احمد بن موسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
امامزاده
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
احمد بن موسی
Shahcheragh.JPG
شاهچراغ
نام احمد بن موسی
درگذشت ۲۰۲ (قمری)
مدفن شیراز
پدر موسی کاظم
مادر ام احمد[۱]

احمد بن موسی کاظم (شاهچراغ، سیدالسادات الاعاظم) پسر ارشد موسی کاظم است. احمد بن موسی و محمد بن موسی از یک مادر که ام احمد خوانده می‌شد متولد گردیدند.

فضائل ام احمد[ویرایش]

علامه مجلسی در کتاب «مراة العقول» در شرح حدیث پانزدهم می‌گوید: ام احمد مادر بعضی اولاد موسی کاظم بود و او داناترین، پرهیزگارترین و گرامی‌ترین زنهایش بود که اسرار خود را به او می‌سپرد و اماناتش را نزد او ودیعه می‌نهاد.

در کتاب اصول کافی در باب «امام در چه زمانی می‌داند امام است» آمده‌است که موسی کاظم امانت سربه‌مهری به ام احمد سپرد و گفت بعد از مرگ من هر کس از فرزندان من در طلب این امانت آمد خلیفه و جانشین من است. با او بیعت نما که جز خدا کسی خبر از این امانت ندارد. بعد از کشته‌شدن امام موسی، امام رضا به نزد ام احمد آمد و امانت پدر را طلبید. ام احمد به گریه افتاد و دانست که امام موسی کشته شد. پس امانت را بر حسب وصیت همسرش به امام رضا داد و با او به عنوان امام هشتم شیعیان بیعت کرد.

زندگی[ویرایش]

شاه چراغ[ویرایش]

تارنمای خبرآنلاین به نقل از صفحه ۱۹۲ کتاب قیام سادات علوی تألیف علی اکبر تشید می‌نویسد: «تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مقبره احمد ابن موسی اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی‌رسید که در اطراف آن، خانه‌های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه‌ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می‌دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می‌درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می‌بود، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان، مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاءالله باشد، بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم، هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید. امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند. درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند. اما امیر گفت:اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن می‌روم تا از موضوع آگاه شوم. چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن. چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب‌های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی‌اختیار سه مرتبه فریاد زد: «شاه! چراغ». و از آن به بعد به شاه چراغ معروف گردید.»

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویسها و منابع[ویرایش]

  1. ذبیح‌الله محلاتی. «جلد سوم». در ریاحین‌الشریعه. چاپ اول. دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۵. ۳۵۸. شابک ‎۹۶۴-۴۴۰-۳۲۱-۵. 

پیوند به بیرون[ویرایش]