافقت قبلی انگلستان دست به انتخاب جانشین و ولیعهد نزند.[۲۶]
جنگ جهانی اول و شیخ خزعل [ویرایش]
با آغاز جنگ جهانی اول در سال (۱۹۱۸-۱۹۱۷ م.) نیروهای انگلیس به بهانهٔ حفظ حکومت شیخ خزعل و مناطق نفتی جنوب و مقابله با دولت عثمانی، خوزستان را متصرف شدند. شیخ خزعل در لشکرکشیهای انگلیس همدست آنان بود و خودسرانه با ترکان عثمانی دشمنی میکرد و اطلاعاتی دربارهٔ عملیات عثمانیها در عراق به دولت انگلستان میداد. از سوی دیگر انگلسیان برای درهم شکستن مقاومت عشایر و مردم بندرهای خلیج فارس، به تقویت نیروهای نظامی خود در منطقه پرداختند و به تشکیل پلیس جنوب مبادرت کردند.[۲۶]
شیخ خزعل و رضاشاه [ویرایش]
بعد از کودتای ۱۲۹۹ ه.خ. تا سال ۱۳۰۴ ه.خ. شاهد قدرتیابی رضاخان و سقوط دولت قاجاریه (احمدشاه) در ایران هستیم که این رویداد به تغییر بافت روابط قدرت در ایران منجر گردید. مبارزهٔ بین رضاخان و شیخ خزعل از زمانی علنی شد که دکتر آرتور میلسپو مستشار آمریکایی، مالیاتهای عقبافتادهٔ خوزستان را مطالبه کرد. شیخ خزعل به محض دیدن نامهٔ میلسپو سخت عصبانی شد و اظهار کرد به دولت ایران بدهکار نیست و اصلاً رضاخان و میلسپو را به رسمیت نمیشناسد و در ضمن طی تلگرافی به رضاخان او را فردی غاصب برشمرد. شیخ خزعل که موقعیت خود را بحرانی دید ابتدا با مخالفان رضاخان در تهران و نمایندگان اقلیت مجلس چون آیت الله مدرس و شکراللهخان قوامالدوله در تهران رابطه برقرار کرد. از این رو، خزعل خود را طرفدار آزادی و قانون اساسی نشان داد و این امر برای همه بسیار غیرمنتظره بود، تا جایی که ملکالشعرای بهار وکیل مجلس و نماینده اقلیت هم از این اقدام شگفتزده شد. سپس شیخ به کمک سران قبایل بختیاری و بویراحمد و قشقایی و به کمک تمام عشایر جنوب عرب قیام سعادت را برپا کرد و بدین ترتیب و به کمک آنها و بعضی از نمایندگان اقلیت مجلس به مبارزهٔ علنی با حکومت مرکزی پرداخت. در واقع هدف این شورش بازگرداندن احمدشاه، خلع رضاخان و از همه مهمتر جدایی خوزستان در جنوب ایران بود. رضاخان برای تنبیه شورشیان به سوی خوزستان حرکت کرد. در این میان انگلستان برای حفظ منابع خود در ایران و نه حمایت از شیخ خزعل، در مورد رضاخان با شیخ مذاکراتی انجام داد. از جمله کنسول انگلستان متذکر شده بود که مسئولیت مستقیم هر گونه آسیب به لولههای نفت ایران–انگلیس با دولت ایران و شخص رضاخان است، اما رضاخان سردارسپه که از برخورد کنسول بریتانیا سخت عصبانی شده بود، در حمله به خوزستان شتاب بیشتری نشان داد و اظهار داشت، قصد تجدید نظر در تصمیم خود ندارد و در تنبیه شورشیان، تأخیر بیشتر جایز نیست. رضاخان در روز ۱۳ آذرماه ۱۳۰۳ه.خ. به محمره (خرمشهر) رفت و در کاخ فیلیهٔ خزعل سکونت کرد. بر اساس توافق حاصله بین رضاخان و شیخ خزعل به شیخ اجازه ماندن در خوزستان داده شد، مشروط بر آن که دستورهای خود را از حاکم ایالت بگیرد و پادگانی از قشون ایرانی در ایالت بماند و در مقابل دستور داد که مالکیت شیخ را بر امکلات و داراییاش محترم شمارد و مراقبت کند تا شیخ و خانوادهاش مورد آزار و اذیت قرار نگیرد؛ اما پس از مدتی به رضاخان خبر دادند که وی قصد دارد اموال خود را میان فرزندان خود تقسیم کند و به خارج از ایران برود از این رو رضاخان که نگران بود، شیخ به عراق رفته و ایجاد مزاحمت کند. طی ملاقانی با لورین، از وی درخواست کرد که خزعل باید به تهران بیاید و حضور وی را صرفاً به سبب پاسخ به پرسشهای متعدد دربارهٔ املاک و موقعیت وی برای تصویب در مجلس ذکر کرد. تسلیم شیخ به دولت مرکزی بر اساس این تفاهم صورت گرفت که رضاخان متعهد شود که هیچ گونه آسیبی به شیخ نرساند. از این رو شیخ به دلخواه خود به تهران آمد.[۲۶]
مرگ شیخ خزعل [ویرایش]
شیخ در بدو ورود به تهران به خانهٔ آصفالدوله رفت و سپس به باغ فخرالسلطنه همسر خود، دختر حسینقلیخان نظامالسلطنه، که واقع در امامزاده قاسم شمیران بود، روزگار را تا یازده سال بعد تحت محافظت گذرانید. البته نشانهایی که او از دولت انگلیس داشت، مانع از کشتن او میشد و الا در همان روزهای اول دستگیری، او را میکشتند.[۲۷]
بالاخره دفتر زندگانی شیخ بعد از یک دورهٔ پرفرازونشیب سرانجام در روز بیست و چهارم خرداد سال ۱۳۱۵ ه.خ. بسته شد. این چهرهٔ سیاسی در هفتاد و پنج سالگی در منزل شخصی خود که همان باغ فخرالسلطنه بود به فرمان رضاشاه به دست چند تن از مأمورین شهربانی به قتل رسید. (بدون منبع) جسد شیخ در امامزاده عبدالله شهرری به صورت امانت به خاک سپرده؛ سپس در حدود سال ۱۹۵۶ م. (۱۳۳۵ ه.خ.) به نجف اشرف منتقل گشت.[۲۶] شیخ خزعل مردی فوقالعاده عیاش و خوشگذارن بود. تعداد همسران او در حرامسرا از صد نفر تجاور میکرد. در مکر و حیلت نظیر نداشت. شرح دستگیری و شکست خزعل توسط دبیراعظم بهرامی تحت عنوان سفرنامهٔ خوزستان تنظیم شدهاست.[۲۷]
عاملین قتل [ویرایش]
با آن که پس از انتشار خبر فوت شیخ خزعل آگاهان به امور در همان روزگار تردید نداشتهاند که او به دست مأموران زبردست شهربانی رضاشاه به قتل رسیدهاست، فقط پس از سقوط رضاشاه و در جریان محاکمهٔ مأموران شهربانی او بود که مستندات لازم دربارهٔ نقش شهربانی در قتل شیخ خزعل به دست آمد. در قتل شیخ خزعل عباس بختیاری معروف به «مأمور ششانگشتی» نقش اصلی را بر عهده داشت. عباس بختیاری، که از زیردستان مختاری بود و در بسیاری از قتلهای پیدا و پنهان دورهٔ رضاشاه نقش درجه اولی داشت، از مأموران و افسران برجستهٔ ادارهٔ سیاسی شهربانی بود و با این که انگشت شست یکی از دستهایش را در تمرین تیراندازی از دست داده بود به «ششانگشتی» معروف شده بود.[۲۸] به هر حال، عباس بختیاری، با همدستی چند تن دیگر از مأموران ادارهٔ آگاهی شهربانی با دستور مستقیمی که از مختاری و او از شخص رضاشاه داشت در بیست و چهارم خرداد ۱۳۱۵ ه.خ. شیخ خزعل را در تهران با خفه کردن کشتند.[۲۹] [۳۰] [۳۱]
بناها و کاخهای شیخ خزعل [ویرایش]
فیلیه یکی از کاخهای شیخ خزعل است که در زمان قاجار بنا شد. قصر فیلیه در محدودهٔ شلمچه در کنار اروندرود واقع است. کاخ تاریخی شیخ خزعل در منطقهٔ فیلیهٔ محمره با ۸۱ سال قدمت یکی از آثار ملی و تاریخی ایران به شمار می رود. کاخ شیخ خزعل در سال ۱۹۱۷ در زمینی با زیربنای ۷۸۸ متر مربع در کنار نهر فیلیهٔ محمره (خرمشهر) بنا شد. قسمتهایی از بنای تاریخی کاخ شیخ خزعل در اثر جنگ ایران و عراق و عوامل جوی تخریب شد ولی پس از پایان جنگ بار دیگر مرمت شد. فیلیه در سال ۱۳۷۹ به شمارهٔ ۲۸۴۵ در فهرست آثار ملی ثبت شده بود و تخریب آن در حالی صورت گرفت که بر خلاف گفتههای مدیران میراث فرهنگی آبادان مرمت بخشی از این بنا از دو سال قبل آغاز شده بود. این بنا در تاریخ ۱۶ آبان ۱۳۸۹ تخریب شد کاخ دیگر آن در روستای مظفریه اهواز واقع شدهاست که در سیل سال ۱۳۴۷ به طور کامل ویران گردید، و اکنون به عنوان قبرستان این روستا مورد استفاده قرار گرفتهاست.[۳۲]. میراث فرهنگی بانیان تخریب فیلیه را یک نهاد نظامی دانسته. تخریب این بنا با بازتاب وسیع خبری در سایتهای خبری ایران و خارج مواجه شد [۳۳] [۳۴] [۳۲] [۳۱] [۳۵] [۳۶]
خانهٔ دادرس [ویرایش]
خانهٔ دادرس یکی دیگر از خانههای قدیمی است که یکی از کاروانسراهای شیخ خزعل بود این خانه در سال ۱۳۸۲ به ثبت در آثار ملی رسید و در بازار معروف عبدالحمید (نام یکی از فرزندان شیخ خزعل) اهواز واقع شدهاست [۳۷].
منابع [ویرایش]
- ↑ مردمسالاری
- ↑ مدخل شیخ خزعل در دانشنامه جهان اسلام
- ↑ مدخل شیخ خزعل در دانشنامه جهان اسلام
- ↑ رج:ایرج افشار سیستانی_خوزستان و تمدن دیرینه آن جلد1،ص۲۷۲_۲۷۴
- ↑ جن . راف. گارثویت، قرارداد و مفاد قرارداد و..ص۱۸ ۸ -۱۷۲۴۶
- ↑ رج:ایرج افشار سیستانی_خوزستان و تمدن دیرینه آن جلد1،ص۲۷۲_۲۷۴
- ↑ اقبال حکیمیون، سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی ایران تا پایان دورهٔ رضاشاه، چاپ اول، تهران، مؤسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران،، ص ۲۶۴-۲۶۱
- ↑ لغتنامه دهخدا مدخل حویزه
- ↑ ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۲،ص۵۶۷ و ایرج افشار سیستانی_خوزستان و تمدن دیرینه آن جلد۱، ص۳۵_۴۶
- ↑ نجمآبادی، حاج عبدالغفار، سفرنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، ص ۷۸.
- ↑ بهار، محمدتقی، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران : انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول، ص ۱۴۴ .
- ↑ رک. سند شمارهٔ ۲۲، مورخ ۲۳ رجب ۱۳۲۳ ه.ق. بایگانی اسناد وزارت امور خارجه.
- ↑ شیخالاسلامی، جواد، افزایش نفوذ روس و انگلستان در ایران، تهران: انتشارات کیهان، ۱۳۶۹، ص ۴۴.
- ↑ شیخالاسلامی، جواد، افزایش نفوذ روس و انگلستان در ایران، تهران: انتشارات کیهان، ۱۳۶۹، ص ۱۱۲.
- ↑ انصاری، مصطفی، تاریخ خوزستان، ترجمه: محمد جواهرکلام، تهران: نشر شادگان، ۱۳۷۷، چاپ اول، ص ۱۱۲.
- ↑ اعتمادالسلطنه، عبدالله بن مصطفی، کتابچهٔ مسافرت عربستان و لرستان، نسخهٔ خطی، شمارهٔ ۶۲۸۵ آرشیو وزارت امور خارجهٔ جمهوری اسلامی ایران، ص ۵۵-۶۵.
- ↑ جمالزاده، گنج شایگان، ص ۱۳۲.
- ↑ کارثویت، جن، راف، تاریخ سیاسی و اجتماعی بختیاری، ترجمه: سهراب امیری، تهران: انتشارات سهند، ۱۳۷۳، چاپ اول، ص ۲۸۳.
- ↑ استارک، فریار، سفرنامه الموت، لرستان و ایلام، ترجمه، علی محمد ساکی، تهران: انتشارات علمی ، ۱۳۶۴، ص ۲۱.
- ↑ خاطرات حسینقلیخان نظامالسلطنهٔ مافی، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران: انتشارات نشر تاریخ ایران، چاپ اول .
- ↑ کسروی، تاریخ پانصد سالهٔ خوزستان، انتشارات خواجو، چاپ اول، ۱۳۶۲، ص ۲۲۸.
- ↑ شمیم، علیاصغر، ایران در دورهٔ سلطنت قاجار، تهران، انتشارات زریاب، چاپ سوم، ۱۳۸۴، صص ۳۱۴-۳۱۳.
- ↑ شمیم، علیاصغر، ایران در دورهٔ سلطنت قاجار، تهران، انتشارات زریاب، چاپ سوم، ۱۳۸۴، صص ۵۹۴.
- ↑ از اسناد «مرکز» اسناد انقلاب اسلامی، شمارهٔ کلاسهٔ ۵۹.
- ↑ شیخالاسلامی، جواد، همان، ص ۳۶.
- ↑ ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ ۲۶٫۲ ۲۶٫۳ [ رک. گزارش نمرهٔ ۱۹۰۸، بایگانی اسناد وزارت امور خارجه. ]
- ↑ ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ [کتاب شرح رجال سیاسی نظامی معاصر ایران، ج ۱، نوشتهٔ دکتر باقر عاقلی، انتشارات گفتار با همکاری نشر علم، ۱۳۸۰.]
- ↑ حسین مکی، پیشین، ج۵، ص۱۷۹
- ↑ حسین مکی، مدرس قهرمان آزادی، ج۲، صص ۵۳۹- ۶۳۴
- ↑ جهانگیر موسیزاده، پیشین، ج۱، ص ۱۳۹
- ↑ ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ خبرگزاری عصر ایران
- ↑ ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ جام جم آنلاین
- ↑ شبکه خبر صدا و سیما
- ↑ خبرگزاری ایسنا
- ↑ خبرگزاری صداقت
- ↑ العربیة
- ↑ خبرگزاری مهر
|
|||||||||||||||||||