صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

علی بن موسی الرضا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از امام هشتم شیعیان)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

علی بن موسی
خوشنویسی نام «علی الرّضا» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
خوشنویسی نام «علی الرّضا» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
نقشهشتمین امام شیعیان دوازده امامی
نامعلی بن موسی
کنیهابوالحسن (ابوالحسن ثانی)
لقب(ها)رضا
زادروز۱۱ ذی القعده سال ۱۴۸ پس از هجرت
زادگاهمدینه، حجاز
درگذشتآخر صفر سال ۲۰۳ پس از هجرت
مدفنمسجد بالاسر، حرم امام رضا، مشهد
محل زندگیعربستان و عراق
پدرموسی کاظم
مادرام بنین نجمه
همسر(ان)سبیکه (خیزران)
فرزند(ان)محمد تقی
طول عمرپیش از امامت ۳۵ سال
(سال ۱۴۸ تا ۱۸۳ پس از هجرت)
دوران امامت ۲۰ سال
(سال ۱۸۳ تا ۲۰۳ پس از هجرت)

علی بن موسی الرضا (به عربی: عَلیُّ بْنُ موسَی الرِّضا؛ زادهٔ ۱۱ ذی‌قعدهٔ ۱۴۸ هجری قمری / ۲۹ دسامبر ۷۶۵ میلادی در مدینه – درگذشتهٔ آخر صفر ۲۰۳ هجری قمری / ۵ سپتامبر ۸۱۸ میلادی در طوس)، فرزندِ موسی بن جعفر و نجمه خاتون است. او امام هشتم شیعیان دوازده‌امامی بعد از پدرش موسی کاظم و پیش از پسرش محمد تقی است. از وی با نام‌های امام رضا و شاه خراسان یاد می‌کنند و کنیهٔ وی ابوالحسن بوده‌است. رضا در دوره‌ای می‌زیست که خلفای عباسی با مشکلات عمده‌ای از جمله شورش‌های شیعیان مواجه بودند. مأمون به دنبال راهی برای پیروزی بر این شورش‌ها، تصمیم گرفت رضا را در حکومت دخیل کند و به همین منظور مقام ولایتعهدی خویش را به عهدهٔ او گذاشت. هرچند علی بن موسی، نسبت به پذیرش ولایتعهدی مأمون، استنکاف نمود، اما مأمون او را در سال ۲۰۰ ه‍.ق به مرو احضار کرد. این رویداد که مهمترین فصل تاریخی حیات علی بن موسی الرضا است در سال ۲۰۱ ه‍.ق و در یک جلسه عمومی صورت پذیرفت.

در طول مسیر، اتفاقات فراوانی از کاروان علی بن موسی گزارش شده‌است که پررنگ‌ترین آنها، استماع و استنساخ حدیث سلسله‌الذهب اهالی نیشابور می‌باشد. علی بن موسی در طول مسیر حرکتش به مرو، به ایراد سخنرانی، گفتگو با شیعیان خویش، اعتراض به احضارش به مرو و… پرداخت و همین امور سبب شد تا اختلافش با مأمون بالا گرفته و به همین دلایل مأمون از برخی اهداف خویش در جهت انتصاب علی بن موسی باز بماند. همچنین مأمون پس از این انتصاب، با معضلی دیگر مواجه شد؛ عباسیان حاضر در بغداد که غالباً از حزب مخالف مأمون محسوب می‌شدند؛ طی جلساتی اقدامات مأمون را نگران‌کننده دانستند و سرانجام مأمون را از خلافت عزل کردند. این اقدام سبب شد تا مأمون از خود دفاع کند و دلایلش را از برخی اقدامات بیان نماید. او برای دفاع از خود، به همراه علی بن موسی عزم بغداد کرد. با رسیدن کاروان مأمون به سرخس، وزیرش فضل بن سهل توسط تعدادی از سران ارتشی ترور شد و دو روز بعد وقتی کاروان مأمون به توس رسید، علی بن موسی بیمار شد و از دنیا رفت. بسیاری از منابع، قتل وزیر و مرگ ولیعهد مأمون در این فاصله زمانی کوتاه را نشانه توطئه مأمون دانسته‌اند. این درحالیست که منابع شیعی و بسیاری از منابع اهل سنت به صراحت مرگ علی بن موسی را مسمویت بر اثر زهر گزارش نموده‌اند؛ هر چند در منابع اهل سنت دربارهٔ شخص قاتل، اختلافاتی وجود دارد، اما منابع شیعی مأمون را مسئول این ترور دانسته‌اند.

در مورد شیوه مسموم شدن علی بن موسی، گزارش‌های مختلفی وجود دارد. مفید در ارشاد و صدوق در عیون اخبار الرضا گزارشی را از خوراندن انار سمی به علی بن موسی توسط مأمون نقل کرده‌اند و ابن جوزی روایتی را مبنی بر مسمومیت علی بن موسی توسط انگورهای زهرآلود روایت کرده‌است. در نهایت رضا در یکی از روستاهای خراسان به نام سناباد که بعدها به مناسبت خاکسپاری وی در آنجا به مشهد (محل شهادت)، تغییر نام یافت به خاک سپرده شد. مقبرهٔ وی سالانه مورد بازدید میلیون‌ها زائر از ایران، پاکستان، بحرین، عراق و دیگر کشورها قرار می‌گیرد.

پیش‌زمینه

زمینهٔ تاریخی

ایالت‌های اداری خلافت عباسی در طول سلطنت هارون‌الرشید (۷۸۶–۸۰۹ م)

اگرچه سلسلهٔ امویان در مواجهه با انقلابِ خراسانیِ هاشمی در سال ۱۳۲ ه‍.ق/۷۵۰ م، به‌سرعت سقوط کرد، اما به‌قدرت رسیدنِ سلسلهٔ عباسی تا سال ۱۴۵ ه‍.ق/۷۶۲ م، زمان بُرد تا تثبیت شود. خلیفهٔ دومِ عباسی، ابوجعفر منصور (حک. ۱۳۶–۱۵۸ ه‍.ق/۷۵۴–۷۷۵ م) بلافاصله پس از رسیدن به قدرت، با آگاهی کامل از اینکه برای باقی ماندنِ خلافت در خطِ خانواده‌اش، باید طیفِ وسیعی از مبارزانِ انقلاب را به اطاعت از خود وادار کند، عمویش، عبدالله بن علی را به بیعت با خود وادار، ابومسلم خراسانی را سرنگون، و سلسله مراتب را در خاندان عباسی دوباره تعریف کرد. بااین‌حال، بزرگ‌ترین تهدید بالقوه‌ای که منصور انتظار داشت، از طرف شاخهٔ علویِ خاندانِ بنی‌هاشم — که نزدیک‌ترین پیوندِ خویشاوندی با پیامبر را داشتند — به‌وجود آمد؛ و بدین‌ترتیب توسط هوادارانِ هاشمی به‌عنوانِ قانونی‌ترین وارثانِ خلافت، موردِ چالش قرار گرفت. عباسیان مدت‌ها بود که اعتبار و منزلتِ امامان علوی را حس می‌کردند، و خود را در طول مرحلهٔ تبلیغاتیِ انقلاب با تعمیمِ هدفِ مقابلهٔ ضدِاموی برای یک رهبرِ هاشمی، و نه مشخص کردن شاخهٔ نامزدِ خلافت — چه عباسی و چه علوی — قانع کرده بودند. نامِ جنبشِ «هاشمیه» با نشان دادن به خاندانِ گسترده‌تر بنی‌هاشم، این امر را منعکس کرد و بدین‌ترتیب به عباسیان این اجازه را داد تا با علویان، تصویرِ شهرتِ دینی و تظاهر به علمِ باطنیِ دینی را به اشتراک بگذارند. در همین حال، هدفِ رهبریِ انقلاب نیز به‌طور کلی در این شعار حفظ شد که حکومتِ احتمالیْ مشروط به «اَلرِّضا مِنْ آلِ مُحَمَّد» بود.[۱]

منصور پس از تحکیمِ رهبریِ سیاسی‌اش، زمینه‌سازیِ پایه‌های دولتِ جدیدِ عباسی را آغاز کرد که بارزترین علامتش، بنیان‌گذاریِ پایتختِ جدید بود: بَغداد یا مَدینَةُالسَّلام، پایتختِ جدیدِ اسلامی با ادعاهای ایدئولوژیکِ تازه‌ای در موردِ جایگاهِ خلفای عباسی به‌عنوان امامان و نمایندگانِ حکومتِ الهی همراه بود. مفاهیمِ ایرانی دربارهٔ حقِ الهیِ پادشاهان با انتظاراتِ مسیحی–اسلامی با محوریتِ خانوادهٔ پیامبر — یا حاکمِ جامعهٔ مدینهٔ فاضله — در شکل‌گیریِ نهادِ سیاسیِ عباسی تلفیق شد. خلفا به‌عنوانِ اعضای مقدسِ خانوادهٔ پیامبر، به‌عنوانِ حافظِ ایمانِ اسلامی و به‌عنوانِ تنها حاکمانی که نسبت به آرمانِ سلطنتیِ ایرانی وفادار بودند، حکمرانی می‌کردند. بنابراین، قدرتِ نهادِ خلافت در جامعیت و قابلیتِ خود برای برقراری ارتباط میان عناصرِ مختلف با موضوعاتِ مختلفِ امپراتوری نهفته است، دستاوردی که از همهٔ سیطره‌های خاصِ امپراتوری‌های گذشتهٔ خاور میانه فراتر رفته‌است.[۲]

هنگامی که جانشینی عباسیان به هارونُ الرَّشید رسید، خاندان عباسی، وزیران بَرمَکی و سپاهْ همگی رشید را به‌خاطرِ موفقیت‌هایش در زمان مَهدی تشویق کردند، و او حاضر شد تا دولت عباسی را به اوج خود برساند. درحالی‌که منصور مفهومِ خلافت عباسی را تثبیت کرده بود، این هارون بود که آمده بود تا جلوهٔ سلطنتِ عباسی را تثبیت کند. حکومتِ نسبتاً طولانیِ وی به نهادینه کردنِ چهرهٔ دربارِ عباسی در داخل و خارج از قلمرو کمک کرد. در عصرِ هارون، خاندان برمکی به‌مدتِ تقریباً دو دهه به برجستگیِ بی‌سابقه‌ای رسید. هارون پس از انتصابِ پسرش امین به جانشینیِ خلیفه در ۱۷۵ ه‍.ق/۷۹۱ م، مأمون را به‌عنوانِ جانشینِ دوم در ۱۸۳ ه‍.ق/۷۹۹ م منصوب کرد. پیوندهای مادریِ این دو جانشین در این تصمیمات اثرگذار بود، زیرا امین از زُبَیْده به دنیا آمد و نسبِ برجستهٔ عربش از تبارِ منصور بود، درحالی‌که مأمون فرزند کنیزی ایرانی از منطقهٔ بادغیس بود. اوج این اصلاحِ نمادینِ دولت در سال ۱۸۶ ه‍.ق/۸۰۲ م، با سیستمِ معروفِ هارون برای تقسیمِ امپراتوری میان دو جانشینش پس از مرگش به‌وجود آمد. بنابراین، درحالی‌که قرار بود امین به‌عنوانِ خلیفه در بغداد سلطنت کند، او فقط در استان‌های غربی (غرب عراق) حکومت می‌کرد، درحالی‌که مأمون حاکمِ خودمختارِ ولایاتِ شرقی بود تا زمانی که جانشینِ امین شود و به‌عنوانِ خلیفه بر یک امپراتوریِ متحد سلطنت کند.[۳]

پس از مرگِ هارون در طوس، صحنه برای رقابت میان پسرانش، امین در بغداد و مأمون در مرو ایجاد شد. این، پایانِ «دورانِ اولیهٔ طلاییِ» معروفِ خلافتِ عباسی بود. بااین‌حال، نقش فرماندارانهٔ مأمون در شرق، همراه با ناآرامی‌ها در خراسان در زمانِ مرگِ هارون در سال ۱۹۳ ه‍.ق/۸۰۹ م، سبب شد تا اوضاع برای مجادلاتِ جاه‌طلبانه فراهم شود. تقریباً بلافاصله مأمون تبدیل به قطبی سیاسی برای هواداران ایرانی — به‌جای رافِع بن لِیْث — شد که در وی نمایندهٔ ملی علیهِ دولتِ مرکزی را مشاهده کرد. در همین حال، تلاش عجولانهٔ امین برای به‌اجراگذاشتنِ سیاستِ متمرکزِ سنتی با فراخواندنِ برادرش از شرق، کشمکش میان امین و مأمون را بیشتر تقویت کرد. در طیِ دو سالِ بعد، درگیریِ جانشینی بین امین و مأمون به هزاران درگیریِ منطقه‌ای در سراسر امپراتوریِ اسلامی تبدیل شد، زیرا رهبرانِ محلیْ از رهبریِ عباسی، علیهِ دیگری دفاع می‌کردند. رویاروییِ نظامیِ مرکزی بین سپاهیان امین و مأمون، در ری اتفاق افتاد و پس از یک پیروزیِ قاطع، سپاهِ مامون پیشروی کرد تا در سال ۱۹۸ ه‍.ق/۸۱۳ م به بغداد وارد شد. سرانجام پس از یک سال محاصره، نیروهای مأمون دفاع شهر را شکستند، خلیفه اسیر شد و به‌سرعت به قتل رسید. این، نخستین بار بود که خلیفهٔ عباسی با شدّتِ عمل سرنگون شد؛ و این، موضوعی بود که بی شک، اعتبارِ نهادِ سلطنتیِ عباسی را به لرزه درآورْد و چگونگیِ درکِ آن از سوی جامعهٔ اسلامی و ایرانی را تغییر داد. در طول چهار سالِ آینده، خشمِ مردمِ عراق نسبت به سیاست‌های عجیبِ مأمون افزایش یافت. هنگامی که مأمون در ۲۰۱ ه‍.ق/۸۱۶ م تصمیم به ارتقای اقتدارِ مذهبیِ خویش با تصاحبِ عنوانِ «خَلیفَةُالله» و همزمان نامزدیِ علی بن موسی الرّضا به ولایتعهدیِ خلیفه و تغییرِ رنگِ رسمیِ دولت عباسی از سیاه به سبز گرفت، بغدادیان تصمیم گرفتند تا با مطرح کردنِ نامزدِ خود برای خلافت، ابراهیم بن مَهدی، پاسخ دهند و مأمون را به‌عنوانِ شاهزاده‌ای که از سوی ایرانیان بازیچه شده بود، رد کردند.[۴]

تبار

پدرِ علی بن موسی، موسیٰ کاظِم، هفتمین امامِ شیعیانِ دوازده امامی بعد از پدرش، جعفر صادق است. موسی بن جعفر متولدِ ۱۲۸ ه‍.ق، در اَبْواء، منطقه‌ای در میان مکه و مدینه، است. اهل سنت نسبت به موسی کاظم به‌عنوانِ یک عالمِ دینی احترام قائل‌اند. زندگیِ موسی بن جعفر هم‌زمان با زندگیِ خلفای عباسی، مَنصور، هادی، مَهدی و هارونُ الرَّشید بود. موسی کاظم چندین بار به زندان افتاد و عاقبت در زندانِ سِنْدی بنِ شاهِک در بغداد به‌دستورِ خلیفه کشته شد.[۵]

نَجمه خاتون، مادرِ علی بن موسی، بَرده‌ای از مَغرب یا شمالِ آفریقا بود که خریداری و آزاد شده بود، تا به ازدواجِ موسی کاظم درآید.[۶][۷][۸] بنابر نقلی، مادرِ موسی کاظم، حُمَیْدَةُ الْمُصَفّاة — که از زنانِ عجم بود — کنیزی خریداری کرد که در سرزمینِ عرب به دنیا آمده و در همان‌جا پرورش یافته بود. پس از آنکه حمیده آن کنیز را آزمود و دریافت که در دین و خِرَد از دیگران برتر است، وی را برای فرزندش موسی بن جعفر برگزید و به فرزندش از خوبی و برتریِ وی بر دیگر زنان خبر داد و برای ازدواج با او مناسب معرفی کرد، ازاین‌رو او را به موسی کاظم بخشید و سفارش کرد که در حقش نیکی کند.[۹] از آنجا که یکی از القابِ او «خَیزُران مَرسِیَّه» گزارش شده، عده‌ای احتمال داده‌اند که وی اهلِ جزیرهٔ مارْسِی در جنوبِ فرانسه بوده‌است؛ و در مقابل، از آنجا که وی به «شَقْرَاء نُوبِیَّه» نیز شهره است، بعضی احتمال داده‌اند که او اصالتاً اهل شهرِ نوبه در شمالِ آفریقا بوده‌است. این درحالی است که نوبه، به چهار منطقه اطلاق می‌شود: شهرکی در تونس، موضعی در حجاز با فاصلهٔ سه روز راه از مدینه، ناحیه‌ای در نزدیکیِ دریای تهامه دریای سرخ، و سرزمینی در جنوبِ مصر.[۱۰] تاریخ‌نگاران برای مادر علی بن موسی، نام‌های مختلفی ذکر کرده‌اند؛ از جمله: نَجمه، اَرْویٰ، سَکَن، سَمانه، تُکتَم و طاهره. اما مشهورترین نامِ وی، تکتم و نجمه بوده[۱۱] و پس از تولدِ علی بن موسی به نام‌های طاهره و اُمُّ‌الْبَنین نیز خوانده شده‌است. محمدتقی مدرسی معتقد است که دلیلِ تعدّدِ نام‌های وی شاید به‌خاطرِ آن باشد که کنیز، نزد هر یک از صاحبانِ خود به نامی خوانده می‌شده‌است.[۱۲] در منابعِ شیعی از نجمه خاتون به نیکی یاد کرده‌اند و او را مانندِ حمیده از علما و پاکان می‌دانند.[۱۳][۱۴][۱۵]

نام و القاب

نامِ وی را «علی» گزارش کرده‌اند. پدرش کنیهٔ او را «اَبُوالْحَسَن» قرار داد.[۱۶][۱۷] به‌خاطرِ هم‌کنیه بودنِ علی بن موسی با پدرش و نوه‌اش، موسی کاظم و عَلیَّ النَّقی، در منابعِ حدیثِ شیعی، وی را «ابوالحسنِ ثانی» می‌خوانند. از کنیه‌های خاصش، «اَبوعَلی» و «ابومُحَمَّد» بوده است.[۱۸] دیگر القاب ذکرشده برای او عبارتند از: صادِق، صابِر، فاضِل، رَضیّ، زَکیّ، وَلیّ، وَفیّ، صِدّیق، سِراجُ‌الله، نورُالْهُدیٰ، قُرَّةُ عَیْنُ الْمُؤْمِنین، غَیْظُ الْمُلحِدین، مَکیدَةُالْمُلْحِدین، ولیُّ الْمُؤْمِنین، کُفْوُ الْمَلِک، کافِی الْخَلْق، رَبُّ السَّریر، رِئابُ التَّدبیر است.[۱۹][۲۰]

رضا

مشهورترین لقب وی، «رِضا» است. به‌گفتهٔ ویلْفِرِد مادِلونْگ، پس از آنکه علی بن موسی ولایتعهدی را پذیرفت، از سوی مأمون به «رضا» ملقب شد. پیش از این، لقبِ رضا توسط شیعیان برای کسانی کاربرد داشت که خلافتِ آنان از جانبِ عمومِ مسلمانان موردِ پذیرش بود[۲۱] ابنِ جُوزی نیز در تَذکِرَةُ الْخَواصّ به این مطلب اشاره دارد.[۲۲][نیازمند منبع غیر اولیه] نخستین کسی که چنین ادعایی را مطرح کرده، محمّد بن جَریر طَبَری است.[۲۳] اما بَزَنْطی گزارش کرده که محمد بن علی، فرزندِ علی بن موسی، در پاسخِ پرسشِ او دربارهٔ این موضوع گفته‌است: «دروغ می‌گویند و خیانت می‌کنند، بلکه خدا او را مُلَقَّب به رضا نموده‌است.»[۲۴] شواهدِ تاریخی نیز بر این ادعا را تأیید می‌کنند؛ از جمله نامهٔ فَضْل بن سَهْل به علی بن موسی که از وی با عنوان «عَلیِّ بنِ مُوسَی الرِّضا» یاد شده‌است. این نامه پیش از ولایتعهدی و برای دعوت از علی بن موسی جهتِ عزیمت به مرو صادر شده‌بود.[۲۵] مادلونگ معتقد است که دلایلِ منابعِ شیعی دربارهٔ این ادعا که لقبِ «رضا» توسط پدرش موسی کاظم به وی اعطاء شده، کافی نیست و این قول مردود است.[۲۶] این در حالی است که مادلونگ برای ادعای خود دلیلی ارائه نمی‌کند.[۲۷]

در معنا و چراییِ لقبِ «رضا» برای علی بن موسی، شیعیان با استناد به برخی روایات، بر این باورند که خداوند در لوح محفوظ وی را «رضا» نامیده،[نیازمند منبع] زیرا که دوستان و دشمنانْ از او راضی هستند؛ نیز فرشتگان از شمایل و اخلاق و اعمالِ وی رضایت دارند؛ و خدا از او راضی بوده و او را هم راضی کرده‌است.[۲۸] در توضیحِ معنای این لقب، محمد تقی به پرسشِ بزنطی که پرسید: «مگر سایرِ پدرانِ شما برای خدا، رسولش و ائمه راضی نبودند؟ پس چرا تنها پدر شما به رضا ملقب شد؟» چنین پاسخ می‌دهد: «چون همان‌طور که دوستان و طرفدارانش به وی رضایت داشتند، دشمنان و مخالفانش نیز به او راضی شدند.»[۲۹] به‌گفتهٔ عبدالله جوادی آملی، علی بن موسی نه چون به مقامِ رضا رسیده، به این لقب ملقّب شده‌است؛ بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رسانَد، ملقّب به رضا شد.[۳۰]

سرگذشت

تولد و سال‌های اولیه زندگی

دربارهٔ زندگی علی بن موسی فراتر از گزارش‌های شیعهٔ امامی، اطلاعاتِ بسیار اندکی به‌دست آمده که عمدتاً گزارش‌هایی متأخر و با ماهیتِ شرح‌حالی هستند و مربوط به دورهٔ مواجههٔ وی با مأمون است که با مناظراتِ علمی پررنگ شده است. روایاتِ تاریخی و زندگی‌نامه‌ایِ اهل سنت نیز مشکلاتی را ایجاد می‌کند که صرفاً به‌خاطرِ کمبودِ اطلاعاتِ آنان نیست.[۳۱] به‌گزارشِ دانشنامهٔ جهانِ اسلام، نقلِ مشهور دربارهٔ روز و سالِ ولادتِ علی بن موسی، پنجشنبه ۱۱ ذیقَعْدهٔ سال ۱۴۸ ه‍.ق در مدینه است. روزهای دیگری که برای ولادت مطرح می‌شود، ۱۵ ذیقعده، ۱۱ رَبیعُ‌الْاَوَّل یا ذیحَجّه، و ششم، هفتم و یا هشتم شَوّال است.[۳۲] به‌گزارشِ مادلونگ در ایرانیکا، سال‌های ۱۴۸ ه‍.ق/۷۶۵ م، ۱۵۱ ه‍.ق/۷۶۸ م، ۱۵۳ ه‍.ق/۷۷۰ م و ۱۵۹ ه‍.ق/۷۷۶ م و مدینه برای سال و محلِ تولدِ علی بن موسی ذکر شده، اما از این میان، تاریخِ اولْ اعتبارِ کمتری دارد و احتمالاً ناشی از پیشگوییِ پدربزرگش، جعفر صادق — که در همان سال درگذشت — باشد مبنی بر اینکه ولادتِ جانشینِ پسرش، موسی، نزدیک است. مادلونگ می‌گوید طبقِ نشانه‌هایی مانند نقل یعقوبی، علی بن موسی در ۴۴ سالگی درگذشته و بنابراین، سالِ تولدش ۱۵۹ ه‍.ق بوده‌است.[۳۳] بِرنارْد لوئیس نیز در ویراستِ دومِ دانشنامهٔ اسلام، از میان سال‌های ۱۴۸ و ۱۵۱ ه‍.ق، سال ۱۵۱ ه‍.ق را به استدلالِ صاحب‌نظرانِ آگاه‌تر، ارجحیت می‌دهد و محل تولد را همان مدینه ذکر می‌کند.[۳۴] تَمیمه بِیْهُم دائو نیز در ویراستِ سوم دانشنامهٔ اسلام، به نقل از منابعِ شیعه، سال‌های ۱۴۸ ه‍.ق/۷۶۵ م و ۱۵۳ ه‍.ق/۷۷۰ م را گزارش می‌کند.[۳۵] اکثر مورّخان و محدّثان همچون مُفید در اَلْاِرشاد، کُلَیْنی در کافی، صَدوق در عِلَلُ‌الشَّرایِع، مسعودی در مُرُوجُ الذَّهَب و بسیاری دیگر[یادداشت ۱] سید جعفر مرتضی عامِلی می‌گوید ولادتِ علی بن موسی را در سال ۱۴۸ ه‍.ق، برابر با ۲۹ دسامبر ۷۶۵ م در شهر مدینه گزارش کرده‌اند؛ البته کسانی چون، اِربِلی در کَشفُ الْغُمَّه، ابن شهرآشوب در مَناقب و صدوق در عُیُونُ اَخبارَ الرِّضا، ولادتِ وی را در سال ۱۵۳ ه‍.ق و بعضی نیز سال ۱۵۱ ه‍.ق دانسته‌اند؛ اما قولِ نخست از سایر اقوال، قوی‌تر است و دو قولِ اخیر، طرفدارِ بسیار اندکی دارد.[۳۶] بیهم دائو می‌گوید به‌نظر می‌رسد که همهٔ منابعْ موافق هستند که وی از نظر سیاسیْ ساکت و علاقه‌مند به تعلیمِ دینی بوده است.[۳۷] لوئیس می‌گوید علی بن موسی در بخشِ بزرگی از زندگی‌اش، نقشی سیاسی نداشت، اما به‌خاطرِ علم و تقوایش معروف بود.[۳۸] به‌گفتهٔ واقِدی او از پدر و عموهایش و عُبَیْدُالله بنِ اَرْطاة نقل حدیث، و در بیست سالگی در مسجدِ مدینه به فِتوا آغاز کرد.[۳۹][۴۰][۴۱]

در عهد هارون

عهدِ هارونُ الرَّشید، دورانِ اقتدارِ حکومتِ عباسیان بود. حسن ابراهیم حسن، این عصر را دورانِ ایرانی‌گری در حکومتِ عباسیان می‌داند که تا خلافتِ واثِق عباسی ادامه داشت.[۴۲] در این دوران، خاندان بَرمَکیان، مسئولیت‌های مشاور، مدیر و وزارتِ حکومت را عهده‌دار بودند و هدف‌شان، ایجادِ امپراتوریِ اسلامی بود؛ ازاین‌رو مخالفان را به‌سختی سرکوب می‌کردند. نمونهٔ این سرکوب‌ها، سخت‌گیری بر علویان بود.[۴۳] همین امر سبب شد تا هارون، موسی کاظم را — که به‌عنوانِ رهبرِ علویان شناخته می‌شد — به زندانی در بغداد منتقل، و سرانجام وی را مسموم کند و به‌قتل برساند.[۴۴]

با قتلِ موسَی بنِ جَعفَر در زندانِ بغداد در رَجَبِ ۱۸۳ ه‍.ق، پسرش علی بن موسی بنا به وصیتِ پدر، وارث و جانشینش شد؛[۴۵] و ده سال از امامتش — از سال ۱۸۳ تا ۱۹۳ ه‍.ق — را در عهد هارون گذراند.[۴۶] به‌گفتهٔ مادلونگ، از میان برادران تنها علی بن موسی زمینِ صِریا را به ارث برد.[۴۷] صریا از آبادی‌های نزدیکِ مدینه بود که به‌دستِ موسی کاظم آباد شده بود. ده سال از دورانِ امامتِ علی بن موسی از سال ۱۸۳ تا ۱۹۳ ه‍.ق در عهد هارون گذشت. او در این مدت در صریا زندگی می‌کرد.[۴۸] درگذشتِ موسی کاظم با انکارِ بعضی از وکلایش مواجه شد. آنان اموال و دارایی‌هایی را که به‌عنوانِ خُمس و نُذورات از شیعیانِ موسی کاظم در اختیار داشتند، نزدِ خویش نگاه داشتند و علی بن موسی را به‌عنوانِ امام نپذیرفتند و امیدِ رَجعَتِ پدرش را به‌عنوانِ مَهدی درنظر داشتند.[۴۹] این مسئله، سبب انحرافِ بزرگی در گروه‌های گوناگونِ شیعیانِ پدرش به‌ویژه در کوفه و بغداد شد. پس از آن علی بن موسی متهم به انحراف از آموزه‌های اجدادش در بعضی موارد شد. به‌نظر نمی‌رسید کسی از برادرانش ادعای امامت داشته باشد، اگرچه بعضی ظاهراً زنده بودن یا رجعتِ پدرشان را تبلیغ می‌کردند. اگرچه او را به‌عنوانِ «ثِقه» یعنی «راویِ مورد اعتماد» توصیف می‌کند. اهل سنت در مدینه آشکارا از او دوری می‌کردند و پیروان و راویانِ حدیث از او، تنها شیعیان بودند.[۵۰]

علی بن موسی در این دوران، وظایفِ پدرش را عهده‌دار شد و به وصیتِ موسی کاظم، سرپرستی فرزندان، همسران و اموالش به علی بن موسی سپرده شد و دیگر فرزندانِ موسی کاظم، حق تصرف در چیزی را نداشتند. پس از درگذشتِ موسی کاظم، عباس، برادر رضا، نسبت به این وصیت اعتراضِ شدیدی کرد. علی بن موسی در این ایام، تمامِ سعی خود را نمود تا حساسیتِ حکومت برانگیخته نشود. این سیاست سبب شد تا علی بن موسی، درخواستِ همراهی در قیامِ محمد بن سلیمان علوی و عمویش، محمد بن جعفر را رد کند. بااین‌حال، تمام رفت‌وآمدهای وی توسط حکومت، تحت نظر بود و گزارش‌ها به هارون داده می‌شد.[۵۱][یادداشت ۲] هرچند هارون در این دوران، با تبلیغاتِ شدیدِ برمکیان جهت قتل یا سخت‌گیری بر علی بن موسی روبه‌رو بود، اما با مخالفت‌های هارون و اقداماتِ بعضی از یارانِ علی بن موسی، توطئه‌ها به نتیجه نرسید.[۵۲] از چالش‌هایی که علی بن موسی در این دوران و با شیعیان داشت، تأخیر در فرزنددار شدنِ خویش بود. این مسئله در سال ۱۹۶ ه‍.ق و با ولادت محمّد تَقی، ملقب به جواد، مرتفع شد.[۵۳]

از دیگر مسائلِ علی بن موسی در دورانِ هارون، واقِفیان بودند. واقفی‌ها معتقد بودند موسی بن جعفر از دنیا نرفته و هنوز زنده است و روزی می‌خورد و همو قائم آل محمد است که به غیبت رفته‌است. پدیدهٔ وقف را برخی از بزرگانِ اصحابِ موسی بن جعفر مانند علی بن اَبی‌حَمزهٔ بَطائِنی، و زیاد بن مَروان قَندی، و عثمان بن عیسی رَواسی رواج داده‌اند. این سه تن، نخستین کسانی شمرده می‌شوند که این فرقه را پدید آورده‌اند و نسبت به آن اظهارِ اعتقاد و برای آن، دعوت کرده‌اند. به‌باور محمدجواد فَضلُ‌الله، تردیدی نیست که انگیزهٔ پیدایشِ وقف و گرایش به آن، ناشی از عقیدهٔ محض و درکِ واقعیت نبوده، بلکه برخاسته از تمایلات مادّی و هواهای نفسانی و دنیایی بوده‌است.[۵۴][۵۵]

تعداد یاران و شاگردانِ علی بن موسی، نسبت به پدرش موسی کاظم بسیار بیشتر بود. همین امر سبب شد تا علی بن موسی به فکرِ سازمان بخشیدن به شبکهٔ وکلا و شاگردانش بیفتد. او در این کار موفق بود و توانست تا سازمانِ وکالت و مدیریتِ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادیِ شیعه را نظم و گسترش دهد. بر این اساس، شیعیان در عراق و سراسرِ مناطقِ غربیِ ایران به جامعه‌ای منسجم و هویت‌یافته تبدیل شدند.[۵۶] علی بن موسی شاگردانش را به صبر و شکیبایی در برابر ظلمِ حکومت فرامی‌خوانْد و از قیام علیهِ حکومت بازمی‌داشت.[۵۷]

در عهد امین

هارون در دورانِ حکومتش و به‌منظورِ تحکیمِ قدرتِ خلافت و پیشگیری از هرگونه مشکلاتِ احتمالی در روندِ انتقالِ قدرت، تمهیداتی را در نظر گرفت و بر اساسِ آن سیستمِ جانشینیِ پیچیده‌ای را طراحی کرد. بر اساسِ تمهیداتِ وی، امین به‌عنوان جانشینِ هارون، پس از وی به خلافت می‌رسید و مأمون نیز به‌عنوان جانشینِ امین منصوب، و قاسم، فرزندِ دیگرِ هارون، جانشینِ مأمون شد. تمام این تصمیمات، تبدیل به عهدنامه‌ای شد که بر کعبه آویخته و به ایالاتِ تحت نظرِ حکومت فرستاده شد.[۵۸][۵۹] اما پس از مرگِ هارون، امین با سلسله اقداماتیْ مأمون را تحت فشار قرار داد و مدتی پس از عزلِ قاسم، مأمون را از جانشینی عزل، و فرزندِ خویش را ولیعهدِ خود کرد.[۶۰][۶۱] امین رفتارهای تفرقه‌آمیزش را ادامه داد تا آنکه بین وی و مأمون، اختلاف بسیار بالا گرفت. با شدت گرفتنِ اختلافات و رفتارهای تلافی‌جویانهٔ دو برادر، مأمون، نامِ امین را از خطبهٔ نماز جمعه و سکه‌هایی که در خراسان ضرب می‌شد، برداشت و نیز خود را «اِمامُ الْهُدیٰ» نامید.[۶۲] در مرحلهٔ نهاییِ اختلافات، به‌دستورِ امین سکه‌هایی که توسط مأمون ضرب شده بود و نامِ خلیفه بر روی آن نبود، به‌رسمیت شناخته نشد و از رونق افتاد و در طرفِ مقابل، مأمون تمامِ راه‌های میان عراق و خراسان را بست و ارتباطش را با پایتخت قطع، با تمام تصمیماتِ امین مخالفت و اعلام کرد که دیگر از او پیروی نمی‌کند. در نتیجه، خلافتِ اسلامی به صحنهٔ نبردِ دو مدعی تبدیل شد.[۶۳][۶۴] امین در سال ۱۹۵ ه‍.ق علی بن عیسی را در رأسِ سپاهی به جنگ با مأمون و دستگیری او مأمور کرد.[۶۵][۶۶] علاوه بر آن عِصْمَة بن حَمّاد را به‌همراهِ گروهی و با دستورهایی پیرامونِ استقرار در همدان، بدان ناحیه گسیل داشت. انتخابِ علی بن عیسی را ناشی از تلاشِ جاسوسانِ فَضل بن سَهل در دربارِ امین می‌دانند که سعی در برگزیدنِ او به فرماندهیِ سپاهِ امین و سوءاستفاده از چهرهٔ نامطلوبش نزد مردمِ خراسان به‌علتِ اعمالِ ناشایستش در دورانِ زمامداری بر آن ناحیه داشت. این انتخاب، موجبِ همدلی و همکاریِ بیشترِ خراسانیان با مأمون در جریانِ تقابل با امین می‌شد.[۶۷] مأمون نیز پس از مشورت با وزیرِ خود، فضل بن سهل، طاهِر بن حسین را به فرماندهیِ لشکرِ خود منصوب کرد و او را به جنگ با علی بن عیسی فرستاد.[۶۸] در نهایت و پس از پنج سال اختلاف بین دو برادر، با محاصره و فتحِ بغداد و قتل امین، مأمون عهده‌دارِ خلافت بر بلاد اسلامی شد.[۶۹]

تاریخ نشان نمی‌دهد در دورانِ خلافتِ امین، حکومت با علی بن موسی برخوردی داشته باشد؛ شاید بدین خاطر که در این زمان، جوِّ تردید و تزلزل بر حکومتْ سایه افکنده، و اختلافات داخلیْ خانوادهٔ عباسی را به تفرقهٔ خطرناکی کشانده بود. این تزلزل و اضطراب، باعث شد تا امین و دستگاه حکومتش از توجّه به علی بن موسی بازمانند و ازاین‌رو می‌توان این دوره را در زندگیِ علی بن موسی، دورانِ آرامش نامید.[۷۰][۷۱][۷۲] بسیاری از برادرانش و عمویش، محمد بن جعفر، در شورش‌ها و قیام‌های علویانِ عراق و شبه‌جزیرهٔ عربستان پس از مرگِ امین شرکت کردند، اما علی بن موسی حضور در این قیام‌ها را نپذیرفت[۷۳] و در جنگِ بینِ امین و مأمون، از هرگونه دخالتی خودداری کرد و از فرصتِ پیش‌آمده در تعلیم و آموزش استفاده کرد.[۷۴] بیهم دائو در دانشنامهٔ اسلام می‌گوید به‌نظر می‌رسد تنها دخالتِ علی بن موسی در چنین مواردی، در مذاکرات میان دولتِ عباسی و عمویش محمد بن جعفر بوده است که در سال ۲۰۰ ه‍.ق/۸۱۵ م، خود را در مکه خلیفه اعلام کرده بود. در آن زمان از علی بن موسی خواسته شد تا سعی کند عمویش را برای تسلیم شدن متقاعد کند.[۷۵]

در عهد مأمون

با مرگِ امین و به‌حکومت رسیدنِ مأمون، خلیفه با بحران‌های فراوانی مواجه شد. خالی بودنِ خزانهٔ بغداد و کمبودِ حقوقِ لشکریانِ فاتح، سبب شد تا در آغازِ حکومت، چند شورشِ کوچک رخ داد و در نهایت، بخشی از سپاهیان از عباسیان جدا شدند و به کوفه رفتند و با جلبِ همکاریِ علویان، ناگهان قیامی بزرگ را در کوفه به‌راه انداختند. گستردگیِ این قیام، مأمون را به وحشت انداخت و او را ناچار کرد با تمامِ قوا به سرکوبیِ آن بپردازد.[۷۶]

ولایتعهدی

مأمون به‌منظورِ استقرار حکومتش و پایبندی به سنّتِ خُلَفا در تعیینِ جانشین، اقدام به تعیینِ ولیعهد نمود. اما لازم بود که در گزینشِ ولیعهد، نهایتِ دقت را به کار بَرد و این اقدام را با شرایطِ دقیقِ دوران اختلاف با برادرش و نیز زمان پس از آن هماهنگ سازد.[۷۷] مأمون با دلایل گوناگون به این نتیجه رسید که علی بن موسی را ولیعهد خود سازد؛ از جمله این دلایل، نرم کردنِ علویان بود. علویان به‌خاطر بدعهدی‌های عباسیان در واگذاریِ حکومت به خاندان علی بن ابی‌طالب و سخت‌گیری بر علویان، از حکومتِ عباسیانْ بسیار خشمگین بودند و دست به قیام‌های متعدد می‌زدند. در همین قیام‌ها، شهرهای بصره، اهواز، یَمَن، فارس، مَدائِن و حتی مکه به‌دستِ علویان فتح شد.[۷۸] مأمون و مشاورانش برای آرام کردنِ علویان در خراسان و سایر سرزمین‌های اسلامی، به فکرِ انتصابِ یکی از علویان به مقامِ ولایتعهدی افتادند. در آن دوران، علی بن موسی رهبر و امامِ علویان محسوب می‌شد. از دیگر اهدافِ مأمون، قداست بخشیدن به حکومتش بود؛ چرا که امامانِ شیعه در دید عمومِ مردم، حتی غیرِشیعیان، قداستِ خاص خود را داشته و با پذیرشِ ولایتعهدیِ هر حکومتی توسط یکی از امامانِ شیعه، قداست و حس تبعیت از آن حکومت را ایجاد می‌کرد.[۷۹] به‌گمانِ مأمون، پذیرشِ ولایتعهدیِ حکومتش توسط علی بن موسی، بهترین دلیل برای مشروعیتِ این حکومت می‌بود.[۸۰] برخی به نذرِ مأمون مبنی بر سپردنِ خلافت به برترین مردان از خاندانِ ابی‌طالبْ درصورتِ پیروزی بر امین، اشاره داشته و آن را دلیلِ ولایتعهدیِ علی بن موسی الرّضا می‌دانند. اما این احتمال با فاصلهٔ زمانیِ دو ساله میانِ پیروزی مأمون بر امین و ولایتعهدیِ علی بن موسی بعید به‌نظر می‌رسد.[۸۱]

احضار به مرو

در سال ۲۰۰ ه‍.ق، مأمون برای علی بن موسی الرّضا دعوتنامه‌ای نوشت تا به مرو بیاید و رَجاءِ بنِ اَبی‌ضَحّاک، داییِ فضل بن سهل و غلامی خواجه به نام فرناس را فرستاد تا او را در این سفر همراهی کنند. منابعِ شیعی به‌جای فرناس، از غلامی به‌نامِ یاسر نام می‌بَرند که بعدها نیز در خدمتِ شخصیِ علی بن موسی بوده و سپس‌تر پس از درگذشتش، در قم اخباری درباره‌اش نقل شده‌است.[۸۲] مَسعودی چگونگیِ دعوت از علی بن موسی الرّضا را این‌گونه شرح می‌دهد: «به سالِ دویست، مأمون، رجاء بن ضحاک و یاسرِ خادم را پیش علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی فرستاد که او را بیاورند و او را محترمانه پیش مأمون بردند.»[۸۳] رجاء بن ابی‌ضحاک، فرستادهٔ مأمون می‌گوید: «مأمون مرا مأمور کرد به مدینه بروم و علی بن موسی الرّضا را حرکت دهم و دستور داد روز و شب مراقب او باشم و محافظت او را به دیگری وانگذارم… از مدینه تا مرو به هیچ شهری در نیامدیم جز آنکه مردمِ آن شهر به خدمتش شتافتند، و از مسائلِ دینی استفتاء و پرسش می‌کردند، و آن حضرت پاسخِ کافی می‌داد، و برای آنان به استناد از پدران گرامیَش تا پیامبر، بسیار حدیث می‌فرمود.»[۸۴][۸۵] ادعایی که از سوی اَبُوالْفَرَجِ اصفهانی و شیخ مفید مبنی بر همراهیِ علی بن موسی تا مرو از سوی عیسی جَلّودی مطرح شده، مردود و نادرست است. چراکه در همان سال عیسی جلّودی، قیام محمد بن جعفر را در مکه سرکوب کرده و او را با خود به عراق بُرد و به رجاء بن ابی‌ضحاک تحویل داد. رجاء نیز هردو را به خراسان بُرد.[۸۶] در طولِ این مسیر که از ۱۵ مُحَرَّم آغاز و تا ۲۹ جِمادیُ‌الثّانی به‌طول انجامید، اتفاقاتِ خاص یا مهمی رخ داده‌است.[نیازمند منبع]

در مسیر سفر
نقشهٔ مسیرِ سفرِ علی بن موسی الرّضا از مدینه به مرو

سندِ معتبری وجود ندارد که نشان دهد علی بن موسی الرّضا پیش از سفر به خراسان، به سفرِ بلندمدتی به بیرون از مدینه رفته باشد. درهرحال، گزارش‌های شیعیْ بیان‌کنندهٔ آن است که دیدارهایی معجزه‌گونه در گردهمایی‌های پیروانش در بصره و کوفه پس از درگذشت پدرش داشته‌است. به‌نظر می‌رسد علی بن موسی در این سال، سفری به مکه داشته که در این سفر، پسرِ پنج ساله‌اش، محمّد نیز او را همراهی می‌کرده‌است. سفرِ او به مرو در اوایلِ سال ۲۰۱ ه‍.ق برابر با اواخرِ تابستانِ ۸۱۶ م آغاز شد. مسیرِ سفر مطابقِ گزارشِ بیشترِ منابع از بصره، اهواز و فارس بود؛ و این، طبیعی بود چراکه بغداد و کوفه در آن زمان در دستِ شورشیان بود. بنابراین، گفتهٔ یعقوبی که رجاء به بغداد و نَهاوَند سفر کرده، مردود است. اما اینکه علی بن موسی از مسیرِ قم نگذشته، قطعی است. او از مسیرِ نیشابور عبور کرده که عده‌ای از مُحَدِّثانِ برجستهٔ اهل سنت مانند اِبنِ راهْوَیْهْ، یَحْیَی بنِ یَحْییٰ، محمّد بن رافِع و احمد بن حَرْب به استقبالش آمده تا با او دیدار کنند و وی مدت کوتاهی در این شهر مانْد. منابعِ شیعی گزارش می‌کنند در کنارِ خانه‌ای که او در آن اقامت داشته‌است، درختِ بادامی کاشت که میوه‌اش، قدرتی شفادهنده و معجزه‌آسا داشت. حمامی که در محل اقامتش بود، در روزگار اِبنِ بابِوَیْه به‌عنوانِ «حَمّامُ الرِّضا» شناخته می‌شد و مردم از این حمام، برای شستشو و از چشمه‌اش برای نوشیدن استفاده می‌کردند، چراکه علی بن موسی در این حمام خویش را شُسته و در آنجا عبادت کرده‌است. بنابر احضار و دعوتِ مأمون، علی بن موسی به‌سوی مَرْوْ مسیر را ادامه داد.[۸۷] در مسیرِ حرکتِ علی بن موسی الرّضا از مدینه تا مرو، اختلافاتی وجود دارد؛ بعضی مسیرِ حرکتِ وی را «مدینه، بصره، اَرْجان، فارس، اصفهان، نیشابور، دِه سُرخ، سناباد، سرخس و مرو» می‌دانند[۸۸][۸۹] و بعضی چون اعتمادُالسَّلطَنه، مسیرِ حرکتی از «مدینه، بصره، اهواز، فارس، اصفهان، قم، ری، سمنان، دامغان، نیشابور، طوس، سرخس و مرو» ترسیم نموده‌اند. در مقابل، مشهورترین قول دربارهٔ مسیرِ حرکتِ علی بن موسی «مدینه، مکه، قادِسیه، بصره، اهواز، بِهبَهان، اِصْطَخْرِ فارس، طبس، نیشابور و مرو» گزارش شده‌است.[۹۰][۹۱][۹۲] در کتابِ اطلس شیعه، مسیرِ حرکت، «مدینه، نِقْرَه، هوسجه، نباج، حفر ابوموسی، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر، اَبَرقوهْ، دِه شیر (فَراشاه)، یزد، خَرانَق، رباطِ پشتِ بادام، نیشابور، قَدَمگاه، ده سرخ، طوس، سرخس، مرو.» بیان شده‌است.[۹۳] برخی منابع مدعی هستند وقتی علی بن موسی به سرخس رسید، به‌دستورِ مأمون و به جُرمِ ادعای اُلوهیَّت، تحتِ نظر قرار گرفت و به‌نوعی زندانی شد. بعضی معتقدند این حبس، بعد از ولایتعهدی و در سال ۲۰۲ ه‍.ق درحالی‌که علی بن موسی در مسیرِ بازگشت به طوس بوده رخ داده‌است.[۹۴]

پذیرش ولایتعهدی
سکه‌ای متعلق به دورانِ مأمون که بر روی آن نامِ علی بن موسی الرّضا به‌عنوانِ ولیعهد حک شده‌است

به‌گزارشِ یکی از قدیمی‌ترین منابع، مأمون در ابتدا پیشنهاد کرد تا از خلافت به‌نفعِ خلافتِ علی بن موسی کناره‌گیری کند.[۹۵][۹۶] علی بن موسی در ردِّ ادعای مأمون به او گفت: «اگر خلافتْ متعلق به توست، پس حق نداری ردایی که خداوند تنت کرده، از تن بیرون بیاوری و به دیگری ببخشی؛ اما اگر خلافتْ متعلق به تو نیست، اجازه نداری چیزی که متعلق به تو نیست را به من ببخشی.»[نیازمند منبع] علی بن موسی که از نیتِ مأمون در انتصابش به ولایتعهدی آگاه بود، از پذیرشِ این پیشنهاد سربازمی‌زد.[۹۷][۹۸][۹۹] علی بن موسی نزدیک به دو ماه در برابر این پیشنهادْ مقاومت کرد و در نهایت با اکراه، ولایتعهدیِ خلیفه را پذیرفت،[۱۰۰] به‌شرطِ اینکه هیچ کاری رسمی انجام ندهد. بیهم دائو در دانشنامهٔ اسلام می‌گوید منابعِ بعدیِ امامیه تأکید می‌کنند که علی بن موسی ولایتعهدی را تنها بدین دلیل که به مرگ تهدید شده بود، پذیرفت.[۱۰۱]

به‌باورِ مادلونگ، سپس مأمون لقبِ «رضا» را به وی داد که تا پیش از آن از سوی شیعیان برای کسانی از نسلِ پیامبر به‌کار می‌رفت که جامعهٔ اسلامی، آنان را به‌عنوانِ خلیفه می‌پذیرفتند. شیعیان ادعا می‌کنند که این نام از سوی پدرش، موسی کاظم، به وی داده شده‌است. مادلونگ بر این عقیده است که این نظرْ مبنایی ندارد.[۱۰۲] بیهم دائو در دانشنامهٔ اسلام دربارهٔ لقبِ «رضا» می‌گوید مأمون چند ماه پس از فراخواندنِ علی بن موسی به مرو، گامِ مهمی در انتصابِ علی بن موسی به‌عنوان ولایتعهدیِ خلافت برداشت و عنوانِ «اَلرِّضا» را به او داد. عنوانِ «اَلرِّضا مِنْ آلِ مُحَمَّد» یا «عضوِ مقبول از خانوادهٔ محمد»، توسط انقلابیانِ ضدِامویِ شیعه، از جمله انقلابیانِ هاشمی از ۱۲۸–۱۳۲ ه‍.ق/۷۴۵–۷۵۰ م به‌کار رفته بود، و سپس‌تر از سوی علویانِ شیعهْ علیهِ عباسیان برای ارجاع به اعضای خاندانِ هاشمی — یا به‌طور ویژه به «علویان» — بود که انتخابِ ایشان به‌عنوانِ خلیفه، رضایتِ جامعه — یا رضایتِ کسانی که ادعای مشروعیتِ خلیفه را پشتیبانی می‌کردند — را در پی داشت. در سندِ محفوظ که عموماً معتبر دانسته می‌شود، مأمون تأکید کرد که علی بن موسی به‌عنوانِ شایسته‌ترین نامزد در میان علویان و عباسیان انتخاب شده است. بنابراین، با نامیدنِ جانشینِ علوی‌اش به «اَلرّضا»، هدفش این بود که تصمیمِ خود را به‌عنوانِ حمایت از اصولِ اولیهٔ جنبشِ هاشمیان بیان کند؛ و به‌طورِ ضمنی این اذعان را داشته باشد که عباسیان در اختصاصِ خلافت به خود و محروم کردنِ علویان از آن، در اشتباه بودند، اما ادعای شیعه را نیز رد کرد که علویان تنها «خانوادهٔ حقیقی پیامبر» بودند. بیهم دائو بر این باور است که هیچ مدرک مناسبی برای پشتیبانی از ادعای امامیه مبنی بر اینکه این عنوان از سوی پدرِ علی بن موسی، به وی داده شده وجود ندارد.[۱۰۳]

شیعیان در عصر مأمون، امامانِ شیعه را جانشینانِ واقعیِ پیامبر می‌دانستند که بایست رهبریِ حکومتِ اسلامی را بر عهده گیرند. چنین اعتقادی، تهدیدی بزرگ برای خلافتِ مأمون به‌شمار می‌رفت که از آرمان‌های شیعه فاصلهٔ زیادی داشت. به‌عقیدهٔ محمدحسین طَباطَبایی، مأمون علی بن موسی را به خراسان خواند و مقامِ جانشینی را بر عهدهٔ او گذاشت تا نخست با دخالت دادنِ فرزندانِ پیامبر در حکومت، از شورشِ آنان علیهِ حکومت جلوگیری کند و دوم اینکه با درگیر کردنِ رهبرِ شیعیان در امورِ دنیایی و حکومتی، از تقدّس و اعتبارِ او در بینِ پیروانش بکاهد.[۱۰۴] از سخنان و عملکردِ علی بن موسی الرّضا مشخص می‌شود که ولایتعهدی را از روی اجبار پذیرفته‌است؛ از جملهٔ این موارد، مقاومت در آمدن به مرو بود. شیخ صدوق چنین گزارش می‌کند که مأمون در نامه‌نگاری‌های متعدد، از علی بن موسی درخواستِ عزیمت به مرو و خراسان را ارائه می‌کرد و علی بن موسی این درخواست را با بهانه‌ها و دلایلِ گوناگون رد می‌نمود. این امتناع سبب شد تا مأمون به‌اجبارْ علی بن موسی را به مرو بیاورَد.[۱۰۵] همچنین صدوق گزارشی دیگر را نقل می‌کند که در آن، مأمون علی بن موسی را تهدید به مرگ کرد تا ولایتعهدی را قبول کند.[۱۰۶][۱۰۷] در نهایت، علی بن موسی دربارهٔ ولایتعهدیْ ابراز نظر کرد و آن را با شرطِ عدمِ دخالت در همهٔ امورِ حکومتی پذیرفت.[۱۰۸] به‌گزارشِ طَبَری، در ۶ رَمَضانِ ۲۰۱ ه‍.ق، مأمون علی بن موسی الرّضا را به ولیعهدیِ خود منصوب کرد و دستور داد تا رنگِ نمادها و عَلَم‌های سیاه — که نماد عباسیان بود — را به سبز تغییر دهند.[۱۰۹] افزون بر این، دختر یا خواهرش، اُمِّ‌حَبیبه را به ازدواجِ علی بن موسی و دخترش اُمِّ‌فَضل را نیز به عقد پسر علی بن موسی، محمد تقی درآورْد. نیز، دستورِ ضربِ سکه‌هایی را داد که نام مأمون و ولیعهدش، علی بن موسی، بر روی آن‌ها حک شده‌بود.[۱۱۰][۱۱۱] مأمون به‌شکرانهٔ این کار، حقوق یک سالِ سپاه را پرداخت و به سراسرِ قلمرو امپراتوری حُکم داد که علی بن موسی ولیعهدِ اوست و او را «رضا» نامید.[۱۱۲]

بیعت گرفتن

به‌گزارشِ طبری، شخصیت‌های برجسته و فرماندهانِ سپاه در ۲ رمضانِ ۲۰۱ ه‍.ق، با علی بن موسی به‌عنوانِ ولیعهد بیعت کردند. ابراهیم بن عباس صولی این رویداد را در ۵ رمضان می‌داند. نخستین کسی که با علی بن موسی بیعت و ابرازِ وفاداری کرد، فرزندِ کوچکِ مأمون، عباس بود که لباسی سبز بر تن داشت. از میانِ شاعرانی که ستایش و مدحِ علی بن موسی در این جایگاه را کردند، ابراهیم بن عباس صولی و دِعبِلِ خُزاعی بودند. به هردو نفر، ۱۰,۰۰۰ سکه از مسکوکاتِ تازه‌ضرب‌شده که به‌نامِ علویان بود، دادند. پس از آن عباسیان و علویان متناوباً هدایایی دریافت کردند که ابتدا توسطِ عباس بن مأمون و سپس توسطِ محمد بن جعفر راهنمایی می‌شدند. پس از مراسم در روز ۷ رمضان/۳۰ مارس، از سوی خلیفه نامه‌ای رسمی مبنی بر اعلانِ انتصابْ تنظیم شد تا در مساجدِ سراسرِ امپراتوری خوانده شود.[۱۱۳]

مأمون فرمان داد تا نامِ ولیعهد در همه جا در خطبه‌ها ذکر شود و رنگِ پوشش و لباسِ فرم، پوشاکِ رسمی و پرچم‌ها از سیاه که رنگِ رسمیِ عباسیان بود به سبز تغییر کند.[۱۱۴][۱۱۵] بیهم دائو می‌گوید پیشتر رنگِ سبز به‌عنوان نشانهٔ علویان شناخته نمی‌شد، اما به‌تدریج چنین القا شد که این رنگْ بیشتر به‌عنوانِ نشانی برای ابرازِ اهمیتِ آشتی میان عباسیان و علویان درنظر بوده تا نشانه‌ای از تسلیم شدنِ عباسیان و ادعاهای علویان. نکتهٔ دیگر این است که در میانِ مسلمانان، رنگِ سبز با لباس‌های پوشیده در بهشت ارتباط دارد و اینکه انتخابِ آن، بازتابِ جوِّ کنونیِ چشم‌داشت‌های فریبنده بود.[۱۱۶] این تصمیمِ شگفت‌آور که از سوی خلیفه گرفته شد، بی‌درنگ مخالفتِ شدیدِ گروه‌های مخالف به‌ویژه عباسیان را برانگیخت و این مخالفت حتی در خراسان — که زیر نفوذِ وزیر ایرانی، فضل بن سهل بود — دیده می‌شد. بعضی از تاریخ‌نویسانِ بعدی نقل کرده‌اند که فضل بن سهل این انتصاب را به مأمون پیشنهاد کرده‌است. این دیدگاه از سوی سَلّامی در کتاب اَخبارِ خُراسان آمده و نیز صولی از عُبَیْدُالله بن عبدالله بن طاهِر — که از طاهریان بوده — نقل کرده‌است. در دیگر روایات، این نقشه و ابتکار به شخصِ خلیفه نسبت داده شده و دربارهٔ فضل آمده که ابتدا با این موضوع، به‌خاطرِ خطری جدی که ممکن بود به دنبال داشته باشد، مخالف بود. این روایتْ هماهنگیِ بیشتری با دیدگاه‌های سیاسیِ شناخته‌شدهٔ خلیفه و وزیرش دارد. بنابر بعضی از گزارش‌ها، تصمیمِ خلیفه برای پایبندی به نذرش مبنی بر تحویلِ خلافت به شخصی از خاندانِ علی درصورتِ پیروزی بر برادرش امین بوده‌است. او در نامهٔ رسمی‌اش شرح داد که او علی بن موسی الرّضا را برترین و بهترین گزینه در میان نسل و فرزندانِ عبدالله بن عباس و علی بن ابی‌طالب می‌داند و امیدوار است که این انتخاب بتواند کمکی برای بازگردانیِ وفاق و وحدت در جامعهٔ اسلامی باشد. علی بن موسی الرّضا نیز در یادداشتِ پذیرشِ خویش که به سند افزوده شده‌است، همان تمایلات را بیان می‌کند و از مأمون برای تلاش در جهتِ اصلاحِ رفتارِ نادرستِ گذشته با علویان تقدیر کرده و متعهد شد که درصورتِ رسیدن به خلافت، با عباسیان به عدل رفتار نماید.[۱۱۷] لوئیس می‌گوید این سند نشان‌دهندهٔ این است که مأمون از مسئلهٔ اصولیِ بزرگ‌تری که میان ادعاهای خاندانِ عباس و خاندانِ علی بن ابی‌طالب بوده، اجتناب کرده و علی بن موسی الرّضا را تنها به‌خاطرِ ویژگی‌های فردی، به‌عنوانِ مناسب‌ترین شخص برای جانشینیِ خویش منصوب کرده است. به‌عبارتِ دیگر، این کار با دلایلِ سُنّی انجام گرفت و نه با دلایلِ شیعی. نیز این سند به مسئلهٔ حساسِ جانشینیِ پس از علی بن موسی اشاره‌ای نمی‌کند. این انتصاب، واکنش‌های شدید و متضادی را برانگیخت. والیانِ گوناگونِ عباسی به‌جز اسماعیل بن جعفر در بصره، وفادارانه فرمان‌ها را اجرا کردند و به‌زور برای ولیعهدِ تازه بیعت گرفتند.[۱۱۸] مأمون در همان روز نامه‌ای دیگر در ستایش از خدماتِ گذشتهٔ وزیرش نوشت و به او و برادرش حسن، برای جبرانِ زیان‌های واردشده به آنان، قدرتِ نامحدودی از ثروت و جواهرات و املاک اعطا کرد و نیز این قدرت که در هر زمان که خواست، بازنشسته شود.[۱۱۹]

پیامدها

پس از مراسمِ ولایتعهدی — که در ۶ رمضان رخ داد — و فرارسیدنِ عیدِ فِطْر، مأمون پیامی را برای علی بن موسی الرّضا فرستاد تا نمازِ عید فطر را بخواند. علی بن موسی پس از خودداری از پذیرشِ این پیشنهاد، در نهایت پذیرفت تا نمازِ عید را اقامه کند. در روز عید، علی بن موسی با آدابِ خاصی از منزل خارج شد که احساساتِ عمومِ مردمِ شهر را برانگیخت؛ شدتِ احساسات به‌اندازه‌ای بود که مأمون با فرستادنِ پیام به علی بن موسی، وی را از اقامهٔ نمازِ عید منصرف کرد.[۱۲۰] پس از اندکی از این ماجرا، در خراسانْ خشک‌سالی پدید آمد و قحطی شد. علی بن موسی اقدام به اقامهٔ نماز باران کرد و در نهایت باران بارید. این واقعه سبب شد تا اطرافیانِ مأمون به علی بن موسی اتهامِ جادوگری زدند و از او به‌بدی یاد، و به مأمون گوشزد کردند که این اتفاقات می‌تواند تضعیفِ حکومت را در پی داشته باشد.[۱۲۱] از دیگر حواشیِ پیش‌آمده برای علی بن موسی، قیامِ زِیْد بن موسیٰ ملقّب به «زِیدُالنّار» بود که در مدینه دست به قیام زد و توسط مأمورانِ مأمون دستگیر و به مرو منتقل شد. علی بن موسی نیز با برادرِ خود برخورد کرده و او را بابتِ قیامش توبیخ نمود.[۱۲۲][۱۲۳]

به‌گفتهٔ بیهم دائو، در منابعِ اولیهٔ تاریخی این تمایل وجود دارد که انتصابِ علی بن موسی به نفوذ یا به‌عبارتِ بهتر، توطئه‌های فضل بن سهل و برادرش حسن، فرماندار عراق، نسبت داده شود. چیزی که به‌نظر می‌رسد این است که در زمانِ انتصاب، بازتابِ دیدگاه‌ها بر این نظر بوده است که رفتارِ مأمون به فشارِ واردآمده از سوی فضل نسبت داده شود. بااین‌حال، حقایقِ زیادی برای این اسناد وجود ندارد، و ممکن است منعکس‌کنندهٔ نارضایتیِ پژوهشگرانه از این تصمیم و تمایل به توجیهِ آن با نشان دادنِ خلیفه به‌عنوان فردی ضعیف و تحت نفوذِ دیگران باشد. از سوی دیگر، منابعِ امامی در تلاشند تا نشان دهند که مأمون مستقلاً به این تصمیم رسیده است؛ که در پشت آن، اعتقاد دارد که خلافت متعلق به علویان — یا به‌عبارتِ دقیق‌تر، به امامانِ امامیه — است، و اینکه فضل و برادرش در حقیقت، مخالفِ آن بودند و تلاش کردند مأمون را از آغاز منصرف کنند. بنابراین، اعتبارِ گزارش‌ها و اسنادی که در این منابع دیده می‌شوند و به حمایت از دیدگاهِ امامیه دربارهٔ انگیزهٔ خلیفه کمک می‌کنند، باید همچنان باز باقی بمانند.[۱۲۴]

به‌گفتهٔ لوئیس، شیعیان بسیار احساس پیروزی می‌کردند، اگرچه این‌گونه ناقص و محدود به‌رسمیت شناختنِ ادعاشان، هرگز نظر مساعدِ آنان را جلب نکرد. اما در عراق، این موضوع در کنارِ انتقالِ پایتخت از بغداد به مرو، خشم مردم را برانگیخت و سببِ شورش علیهِ خلیفه شد. سربازان و امیرانِ عباسی در بغداد به آنان پیوستند و یکی از فرماندهانِ عباسی را به خلافت برگزیدند. تنفرِ اهلِ عراق بیشتر متوجهِ برادرانِ سهل بود که همهٔ مشکلات خود را به آنان نسبت می‌دادند. ظاهراً خود علی بن موسی بدون حب و بغض، علتِ واقعیِ شورشِ عراق را برای خلیفه آشکار کرد. مأمون سرانجامْ وضعیت را درک کرد و به‌تدریجْ سیاستش را تغییر داد. در سال ۲۰۳ ه‍.ق/۸۱۸ م، مأمون به بغداد عزیمت کرد و سال بعد به آن وارد شد. در راه، فضل بن سهل و علی بن موسی هردو درگذشتند؛ فضل در سَرَخس کشته شد و علی بن موسی پس از یک بیماری کوتاه در طوس درگذشت. تاریخ‌نویسانِ شیعه علتِ درگذشتِ علی بن موسی را انارِ مسمومی می‌دانند که توسط علی بن هُشام به وی داده شد، یا آبِ انارِ مسمومی که به‌دستِ یکی از درباریان تهیه و توسط شخصِ خلیفه به علی بن موسی داده شد. طبری اشاره‌ای به احتمالِ قتل نمی‌کند. خلیفه در اجتماعی عمومی برای وی عزاداری کرد و بر پیکرِ او نماز خواند. علی بن موسی در کنارِ قبرِ هارون به‌خاک سپرده شد و نام حَرَمش — مَشهَد — را بر آن شهر نهادند و این نام، جایگزینِ نامِ قدیم‌ترِ طوس شد. شیعیان در آثارشان، معجزاتِ بسیاری به وی نسبت می‌دهند.[۱۲۵]

به‌باور مادلونگ در ایرانیکا، ‌ارتباطِ مأمون و علی بن موسی در مرو، نزدیک و صمیمی بود. بنابر گزارش‌ها، علی بن موسی در خانه‌ای مجاورِ محلِ اقامتِ خلیفه سکونت کرد و ظاهراً ایشان هر روز با یکدیگر ملاقات داشتند. مأمون به‌طورِ علنی می‌خواست که علی بن موسی مستقیماً در همهٔ تصمیمات و مراسم‌های رسمی شرکت کند؛ بااین‌حال اما گزارش شده که علی بن موسی تصریح می‌کرد که در امورِ دولت دخالت نمی‌کند. مأمون نیروی محافظِ شخصی‌اش (شُرَط) و گاردش (حَرَس)، مأمورانِ تحت فرمانِ فرماندهانِ خراسانیِ وفادار به خلافت، و نیز یک حاجب و یک کاتب را برای علی بن موسی گُمارْد. خلیفه در قضاوت‌ها و فتواهایش به او وابسته بود و مناظراتی را میان او و دانشمندانِ مسلمان و نیز بزرگانِ جوامعِ دینیِ دیگر ترتیب می‌داد. در اوایلِ سالِ ۲۰۲ ه‍.ق/اواخرِ تابستانِ ۸۱۷ م، روابطِ میانِ خلیفه و علی بن موسی بیش از پیش به‌خاطرِ ازدواجی که میان رضا و دخترِ مأمون، امّ‌حبیبه و میانِ محمد بن علی — فرزند رضا که تنها ۶ سال داشت و در مدینه بود — با دخترِ مأمون، امّ‌فضل و نیز ازدواجِ میانِ بوران دختر حسن بن سهل و مأمون مستحکم شد. تنها همبستگی میان علی بن موسی و ام‌حبیبه بود که زود شکل گرفت. ارتباطِ میانِ علی بن موسی و فضل بن سهل هیچ‌گاه خوب نبود. بنابر گزارش‌ها، وزیرِ مأمون مخالفت‌هایی جدی در عراق را از وی پنهان می‌کرد و این علی بن موسی بود که چشمِ مأمون را نسبت به این موضوع، باز و اصرار کرد که به بغداد برود و حضورش سببِ بازگشتِ آرامش و صلح به آنجا شود. این ارزیابیِ وضعیتِ علی بن موسی، از سوی چند تن از فرماندهانِ سپاهِ مأمون پشتیبانی شد و مأمون تصمیم گرفت به عراق سفر کند. فضل بن سهل که هدفش حفظِ حکومت در شرق بود، استعفای خویش را ارائه کرد و با استدلالِ شدتِ تنفرِ عباسیان نسبت به خود، از خلیفه خواست تا او را به‌عنوانِ فرماندارِ خراسان منصوب کند. مأمون دیگربار بر کمالِ اعتمادش به او تأکید کرد و از او خواست تا نامه‌ای دیگر با مُهر و نامِ خلیفه در تأییدِ امتیازاتِ استثناییِ خود بنویسد. این نامه که نشان‌دهندهٔ پشتیبانیِ نامحدودِ خلیفه از وزیرش و سیاست‌هایش بود، متنِ کاملِ نامهٔ قبلی را نیز دربرداشت. این نامه در صَفَرِ سال ۲۰۲ ه‍.ق مهر و امضا، و به‌طورِ رسمی از سوی علی بن موسی نیز تأیید شد. پس از آن، برای انتشار در سراسرِ امپراتوری فرستاده شد.[۱۲۶]

با پذیرشِ ولایتعهدی از سوی علی بن موسی، اعتراض‌هایی از جانبِ عباسیان بر مأمون وارد آمد. علتِ این اعتراضات، نگرانیِ عباسیان به‌خاطرِ از دست دادنِ جایگاهی بود که پدران‌شان با سختی به‌دست آورده بودند. اینها سبب شد تا مأمون اهدافش را از ولایتعهدیِ علی بن موسی افشا سازد. او زیر نظر گرفتنِ علی بن موسی و علویان، حمایتِ علویان از عباسیان، کوچک کردنِ مقامِ علی بن موسی و تنزّلِ وجههٔ اجتماعیش را معرفی می‌کند.[۱۲۷] در بین عباسیان و حامیان اَبْنای آنان، مخالفتِ شدیدی برای انتصابِ علی بن موسی صورت گرفت. آن‌ها در بغداد بیعتِ خود با مأمون را شکستند و عمویش ابراهیم بن مَهدی (د. ۲۲۴ ه‍.ق/۸۳۹ م) را به‌عنوانِ خلیفه در ۲۸ ذی‌حَجّهٔ ۲۰۱ ه‍.ق/۱۷ ژوئیهٔ ۸۱۷ م منصوب کردند. به‌گفتهٔ طبری و دیگران، سهلیان توانستند برای مدتی مدیریت کنند تا شدتِ اوضاع در آنجا را پنهان نگاه دارند و مأمون را به این باور رسانند که ابراهیم صرفاً به‌عنوانِ فرماندارش عمل می‌کند، تا اینکه علی بن موسی حقیقت را دربارهٔ اوضاع و وسعتِ مخالفت با او به وی نشان داد. مأمون تصمیم گرفت به بغداد بازگردد تا وضعیت را شخصاً کنترل کند و با دربارِ خود، مرو را ترک کرد.[۱۲۸]

امامت

شیعه
Hadith Ali.svg
درگاه تشیع
عقاید
فروعنمازروزهخمسزکاتحججهادامر به معروفنهی از منکرتولیتبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعتبداشفاعت و توسلتقیهعصمتمرجعیت، حوزه علمیه و تقلیدولایت فقیهمتعهشهادت ثالثهجانشینی محمدنظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمدعلیفاطمهحسنحسینسجادباقرصادقکاظمرضاجواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسیمقداد بن اسودمیثم تمارابوذر غفاریعمار یاسربلال حبشیجعفر بن ابی‌طالبمالک اشترمحمد بن ابوبکرعقیلعثمان بن حنیفکمیل بن زیاداویس قرنیابوایوب انصاریجابر بن عبدالله انصاریابن‌عباسابن مسعودابوطالبحمزهیاسرعثمان بن مظعونعبدالله بن جعفرخباب بن ارتاسامة بن زیدخزیمة بن ثابتمصعب بن عمیرمالک بن نویرهزید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسدحلیمهزینبام کلثوم بنت علیاسماء بنت عمیسام ایمنصفیه بنت عبدالمطلبسمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلافهرست رجال حدیث شیعهاصحاب اجماعروحانیان شیعهعالمان شیعهمراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحراممدینه، مسجد النبی و بقیعبیت‌المقدس و مسجدالاقصینجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفهکربلا و حرم حسین بن علیکاظمین و حرم کاظمینسامرا و حرم عسکریینمشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیهقم و حرم فاطمه معصومهشیراز و شاه‌چراغکاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرسآستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرفری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجدامامزادهحسینیه
روزهای مقدس
عید فطرعید قربان (عید اضحی)عید غدیر خممحرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعثمیلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهلهرویداد غدیر خمسقیفه بنی‌ساعدهفدکرویداد خانه فاطمه زهراقتل عثمانجنگ جملنبرد صفیننبرد نهروانواقعه کربلامؤتمر علماء بغدادحدیث ثقلیناصحاب کساآیه تطهیرشیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآننهج‌البلاغهصحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصاراصول کافیتهذیب الاحکاممن لایحضره الفقیه
مصحف فاطمهمصحف علیاسرار آل محمد
وسائل‌الشیعهبحارالانوارالغدیرمفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیانتفسیر المیزانکتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری)اسماعیلیهزیدیهغلاهواقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن)سنت (روایات پیامبر و ائمه)عقلاجماع

به‌عقیدهٔ شیعه، هر امام به‌وسیلهٔ امامِ پیشین و از سوی خدا، عهده‌دارِ منصبِ امامت می‌شود.[۱۲۹] روایاتِ مختلفی در منابعِ شیعی به انتصابِ رضا توسط پدرش، موسی کاظم، به‌عنوانِ امام بعدی تأکید دارد. بااین‌حال، فضای خفقان‌آورِ دورانِ هارون به‌حدی شدید بود که این پیام نمی‌توانست آزادانه به گوش همه برسد تا جایی که بعضی معتقد بودند امامت با موسی کاظم به پایان رسیده‌است. این گروه بعدها به واقِفیّه معروف شدند. علی بن یَقْطین از قولِ موسی کاظم روایت می‌کند: «علی بهترینِ فرزندانم است و من کُنیه‌ام (اَبوالْحَسَن) را به او داده‌ام.»[۱۳۰] در این میان، شیخ مفید دوازده تَن از اصحاب موسی کاظم را نام برده‌است که جانشینیِ علی بن موسی در امامت را از زبان موسی کاظم نقل کرده‌اند.[۱۳۱] بااین‌حال، هارون رابطهٔ خوبی با وی نداشته و به مردمِ مدینه، اجازهٔ ملاقات و حضور در مجلسِ درسش را نمی‌داد.[۱۳۲]

به‌گفتهٔ دونالدسون، علی بن موسی هنگام عهده‌داریِ امامت پس از پدرش، بیست یا بیست و پنج سال سن داشت. هجده سال بعد، مأمون تصمیم گرفت با منصوب کردنِ او به جانشینی‌اش، حمایتِ گروه‌های مختلفِ شیعه را به سمتِ خود جلب کند.[۱۳۳] علاوه‌بر تصریح به امامتش از سوی موسی کاظم، دلایل دیگری بر امامتش اقامه شده‌است، از جمله: تصریحِ پیامبرِ اسلام به امامتش و وجودِ نامش در لوحِ فاطمه زهرا، گستردگی علم و آگاهیَش، عصمت وی و معجزاتی که از او گزارش شده است.[۱۳۴]

شیعیان

جغرافیای جهانِ اسلام در دورانِ حیاتِ علی بن موسی الرّضا، گستره‌ای از چین تا اقیانوس اطلس و از جنوبِ آفریقا تا شمالِ ترکیه بود. جغرافیای تَشَیُّع در این دوران، مناطقِ مرکزی و شمال شرقیِ جغرافیای اسلام بود. از شهرهای مهم که کانونِ شیعیان در این دوران بوده‌است، می‌توان به مصر، بغداد، کوفه و بصره اشاره کرد. تشیع در ایران نیز، پراکندگیِ بالایی داشت و در قم تراکمِ بسیاریْ وجود داشت به‌گونه‌ای‌که قم را تنها شهرِ شیعیِ جهانِ اسلام می‌دانستند. در این میان، گزارش‌هایی از وجودِ شیعیان در شهرهایی چون رِی، خراسان، نیشابور و مناطقِ جنوبی و جنوب شرقیِ ایران نقل شده‌است، اما تراکم و تعدادِ شیعیان را بسیار محدود معرفی کرده‌اند.[۱۳۵]

شیعیان در این دوران، نفوذِ سیاسی و اجتماعیِ بالاتری نسبت به دوران‌های گذشته پیدا کردند که می‌توان آثارِ آن را در تلاش‌های هارون در مبارزه با سرانِ شیعی، نمایشِ پیکرِ موسی کاظم پس از درگذشت برای رفعِ اتهامِ قتل، تلاشِ زیدیه برای جلبِ اعتمادِ شیعیان، طراحیِ نقشهٔ حرکتِ علی بن موسی به مرو از مناطقی که گرایشِ کمتری به تشیع داشته باشد، و انتصابِ علی بن موسی به ولایتعهدی از سوی مأمون مشاهده کرد. علی بن موسی الرّضا نیز از این پراکندگی، نهایتِ استفاده را کرده و تا پیش از مهاجرت به خراسان، در محوریتِ مثلثِ قم، اهواز، همدان شروع به تربیت و تقویتِ شاگردانش نمود. اندک‌اندک و با افزایشِ کَمّی و کیفیِ شاگردانِ شیعیِ علی بن موسی الرّضا در ایران و به‌ویژه قم، شهر قم به مرکزِ شیعیان تبدیل شد و لقبِ «حرمِ اهلِ بیت» را کسب کرد.[۱۳۶]

افزون‌بر نفوذِ سیاسی و اجتماعی، تعدادِ اصحاب و یارانِ اثرگذار نیز نسبت به دورانِ دیگر امامانِ شیعه، رو به فزونی گذاشته بود و یکی از مصادیقِ آن، تعدادِ اصحابِ اجماعی است که از علی بن موسی الرّضا نقلِ حدیث می‌کنند. ازاین‌رو می‌توان دورانِ علی بن موسی الرّضا را دورانِ ترکیبِ مدیریتِ مستقیم (اِستِفْتاء از امام) و مدیریتِ واسطه‌ای (اجتِهاد بر مبنای نَصّ) دانست. شاهدِ این مدعا، تعدادِ روایاتی است که از علی بن موسی الرّضا نسبت به دیگر امامانِ شیعه نقل شده‌است. در این دوران، شاگردان و اصحابِ علی بن موسی الرّضا توانستند پالایشِ احادیث را شروع کرده و در مواجهه با معضلاتِ علمی از علی بن موسی الرّضا استفتاء نمایند. علی بن موسی الرّضا دربارهٔ این فرایند، به احمد بن اَبی‌نَصْرِ بَزَنْطی گفته‌است: «بر ماست که اصول را بر شما عرضه کنیم و بررسیِ فروعِ هر مسئله و بحث دربارهٔ آن به عهدهٔ شماست».[۱۳۷]

از معضلاتی که شیعیان در دورانِ علی بن موسی الرّضا با آن مواجه بودند، شکّ و شبهات در مسائلِ مَهدَویَّت بود. گروهی از شیعیانِ واقفی، با استناد به روایاتِ مهدویت، جریانِ وَقْف را پیش آوردند و گروهِ دیگری از شیعیان به دیدهٔ تردید به استدلال‌های آنان می‌نگریستند. بعضی نیز پذیرشِ ولایتعهدیِ مأمون را دلیلی بر قائِمیَّتِ علی بن موسی می‌دانستند. بروزِ اتفاقاتِ دیگری چون قیامِ محمد بن جعفر در مدینه و ادعای مهدویتش و نیز قیامِ یک اُمَوی با شعارِ سفیانی در دَمِشق بر حیرتِ شیعیان در این دوران افزود. بدین‌منظور علی بن موسی الرّضا اقداماتِ فراوانی در تبیینِ مهدویت و رفعِ شک از شیعیان نمود.[۱۳۸]

اصحاب، شاگردان و وکلا

با تبیینِ ادوارشناسی و وضعیتِ فکری و حدیثیِ شاگردانِ امامانِ شیعه از زمانِ جعفر صادق تا امامتِ علی بن موسی الرّضا، مشخص می‌شود که شیوهٔ تربیتِ شاگردان در عصرِ علی بن موسی، بر مبنای مدیریتِ واسطه‌ای بوده‌است. مدیریتی که تا دورانِ حسن عسکری ادامه داشت.[۱۳۹] با احتمالِ روی کار آمدن عباسیان، جعفر صادق، تمهیداتی اندیشید تا بتواند فشارِ حاکمیت بر دستگاهِ امامت را کمتر کرده و اهدافِ خویش را پیش ببرد. یکی از این تمهیدات، ایجادِ شبکهٔ وُکَلا بود. این فشار با روی کار آمدنِ عباسیان روزبه‌روز بیشتر شد تا جایی که موسی کاظم به‌اتهامِ تحریکِ حَسَنیان برای قیام علیهِ حکومت بازخواست شد و مجبور به سوگند شد.[۱۴۰] در چنین شرایطی، علی بن موسی در وضعیتِ بهتری به‌سر می‌بُرد. از میانِ شبکهٔ وکلایی که با علی بن موسی الرّضا در ارتباط بودند و نایبِ وی محسوب می‌شدند، بعضی جایگاهِ والاتری داشته و سخن‌شان از اعتبارِ بیشتری برخوردار بوده‌است. این افراد عبارتند: از محمد بن راشِد، عُمَر بن فُرات و محمد بن فُرات. در وکیل و باب بودنِ محمد بن فرات، اختلافی وجود دارد و برخی منابع چون کَشّی، وی را مدعیِ وکالت دانسته و مغضوبِ علی بن موسی الرّضا معرفی کرده‌است.[۱۴۱] علی بن موسی در این دوران به‌جهتِ فشارِ حکومت، سعی می‌نمود تا علاقه‌مندان به علوم و معارفِ دینی را به شاگردانِ مطرحِ خویش در شهرهای مختلف ارجاع دهد.[۱۴۲]

در کتاب اَلْجامِعُ لِرُواةِ واَصحابِ الْاِمامِ الرِّضا، مجموعِ اصحاب و شاگردانِ علی بن موسی الرّضا ۸۳۱ تن عنوان و نام ‌برده شده‌است. مهم‌ترین اصحابِ علی بن موسی عبارتند از: یونُس بن عبدُالرَّحمٰن، صَفْوان بن یَحییٰ بِجِلّی، حسین بن سعید اهوازی، ابن ابی‌عُمَیْر، احمد بن عامِر طایی و زکریّا بن آدم اَشعَری است.[۱۴۳] سایر وکلای علی بن موسی الرّضا عبارتند از: عبدالرّحمن بن حَجّاج، صفوان بن یحیی، ابراهیم بن سلام نیشابوری، عَبدُالْعَزیز بن مُهْتَدی، علی بن مَهْزیار اهوازی، عبدالله بن جُندَب، فضل بن سَنان، ابوعلی بن راشد، علی بن رَیّان بن صَلْت قمی و هُشام بن ابراهیم عباس.[۱۴۴] اصحابِ اجماعی که از علی بن موسی الرّضا نقلِ حدیث می‌کردند عبارتند از: یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحیی، محمد بن ابی‌عمیر، عبدالله بن مُغَیْره، حسن بن محبوب، احمد بن ابی‌نصر بَزَنْطی، فضل بن شاذان نیشابوری، حسن بن علی بن فَضّال، عثمان بن عیسی و فَضّالَةِ بن اَیّوب.[۱۴۵]

کشته‌شدن

عکسی از مرقدِ علی بن موسی الرّضا در مشهد

مأمون گمان می‌کرد با انتصابِ علی بن موسی به جانشینی‌اش، مشکلِ علویان برای حکومتش را حل خواهد کرد، اما پس از متقاعد کردنِ علی بن موسی برای پذیرشِ ولایتعهدی، متوجهِ محبوبیتِ بیش از پیشِ علی بن موسی الرّضا نزد شیعیان شد. به‌علاوه حزبِ مخالفش در بغداد از اینکه می‌دیدند مأمون نه‌تنها علی بن موسی را به جانشینی‌اش نصب کرده، بلکه رنگِ پرچمِ عباسیان را هم به سبز تغییر داده‌است، عصبانی بودند. آن‌ها نگران بودند که امپراتوریِ اسلامی از چنگشان رها شود و به دست ایرانی‌ها بیفتد. این بود که در بغداد گرد آمده تا مأمون را از خلافت خلع، و با عمویش، ابراهیم بن مهدی، بیعت کنند. وقتی این خبر به مرو رسید، علی بن موسی الرّضا مأمون را نصیحت کرد تا او را از ولایتعهدی خلع کند. اما در مقابل، مأمون تصمیم گرفت به بغداد برگردد و از حقش دفاع کند.[۱۴۶] شش ماه پس از استعفای فضل بن سهل، هنگامی که مأمون با دربارش به‌آرامی، قصدِ غرب را کرده بود، وزیر در سرخس و در دوم شَعبانِ سال ۲۰۲ ه‍.ق، توسط چند تن از فرماندهانِ سپاه کشته شده بود. خلیفه دستورِ اعدامِ آنان را صادر کرد درحالی‌که آنان ادعا می‌کردند به‌دستورِ خلیفه چنین کرده‌اند. هنگامی‌که کاروان به طوس رسید، علی بن موسی الرّضا احساسِ بیماری کرد و پس از چند روز درگذشت. بنابر معتبرترین گزارش، درگذشتش در آخرین روزِ صفرِ سال ۲۰۳ ه‍.ق اتفاق افتاد. تاریخ‌های دیگری در همان محدودهٔ ماه صفر برای این اتفاق ذکر شده‌است. خلیفه از گروهی از علویان و خویشاوندانِ علی بن موسی الرّضا از جمله عمویش، محمد بن جعفر، درخواست کرد تا پیکرِ علی بن موسی را بررسی و تأیید کنند که او به مرگِ طبیعی درگذشته است و دستور داد که پیکرش در کنارِ قبرِ پدرِ خویش، هارون، در منزلِ حُمَیْد بن قَحْطَبهٔ طایی در سَناباد در نزدیکیِ نوغان به خاک سپرده شود. مأمون غم و اندوهِ بسیاری از خود نشان داد و بنابر گزارش‌ها بدون عَمامه در مراسمِ تشییعِ پیکر حاضر شد و به‌مدتِ سه روز در آنجا به عزاداری پرداخت. بااین‌حال بسیاری از منابع، او را متهم به دست داشتن در مسمومیتِ علی بن موسی الرّضا دانسته‌اند. درگذشتِ ناگهانیِ هر دو نفر وزیر و ولیعهد که زنده بودن‌شان سبب می‌شد تا آشتی با عباسیانِ مخالف در بغداد ناممکن باشد، یقیناً این احتمال را تقویت می‌کند که مأمون در این مرگ‌ها دست داشته‌است. این بدین معنا نیست که غم و اندوهش برای علی بن موسی و احساسات و وابستگی‌اش به او از روی ریاکاری یا ساختگی بود، بلکه نشان‌دهندهٔ این است که به‌خاطرِ منصبِ خلافتش، محاسباتِ سردِ سیاسی بر احساسات و ایده‌آل‌های شخصی‌اش غلبه کرده‌اند.[۱۴۷][۱۴۸]

منابعِ شیعه دلیل بیماریِ علی بن موسی الرّضا را مسمومیت بر اثر زهر دانسته‌اند.[۱۴۹] هرچند مادلونگ این احتمال را داده‌است، اما احتمال مرگ طبیعی علی بن موسی را با استناد به روایتی که محمد بن جعفر پیکر علی بن موسی را وارسی کرده‌است؛ تقویت می‌کند. این در حالی است که روایاتِ دیگری مبنی بر مسمومیتِ علی بن موسی الرّضا در منابعِ شیعه و سنی گزارش شده‌است. در این میان، برخی منابع شیعی مسمومیت را پذیرفته، اما در دخالتِ مأمون در این قتل تردید کرده‌اند.[۱۵۰][۱۵۱] برخی منابع اهل سنت نیز، درگذشتِ علی بن موسی الرّضا را به‌خاطرِ بیماری بر اثرِ خوردنِ انگورِ بسیار دانسته‌اند. نخستین گزارش در این‌باره از سوی طبری نقل شده‌است. در بین منابعِ تاریخیِ اهل سنت، منابعی چون تَذکِرَةُ الْخَواصِّ ابن جوزی، مِرْآةُ الْجَنانِ یافعی، اَلصَّواعِقُ الْمُحْرِقَة ابن حَجَر هِیْتَمی و وَسیلَةُ الْخادم اِلَی الْمَخدوم فضل بن روزبِهان خُنْجی به مسمومیتِ علی بن موسی الرّضا در طوس و درگذشتش بر اثرِ این مسمومیت اشاره کرده‌اند، اما به شیوهٔ مسمومیت و عامل آن اشاره‌ای ننمودند. در کنارِ این گزارش‌ها، بعضی دانشمندانِ اهل سنت، علاوه بر اعلامِ مسمومیت به‌عنوان سببِ درگذشتِ علی بن موسی، عاملِ این مسمومیت را نیز مأمون معرفی کرده‌اند، از جملهٔ آنان می‌توان به مَقریزی در اَلْمُقَفَّی الْکَبیر و اَلنُّقودُ الْکَبیر، ابن حِبّان در اَلثِّقات، صَفْدی در اَلْوافی بِالْوَفَیات، اَبُوالْفَرَج اصفهانی در مَقاتِلُ الطّالِبین، ابن عظیمی در تاریخِ حَلَب، تِرمانینی در اَحْداثُ التّاریخِ الْاِسلامیِّ بِتَرتیبِ السِّنینَ و قُنْدوزی در یَنابیعُ الْمَوَدَّة اشاره کرد.[۱۵۲]

نحوهٔ مسمومیت

دربارهٔ شیوهٔ مسموم شدنِ علی بن موسی الرّضا گزارش‌های مختلفی وجود دارد. شیخ مفید در الارشاد و شیخ صدوق در عیون اخبار الرّضا آورده‌اند که مأمون از یکی از غلامانش به‌نام بشیر خواست تا به دستانش زهر بمالد و سپس همراه با بشیر، نزدِ علی بن موسی رفت و پس از احوالپرسی، از بشیر خواست برای علی بن موسی الرّضا، اناری آب‌گیری کند و آن را به دستِ خود به علی بن موسی خوراند. صدوق و مفید و ابن جوزی گزارشی را از شخصی به‌نامِ محمد بن جیم نقل می‌کنند که وی با قرار دادنِ چند روزهٔ سوزن‌های زهرآلود در حبه‌های انگور و آوردن آن نزدِ علی بن موسی، وی را مسموم ساخته‌است.[۱۵۳] شیوه‌های دیگری نیز از مسمومیت برای علی بن موسی الرّضا گزارش شده‌است، از جمله مسمومیت با عسل که علی بن زید بیهقی آن را گزارش کرده‌است.[۱۵۴]

دفن و آرامگاه

نگاره‌ای از ضلعِ جنوب شرقی در سال ۱۲۹۰ ه‍.ش و یک روز پس از واقعهٔ توپ‌بستنِ گنبد به‌وسیلهٔ ارتش روسیهٔ تزاری؛ آثارِ تخریب در گنبد به‌چشم می‌خورَد.

مراسم دفن

پس از درگذشتِ علی بن موسی الرّضا، پیکرش را در سمتِ بالاسرِ قبرِ هارون دفن کردند. علی بن موسی در سفرِ بازگشتش از مرو، به روستای سناباد وارد شد، و در آن سفر وقتی بر سر قبرِ هارون رسیدند، علی بن موسی الرّضا به اَباصَلْت خبرِ دفن شدنش در بالاسرِ هارون را داد. سپس از نیتِ مأمون جهتِ دفنِ پیکرش در کنارِ هارون پرد ‌برداشت و به اباصلت اطمینان داد که پایینِ پا و پشت سرِ هارون به‌خاطرِ سختی، زمین شکافته نمی‌شود و مأمون مجبور است که او را در بالاسرِ هارون دفن کند.[۱۵۵] بنابر روایتی که در منابعِ شیعه از اباصلت نقل شده، بعد از آنکه علی بن موسی الرّضا مسموم شد، محمد بن علی، فرزند علی بن موسی الرّضا — که پیش از آن در مدینه بود — به‌صورتِ معجزه‌گونه‌ای به خراسان آمد و پدرش را غسل و کفن نمود. مأمون به‌مدتِ یک روز، درگذشتِ علی بن موسی الرّضا را از مردم مخفی کرد و در روز بعد، وقتی مردم خبرِ درگذشتِ علی بن موسی الرّضا را شنیده و در مقابلِ خانهٔ مأمون اجتماع کرده بودند، پیام داد که تشییعِ پیکرِ علی بن موسی الرّضا، روز دیگری انجام خواهد شد و بدین ترتیب مردم متفرق شدند. سپس شبانه و بدون مراسمِ تشییع، او را دفن نمود.[۱۵۶]

مدفن

پیش از دفن علی بن موسی الرّضا در سناباد، نام این منطقهْ «بُقْعهٔ هارونی» بوده است.[۱۵۷] بنابر گزارشی از طبری و یاقوتِ حَمَوی، در سناباد عمارتی ییلاقی وجود داشت و افرادی از رجالِ دولتیِ آن زمان مانند جُنَیْد بن عبدالرّحمن و حُمَید بن ابی‌غانِم طایی در آن اقامت داشتند. طبری می‌نویسد: «این باغ و بنای باشکوه آن از ابتدا متعلق به حمید بن ابی‌غانم طایی بوده و هارون را در این بنا به‌خاک سپرده‌اند.»[۱۵۸] پس از دفنِ علی بن موسی، آبادانی آنجا شتاب گرفت و سامانیان اقدام به ساختِ بناهایی در آنجا نمودند.[۱۵۹] سپس‌تر در دورهٔ غَزنَویان ساختمان و قُبّهٔ جدیدی بر آن ساخته شد[۱۶۰] و این ساخت و سازها تا دورهٔ صَفَویان ادامه داشت و در حکومتِ صفویان به اوج خود رسید.[۱۶۱]

خانواده

همسران

در منابعِ تاریخی، برای علی بن موسی الرّضا دو همسر به نام‌های سَبیکه و امّ‌حبیبه ذکر شده‌است. سبیکه، کنیزی منسوب به نوبه — از نواحیِ مصر — بوده‌است و دیگر نام‌های او عبارتند از: سبیکهٔ نوبیّه و خَیْزُران. متون تاریخی، وی را از خاندانِ ماریهٔ قِبطیّه، همسرِ پیامبرِ اسلام، دانسته‌اند.[۱۶۲] امّ‌حبیبه نیز دخترِ مأمون عباسی بود که پس از ماجرای ولایتعهدی علی بن موسی به عقدِ وی درآمد.[۱۶۳] مسعودی در اینکه ام‌حبیبه، خواهرِ مأمون است یا دختر وی، تردید دارد اما خواهر بودنِ وی را برای مأمون قوی‌تر می‌داند.[۱۶۴][۱۶۵] برخی منابع از یک همسر به‌نامِ «رُحْم» یاد کرده‌اند که در مدینه بوده‌است.[۱۶۶]

فرزندان

در تعداد و نامِ فرزندان علی بن موسی اختلاف است؛ گروهی آنان را شش تن (پنج پسر و یک دختر) به نام‌های محمّد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و فاطمه (یا عایشه) گزارش کرده‌اند. ابن جوزی در تذکره الخواصّ پسران را با حذف حسین، چهار تن نام برده‌است؛ اما شیخ مفید بر این باور است که علی بن موسی را فرزندی جز محمد جواد نبوده و ابن شهرآشوب و طَبْرِسی در اَعلامُ الْوَریٰ نیز بر همین اعتقاد است. در اَلْعُدَدُ الْقَویَّة تعداد فرزندانِ علی بن موسی الرّضا، دو فرزند پسر به نام‌های محمّد و موسی ذکر شده‌است؛ و آنچه در قُربُ‌الْاَسناد آمده، این قول را تقویت می‌کند. در قرب‌الاسناد آمده‌است که بزنطی از علی بن موسی الرّضا سؤال کرد: «در چند سالِ پیش پرسیدم که جانشین شما کیست؟ فرمودید فرزندم، و در آن روز فرزند نداشتید، و اکنون خداوند به شما دو فرزند عطا فرموده‌است، کدام یک از این دو، جانشین شماست؟». در کتاب عیون اخبارالرّضا آمده که علی بن موسی الرّضا دختری به نام فاطمه داشته‌است.[۱۶۷][۱۶۸] شیخ عبّاسِ قُمی نیز مدعی است که در کتب اَنساب، دختری به نام فاطمه برای علی بن موسی گزارش شده؛ این دختر همسرِ محمد بن جعفر بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب و مادر حسن بن محمد بن جعفر بوده است.[۱۶۹][نیازمند منبع غیر اولیه] به‌گفتهٔ سید علی مقدم قوچانی، همهٔ این فرزندان به‌جز محمد تقی در زمانِ حیاتِ علی بن موسی، درگذشته‌اند.[۱۷۰]

انتساب محمد تقی

از مسائلی که در زندگانیِ علی بن موسی الرّضا در منابع یاد شده، انکارِ نسبتِ پدری–فرزندیِ علی بن موسی الرّضا و محمد تقی است. خاستگاهِ این شبهه، فاصلهٔ زمانیِ ۳۰ ساله بین ازدواجِ علی بن موسی و تولدِ محمد تقی است. همین شبهه سبب شد تا بعضی به امامتِ علی بن موسی الرّضا شک کنند؛ چراکه معتقد بودند امام باید صاحبِ فرزند باشد. دلیلِ دیگرِ این انکار، تفاوتِ رنگِ پوستِ بین این پدر و فرزند بود؛ آن‌طور که منابع منعکس کرده‌اند، رنگِ پوستِ محمد تقی به‌مقدارِ زیادی تیره بوده‌است.[۱۷۱] بنابر گزارشی که کُلَیْنی در کافی نقل می‌کند، علی بن جعفر با اعتراف بر ظلمی که خود به‌همراهِ عموها و برادرانِ علی بن موسی الرّضا بر وی روا داشته‌اند، داستان را این‌گونه شرح می‌دهد که وقتی رنگِ دگرگونِ محمد تقی را دیدیم، به علی بن موسی الرّضا شکایت بردیم که در میانِ خاندان ما، امامی که رنگش دگرگون باشد، نبوده‌است و علی بن موسی پاسخ داد این فرزندْ زادهٔ من است. اما خویشانِ علی بن موسی الرّضا به این حرفْ قانع نشدند و تقاضای داوریِ قیافه‌شناس را مطرح کردند. علی بن موسی مباشرت در چنین کاری را رد کرد، ولی آنان را مختار قرار داد که هرچه می‌خواهند انجام دهند. در نهایت در روزی مشخص، همگان جمع شدند و برای اطمینانِ بیشتر، بر علی بن موسی الرّضا لباسِ مبدل تن کرده و با صحنه‌سازی، او را باغبانِ خانه معرفی کردند و به وی گفتند در باغ مشغولِ کار شود، سپس همگی در اتاقْ جمع شدند. در نهایت قیافه‌شناس، بررسی‌های خود را انجام داد و اعلام کرد که پدرِ این فرزند در اتاق نیست، اما عموهای این فرزند و عموهای پدرش در اینجا حاضر هستند؛ سپس اعلام کرد که اگر کسی پدر این فرزند باشد، آن باغبانی است که ردِّ پایش را در باغچه دیده‌ام. با این سخنِ قیافه‌شناس، همگی به اشتباه خود پی‌برده و به امامتِ محمد بن علی اقرار کرده و از علی بن موسی الرّضا عذر خواستند.[۱۷۲][۱۷۳]

جانشینی

از دیگر مسائلِ پرحاشیهٔ زندگیِ علی بن موسی الرّضا، مسئلهٔ جانشینیِ وی بوده‌است. پس از ماجرای واقفی‌ها و انکارِ امامتِ علی بن موسی و مسائلی که در دیرفرزندآوریِ علی بن موسی پیش آمد، و در نهایت انکارِ انتسابِ محمد تقی به علی بن موسی، علی بن موسی الرّضا بارها بر جانشینیِ محمد تقی تأکید و توصیه نمود. مسئلهٔ بعدی که در جانشینیِ علی بن موسی الرّضا رخ داد، مسئلهٔ سنِّ کمِ محمد تقی بود. پذیرشِ امامی که در سنِ کودکی به امامت رسیده‌است، برای شیعیان سابقه نداشت. بحرانِ جانشینی با غیبتِ علی بن موسی و عدمِ حضورش در بین مردم به‌جهتِ احضارش به مرو و همین‌طور عدمِ امکان رفتن به حَجّ بیش از پیش فراگیر شد. بدین خاطر علی بن موسی الرّضا پیش از احضار به مرو، تمام تلاش خود را در تثبیتِ جایگاهِ محمد تقی کرد. او همچنین در نامه‌هایی که به عراق و حجاز ارسال می‌نمود، بر جانشینیِ فرزندش، محمد تقی تأکید می‌کرد.[۱۷۴]

ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی

بعضی علی بن موسی الرّضا را سفیدرو و بعضی دیگر، سرخ‌روی و خرمایی‌رنگ توصیف کرده‌اند. بسیاری بر این باورند که سیمای او جذاب و سبزه بوده‌است. بعضی نیز چون یوسف بن حاتم شامی او را از لحاظِ ظاهری، شبیه به جدَّش محمد معرفی کرده‌اند. نویسندگان، قد و قامتش را میانه و خوش‌اندام و پُرهیبت نوشته‌اند.[۱۷۵]

در ویژگی‌های اخلاقی‌اش آورده‌اند که با مردمْ خوش‌اخلاق و نرم‌خوی بوده و هرگز بدگویی نکرده‌است. در عَفْو و بخشش، سرآمد بوده و به حلم و بردباری دعوت می‌کرده است. فروتن بوده و به اخلاص، کم‌حرفی، راستگویی، امانت‌داری و خوش‌قولی بیش از دیگرِ صفاتش شهره بوده‌است.[۱۷۶] در رعایتِ برخی آدابْ اهتمام داشت؛ غذا را آهسته و اندک می‌خورد و لباسش را از البسهٔ ارزان انتخاب می‌نمود. گزارش کرده‌اند که صدایش را بلند نمی‌کرد و صبح‌ها بعد از اقامهٔ نمازِ صبح، با مردم به گفتگو می‌نشست. آورده‌اند که هرگز پایش را مقابلِ کسی دراز نکرده و تکیه نمی‌زده است. مهمان‌نواز بود و از مهمان کار نمی‌کشید.[۱۷۷]

از کیفیتِ عبادتش، صدوق گزارش کرده‌است که روزهٔ بسیار می‌گرفت و دائم در ذکر بوده‌است. شب‌ها کم‌تر می‌خوابیده و بیشتر به عبادت و شب‌زنده‌داری می‌پرداخته‌است. صدقهٔ بسیار می‌داد و تقاضای مردم را سریع اجابت می‌کرد. کیفیتِ انفاقش به‌قدری بود که در روزِ عَرَفه، تمام اموالش را میان مردمِ خراسان تقسیم کرد.[۱۷۸] پیش از سفر به خراسان، هر سال به حج می‌رفت و در زمانِ حضور در مدینه، هر روز در مسجد برای مراجعهٔ مردم حضور پیدا می‌کرد.[۱۷۹]

موقعیت علمی و روایی

از القابِ علی بن موسی الرّضا، «عالِمِ آلِ محمّد» است. یارانش او را عالِمی می‌دانستند که هر بزرگ و صاحب‌نظری در علوم و ادیان که با وی نشسته باشد، در مقابلش سر تسلیم فرود آورده و او را می‌ستاید. وی جلساتِ علمی تشکیل می‌داد که ویژهٔ شیعیان نبود و بزرگانِ اهل سنت نیز در این جلساتْ حاضر می‌شدند. به‌گفتهٔ اباصَلت هِرَوی، علی بن موسی الرّضا به زبان‌های مختلفْ آگاه بود و با هر قومی به زبانِ خودِ آنان صحبت می‌نمود.[۱۸۰] بعضی از دانشمندانِ اهل سنت مانند اِبن حَجَرِ عَسقَلانی و ابن نَجّار، از جایگاهِ ویژهٔ علی بن موسی الرّضا یاد کرده‌اند که در سنِ کمتر از بیست سالگی، در مسجد پیامبر بر منبر رفته و فتوا می‌داده‌است.[۱۸۱] از جمله فعالیت‌های علمیِ علی بن موسی الرّضا، شرکت در مناظراتی بود که مأمون با اهدافِ گوناگون تهیه دیده‌بود.[نیازمند منبع]

مناظره‌ها

بعضی معتقدند مأمون علاقهٔ زیادی به علومِ مختلفِ ترجمه‌شده به عربی داشت. بر این اساس، مناظراتِ زیادی بین علی بن موسی الرّضا و دانشمندانِ دینی و رهبرانِ ادیانِ مختلف — که از سرزمین‌های مختلف به خراسان می‌آمدند — ترتیب می‌داد.[۱۸۲][۱۸۳] در مقابل، برخی روایاتْ حاکی از این است که قصدِ اصلیِ مأمون از ترتیب دادنِ این مناظرات، امیدواریِ وی برای تضعیفِ جایگاهِ علی بن موسی الرّضا نزد عمومِ مردم و عالمانِ اقوام و گروه‌های گوناگون بوده‌است.[۱۸۴] علی بن موسی در دورانِ ولایتعهدیِ خود، مناظره‌ای با جاثلیقِ مسیحی، مناظره‌ای با رَأسِ جالوتِ یهودی، مناظره‌ای با بزرگِ هیربَدانِ زَرتُشتی و مناظره‌ای با عِمرانِ صابی داشت.[۱۸۵][۱۸۶] از دیگر مناظراتی که برای علی بن موسی الرّضا گزارش شده، مناظره‌ای با سلیمانِ مَرْوَزی و مناظرهٔ دیگری با علی بن محمد بن جَهْم است.[۱۸۷]

آثار

قرآنی خطی منسوب به علی بن موسی الرّضا، نگاه‌داری‌شده در موزهٔ آستان قدس رضوی

رسالهٔ ذهبیه

رسالهٔ ذَهَبیّه یا طِبُّ الرِّضا، رساله‌ای در طب و حفظِ سلامتی است که به‌دستورِ مأمون و به‌قلمِ علی بن موسی الرّضا نوشته شده‌است.[۱۸۸][۱۸۹] این کتاب که رسالهٔ ذهبیّه[یادداشت ۳] نام گرفته، دربارهٔ پزشکی است و چون به‌دستورِ مأمون آن را با آبِ طلا نوشته‌اند، یکی از گران‌بهاترین رساله‌های پزشکی است.[۱۹۰] در این رساله مطالبی دربارهٔ صَفْرای زرد، صفرای سیاه، بَلغَم و نقشِ تغذیهٔ درست و داروهای سنتی در درمان بیماری‌های مربوط به آنان آمده است.[۱۹۱] در سندیتِ این کتاب، ابهاماتی وجود دارد که اعتبارِ آن را موردِ تردید و خدشه قرار داده‌است؛ از جمله کسانی که به اعتبارِ این کتاب به دیدهٔ تردید نگریسته، محمدباقر مجلسی است.[۱۹۲]

صحیفة الرضا

صَحیفَةُ الرِّضا یا صحیفهٔ رَضَویّه، مجموعه‌ای از احادیثِ منتسب به علی بن موسی الرّضا است که به‌وسیلهٔ عبدلله بن احمد بن عامر روایت شده که او آن‌ها را از پدرش احمد و پدرش از علی بن موسی الرّضا در سال ۱۹۴ ه‍.ق در مدینه شنیده‌است.[۱۹۳] این مجموعه شاملِ احادیثِ مختلف در موضوعاتی از قبیلِ نیایش به درگاهِ خداوند، اهمیتِ پنج وعدهٔ نماز و نمازِ مَیِّت، فضایلِ اهل بیتِ پیامبر، هر یک از اهل بیتِ پیامبر، تقویتِ روابطِ خویشاوندی، خطرِ تقلّب، غیبت و یاوه‌گویی و دیگر موضوعات به نگارش درآمده‌است.[۱۹۴]

عیون الاخبار الرضا

عُیُونُ اَخبارَ الرِّضا کتابی است که نویسندهٔ آن، اِبنِ بابِوَیْه، معروف به شیخ صدوق، هر چیزی را که دربارهٔ علی بن موسی الرّضا روایت شده، گردآوری کرده‌است. مناظراتِ دینی و احادیثی که از علی بن موسی نقل شده، چراییِ انتخابِ نامِ وی، روایاتِ مربوط به درگذشت و معجزاتی که در حرمش واقع شده، از موضوعاتِ این کتاب است.[۱۹۵] در این کتاب، رساله‌های مختصری نیز از علی بن موسی نقل شده‌است.[نیازمند منبع]

فقه الرضا

فِقْهُ الرِّضا یا فِقهِ رَضَوی کتاب دیگری است که منتسب به علی بن موسی الرّضا است. این کتاب تا سدهٔ دهم هجری قمری و هنگامی‌که محمدباقر مجلسی آن را معتبر اعلام کرد، ناشناخته بود. بااین‌حال بیشترِ علمای شیعه در اعتبارِ این کتاب تردید دارند.[۱۹۶]

دیدگاه‌ها دربارهٔ علی بن موسی الرضا

دیدگاه اهل سنت

منابعِ زندگی‌نامه‌ایِ اهل سنت، علی بن موسی الرّضا را به‌عنوانِ یکی از راویانِ احادیث ذکر کرده‌اند. گفته می‌شود که تعدادی از محققانِ حدیثِ عامّه، گزارش‌هایی دارند که از او حدیثْ نقل شده است؛ اما نامِ راویانْ ذکر نشده و بااین‌حال ازجمله روایاتِ عامه از مدینه است. به‌عنوانِ یک امامِ امامی که ادعای یگانگیِ قدرتِ مذهبی را دارد و اعتبارِ روایاتِ نبویِ منتسب به حوزهٔ صحابهٔ پیامبر را به‌رسمیت نمی‌شناسد، علمِ علی بن موسی الرّضا در نظرِ هم‌فکرانِ اهلِ عامه‌اش مشکوک بود. از سوی دیگر، دانشمندانِ عامّه نمی‌توانند هیچ مانعی در برابرِ نقلِ حدیث از او یا بر علیهِ اعتبارِ او دربارهٔ روایاتی که او در زمانِ حضورش در خراسان به‌عنوانِ ولیعهد نقل کرده، بیابند؛ از دیدگاهِ آنان، پذیرشش به‌عنوانِ ولیعهدِ مأمون به این معنی بود که برخلافِ ادعای پیروانِ امامیهٔ خود، وی مدعیِ مقامِ امامیه نبوده است. در حقیقت، به‌نظر می‌رسد که آنان او را به‌عنوانِ یک راویِ برجسته به‌واسطهٔ تقوایش در علمش و نسبش از پیامبر، مورد توجه قرار داده‌اند. بااین‌حال، با توجه به احترامِ مستمر نسبت به علی بن موسی الرّضا به‌عنوان امامِ امامیه و توسعهٔ بدنهٔ احادیث امامیه بر پایهٔ اعتبارِ وی، بعدها دانشمندانِ سنی به‌وضوح بی‌میل بودند که او را به‌عنوانِ یکی از اولیاء‌شان مورد توجه قرار دهند. ازاین‌رو، بعضی از آنان این دیدگاه را بیان کردند که او همیشه یک راویِ قابل‌اعتماد نیست؛ درحالی‌که دیگران، با احترامِ بیشتری نسبت به جایگاهش رفتار می‌کردند و گفتند که نقصِ مربوط به روایاتِ او، از راویانِ او سرچشمه می‌گیرد. بااین‌وجود، آنان همچنان از او به‌عنوانِ مردِ تقوا و علم یاد می‌کردند، و بعضی حتی به پیروی از شیعه، از درگذشتِ وی به‌عنوانِ شهادت یاد می‌کردند.[۱۹۷]

نزد شیعه

دیدگاه زیدیه

دربارهٔ شیعیانِ زِیْدیّه، گفته می‌شود که بعضی از آنان علی بن موسی الرّضا را به‌عنوانِ امام، پس از انتصاب از سوی مأمون به‌رسمیت شناخته‌اند، اما پس از درگذشتِ علی بن موسی الرّضا دوباره به زیدیه بازگشتند. دربارهٔ دیگران از زیدیه — که از سوی طبری به‌عنوانِ کوفیانِ شیعی یاد می‌شوند، اما دیدگاه‌هاشان به‌صورتِ زیدی قابل تشخیص است — گزارش کرده‌اند که علی بن موسی الرّضا را به‌عنوان جانشینِ مأمون به‌رسمیت نمی‌شناسند و گفته‌اند که اگر او مدعیِ خلافت باشد، او را به‌رسمیت خواهند شناخت، آنچنانکه هر علویِ دیگری را به‌رسمیت می‌شناسند.[۱۹۸]

شیعهٔ دوازده امامی

نزد صوفیه

در سنّتِ صوفیّه، علی بن موسی الرّضا به‌عنوان الگوی زُهد تلقی می‌شود و در برخی از سلسله‌ها، وی به‌عنوانِ پیوندی در زنجیره‌ای از اجازه برای انتقالِ دانشِ عرفانی از پیامبر شناخته می‌شود. اعتقاد بر این است که وی، دانشِ خود را به معروفِ کَرْخی (د. ۲۰۰ ه‍.ق/۸۱۵–۸۱۶ م)، از عارفانِ مشهورِ نخستین، هنگام مواجهه‌هایش در بغداد منتقل کرده است. بااین‌حال، بعید است که علی بن موسی الرّضا از این شهر بازدید کرده باشد، و احتمالاً کلِ روایت راجع به تَصَوُّفِ او ساختگی است.[۱۹۹]

دیدگاه پژوهشگران معاصر غربی

بیهم دائو نیز در ویرایش سوم دانشنامهٔ اسلام بر این باور است که در بیانیهٔ پذیرشِ علی بن موسی الرّضا — که به نامهٔ انتصاب ضمیمه شده است — چیزی وجود ندارد که بگوید علی بن موسی الرّضا تمایلی به پذیرشِ این مسئولیت نداشت، یا اینکه او این کار را تحتِ فشار انجام داده‌است. او تصویرِ این ماجرا را در منابعِ امامیه، متفاوت ارزیابی می‌کند که تلاشِ زیادی می‌کنند تا نشان دهند که اهدافِ مأمون نسبت به علی بن موسی الرّضا، هر چیزی جز صداقت بود؛ و اینکه علی بن موسی شریکی بی‌میل در نقشه‌ای بود که می‌خواست شخصیتش را به‌عنوانِ یک جویای قدرتِ دنیوی لکه‌دار کند. او نحوهٔ پیشنهادِ خلافت و سپس ولایتعهدی به علی بن موسی الرّضا از سوی مأمون را بیشتر به‌عنوانِ پاسخی به مجادلاتِ ضدِامامیه می‌خوانَد تا این موضوع که علی بن موسی الرّضا واقعاً خود را به‌عنوانِ امامِ امامیه در نظر گرفته و ادعای قانونی برای خلیفه داشته باشد؛ درصورتی‌که او باید اصرار داشته باشد که مأمون از خلافت به نفعِ علی بن موسی الرّضا استعفا دهد. نیز این نشان می‌دهد که پذیرشِ این عنوان از سوی علی بن موسی الرّضا به‌شرطِ عدمِ انجامِ وظایفِ یک وارث بوده است، یعنی جایگاهی قانونی و نقشی بی‌معنی که عملی انجام ندهد، و به همین دلیل جایگاهش را به‌عنوانِ امام تضعیف نمی‌کند. منابعِ بعدیِ امامیه تأکید می‌کنند که علی بن موسی الرّضا، ولایتعهدی را تنها بدین دلیل که به مرگ تهدید شده بود، پذیرفت.[۲۰۰]

بیهم دائو دربارهٔ گزارشِ برگزاری و شرکت در مناظراتِ میانِ علی بن موسی الرّضا، مُتکلّمانِ مسلمان و چهره‌های برجستهٔ دیگر جوامعِ مذهبی از سوی مأمون، هدف این گزارش‌ها را نشان دادنِ برتریِ علی بن موسی الرّضا از نظرِ علم و دانشْ نسبت به خلیفه و دیگر دانشمندانِ مسلمان و رقیبانِ غیرمسلمانْ ادعا می‌کند و ادامه می‌دهد به همین دلیل، تاریخی بودنِ آنها مورد پرسش قرار گرفته است، و می‌توان آنها را سرچشمهٔ تلاش برای قرار دادنِ علی بن موسی الرّضا به‌عنوانِ رقیب در دانشِ زبانزدِ خلیفه در نظر گرفت، همان‌طور که در منابعِ اهل سنت گزارش شده است.[۲۰۱]

علی بن موسی در هنر و ادبیات

آثار ادبی

شاعرانِ شیعی، به‌خاطرِ ارادت و محبت‌شان به امامان و اهل بیت‌شان، و همین‌طور با توجه به آموزه‌های اسلامی، نسبت به سرودنِ شعر دربارهٔ امامان شیعه، اهتمامِ ویژه‌ای نشان داده‌اند. علی بن موسی الرّضا نیز به‌عنوان هشتمین امامِ شیعیانِ دوازده امامی، جایگاه ویژه‌ای دارد و شاعران نسبت به رثا، مدح و نوحهٔ او، خود را ملزم دانسته‌اند. سرودن در مدحِ امامانِ شیعه، مخصوص به منابع و شاعرانِ شیعی نبوده و در دیوانِ دیگر شاعران نیز، اشعاری در مدح و فضیلتِ بزرگانِ اسلام گزارش شده‌است. بااین‌حال تا پیش از صَفَویان، در این زمینهْ اشعارِ زیادی وجود ندارد، زیرا تعصباتِ مذهبیِ سده‌های پنجم و ششمِ هجری قمری، سبب شد تا این اشعارْ ثبت و ضبط نشوند یا دستخوشِ تحریف قرار گیرند.[۲۰۲] شاعرانی چون سَنایی، ابن یَمین، وحشیِ بافْقی، ادیبِ نیشابوری، حسن کاشی، ابن حسام خوسْفی، عبدالرّحمنِ جامی، حَزینِ لاهیجی، وصالِ شیرازی و ادیبُ الْمَمالِک از شاعرانی هستند که در مدحِ علی بن موسی الرّضا اشعاری سروده‌اند.[۲۰۳]

از معروفترین و قدیمی‌ترین اشعاری که دربارهٔ علی بن موسی الرّضا سروده شده، شعرِ دِعبِلِ خُزاعی است. دعبل که شیعه بود، برای دیدار با علی بن موسی راهی مرو شد و در دیداری که با وی داشت، شعری مفصل سرود که به «قَصیدهٔ تائیه» یا «مَدارِسُ الْآیات» مشهور شد. این شعر در مدحِ پیامبر اسلام، امامانِ شیعه و ابرازِ اعتقاداتِ شیعی بود.[۲۰۴]

آثار تجسمی

مجموعه آثار محمود فرشچیان؛ سومی عکس از چپ، مربوط به تابلو «ضامن آهو ۲»

از جمله آثارِ تجسمیِ مرتبط با علی بن موسی الرّضا، نقاشیِ «ضامنِ آهو» اثرِ محمود فرشچیان است. این تابلو به‌سال ۱۳۸۸ رونمایی شد.[۲۰۵] فرشچیان در مدتِ یک سال و چهار ماه، نقاشیِ دیگری را با نامِ «ضامن آهو ۲» طراحی، و در سال ۱۳۸۹ کرد.[۲۰۶] «جشنواره ملی هنرهای تجسمی امام رضا (ع)» نیز هرساله برگزار می‌شود و علاقه‌مندان به هنرهای تجسمی، آثار خود را جهت نمایش و معرفی، به این جشنواره ارسال می‌کنند.[۲۰۷] در سال ۱۳۹۳، از کتابی با عنوانِ «ضامن آهو» رونمایی شد. موضوعِ این کتاب، جمع‌آوریِ آثارِ گوناگونِ تجسمی در حوزه‌های خوشنویسی، نگارگری و عکاسی با محوریتِ علی بن موسی الرّضا بوده‌است.[۲۰۸]

آثار نمایشی

در سال ۱۳۷۹، مهدی فخیم‌زاده مجموعه‌ای تلویزیونی را با نامِ «ولایت عشق» به روی آنتنِ شبکه یک تلویزیونِ جمهوری اسلامی ایران بُرد. این سریال با موضوعِ ولایتعهدی و درگذشتِ علی بن موسی الرّضا، به نویسندگی و کارگردانیِ مهدی فخیم‌زاده، در سال ۱۳۸۰ به‌صورتِ خلاصه‌شده درآمد و به‌عنوانِ فیلم از شبکهٔ یک پخش شد.[۲۰۹] عنوان‌بندیِ این فیلم با صدای محمد اصفهانی و آهنگسازیِ بابک بیات همراه بود که بعدها با نامِ آلبومِ ولایت عشق، به‌صورتِ جداگانه منتشر شد.[۲۱۰]

در سال ۱۳۹۰، انیمیشنِ «آقای مهربان»، به کارگردانیِ سید علیرضا گلپایگانی و بهنام دلداده و تهیه‌کنندگیِ مرکز پویانمایی صبا، به‌مناسبتِ ولادت علی بن موسی الرّضا از شبکه پویا جمهوری اسلامی ایران، به نمایش درآمد. این انیمیشنِ سه‌بُعدی، به داستانِ ضمانتِ آهو توسط علی بن موسی الرّضا اشاره دارد.[۲۱۱]

کتابشناسی

زندگی‌نامه

مهم‌ترین کتاب‌هایی که به زندگیِ علی بن موسی الرّضا پرداخته‌اند، کتابِ عُیونُ اَخبارَ الرّضا تألیفِ شیخ صدوق است که به زندگی‌نامه، شرح حال و نقل اقوالِ وی از طریق نقلِ روایاتِ شیعی پرداخته‌است.[۲۱۲] کتابِ دیگر در این زمینه، کتابِ اَلْحَیاةُ السّیاسیَّة لِلْاِمامِ الرّضا تألیف سید جعفر مرتضی عاملی است. نویسنده در چهار بخش، زندگیِ سیاسیِ علی بن موسی الرّضا را بررسی و ارزیابی کرده‌است.[۲۱۳]

ولایتعهدی

کتاب‌های بسیاری با موضوعِ ولایتعهدی علی بن موسی الرضا به رشتهٔ تحریر درآمده است، از جمله مهم‌ترینِ آنها عبارتند از: بَیْعَةُ الْاِمامِ الرّضا(ع) تألیفِ سید جعفر مرتضی عاملی، ولایتعهدیِ امام رضا علیه‌السلام نوشتهٔ مرتضی مطهری، وَلایَةُ الْعَهد بَینَ الْاِمامِ و الْمَأمون تألیفِ سید جواد شهرستانی، نگاهی به زندگی و ولایتعهدیِ امام رضا(ع) تألیفِ محمدعلی امینی و فرصت ولایتعهدی امام رضا(ع) در نشرِ معارفِ اسلامی به‌قلمِ محمدتقی فلسفی.[نیازمند منبع]

ادبیات، هنر و داستان

در زمینهٔ ادبیات و هنر نیز، کتاب‌های فراوانی نگارش یافته، از جمله داستانِ ولایتِ عشق — که بعدها از روی آن فیلمنامهٔ سریالِ ولایت عشق نوشته شد — و رضا، رضا، داستانی بر اساسِ زندگیِ امام رضا(ع) نوشتهٔ فریبا کلهر را می‌توان نام برد. رُمانِ داستانیِ سعید تشکری با نام ولادت و رمانِ بلندِ اقیانوس مشرق اثر مجید پورولی نیز از رمان‌های مطرح با موضوع علی بن موسی الرّضا است.[۲۱۴] کتابِ ضامن آهو نیز مُعرّفِ ۱۱۰ اثرِ هنریِ مطرح در زمینه‌های خطاطی، تهذیب، نگاره، عکاسی و دیگر زمینه‌های هنری با موضوعِ علی بن موسی الرّضاست.[۲۱۵]

کتاب‌شناسی

در زمینهٔ کتاب‌شناسی علی بن موسی الرّضا، گزیدهٔ کتاب‌شناسیِ امام رضا(ع) تألیفِ هادی ربانی از مهم‌ترین آثار است.[نیازمند منبع]

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.


یادداشت‌ها

  1. شبراوی در الاتحاف بحب الاشراف، کفعمی در مصباح، شهید در دروس، طبرسی در اعلام الوری، فتال در روضه الواعظین، تاج‌الدین محمد بن زهره در غایة الاختصار، ابن صباغ مالکی در فصول المهمة، اردبیلی در جامع الوراه، ابو الفداء در تاریخ خود، گنجی شافعی در کفایه الطالب، ابن اثیر در کامل، ابن حجر در صواعق، شبلنجی در نورالابصار، بغدادی در سبائک الذهب، ابن جوزی در تذکره الخواص، ابن الوردی در تاریخ خود، که از تاریخ غفاری و نوبختی نیز نقل کرده. عتاب بن اسد نیز می‌گفت که گروهی از اهل مدینه را شنیده که همین مطلب را می‌گویند و… ببینید: مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ۷۳.
  2. پس از اینکه محمد بن جعفر اعلامِ قیام کرد، هارون سپاهی را روانهٔ مدینه، و دستورِ سرکوبِ قیام و کشتنِ محمد بن جعفر را صادر کرد. هارون به عیسی جَلّودی، فرمانده لشکر، دستور داد به خانه‌های علویان یورش بَرد و دارایی، لباس و زیورِ زنان را غارت کند، و حتّی یک جامه بر تنِ زنان باقی نگذارد. به‌گفتهٔ شیخ صدوق هنگامی‌که جلّودی به خانهٔ علی بن موسی الرّضا هجوم بُرد، علی بن موسی دستور داد همهٔ زنان در یک اتاق گرد آیند، و خود بر درِ اتاق ایستاد و از هجوم جلّودی به درونِ اتاق جلوگیری کرد و سوگند خورد تا خودش، اموالِ درونِ خانه و داراییِ زنان اعم از لباس و گوشواره و خلخال‌شان را بستاند و به جلّودی تحویل دهد. جلّودی این شرطِ علی بن موسی را پذیرفت و وی نیز چنین کرد. ببینید: فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۹۴.
  3. رسالهٔ طلایی

پانویس

  1. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 269–271.
  2. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 272–273.
  3. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 280–282.
  4. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 283–286.
  5. Shahristani, A Brief History of The Fourteen Infallibles, 135–143.
  6. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  7. Jaffer, Lady Fatima Masuma (a) of Qum.
  8. Rizvi, Slavery, from Islamic & Christian perspectives.
  9. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۱.
  10. قائمی، در مکتب آل محمد، ۳۰.
  11. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۱۷.
  12. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۲.
  13. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  14. Jaffer, Lady Fatima Masuma (a) of Qum.
  15. Rizvi, Slavery, from Islamic & Christian perspectives.
  16. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  17. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۳.
  18. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  19. حسینی قزوینی، موسوعة الامام الرضا، ۱:‎ ۳۵–۳۶.
  20. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  21. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  22. سپهر، ناسخ التواریخ، ۳۹۳.
  23. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۱۳.
  24. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  25. قمرزاده و کرباس‌فروشان، «ترجمه و نقد مقالهٔ مادلونگ»، سفینه.
  26. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  27. قمرزاده و کرباس‌فروشان، «ترجمه و نقد مقالهٔ مادلونگ»، سفینه.
  28. حسینی قزوینی، موسوعة الامام الرضا، ۱:‎ ۳۱–۳۲.
  29. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  30. علی عقیلی، «مصداق أتم و اکمل مقام راضی و مَرضی».
  31. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  32. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  33. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  34. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  35. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  36. مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ۷۳.
  37. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  38. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  39. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  40. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  41. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  42. رضایی، آیین برنامه سازی، ۷۹.
  43. رضایی، آیین برنامه سازی، ۸۰.
  44. Kohlberg, “Mūsā al-Kāẓim”, Encyclopaedia of Islam.
  45. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  46. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  47. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  48. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  49. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  50. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  51. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  52. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۹۰.
  53. رضایی، آیین برنامه سازی، ۳۲.
  54. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۷۴.
  55. رضایی، آیین برنامه سازی، ۳۲.
  56. رضایی، آیین برنامه سازی، ۳۲.
  57. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  58. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹–۳۵.
  59. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۱.
  60. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷–۵۱.
  61. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۹۲–۱۹۱، ۱۹۴.
  62. Bosworth, “Maʾmūn”, Encyclopædia Iranica.
  63. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  64. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۲، ۱۹۴.
  65. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۱، ۸۵.
  66. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۶.
  67. بهرامیان، «امین، ابوموسی»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  68. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۵–۸۱، ۱۰۹، ۱۲۴.
  69. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  70. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  71. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۹۵.
  72. رضایی، آیین برنامه سازی، ۳۲.
  73. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  74. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  75. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  76. رضایی، آیین برنامه سازی، ۸۰.
  77. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۱۰۷.
  78. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۶.
  79. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۵.
  80. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۳۹.
  81. اکبری، فصل‌نامه پژوهشی تاریخ، ۱۱۹.
  82. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  83. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۸.
  84. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  85. خرازی، زندگانی چهارده معصوم، ۴۱۴.
  86. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  87. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  88. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  89. عرفان‌منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا، ۱۱۱.
  90. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  91. عرفان‌منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا، ۶.
  92. ولایتی، خراسان در آستانه سفر امام رضا ع، ۱۱۸.
  93. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۶۰.
  94. رضوی، «همگام با امام از نیشابور تا مرو»، فرهنگ کوثر.
  95. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  96. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  97. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  98. Dungersi, A Brief Biography of Imam Ali bin Musa.
  99. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  100. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  101. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  102. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  103. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  104. Tabatabaei, Shi'ite Islam.
  105. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۶۷.
  106. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۷۲.
  107. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۹.
  108. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۸۴.
  109. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۱۰.
  110. Bobrick, The Caliph's Splendor, 205.
  111. Esposito, The Oxford History of Islam.
  112. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  113. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  114. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  115. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  116. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  117. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  118. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  119. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  120. عطاردی قوچانی، مسند الامام الرضا، ۱:‎ ۶۴–۶۵.
  121. عطاردی قوچانی، مسند الامام الرضا، ۱:‎ ۹۴–۹۶.
  122. جعفرنیا، «زید النار»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  123. Fadlallah, Imam ar-Ridha’, A Historical and Biographical Research.
  124. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  125. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  126. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  127. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  128. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  129. Tabatabaei, Shi'ite Islam, 68–69, 76.
  130. [۱]Al-Tabrizi, A Concise Treatise of Authentic Traditions Regarding the Right to Divine Leadership (Imamate) of the Twelve Imams.
  131. ضیائی، دانشنامه کلام اسلامی، ۱:‎ ۷۴.
  132. Shabbar, S.M.R. Story of the Holy Ka’aba. Muhammadi Trust of Great Britain Category:. Retrieved 25 September 2014.
  133. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  134. ضیائی، دانشنامه کلام اسلامی، ۱:‎ ۷۴.
  135. رضایی، آیین برنامه سازی، ۱۵۳–۱۶۳.
  136. رضایی، آیین برنامه سازی، ۱۵۳–۱۶۳.
  137. رضایی، آیین برنامه سازی، ۱۶۵–۱۶۷.
  138. رضایی، آیین برنامه سازی، ۱۶۷.
  139. رضایی، آیین برنامه سازی، ۱۷۰.
  140. جباری و ملبوبی، «عوامل پیدایش سازمان وکالت»، تاریخ اسلام.
  141. جباری، سازمان وکالت، ۲:‎ ۴۲۴.
  142. رضایی، آیین برنامه سازی، ۱۷۰.
  143. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  144. جباری، سازمان وکالت، ۲:‎ ۴۲۷.
  145. رضایی، آیین برنامه سازی، ۱۶۴.
  146. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  147. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  148. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  149. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  150. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  151. قمرزاده و کرباس‌فروشان، «ترجمه و نقد مقالهٔ مادلونگ»، سفینه.
  152. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۱۱۸–۱۱۹.
  153. محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، ۱۱۹–۱۲۰.
  154. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  155. مهدوی پارسا، نکته‌هایی پیرامون حرم‌شناسی، ۹.
  156. محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، ۱۲۲.
  157. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  158. عالم‌زاده، حرم رضوی به روایت تاریخ، ۲۴–۲۵.
  159. حسینی‌کازرونی، پژوهشی در اعلام تاریخی و جغرافیایی تاریخ بیهقی.
  160. پطروفشسکی، اسلام در ایران، ۲۱۷.
  161. عالم‌زاده، حرم رضوی به روایت تاریخ، ۳۴.
  162. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۱۷.
  163. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۸۴.
  164. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  165. قره‌چانلو و بکشلو، «ازدواج‌های سیاسی»، مسکویه.
  166. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  167. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  168. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۴۴.
  169. قمی، منتهی الآمال، ۲:‎ ۴۳۵.
  170. خبرگزاری شبستان، تعداد فرزندان امام رضا.
  171. نورمحمدی، نقد و بررسی محتوایی گزارش انتساب امام جواد، ۷۴–۸۰.
  172. رضایی، آیین برنامه سازی، ۲۹۰.
  173. نورمحمدی، نقد و بررسی محتوایی گزارش انتساب امام جواد، ۷۴–۸۰.
  174. رضایی، آیین برنامه سازی، ۲۹۰–۲۹۲.
  175. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۵۴.
  176. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۶۷–۸۱.
  177. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  178. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  179. رضایی، آیین برنامه سازی، ۴۷.
  180. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۶۴–۶۷.
  181. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  182. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  183. Tabatabaei, Shi'ite Islam, 68–69 ,76.
  184. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  185. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۳۵–۴۰.
  186. نراقی، شرح حدیث رأس الجالوت، ۱.
  187. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۴۸، ۵۹.
  188. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  189. Muhammad Jawad Fadlallah. Imam ar-Ridha’, A Historical and Biographical Research. Al-islam.org. Yasin T. Al-Jibouri. Retrieved 18 June 2014.
  190. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  191. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  192. عبادی، تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری، ۱۲۵–۱۳۰.
  193. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  194. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  195. Tabatabaei, A Shi'ite Anthology, 49–50, 138–139.
  196. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  197. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  198. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  199. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  200. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  201. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  202. احمدی بیرجندی، مدایح رضوی در شعر فارسی، ۱۴.
  203. احمدی بیرجندی، مدایح رضوی در شعر فارسی، ۱۷.
  204. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  205. خبرگزاری ایسنا، معروف‌ترین تابلوهای فرشچیان.
  206. تابلوی «ضامن آهو» استاد فرشچیان.
  207. «فراخوان دوازدهمین جشنواره ملی هنرهای تجسمی امام رضا». خبرگزاری ایرنا.
  208. خبرگزاری ایکنا، رونمایی کتاب نفیس یا ضامن آهو.
  209. خبرگزاری میزان، ولایت عشق از خلاقیت‌های جدید تا نمایش نور.
  210. ساندتراک، آلبوم موسیقی ولایت عشق.
  211. پسر دانا، آقای مهربان (ضامن آهو).
  212. خبرگزاری شبستان، کتابشناسی امام رضا.
  213. سمانه دولت‌آبادی، کتابشناسی امام رئوف.
  214. خبرگزاری مشرق، کتاب‌هایی که باید خواند.
  215. خبرگزاری ایکنا، رونمایی کتاب نفیس یا ضامن آهو.

پیوند به بیرون

منابع

کتاب‌ها

سایت‌ها

منابع انگلیسی

برای مطالعه بیشتر

علی بن موسی الرضا
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۱۱ ذیقعده ۱۴۸ ه‍. ق درگذشتهٔ: ۳۰ صفر ۲۰۳ ه‍. ق
عنوان شیعی
پیشین:
موسی کاظم
امامِ امامیه
۱۸۳ – ۲۰۳
پسین:
محمد تقی