بینش و ایدئولوژی صفویان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
اعلام شیعه به‌عنوان مذهب رسمی در مسجد جامع تبریز در سال ۱۵۰۱ میلادی

سلسلهٔ شیعه مذهب صفویه پس از سال‌های طولانی حکومت بیگانگان بر ایران، توانستند در اوایل سدهٔ دهم قمری با تکیه به مذهب شیعهٔ دوازده‌امامی یک کشور مستقل شیعه و ایرانی بنیان نهند. به همان میزان که تشیع در قرن نهم رواج می‌گرفت، سلسله‌های صوفیان شیعی‌مذهب نیز بیشتر می‌شدند و نیروهای آنها افزایش می‌یافت. نام سلسلهٔ صفویه از شیخ صفی‌الدین اردبیلی (نیای شاه اسماعیل یکم) گرفته شده‌است. شاه اسماعیل برای گسترش تشیع، محقق کرکی را از منطقهٔ جبل عامل به ایران دعوت کرد. پژوهش‌گران حوزهٔ اندیشهٔ سیاسی اسلام و ایران دربارهٔ تحولات اندیشهٔ سیاسی دورهٔ صفوی دچار چنددستگی آرا هستند. برخی این باور هستند اساساً دگرگونی نوینی در اندیشه و عملکرد سیاسی در این دوره صورت نگرفته‌است، ولی گروه دیگری از پژوهش‌گران، دورهٔ صفویه را سرآغاز نوزایی ایران، تشیع و اندیشه‌های شیعی می‌دانند. باورها، سیاست و ایدئولوژی صفویان به شیعه دوازده امامی، تأثیر ژرفی در شکل دادن ایران امروزی داشته‌است.

پیشینه و پیش‌زمینه[ویرایش]

ناتوانی زمامداران محلی و بدهی پادشاهان و امیران تیموری و آق قویونلوها در بحران‌ها و جنگ داخلی باعث گردید تا هنگامه‌ای باارزش در اختیار صفویان قرار گیرد. همچنین نهضت‌های مردمی زمینه‌های فکری مناسب را برای به قدرت رسیدن صفویان و رسیدن آنها به حکومت سیاسی فراهم آورند. قیام دوبارهٔ سربداران، ظهور سپیدپوشان بکتاشیه و همچنین سیاه‌پوشان نوربخشی، فعالیت فرقهٔ حروفیه و نقطویان و همچنین شورش مشعشعیان، از این دست نهضت‌های شیعی به‌شمار می‌رفت. برخی از این قیام‌ها حتی بعدها توسط خود صفویان سرکوب و در مواردی پشتیبانی می‌شد.[۱] در منطقهٔ غرب آسیا و در خلال حکمرانی پادشاهان صفوی، ایران با دولت‌های سنی‌مذهب قدرتنمدی همانند عثمانی همسایه بود که اغلب دشمنان دودمان صفوی به شمار می‌رفتند. شاه اسماعیل یکم و مبارزان قزلباش یک قدرت رهبری مهاجم را به وجود آوردند، این توان رهبری و نظامی یک پشتیبانی و ذخیره بزرگ اجتماعی، فکری و روحی برای آنان محسوب می‌شد. این حمایت مردمی بازتابی بود از مجموعه نفرت‌ها و کینه‌ها که در خلال ۱۰ قرن در جامعه تشیع و توده روستایی و شهری نسبت به حکومت‌های اموی، عباسی، غزنوی، سلجوقی، تیموری، خوارزمشاهی و از این دست، بر روی هم انباشته شده بود، این تمایل و پتانسیل ذهنی مردم، کمک فزاینده‌ای در به قدرت رسیدن صفویان کرد.[۲]

ظهور صفویه با مذهب رسمی شیعه، ایران را از دیگر کشورهای همسایه مسلمان جدا گذاشت این در حالی است که در آن روزگار دولت عثمانی در اوج قدرت بود و به ویژه پس از فتح قسطنطنیه، تهدید بزرگی برای کشورهای اروپایی محسوب می‌شد. از این رو کشورهای مسیحی اروپا بر آن شدند روابط محکم بازرگانی و سیاسی با ایران برقرار کنند زیرا دولت سنی عثمانی را خطری بزرگ می‌پنداشتند از این بابت که آنها پیشروی‌ها و فتوحاتی در شرق اروپا برای خود کسب کرده بودند، بنابراین کشورهای اروپایی روابط دوستانه خود را همچنان که با تیمور و جانشینان او و دولت‌های قره قویونلو و آق قویونلو داشتند با دولت شیعه صفوی بیش از پیش گسترش دادند.[۳]

ولادیمیر مینورسکی دربارهٔ بینش صفویان می‌گوید:
« کافی نیست که حکومت صفویه را سلطنتی روحانی بدانیم، چه جامعه مسلمان در مدینه، فی المثل حکومتی روحانی داشت و حضرت محمد بن عبدالله رسولی بود پیامگزار خداوند، در حالی که شاه اسماعیل صفوی و پدران وی، پشت اندر پشت خویشتن را تجلی‌گاه و مظهر خداوند می‌دانستند. »

کتاب شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان صفحهٔ ۸۱

قبایل قزلباش که از هواداران و حامیان شیوخ صفوی بودند، جایگاه الهی برای آنان قائل بودند و حتی ادعا ارتباط مستقیم آنان را در بیداری و خواب با امامان شیعه به آسانی باور داشتند.[۴] شاه اسماعیل یکم و اجداد وی پشتاپشت خویشتن را تجلی‌گاه و مظهر زنده خداوند می‌دانستند و پس‌مانده غذای آنها را به جهت تبرک و شفای بیماران به قیمت گزاف می‌خریدند. ولادیمیر مینورسکی باعث اعتقاد به این طرز فکر و اعتقاد مذعبی به شاه را، قبایل نیمه بیابانی ترکمن می‌داند که نهایتاً خاندان صفوی را به تاج و تخت رساندند.[۵]

سازمان مذهبی سیاسی صفویه سازمانی مخصوص و منحصربه‌فرد بود.[۶] در تشکیلات صوفیان صفوی، ریاست ارشد، با نام پیر یا مرشد همواره با یکی از افراد خاندان صفوی بود. همچنین مقررات حاکم بر تشکیلات صفوی بر پایه اطاعت بی و چون و چرا اعمال شده بود.[۷]

در بین نهضت‌های تشیع در ایران، نهضت و جنبش صفویان به دلیل جایگاه مذهبی-سیاسی ویژه‌ای که به دست آورد، دارای اهمیت است. صفویان موفق به ایجاد نوعی همبستگی و تمرکز مذهبی شدند، آنان بدعت گذار زمامداری معنوی-دنیوی بودند.[۸] ایدئولوژِی و بینش حکومت صفوی این بود که اصولاً بنای دولت و زمامداری را بر دو ستون قوی قرار داد که یکی مذهب شیعی و دیگری ملیت ایرانی بود. یکی برعواطف و شعائر ویژهٔ شیعی استوار بود و دیگری بر ملیت ایرانی و سنت‌های قومی تکیه زده‌بود.[۹]

به همان میزان که تشیع در قرن نهم رواج می‌گرفت سلسله‌های صوفیان شیعی مذهب نیز بیشتر می‌شدند و نیروهای آنها افزایش می‌یافت. قدیم‌ترین سلسله شیعی مذهب این زمان سلسله صوفیه صفویه پیروان شیخ صفی الدین اسحق اردبیلی بودند که بتدریج در آذربایجان و بلاد اطراف قدرتی به هم رساندند و در تمام قرن نهم بر اثر پیوند ازدواج با ترکمانان آق قویونلو و عوامل مساعد دیگر در حال توسعه قدرت و فراهم آوردن دستگاهی شبیه سلطنت بودند تا چنان‌که می‌دانیم در آغاز قرن دهم به سلطنت ایران رسیدند.[۱۰]

سلسله شیعه مذهب صفویه پس از سال‌های طولانی حکومت بیگانگان بر ایران، توانستند در اوایل سده دهم قمری با تکیه به مذهب شیعه دوازده امامی یک کشور مستقل شیعه و ایرانی بنیان نهند. مؤسس این سلسله، اولین فرد این خاندان که مورخان از او سخن گفته‌اند فیروزشاه زرین کلاه نام دارد که در قرن پنجم هجری در آذربایجان می‌زیست. شیخ امین‌الدین جبرئیل، پدر شیخ صفی‌الدین اردبیلی که در کلخوران نزدیکی اردبیل سکونت داشت پیروان زیادی داشت.[۱۱]

نیاکان شاهان صفوی[ویرایش]

نام سلسله صفویه از شیخ صفی‌الدین اردبیلی (نیای شاه اسماعیل یکم) گرفته شده‌است.[۱۲][۱۳] وی و پیروانش سنی مذهب و دارای تفکرات و منش صوفی‌گرایانه بودند. محل و مرکز عبادت و گردهمایی آنها خانقاهای اردبیل بود.[۱۴] در کتاب نزهة القلوب نوشته حمدالله مستوفی که ۶ سال پس از مرگ شیخ صفی‌الدین اردبیلی به پایان رسیده، نگارنده در مورد مذهب در اردبیل می‌نویسد: «اکثر بر مذهب شافعی‌اند و مرید صفی‌الدین علیه الرحمه‌اند. »[۱۵][۱۶]

آرامگاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی، وی و پیروانش سنی مذهب و دارای تفکرات و منش صوفی‌گرایانه بودند.
کنده‌کاری پنجه یک دست نمود اصحاب کسا (پنج تن آل عبا) در آرامگاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی.

صفویان مدعی بودند که نسب‌شان به فیروزشاه زرین‌کلاه و نهایتاً" به امام هفتم شیعیان، موسی کاظم می‌رسد که البته بسیاری از پژوهشگران و شجره‌پردازان این ادعای آنان را نمی‌پذیرند و شیخ صفی را سنی شافعی و نیای او را به غیر بزرگان شیعه نسبت می‌دهند.[۱۷] به نقل از کتاب سلسله النسب صفویه نوشته ابدال زاهدی، نسب صفی‌الدین اردبیلی به موسی کاظم هفتمین امام شیعیان و نهایتاً" به علی بن ابی‌طالب می‌رسد.[۱۸][۱۹] ادعای سید بودن دودمان صفوی تا خاندان علی بن ابی طالب فقط یک قسمت از شجره‌نامه صفی‌الدین اردبیلی را دربر گرفته است که تا جدش فیروزشاه زرین کلاه پیش می‌رود. به نظر می‌رسد که از فیروزشاه زرین کلاه تا سیخ صفی‌الدین اردبیلی عموماً صحیح باشد ولی از نسل چهارم که فیروزشاه زرین کلاه را به امام هفتم شیعیان، موسی کاظم ربط می‌دهد نادرست و جعلی می‌نماید و تحریف نویسندگان بعدی دربار صفوی است. این موضوع را نویسنده کتاب پیدایش دولت صفوی (میشل مزاوی) بنا بر کتاب صفوة الصفا که بنا بر ادعای احمد کسروی تحریف شده‌است، بیان می‌دارد.[۲۰]

در کتاب عالم آرای صفوی نقل شده است که شیخ صفی‌الدین اردبیلی از شاگردان شیخ زاهد گیلانی بود و اثرات شدیدی از وی گرفت. شیخ زاهد گیلانی پیش بینی کرده بود اولاد شیخ صفی‌الدین اردبیلی روز به روز پیشرفت کرده و این ترقی‌شان تا زمان حجت بن حسن مستدام خواهد بود. به نقل از کتاب تاریخ نگارستان نوشته مدرس گیلانی، این عقیده در دوره‌های بعدی پس از شیخ صفی‌الدین اردبیلی نیز قوت گرفت تا جایی که پایداری دولت صفوی را تا ظهور مهدی دانستند.[۲۱]

نخستین شیوخ صفوی همانند شیخ صفی‌الدین اردبیلی، شیخ صدرالدین موسی، خواجه علی سیاهپوش، شیخ ابراهیم، شیخ جنید و شیخ حیدر (پدر شاه اسماعیل یکم، بنیانگذار پادشاهی صفویه) به دلیل داشتن مریدان فراوان، همواره موجب دغدغه خاطر پادشاهان معاصر خود بودند.[۲۲]

در زمان چهار رهبر نخست طریقت اردبیل (شیخ صفی‌الدین اردبیلی، شیخ صدرالدین موسی، خواجه علی سیاهپوش و شیخ ابراهیم) این طریقت مرکز مهمی برای گسترش و اشاعه آیین صوفی‌گری در آذربایجان بود. در خلال این دوره از حیات این طریقت، هیچ نوع نشانه محسوسی از تشیع دوازده‌امامی مشاهده نشده‌است.[۲۳]

رده‌های نخست از بنیانگذاران حکومت صفویه اصرار داشتند که کیش صفویان را از آغاز شیعی معرفی کنند.[۲۴] این که کدام یک از مردان دودمان صفوی نخستین بار از تسنن به شیعه گرایش یافتند، نظرات متفاوتی ابراز شده است. برخی می‌گویند شیخ صدرالدین موسی فرزند و جانشین شیخ صفی‌الدین اردبیلی که می‌خواست نفوذ خویش را بر توده‌های مردم حفظ کند به شیعه دوازده امامی پیوست. برخی نیز، اعلام نظر رسمی مذهبی شیعی را با آغاز پادشاهی صفوی همزمان می‌دانند. دکتر سید محمدباقر حجتی در حاشیه ترجمه کتاب تاریخ شیعه از قول برخی مورخین می‌نویسد: « نخستین کسی که از این سلسله اظهار تشیع نمود شاه اسماعیل یکم است. »[۲۵]

عاشق پاشازاده در کتاب تواریخ آل عثمان دربارهٔ شیخ حیدر روایتی دارد:
« از مریدان خانقاه اردبیل در آناتولی که قصد دیدار شیخ حیدر را داشتند سؤال می‌شد که چرا به زیارت کعبه نمی‌روید؟ آنها جواب می‌دادند ما زنده را زیارت می‌کنیم نه مرده را. »

کتاب رازهایی در دل تاریخ صفحهٔ ۱۰۷

در بقعه اردبیل، صوفیان صفوی زندگی خاصی داشتند، روزهای ویژه‌ای از سال را به صورت مستمر در ذکر و دعا بودند و در خوراک و پوشاک امساک می‌کردند. شاه اسماعیل یکم و نیاکان او پشتاپشت، خویشتن را تجلی‌گاه و نمود زنده خداوند می‌دانستند.[۲۶] حرکت به سوی قدرت سیاسی در شیوخ صفویه از شیخ جنید تحرک و پویایی بیشتری گرفت. وی همانند جدش خواجه علی سیاهپوش تحت تأثیر مذهب شیعه قرار گرفته بود و از دید خود تغییراتی را نیز در آن به وجود آورد.[۲۷][۲۸] نخستین کسی که از دودمان صفوی خود را سلطان نامید شیخ جنید بود.[۲۹] در کتاب تاریخ عالم‌آرای امینی نوشته فضل‌اله روزبهان خنجی (نویسنده سنی دربار سلطان یعقوب پسر اوزون حسن) به بیان نگارنده و نقل از ولادمیر مینورسکی آورده شده‌است: « جای تاسف است که شیخ صفی‌الدین اردبیلی که خود از تمام محرمات پاک بود به فرزندان خود یاد نداد تا پیرامون مسائل دنیوی نگردند. وقتی که امر جانشینی به شیخ جنید رسید نحوه زندگانی خود را تغییر داد و هر لحظه در پی تصرف سرزمینی و ناحیه‌ای برآمد. »[۳۰]

شیخ جنید در خلالی که در قونیه بود در اثر مجادلات و گفتگوهای مذهبی با روحانیون سنی از آنجا رانده می‌شود. حیدر فرزند جنید پس از پدرش مرشد مریدان و طرفداران گردید. اوزون حسن (پدر بزرگ شاه اسماعیل یکم از طرف مادری) پادشاه آق قویونلو پشتیبان جنید و حیدر بود. حیدر برای صوفیان مرید خود تاجی از سقرلات (نوعی پارچه پشمی) سرخ ساخت که مدعی بود طرح آن را علی بن ابی طالب در خواب به او الهام کرده‌است. حیدر در بینش مذهبی که صفویان در آینده به‌عنوان ایدئولوژی به‌کار بردند، تغییر عمده‌ای به وجود آورد.[۳۱]

دکتر عبدالحسین نوایی درخصوص شیخ حیدر می‌گوید:
«در دوران حیدر تغییر عمده‌ای در اندیشه بازماندگان شیخ صفی‌الدین اردبیلی ظاهر می‌گردد و آن تمایل مفرط به تشیع است. شیعه‌ای که به حق تشیع صفوی نام گرفت تا از تشیع علوی که تشیع راستین و نمودار پیغمبر اکرم و علی بن ابی طالب و ائمه اطهار است، جدا گردد. »

کتاب شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان صفحه ۶۵

در کتاب عالم آرای صفوی و عالم آرای عباسی نوشتهٔ اسکندر بیگ ترکمان آمده‌است که آنچه از شیخ حیدر به صورت سنتی در خاندان صفوی به جا ماند، کلاه ۱۲ ترک قزلباش الهام گرفته شده از شیعه دوازده امامی یا تاج حیدری است که او پس از دیدن خوابی آن را متداول کرد.[۳۲] در شمال‌غربی ایران و شمال‌شرقی ترکیه امروزی مریدان خانقاه صفویه، شیخ جنید و شیخ حیدر را پیشوای خود قرار داده و تا مرز پرستش از وی پیروی می‌کردند و در راهش جانبازی می‌کردند.[۳۳]

شیخ حیدر با حرارت و شوری بیشتر از پدرش شیخ جنید و برای جلب مریدان بیشتر و فداکارتر دست به ایجاد مذهبی زده که مذهب حیدریه نام گرفته‌است اساس این مذهب بر تشیع تعصب‌آمیز و دشمنی فراوان با اهل تسنن قرار گرفته بود.[۳۴]

مقبره شیخ صفی‌الدین اردبیلی در عهد صفوی مکانی مقدس به شمار می‌رفت و حکم بست و پناهگاه داشت. کسانی که در آنجا متحصن می‌شدند حتی اگر از جانب شاه محکوم به اعدام بودند، جانشان در امان بود. مثلاً سلطان حسین‌خان شاملو برای حفظ جانش از دست اسماعیل قلی‌بیگ شاملو به این آرامگاه پناه برد.[۳۵]

شاه اسماعیل یکم[ویرایش]

پرچم یا علی ولی‌الله مدد در دست لشکریان شاه اسماعیل در جنگ صفویان با شیبک خان

شاه اسماعیل یکم در دوران کودکی در لاهیجان بود و تحت حمایت و تربیت کارکیا میرزا علی حاکم لاهیجان قرار گرفت. کارکیا میرزا علی موجبات و وسایل آموزش و تربیت او را فراهم آورد. وی تأثیر تربیتی بر اندیشه‌های شاه اسماعیل گذارد. رهبری روحانی فرقه صفویه که تربیت شاه اسماعیل یکم را بر عهده داشت، متشکل از یک سازمان مجهز بود که در راس آن برجسته‌ترین اولیای مذهبی و اجتماعی صفوی آن را بر عهده داشتند. این تشکیلات که دارای قدرت فوق‌العاده‌ای بود، بازمانده و تکامل یافته همان مکتبی بود که در دوره شیخ صفی‌الدین اردبیلی بنیان یافته بود.[۳۶] اسماعیل هنگامی که در گیلان بود از محضر مولانا شمس الدین لاهیجی خواندن قرآن و آثار عربی را یادگرفت.[۳۷]

شاه اسماعیل یکم و مبارزان قزلباش یک قدرت رهبری مهاجم را به وجود آوردند، این توان رهبری و نظامی یک پشتیبانی و ذخیره بزرگ اجتماعی، فکری و روحی برای آنان محسوب می‌شد.[۳۸] مبنای اطاعت قزلباشان از شاه اسماعیل یکم، اعتقاد آنان به وی به‌عنوان رئیس خانقاه اردبیل و نه آموزه‌های شیعه دوازده‌امامی بود.[۳۹]

بازرگانی ونیزی در تبریز به سال ۹۲۴ هجری قمری پس از مشاهدات خود در خاطراتش نوشته‌است:
«مردم این صوفی (شاه اسماعیل یکم) را همچون خدا دوست دارند و احترام کنند به ویژه سربازان، تا آنجا که بسیاری بی‌ساز و برگ و نبردافزار به کارزار وارد شوند و بر این باورند که مولایشان اسماعیل در پیکار به مراقبت ایشان خواهد ساخت. »

کتاب شاه عباس کبیر، مرد هزار چهره صفحهٔ ۲۷

شاه اسماعیل پس از به قدرت رسیدن مذهب شیعه دوازده امامی را مذهب رسمی کشور ایران اعلام کرد.[۴۰][۴۱][۴۲][۴۳][۴۴] شاه اسماعیل همچنین دستور داد در اذان عبارت‌های اشهد ان علیا ولی‌الله و حی علی خیر العمل که جزئی از اذان شیعه دوازده امامی است، ادا شود.[۴۵] شاه اسماعیل یکم پس از سرکوبی مشعشعیان که از غلوکنندگان شیعی بودند و اعمال افراطی و خلاف عادت (مثل شمشیربلعی) انجام می‌دادند، دستور داده بود کنترل شدید مذهبی بر اندیشه‌ها و اقدامات آنها انجام گیرد.[۴۶]

در نقلی دیگر شاه اسماعیل یکم در شیراز امر کرد روحانیون سنی جمع شوند و فرمان داد تا خلیفه‌های سه‌گانه (ابوبکر، عمر و عثمان) را دشنام گویند ولی آنها از این کار خودداری کردند و شاه دستور داد آنها را کشتند.[۴۷] شاه اسماعیل یکم پس از پیروزی بر شیبک خان در نبرد مرو به قزلباشان دستور داد تا مردم سنی مذهب را مجبور به دشنام گویی به خلفای سه‌گانه کنند و هرکس سر باز می‌زد می‌کشتند.[۴۸] از دیگر اقدامات شاه اسماعیل یکم در روند سیاست تغییر مذهبی، کشتار فضلا و دانشمندان سنی مذهب بود که حاضر به دست برداشتن از باورهای خود نشدند.[۴۹] برای نمونه می‌توان به قاضی نوراله شوشتری، شیخ الاسلام هراتی و قاضی میبدی اشاره کرد.[۵۰]

سکه شاه اسماعیل یکم
بر روی سکه علاوه بر لا اله الا الله، محمد رسول‌الله و علی ولی‌الله، نام برخی از امامان شیعه حک گردیده است.

بر اساس سنت و عرف مردم آن زمانه، شاه اسماعیل یکم از امامان شیعه هبوط کرده و از نسل آنان بوده‌است.[۵۱]

شاه اسماعیل برای گسترش تشیع، محقق کرکی را از منطقه جبل عامل به ایران دعوت کرد.[۵۲] وی با پشتیبانی شاه به راه‌اندازی مدارس علمی و نیز رونق دادن به حوزه علمیه برخی از نواحی از جمله اصفهان پرداخت.[۵۳]

حسن بیگ روملو در احسن‌التواریخ می‌گوید هنگامی که شاه اسماعیل تصمیم گرفت شیعهٔ دوازده‌امامی را به‌عنوان یک مذهب رسمی در ایران برقرار سازد، نمی‌توانست کتابی پیدا کند که حاوی اصول بنیادی مذهب تشیع باشد، بنابراین پس از تلاش زیاد در یک کتابخانه خصوصی کتابی از علامه حلی به نام قواعد الاسلام یافت.[۵۴]

شاه تهماسب یکم[ویرایش]

محقق کرکی که برای گسترش تشیع، به دعوت شاه اسماعیل از منطقه جبل عامل به ایران آمده بود بسیار مورد توجه شاه تهماسب بود.[۵۵] وی با پشتیبانی شاه در هر شهر و روستایی امامی برای برپایی نماز و تعلیم احکام دینی تعیین کرد. شاه تهماسب یکم توجه ویژه‌ای به محقق کرکی داشت و طی فرمان‌هایی اطاعت از او را واجب و مخالفت با وی را در حد شرک قلمداد می‌کرد.[۵۶] در کتاب فوائد الرضویه نوشته شیخ عباس قمی بنا بر گفته شاه تهماسب یکم آمده است: « کرکی نایب امام مهدی است و من یکی از کارگزاران او هستم و دستورهای وی را تا مرحله اجرا پیش خواهم برد. »[۵۷]

شاه اسماعیل دوم[ویرایش]

شاه اسماعیل دوم باطناً به مذهب تسنن متمایل بود و می‌خواست که آن مذهب را دوباره در ایران رواج دهد به همین سبب درصدد برآمد که از قدرت و نفوذ علمای بزرگ شیعه بکاهد و از تبلیغاتی که در ایران بر ضد مذهب تسنن می‌شد و مایه اختلافات بزرگ داخلی و خارجی و خونریزی‌های فراوان بود، جلوگیری کند. وی همواره در مجالس خصوصی از اختلاف شیعه و سنی و لعن خلفای سه‌گانه و اصحاب پیغمبر انتقاد می‌کرد. وی هیچگاه آشکارا به مذهب تسنن ابراز عقیده نمی‌نمود و مقاصد خویش را با تدبیر و سیاست و با تهدید و تطمیع و بهانه جویی انجام می‌داد. از آنجا که مذهب شیعه در اقوام قزلباش ریشه دار شده بود، شاه اسماعیل دوم برای آنکه از بدگمانی مردم و سران قزلباش بکاهد، علمای سنی را از خود دور کرد و مدتی در مجالس شاهی از بحث در امور مذهبی خودداری کرد و هنگامی که سکه به نام خود زد این بیت را بر روی آن نقش کرد:[۵۸]

ز مشرق تا به مغرب گر امام است علی و آل او ما را تمام است

شاه محمد خدابنده[ویرایش]

تاریخ عالم آرای عباسی می‌گوید از کودکی لقب خدابنده داشت ولی برخی مورخان نوشته‌اند که چون پس از نابینایی بیشتر به عبادت مشغول بود به خدابنده معروف شد.[۵۹]

شاه عباس یکم[ویرایش]

شاه عباس یکم به خاطر اعتقاد و ارادت زیاد به امام اول شیعیان لقب کلب آستان علی به خود داده بود.[۶۰] شاه عباس یکم در کاخ سلطنتی اشرف در بهشهر در اثر افراط در نوشیدن و خوردن درگذشت. این در حالی است که نیای او شیخ صفی‌الدین اردبیلی بسیار کم خوراک بود و بسیار روزه می‌گرفت.[۶۱] در کتاب چالش سیاست دینی و نظم سلطانی نوشته نجف لکزایی، نویسنده از قول جان فوران می‌نگارد: « در زمان شاه عباس حکومت دینی به سمت حکومت مطلقه دنیوی و غیردینی گرایش یافت. »[۶۲]

شاه سلطان حسین[ویرایش]

میراث مذهبی که سلسله صفوی بر پایه آن توانست حکومت را به دست آورد، بر اثر ناتوانی شاهان صفوی (به ویژه شاهان پس از شاه عباس یکم) و مسئولان حکومتی، بی‌اعتبار شده و کاربرد خود را از دست داده بود.[۶۳] دولت صفوی بنای حکومت خود را بر مبنای مذهب شیعه امامیه و ملیت ایرانی بنا نهاد. علی شریعتی در خصوص در کنار هم نگاه داشتن این دو خط‌مشی در کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی داستانی روایت می‌کند که در سالی عاشورا و نوروز در یک روز افتاد، شاه سلطان حسین دستور داد که آن روز را عاشورا بگیرند و فردای آن روز را نوروز و مردم هم پیروی کردند.[۶۴]

دیدگاه‌های اشخاص[ویرایش]

پژوهش‌گران حوزهٔ اندیشه سیاسی اسلام و ایران دربارهٔ تحولات اندیشه سیاسی دوره صفوی دچار چند دستگی آرا هستند. برخی این باور هستند اساساً دگرگونی نویی در اندیشه و عملکرد سیاسی در این دوره صورت نگرفته است ولی گروه دیگری از پژوهش‌گران، دوره صفویه را سرآغاز نوزایی ایران، تشیع و اندیشه‌های شیعی می‌دانند.[۶۵] تحلیل‌گران برداشت‌های متفاوتی از مناسبات دین و دولت در دوره صفویه دارند. گروهی این مناسبات را ستوده‌اند و برخی آنها را انحرافی در تعالیم شیعی برشمرده‌اند.[۶۶]

رسول جعفریان در کتاب صفویه از ظهور تا زوال می‌نویسد: « صفویان با عصمت صوفیانه به قدرت رسیدند اما بلافاصله تلاش کردند عناصر و منابع مشروعیت‌بخش دیگری نیز به دست آورند و آن تشیع بود که این منبع مشروطیت هیچ‌گاه مستقر نشد و لذا هنگامی که عصبیت صوفیانه رخت بر بست، صفویه فروپاشید. »[۶۷]

محمد باقر مجلسی

علی شریعتی هم در کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی، با دو اصطلاح شیعه علوی و شیعه صفوی از همگرایی عالمان شیعی و پادشاهان صفوی به شدت انتقاد می‌کند و آن را گامی در جهت خارج ساختن تعالیم شیعی از حالت اولیه و اصیل خود می‌داند.[۶۸]

در کتاب چالش سیاست دینی و نظم سلطانی نوشته نجف لکزایی، نویسنده از قول جان فوران می‌نگارد: « صفویه از سه منبع اساسی مشروعیت بهره می‌گرفت، به‌عنوان نمایندگان مهدی، خود را از نسل موسی کاظم امام هفتم شیعیان می‌دانستند و مدعی بودند از نوعی عصمت برخوردارند، در رده صوفی‌های صفوی خود را مرشد و راهبر معنوی تلقی می‌کردند و بدین وسیله اطاعت مطلق پیروان را می‌خواستند. آنان خود را از دودمان یزدگرد سوم می‌دانستند و می‌گفتند دختر یزدگرد سوم (شهربانو) به همسری حسین بن علی امام سوم شیعیان درآمده‌است. »[۶۹]

روح‌الله خمینی در صحیفه نور جلد اول بر وجود انگیزه اصلاحی و دینی علمایی که به حکومت نزدیک شده‌اند تأکید کرده است. وی نزدیک شدن و تعامل برخی از علما نظیر محمدباقر مجلسی، محقق ثانی، شیخ بهایی با زمامداران صفوی را با هدف ترویج مذهب و آدم سازی می‌داند نه این که این دسته از علما با مقصود دنیوی و درباری شدن به پادشاهان نزدیک شده‌اند.[۷۰]

آن کی اس لمبتون در کتاب مالک و زارع در ایران می‌گوید: « ظهور صفویه از نقاط عطف در تاریخ سیاسی و مذهبی ایران است زیرا ازلحاظ سیاسی، ایران پس از اسلام، دارای حکومتی واحد و مستقل می‌شود. » همچنین در کتاب چالش سیاست دینی و نظم سلطانی در ادامه می‌آید: ازنظر مذهبی در دورهٔ صفویه، شاهد ارتقای تشیع دوازده‌امامی به دین رسمی دولتی و درواقع درآمیختن عملی ایران و تشیع در یک کالبد مذهبی ایرانی هستیم.[۷۱]

سفرنامه‌نویسان

براساس آنچه در کتابهای سفرنامه‌نویسان اروپایی آمده‌است می‌توان گفت شیعهٔ صفوی دو مرحله کاملاً متمایز دارد:

  • مرحلهٔ اول دین و مذهب علوی/عرفانی و آیین جوانمردی است و حتی رهبران صوفی صفوی، مانند شاه عباس کبیر مشروب می‌خوردند و احکام فقهی و عبادی جایگاهی در میان آنها نداشت اگرچه به زیارت امامان و پیران طریقت اهمیت زیادی می‌دادند آنها بیشتر علوی بودند و ایمان را در باطن و قلبی می‌دانستند و نه عبادت‌های ظاهری (صوفی‌ها و علوی‌های ترکیه و سوریهٔ امروزی هنوز همان اعتقادات را دارند. [نیازمند منبع]
  • شیعهٔ فقاهتی این مرحله زمانی شکل گرفت که اصفهان به پایتخت مشهور امپراتوری صفویه تبدیل شده بود و پدیدهٔ روحانی و فقیه در اصفهان شکل گرفت و علمای شیعی عرب به ایران دعوت شدند.[نیازمند منبع]

پی‌آمد و تأثیر در دوران‌های بعدی[ویرایش]

باورها، سیاست و ایدئولوژی صفویان به شیعه دوازده امامی، تأثیر ژرفی در شکل دادن ایران امروزی داشته‌است.[۷۲]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، صص۷–۳۹.
  2. شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی، ۴۵.
  3. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۴۲ و ۴۳.
  4. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۷۲.
  5. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۷۴.
  6. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۷۱.
  7. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۷۵.
  8. میراحمدی، دین و دولت در عصر صفوی، ۳۷.
  9. شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی، ۸۸.
  10. صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ۷۷.
  11. www.hawzah.net
  12. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۵۳.
  13. J.Newman، Safavid Iran: Rebirth of a Persian Empire، ۲.
  14. J.Newman، Safavid Iran: Rebirth of a Persian Empire، ۲.
  15. میراحمدی، دین و دولت در عصر صفوی، ۴۱.
  16. م. مزاوی، پیدایش دولت صفوی، ۱۲۱.
  17. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۵۳ و ۵۴.
  18. میراحمدی، دین و دولت در عصر صفوی، ۳۹.
  19. منجم یزدی، تاریخ عباسی یا روزنامه ملاجلال، ۷.
  20. م. مزاوی، پیدایش دولت صفوی، ۱۲۴ و ۱۲۶.
  21. میراحمدی، دین و دولت در عصر صفوی، ۴۹.
  22. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۵۷.
  23. م. مزاوی، پیدایش دولت صفوی، ۱۳۰ و ۱۳۱.
  24. پناهی سمنانی، شاه عباس کبیر، مرد هزار چهره، ۱۵.
  25. پناهی سمنانی، شاه عباس کبیر، مرد هزار چهره، ۱۸ و ۱۹.
  26. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۷۰.
  27. میراحمدی، دین و دولت در عصر صفوی، ۴۵.
  28. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۶۰ تا ۶۵.
  29. م. مزاوی، پیدایش دولت صفوی، ۱۵۵.
  30. م. مزاوی، پیدایش دولت صفوی، ۱۵۱.
  31. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، صص۶۰–۶۵.
  32. میراحمدی، دین و دولت در عصر صفوی، ۴۶.
  33. منصوری، رازهایی در دل تاریخ، ۴۶.
  34. پناهی سمنانی، شاه عباس کبیر، مرد هزار چهره، ۲۰.
  35. نصرالله فلسفی. «جلد اول». در زندگانی شاه عباس اوّل. فرید مرادی. چاپ اول. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۹۱. ۸۲. ISBN 9789643517267. 
  36. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۹۵.
  37. م. مزاوی، پیدایش دولت صفوی، ۱۶۴.
  38. شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی، ۴۵.
  39. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۱۳.
  40. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۱۰.
  41. پناهی سمنانی، شاه عباس کبیر، مرد هزار چهره، ۳۰.
  42. J. Andrea، The Human Record: Sources of Global History - Since 1500، ۵۶.
  43. Jurdi Abisaab، Converting Persia: Religion and Power in the Safavid Empire، ۳.
  44. م. مزاوی، پیدایش دولت صفوی، ۳۱.
  45. م. مزاوی، پیدایش دولت صفوی، ۲۷.
  46. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۱۳۴.
  47. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۱۳۶.
  48. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۱۶۴.
  49. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۲۶۲.
  50. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۲۶۳ و ۲۶۴.
  51. “Ismāʿīl I”. britannica.com. Archived from the original on 1 December 2012. Retrieved 1 December 2012. 
  52. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۱۵.
  53. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۱۶.
  54. م. مزاوی، پیدایش دولت صفوی، ۳۱.
  55. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۱۵.
  56. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۱۶.
  57. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۱۷.
  58. نصرالله فلسفی. زندگانی شاه عباس اوّل. فرید مرادی. چاپ اول. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۹۱. 52. ISBN 9789643517267. 
  59. نصرالله فلسفی. «جلد اول». در زندگانی شاه عباس اوّل. فرید مرادی. چاپ اول. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۹۱. ۶۳. ISBN 9789643517267. 
  60. شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی، ۴۶.
  61. پناهی سمنانی، شاه سلطان حسین صفوی، تراژدی ناتوانی حکومت، ۱۱.
  62. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۰۶.
  63. پناهی سمنانی، شاه سلطان حسین صفوی، تراژدی ناتوانی حکومت، ۷.
  64. شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی، ۱۰۸.
  65. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۶ و ۱۷.
  66. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۸.
  67. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۰۵.
  68. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۸.
  69. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۰۶.
  70. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۲۰.
  71. لک‌زایی، چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، ۱۰۹.
  72. Levy، Understanding Iran, IRAN and the SHIA، ۲۴.

منابع[ویرایش]

  • اداره کل چاپ و توزیع کتب درسی، تاریخ ایران و جهان (۲)، سال سوم علوم انسانی
  • شریعتی، علی. تشیع علوی و تشیع صفوی. انتشارات چاپخش و بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی، ۱۳۸۶. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۵۵۴۱۱۸۲. 
  • لک‌زایی، نجف. چالش سیاست دینی و نظم سلطانی، با تأکید بر اندیشه و عمل سیاسی علمای شیعه در عصر صفویه. انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۸۶. شابک ‎۹۶۴۹۶۸۸۴۶۳. 
  • پناهی سمنانی، محمد احمد. شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان. کتاب نمونه، ۱۳۷۱. 
  • پناهی سمنانی، محمد احمد. شاه سلطان حسین صفوی، تراژدی ناتوانی حکومت. کتاب نمونه، ۱۳۷۴. 
  • پناهی سمنانی، محمد احمد. شاه عباس کبیر، مرد هزار چهره. کتاب نمونه، ۱۳۷۲. 
  • میراحمدی، مریم. دین و دولت در عصر صفوی. انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳. 
  • منصوری، فیروز. رازهایی در دل تاریخ، شاه اسمعیل شاعر نبوده و دیوانی هم نداشته است. انتشارات آگاه، ۱۳۵۷. 
  • سردادور، ابوتراب. جنگ و عشق یا تاریخ عصر شاه عباس کبیر. ۱۳۵۱. 
  • منجم یزدی، ملا جلال‌الدین. تاریخ عباسی یا روزنامهٔ ملا جلال. انتشارات وحید، ۱۳۶۶. 
  • م. مزاوی، میشل. پیدایش دولت صفوی. انتشارات گستره، مترجم: یعقوب آژند، ۱۳۶۳. 
  • صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات در ایران. جلد چهارم، ۱۳۶۳. 
  • J.Newman, Andrew. Safavid Iran: Rebirth of a Persian Empire. I.B Tarius & Co Ltd, 2006. ISBN ‎9781860646676HB. 
  • Levy, Janey. Understanding Iran, IRAN and the SHIA. Rosen Publishing Group, Inc, 2010. ISBN ‎9781435852822. 
  • J. Andrea, Alfred. The Human Record: Sources of Global History - Since 1500. Wadsworth, 2012. ISBN ‎9780495913085. 
  • Jurdi Abisaab, Rula. Converting Persia: Religion and Power in the Safavid Empire. I.B Tarius & Co Ltd, 2004. ISBN ‎186064970X.