پرش به محتوا

گویش سبزواری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
گویش سبزواری
زبان بومی درایران
منطقهاستان خراسان رضوی، استان سمنان، استان خراسان شمالی و استان گلستان
فارسی
کدهای زبان
ایزو ۳–۶۳۹

گویش سبزواری به دلیل قدمت و زنده بودن واژه‌ها، اصیل‌ترین گویش فارسی خراسانی است.[۱][۲] زبان شناسان گویش سبزواری را عصاره زبان فارسی نو[۳] و تاثیرگذارترین گویشِ این زبان می‌دانند.[۴] با سپری شدن بیش از هزار سال از نگارش کتاب تاریخ بیهقی، بسیاری از اصطلاحات این کتاب همچنان توسط مردم سبزوار به کار می‌رود.[۵] دانش واژه‌های گویش سبزواری که در شهرستان‌های سبزوار، ششتمد، داورزن، خوشاب، جغتای، جوین، اسفراین، بام و صفی‌آباد، بخش بیارجمند شهرستان شاهرود، دهستان فرومد شهرستان میامی و روستای آبه سبزواری‌ها در شهرستان آزادشهر رواج دارد، بر گرفته از واژه‌های قدیمی زبان فارسی و زبان فارسی نو است. این گویش، تنها گویش فارسی خراسانی است که علاوه بر استان خراسان در سایر استان‌های ایران نظیر سمنان و گلستان نیز گویشور دارد. به دلایل تاریخی واژه‌های گویش سبزواری هنوز اصالت فارسی خود را حفظ کرده‌است و کمتر از لغات دخیل در آن استفاده شده‌است. این گویش زنده بوده و قدمت آن گاهی به دوران ایران باستان و گویش‌های رایج در آن زمان می‌رسد و اکنون نیز به‌طور روزمره در محاوره بین مردم به کار می‌روند[۶][۷] در حال حاضر اقلیت‌های قومی ساکن شهر سبزوار نظیر ترک‌ها، کردها، عرب‌ها و بلوچ‌ها علاوه بر زبان مادری خود به گویش سبزواری نیز صحبت می‌کنند.[۸] گویش سبزواری در بین اقلیت‌های دینی سبزوار نظیر مسیحیان(ارامنهیهودیان و بهائیان نیز رواج داشته‌است.[۹] این گویش با گویش یزدی کمی شباهت دارد اما با آن تمایز دارد.[۱۰]

گویش بودگی

[ویرایش]

زبان شناسان گویش(dialect) را چنین تعریف کرده‌اند: «گونه ای زبانی که در سه سطح آوایی، نحوی و واژگانی، نسبت به هنجارهای گونه معیار یک زبان، انحراف و واگرایی از خود نشان دهد. بدیهی است در موقعیت‌های متفاوت، انحراف در هریک از این سطوح می‌تواند نسبت به دو سطح دیگر دارای درجه و برجستگی بیشتری باشد». براین اساس زبان شناسان سبزواری را گویش دانسته‌اند و نه لهجه(accent)[۱۱][۱۲]

ثبت در فهرست میراث ناملموس سازمان میراث فرهنگی کشور

[ویرایش]

گویش سبزواری به عنوان اصیل ترین گویش‌ فارسی خراسانی، در سال ۱۴۰۰ در فهرست میراث ملی ناملموس سازمان میراث فرهنگی کشور ثبت گردیده‌است. این گویش تنها گویش فارسی خراسانی است که در فهرست یادشده به ثبت رسیده‌است.[۱۳][۱۴]در جدول زیر اصطلاحات گرداوری شده[۱۵] گویش سبزواری آمده است.

اصطلاحات

[ویرایش]
فارسی معیار گویش سبزواری نحوهٔ تلفظ
آرایش کردن و لباس شیک پوشیدن اَرا کردن ara kerdan
آرزو اِرمو Ermoo
آرنج و سقلمه زدن زِنگیچه zengichah
آن طور (چنان) چونو choonoo
آنجاست هُونَس hownass
اخم وتَخم وجِر وِقِر vejer vegher
افسرده (گوشه‌نشینی) گاشه نیشی gasha nishi
ادرار چُر chor
از موقعی که اِز مَلَّی که Ez mallay ke
از روی استیصال به هر دری زدن دِ تُو اِفتیَه de tow efteya
اکنون هِمال hemal
ایراد گرفتن عُللون بِدَر کِردن olloon bedar kerdan
اینطور (چنین) چینی chini
باج وحق حساب و پول با تحقیر کسی دادن کینه مُشتی kine moshty
باد سرد خُونُوکا khonoka
باد گرم نُوهورما nohorma
باغچه (مزرعه کوچک) خِوِر khever
بشین باخُسب Ba khosb
بشین بیشی Beyshi
بدردنخور اَخلَه akhla
بی حس (عضو بدن) کِلَر kelar
پارچ/تنگ/ظرف نسبتا بزرگ مایعات تُنگیلی tongili
پاره شده/جر خورده وادِرریَه vaderreya
پارچه‌ای که بجای پوشک بچه استفاده می شد شُونی (کهنه) showni
پستونک سینیموک sinimook
پدر پییَر piyar
پدر بزرگ باکلو bakklu
پاره شد/سوراخ شد (پارچه،تیوب...) بوکورچی bokorchiyi [۱۶]
پریشب پیرینَ pirina
پذیرفتن اشتباه از روی عصبانیت قاق ghagh
پنهانی خپنه khepana
تاول اُوله Ovla
تره گِندنای Gendonay
تشَک نِلیچَه/نِهِلی neilicha
تنبلی (کاهلی) کِیلی keili
توالت کُنار او konar ov
تیپ/قیافه گرفتن/ژست گرفتن قِوَرَه ghevarah
جستجو کن/بگرد واجای vajay
جوی آب راجوی ra joy
چانه چنَق chenagh
چاق گِمبو gemboo
چاق شده واجِرقیَه vajergheya
چشم غره چِشُم اَلَه cheshom ala
چروک پیرمچل pir machal
چرخیدن تُو خواردن tow khardan
چربی (چسبیده به گوش در غذا) شلحه shelha
چه چیزی؟/چی؟ چیشی/چیش chishi/chish
چوب کوچک وباریک خلشه khelasha
چوب چوله، چو choulah، chow
حیاط حوالی Havali
حوض دِریَچه deryacha
خار زیر zeer
خاطرخواه/درگیر/اسیر کاری یا چیزی شدن کِلِوَنگ Kelevangetom
ختنه‌سوری دسته حلالی daste halali
خیس(تر) لیش Lish
دفعه کِرَت kerat
دسته/نوع بیله beyla
دستبند دیستِنَه distena
دیگ کوچک دگچه degcha
دیگ بزرگ غِلِفت gheleft
دیوار کوتاه (گلی) دای dai
در را باز کن دَرِواکِش dar re vakesh
درست بودن چیزی/کاری عَلِس alles
دنده قبرغَه ghobarghe
داس بزرگ بایتی bayti
دهان کلف Kelaf
دیشب دیشنَ dishna
راه پله رازینَ razina
راست و محکم ترخت Terekht
رطیل دلمک Dalmak
زنبور دند dend
زرنگ ترز و برز terz o berz
زیرپوش لباس زیر زرپرهنی zer perheni
سایه اِیاس Ayass
سکسکه اُکچَ Okcha
سرگیجه و سر سنگین (مریضی) کِلُو keloo
سروصدا، آشوب قِرقََشه gherghasha
سنگینی هِنگُوو hen gow
سیلی شِپات sheppat
سیلی زدن (تو گوشی زدن) خُو گوشی khow goosh
سوپ (شوربا) شِروا sherva
سوت فیتک fitak
سهم/دنگ داو daw
شانه (عضو بدن ) لوک lok
شبح پِرهَو per heaw
شخم زدن شیار؛ کالش shiar; kalesh
شعله (کشیدن) اَلُو (گرفت) alow geref
صندوق کوچک مِجری mejri
(صوت تعجب) یووک- ایووک yook
طناب برای آویزان کردن لباس ریجه rija
ظرف (نسبتا بزرگ) شیر/روغن چلگ chelag
عدس (چیز/مقدار کوچک) مُوجی mooji
عود کردن بیماری واجگرد vajgard
غذا/خوراکی با طبع گرم گِرمیَنَ germiana
غلتاند،غلتاندن گِلاندَن galand
غلیظ زفت zaft
(غذای محلی) کمه جوش kemeh joosh
(غذای محلی) اِماج emaj
(غذای محلی) اُوجیج ou jij
(غذای محلی) روغن شیرَه roghan shira
(غذای محلی) گرماست gor mast
فرار کردن بگریختن bogrikhtan
فرار کن باگرِز bagrez
فردی که بزرگ‌نمایی و اغراق می‌کند پُرهِله‌باش por hele bash
فردی که بیمار و از کار افتاده می‌شود عَلِّتو alletoo
فرد بسیار هیکل غول تِشنگ ghool teshang
فَک زبک zebak
فشار خچار khochar
قابلمه سنگی (برای دیزی) هرکرَ harkara
قصه و افسانه اوسنه owsana
کت نیم تنه nim tana
کثیف نِشوی nesshooy
کج ومعوج شده، ناموزون، بد ریخت قَرنِه قِزی gharne ghezi
کچل، بی مو گِر رو gerrov
کنج؛ گوشه کینه kina
کیسه/بق‌چه سارُق sarogh
کیسه پارچه ای (برای ماست و لبنیات) خِلته khelta
کوچک خُردی khordi
کوتاه (قد) کالَه kalah
کوتاه (لباس) ،کوچک موتیلی mootili
گشاد گشاد (راه رفتن) قَچَه قَچَه ghacha
گلو خَسم khasm
گلوله نخ / کاموا گلاره golarah
گردنبندی که از سکه طلا درست شده خفتی khefti
گرسنه گوسنَه gosna
گنجشک چُغوک choghok
گودال گو gav
گیج (آدم گیج و بی‌حواس) گِچُّوْ gechow
لاف زن پوتو pootoo
لاغر سیخ لِنگ sekh leng
لاغر اندام گِرنِخ gernekh
لپ (گونه) بیک bik
لگد الیج elij
لب و لوچه لِفچ lefch
لیسیدن/ته ظرف را انگشت کشیدن والیشتن valeshtan
لوچ/چسبناک الفچ elefch
مات زده/مبهوت هَپَکَه hapaka
مادر مار Mar
مادرشوهر خاش khash
مارمولک کلپسه kelpasa
مقدار کم یک اَنجو yak enjoo
مقدار کم، اندک، یک چیز بی ارزش یَک هِله پیک yak hele peeke
موهای بافته شده گیله gilah
میمون هندینَ handina
نفخ دَم demesh
نرم (خرد) کردن یا رشته رشته کردن تی‌خیل‌تی‌خیل ti khil ti khil
نیشگون خُن چلک khonchelek
نادان / پخمه پِخ‌خُو pekh khow
ناهموار (دارای پستی و بلندی) و نامنظم کال کال kal kal
نمی خواهم/میل ندارم نَم مام nam mam
نرده مَعجَر majar
نوک (پرنده) چینگ ching
نیش زد دیگزی degzi
نوعی فحش برای افراد منفور و زشت هَندینَه handina
هوو اوسنی oosni
یاکریم موساتقی mosatteghi
یواشکی آرومشک aroomeshak
یواشکی سرک کشیدن کله کیشک Kellekishak

ضرب‌المثل‌ها

[ویرایش]
سبزواری فارسی مورد استعمال
اِز جِغْن مَتِرس که او مَرَ بوم به بوم / اِز نرمَ بتِرس که او مِنَ کار تُمُوم از جغد نترس که از این بوم به اون بوم می‌پرد از کبوتر بترس که کار را تمام می‌کند در مورد افراد پرادعایی به کار می‌رود که برخلاف افراد کم ادعا در عمل کاری از پیش نمی‌برند[۱۷]
مِهمون غُروب موندِنیس مهمانی که غروب وارد بشود حتماً شب ماندنی است اظهارنظر افراد باتجربه و کهنسال است در مواقعی که سخن از مهمان بی وقت و مهمانی رفتن پیش می‌آید
مورچَه وِر رَد چِربی راه مَره مورچه به دنبال چربی راه می‌رود در مورد افراد سودجو و پول‌پرستی که هیچگونه تعهدی نسبت به اجتماعی و صفات عالی بشری ندارند. به کار می‌رود
مو اِز اِسیا میمُ ای مِگَه نوبَتِت نیس من از آسیاب می‌آیم این شخص می‌گوید نوبت تو نیست زبان حال کسی است که نسبت به امری یقین کامل دارد ولی دیگران با آگاهی کمی که دارند حرف او را نقض می‌کنند
نِه بِل مَزنَه نِه پَیَه اِنگور مُخرَه دِ سَیَه نه بیل می‌زند نه پایه، انگور می‌خورد در سایه در مورد افراد خوش گذران که از دست رنج دیگران استفاده می‌کنند، به کار می‌رود
وقتی فکر نون گُربَر مینی میش خَنَتِ خُراب مِنَ وقتی فکر غذای گربه را می‌کنی موش خانه شما را خراب می‌کند در مورد افرادی به کار می‌رود که باید در رابطه با کاری هزینه کنند اما از این کار خودداری می‌کنند در نتیجه در آینده ضمن پشیمانی مجبور می‌شوند چند برابر بیشتر هزینه کنند.
نون نَدَرَه باخرَه پیاز مُخرَه اِشتِها واگنِه نان ندارد که بخورد پیاز می‌خورد تا اشتها باز کند در مورد افراد پرتوقعی به کار می‌رود که سطح تمایلات و خواسته‌هایشان بسیار بالا ولی امکانات و توانایی شان بسیار کم است
نَوکِردَه قُبار نَمیشنَسَه بابارِ نوکرده قبا را، نمی‌شناسد بابا را در مورد افراد تازه به دوران رسیده که دوستان قدیم و ولینعمتان خود را به دیده تحقیر می‌نگرند به کار می‌رود
نِه دُزد باش نِه دُزد زییَه نه دُزد باش نه دُزد زَده در مورد افرادی که زیر بار ظلم می‌روند یا به حقوق دیگران تجاوز می‌کنند، به کار می‌رود
کِلی دِ زِرِ کلاهِ کوریس که وِر مُلاءِ کچلی در زیر کلاه است و دیده نمی‌شود ولی کوری برکلا و آشکار است در مذمت بی سوادی به کار می‌رود
کَم باخار کِلپورَه نَخار کم بخور تا کلپور (داروی تلخ) را برای درمان نخوری در نصیحت به کم خوری و مذمت پرخوری به کار می‌رود.
پیر رَفتی پیر مِش، اِز اَغَل بیری کَش پیر شدی ای میش پیر، از آغل برو بیرون همان "(برو به سلاخ خانه، دیگر نوبتت فرا رسیده)" می‌باشد.
بوم وِریت بِفْتِه، نوم وِریت نَفتِه بام بر روی تو خراب شود ولی نام بد بر تو نیافتد در اهمیت آبرو و اعتبار به کار می‌رود.
تِرمَه کُهنَه مَرَه، پِتَوَه نَمَرَه ترمه کهنه می‌شود اما پیتوه (پارچه ارزان قیمت که زنان روستایی زیر دامن خود می‌پوشیدند) نمی‌شود در مورد ارزش اصالت بکار می‌رود
به دِرَوْ نَمُبْرِنِتْ، هَشَرتِّ که وِنَمِسْتِنِنْ ممکن است که تو رابه کار درو کردن نبرند، اما داسَت را که از تو نمی‌گیرند شانست رو برای پیدا کردن کار (فرصت‌های زندگی) امتحان کن، ضرر نمی‌کنی.[۱۸]

ویژگی‌های منحصر به فرد

[ویرایش]

مهم ترین ویژگی‌های منحصر به فرد گویش سبزواری عبارت اند از:

۱- مصوت ها: برخلاف زبان فارسی که ۶ مصوت دارد، گویش سبزواری از ۱۴ مصوت برخوردار است . به‌طور مثال می‌توان به آی کشیده اشاره کرد که فقط در گویش سبزواری می‌توان آن را یافت. نکته درخور تأمل آنکه زبان اوستایی نیز ۱۴ مصوت داشته‌است. به عبارت دیگر اگر درصد شناخت زبان اوستایی باشیم باید به گویش سبزواری توجه کنیم و این امر از نکات بسیار مهم گویش سبزواری است.

۲- واو مجهول: از دیگر ویژگی‌های منحصر به فرد این گویش میتوان به واو مجهول اشاره کرد که تنها در گویش سبزواری وجود دارد. به‌طور مثال کلمه خواهر در همه کشور «خاهر» تلفظ می‌شود، اما هنوز در منطقه داورزن سبزوار این واو را تلفظ می‌کنند. این واو مجهول بازمانده ۲۵۰۰ سال قبل است و حتی تا دوره سعدی در قرن هفتم و هشتم وجود داشته‌است. این واو مجهول به جز داورزن سبزوار در نقاط مختلف کشور تقریباً در شرف ار بین رفتن است.

۳- یای مجهول: یکی دیگر از ویژگی‌های گویش سبزواری وجود یای مجهول در این گویش می‌باشد که حتی اندیشمندان ایرانی و غربی نظیر مرحوم ملک الشعرای بهار و ژیلبر لازار فرانسوی اذعان نموده‌اند که این یای مجهول در تمام کشور به جز سبزوار از بین رفته‌است. این یای مجهول در سبزوار به وفور پیدا می‌شود. به عنوان مثال در سبزوار به هیچ می‌گویند هِچ، یا به بیل می‌گویند بِل، یا در کتاب کلیدر محمود دولت‌آبادی به جای بیکار از واژه بِکار استفاده شده‌است. این مورد در زبان اوستایی (با قدمت ۲۳۰۰ تا ۲۷۰۰) نیز وجود داشته و به کار می‌رفته‌است. همچنین یای مجهول در شعر مولوی به کار رفته‌است:

کار پاکان را قیاس از خود مگیر *** گر چه ماند در نبشتن شر و شیر

هر دو مورد با شیر نوشته می‌شده‌است و در نتیجه تا قرن هفتم و هشتم این یای مجهول وجود داشته اما به مرور در زبان فارسی از بین رفته اما در سبزوار همچنان به قوت خود باقی است.

۴- مقاومت در برابر کلمات زبان های خارجی: از ویژگی‌های مهم دیگر گویش سبزواری می‌توان به مقاومت این گویش در برابر کلمات زبان‌های خارجی از جمله کلمات انگلیسی، عربی، روسی، ترکی و … اشاره کرد چرا که به ندرت می‌توان کلمات خارجی را در گویش سبزواری مشاهده نمود. دراین راستا تمام کلماتی که وارد این گویش شده‌است به صد مورد نمی‌رسد. در خصوص واج‌ها نیز باید بیان داشت که هیچ واجی وارد گویش سبزواری نشده‌است، به عبارت دیگر واج‌های گویش سبزوار بکر باقی مانده‌است. کلمات اوستایی در گویش سبزواری خیلی زیاد است. به‌طور مثال می‌توان به واژه دِو (دیو)، جام (کاسه) و یام و … یا کلمه کوف اشاره کرد که در هیچ نقطه از کشور وجود ندارد و فقط در حوزه سبزوار به ویژه داورزن وجود دارد.

۵- فعل های ساده و پیشوندی: یکی از ویژگی‌های دیگر این گویش این است که فعل‌های ساده و پیشوندی در گویش سبزواری بسیار زیاد است و در زبان فارسی این فعل‌ها در شرف از بین رفتن است؛ در این زمینه می‌توان به فعل‌های ساده انجیدن به معنی ریز ریز کردن (انجو انجو کو)، تیجیدن (بارا ای لباس بتیجو)، دِویستَن، وِرخِچِلوندن (فشار دادن)، دِندوختَن (شایعه کردن)، خوچوندن (فشار دادن)، وِرتِلِزگین (از جا پریدن)، وِراِمیَن، واکِشیَن (بستن در) و … اشاره نمود.

۶- نام آواها: در گویش سبزواری نام‌آواها و صوت‌های بسیار زیادی وجود دارد که تعداد زیادی از آن‌ها در شرف از بین رفتن است. به‌طور مثال می‌توان از جق‌جق (صدای ترشیده ماست)، لق‌لق (صدای جوشیدن آب)، کرکر، مس‌مس، زق‌زق، فش‌فش، هف‌هف (صدای سگ) و …. یاد کرد.

۷- از دیگر ویژگی‌های گویش سبزواری این است که در این گویش برای هر پدیده‌ای اسم مجزایی وجود دارد؛ مثلاً اگر چوب بزرگ باشد از کلمه کنده استفاده می‌شود یا اگر چوب خیلی کوچک باشد از کلمه خِلَشَه مثل خِلَشِه کبریت استفاده می‌شود، همین‌طور اگر چوب تازه باشد و از درخت کنده شده باشند آن را شوش می‌گویند، یا اگر چوب درخت انار باشد، آن را ترکه می‌گویند یا مثلاً وقتی چیزی را باد می‌کند برحسب مورد از فعل‌های مختلفی همچون وِرتِلِزگییَن، وِرقُلُپییَن، وِرسُلُمبییَن و … استفاده می‌شود.[۱۹]

منابع

[ویرایش]
  1. «آموزش لهجه مشهدی». روزنامه خراسان. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۶-۰۹.
  2. «لهجه مشهدی». دیکشنری آبادیس. بایگانی‌شده از اصلی در ۸ مارس ۲۰۲۳. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۶-۰۹.
  3. «معرفی کامل لهجه مشهدی (اصطلاحات، کلمات و…)». راهنمای شهر مشهد. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۶-۰۹.
  4. سیدی، مهدی. افول لهجهٔ مشهدی؛ گریز مردمانی گونه‌گون از گذشته‌ای همگون، روزنامه شهر آرا، ۱۳۹۱
  5. امین، سید علینقی، تاریخ سبزوار، به کوشش سید حسن امین، انتشارات دایرةالمعارف ایران‌شناسی، ۱۳۸۱
  6. «بررسی یک واژه از دیدگاه‬ ریشه ‫شناختی‬ ‫‬‫درگویش‬ سبزوار». آکادمی. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۶-۰۹.
  7. پارسی پور، حسن، سند توسعه شهرستان سبزوار، انتشارات دانشگاه حکیم سبزواری، ۱۳۹۶
  8. «به لهجه سبزواری و زبان فارسی ارادت خاص دارم و به کردزبان بودن خود مفتخرم». مجله اینترنتی اسرارنامه. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۶-۰۹.
  9. «آشنایی با مهمترین خانواده های ارمنی سبزوار / نگاهی به زندگی و کسب و کار مسیحیان سبزوار در گذشته». مجله اینترنتی اسرارنامه. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۶-۰۹.
  10. «بررسی یک واژه از دیدگاه‬ ریشه ‫شناختی‬ ‫‬‫درگویش‬ سبزوار». آکادمی. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۶-۰۹.
  11. پرهیزگار، محمدرضا، «ترجمه کردن در لهجه: ناهی به ترجمه گویش در ادبیات»، مجموعه مقاله‌های پنجمین کنفرانس زبان‌شناسی، دانشگاه علامه طباطبایی، به کوشش محمد دبیر مقدم و ابراهیم کاظمی، ۱۳۸۲، ص. ۱۲۷
  12. مستعلی پارسا، غلامرضا و همکاران، «فعل در رمان جای خالی سلوچ و منشأ آن» مجله علمی پژوهشی جستارهای ادبی، ش. ۱۷۳، ۱۳۹۰، ص. ۱۶۳
  13. «گویش سبزواری در فهرست میراث ناملموس ملی ثبت شد». ایرنا. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۶-۰۹.
  14. «بررسی یک واژه از دیدگاه‬ ریشه ‫شناختی‬ ‫‬‫درگویش‬ سبزوار». آکادمی. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۶-۰۹.
  15. اسرارنامه (۲۲/۱۱/۲۰۲۵). «وب سایت اسرارنامه». اسرارنامه. تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  16. مطیعی، رضا، سبزوار شهر سربدار، انتشارات کتاب کامیاب، ۱۳۹۵
  17. «جغد | دانشنامه فرهنگ مردم ایران | مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی». www.cgie.org.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۲-۰۶.
  18. احمدی، محمد ابراهیم، سیمای سبزوار سرزمین سربداران، انتشارات نبوغ، ۱۳۷۵، صص. ۸۶–۸۵
  19. «چَن کولوم حرف حساب؛ بیچِه ها فُراموشوم نَکنِه». مجله اینترنتی اسرارنامه. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۶-۰۹.