جمهوری روم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جمهوری روم
Senatus PopulusQue Romanus
(SPQR)

۵۰۹ پیش از میلاد–۲۷ پیش از میلاد
پرچم نشان نظامی
بیشترین وسعت جمهوری روم در زمان ژولیوس سزار
پایتخت رم
زبان‌(ها) یونانی
لاتین
دین دین چندگانه رومی
دولت جمهوری
قانونگذار انجمنهای قانونگذاری
تاریخچه
 - تأسیس ۵۰۹ پیش از میلاد
 - تجاوز لوکریشا ۵۰۹ پیش از میلاد
 - اعلام ژولیوس سزار ۴۴ پیش از میلاد
 - نبرد آکتیوم ۳۱ پیش از میلاد
 - انقراض ۲۷ پیش از میلاد

جمهوری روم (به لاتین: Res publica Romana)، (به یونانی: Ρωμαϊκή Δημοκρατία) حکومتی دمکراتیک بود که در سده ششم پیش از میلاد در شهر رم بنیان نهاده شد و حدود ۵۰۰ سال به حکومت خود ادامه داد. این حکومت در اوج قدرت خود بر جنوب و غرب اروپا، شبه‌جزیره بالکان، شمال آفریقا، آسیای صغیر و آسیای غربی حکومت می‌کرد.

پس از سقوط نظام پادشاهی و به پیشنهاد بروتوس، مجمعی همگانی متشکل از عوام و پاتریسین‌های رومی تشکیل شد، تا هربار یکی از سناتورها برای مدتی به عنوان رئیس حکومت برگزیده شود. برای جلوگیری از قدرت گرفتن رئیس از موقعیت خود، دو نفر یا دو کنسول با اختیارات مساوی در رأس حکومت قرار دادند. مهم‌ترین وظیفه کنسول، اداره دولت و اجرای قوانین تصویب شده در مجلس سنا بود. هر یک از این دو کنسول ارتش مجزایی داشتند. در حکومت جمهوری نیز مجلس سنا همچنان حق قانون‌گذاری و عزل و نصب کارگزاران دولتی از جمله قضاوت و مأموران جمع‌آوری مالیات را بر عهده داشتند.

پیدایش جمهوری روم یکی از مهمترین وقایع تاریخ اروپاست چرا که قسمت بزرگی از جنگ برای دموکراسی بوده‌است. این حکومت، حکومتی از نوع مردمی بود و در واقع این جمهوری اولیه بدین شکل بود که اعضای جامعه (به جز زنان و بردگان) در مکان‌های مشخصی جمع شده و قوانین را تصویب کرده و اجرای آن را بر عهدهٔ اشخاص خاصی می‌گذاشتند[۱]

در قرن چهارم پیش از میلاد، قوم وحشی گل‌ها (فرانسه) که در شمال اروپا می‌زیستند، از شمال وارد ایتالیا شدند و پس از چپاول شهرهای شمالی به سمت جنوب حمله‌ور شدند اما در جنگی که رخ داد در نهایت رومی‌ها شکست سنگینی متحمل شدند. مهاجمان وارد شهر شدند و شروع به غارت کردند، چند ماه طول کشید تا رومی‌ها ارتش خود را سازماندهی کردند و آن‌ها را از خاک بیرون انداختند. در قرن سوم اینبار با هجوم اقوام سامینت مواجه شدند، اما آن‌ها نتوانستند کاری از پیش ببرند و تسلیم شدند. پس از آن تمام توجه روم معطوف به شهرهای یونانی جنوب ایتالیا شد، حاکمان این شهرها از پادشاه یونانی اپیروس درخواست کمک کردند. اپیروس با سپاه عظیمی به یاری یونانیان رفت، اما پس از چند نبرد مجبور به بازگشت شد و شهرهای یونانی ناچار به تسلیم شدند.

به تدریج و با توسعه روم، جاده‌هایی امن و مستحکم از پایتخت روم به شهرهای دوردست ساخته شد. ساخت این جاده‌ها که با امتیاز بسیار دیگری همراه بود، باعث محکم تر شدن پیوندهای سیاسی و اجتماعی میان مردم شد، تا آنجا که در اواخر قرن دوم پیش از میلاد، تقریباً همه مردم شمال و جنوب ایتالیا علاوه بر خط لاتین، آداب و رسوم رومی‌ها را پذیرفته و جزئی از ملت واحد روم شده بودند.

جمهوری روم در دوران ژولیوس سزار به اوج قدرت و گستردگی خود رسید، اما بسیاری از مورخان فروپاشی این نظام را به خودکامگی سزار نسبت داده و او را قاتل این جمهوری می‌دانند.

پیشینه[ویرایش]

اقوام نخستین[ویرایش]

خاستگاه تمدن و امپراطوری روم، شهر باستانی رم در ایتالیا است. اما پیش از تشکیل دولت یکپارچه روم، قبایلی چون لاتین‌ها، سابین‌ها و سامنیت‌ها در هزاره دوم پیش از میلاد، از شمال اروپا و با عبور از کوه‌های آلپ وارد سرزمین حاصلخیز و گرم ایتالیا شده، در آنجا سُکنی گزیده بودند. این اقوام در خانه‌های گِلی زندگی می‌کردند و بیشتر به دامداری و کشاورزی مشغول بودند. در قرن نهم اقوام دیگری به نام اتروسک‌ها از آسیای صغیر (ترکیه) وارد ایتالیا شدند و در همسایگی آن‌ها ساکن شدند. اتروسک‌ها به سبب همسایگی با یونانی‌ها هم تحت تأثیر فرهنگ یونانی قرار داشتند و هم در فنون مختلف از جمله معماری، فلزکاری و سفالگری مهارت کسب کرده بودند، حکومت مقتدری در شمال ایتالیا به وجود آوردند. سومین گروه پس از لاتین‌ها و اتروسک‌ها، یونانی‌ها بودند که در قرن هشتم پیش از میلاد وارد سرزمین ایتالیا شدند. در آن زمان، دولت شهرهای قدرتمند یونانی چون آتن، اسپارت و کورنت به منظور توسعه قلمرو حکومت‌های خود به سرزمین‌های اطراف یورش بردند و جزیره سیسیل و بخش اعظمی از جنوب ایتالیا تحت سیطره یونانی‌ها درآمد. به این ترتیب لاتین‌ها از دو طرف در محاصره قرار گرفتند. اتروسک‌ها که در شمال، حکومتی پادشاهی برپا کرده بودند و یونانی‌ها که سواحل جنوب ایتالیا را مستعمره خود ساخته بودند.

عصر پادشاهی (۷۵۰ تا ۵۱۰ پیش از میلاد)[ویرایش]

مورخان، تاریخ روم باستان را به سه دوره پادشاهی، جمهوری و امپراتوری تقسیم می‌کنند. رومولوس نخستین پادشاه رومیان، شهر رم را بنیان نهاد و پس از مرگ پدربزرگش به پادشاهی رم رسید. رومولوس پس از اتحاد با سابین‌ها تعدادی از پاتریسین‌ها (مردان اشراف‌زاده) را به عنوان سناتور برای شرکت در انجمن مشورتی سنا انتخاب کرد. رومولوس طی ۳۸سال حکومت خود، توانست بسیاری از شهرهای سرزمین لاتیوم را تحت تسلط درآورد و شهر رم را به یک شهر بزرگ تبدیل کند. او پس از مرگ به مقام خدایی رسید و معبدی برای پرستش روح او در بازار شهر ساخته شد. با قدرت گرفتن رم، قبایل همسایه از جمله اتروسک‌ها نیز با لاتین‌ها متحد شدند و به این ترتیب روم به قدرتمندترین دولت شبه جزیره ایتالیا تبدیل شد. اتروسک‌ها خود را کمتر از رومی‌ها نمی‌دیدند، خواهان مشارکت در نظام کشور شدند، به‌طوری‌که پنجمین پادشاه روم به نام پریسکوس از میان آن‌ها برگزیده شد. ششمین پادشاه روم نیز از اشراف اتروسکی انتخاب شد. در این دوره، مردم بر اساس قبیله و دارائی شان به طبقات مختلف تقسیم شدند و هریک از این گروه‌ها دارای حق و حقوق اجتماعی و وظایف اجباری خاصی بودند. به این ترتیب، شکاف طبقاتی عظیمی بین قبایل ثروتمند و فقیر به وجود آمد و موجب نارضایتی توده مردم شد. هفتمین پادشاه روم نیز سوپربوس بود. در دوره پادشاهی او اتروسک‌ها به بالاترین مقام رسیدند و ثروت کَلانی به چنگ آوردند. عامه مردم اتروسک‌ها را به چشم غاصبان بیگانه می‌نگریستند و به دنبال فرصتی برای بیرون کردن آن‌ها از سرزمین بودند. عاقبت در سال ۵۰۹ پیش از میلاد، تعدادی از سناتورها به رهبری بروتوس پادشاه را خَلع و حکومت را جمهوری اعلام کردند.

شکل‌گیری جمهوری روم[ویرایش]

تجاوز جنسی به لوکرتیا توسط پسر پادشاه، نقطه شروع از اتفاقاتی بود که منجر به سقوط حکومت پادشاهی و تشکیل اولین جمهوری روم شد. لوکریسیا که از اشراف‌زادگان رومی بود، پس از مورد تجاوز قرارگرفتن، اقدام به خودکشی کرد. در طول تاریخ، ماجرای تجاوز و خودکشی لوکریسیا مورد توجه بسیاری از نویسندگان، تندیس‌گران و نقاشان قرار گرفت. در این ارتباط می‌توان به آثاری ادبی از ویلیام شکسپیر و توماس هی‌وود و از نقاشان، به رامبرانت، ساندرو بوتیچلی، آلبرشت دورر، آرتمیسیا جنتایلسکی، جفری چاوسر و تیتیان اشاره کرد.
در پرونده: تجاوز به لوکریسیا اثر تیتیان.

روم سال ۷۵۳ پ. م تا سال ۵۰۹ پ. م حکومتی پادشاهی داشته‌است. در سال ۵۰۹ پ. م تغییری اساسی در تاریخ غرب پدید آمد و حکومت پادشاهی آن به حکومت جمهوری تبدیل شد. ماجرا از این قرار بود که پسر شاه به نام سکتوس به یکی از اشراف به نام لوکرریسا تجاوز کرد. لوکریسیا که از واقعه بسیار خوار و خفیف شده بود و خانواده اش را به دور خود جمع می‌کند، سپس ماجرا را گفته و بعد خودکشی می‌کند.

لوکیوس یونیوس بروتوس به همراه کولاتینوس (همسر لوکریسیا) به پایتخت رفت و داستان لوکریسیا را برای سنا شرح داد و آنان را برانگیخت تا حکومت پادشاهی را سرنگون کنند. پس از آن حکومتی جمهوری در روم تأسیس می‌شود و همسر لوکریسیا به همراه بروتوس توسط مجلس سنا به عنوان دو کنسول، با قدرت‌های برابر و رقیب یکدیگر، برای یک سال حکومت تعیین شدند. آنان سوگند یاد می‌کنند که تا زنده‌اند حکومت پادشاهی تشکیل ندهند.

یکی دیگر از دلایل تشکیل جمهوری روم این بود که بیشتر حکومت ایتالیا که اغلب مردمان لاتین بودند زیر دست اتروسک‌ها و یونانی‌ها بود پس از مدتی ایتالیایی‌ها که از فرهنگ و تمدن اتروسک‌ها، فنقی‌ها و یونانی‌ها برداشت کرده بودند حال می‌توانستند خود بر سرزمین خود حکومت کنند.

نبردهای پونیک میان روم و کارتاژ (۲۶۴ تا ۱۴۵ پیش از میلاد)[ویرایش]

جنگ‌های پونیک یا پونی به مجموعه جنگ‌های طولانی و سهمگین و دامنه‌داری گفته می‌شود که طی سدهٔ سوم قبل از میلاد، میان دو تمدن روم و کارتاژ درگرفت و مدت بیست و چهار سال تمام به طول انجامید و تلفات بسیار به همراه داشت. آغاز این جنگ‌ها، بر سَرِ تصاحب جزیرهٔ سیسیل بود که جزیره‌ای ثروتمند و حاصلخیز محسوب می‌شد و از جمله در اراضی آن بهترین و مرغوبترین انواع انگور و پرتقال و زیتون و… به عمل می‌آمد و به لحاظ استراتژیکی نیز در نواحی ساحلی آن کولونی‌های ثروتمند یونانی واقع شده بودند. به همین دلیل هم کنسول‌های رومی و هم برده‌داران کارتاژ (دولت نیرومندی که در ساحل جنوبی دریای مدیترانه پا گرفته بود)، چشم طمع به غنایم سیسیل دوخته بودند.

نبردهای روم با یونان[ویرایش]

مدت کوتاهی پس از مرگ اسکندر مقدونی، امپراطوری نوپای یونانی فروپاشید و هرکدام از سرداران اسکندر کنترل بخشی از سرزمین‌های تصرف شده را در دست گرفتند. نخستین نبرد روم با دولت شهرهای یونانی، اندکی پس از نبرد دوم پونیک رخ داد. در آن زمان پادشاهی نیرومند و جاه طلب به نام فیلیپ پنجم مقدونی بر کشور مقدونیه حکومت می‌کرد. در سال ۱۹۷ پیش از میلاد و با ورود نیروهای نظامی مقدونیه به آسیای صغیر، پادشاهان دو کشور کوچک پرگامون و رودس از روم تقاضای کمک کردند. رومی‌ها هم به سرعت سپاهی را به سوی مقدونیه ارسال کردند و ارتش فیلیپ را به سختی مجازات کردند.

شکست سربازان مقدونی باعث شد سلوکیان از سوریه وارد یونان شوند و شروع به قدرت نمایی کنند. رومی‌ها این بار سپاهی دیگر به آسیای صغیر فرستادند تا جلوی پیشروی سلوکیان را بگیرند. دو سپاه، در نزدیکی محلی به نام مگنیسا رودرروی هم قرار گرفتند و در این نبرد، رومیان توانستند سپاه سلوکی را شکست دهند و پادشاه آن‌ها آنتیوخوس سوم را به سوریه فراری دهند. در این زمان دولت شهرهای کوچک یونانی، دولت پرقدرت روم را به عنوان حامی خود برگزیدند و با هر تجاوزی به سرعت از روم تقاضای کمک می‌کردند. با گذشت زمان، رومی‌ها به این فکر افتادند که به جای کمک به دولت‌های کوچک، سرزمین آن‌ها را برای همیشه تحت سیطره خود درآورند. به این ترتیب بود که طی کم‌تر از صد سال، تمامی دولت شهرهای یونانی در مقدونیه و آسیای صغیر به دست روم افتاد و در نهایت تبدیل به یک استان رومی شدند.

از ۱۹۲ تا ۱۸۸ پیش از میلاد جنگ‌های جمهوری روم علیه آنتیوخوس سوم سلوکی ادامه داشت.[۲]

قیام اسپارتاکوس[ویرایش]

قیام اسپارتاکوس در قرن اول پیش از میلاد آغاز شد. اسپارتاکوس از اهالی شمال دریای اژه و از مردم تراسی بود. وی در جنگی اسیر ارتش روم شد و سپس به جمع گلادیاتورها پیوست. در پی ظلم و ستمی که بر بردگان در روم باستان وارد می‌شد، اسپارتاکوس دست به قیام گسترده‌ای زد. بردگان، در کشورهای اطراف، دست به شورش زدند و اربابان خود را کشتند و خانه‌ها و انبارهای آن‌ها را به آتش کشیدند. هزاران برده، از رنگ و نژادهای گوناگون، به سپاه اسپارتاکوس پیوستند و تحت رهبری او به مبارزه پرداختند. سنای روم چندین سپاه به مقابله آن‌ها فرستاد، اما برده‌ها این سپاهیان را در هم شکستند. آنگاه، مارکوس لیسینیوس کراسوس فرماندهی سپاهیان روم را برای درهم شکستن انقلاب بردگان در دست گرفت. او در سال ۷۱ پیش از میلاد اسپارتاکوس را در جنگی سخت شکست داد و قیامش را پایان داد.

نبرد حران، نخستین جنگ ایران و روم[ویرایش]

مجسمه سورنا، سردار اشکانی.

در زمان نبردهای ارمنستان و روم، پمپیوس از فرهاد سوم (پادشاه اشکانی) خواسته بود تا در این نبرد به سود ارمنستان شرکت کند و در مقابل دو شهر ارمنی را در اختیار ایران قرار گیرد. اما در پایان جنگ پمپیوس با این استدلال که ایران در جنگ جدی نبود از عمل به وعده خود شانه خالی کرد. در سال ۵۵ پیش از میلاد با انتخاب کراسوس به حکمرانی سوریه، شعله‌های آتش جنگ میان این دو کشور روشن شد. کراسوس با لژیونرهای خود توانسته بود شورش سوریه را سرکوب کند، می‌پنداشت که می‌تواند ایران را تصرف کند و از این راه افتخار بزرگی برای خود کسب نماید. او در نامه‌ای به ارد دوم (پادشاه وقت ایران) اعلام کرد که سلوکیه باید به روم تعلق یابد. ارد که خواهان جنگ نبود سفیری برای صلح و آزادی اسرای رومی نزد کراسوس فرستاد، اما کراسوس مغرور، در پاسخ گفت: جواب شما را در سلوکیه خواهم داد، سفیر اشکانی در جوابش این جمله معروف را گفت: اگر در [کف] دست من مو می‌بینید، خاک سرزمین مرا هم خواهید دید. سر انجام در سال ۵۳ پیش از میلاد، سپاه کراسوس، سردار رومی، با سپاه سورنا، سردار اشکانی (پارتی)، آماده نبرد با یکدیگر شدند و سرانجام در یک نبرد خونین به نام نبرد حران، کراسوس سردار رومی کشته شد. به هر حال مرگ کراسوس و شکست سنگین ارتش روم، ضربه جبران‌ناپذیری به دولت روم وارد ساخت و باعث شهرت اشکانیان (پارت‌ها) در جهان شد و نبرد حران به عنوان نخستین پیروزی امپراتوری شرق بر غرب لقب یافت. در این نبرد پرچم لژیون‌های ارتش روم هم به دست ایرانیان افتاد و تا زمانی که صلح میان امپراطوری ایران و روم برقرار شد، در دربار پادشاه اشکانی نگهداری می‌شد.

ژولیوس سزار، دیکتاتور جاه طلب[ویرایش]

مجسمه نیم تنه ژولیوس سزار در کاخ ورسای.

او در کنار کراسوس و پومپی یکی از فرماندهان سه‌گانه روم بود. اکثر مورخان گشایش سرزمین گل به دست او را یکی از مهم‌ترین وقایع دوران باستان و آغازگر شکل‌گیری تمدن کنونی فرانسه می‌دانند. او همچنین رهبری نخستین لشکرکشی روم به بریتانیا را در دست داشت اگرچه گرفتاری‌هایش با سنا و پومپی آن را بی‌سرانجام گذارد. او همچنین لژیون‌هایش را به آن‌سوی رود روبیکون رهبری نمود. ژولیوس سزار در پی جنگی داخلی که در ۴۹ (پیش از میلاد) به راه انداخت فرمانروای بی‌چون و چرای روم گشت. پس از آن به اصلاحاتی کلان در جمهوری روم دست‌زد و راه به سوی خودکامگی پیمود. این کارها دوست پیشین سزار مارکوس یونیوس بروتوس و دسته‌ای دیگر از سناتورها را به کشتن سزار برانگیخت. کشتن سزار چندی بیشتر جمهوری روم را پایدار نگهداشت. دو سال پس از مرگ او سنای روم وی را یکی از خدایان روم شناخت.

مجلس سنا[ویرایش]

مجلس سنا متشکل از نمایندگان مردم بود و آن‌ها می‌توانستند با رای دادن به نماینده‌های مورد نظر خود در اوضاع کشور خود سهیم باشند. سنا نسبت به مجالس دیگر قدرت زیادی داشت و با این که نماینده‌های آن مردمی بودند ولی عضو شدن در آن اکثراً برای طبقات بالا بود.

سالشمار برخی رویدادها[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. مهندس فرشید. مکتب‌ها و احزاب سیاسی. اقبال، ۱۳۶۱. 
  2. «CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1». iranica، ۲۶ آذر ۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۲۶ آذر ۱۳۹۳. 
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org