پرش به محتوا

مردمان پارسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از پارس ها)
پارسی‌زبانان
مناطقی که در آن فارسی زبان مادری است
کل جمعیت
۱۲۰ میلیون[۱]
مناطق با جمعیت چشمگیر
 ایران        ۶۷،۰۰۰،۰۰۰ (٫ ۷۲ درصد جمعیت کشور)[۲][۳][۴][۵]
 افغانستان
        
۲۲٬۰۰۰٬۰۰۰ (۵۰ درصد جمعیت کشور)[۶][۷]
 تاجیکستان۷٬۲۵۰٬۰۰۰ (۸۴ درصد جمعیت کشور)[۸][۹][۱۰]
 ازبکستان
    (همچنین گفته شده)
۱٬۴۰۰٬۰۰۰
۸٬۰۰۰٬۰۰۰[۱۱]
[۱۲]
 پاکستان
    (همچنین گفته شده)
۱٬۳۷۷٬۰۰۰
۲٬۰۰۰٬۰۰۰[۱۳]
[۱۴][۱۵]
 روسیه۲۰۰٬۰۰۰[۱۶][۱۷]
 آلمان۲۰۰٬۰۰۰[۱۸][۱۹]
 قطر۱۶۰٬۰۰۰[۲۰]
 ایالات متحده آمریکا۷۴۳٬۰۰۰[۱۷][۲۱][۲۲]
 قرقیزستان۴۷٬۵۰۰[۲۳]
 چین۴۱٬۰۲۸[۲۴]
 کانادا۱۷۳٬۷۶۰[۲۵][۲۶]
 امارات متحده عربی۴۰۰٬۰۰۰[۲۷]
 بریتانیا۲۷۵٬۰۰۰ + ۲۴٬۳۳۰[۲۸]
 اسرائیل۱۳۵٬۰۰۰[۲۹]
 فرانسه۶۲٬۰۰۰[۱۷]
 هند۶۰٬۰۰۰[۱۷]
 بحرین۴۸٬۰۰۰[۳۰]
 هلند۳۸٬۰۰۰[۱۷]
 عمان۲۵٬۰۰۰[۲۰]
 استرالیا۲۲٬۵۵۰ + ۱۹٬۲۰۰ هزاره[۳۱]
 یونان۲۰٬۰۰۰[۱۷]
 کویت۲۰٬۰۰۰[۱۷]
 کره جنوبی،
 ژاپن و
 فیلیپین
۵۰٬۰۰۰[۱۷]
 سوئد۱۵٬۰۰۰[۱۷]
 ترکیه۳۱٬۳۹۴[۳۲]
 نیوزیلند۱۰٬۰۰۰
 بلژیک۶٬۰۰۰[۱۷]
 نروژ۶٬۰۰۰[۱۷]
 ایتالیا۵٬۹۱۰[۳۳]
 آفریقای جنوبی۵٬۰۰۰[۱۷]
 جمهوری آذربایجان۵۰۰٬۰۰[۱۷]
زبان‌ها
فارسی نو و گویش‌های دیگر زبان فارسی
دین
اکثریت:
اسلام تشیع (دوازده‌امامی)
اقلیت:
زرتشتی، اسماعیلی، دراویش گنابادی، تسنن (حنفی، شافعی و صوفیان چشتی، قادری، نقشبندیمسیحیت، یهودیت، بهاییت، بی‌دین، ندانم‌گرا و سایر ادیان[۳۴]
قومیت‌های وابسته
تات‌ها، تالش‌ها، تاجیک‌ها، فارسی‌وان‌ها، هزاره‌ها، لرها، ایماق‌ها، پارسیان هند، ایرانیان هند، آچومی‌ها و دیگر مردمان ایرانی‌تبار

پارسیان یا فارس‌ها یا فارسی‌زبانان یا پارسی‌زبانان[۳۵] مردمان ایرانی‌تباری هستند که زبان بومی‌شان فارسی است. این مردم در طول تاریخ از یک سامانه فرهنگی مشترک[۳۶][۳۷][۳۸][۳۹] و نفوذ گسترده فرهنگی، سیاسی و اجتماعی برخوردار بوده‌اند.[۴۰][۴۱][۴۲] در زبان‌های غربی به فارسی‌زبانان مردمان پارسی (Persian people) گفته می‌شود.[۴۳] در زبان پشتو واژهٔ پارسیوان (فارسیوان) برای فارسی‌زبانان آن کشور متداول است. فارسی‌زبانان تاثیر به سزایی در پیشرفت علم و هنر داشته‌اند.[۴۴][۴۵][۴۶] ادبیات فارسی نیز یکی از برجسته‌ترین سنت‌های ادبی جهان است.[۴۷][۴۸]هویت زبانی فارسی زبانان، ریشه در قوم باستانی پارس دارد، با این حال فارسی‌زبانان امروزی نیاکان گوناگونی دارند. پارس‌ها قومی هندواروپایی نژاد و مهاجر به فلات ایران بودند که شاهنشاهی هخامنشی را بنا نهادند.[۴۹]

پارس های باستان در اصل قبایلی هندواروپایی نژاد و از شاخه آریایی بودند که در سده نهم پیش از میلاد وارد فلات ایران شدند.[۵۰][۵۱] آن‌ها در طول تاریخ برخی از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های جهان را بنیان‌گذاری کردند و بر بخش‌های بزرگی از جهان حکم راندند.[۵۲][۵۱]

گاه در دوران معاصر به فارسی‌زبانان افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان تاجیک و به فارسی‌زبانان قفقاز تات اطلاق می‌شود.[۵۳][۵۴] با این حال، واژه‌های تاجیک و تات از نظر تاریخی به‌عنوان مترادف فارس‌زبان به کار می‌رفتند.[۵۳] بسیاری از چهره‌های تأثیرگذار فارسی‌زبان از خارج از مرزهای امروزی ایران به ویژه آسیای میانه، افغانستان و تا حدی کمتری از قفقاز هستند.[۵۵][۵۶] در زمینه‌های تاریخی ممکن است از «پارسی» برای پوشش همه موضوعات ایران باستان، بدون توجه به پیشینه قومی، استفاده شود.

ریشه‌شناسی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

اصطلاح "پارسی" به معنای اهل سرزمین پارس و در لاتین به‌صورت "Persia" آمده است که خود از کلمه یونانی "Περσίς"[۵۷] مشتق شده است، واژه یونانی نیز از واژه پارسی باستان "پارسه" (𐎱𐎠𐎼𐎿) گرفته شده است است که در فارسی نو به‌صورت "فارس" موجود است.[۵۸] در کتاب مقدس، به ویژه در کتاب‌های دانیال، استر، عزرا و نحمیا، این نام به‌صورت "پاراس" (פָּרָס) ذکر شده است.

یونانی‌ها این نام را در اساطیر یونانی به پرسئوس، مرتبط می‌کنند. هرودوت در داستانی نقل می‌کند،[۵۹] که پرسئوس، دارای پسری به نام پرسس بود و پارس‌ها نام خود را از او گرفته‌اند. ظاهراً خود پارس‌ها نیز این داستان را می‌دانستند،[۶۰] زیرا خشایارشا در جریان حمله خود به یونان تلاش کرد با استفاده از آن آرگوسی‌ها را فریب دهد، اما در نهایت ناکام ماند.

تاریخچه نام

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

گزنفون در کتاب خود کوروش‌نامه پارس را هم به معنای ایالت (ساتراپ) هم به معنای قومیت به کار برد: «پدر کوروش را کمبوجیه، پادشاه پارس میدانند. کمبوجیه از نژاد پارسیان بود که نامشان از «پرسه» مشتق است»[۶۱] نام پارسی در کتیبه‌های هخامنشی عموما به عنوان قوم و قبیله یا ناحیه پارس یاد شده است.[۶۲]

«من داریوش شاه، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های دارنده همه گونه مردم، شاه در این زمین بزرگ دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی پارسی، پسر یک پارسی، آریایی، دارای تبار آریایی.»[۶۳][۶۴]

سنگ‌نوشته داریوش یکم در نقش رستم، بخش DNa، بندهای 15-8

«اگر فکر کنی که چند بود آن کشورهایی که داریوش شاه داشت، پیکره‌ها را ببین که تخت را میبرند، آنگاه خواهی دانست، آنگاه بر تو روشن خواهد شد که نیزه پارسی دور رفته است، آنگاه به تو روشن خواهد شد که مرد پارسی دورتر از پارس جنگ کرده‌است»[۶۵][۶۶]

سنگ‌نوشته داریوش یکم در نقش رستم، بخش DNa، بندهای 47-30

اگرچه "پارس" تنها یکی از استان‌های ایران باستان بود،[۶۷] اما اشکال مختلف این نام (به عنوان مثال، "Persia") از طریق منابع یونانی پذیرفته شد و برای سال‌های متمادی به عنوان یک نام برای تمام امپراتوری ایران، توسط استفاده شد.[۶۸] بنابراین، به‌ویژه در جهان غرب، نام‌های "پرشیا" و "پرشین" برای اشاره به تمام ایران و مردم آن به کار می‌رفتند.[۶۹][۷۰]

برخی از منابع اسلامی قرون وسطی و امروزی نیز از هم‌ریشه‌های اصطلاح "پارسی" برای اشاره به اقوام و زبان‌های مختلف ایرانی، از جمله گویشوران خوارزمی،[۷۱] مازندرانی،[۷۲] و آذری استفاده می‌کردند.[۷۳] مورخ عراقی قرن دهم، مسعودی، به پهلوی، دری و آذری به عنوان گویش‌های زبان فارسی اشاره می‌کند.[۷۴] در سال ۱۳۳۳، ابن بطوطه، جهانگرد و محقق مراکشی قرون وسطی، به افغان‌های کابل به عنوان یک زیر شاخه خاص از پارس‌ها اشاره می‌کند.[۷۵] لیدی مری شیل (لئونورا وولف)، در مشاهدات خود از ایران در دوران قاجار، بیان می‌کند که کردها و لک‌ها خود را متعلق به نژاد "پارسیان باستان" می‌دانند.[۷۶]

در ۲۱ مارس ۱۹۳۵، رضاشاه پهلوی، شاه وقت ایران، فرمانی صادر کرد و از جامعه بین‌المللی خواست تا در مکاتبات رسمی از اصطلاح "ایران"، به نام اصلی کشور، استفاده شود. با این حال، اصطلاح "پارسی" هنوز هم به طور تاریخی برای اشاره به جمعیت غالب مردم ایرانی که در محدود ایران فرهنگی زندگی می‌کنند، استفاده می‌شود.[۷۷][۷۸]

پارس و فارس

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

واژه «فارس» معرب «پارس» است و هردو کاملاً معنای یکسان دارند.[۷۹][۸۰][۸۱] از آنجایی که پارس‌ها در زمان خود اسب‌سواران ماهری بوده‌اند، پس از فتح اسلامی ایران، واژه فارس در عربی گاهی به معنای شوالیه، جنگجو و چابک‌سوار به کار می‌رفت.[۸۲]

لباس پارسی باستانی که سربازان و یک نجیب‌زاده می‌پوشیدند. تاریخچه لباس نوشته براون و شیدر (۱۸۶۱–۱۸۸۰)

واژه «پارس» برای اولین بار در منابع آشوری از هزاره سوم پیش از میلاد در زبان اکدی باستان با نام پاراشه (Parahše) گواهی شده است که منطقه ای متعلق به سومریان به معنای «سرزمین اسب‌ها» را مشخص می‌کند. نام این منطقه توسط یک قوم کوچ‌نشین باستانی ایرانی که در غرب و جنوب غربی دریاچه ارومیه به منطقه مهاجرت کردند و در نهایت به «پارسیان» شهرت یافتند، برگزیده شد.[۸۳] کتیبه آشوری نو قرن نهم پیش از میلاد از ابلیسک سیاه که در نمرود یافت شده است، آن را به اشکال آشوری متأخر پارسوا و پارسوآش به عنوان منطقه و مردمی در کوه‌های زاگرس نشان می‌دهد که احتمالاً دومی به سمت جنوب مهاجرت کرده است. نام منطقه را با خود به پارس منتقل کردند و این اولین گواهی بر مردم ایران باستان محسوب می‌شود.[۸۴][۸۵][۸۶][۸۷][۸۸]

واژهٔ پارسَ (پارسی باستان: 𐎱𐎠𐎼𐎿, Pārsa) واژه‌ای است از زبان پارسی باستان که به قوم پارس و سرزمین‌های تحت حاکمیت این قوم گفته می‌شد. این واژه با ورود به زبان پارسی میانه (پارسی میانه: Pʾlsy ,𐭯𐭠𐭫𐭮𐭩 و Pʾʿsy 𐭯𐭠𐭥𐭮𐭩‎) به شکل پارس درآمد و به همان شکل به زبان پارسی نو (لاتین‌نویسی: Pārs) وارد شد.[۸۹] پارسیان باستان نقش مهمی در سقوط امپراتوری آشور نو ایفا کردند.[۹۰] مادها در رشته‌کوه‌های زاگرس مستقر شده و در مادَ (غرب ایران کنونی) تمدن به وجود آورده و در آنجا ماندگار شدند. پارس‌ها تدریجاً رو به جنوب پیشروی کرده و به سرزمینی رسیدند که استان فارس کنونی است؛ و در آنجا ماندگار شدند. پارس‌ها پس از آمدن به آن منطقه به تمدن‌های اطراف آنجا برخوردند.

سنگ‌نگاره شکسته از دو مرد پارسی، کاخ تچر
سربازان پارسی و مادی در کنار یکدیگر؛ کاخ آپادانا، سده پنجم پیش از میلاد
سرباز پارسی در ارتش هخامنشی، آرامگاه خشایارشا ۴۸۰ پیش از میلاد

برخی پژوهش‌ها پارس‌ها را نزدیک‌ترین گروه به عیلامی‌ها می‌دانند[۹۱] و معتقدند شاهنشاهی هخامنشی پیوند نزدیکی با تمدن ایلام داشت[۹۲] که نشان‌دهنده‌ی تداوم فرهنگی است و در نهایت تلفیق سنت‌های گروه‌های ایرانی و عیلامی منجر به شکل‌گیری هویت پارسی شد.[۹۳][۹۴] در سال ۲۰۰۳ میلادی ماریو لیورانی تاریخ‌نگار و باستان‌شناس ایتالیایی، پارس را وارث عیلام معرفی کرد و قوم فارس را محصول ترکیب عیلامی‌ها و گروه‌های ایرانی دانست.[۹۵] از سوی دیگر مطالعات آکادمیک تداوم ژنتیکی فارس‌های امروزی با جمعیت‌های بومی عصر برنز فلات ایران را تأیید می‌کند.[۹۶][۹۷]

ظرف سفالی، اواخر نوسنگی/اوایل عصر برنز–۴۵۰۰ تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد، استان فارس، موزه بریتانیا، لندن
کاسه منقوش به سه پیکر ایستاده یا رقصنده–حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد. نزدیکی پاسارگادموزه بریتانیا، لندن
گلدان منقوش به صفحه شطرنجی و موجودی اساطیری، هزاره یکم پیش از میلاد، اصفهان، کاشان، موزه هنر نلسون اتکینز
کوزه با نماد بزکوهی، فرهنگ تپه سیلک/زاینده‌رود، ۳۷۵۰ پیش از میلاد، اصفهان، کاشان، موزه متروپولیتن نیویورک
ظرف سفالی، ۸۰۰ پیش از میلاد، اصفهان، کاشان، موزه هنر شهرستان لس آنجلس
جام سیمین ایزدبانوی ایلامی؛ ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد؛ نزدیکی تخت جمشید، مرودشت

علی بن حسین مسعودی در التنبیه و الاشراف می‌نویسد پارسیان قومی بودند که سرزمینشان دیار جبال بود از ماهات (ماد) و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنستان و اران و بیلقان تا دربند که باب و الابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و پارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته است، همهٔ این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاهش یکی بود و زبانش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است و گرچه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و دیگر زبان‌های پارسی.[۹۸]

ابن الندیم از عبداﷲبن مقفع حکایت کند که لغات فارسی شش است: فهلویه (پهلوی)، دریه (دری)، فارسیه (زبان مردم فارس)، خوزیه (زبان مردم خوزستان)، و سریانیه. فهلویه منسوب است به فهله (پهله) نامی که بر مجموع شهرهای پنجگانهٔ اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان دهند.[۹۹] در همین حال، در زمان سلسله هخامنشیان، ایرانیان یک دولت وابسته به قدرت مرکزی ماد تشکیل دادند. در سال ۵۵۲ پیش از میلاد، فارس‌های هخامنشی علیه شاهنشاهی مادها قیام کردند که منجر به پیروزی کوروش بزرگ بر تاج و تخت در سال ۵۵۰ پیش از میلاد شد. پارس‌ها نفوذ خود را به بقیه مناطقی که فلات ایران تلقی می‌شود گسترش دادند و با گروه‌های بومی غیرایرانی منطقه، از جمله ایلامی‌ها و منائی‌ها، جذب شدند.[۱۰۰] افزون بر این، در روایات تبارشناسی یهودی، مسیحی و اسلامی، فارس‌ها نیز با تمدن ایلام مرتبط بوده‌اند و در این روایات به عنوان نوادگان سام از طریق ایلام در نظر گرفته می‌شوند.[۱۰۱][۱۰۲]

نقشه پادشاهی هخامنشی در بزرگ‌ترین حالت خود

پادشاهی هخامنشی در بیشترین حد خود، از بخش‌هایی از اروپای شرقی در غرب تا دره سند در شرق امتداد داشت و آن را به بزرگ‌ترین امپراتوری که جهان آن زمان به چشم دیده بود تبدیل می‌کرد.[۱۰۳] هخامنشیان زیرساخت‌هایی را برای حمایت از نفوذ فزاینده خود ایجاد کردند، از جمله تأسیس شهرهای پاسارگاد و تخت جمشید.[۱۰۴] امپراتوری تا مرزهای ایالت‌های شهر یونان در سرزمین اصلی یونان امروزی گسترش یافت، جایی که ایرانی‌ها و آتنی‌ها بر یکدیگر تأثیر گذاشتند که اساساً یک تبادل فرهنگی متقابل است.[۱۰۵] میراث و تأثیر آن بر پادشاهی مقدونیه نیز بسیار زیاد بود، حتی برای قرن‌ها پس از عقب‌نشینی ایرانیان از اروپا در پی جنگ‌های یونان و ایران.

سربازان پارسی و یونانی باستان که در بازسازی رنگی تابوت دان اسکندر سده چهارم پیش از میلاد به تصویر کشیده شده است.

در دوران هخامنشیان، ایرانیان در آسیای صغیر ساکن شدند. در لیدی (مهم‌ترین ساتراپی هخامنشی)، در نزدیکی سارد، دشت هیرکانی وجود داشت که به گفته استرابون، نام آن از مهاجران ایرانی که از هیرکانی نقل مکان کرده بودند، گرفته شده است.[۱۰۶] به همین ترتیب در نزدیکی سارد، دشت کوروش وجود داشت که بیشتر حاکی از وجود سکونتگاه‌های ایرانی متعدد در این منطقه بود. بنا بر گزارش‌ها، در تمام این قرون، لیدی و پنتوس مراکز اصلی پرستش خدایان ایرانی در آسیای صغیر بوده‌اند. به گفته پوسانیاس، در اواخر قرن دوم پس از میلاد، می‌توان آیین‌هایی را مشاهده کرد که شبیه مراسم آتش‌سوزی ایرانی در شهرهای هیروکساریا و هیپایپا بود. مهرداد سوم، نجیب‌زاده ایرانی و بخشی از نخبگان حاکم ایرانی شهر کیوس، پادشاهی پنتوس را در اواخر عمر خود در شمال آسیای صغیر تأسیس کرد.[۱۰۷][۱۰۸]پادشاهی پنتوس در اوج قدرت خود، تحت فرمانروایی بدنام مهرداد ششم بزرگ، کولخیس، کاپادوکیه، بیتینی، مستعمرات یونانی تائوریک خرسونسوس و برای مدت کوتاهی استان روم آسیا را کنترل کرد. پس از یک مبارزه طولانی با روم در جنگ‌های مهردادی، پنتوس شکست خورد. بخشی از آن به عنوان استان بیتینی و پنتوس در جمهوری روم گنجانده شد و نیمه شرقی به عنوان یک پادشاهی مشتری باقی ماند.

داریوش بزرگ، اولین فرعون پارسی مصر درحال پیشکش به آمون-رع؛ داریوش نقش ویژه‌ای در ساخت معبد هیبیس ایفا کرد و تزئینات دیوارها به او نسبت داده می‌شود[۱۰۹][۱۱۰]
داریوش یکم درحال تقدیم پیشکش به آنوبیس. ایزیس پشت سر آنوبیس ایستاده. دودمان بیست و هفتم مصر، ۵۲۱-۴۸۶ پیش از میلاد
سراسرنمای نقش رستمنمایش تصویرآرامگاه خشایارشاصفحهٔ تراشیدهٔ نقش رستمسنگ‌نگارهٔ پیروزی بهرام دومآرامگاه داریوش بزرگپیروزی شاپور بر امپراتوران رومآرامگاه اردشیر یکمآرامگاه داریوش دومنقش‌برجسته‌ای دربارهٔ نبرد هرمز دومکعبهٔ زرتشتسنگ‌نگارهٔ آناهیتا و نرسینبرد هرمز دوم و سنگ‌نگارهٔ نیمه‌تمام آذرنرسه
سراسرنمایی از نقش رستم و آرامگاه‌های کوه‌تراش شاهنشاهان پارسی. از چپ به راست: داریوش دوم، اردشیر یکم، داریوش بزرگ، خشایارشا بخش‌های تصویر پیونددار است، بر روی بخش‌های مختلف کلیک کنید.

به دنبال فتوحات مقدونی، ایرانیان در کاپادوکیه و بقیه آسیای صغیر از هم دینان خود در ایران قطع شدند، اما آنها همچنان به ایمان ایرانیان نیاکان خود عمل کردند. استرابون، که آنها را در پادشاهی کاپادوکیه در قرن اول پیش از میلاد مشاهده کرد، گزارش می‌دهد که این «آتش افروزان» بسیاری از «مکان‌های مقدس خدایان ایرانی» و همچنین آتشکده‌ها را در اختیار داشتند.[۱۱۱] استرابون، که در زمان آگوستوس (ح. ۲۷ پیش از میلاد تا ۱۴ پس از میلاد)، تقریباً سیصد سال پس از سقوط امپراتوری ایران هخامنشی، نوشت، تنها آثاری از ایرانیان در غرب آسیای صغیر را ثبت کرده است. با این حال، او کاپادوکیه را «تقریباً بخشی زنده از ایران» می‌دانست.[۱۱۲]

موزاییک شکست ببرها در پالمیرا؛ ببرها نماد پارسی‌ها[۱۱۳][۱۱۴] و عقاب نماد اذینه است
داریوش سوم و جنگجویان پارسی در موزاییک اسکندر

سلطه ایران در سال ۳۳۰ پیش از میلاد در پی فتح امپراتوری هخامنشی توسط اسکندر مقدونی فروپاشید، اما اندکی بعد از طریق تأسیس شاهنشاهی اشکانی در ۲۴۷ پیش از میلاد، که توسط گروهی از مردم ایران باستان برخاسته از پارت تأسیس شد، دوباره ظهور کرد. هویت ایرانی تا دوران اشکانی ارزش قومی، زبانی و مذهبی داشت. اما هنوز اهمیت سیاسی نداشت.[۱۱۵] زبان پارتی که به‌عنوان زبان رسمی امپراتوری اشکانی استفاده می‌شد، تأثیراتی بر زبان فارسی،[۱۱۶][۱۱۷][۱۱۸] و همچنین زبان ارمنی بر جای گذاشت.

پیروزی پادشاه ساسانی شاپور یکم بر سزار رومی والرین و فیلیپ عرب را نشان می‌دهد.

شاهنشاهی پارتیان توسط شاهنشاهی ساسانیان در ۲۲۴ میلادی تسخیر شد. با گذشت زمان شاهنشاهی ساسانی، یک فرهنگ ملی که به‌طور کامل از اینکه ایرانیان به‌طور کامل آگاه بود، به‌طور جزئی با ترمیم و احیای حکمت «دانایان پیشین» (Dānāgān pēšēnīgān) انگیزه داشت. جنبه‌های دیگر این فرهنگ ملی شامل تحسین یک قهرمان بزرگ قهرمانانه و یک روحیه آرشیوزیستی بود.[۱۱۹] در طول دوره، هویت ایران در هر جنبه ای به ارتفاع خود رسید. فارسی میانه، که اجداد فارسی نو و انواع دیگر گویش‌های ایرانی است،[۱۲۰][۱۲۱] به زبان رسمی امپراتوری تبدیل شد[۱۲۲] و در میان ایرانیان بسیار گسترش یافت.

بهرام گور یواشکی به سوی کشتن خاقان می‌رود؛ شاهنامه طهماسبی
کاسه نقاشی بهرام و آزاده سوار بر شتر در دشت غزالان

اشکانیان و ساسانیان نیز از نظر فرهنگی با رومیان تعامل گسترده‌ای داشتند. جنگ‌های روم و ایران و جنگ‌های بیزانس و ساسانیان برای قرن‌ها چشم‌انداز غرب آسیا، اروپا، قفقاز، شمال آفریقا و حوضه مدیترانه را شکل دادند. برای مدتی بیش از ۴۰۰ سال، ساسانیان و بیزانسیان همسایه به عنوان دو قدرت پیشرو در جهان شناخته شدند.[۱۲۳][۱۲۴][۱۲۵] کاپادوکیه در اواخر دوران باستان، که اکنون به دوران روم رسیده است، هنوز یک شخصیت ایرانی قابل توجه را حفظ کرده است. استفان میشل در فرهنگ لغت باستانی آکسفورد خاطرنشان می‌کند: «بسیاری از ساکنان کاپادوکیه از نژاد ایرانی بودند و آتش‌پرستی ایرانیان تا سال ۴۶۵ گواهی شده است».

پس از تسخیر امپراتوری ساسانی توسط اعراب در قرون وسطی، خلفای عرب حکومت خود را در این منطقه برای چندین قرن بعد برقرار کردند که طی آن روند طولانی اسلامی شدن ایران صورت گرفت. فاتحان عرب در مقابله با تسلط فرهنگی و زبانی ایرانیان، که توسط خلافت اموی آغاز شد، شروع به تثبیت زبان عربی به عنوان زبان اصلی مردمان تابع در سرتاسر امپراتوری خود کردند و گاه به زور، واقعیت سیاسی جدید را در منطقه تأیید کردند.[۱۲۶] اصطلاح عربی «عجم» به معنای «مردمی که نمی‌توانند به درستی صحبت کنند» به عنوان نامی برای غیر عرب‌ها (یا غیر عرب زبانان) به‌ویژه پارسیان به کار گرفته شد.[۱۲۷] اگرچه این واژه معنایی تحقیرآمیز پیدا کرده بود و دلالت بر فرودستی فرهنگی و قومی داشت، اما به تدریج به عنوان مترادف برای «فارسی» پذیرفته شد[۱۲۸][۱۲۹] و تا به امروز به عنوان نامی برای جوامع فارسی‌زبان بومی باقی مانده است.[۱۳۰]

«پارسیان بمبئی» یک حکاکی روی چوب، حدود ۱۸۷۳ میلادی؛ از نسل پارسی‌هایی که بین قرن هفتم تا دهم میلادی به هند مهاجرت کردند

سلسله ای از پادشاهی‌های ایرانی مسلمان بعدها در حواشی خلافت رو به زوال عباسی تأسیس شد، از جمله سامانیان قرن نهم، که در زمان سلطنت آنها، پس از دو قرن بدون گواهینامه، برای اولین بار زبان فارسی به‌طور رسمی استفاده شد. زبان و فرهنگ فارسی پس از تهاجمات و فتوحات مغولان و ترکها (شامل ایلخانان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و تیموریان) که خود به میزان قابل توجهی فارسی شده بودند، ادامه یافت و در آسیای صغیر، آسیای مرکزی و جنوب بیشتر توسعه یافت. آسیا، جایی که فرهنگ ایرانی با گسترش جوامع ایرانی، به ویژه جوامع ترک-ایرانی و هند-ایرانی شکوفا شد.

جمعیت و پراکندگی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
مناطق فارسی‌زبان ایران

فارسی زبان رسمی ایران، افغانستان و تاجیکستان است و البته در تاجیکستان به نام فارسی تاجیکی و در افغانستان به نام فارسی دری شناخته می‌شود. فارسی‌زبانان در ایران و تاجیکستان بزرگ‌ترین گروه زبانی به‌شمار می‌آیند.[۱۳۱] فارسی‌زبان در افغانستان ۲۰ میلیون تن، در تاجیکستان ۵ میلیون تن،[۱۳۲] و در ازبکستان حدود ۷ میلیون تن هستند.[۱۳۳][۱۳۴] همچنین زبان فارسی گویش‌ورانی در هند و پاکستان نیز دارد. با توجه به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و تسلط گویشوران سایر زبان‌ها به زبان فارسی به عنوان زبان دوم، روی هم‌رفته می‌توان شمار فارسی‌گویان جهان را حدود ۱۳۰ میلیون تن برآورد کرد.

تصویری که گویش‌های زبان فارسی را دسته‌بندی میکند

زبان فارسی سه دوره تاریخی دارد دوره اول که پارسی باستان نامیده می‌شود در جنوب ایران کنونی و ناحیه پارس گویشور داشت و زبان رسمی هخامنشیان بود. دوره دوم آن پارسی میانه یا پهلوی ساسانی نام داشت که زبان رسمی ساسانیان بود و سومین و واپسین دوره آن که به شکل جدی بعداز حمله اعراب شکل گرفت دری نام دارد.[۱۳۵] این گویش توسط خاندان سامانی ابتدا در سیستان بزرگ، خراسان و ماوراء النهر شکل گرفت و بعدها گویش غالب در بخش‌هایی از عراق عجم، کرمان و فارس شد، گویش لارستانی که لهجه‌ای دیگر از زبان‌های ایرانی جنوب غربی است یکی از گویش‌های بازمانده فارسی میانه است. فارسی‌زبانان بزرگ‌ترین قومیت در داخل ایران‌اند که درحال حاضر از نظر جمعیتی به عنوان قوم غالب در این کشور شناخته می‌شوند.[۱۳۶][۱۳۷] زبان فارسی زبان مشترک این قوم است که بیشترین گویشوران را در ایران دارد و به باور برخی از پژوهشگران، عامل تقویت کننده و پیوند دهنده سایر اقوام ایرانی است.[۱۳۸][۱۳۹][۱۴۰][۱۴۱] برخی بر این عقیده‌اند که هویت ملی ایرانی در سایه وجود زبان فارسی شکل گرفته است و این زبان مورد توافق و قبول سایر اقوام ساکن در ایران است، در عین حال باید توجه داشت که وجود فارسی‌زبانان خارج از مرزهای ایران (در افغانستان و تاجیکستان) و احساس هویت مشترک حول زبان فارسی بیانگر وجود نوعی هویت منطقه‌ای بین فارسی‌زبانان می‌باشد.[۱۴۲]

فارسی زبانان همچنین حدود ۶۰ درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند و فارسی یکی از دو زبان رسمی این کشور است. ۸۴ درصد مردم تاجیکستان و بخش زیادی از جمعیت جنوب ازبکستان را نیز مردم فارسی‌زبان تشکیل می‌دهند، سیاست‌های تاجیک ستیزانه دولت ازبکستان موجب تضعیف زبان فارسی در ازبکستان شده است.[۱۴۳]

برخی پژوهش‌ها تخمین می‌زنند بین ۲۶ تا ۷۶ واژه با ریشه فارسی در قرآن وجود دارد که نتیجه تعاملات اجتماعی و مراودات بازرگانی است.[۱۴۴][۱۴۵]

فرهنگ پارسی از خاستگاه خود در پارس و در سرتاسر امپراتوری‌های ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی در ایران باستان تا دولت‌شهرهای همسایه یونانی و پادشاهی مقدونی،[۱۴۶] و بعدها در سرتاسر جهان اسلام در دوران میانه،[۱۴۷][۱۴۸][۱۴۹][۱۵۰][۱۵۱][۴۵] تا خودِ ایران امروزی و دیگر بخش‌های اوراسیا گسترش یافته، گرامی داشته شده و ادغام گردیده است.[۱۵۲][۴۶][۱۵۱][۱۵۳] این موضوع عمدتاً به دلیل شرایط ژئوپلیتیک آن و رابطه پیچیده‌اش با عرصه سیاسیِ همواره در حال تغییر است که زمانی به اندازه امپراتوری هخامنشی سلطه‌گر بود.

میراث هنری پارسیان التقاطی است و شامل مشارکت‌هایی از شرق و غرب بوده است. به دلیل موقعیت مرکزی ایران، هنر ایرانی به عنوان نقطه همجوشی میان سنت‌های شرقی و غربی عمل کرده است. فارس‌ها در اشکال مختلف هنر، از جمله خوش‌نویسی، قالی‌بافی، شیشه‌گری، لاکی‌کاری، خاتم‌کاری (خاتم), فلزکاری، نگارگری، کاشی‌کاری، سفالگری و طراحی پارچه مشارکت داشته‌اند.[۴۴]

سر اسب ساسانی؛ یافته کرمان؛ موزه لوور
جام طلای خسرو از جنس طلا، گارنت، کریستال کوارتز؛ قرن ششم میلادی
پلاک شیردال شاخ‌دار هخامنشی
سرستون آهک هخامنشی ۵۸۶-۴۶۵ پیش از میلاد
ظرفی با تصویر عقابی که غزالی در چنگال‌های خود گرفته
بشقابی نقره‌ای با نقش شاه در حال شکار، قرن نهم
سردیس آتوسا از جنس فیروزه
آمفورای ساسانی–قرن چهارم میلادی
سر گاو بزرگ هخامنشی
سینی سیمرغ سامانی؛ قرن نهم میلادی
تصویر هوایی شهرگرد فیروزآباد (شهر گور) با مناره میان آن که مستقیماً الهام‌بخش شهر گرد بغداد دوره اسلامی شد

برجسته‌ترین نمونه‌های معماری ایران باستان، آثار هخامنشیان است که از پارسه برخاسته‌اند. معماری هخامنشی، که قدمت آن به دوران گسترش امپراتوری در حدود ۵۵۰ پیش از میلاد بازمی‌گردد، در دوره‌ای از شکوفایی هنری رونق یافت که میراثی از آرامگاه باوقار کوروش بزرگ در پاسارگاد تا سازه‌های تخت جمشید و نقش رستم به جای گذاشت.[۱۵۴] ارگ بم، سازه‌ای عظیم به وسعت ۱٬۹۴۰٬۰۰۰ فوت مربع (۱۸۰٬۰۰۰ متر مربع) که در مسیر جاده ابریشم در بم بنا شده است، متعلق به حدود قرن پنجم پیش از میلاد است.[۱۵۵] ویژگی اصلی معماری پارسی هخامنشی، ماهیت التقاطی آن بود که در آن تا حدی عناصری از معماری مادی، معماری آشوری و معماری یونانی آسیایی هم با یکدیگر تلفیق شده بود.[۱۵۶]

میراث معماری امپراتوری ساسانی، از جمله، شامل استحکامات قلعه‌هایی نظیر باروها و قلعه‌های دربند (واقع در قفقاز شمالی، که اکنون بخشی از روسیه است)، قلعه رودخان و قلعه شاپورخوست، کاخ‌هایی مانند کاخ اردشیر و کاخ سروستان، پل‌هایی نظیر پل شهرستان و پل شاپوری، طاق کسری و سنگ‌نگاره‌های طاق بستان می‌شود.

مرتضی مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران اذعان داشت که مراکز علمی مانند گندی‌شاپور و معماری و هنر ساسانی تأثیرات عظیمی بر روی هنر و دانش اسلامی گذاشت.[۱۵۷] او همچنین اشاره داشت که اعراب در زمان محمد هنر و صنعت زیادی از خود نداشتند بلکه پس از فتوحات هنر و معماری اسلامی را از ایران/بین‌النهرین و شام اقتباس کردند که می‌توان به دروازه‌ها، ایوان‌ها، مناره گور،[۱۵۸][۱۵۹][۱۶۰][۱۶۱] طاق نعل اسبی،[۱۶۲][۱۶۳] و گنبدهای بزرگ ساسانی (به عنوان یک امپراتوری با ریشه‌های پارسی[۱۶۴][۱۶۵][۱۶۶][۱۶۷][۱۶۸][۱۶۹][۱۷۰]) اشاره کرد.[۱۷۱] برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که هنر ایرانیان پیش از اسلام با سقوط شاهنشاهی ساسانی متوقف نشد بلکه الگوی اولیه هنر اسلامی و به اشکال دیگر تکامل یافته است.[۱۷۲][۱۷۳][۱۷۴] برای مثال طراحی شهرگرد بغداد عباسیان، بازتاب مستقیمی از طراحی شهری سنتی ساسانیان ایران بود. شهر باستانی ساسانی گور/فیروزآباد تقریباً در طراحی دایره‌ای کلی خود، خیابان‌های منشعب و ساختمان‌های دولتی و معابد در مرکز شهر، یکسان است. این نشان می‌دهد که نمونه عباسیان بر اساس نمونه‌های ایرانی ساخته شده است.[۱۷۵][۱۷۶][۱۷۷] نوبخت اهوازی و ماشاءالله ابن اثری (یزدان‌خواست خراسانی، نجوم‌شناس و ریاضی‌دان)، دو مهندس اصلی پارسی بودند که توسط منصور عباسی برای طراحی شهر گرد بغداد استخدام شدند.[۱۷۸]

خوراک و سوغات

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

غذاهای مردم فارسی‌زبان مانند دیگر اقوام ایران زرشک پلو با مرغ، خورشت سبزی، کرفس، قیمه، سمبوسه است، تأثیرات متقابل وجود داشت و تفاوت ویژه‌ای با دیگر مردمان ایرانی‌تبار فلات ایران ندارد، با این حال گوناگونی رهاورد و غذاهای بومی بر اساس اقلیم، جغرافیا و خرده‌فرهنگ شکل گرفته است.

گز اصالتا از اصفهان است[۱۷۹]
سوهان از قم سرچشمه گرفت
ترحلوا با ریشه یزدی و شیرازی
شیرینی قطاب با ریشه یزدی[۱۸۰][۱۸۱]
بورانی اسفناج با زعفران
هلیم بادمجان با منشأ شیراز، اصفهان و کرمان
شله زرد از کرمان سرچشمه گرفت
پلوشیرازی
مسجد سلمان فارسی در مدینه عربستان سعودی؛ سلمان فارسی اولین ایرانی بود که به اسلام گروید و در نبرد خندق نقش ویژه‌ای ایفا کرد.

اکثر پارس‌ها مسلمان و شیعه دوازده‌امامی (مذهب جعفری) هستند و اقلیتی زرتشتی و بهائی و سنی هستند، آن‌ها سهم عظیمی در گسترش علوم، فرهنگ و هنر اسلامی و شیعی داشتند.[۱۸۲][۱۸۳][۱۸۴] اگرچه برخی معتقدند که فرهنگ و هنر و ادبیات فارسی به علت پذیرش اسلام حجم زیادی از عناصر عربی را در خود جا داد[۱۸۵] با این حال برخی ایران را در برابر مصر و شام و شمال آفریقا و روم شرقی (ترکیه امروزی) که به طور کامل هویت خود را از دست دادند شدند مقایسه می‌کنند، به گفته برنارد لوئیس:

”ایران در واقع اسلامی‌سازی شد، اما عربی‌سازی نشد. پارسیان پارسی باقی ماندند. و پس از دوره‌ای از سکوت، ایران به عنوان عنصری جداگانه، متفاوت و متمایز در درون اسلام دوباره ظهور کرد و در نهایت، حتی عنصری جدید به خودِ اسلام افزود. از نظر فرهنگی، سیاسی و از همه قابل‌توجه‌تر حتی از نظر مذهبی، سهم ایرانی در این تمدنِ اسلامیِ جدید، از اهمیتی عظیم برخوردار است. آثار ایرانیان را می‌توان در هر زمینه‌ای از تلاش‌های فرهنگی مشاهده کرد، از جمله در شعر عربی که شاعرانی با تبار پارسی که اشعار خود را به زبان عربی می‌سرودند، سهم بسیار قابل‌توجهی در آن داشتند. به نوعی، اسلامِ ایرانی، ظهورِ دومِ خودِ اسلام است؛ اسلامِ جدیدی که گاهی از آن با عنوان «اسلامِ عجم» یاد می‌شود. این اسلامِ پارسی بود، و نه اسلامِ عربیِ اولیه، که به مناطق جدید و مردمان جدید برده شد: به ترک‌ها، ابتدا در آسیای میانه و سپس در خاورمیانه در کشوری که بعدها ترکیه نامیده شد، و البته به هند. ترک‌های عثمانی شکلی از تمدن ایرانی را تا مقابل دیوارهای وین پیش بردند“[۱۸۶]

یک حکایت تاریخی که بسیار رواج یافته است — هرچند منشأ و اصالت آن به شدت مورد بحث و اختلاف است — اغلب برای تبیین این روایت به کار می‌رود. برخی این نقل‌قول را ساختگی دانسته‌اند، در حالی که برخی منابع آن را به خلیفه‌ای گمنام از سلسله عباسیان نسبت می‌دهند، برخی دیگر آن را به سلیمان بن عبدالملک، خلیفه‌ی اموی، منسوب می‌کنند، چنین بیان میکند:

پارسیان هزار سال حکومت کردند و حتی یک روز هم به ما عرب‌ها نیازی نداشتند. ما یک یا دو قرن است که بر آن‌ها حکومت می‌کنیم، اما حتی برای یک ساعت هم نمی‌توانیم بدون آن‌ها روزگار بگذرانیم.[۱۸۷]

پژوهش‌ها نشان می‌دهد علارغم سیاست‌های فارسی‌ستیزی خلفای راشدین و امویان، بخش اعظمی از دانشمندان اسلام، فارس بودند.[۱۸۸] به طوری که در سال ۱۳۷۷ میلادی، ابن‌خلدون، جامعه‌شناس عرب، در کتاب مقدمه خود چنین روایت می‌کند:

«این حقیقتی قابل توجه است که با استثناهای اندک، بیشتر دانشمندان مسلمان در علوم فکری، غیرعرب بوده‌اند؛ به گونه‌ای که بنیان‌گذاران علم نحو (دستور زبانسیبویه و پس از او، الفارس و زجاج بودند. همه‌ی آن‌ها از تبار پارسی بودند که قواعد دستور زبان (عربی) را ابداع کردند. فقیهان بزرگ نیز پارسی بودند. تنها فارس‌ها بودند که به وظیفه‌ی حفظ دانش و نگارش آثار علمی نظام‌مند مشغول شدند. از این رو، حقیقتِ این سخن پیامبر آشکار می‌شود که: «اگر دانش در بالاترین جایگاه‌های آسمان نیز معلق بود، پارسیان حتماً به آن دست می‌یافتند…». علوم فکری نیز در اختیار پارس‌ها بود و عرب‌ها از آن‌ها دوری گزیدند و به آن‌ها نپرداختند… همان‌گونه که در مورد تمام حرفه‌ها و صنایع صادق بود. این وضعیت در شهرها تا زمانی ادامه داشت که پارسی‌ها و سرزمین‌های پارسی یعنی عراق، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه امروزی)، فرهنگِ شهرنشینیِ خود را حفظ کردند.»[۱۸۹]

ژنتیک و انسان‌شناسی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

فارس‌ها از دیدگاه نوع بشری و طبقه‌بندی انسان‌شناسی قفقازی (Caucasoids) محسوب می‌شوند.[۱۹۰][۱۹۱][۱۹۲] اگرچه اقوام نیاایرانی در هزاره دوم پیش از میلاد از گروه‌های هندواروپایی‌زبان (PIE) آسیای میانه (فرهنگ آندرونوو/سینتاشتا) به فلات ایران مهاجرت کردند،[۱۹۳] اما شواهد ژنتیکی حاکی از آن است که فارس‌های امروزی ریشه در جمعیت‌های بومی و کهن فلات ایران[الف] دارند.[۱۹۴][۱۹۵]

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. «Persian». اتنولوگ. دریافت‌شده در ۱۶ آبان ۱۴۰۴.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  2. "Iran — The World Factbook". Central Intelligence Agency. Archived from the original on 3 February 2012. Retrieved 13 May 2013.
  3. "Country Profile: Iran" (PDF). Library of Congress – Federal Research Division. May 2008. Retrieved 30 April 2019.
  4. United States Central Intelligence Agency(CIA) (April 28, 2011). "The World Fact Book – Iran". CIA. Archived from the original on 3 فوریه 2012. Retrieved 15 May 2011.
  5. Library of Congress, Library of Congress – Federal Research Division. "Ethnic Groups and Languages of Iran". http://lcweb2.loc.gov/frd/cs/profiles/Iran.pdf. Retrieved 2009-12-02.
  6. "Afghanistan". The World Factbook. Central Intelligence Agency. December 13, 2007. Archived from the original on 20 سپتامبر 2017. Retrieved 2007–12–26. {{cite web}}: تاریخ وارد شده در |accessdate= را بررسی کنید (کمک)
  7. Dupree, L. "Afghānistān: (iv.) ethnocgraphy". In Ehsan Yarshater (ed.). Encyclopædia Iranica (Online Edition ed.). United States: Columbia University. Retrieved December 29, 2007. {{cite encyclopedia}}: |edition= متن اضافی دارد (کمک)[پیوند مرده]
  8. «نسخه آرشیو شده» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۲۶ ژوئن ۲۰۱۷.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  9. populationpyramid.net/tajikistan/2015/
  10. "Tajikistan". The World Factbook. Central Intelligence Agency. December 13, 2007. Archived from the original on 12 ژوئن 2007. Retrieved 2007–12–26. {{cite web}}: تاریخ وارد شده در |accessdate= را بررسی کنید (کمک)
  11. "Uzbekistan". The World Factbook. Central Intelligence Agency. December 13, 2007. Archived from the original on 5 ژانویه 2019. Retrieved 2007–12–26. {{cite web}}: تاریخ وارد شده در |accessdate= را بررسی کنید (کمک)
  12. Richard Foltz, "The Tajiks of Uzbekistan", Central Asian Survey, ۱۵(۲), ۲۱۳–۲۱۶ (۱۹۹۶).
  13. There are ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ Persian-speakers native to Pakistan and ۲۲۰٬۰۰۰ Tajik war-refugees from Afghanistan remain in Pakistan. Ethnologue.com's entry for Languages of Pakistan بایگانی‌شده در ۱ سپتامبر ۲۰۰۴ توسط Wayback Machine. Census of Afghans in Pakistan.
  14. Farsi, the most widely spoken Persian Language, a Farsi Dictionary, Farsi English Dictionary, The spoken language in Iran, History of Farsi Language, Learn Farsi, Farsi Transl...
  15. Persian - LookLex Encyclopaedia
  16. «2002 Russian census». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۶ مه ۲۰۲۰. دریافت‌شده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  17. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 The Persian Diaspora, List of Persians and Persian Speaking Peoples living outside of Iran, Worldwide Outreach to Persians, Outreach to Muslims around the Globe
  18. «Persian World Outreach - Persian-speaking people outside of Iran». بایگانی‌شده از اصلی در ۳۰ اکتبر ۲۰۰۹. دریافت‌شده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  19. GTZ: Migration and development – Afghans in Germany بایگانی‌شده در ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۷ توسط Wayback Machine: estimate for Tajiks based on total of ۱۰۰٬۰۰۰ Afghans in Germany.
  20. 1 2 Ethnologue report for language code:pes
  21. THE IRANIAN: Iranian-American stats, Phyllis McIntosh
  22. This figure only includes Tajiks from Afghanistan. The population of people from Afghanistan the United States is estimated as ۸۰٬۴۱۴ (۲۰۰۵). Of this number, 65% are estimated Tajiks. United States Census Bureau. «US demographic census». دریافت‌شده در ۲۰۰۸-۲۳-۰۱. {{cite web}}: تاریخ وارد شده در |accessdate= را بررسی کنید (کمک)نگهداری یادکرد:خدمت بایگانی منسوخ (رده) Robson, Barbara and Lipson, Juliene (2002) "Chapter 5(B)- The People: The Tajiks and Other Dari-Speaking Groups" بایگانی‌شده در ۴ مه ۲۰۱۱ توسط Wayback Machine The Afghans - their history and culture Cultural Orientation Resource Center, Center for Applied Linguistics, Washington, D.C. , OCLC 56081073.
  23. «Ethnic composition of the population in Kyrgyzstan 1999-2007» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۱۳ نوامبر ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  24. «The Tajik ethnic minority Ëþ¼ª¿Ë×å-56¸öÃñ×å-¶ «á±ÒÕÊõ». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۱ مارس ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  25. «2006 Canadian Census». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۶ اکتبر ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  26. This figure only includes Tajiks from Afghanistan. The population of people with descent from Afghanistan in Canada is ۴۸٬۰۹۰ according to Canada's 2006 Census.. Tajiks make up an estimated 33% of the population of Afghanistan. The Tajik population in Canada is estimated form these two figures. Ethnic origins, 2006 counts, for Canada بایگانی‌شده در ۱ نوامبر ۲۰۰۹ توسط Wayback Machine.
  27. «Travel Video Television News - Iranians investing heavily in Dubai». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۳ اکتبر ۲۰۰۷. دریافت‌شده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  28. «"Tension and Transformation" in Move Magazine, Autumn 2005» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۲ اکتبر ۲۰۰۸. دریافت‌شده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  29. Jews, by country of origin and age
  30. Ethnologue 14 report for Bahrain
  31. 2054.0 Australian Census Analytic Program: Australians' Ancestries (2001 (Corrigendum))
  32. Number Of Foreigners Living In Turkey
  33. «نسخه آرشیو شده» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹. دریافت‌شده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۱.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  34. "Goman Poll".
  35. تاریخ بیهقی، تصحیح دکتر علی اکبر فیاض، صفحات ۴۲۸،۵۰۷،۵۲۵،۵۴۵،۵۶۶،۵۶۷،۵۷۱،۵۷۲(نکته مهم این است که در تاریخ بیهقی علاوه بر مردم خراسان مردم ری، اصفهان و گرگان نیز تاجیک خطاب شده‌اند.
  36. Beck, Lois (2014). Nomads in Postrevolutionary Iran: The Qashqa'i in an Era of Change. Routledge. p. xxii. ISBN 978-1-317-74386-6. (...) an ethnic Persian; adheres to cultural systems connected with other ethnic Persians (...)
  37. Samadi, Habibeh; Perkins, Nick (2012). Ball, Martin; Crystal, David; Fletcher, Paul (eds.). Assessing Grammar: The Languages of Lars. Multilingual Matters. p. 169. ISBN 978-1-84769-637-3.
  38. Fyre, R. N. (29 March 2012). "IRAN v. PEOPLES OF IRAN". Encyclopædia Iranica. The largest group of people in present-day Iran are Persians (*q.v.) who speak dialects of the language called Fārsi in Persian, since it was primarily the tongue of the people of Fārs."
  39. احمدی، کامیل. از مرز تا مرز (پژوهشی جامع در باب هویت و قومیت در ایران). لندن، انتشارات مهری. چاپ اول. (۱۴۰۰). ص ۸۷ و ۸۸.
  40. Farr, Edward (1850). History of the Persians. Robert Carter. pp. 124–7.
  41. Roisman & Worthington 2011‌ p. 345 .
  42. Durant, Will (1950). Age of Faith. Simon and Schuster. p. 150. Repaying its debt, Sasanian art exported its forms and motives eastward into India, Turkestan, and China, westward into Syria, Asia Minor, Constantinople, the Balkans, Egypt, and Spain.
  43. "Persian people". Encyclopaedia Britannica. Retrieved 2026-08-07.
  44. 1 2 Burke, Andrew; Elliot, Mark (2008). Iran. Lonely Planet. pp. 295 & 114–5 (for architecture) and pp. 68–72 (for arts). ISBN 978-1-74220-349-2.
  45. 1 2 Hovannisian, Richard G.; Sabagh, Georges (1998). The Persian Presence in the Islamic World. Cambridge University Press. pp. 80–83. ISBN 978-0-521-59185-0.
  46. 1 2 Spuler, Bertold; Marcinkowski, M. Ismail (2003). Persian Historiography & Geography. Pustaka Nasional Pte Ltd. ISBN 978-9971-77-488-2.
  47. "Persian people". Encyclopaedia Britannica. Retrieved 2026-08-07.
  48. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Persian literature وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  49. "Persian | People, Language & Religion | Britannica". www.britannica.com (in English). Retrieved 2024-03-28.
  50. Xavier de Planhol (24 January 2012). "FĀRS i. Geography". Encyclopædia Iranica. Vol. IX. pp. ?–336. The name of Fārs is undoubtedly attested in Assyrian sources since the third millennium B.C.E. under the form Parahše. Originally, it was the "land of horses" of the Sumerians (Herzfeld, pp. 181-82, 184-86). The name was adopted by Iranian tribes which established themselves there in the 9th century B.C.E. in the west and southwest of Urmia lake. The Parsua (Pārsa) are mentioned there for the first time in 843 B.C.E. , during the reign of Salmanassar III, and then, after they migrated to the southeast (Boehmer, pp. 193-97), the name was transferred, between 690 and 640, to a region previously called Anšan (q.v.) in Elamite sources (Herzfeld, pp. 169-71, 178-79, 186). From that moment the name acquired the connotation of an ethnic region, the land of the Persians, and the Persians soon thereafter founded the vast Achaemenid empire. A never-ending confusion thus set in between a narrow, limited, geographical usage of the term—Persia in the sense of the land where the aforesaid Persian tribes had shaped the core of their power—and a broader, more general usage of the term to designate the much larger area affected by the political and cultural radiance of the Achaemenids. The confusion between the two senses of the word was continuous, fueled by the Greeks who used the name Persai to designate the entire empire.
  51. 1 2 خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام book2 وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  52. Schmitt, R. "ACHAEMENID DYNASTY". Encyclopædia Iranica. Vol. I. pp. 414–426. In 550 B.C. Cyrus (called "the Great" by the Greeks) overthrew the Median empire under Astyages and brought the Persians into domination over the Iranian peoples; he achieved combined rule over all Iran as the first real monarch of the Achaemenid dynasty. Within a few years he founded a multinational empire without precedent—a first world-empire of historical importance, since it embraced all previous civilized states of the ancient Near East. (...) The Persian empire was a multinational state under the leadership of the Persians; among these peoples the Medes, Iranian sister nation of the Persians, held a special position.
  53. 1 2 "TAJIK i. THE ETHNONYM: ORIGINS AND APPLICATION". Encyclopædia Iranica. 20 July 2009. By mid-Safavid times the usage tājik for 'Persian(s) of Iran' may be considered a literary affectation, an expression of the traditional rivalry between Men of the Sword and Men of the Pen. Pietro della Valle, writing from Isfahan in 1617, cites only Pārsi and ʿAjami as autonyms for the indigenous Persians, and Tāt and raʿiat 'peasant(ry), subject(s)' as pejorative heteronyms used by the Qezelbāš (Qizilbāš) Torkmān elite. Perhaps by about 1400, reference to actual Tajiks was directed mostly at Persian-speakers in Afghanistan and Central Asia; (...)
  54. Ostler, Nicholas (2010). The Last Lingua Franca: English Until the Return of Babel. Penguin UK. pp. 1–352. ISBN 978-0-14-192221-8. Tat was known to have been used at different times to designate Crimean Goths, Greeks and sedentary peoples generally, but its primary reference came to be the Persians within the Turkic domains. (...) Tat is nowadays specialized to refer to special groups with Iranian languages in the west of the Caspian Sea.
  55. Nava'i, Ali Shir (tr. & ed. Robert Devereaux) (1996). Muhakamat al-lughatain. Leiden: Brill. p. 6.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:مکان ناشر (رده)
  56. Starr, S. F. (2013). Lost Enlightenment: Central Asia's Golden Age from the Arab Conquest to Tamerlane. Princeton University Press.
  57. Περσίς. Liddell, Henry George; Scott, Robert; A Greek–English Lexicon at Perseus Project.
  58. هارپر، دوگلاس. "Persia". واژه‌نامه ریشه‌شناسی زبان انگلیسی برخط.
  59. Herodotus. "61". Histories. Vol. Book 7.
  60. Herodotus. "150". Histories. Vol. Book 7.
  61. تهامی, مرتضی; حیدرپور, آزاده (2020). "پارس به چه معنی است؟". پرتال جامع علوم انسانی. پژوهشنامه فرهنگ و زبان‌های باستانی. p. 6. Retrieved 2026-07-29. گزنفون (1380: 6)، کوروش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: علمی و فرهنگی
  62. تهامی, مرتضی; حیدرپور, آزاده (2020). "پارس به چه معنی است؟". پرتال جامع علوم انسانی. پژوهشنامه فرهنگ و زبان‌های باستانی. p. 2. Retrieved 2026-07-29.
  63. تهامی, مرتضی; حیدرپور, آزاده (2020). "پارس به چه معنی است؟". پرتال جامع علوم انسانی. پژوهشنامه فرهنگ و زبان‌های باستانی. p. 5. Retrieved 2026-07-29.
  64. «Achaemenid Royal Inscriptions: DNa». Livius: Articles on ancient history. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۵ مارس ۲۰۱۰.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  65. «Achaemenid Royal Inscriptions: DNa». Livius: Articles on ancient history. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۵ مارس ۲۰۱۰.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  66. تهامی, مرتضی; حیدرپور, آزاده (2020). "پارس به چه معنی است؟". پرتال جامع علوم انسانی. پژوهشنامه فرهنگ و زبان‌های باستانی. p. 5. Retrieved 2026-07-29.
  67. Wilson, Arnold (2012). "The Middle Ages: Fars". The Persian Gulf (RLE Iran A). Routledge. p. 71. ISBN 978-1136841057.
  68. Axworthy, Michael (2017). Iran: What Everyone Needs to Know. Oxford University Press. p. 16. ISBN 978-0190232962.
  69. Axworthy, Michael (2017). Iran: What Everyone Needs to Know. Oxford University Press. p. 16. ISBN 978-0190232962.
  70. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Iranica: Fars2 وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  71. For example, Al-Biruni, a native speaker of Khwarezmian, refers to "the people of Khwarizm" as "a branch of the Persian tree". See: Al-Biruni (2001). Al-Athar al-Baqiyya 'an al-Qurun al-Khaliyya [The Remaining Signs of Past Centuries]. Tehran: Miras-e Maktub. p. 56. و أما أهل خوارزم، و إن کانوا غصنا ً من دوحة الفُرس (...). (Translation: "The people of Khwarizm, they are a branch of the Persian tree.")
  72. The language used in Marzbān-nāma was, in the words of the 13th-century historian Sa'ad ad-Din Warawini, "the language of Ṭabaristan and old, ancient Persian (fārsī-yi ḳadīm-i bāstān)". See: Kramers, J.H. (2007). "Marzbān-Nāma". In Bearman, P.; Bianqui, Th.; Bosworth, C.E.; van Donzel, E.; Heinrichs, W.P. (eds.). Encyclopaedia of Islam. Brill. Retrieved 18 November 2007.
  73. 10th-century Arab Muslim writer Ibn Hawqal, in his Ṣūrat al-Arḍ, refers to "the language of the people of Azerbaijan and most of the people of Armenia" as al-fāresīya. Yarshater, E. (18 August 2011). "AZERBAIJAN vii. The Iranian Language of Azerbaijan". Encyclopædia Iranica. Vol. III. pp. 238–245.
  74. Al Mas'udi (1894). De Goeje, M.J. (ed.). Kitab al-Tanbih wa-l-Ishraf (in Arabic). Brill. pp. 77–78.
  75. Ibn Battuta (2004). Travels in Asia and Africa, 1325–1354. Routledge. p. 180. ISBN 0-415-34473-5. We travelled on to Kabul, formerly a vast town, the site of which is now occupied by a village inhabited by a tribe of Persians called Afghans. They hold mountains and defiles and possess considerable strength, and are mostly highwaymen. Their principal mountain is called Kuh Sulayman. It is told that the prophet Sulayman [Solomon] ascended this mountain and having looked out over India, which was then covered with darkness, returned without entering it.
  76. Sheil, Lady Mary Leonora Woulfe (1856). Glimpses of Life and Manners in Persia. J. Murray. p. 394.
  77. "Persian". Merriam-Webster. 13 August 2010. Retrieved 10 June 2012.
  78. Bausani, Alessandro (1971). The Persians, from the Earliest Days to the Twentieth Century. Elek. ISBN 978-0-236-17760-8.
  79. تهامی, مرتضی; حیدرپور, آزاده (2020). "پارس به چه معنی است؟". پرتال جامع علوم انسانی. پژوهشنامه فرهنگ و زبان‌های باستانی. p. 2. Retrieved 2026-07-29.
  80. علی‌اکبر دهخدا و دیگران، «فارس» در لغت‌نامهٔ دهخدا (بازبینی شده در ۰۶/۰۸/۲۰۲۶).
    در پارسی باستان (کتیبه های هخامنشی) پارسه نام یکی از اقوام ایرانی مقیم جنوب ایران است که مقر ایشان را نیز پارس نامیده اند. از این قوم دو خاندان بزرگ پیش از اسلام به شاهنشاهی رسیده اند، یکی هخامنشیان و دیگر ساسانیان. معرب آن فارس است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین: پارس)
  81. "چرا دنیا به ایران می‌گوید «پارس»". مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. مرکز پژوهش‌های ایرانی و اسلامی. 1394-06-29. Retrieved 1405-05-29.
  82. "چرا دنیا به ایران می‌گوید «پارس»". مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. مرکز پژوهش‌های ایرانی و اسلامی. 1394-06-29. Retrieved 1405-05-29.
  83. Stearns, Peter N. , ed. (۲۰۰۱). "The Medes and the Persians, c.۱۵۰۰-۵۵۹". Encyclopedia of World History (۶th ed.). The Houghton Mifflin Company.
  84. Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۷.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  85. «Strootman, Rolf; Versluys, M. J. (2017)».
  86. SIDKİ, Nasır; SELMASİZADE, Muhammed; DİNPEREST, Veli; CAFERİ, Ferhad (2023-01-20). "IRANIAN NATIONALISM AND THE ISSUE OF AZERBAIJAN AND THE TURKISH LANGUAGE (EMPHASIZING ON PERIODICALS OF TRANSITION ERA FROM QAJAR TO PAHLAVI)". Genel Türk Tarihi Araştırmaları Dergisi. 5 (9): 403–412. doi:10.53718/gttad.1156793. ISSN 2667-5366.
  87. Boucharlat, Rémy (2013-12-01). "Mohammad Taqi Atā'i, Ghorbān'ali 'Abbāsi. Narges Tappe va nešānī-hāyī az dōre-e mād va haḫāmanešī dar Gorgān / Tepe Narges and Evidence for Median and Achaemenid Period in Gorgan". Abstracta Iranica (Volume 32-33). doi:10.4000/abstractairanica.40175. ISSN 0240-8910. {{cite journal}}: |issue= متن اضافی دارد (کمک)
  88. «Zagros. Parsua. Early Persian & Median History». heritageinstitute.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۷.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  89. "𐎱𐎠𐎼𐎿". Wiktionary (in English). 2021-06-07.
  90. Oppenheim, A. Leo (۱۹۶۴). Ancient Mesopotamia: Portrait of a Dead Civilization. University of Chicago Press. p. ۴۹.
  91. IMANPOUR, MOHAMMAD TAGHI; ALIZADEH, KEUMARS (2012). "The Entrance Of The PERSIANS Into Anshan: The Examination Of The PERSIANS and ELAMITES Relationship Before Rise Of The ACHAEMENIDS". Scientific Information Database (SID)-FACULTY OF LETTERS AND HUMANITIES: 12. Retrieved 2026-08-05. حتی در زمان داریوش اول و بنابر گل نبشته های ایلامی تخت جمشید پیوندهای نزدیکی میان پارسی‌ها و ایلامی‌ها در پارس وجود داشت
  92. "IRAN ii. IRANIAN HISTORY (1) Pre-Islamic Times". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 2026-08-07.
  93. IMANPOUR, MOHAMMAD TAGHI; ALIZADEH, KEUMARS (2012). "The Entrance Of The PERSIANS Into Anshan: The Examination Of The PERSIANS and ELAMITES Relationship Before Rise Of The ACHAEMENIDS". Scientific Information Database (SID)-FACULTY OF LETTERS AND HUMANITIES: 12. Retrieved 2026-08-05. حتی در زمان داریوش اول و بنابر گل نبشته های ایلامی تخت جمشید پیوندهای نزدیکی میان پارسی‌ها و ایلامی‌ها در پارس وجود داشت
  94. Alvarez-Mon, Javier (2017). "Predecessors of the Persian Empire and Its Rise: The Elamite Traditions". A Companion to the Achaemenid Persian Empire. Blackwell. Retrieved 29 July 2026. Indeed, the notion that Elam played a major role in the genesis of the Persian ethnos and the formation of a complex state in Fars has been straightforwardly summarized by M. Liverani (2003: 10): "Persia is the heir of Elam, not of Media" (see Alvarez-Mon, Garrison and Stronach 2011: 8, nt. 26). This model of continuity highlights a phenomenon of contact, coexistence and acculturation between Iranian and Elamite populations that culminated in the "Persian ethno-genesis" (Miroschedji 1985: 295). Expressed in simplistic formulaic terms, the scholarly community is invited to consider a new historical paradigm, namely: Elamites + Iranians = Persians.
  95. Alvarez-Mon, Javier (2017). "Predecessors of the Persian Empire and Its Rise: The Elamite Traditions". A Companion to the Achaemenid Persian Empire. Blackwell. Retrieved 29 July 2026. Indeed, the notion that Elam played a major role in the genesis of the Persian ethnos and the formation of a complex state in Fars has been straightforwardly summarized by M. Liverani (2003: 10): "Persia is the heir of Elam, not of Media" (see Alvarez-Mon, Garrison and Stronach 2011: 8, nt. 26). This model of continuity highlights a phenomenon of contact, coexistence and acculturation between Iranian and Elamite populations that culminated in the "Persian ethno-genesis" (Miroschedji 1985: 295). Expressed in simplistic formulaic terms, the scholarly community is invited to consider a new historical paradigm, namely: Elamites + Iranians = Persians.
  96. Guarino-Vignon, Perle; Marchi, Nina; Bendezu-Sarmiento, Julio; Heyer, Evelyne; Bon, Céline (2022). "Genetic continuity of Indo-Iranian speakers since the Iron Age in southern Central Asia". Scientific Reports. Nature Publishing Group. Retrieved 29 July 2026.
  97. Mehrjoo, Zohreh; Fattahi, Zohreh; Beheshtian, Maryam; Mohseni, Marzieh; Poustchi, Hossein; Ardalani, Fariba; Jalalvand, Khadijeh; Arzhangi, Sanaz; Mohammadi, Zahra; Khoshbakht, Shahrouz; Najafi, Farid; Nikuei, Pooneh; Haddadi, Mohammad; Zohrehvand, Elham; Oladnabi, Morteza (September 2019). "Distinct genetic variation and heterogeneity of the Iranian population". PLoS genetics e1008385. doi:10.1371/journal.pgen.1008385. ISSN 1553-7404. PMC 6759149. PMID 31550250.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:doi رایگان بی‌نشان (رده)
  98. (به عربی: التنبیه و الاشراف المسعودی :فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبیلقان إلی دربند وهو الباب والأبواب والری وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهی نیسابور، وهراة ومرو وغیر ذلک من بلاد خراسان وسجستان وکرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلک من أرض الأعاجم فی هذا الوقت وکل هذه البلاد کانت مملکة واحدة ملکها ملک واحد ولسانها واحد، إلا أنهم کانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات وذلک أن اللغة إنما تکون واحدة بأن تکون حروفها آلتی تکتب واحدة وتألیف حروفها تألیف واحد، وإن اختلفت بعد ذلک فی سائر الأشیاء الأخر کالفهلویة والدریة والآذریة وغیرها من لغات الفرس)
  99. لغتنامه دهخدا: فارسی</ref [[پادشاهی ماد|مادها]]، گروه دیگری از مردم ایران باستان، منطقه را تحت یک امپراتوری به مرکزیت ماد متحد کردند که تا سال ۶۱۲ پیش از میلاد به قدرت فرهنگی و سیاسی پیشرو منطقه در آن زمان تبدیل شد.<ref>Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۷.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  100. Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۷.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  101. Macdonald, Brad. "Celebrating Ancient Persia!". ArmstrongInstitute.org (in English). Retrieved 2026-07-25.
  102. Savant, Sarah Bowen, ed. (2013), "Prior Connections to Islam", The New Muslims of Post-Conquest Iran: Tradition, Memory, and Conversion, Cambridge Studies in Islamic Civilization, Cambridge: Cambridge University Press, pp. 31–60, ISBN 978-1-107-01408-4, retrieved 2026-07-25{{یادکرد}}: نگهداری یادکرد:پارامتر اثر با شابک (رده)
  103. «Sacks, David; Murray, Oswyn; Brody, Lisa R. (2005). Encyclopedia of the Ancient Greek World. Facts On File. p. 256 (at the right portion of the page). ISBN 978-0-8160-5722-1».
  104. «Ancient Cities: The Archaeology of Urban Life in the Ancient Near East and Egypt, Greece and Rome».
  105. «Athens and Persia in the Fifth Century BC: A Study in Cultural Receptivity».
  106. «Raditsa 1983».
  107. «McGing 1986».
  108. «Van Dam 2002».
  109. Zivie-Coche, Christiane (2008). "Late Period Temples". In Wendrick, Willeke (ed.). UCLA Encyclopedia of Egyptology. Los Angeles: UCLA. pp. 7–8.
  110. Wilkinson, Richard H. (2000). The Complete Temples of Ancient Egypt. New York: Thames & Hudson. p. 236. ISBN 0-500-05100-3.
  111. «Boyce 2001».
  112. «Raditsa 1983».
  113. Michal, Gawlikowski (2006). "Palmyra". Current World Archaeology. 12: 32. ISSN 1745-5820. Another picture of an archer slaying a tiger. Does this also represent Odainat slaying the Persians?
  114. Nathanael J. Andrade (2013). Syrian Identity in the Greco-Roman World. p. 185. Gawlikowski (2005) 29-31. In the second mosaic, the mounted archer fights Persian tigers.
  115. Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۸.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  116. Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۸.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  117. Windfuhr, G. (۱۹۸۹). "New West Iranian". In Schmitt, R. (ed.). Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden. pp. ۲۵۱–۶۲.
  118. 3110199874 «ISBN 3110199874 - جستجوی Google». www.google.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۸. {{cite web}}: مقدار |نشانی= را بررسی کنید (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  119. Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی آمریکا). دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۰۸.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  120. CITATION Close [61] Lazard, Gilbert (۱۹۷۵). "The Rise of the New Persian Language". In Frye, R. N. (ed.). The Cambridge History of Iran. Vol. ۴. Cambridge: Cambridge University Press. pp. ۵۹۵–۶۳۲. The language known as New Persian, which was usually called at this period by the name of darī or parsī-i darī, can be classified linguistically as a continuation of Middle Persian, the official, religious and literary language of Sasanian Iran, itself a continuation of Old Persian, the language of the Achaemenids. Unlike the other languages and dialects, ancient and modern, of the Iranian group such as Avestan, Parthian, Soghdian, Kurdish, Pashto, etc. , Old Middle and New Persian represent one and the same language at three states of its history. It had its origin in Fārs (the true Persian country from the historical point of view) and is differentiated by dialectical features, still easily recognizable from the dialects prevailing in north-western and eastern Iran. {{cite book}}: کاراکتر line feed character در |عنوان= در موقعیت ۹ (کمک)
  121. زبان پهلوی (همچنین به نام فارسی میانه) زبان رسمی ایران در زمان سلسله ساسانیان (از قرن سوم تا هفتم هجری) بود. پهلوی ادامه مستقیم فارسی قدیم است و به عنوان زبان رسمی مکتوب کشور استفاده می‌شد. اما پس از استیلای مسلمانان و فروپاشی ساسانیان، زبان عربی به زبان غالب کشور تبدیل شد و پهلوی اهمیت خود را از دست داد و به تدریج با دری، گونه‌ای از فارسی میانه، با عناصر وام قابل توجهی از عربی و اشکانی، جایگزین شد.
  122. Fortson, Benjamin W. (۲۰۰۹). Indo-European Language and Culture: An Introduction. John Wiley and Sons. p. ۲۴۲. Middle Persian was the official language of the Sassanian dynasty (...).
  123. Stillman, Norman A. (۱۹۷۹). The Jews of Arab Lands. Jewish Publication Society. p. ۲۲.
  124. International Congress of Byzantine Studies (۳۰ September ۲۰۰۶). Proceedings of the ۲۱st International Congress of Byzantine Studies, London, ۲۱-۲۶ August ۲۰۰۶. Vol. ۱–۳. Ashgate Publishing. p. ۲۹.
  125. "Persians". Wikipedia (in English). 2024-01-08.
  126. Frye, Richard Nelson; Zarrinkoub, Abdolhosein (۱۹۷۵). Cambridge History of Iran. Vol. ۴. London. p. ۴۶.
  127. «"ʿAJAM"».
  128. Ngom, Fallou; Zito, Alex (۲۰۱۲). "Sub-Saharan African literature, ʿAjamī". In Fleet, Kate; Krämer, Gudrun; Matringe, Denis; Nawas, John; Rowson, Everett (eds.). Encyclopaedia of Islam, THREE.
  129. «The Oxford Dictionary of Islam».
  130. «Islam in the World Today: A Handbook of Politics, Religion, Culture, and Society».
  131. «احمدی، کامیل. مطالبات قومی در ایران بر مدار عدالت و توسعه، نشریه علمی مطالعات پژوهشی در علوم انسانی و علوم اجتماعی. شماره ۶۳، تابستان ۱۴۰۰، ص ۱۰۹ - ۱۰۷».
  132. ۸۰٪ از جمعیت ۷ میلیونی این کشور: منبع بایگانی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۰۷ توسط Wayback Machine
  133. Carlson, "Uzbekistan: Ethnic Composition and Discriminations", Harvard University, August 2003
  134. The Tajiks of Uzbekistan, Central Asian Survey (1996), 15(2), 213-216
  135. تاریخ زبان فارسی، مهری باقری، نشر قطره.
  136. «گزارش کتابخانه کنگره دربارهٔ زبان فارسی» (PDF). archive.md. ۲۰۲۰-۰۵-۰۳. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۱-۲۴.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده) نگهداری یادکرد:خدمت بایگانی منسوخ (رده)
  137. «اقوام ایرانی از نگاه کتابخانه کنگره آمریکا» (PDF).
  138. «فلاح، مرتضی. نقش زبان فارسی در گسترش هویت ملی و فرهنگی ایران، مطالعات ملی تابستان ۱۳۸۷، شماره ۳۴، ص ۳–۳۰».
  139. کدی، نیکی. ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان، تهران، انتشارات ققنوس، (۱۳۸۱)، ص ۱۰۲۲.
  140. ۱۰ (۲۰۱۶-۰۲-۲۹). «اس. بی. اس: زبان فارسی بیش از حد تصور در جهان گسترده است». ایرنا. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۱-۲۴. {{cite web}}: |نام خانوادگی= نام عددی دارد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  141. "Iran". Ethnologue (in English). Retrieved 2022-01-24.
  142. احمدی، کامیل. از مرز تا مرز (پژوهشی جامع در باب هویت و قومیت در ایران). لندن، انتشارات مهری. چاپ اول. (۱۴۰۰). ص ۸۷ و ۸۸.
  143. «عوامل ازبک شدن تاجیکان در تاجیکستان چیست؟». af.shafaqna.com. ۱۲ مارچ ۲۰۱۴. {{cite web}}: تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  144. Jeffery, Arthur (2007). The foreign vocabulary of the Qur'ān. Leiden: Brill. p. 288. ISBN 9789004153523.
  145. Mazbanpour, Fatemeh; Amiri, Seyed Mohammad; Rakei, Fatemeh (2021). "Quran and Persian Vocabulary, Analysis and Criticism". Scientific Information Database (SID): 21. Retrieved 2026-07-13.
  146. Grote, George (1899). Greece: I. Legendary Greece: II. Grecian history to the reign of Peisistratus at Athens. Vol. 12. P. F. Collier. p. 106.
  147. گیرشمن، رومن (۱۴۰۴). ایران از آغاز تا اسلام. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. ص. ۴۰۵. شابک ۹۷۸-۹۶۴۳۵۱۳۸۱۸. هنر ساسانی همچنین موجب الهام نقاشان آسیای مرکزی در گچ‌بری های اعتاب مقدسهٔ بودایی و نساجان مصر و بوزنطه (بیزانس) گردیده‌است، اما وارث اصلی ایران ساسانی، اسلام است، و هرکجا که اسلام توسعه یافت، اشکال هنر کهن ساسانی – که آخرین پرتوی خویش را به نقاط دور افکند – با خود انتقال داد{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  148. رضازاده شفق, دکتر. ایران از نظر خاورشناسان. اقبال. pp. 21, 195–196, 202.
  149. روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، زرین‌کوب، عبدالحسین، ص 305
  150. مطهری, مرتضی. خدمات متقابل اسلام و ایران. کتابخانه مدرسه فقاهت. p. 379.
  151. 1 2 Lapidus, Ira Marvin (2002). A History of Islamic Societies. Cambridge University Press. p. 127. ISBN 978-0-521-77933-3.
  152. Sagar, Krishna Chandra (1992). Foreign Influence on Ancient India. Northern Book Centre. p. 17. ISBN 978-81-7211-028-4.
  153. Miller, Margaret Christina (2004). Athens and Persia in the Fifth Century BC: A Study in Cultural Receptivity. Cambridge University Press. pp. 243–251. ISBN 978-0-521-60758-2.
  154. Marco Bussagli (2005). Understanding Architecture. I.B.Tauris. p. 211. ISBN 978-1-84511-089-5.
  155. Rafie Hamidpour D E Dabfe, Rafie Hamidpour (2010). Land of Lion, Land of Sun. AuthorHouse. p. 54. ISBN 978-1-4490-9149-1.
  156. Charles Henry Caffin (1917). How to study architecture. Dodd, Mead and Company. p. 80. Persian Architecture.
  157. مطهری, مرتضی. خدمات متقابل اسلام و ایران. کتابخانه مدرسه فقاهت. p. 379.
  158. "The city of Samarra was built during the Mu'tokul Abbasid period". Rch.ac.ir. Retrieved 28 July 2026.
  159. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۰ اوت ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۶.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  160. ارجح, اکرم. "جامع کبیر". rch.ac.ir. دانشنامه جهان اسلام. Retrieved 21 May 2017.
  161. هیلن برند، روبرت؛ آیت‌الله‌زاده شیرازی، باقر (۱۳۹۱). معماری اسلامی. روزنه. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۶-۷۷-۵.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  162. Culture, Research Centre for Islamic History, Art, and (2005). Cultural Contacts in Building a Universal Civilisation: Islamic Contributions (in English). O.I.C. Research Centre for Islamic History, Art and Culture (IRCICA). p. 256. ISBN 978-92-9063-144-6.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:نام‌های متعدد:فهرست نویسندگان (رده)
  163. Ball, Warwick; Fischer, Klaus (2019). "From the Rise of Islam to the Mongol Invasion". In Allchin, Raymond; Hammond, Norman (eds.). Archaeology of Afghanistan: From Earliest Times to the Timurid Period: New Edition (in English). Edinburgh University Press. p. 508. ISBN 978-1-4744-5046-1.
  164. گیرشمن، رومن (۱۴۰۴). ایران از آغاز تا اسلام. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. ص. ۳۴۷. شابک ۹۷۸-۹۶۴۳۵۱۳۸۱۸. (پنج قرن و نیم پس از سقوط هخامنشیان، قدرت ایران مجدداً به دست قوم پارس افتاد، و قوم مزبور ادامه تمدن ایرانی را به وسیله سلسله جدید - جانشین قانونی هخامنشی- تعهد کرد.){{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  165. "SASANIAN DYNASTY". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 2026-07-06.
  166. Kramers, J. H. (1993). "Sāsānians". First Encyclopaedia of Islam: 1913–1936. Brill. p. 178.
  167. علی‌اکبر دهخدا و دیگران، «فارس» در لغت‌نامهٔ دهخدا (بازبینی شده در ۰۶/۰۸/۲۰۲۶).
    در پارسی باستان (کتیبه های هخامنشی) پارسه نام یکی از اقوام ایرانی مقیم جنوب ایران است که مقر ایشان را نیز پارس نامیده اند. از این قوم دو خاندان بزرگ پیش از اسلام به شاهنشاهی رسیده اند، یکی هخامنشیان و دیگر ساسانیان. معرب آن فارس است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین: پارس)
  168. جلیلیان, شهرام (1400). "ساسانیان روحانی‌تبار بودند". سامانه مدیریت نشریات علمی دانشگاه شهید بهشتی: صفحه 46. (آگاثیاس روایت خود را دربارة تاریخ ساسانیان و خیزش اردشیر و تبار خانوادگی او چنین آغاز می‌کند: مردی پارسی به نام اردشیر که در آغاز گمنام و ناشناخته اما کاملاً نیرومند بود و خوب می‌توانست آشوب برانگیزد، گروهی از توطئه‌گران را گرد آورد و در یک حمله، اردوان شاه را کشت. او تاج بر سر خود نهاد و با پایان بخشیدن به فرمانروایی پارتیان، پادشاهی پارسیان را به آنها بازگرداند. این مرد به آیین‌های مغی پایبند بود)
  169. "Sasanian dynasty". Encyclopædia Britannica. June 6, 2026. Retrieved July 17, 2026.
  170. ('ولا أرى ملكاً تَجبُو الملوك له
    بالسند والهند والمعمور بالصين

    ولا أرىٰ أردشيرَ الفارسيَّ ولا
    كٖسرىٰ شَهَنْشاهَ إِذ يَلْهُو بشِيرِينِ

    إذ قالت القَيْنَةُ الوَرْهاءُ إذ نَظَرَتْ
    إلىٰ غزالٍ تناغِي رَبرَبَ العِينِ

    ما دونَ جَمْعِكَ ظِلْفَيْها بنافذةٍ
    سَكّا إلى قَرْنِهِ بهرامُ يُرْضِيني
    البلدان ابن فقیه، ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق همدانی، ۲۹۰ هجری قمری/۹۰۳ میلادی'')
  171. مطهری, مرتضی. خدمات متقابل اسلام و ایران. کتابخانه مدرسه فقاهت. p. 379.
  172. گیرشمن، رومن (۱۴۰۴). ایران از آغاز تا اسلام. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. ص. ۴۰۵. شابک ۹۷۸-۹۶۴۳۵۱۳۸۱۸. هنر ساسانی همچنین موجب الهام نقاشان آسیای مرکزی در گچ‌بری های اعتاب مقدسهٔ بودایی و نساجان مصر و بوزنطه (بیزانس) گردیده‌است، اما وارث اصلی ایران ساسانی، اسلام است، و هرکجا که اسلام توسعه یافت، اشکال هنر کهن ساسانی – که آخرین پرتوی خویش را به نقاط دور افکند – با خود انتقال داد{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  173. رضازاده شفق, دکتر. ایران از نظر خاورشناسان. اقبال. pp. 21, 195–196, 202.
  174. روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، زرین‌کوب، عبدالحسین، ص 305
  175. Hattstein, Markus; Peter Delius (2000). Islam Art and Architecture. Könemann. pp. 96. ISBN 3-8290-2558-0.
  176. Hill, Donald R. (1994). Islamic Science and Engineering. pp. 10. ISBN 0-7486-0457-X.
  177. Beckwith, Christopher I. (1984). "The Plan of the City of Peace: Central asian Iranian Factors in Early Abbasid Design". Acta Orientalia Academiae Scientiarum Hungaricae. 38 (1/2): 143–164. ISSN 0001-6446. JSTOR 23657647.
  178. Hill, Donald R. (1994). Islamic Science and Engineering. pp. 10. ISBN 0-7486-0457-X.
  179. "Iranian Gaz Recipe (Persian Nougat)". Travel Food Atlas (in American English). 19 April 2022. Retrieved 13 September 2022.
  180. HasanzadeNemati, Shadi (2018-03-16). "Walnut Filled Persian Pastry - Qottab". Unicorns in the Kitchen (in American English). Retrieved 2025-03-22.
  181. "Almond Sanbuseh (Qotab) and Food of Life". Tara Multicultural Table. 1 July 2021.
  182. Ghanbari, Hossein (11 Apr 2025). "A Historical Review of Persian Thought in the Arabic-Islamic Tradition". SSRN (in English). Social Science Research Network. Retrieved 1 Aug 2026. Such Persian contributions are so highlighted that encouraged Ibn-Khaldun (1332-1406) to argue that the most prominent Muslim thinkers, Hadith scholars, and Koran commentators and jurists were either Persian or of Persian descent, who invented Arabic grammar and developed distinct systematic disciplines
  183. بایگانی‌شده در ۲۰۰۷-۰۴-۲۹ توسط Wayback Machine
  184. Translated by F. Rosenthal (III, pp. 311–15, 271–4 Arabic; R.N. Frye (p.91)
  185. Lapidus, Ira M. (2014). A History of Islamic Societies (3rd ed.). Cambridge University Press. pp. 176–177. ISBN 978-0521514309. Lapidus discusses the inseparable synthesis of the new Persian cultural identity within the broader Arab-Islamic framework.
  186. بایگانی‌شده در ۲۰۰۷-۰۴-۲۹ توسط Wayback Machine
  187. Bertold Spuler. The Muslim World. Vol. I The Age of the Caliphs. Leiden. E.J. Brill. 1960 شابک ۰−۶۸۵−۲۳۳۲۸−۶ p. 29
  188. Ghanbari, Hossein (11 Apr 2025). "A Historical Review of Persian Thought in the Arabic-Islamic Tradition". SSRN (in English). Social Science Research Network. Retrieved 1 Aug 2026. Such Persian contributions are so highlighted that encouraged Ibn-Khaldun (1332-1406) to argue that the most prominent Muslim thinkers, Hadith scholars, and Koran commentators and jurists were either Persian or of Persian descent, who invented Arabic grammar and developed distinct systematic disciplines
  189. Translated by F. Rosenthal (III, pp. 311–15, 271–4 Arabic; R.N. Frye (p.91)
  190. Akbari, M. T.; Papiha, S. S.; Roberts, D. F.; Farhud, D. D. (1986). "Population genetics of the Persians and other peoples in Iran". Zeitschrift für Morphologie und Anthropologie. 76. E. Schweizerbart'sche Verlagsbuchhandlung: 197–204. Retrieved 29 July 2026.
  191. Coon, Carleton Stevens (1939). The Races of Europe. New York: The Macmillan Company. pp. 400–401. This third racial zone stretches from Spain across the Straits of Gibraltar to Morocco, and thence along the southern Mediterranean shores into Arabia, East Africa, Mesopotamia, and the Persian highlands; and across Afghanistan into India [...] The Mediterranean racial zone stretches unbroken from Spain across the Straits of Gibraltar to Morocco, and thence eastward to India [...] A branch of it extends far southward on both sides of the Red Sea into southern Arabia, the Ethiopian highlands, and the Horn of Africa.
  192. Coon, Carleton Stevens; Hunt, Edward E. (1966). The Living Races of Man. London: Jonathan Cape. p. 93. Late Capsians from North Africa are clearly Caucasoid and, more specifically, almost entirely Mediterranean.
  193. "Iran - Ethnic Groups, Languages, Religions | Britannica". www.britannica.com (in English). 2026-07-18. Retrieved 2026-07-19.
  194. Guarino-Vignon, Perle; Marchi, Nina; Bendezu-Sarmiento, Julio; Heyer, Evelyne; Bon, Céline (2022). "Genetic continuity of Indo-Iranian speakers since the Iron Age in southern Central Asia". Scientific Reports. Nature Publishing Group. Retrieved 29 July 2026.
  195. Mehrjoo, Zohreh; Fattahi, Zohreh; Beheshtian, Maryam; Mohseni, Marzieh; Poustchi, Hossein; Ardalani, Fariba; Jalalvand, Khadijeh; Arzhangi, Sanaz; Mohammadi, Zahra; Khoshbakht, Shahrouz; Najafi, Farid; Nikuei, Pooneh; Haddadi, Mohammad; Zohrehvand, Elham; Oladnabi, Morteza (September 2019). "Distinct genetic variation and heterogeneity of the Iranian population". PLoS genetics e1008385. doi:10.1371/journal.pgen.1008385. ISSN 1553-7404. PMC 6759149. PMID 31550250.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:doi رایگان بی‌نشان (رده)

الگو:جمعیت‌شناسی بحرین

  1. گروه‌های بومی فلات ایران شامل عیلامی‌ها، فرهنگ جیرفت/شهرسوخته، تپه سیلک، تل باکون، تل جلیان و چغامیش می‌باشد.
خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «persian-alpha» وجود دارد، اما برچسب <references group="persian-alpha"/> متناظر پیدا نشد. ().