محمد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسی English
محمد

خوشنویسی نام «محمد» به خط ثلث.
زادروز ۵۷۰-۵۷۱ م.
مکه
درگذشت ۲۸ صفر، ۸ ژوئن ۶۳۲
مدینه
علت مرگ بیماری
آرامگاه مسجدالنبی
محل زندگی عربستان
لقب أمین، مصطفی، نبی الرحمة (پیام‌آور رحمت)، نبی الأمّی (پیامبر درس‌ناخوانده)، رسول‌ الله(پیامبر الهی)، خاتم‌النبیّین (آخرین پیامبر)، سید المرسلین، رسول أعظم، رسول أکرم، طه (طاها)، يس (یاسین)
دین مسلمان
والدین عبدالله و آمنه
خویشاوندان عبدالمطلب، ابوطالب، اهل بیت

محمد بن عبداللّه[پانویس ۱] (زادهٔ ۵۷۰ در مکه – درگذشتهٔ ۶۳۲ میلادی در مدینه) (۵۳ قبل از هجرت -۱۱ هجری قمری) بنیان‌گذار و پیامبر اسلام و به اعتقاد مسلمانان، آخرین پیامبر در سلسلهٔ پیامبران الهی و تحویل‌دهندهٔ کتاب قرآن و تجدیدکننده آیین اصلی و تحریف‌نشدهٔ یکتاپرستی (دین حنیف) است. او هم‌چنین به عنوان یک سیاست‌مدار، رئیس دولت، بازرگان، فیلسوف، خطیب، قانون‌گذار، اصلاح‌گر، فرمانده جنگی، و برای مسلمانان و پیروان برخی مذاهب، مأمور تعلیم فرمان‌های خدا به شمار می‌رود.[۱]

وقایع مربوط به زندگانی محمد نسبت به دیگر پیامبران پیش از وی به صورت کامل‌تری در معرض قضاوت تاریخ قرار گرفته و راجع به او گزارش‌های فراوانی در متون تاریخی آمده، گر چه مثل سایر شخصیت‌های تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمامی جزئیات زندگی اش روشن نیست و طی قرن‌ها بین موافقان و مخالفانش مورد مناقشه بوده‌است.[۲] او در سال ۵۷۰ میلادی (۵۳ ق.ه.)، در مکه در سرزمین حجاز در شبه جزیره عربستان به دنیا آمد. در دوران جوانی به بازرگانی مشغول بود، و نخستین بار در ۲۵ سالگی ازدواج کرد. ناخشنود از روش زندگی مردم مکه، محمد گَه‌گاه، مدتی را در غار حرا در یکی از کوه‌های اطراف آن دیار به تفکر و عبادت می‌پرداخت. به باور مسلمانان، محمد در همین مکان و در حدود ۴۰ سالگی از طرف خدا به پیامبری برگزیده شد و وحی بر او فروفرستاده شد. در نظر آنان، دعوت محمد همانند دعوت دیگر پیامبرانِ کیش یکتاپرستی مبنی بر این بود که خداوند (الله) یکتاست و تسلیم شدن برابر خدا راه رسیدن به اوست.

طی ۱۳ سال در مکه، تعداد اندکی از او پیروی کردند که با مخالفت برخی قبیله‌های قریش روبه‌رو شد و با آنان با خشونت رفتار می‌شد. محمد برای رهایی از این آزار و اذیت‌ها به همراه پیروانش، در سالی که بعدها مبدأ تقویم هجری شمسی و قمری شد، به شهر یثرب (که بعدها مدینةالنبی نامیده شد)، هجرت کرد. او در مدینه توانست قبایل در حال جنگ را متحد کند و در مدینه جامعه نوینی موسوم به امت را تشکیل دهد و دولتی تأسیس کند و پس از هشت سال جنگ با مکه، به همراه پیروانش که تا آن زمان بیش از ده هزار نفر بودند، مکه را بدون خونریزی فتح کند. بتدریج و بخصوص پس از فتح مکه بیشتر مردم شبه جزیره عربستان به اسلام گرویدند و در قالب امت واحد اسلام قرار گرفتند. محمد ده سال پس از هجرت، و چند ماه پس از بازگشت از حجةالوداع، بیمار شد و درگذشت.

آیات یا نشانه‌های خداوند که به باور مسلمانان، به صورت وحی به محمد رسیده و تا هنگام درگذشتش توسط او اعلام می‌شد، قرآن را تشکیل می‌دهد و آنان تا به امروز این کتاب را به عنوان «کلام خدا» گرامی داشته‌اند. به جز قرآن، زندگی محمد (سیره) و روایات گردآوری‌شده از او (سنت) نیز برای مسلمانان به عنوان منابع اصلی دین اسلام اهمیت دارد.

محتویات

منابع برای تاریخ‌نگاری زندگی محمد

قرآن قرن نهم میلادی، میراث اصلی محمد. قرآن گرچه اشارات اندکی به زندگی محمد دارد، اما نزد پژوهشوران، نخستین و بهترین منبع برای شناخت محمد و ابعاد زندگی او محسوب می‌شود.[۳]

درباره زندگانی محمد، گزارش‌های فراوان و روشنی در متون تاریخی آمده‌است، ولی مانند هر شخصیت تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمام جزئیات زندگی او مشخص نیست. از این‌روی که محمد از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ است، زندگانی، اعمال و افکار او طی قرن‌ها بین موافقان و مخالفانش محل اختلاف و منازعه بوده‌است و این سبب شده تا نگاشتن یک زندگی‌نامهٔ مشخص از او دشوار باشد.[۲] قابل‌اطمینان‌ترین منبع برای بازسازی زندگی محمد، قرآن است.[۳] قرآن اشاراتی اندک[۴] و غیر منسجم[۵] درباره زندگی محمد دارد، اما در مواجهه با رخدادهای تاریخی متغیر روزگار محمد، تصویری باثبات و صریح از او به دست داده و دربرگیرندهٔ اطلاعات نهان فراوانی از زندگانی محمد است.[۳] قرآنی که هم‌اکنون در دسترس است، عموماً در محافل آکادمیک به عنوان همان کلام خارج‌شده از زبان محمد، در نظر گرفته می‌شود؛ زیرا تلاش‌ها برای یافتن آنچه متن دست‌نخورده و اولیهٔ قرآن، متنی که تفاوتی پراهمیت نسبت به متن امروزی قرآن داشته‌باشد، ناموفق بوده‌است.[۶] برای دوباره‌سازی تاریخی رویدادهای زندگی محمد، در درجهٔ دوم، آثار تاریخی مورخان در قرن سوم و چهارم هجری در دنیای اسلام می‌باشد[۷] که شامل زندگی‌نامه‌های سنتی نوشته‌شده توسط مسلمانان و گفتارهای منسوب به اوست (سیره و حدیث).[۸] قدیمی‌ترین زندگی‌نامه از محمد، نوشتهٔ ابن اسحاق با عنوان «زندگی رسول خدا» (نوشته‌شده در ۱۲۰ تا ۱۳۰ سال پس از درگذشت محمد) است که متن اصلی آن از بین رفته‌است، [۵] ولی بخش‌هایی از آن در آثار نوشته‌شده توسط تاریخ‌نگاران بعدی، ابن هشام و طبری به جای مانده‌است.[۴][۹] بسیاری اگرچه نه همهٔ محققین درستی و صحت این زندگی‌نامه‌های قدیمی را پذیرفته‌اند، با این وجود میزان صحت آن‌ها قابل تعیین نیست.[۴] در درجهٔ آخر اهمیت مجموعهٔ احادیث (شامل گزارش‌هایی از گفتارها و رفتارهای محمد) هستند که چندین قرن پس از درگذشت محمد نگاشته شده‌است و اکنون در دسترس‌اند[۱۰] که می‌توان به آن‌ها به عنوان آنچه که در حافظهٔ طولانی‌مدت جامعهٔ مسلمانان با انگیزهٔ تقلید و پیروی از محمد باقی مانده‌است، نگریست.[۱۱] محققین به احادیث به عنوان منابع دقیق تاریخی، با احتیاط می‌نگرند.[۱۰] تعداد اندکی از منابع نگاشته‌شده توسط غیرمسلمانان نیز موجود است که به گفتهٔ نیگوسیان وجود تاریخی محمد را تأیید کرده و برای تقویت صحت آنچه توسط مورخان مسلمان نوشته شده‌است، سودمندند.[۴] از مهم‌ترین دشواری‌ها در نوشتن زندگی‌نامه محمد، نبود منابع کافی و ابهامات پیرامون عربستان پیش از اسلام است که امکان مطالعه تطبیقی و بررسی فضایی که اسلام به آن پاسخ می‌داد را سلب می‌کند. هیچ مورخی برای شرح فضای سیاسی رایج و هیچ متن مقدسی برای شرح فضای روحانی و هیچ طوماری برای شرح اختلافات فرقه‌ای، در پیش از اسلام، موجود نیست. به جای آن مقادیر متنابهی شعر وجود دارد که استفاده و بررسی صحت آن‌ها دشوار است.[۱۲]

نام‌ها و عناوین محمد

نام عربی «محمد»[پانویس ۲] به معنای «قابل ستایش» یا «ستوده»، که چهار بار در قرآن تکرار شده‌است، [۱۳] رایج‌ترین نام پیامبر اسلام است. وی همچنین به «الامین» (قابل اعتماد) معروف بود.[۱۴] محمد اسامی بسیار دیگری دارد، از جمله «اسامی مقدس» که به باور مسلمانان خداوند به او بخشیده و در موقعیت‌های متفاوت به آن نام‌ها خوانده شده‌است. از بین این نام‌ها، «احمد» (به معنای مورد ستایش‌ترین) به عنوان نام آسمانی و باطنی پیامبر، بیشتر مورد توجه‌است و باور دانشمندان اسلامی طی قرون متمادی بر این بوده‌است که وقتی عیسی از فرمانروایی فارقلیط (پاراکلتوس) در آینده سخن می‌راند، به احمد اشاره دارد.[۲] همچنین قرآن برای خطاب‌قراردادن پیامبر، از برخی دیگر از اسامی چون: نبی (پیامبر)، رسول (فرستاده)، طاها[پانویس ۳] (تطهیرکننده، پاک و راهنما)، یاسین[پانویس ۴] (مرد کمال)، مصطفی (برگزیده)، عبدالله (بندهٔ عالی خدا)، حبیب‌الله (محبوب خدا)، ذکرالله (یادآور خدا)، امین (مورد اعتماد)، سراج (روشنگر راه راست)، منیر (روشنگر جهان)، هدی (رهنمای حقیقت)، غیاث (یاری‌کننده)، بشیر (هشداردهنده)، نذیر (یادآور)، مذکر (تذکّردهنده)، شهید (گواه) و مبشر (حامل خبر خوش)، بهره می‌جوید. گاهی محمّد، با توجه به موقعیت او در هنگام وحی، با نام‌هایی مورد خطاب قرار گرفته‌است: به طور مثال او در قرآن در آیات ۷۳:۱ و ۷۴:۱، مزمّل و مدثر (به معنی «جامه به‌خود پیچیده») خوانده شده‌است.[۲][۱۵] قرآن در برخی آیات تفاوت قائل‌شدن بین پیامبران را منع می‌کند. همچنین در احزاب ۴۰، محمّد را «خاتم‌النبیین»[پانویس ۵] می‌خواند.[۱۶]

زندگی

خاستگاه

موقعيت تقريبی بعضی از شهرهای معروف عربستان در زمان ظهور اسلام (شهرها با رنگ سفيد نشان داده شده‌اند)
اطلاعات بیشتر: عربستان پیش از اسلام و دوران جاهلیت

بنابر منابع اسلامی، اسماعیل (پسر ابراهیم و هاجر) کعبه را ساخت و کعبه پیش از پایه‌گذاری شهر مکه، ساخته شد. مکه به‌تدریج به مرکزی مهم برای کاروان‌های تجاری در عربستان و مرکز فعالیت‌های مذهبی و تجاری غرب ِحجاز تبدیل شد. علاوه بر کعبه، بیش از ۳۰۰ بت هم وجود داشت و عرب‌ها هر ساله آن‌ها را زیارت می‌کردند و اعمالی چون چرخیدن گرد کعبه (طواف) و بوسیدن آن، قربانی‌کردن، و سنگ زدن به شیطان را انجام می‌دادند.[۱۷] به غیر از خدایان قبیله‌ای، بیش تر عرب‌ها اعتقاد به یک خدای مشترک برتر به نام «الله» داشتند؛ اما تشریفات مذهبی برای «الله» انجام نمی‌شد.[۱۸] هم چنین در قرآن صحبت از افرادی که «حنیف» بوده‌اند می‌رود. در قرآن حنیف اشاره به کسی دارد که از راه ِ فطرت خود به دین ِ طبیعی، که یکتاپرستی باشد رسیده‌است. ابراهیم به عنوان الگوی اصلی حنفا معرفی می‌شود که با بصیرت شخصی‌اش به یکتاپرستی رسیده‌است؛ چنان‌که آیین حنیف معادل دین ابراهیم تعریف می‌شود. مفسران قرآن می‌نویسند که پیش از اسلام حنیف به دو دسته افراد اطلاق می‌شد: عرب‌هایی که پیرو آیین ابراهیم بودند و بت پرستانی که تنها برخی از مراسم دینی مربوط به آیین ابراهیم مانند حج یا ختنه را انجام می‌دادند. درستی ِ تاریخی این گفته میان پژوهشگران غربی مورد اختلاف است. برخی اساسا گزارش‌های تاریخی مربوطه را رد کرده و آن‌ها را تعمیم دادن مفاهیم قرآنی به دوران پیش از اسلام می‌دانند، اما دیگران درستی ِ تاریخی همگی یا برخی از آن گزارش‌ها را می‌پذیرند.[۱۹] مدرک دقیقی مبنی بر این که آیین حنیف پیش از یهودیت و مسیحیت در میان عرب‌ها وجود داشته در دسترس نیست، [۲۰] اگرچه نشانه‌های رمزآلودی از آن در شعرهای قدیمی عرب یافت می‌شود.[۱۹]

نسب

اطلاعات بیشتر: شجره‌نامه محمد

شجره نامهٔ محمد از دیدگاه تاریخی معلوم نیست و آنچه موجود است، داستان‌هایی بوده‌است که بعدها به وجود آمده‌است.[۳] پدر (عبدالله) و مادرش (آمنه) از خاندان بنی‌هاشم از قبیله قریش بودند. بنی‌هاشم از خاندان‌های برجسته و بااصل‌ونسب ولی فقیر در شهر مکه بود.[۳][۲۱]

تولد

اطلاعات بیشتر: عام‌الفیل

تاریخ دقیق تولد محمد نامعلوم است، ولی احتمالاً بین ۵۶۷ تا ۵۷۳ م. (۵۶ تا ۵۰ ق.ه.) است که مورد قبول‌ترین سال، ۵۷۱ میلادی (۵۲ ق.ه.) است.[۲۲]

کودکی

یک نقاشی عثمانی از محمد در بدو تولد و مادرش آمنه که در حال نشان دادن وی به پدربزرگش عبدالمطلب و دیگر مکیان می‌باشد.
یک نقاشی که تولد محمد را ترسیم کرده‌است.

پیش از تولد محمد، عبدالله، پدرش، درگذشت.[۲] عبدالله بازرگانی بود که گاه با پدرش عبدالمطلب در امور تجاری همکاری می‌کرد.[۲۳] پس از تولد، عبدالمطلب، پدر بزرگ محمد و بزرگ خاندان قریش، او را طبق عادت مرسوم، به دایه‌ای به نام حلیمه بنی سعد سپرد. او ۲ سال یا به روایتی ۵ سال[۲۴] در قبیله سعد بن بکر، شاخه‌ای از قبیله هوازن، نزد حلیمه بود (برخی از پژوهشگران غربی درستی ِ تاریخی سپرده شدن محمد به حلیمه را رد کرده‌اند).[۲۵] زمانی‌که آمنه، مادر محمد، به همراه محمد ۶ ساله و کنیزی به نام ام ایمن برای زیارت قبر شوهر و دیدار از خویشاوندانش راهی یثرب شد، در بازگشت در محلی به نام «ابواء» درگذشت.[۲۶] و پس از آن عبدالمطلب ۸۰ ساله، سرپرستی محمد را برعهده گرفت.[۲۷] هر چند محمد تحت سرپرستی عبدالمطلب (شخصی بانفوذ و رهبر مکه) قرار داشت؛ اما دوران یتیمی را با سختی‌های فراوان سپری کرد. یتیم بودن محمد از معدود موضوعات درباره زندگی محمد است که در قرآن بدان اشاره شده‌است:[۲۸] «آیا ما تو را یتیم نیافتیم؟».[پانویس ۶]

در ۸ سالگی محمد، عبدالمطلب نیز درگذشت و ابوطالب، عموی محمد (که در آن هنگام نفوذ زیادی در مکه داشت) سرپرستی محمد را برعهده گرفت.[۲۹][۲۷] محمد در ۱۲ سالگی همراه ابوطالب با کاروانی به شام سفر کرد. در منابع اسلامی مانند سیره ابن اسحاق و طبری نقل شده‌است که در این سفر با بحیرا سرجیوس (یک راهب مسیحی) دیدار کرد و بشارت پیامبریش را از وی شنید.[۳۰] بعدها محمد به شبانی(چوپانی) روی آورد. در این شغل او روزهای بسیاری را به تنهایی در بیابان قراریط به سر برد.[۳۱]

داستان‌های بسیاری در منابع اولیه در مورد محمد از دوران کودکی تا زمان اعلام پیامبری موجود است که از دیدگاه تاریخی، قابل اطمینان نیستند؛ زیرا تصویر محمد در این داستان‌ها بسیار متفاوت با چهره‌ای است که قرآن از محمد ارائه می‌دهد و این داستان‌ها از دیدگاه تاریخی بیش تر برای بررسی چگونگی تلقی مسلمانان از پیامبر خود اهمیت دارند.[۳]

محمد در مکه

نوشتار اصلی: محمد در مکه
گاهشمار زندگی محمد در مکه
رویدادهای مهم در دوران زندگی محمد در مکه
۵۶۹ مرگ عبدالله (پدر)
۵۷۱-۵۷۰ تولد محمد
۵۷۶ مرگ آمنه (مادر)
۵۷۸ مرگ عبدالمطلب (پدربزرگ و سرپرست)
۵۸۳ سفر تجاری به شام
۵۹۵ ازدواج با خدیجه
۶۰۵ تولد فاطمه زهرا (روایت اهل سنت)
۶۱۰ بعثت و شروع نبوت
۶۱۳ دعوت عشیره و آغاز دعوت علنی و عمومی
۶۱۴ آغاز آزار مسلمانان توسط مردم مکه
۶۱۵ تولد فاطمه زهرا (روایت شیعه)
۶۱۵ هجرت گروهی از مسلمانان به حبشه
۶۱۶ آغاز محاصره بنی هاشم در شعب ابیطالب
۶۱۹ پایان محاصره بنی هاشم در شعب ابیطالب
۶۱۹ سال اندوه: وفات ابوطالب و خدیجه
۶۲۰ اسراء و معراج
۶۲۱ پیمان عقبه اول (بیعت النساء)
۶۲۲ پیمان عقبه دوم (بیعت الحرب)
۶۲۲ مهاجرت مسلمانان به یثرب

پیش از اعلام پیامبری

محمد در واقعه نصب حجرالاسود. مینیاتور دستی ایرانی در کتاب جامع‌التواریخ رشیدالدین، حدود ۱۳۰۷ م. (۷۰۶ ه.ق.) این مینیاتور قدیمی‌ترین نقاشی موجود است که چهره محمد را ترسیم کرده‌است و در حال حاضر در کتابخانه دانشگاه ادینبرو نگه داری می‌شود.[۳۲]
تصویری منتسب به محمد در دوران نوجوانی که در ایران رواج دارد. ریشه این نگاره عکسی است که بین سال‌های ۱۹۰۴ و ۱۹۰۶ از جوانی تونسی گرفته شده‌است.[۳۳]

محمد در دوران نوجوانی در جنگ‌های فجار شرکت کرد؛ اگرچه گزارش‌ها در جزئیات چگونگی شرکت او اختلاف نظر دارند.[۳۴] بنابر نقل قولی منسوب به محمد، او بعدها و پس از ظهور اسلام، اعلام کرد که از شرکت در این جنگ‌ها، که در ماه حرام رخ داده بود، پشیمان نیست.[۳۵] سن او در هنگام بروز این جنگ‌ها (که چندین سال طول کشید) ۱۴ تا ۲۸ سال بوده‌است.[۳۴]

تامین امنیت افراد در عربستان، معمولا توسط عشیره و قبیله افراد صورت می‌گرفت. لذا با پایان جنگ، مکه برای افراد فاقد خانواده و قبیله، ناامن شد. بنابراین گروهی از جوانان قبایل ده‌گانه مکه درصدد برآمدند تا با ایجاد یک گروه از پاسبان‌های داوطلب، اجازه ندهند حق ستم دیدگان توسط ستمکاران پایمال شود. نام این نیروی داوطلب «حلف‌الفصول» بود و محمد از موسسان آن به شمار می‌رفت. محمد بعدها نیز همواره به این موضوع که در جوانی در چنین نیرویی عضویت داشته، افتخار می‌کرد.[۳۶]

محمد، گاه در حل اختلاف میان بزرگان شهر مداخله می‌کرد و راه‌کارهای عملی جهت حل‌وفصل اختلافات ارائه می‌کرده‌است.[۳۷] از سویی امانت‌داری و وفاداری نیز، از صفات برجسته محمد پیش از اسلام بوده‌است. تا جایی که گاه او را «محمد امین» می‌خواندند. محمد که مدت‌ها بود دیگر سرمایه‌ای برای بازرگانی نداشت، از سوی برخی سرمایه‌داران مکه، از جمله خدیجه، استخدام شد تا به‌نیابت از آنان به بازرگانی بپردازد. ارتباط کاری و تجاری محمد ۲۵ ساله و خدیجه که زنی بیوه و صاحب دو فرزند بود، به ازدواج انجامید و محمد از این وصلت دارای دو پسر (که در کودکی درگذشتند) و چهار دختر شد[۳۸] که بر اساس تمامی گزارش‌ها ازدواج موفقی بود.[۳۹]

پس از اعلام پیامبری

غار حرا در کوه نور، جایی که مسلمانان باور دارند که محمد نخستین وحی را دریافت کرده‌است.

بنابر برخی روایت‌های اسلامی، محمد پیش از بعثت، هر سال چند هفته را در غار حرا به عبادت و تفکر می‌پرداخته‌است.[۴۰] زمانی که محمد چهل سال سن داشت، در یکی از شب‌های سال ۶۱۰. م (۱۳ ق.ه.)، جبرییل بر محمد ظاهر شد و ۳ بار به او گفت: «إقرأ — بخوان!» و سپس این آیه‌ها را برایش خواند:[۴۱]

(به عربی: إقرأ بِاسمِ رَبّك الّذي خَلَق. خَلَقَ الإنسانَ مِن عَلَق. إقرأ وربُّك الأكرَم، الَّذي عَلَّمَ بِالقَلَم، عَلَّمَ الإنسانَ ما لَم يَعلَم.)
بخوان به نام پروردگارت که آفرید. که انسان را از خون بسته (علق) آفرید. بخوان که پروردگار بسیار بخشنده‌است، آن که با قلم آموزش داد. به انسان آموخت آنچه را که نمی‌دانست. سوره علق، آیه‌های ۱ تا ۵

هرچند نخستین سورهٔ وحی‌شده به محمد نامعلوم است و می‌تواند سوره‌های دیگری نیز باشد.[۴۲]

دعوت علنی و مخالفت‌های قریش

بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، خدیجه زن محمد نخستین کسی بود که به پیامبری او ایمان آورد. کمی بعد علی پسرعموی ده ساله محمد، ابوبکر دوست نزدیک او و پسرخوانده‌اش زید بن حارث نیز به خدیجه پیوستند و نخستین کسانی بودند که به محمد ایمان آوردند.[۴۳]

بنابر سیره ابن اسحاق، محمد تا سه سال دین تازهٔ خود را پنهانی تبلیغ می‌کرد.[۴۴] بر پایهٔ روایت‌های اسلامی هنگامی که آیه «و خاندان خویشاوندت را هشدار ده!»[شعراء ۲۱۴] فروفرستاده می‌شود، محمد، خویشاوندانش در بنی‌هاشم و گروهی از بنی المطلب ابن عبد مناف را که ۴۵ نفر می‌شدند، دعوت می‌کند[۴۵] و ایشان را پند و اندرز می‌دهد: «ای پسران عبدالمطلب!... خدا به من فرمان داده‌است تا شما را به سویش فرابخوانم. چه کسی از شما مرا در این امر یاری خواهد کرد و برادر، وصی و جانشین من خواهد بود؟» و فقط علی که ۱۳ سال داشت، پاسخ داد. سپس محمد گفت: «این [علی]، برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. به او گوش فرادهید و از او پیروی کنید.» پس از این دیدار برخی از زنان بنی‌هاشم نیز اسلام آوردند.[۴۶]

بر پایهٔ روایت‌های اسلامی هنگامی که محمد مطمئن شد ابوطالب در برابر بزرگان قریش از او پشتیبانی می‌کند، بالای کوه صفا رفت و مردم را فراخواند و سپس درباره توحید(یگانگی خداوند) و باور به الله، پیامبری و روز رستاخیز با آن‌ها سخن گفت.[۴۵][۴۷] مدتی بعد این آیه فروفرستاده می‌شود: «پس آن چه را بدان ماموری، آشکار کن و از مشرکان روی برتاب که ما شر ریشخندگران را از تو برطرف خواهیم کرد.»[حجر ۹۴][۴۴] پس از آن محمد آغاز به مبارزه با بت‌پرستی می‌کند.[۴۵]

در آغاز دعوت بیش‌تر اهل مکه محمد را نادیده گرفتند، شماری او را مسخره کرده و برخی هم پیرو او شدند. کسانی که به محمد ایمان آوردند را می‌توان به ۳ گروه اصلی دسته بندی کرد: برادران جوان و فرزندانِ بازرگانان بزرگ مکه، افرادی که موقعیت اجتماعی دست‌اولشان را در قبیله‌شان از دست داده بودند و نتوانسته بودند آن را دوباره به دست آورند، و نهایتا افراد ضعیف در مکه، به ویژه خارجی‌ها.[۴۸][۴۹]

آغاز مخالفت‌ها با محمد، به گفتهٔ ابن سعد و ابن هشام پس از گفتن آیه‌هایی که در آن نیاکان بت‌پرست اهل مکه و پرستش بت‌ها محکوم شده بودند، [۵۰] و به گفتهٔ دیگران از همان آغاز تبلیغ همگانی بود.[۱۹] بالارفتن شمار پیروان محمد باعث شد که او خطری برای قبیله‌های منطقه و حاکمان شهر بشود؛ زیرا ثروتشان به کعبه، کانون زندگی مذهبی مکه وابسته بود و محمد می‌خواست آن را برهم بزند. ردکردن مذهب سنتی مکه به ویژه برای قبیلهٔ خودش توهین‌آمیز بود؛ زیرا آن‌ها خود نگهبانان کعبه بودند.[۴۸] بازرگانان نیرومند مکه به قصد سازش، به محمد پیشنهاد دادند که اگر دست از تبلیغ بردارد به او اجازه ورود به حلقه درونی بازرگانان را بدهند و موقعیتش را با ازدواجی پر سود تثبیت کنند. محمد این پیشنهادها را نپذیرفت.[۴۸]

منابع تاریخی اسلامی مفصلاً آزار و اذیت محمد و یارانش را به ثبت می‌رساند.[۳] سمیه بنت خباب که به عنوان نخستین زن شهید اسلام شهرت دارد، بردهٔ ابوجهل[پانویس ۷] بود. او با نیزهٔ اربابش به این دلیل که نمی‌خواست از اسلام برگردد، کشته شد. بلال حبشی، یک مسلمان بردهٔ دیگر، به دست اربابش امیة بن خلف شکنجه می‌شد؛ امیه سنگی، سنگین روی سینهٔ بلال می‌گذاشت تا او را مجبور کند دست از اسلام بردارد.[۵۱] به جز فحاشی، محمد شخصاً از آزار و اذیت جسمانی در امان بود؛ زیرا تحت پشتیبانی خاندان بنی‌هاشم بود.[۵۲]

هجرت مسلمانان به حبشه و واقعه غرانیق
موقعيت جغرافيايی حبشه.

در سال ۶۱۵ میلادی (۸ ق.ه.)، برخی از پیروان محمد به حبشه هجرت کردند و تحت پشتیبانی نَجاشی، پادشاه مسیحی حبشه، آن جا ساکن شدند.[۳] منابع قدیمی اسلامی مانند طبری و ابن سعد و واقدی (اما نه ابن هشام)، واقعه‌ای را در این زمان ذکر می‌کنند که در میان مسلمانان به «غرانیق» شناخته شده‌است. بر پایه این روایت، محمد هنگام خواندن سوره نجم، دو آیه را که شیطان به وی القا کرده بود خواند و وجود سه خدای مکه — که دختران الله خوانده می‌شدند — را پذیرفت، آن‌ها را ستایش کرد، و شفاعتشان را وارد دانست. اخبار این ماجرا به مسلمانانی که به حبشه هجرت کرده بودند رسیده و برخی از آن‌ها قصد بازگشت به مکه را کردند. این روایت‌ها ذکر می‌کنند که پس از فروآمدن جبرییل بر محمد و آگاه ساختن او، وی این آیه‌ها را پس گرفت. نوشته‌های دانشمندان اسلامی از قرن چهارم اسلامی به بعد شدیدا درستی ِ تاریخی این روایت را زیر پرسش بردند.[۵۳] مونتگومری وات این حادثه را به اندازه‌ای شگفت انگیز می‌داند که نمی‌تواند آن را به عنوان اختراع محض بپذیرد. او به استناد قرآن (حج، آیه ۵۲) بر این باور است که دست کم در وحی در یک مورد شیطان چیزی به او افکند[۵۴] تقریبا همگی مسلمانان سراسر سده‌ها، این داستان را ساختگی دانسته و رد می‌کردند. بیش تر مسلمانان دوران معاصر تا پیش از انتشار رمان جنجالی «آیات شیطانی» در دهه ۱۹۸۰ میلادی به دست سلمان رشدی در این مورد، از این ماجرا آگاهی ای نداشتند.[۲]

سال‌های پایانی در مکه
کوه‌های طائف و جاده‌ای به سمت شهر طائف

در سال ۶۱۷ میلادی (۶ ق.ه.)، رهبران مخزوم و بنو عبد شمس، دو خاندان مهم قریش، خاندان بنی هاشم (رقیب تجاریشان) را تحت محاصره اجتماعی و اقتصادی قرار دادند. به گفتهٔ آلفورد ولش در دانشنامه اسلام، ممکن است که آن بخش از داستان که در آن بنی هاشم مجبور شده به شهر خودشان(شعب ابیطالب) رفته و از تجارت و ازدواج با آن‌ها خودداری کند اغراق شده باشد و قرآن برخلاف سیره‌های پیامبر دربارهٔ این داستان سکوت کرده‌است.[۳] هدف این بود که بنی هاشم را تحت فشار قرار دهند تا دست از نگهبانی از جان محمد بردارد. این محاصره سه سال به طول انجامید اما در پایان شکست خورد زیرا هدفش را برآورده نمی‌کرد.[۵۵][۵۶]

در سال ۶۱۹ میلادی (۴ ق.ه.) هم خدیجه همسر محمد و هم عمویش ابوطالب، درگذشتند. با درگذشت ابوطالب (که رهبری خاندان بنی هاشم را به دست داشت)، رهبری این خاندان به ابولهب که دشمن دیرینه محمد بود، سپرده شد. علاوه بر این اگرچه محمد در سال‌های پایانی هنوز پیروان اندکی به دست می‌آورد، اما در کل تلاش‌های او در مکه شکست خورده بودند. محمد برای یافتن یک پشتیبان و دعوت به اسلام، به طائف (از شهرهای معروف عربستان در نزدیکی مکه) رفت اما تلاش او با شکست روبه‌رو شد و مورد حمله و آزار مردم آن شهر نیز قرار گرفت.[۳][۵۵] بنابراین ناچار به بازگشت به مکه شد و با کمک یکی از اهالی مکه به نام «مطعم ابن عدی» و پشتیبانی قبیله بنی نوفل، امکان ورود دوباره او به زادگاهش در شرایطی امن، فراهم آمد.[۳][۵۵]

اسراء و معراج
نوشتار اصلی: معراج
معراج محمد سوار بر بُراق، در صفحه‌ای از یک نسخهٔ بوستان سعدی در سال ۱۵۱۴ میلادی (نقاش: ناشناس، خوشنویس: سلطان محمد نورالله).

محمد در ۲ یا ۳ سال پیش از هجرت به مدینه، [۵۷] بر پایهٔ منابع اسلامی و به باور بیش‌تر مسلمانان، در یک شب به سفری به نام معراج، از مسجدالاقصی به آسمان رفت. مسلمانان در ۲۷ رجب «لیلةالاسراء و المعراج» را جشن می‎‎‎گیرند. بنا به نظر بیش‌تر مفسران قرآن، آیه‌های آغازین سوره اسراء به معراج اشاره دارند. روایت‌ها و حدیث‌ها نیز اطلاعات و داده‌هایی از معراج دراختیار می‎‎‎‎‎‎گذارند. معراج به طور گسترده‌ای در ادبیات عربی، ادبیات اندونزیایی، کشورهای غرب و شرق آفریقا و مینیاتورهای ایرانی (که به «معراج‌نامه» معروفند) به‎‎کار رفته‌است.[۵۸]

هجرت و زمینه‌های آن

نوشتار اصلی: هجرت محمد


بیعت عقبه اول و عقبه دوم

در عربستان افراد ِ بسیاری به قصد بازرگانی و یا به جا آوردن حج به مکه سفر می‌کردند. محمد از این موقعیت استفاده کرد و بخت خود را برای یافتن خانه‌ای تازه برای خود و پیروانش آزمود. پس از چندین گفت وگوی ِ ناموفق، در صحبت با شماری از اهالی یثرب (که بعدها مدینه خوانده شد) امیدی یافت.[۳] جمعیت عرب یثرب به این جهت که گروهی از یهودیان در آن شهر زندگی می‌کردند، با یکتاپرستی تا اندازه‌ای آشنا بودند.[۳] گروهی از اهل یثرب که به مکه آمده بودند با محمد پیمانی بستند که به «پیمان عقبه اول» شهرت یافت.

محمد پس از پیمان اول مصعب بن عمیر را به یثرب فرستاد تا برای آن‌ها قرآن بخواند و اسلام را بیاموزد.[۵۹] این چنین در مدینه کسانی، تقریبا از همگی قبیله‌ها، به آیین اسلام گرویدند تا آن جا که در سال بعد ۷۵ مسلمان از مدینه برای حج و دیدار محمد به مکه آمدند. آن‌ها او را به صورت پنهانی و در شب دیدار کرده و با او پیمانی بستند که به «پیمان دوم عقبه»، یا «پیمان جنگ» شهرت یافت.[۶۰]

در پیمان عقبه دوم محمد پس از دعوت به اسلام، بیعتش با فرستادگان یثرب را مشروط به این کرد که آنان همان‌طور که از زنان و فرزندانشان پشتیبانی کنند، از او نیز پشتیبانی کنند. آن چه محمد به آنان گفت این بود: «خون من خون شماست، حرمت من حرمت شما. از شمایم و شما نیز از من هستید. با هرکه بجنگید می‌جنگم و با آنکه دوستی کنید، در صلح و آرامش خواهم بود.» به همین دلیل بیعت دوم به «بیعة الحرب» مشهور گردید. در این بیعت ۷۳ مرد و زن حضور داشتند که دوازده تن از آنان از بزرگان مدینه بودند، نه تن از بزرگان خزرج و سه تن از بزرگان خاندان اوس.[۵۹] پس از پیمان عقبه، محمد پیروانش در مکه را تشویق به مهاجرت به یثرب کرد. مانند واقعه هجرت به حبشه، قریش تلاش کرد تا از بیرون رفتن یاران محمد از مکه جلوگیری کند؛ اما این تلاش‌ها ناموفق بود و تقریبا همگی مسلمانان موفق به ترک مکه شدند.[۶۱]

هجرت به مدینه

هیاتی دربردارندهٔ دوازده تن از بزرگان خاندان‌های مهم مدینه، از محمد دعوت کردند تا به عنوان یک ناشناس (بیطرف؟) برای عرب‌ها و یهودیان که تا پیش از سال ۶۲۰ میلادی (۲ ق.ه.) نزدیک به صد سال درگیر ِ جنگ‌های داخلی بودند[۶۲] و کشت و کشتارهای پی در پی و عدم توافق در پرداخت خون‌بهای کشته‌شدگان داشتند، داوری کند؛ به ویژه پس از جنگ بُعاث که همگی قبیله‌های یثرب (مدینه) در آن شرکت داشتند، این امر را برای ایشان آشکار ساخته بود که مفهوم‌های قبیله‌ای مانند «قصاص» دیگر قابل انجام نیست مگر این که کسی صلاحیت‌دار در بخش‌های دارای اختلاف داوری کند.[۶۲] نمایندگان فرستاده شده از مدینه، از سوی خود و مردم شهر یثرب متعهد شدند تا محمد را در جامعه خویش بپذیرند و از او در برابر خطرهای جانی، مانند خود، نگهبانی کنند.[۳]

بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، قریش از بیرون رفتن مسلمانان از مکه آگاه شد و برای کشتن محمد نقشه‌ای را به اجرا گذاشت. محمد به کمک علی که در بستر وی خوابید، کسانی که نگهبانش بودند را گمراه کرد و پنهانی به همراه ابوبکر از شهر بیرون رفت.[۶۳] به این سان در سال ۶۲۲ میلادی (۱ ه.ق.) (برابر با سال سیزدهم پس از آغاز دعوت خود) محمد به مدینه، که یک واحه (آبادی) کشاورزی ِ بزرگ بود، هجرت کرد و همراهان وی که با او از مکه به مدینه مهاجرت کردند به مهاجران شهرت یافتند و مردم یثرب که پیامبر و مهاجران را یاری رسانده بودند، انصار نامیده شدند.[۳] بعدها (در زمان خلیفه دوم) این هجرت، مبدای تاریخ مسلمانان شد. مدینه تا پیش از هجرت محمد «یثرب» نامیده می‌شد و پس از این هجرت «مدینةالنبی» یا به‌اختصار «مدینه» (برگرفته از مدینةالنبی یا المدینةالمنورة) خوانده شد.[۶۴]

محمد در مدینه

نوشتار اصلی: محمد در مدینه
گاهشمار زندگی محمد در مدینه
رویدادهای مهم در دوران زندگی محمد در مدینه
۶۱۸ جنگ داخلی مدینه
۶۲۲ هجرت
۶۲۲ معراج
۶۲۴ غزوه بدر: شکست اهل مکه از مسلمانان
۶۲۴ شکست بنی‌قینقاع
۶۲۵ غزوه احد: شکست مسلمانان از اهل مکه
۶۲۵ شکست بنی‌نضیر
۶۲۷ غزوه احزاب
۶۲۷ شکست بنی‌قریظه
۶۲۸ صلح حدیبیه
۶۲۸ دسترسی به کعبه
۶۲۸ غزوه خیبر
۶۲۹ نخستین سفر حج
۶۲۹ غزوه مؤته
۶۳۰ فتح مکه
۶۳۰ غزوه حنین
۶۳۰ غزوه طائف
۶۳۱ تسلط بر بیشتر شبه‌جزیره عربستان
۶۳۲ جنگ با مسیحیان تبوک
۶۳۲ حجةالوداع
۶۳۲ درگذشت

بنیان‌نهادن ساختار سیاسی اجتماعی نو

نوشتار اصلی: میثاق مدینه

برای حل شکایت‌های دراز مدت قبیله‌های گوناگون ِ از هم، یکی از نخستین کارهای محمد در مدینه مکتوب‌کردن سندی بود که به «میثاق مدینه» شهرت یافت. این موافقت‌نامه، «فرمی از اتحاد یا فدراسیون» را میان ۸ قبیله مدینه و مهاجران مسلمان از مکه برقرار می‌کند که در آن حقوق و وظیفه‌های هر شهروند و چگونگی رابطه‌های میان گروه‌های گوناگون (دربردارندهٔ گروه مسلمانان و دیگر گروه‌ها به ویژه یهودیان و دیگر اهل کتاب) مشخص شده بود.[۶۲][۶۵] این پیمان مفهوم ساختار اجتماعی امت را به عنوان اجتماعی یکسان از مومنان تعریف می‌کند که دربردارندهٔ یهودیان نیز می‌شد؛ اما غیریکتاپرستان مدینه را دربرنمی گرفت.[۶۶][۶۷] پیمان مدینه به یهودیان مدینه در ازای وفاداری سیاسی به مسلمانان، حق استقلال فرهنگی و مذهبی می‌داد. ساختار اجتماعی که در قانون اساسی مدینه تعریف شده بود، امت، ظاهری مذهبی داشت اما ملاحظه‌های عملی نیز در آن انجام شده بود و به شکل گسترده‌ای قانون‌های قدیمی قبیله‌ای عرب‌ها را نگه می‌داشت.[۳] پیمان مدینه قبیله‌ها را مسئول رفتار اعضایشان می‌دانست.[۶۶]

پیکارها با مکه

اطلاعات بیشتر: محمد در مدینه#پیکارها با مکه

متعاقب مهاجرت مسلمانان به مدینه، اهالی مکه اموال آن‌ها را مصادره کردند.[۶۸] به دلیل اینکه مهاجرین در مدینه از نظر اقتصادی تحت فشار بودند و هیچ شغل خالی برای آن‌ها نبود که مشغول به کار شوند، آن‌ها جهت ارتزاق، شروع به یورش به کاروان‌های اهل مکه کردند. این حرکت باعث شروع جنگ مسلح بین اهل مکه و مدینه شد.[۶۹] محمد آیات ۳۹–۴۰ سوره حج را ایراد کرد که در آن‌ها اجازه استفاده از نیروی نظامی صادر می‌شود.[۷۰]

بعدها محمد تصمیم به حمله به یکی از کاروان‌های مکه گرفت، سپس اهل مکه سپاهی فراهم آوردند ولی شکست خوردند. (غزوه بدر) یک سال بعد قریش در جنگی مسلمانان را شکست داد و محمد زخمی شد ولی چون قریش خود را به اندازه کافی قوی نمی‌دید، تا مدینه پیشروی نکردند و عقب‌نشینی کردند. (غزوه احد) در آوریل ۶۲۷ میلادی (۵ ه.ق.) قریش با ۱۰٬۰۰۰ تن به مدینه حمله کرد؛[۳۸] اما به سبب وجود خندق گرد مدینه، سپاه قریش پس از ۴۰ روز (به روایت دیگر دو هفته)[۳۸] ناامید شد و عقب‌نشینی کرد. (غزوه احزاب)[۷۱] در خلال این جنگ‌ها، بعلت همدستی سه قبیله از یهودیان با مشرکان با وجود تعهد قبلی مبنی بر عدم خیانت، بین مسلمانان و این سه قبیله اختلاف و درگیری پیش آمد. دو قبیله بنی‌قینقاع و بنی نضیر‎ تبعید و قبیله بنی قریظه حذف شد.[۷۲]

صلح حدیبیه

نوشتار اصلی: صلح حدیبیه
یک نقاشی که محمد و اصحاب او را در هنگام رفتن به مکه نشان می‌دهد. جبرئیل، میکاییل، اسرافیل و عزرائیل هم در تصویرند.

اگرچه محمد قبلاً آیاتی که دستور انجام حج را می‌دادند را تحویل داده بود (سوره بقره آیات ۱۹۶–۲۱۰)، مسلمانان آن را به خاطر دشمنی قریش انجام نداده بودند. در ماه شوال ۶۲۸ میلادی(۶ ه.ق.)، محمد با ۱۴۰۰ تن از پیروانش جهت انجام عمره به سمت مکه رفتند.[۷۳] قریش با شنیدن نزدیک‌شدن مسلمان به مکه، ۲۰۰ سوار را فرستاد که آن‌ها را متوقف کنند. محمد با طی مسیر صعب‌العبورتری آن‌ها را دور زد و به حدیبیه، در حومه شهر مکه رسید.[۷۴][۷۵] مذاکرات با مکه شروع شد و فرستادگانی بین دو طرف ردوبدل شد. درنهایت پیمان صلحی به مدت ۱۰ سال بین دو طرف منعقد شد.[۷۵][۷۶] نتیجه قرارداد این بود که مکه، جامعه مسلمانان مدینه را از نظر سیاسی و مذهبی به رسمیت می‌شناخت.[۷۳] مفاد اصلی قرارداد این بود که طرفین دشمنی‌ها را کنار بگذارند، محمد سال بعد برای حج به مکه بیاید، اگر کسی از اهل مکه به مدینه رفت به مکه بازگردانده شود ولی نه بالعکس، و قبایل آزاد خواهند بود که با محمد یا با قریش در پیمان باشند.[۷۷]

سال‌های پایانی

نوشتار اصلی: محمد پس از فتح مکه


فتح مکه

نوشتار اصلی: فتح مکه
محمد پس از فتح مکه بلال حبشی، یک برده سیاه آزاد شده، را مأمور کرد که بر بام کعبه اذان بگوید. بلال اولین موذن اسلام است.

صلح حدیبیه تا ۲ سال پایدار بود.[۷۸][۷۹] فسخ شدن صلح حدیبیه از آنجا شروع می‌شود که محمد پیمان صلحی با یکی از زیرشاخه‌های قبیله بنی‌خزاعه بسته بود.[۸۰] قبیله بنی‌خزاعه روابط دوستانه‌ای با محمد داشت در حالی که دشمنش قبیله بنی‌بکر با مکیان اتحاد داشت.[۷۸][۷۹] خاندانی از بنی‌بکر شبانه به بنی‌خزاعه یورش می‌برند و تعدادی از آن‌ها را می‌کشند.[۷۸][۷۹] اهل مکه متحدانشان (بنی‌بکر) را با فراهم کردن اسلحه کمک کرده بودند، و طبق برخی از منابع تعداد کمی از اهل مکه هم در جنگ شرکت کرده بودند.[۷۸] پس از این واقعه، محمد پیغامی به مکه فرستاد و در آن سه شرط را مشخص کرده بود و از اهل مکه می‌خواست یکی را بپذیرند. شروط این بود که اهالی مکه خون‌بهای کسانی که از قبیله بنی‌خزاعه کشته شده‌اند را بدهد، یا اتحادشان با بنی‌بکر را برهم بزنند، یا پیمان حدیبیه را منسوخ اعلام کنند.[۸۱]

پاسخ مکه این بود که آن‌ها فقط شرط آخر را می‌پذیرند.[۸۱] اما کمی بعد به اشتباه خود پی بردند و ابوسفیان را فرستادند که پیمان حدیبیه را احیا کند؛ ولی محمد درخواستشان را نپذیرفت و نیروهای خود را برای جنگ با مکه آماده کرد.[۸۲] در سال ۶۳۰ میلادی (۸ ه.ق.) با نیروی بسیار زیادی که گفته می‌شود ۱۰٬۰۰۰ نفر بودند به سمت مکه حرکت کرد و با حداقل کشته کنترل مکه را به دست گرفت.[۸۳] محمّد بخشش عمومی برای تمامی رفتارهای گذشته و توهین‌ها به اهل مکه داد، به جز ده زن و مرد که او را مورد تمسخر قرار داده بودند و در شعرها و آوازهایشان به او ناسزا گفته بودند. او برخی از این افراد را نیز بعداً بخشید.[۸۴] اکثر اهل مکه مسلمان شدند و محمد متعاقباً نسبت به شکستن تمامی بت‌های درون کعبه و جز آن، اقدام کرد.[۸۵]

فتح عربستان

نوشتارهای اصلی: جنگ حنین و جنگ تبوک
نقاشی مربوط به قرن هجدهم میلادی که محمد را در آسمان و در کنار فرشتگان ترسیم کرده‌است.

چندی پس از فتح مکه، محمد متوجهٔ تهدید نظامی از سوی قبایل هوازن که در حال جمع‌آوری لشکری بزرگ بودند شد. هوازن دشمنان قدیمی قریش بودند. قبیله ثقیف که در شهر طائف زندگی می‌کردند نیز به دلیل نزول وجه قریش، سیاستی ضد مکه‌ای اتخاذ کرده بودند.[۸۶] محمد هر دو این قبایل را در غزوہ حنین شکست داد.[۳]

در همان سال، محمد به سمت تبوک، در شمال عربستان، لشکرکشی کرد. دلیل این امر شکست قبلی او در جنگ موته و همچنین گزارش‌هایی مبنی بر برخورد دشمنانه با مسلمین بود. اگرچه درگیری‌ای در تبوک رخ نداد، ولی برخی از شیخ‌های قبایل آن ناحیه خود را تابع او کردند. یک سال پس از جنگ تبوک، قبیلهٔ ثقیف نمایندگانی به مدینه فرستادند تا خود را تسلیم محمد کرده و اسلام را بپذیرند. خیلی از بادیه‌نشینان نیز جهت امن بودن از حملات محمد و همچنین بهره‌بردن از غنایم جنگی به اسلام گرویدند. البته بادیه‌نشینان آدابی مغایر با آداب اسلام داشتند و می‌خواستند که استقلال، کد اخلاقی و سنن اجدادی خود را حفظ کنند. بنابراین محمّد فقط از آن‌ها طلب پیمان نظامی و سیاسی کرد که بر اساس آن بادیه‌نشینان حاکمیت مدینه را پذیرفته، به مسلمانان یا متحدان آن‌ها حمله نمی‌کنند، و زکات، مالیات اسلامی، را پرداخت می‌کنند.[۸۷]

حجةالوداع

نوشتارهای اصلی: حجةالوداع و غدیر خم
محمد در حجةالوداع اضافه کردن ماه‌های اضافی را ممنوع مي کند (نتيجه اينکه هر سال دقيقاً ۱۲ ماه خواهد داشت)، نگاره‌ای از یک نسخه رونوشت عثمانی از کتاب «آثار الباقیه» (نگارنده: ابوریحان بیرونی) متعلق به قرن ۱۷ میلادی.

در پایان سال دهم (۶۳۲ میلادی) پس از هجرت، محمّد آخرین حج و اولین حج کامل را انجام داد[۸۸] و از این طریق تمام جزئیات مراسم حج را به پیروانش توضیح داد.[۳] طی این واقعه (حجةالوداع و تعلیم اعمال حج) رخ داد، [۳]

در بازگشت به مدینه و در بین راه، محمد به صورت ناگهانی به مدت سه روز در محلی به نام غدیر خم توقف کرد و با جمع‌کردن حجاج خطبه‌ای خواند و در آن جمله «هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست» را با بلندکردن دست علی در برابر جمعیت گفت. واژهٔ «مولا» در عربی به دو معنای «دوست» و «رهبر» است.[۸۹]

تفاسیر شیعه قرآن مائده ۳ را به انتصاب علی (به عنوان جانشین محمّد) در این قضیه نسبت می‌دهند.[۹۰] در صورتی که اهل سنت معتقدند که عده‌ای از تقسیم غنایم در اردوکشی به یمن که توسط علی انجام شده ناراضی بودند و محمد در پاسخ به آنها علی را دوست خویش معرفی کرد تا ناخشنودی آنان را فرونشاند.[۹۱]

درگذشت

مسجد النبی، شهر مدینه. آرامگاه محمد در آن واقع شده‌است. (نقاشی متعلق به قرن نوزدهم م.)
مینیاتوری که محمد را در بستر مرگ نمایش می‌دهد.

محمد چند ماه پس از حجةالوداع مریض شد و چند روزی از سردرد و ضعف رنج برد.[۹۲] در روز دوشنبه‌ای که محمد سخت بیمار بود (که در همان روز هم درگذشت) و نمی‌توانست از خانه بیرون رود، ابوبکر با مسلمانان نماز خواند.[۹۳] از محمد روایت شده که در حال وخامت بیماری مرگ، عزرائیل بر او وارد شد و برای گرفتن روحش اجازه خواست و گفت این تنها موردی بوده و خواهد بود که برای قبض روح کسی اجازه گرفته است.[۹۴] محمد سرانجام در روز دوشنبه ۲۸ صفر[۹۵] سال ۱۱ هجری برابر با ۸ ژوئن ۶۳۲، در ۶۳ سالگی درگذشت.[۹۲][۳۸] پس از درگذشت محمد ابوبکر وارد مسجد شد و ابتدا آیه‌ای از قرآن را با این مضمون خواند:«محمد نیست مگر فرستاده‌ای که پیش از او فرستادگان آمده و رفتند؛ پس آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود به سوی گذشتگانتان بازخواهید گشت؟ و هر کس بازگردد به خدا آسیبی نمی‌زند و خدا سپاس‌گزاران را پاداش می‌دهد.»[آل‌عمران ۱۴۴] سپس گفت: «ای مردم، هر کس محمد را می‌پرستید، پس همانا محمد مرده‌است و هر کس خدای محمّد را می‌پرستید، بداند که او زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد.»[۹۲][۹۶] او را در منزل عایشه دفن کردند. مسجدی که بعدها به محل دفنش افزوده شد، به زیارتگاه مسلمانان تبدیل شد.[۹۷]. نقل است که چون محمد درگذشت، اهل بیت شروع به گریه و زاری کردند. میان مردم اضطراب و تشویش به راه افتاد. برخی مانند عثمان پسر عفان از سخن گفتن باز ماندند و عده‌ای مانند عمر بن خطاب نیز مردن او را باور نداشتند.[۹۸]

پسایند

اطلاعات بیشتر: جانشینی محمد
گستره قلمروی اسلامی      در زمان محمد (۶۲۲–۶۳۲)      در زمان خلفای راشدین (۶۳۲–۶۶۱)      در زمان بنی‌امیه (۶۶۱–۷۵۰)

محمد قبایل مختلف عرب را با ایجاد امت اسلامی در سال‌های آخر عمرش متحد ساخت. با درگذشت او، اختلافات راجع به جانشینی او در گرفت. عمر بن خطاب، یکی از صحابه مهم محمد، ابوبکر را به عنوان جانشین در سقیفه نامزد کرد و بقیه حمایت خود را افزودند و ابوبکر به عنوان اولین خلیفه مسلمین انتخاب شد.[۹۹] برخی از صحابه همچون علی و سلمان و ابوذر برای مدتی از بیعت با ابوبکر امتناع کردند.

فوری‌ترین کار ابوبکر رسیدگی به شورش‌های قبایل عرب در جنگ‌هایی که مورخین مسلمان بعدی نام «جنگ‌های ارتداد»[پانویس ۸] بر آن نهادند، بود. کار فوری دیگر لشکرکشی به سمت امپراتوری روم شرقی (بیزانس) به دلیل شکست پیشین مسلمانان بود.[۱۰۰] پس از ابوبکر، به ترتیب عمر بن خطاب، عثمان بن عفان و علی بن ابیطالب به خلافت رسیدند که به خلفای راشدین مشهورند. پس از آنان حکومت به بنی امیه و سپس به بنی عباس رسید. عبدالرحمان سوم و جانشینانش در آندلس، فاطمیان، حفصیان و مرینیان نیز خود را جانشین محمد می‌دانستند. سلاطین عثمانی هیچ‌گاه رسماً خلیفه نبودند. تنها عبدالمجید دوم از ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۴ خود را خلیفه تمامی مسلمانان خواند.[۱۰۱]

میراث

اصلاحات

به گفتهٔ مورخ ویلیام مونتگمری وات، برای محمد مذهب موضوعی شخصی و انفرادی نبود بلکه «پاسخ کلی شخصیت او به وضعیتی بود که او خود را در آن می‌یافت. او نه تنها به جنبه‌های مذهبی و نظری شرایط موجود، بلکه به وضعیت اقتصادی، اجتماعی، و فشارهای سیاسی که بر مکه در زمان او حاکم بود، پاسخ می‌داد.»[۱۰۲] به گفتهٔ برنارد لوئیس، دو روایت سیاسی مهم در اسلام موجود است: در اولی به محمد به عنوان زمامدار در مدینه نگاه شده و در دیگری به او به عنوان یک شورشگر در مکه. لوئیس اسلام را نوعی انقلاب می‌داند که جوامعی که به آن‌ها وارد شد را تا حد زیادی تغییر داد.[۱۰۳]

مورخانی مانند وات، رابینسون و اسپوزیتو، توافق نظر دارند که اصلاحات اجتماعی اسلام جامعه عرب موجود را در حوزه‌هایی هم‌چون امنیت اجتماعی، ساختار خانواده، برده‌داری، حقوق زنان، کودکان و اقلیت‌های قومی بهبود بخشید.[۱۰۳][۱۰۴] به گفتهٔ لوئیس، «اسلام از همان ابتدا اختلافات طبقاتی و مزیت‌های طبقه اشرافی را رد کرد و روشی را برگزید که در آن ورود به شغل‌های مختلف برای افراد مستعد باز بود.»[۱۰۳]

سنت

سنت حاوی اعمال و گفته‌هایی است که به محمد نسبت داده شده و از مسائلی مانند عقاید و آداب مذهبی، بهداشت شخصی و دفن مردگان گرفته تا سؤالات فلسفی مانند عشق میان انسان‌ها و خدا را شامل می‌شود. مسلمانان به محمد به عنوان الگو می‌نگرند[پانویس ۹] و سنت او تأثیر زیادی در فرهنگ اسلامی گذاشته‌است. بسیاری از آداب مذهبی مانند نماز روزانه، روزه، حج سالیانه در سنت یافت می‌شود ولی در ظاهر قرآن یافت نمی‌شوند.[۲]

همسران و فرزندان

همسران

زندگی محمد معمولاً به دو دوره تقسیم می‌شود: قبل از هجرت در مکه، و پس از هجرت. گفته می‌شود محمد سیزده زن یا کنیز داشته‌است (نسبت به وضعیت برخی به عنوان زن یا کنیز توافق وجود ندارد)[۱۰۵][۱۰۶] در هنگام درگذشت محمد، نه نفر از همسرانش در قید حیات بودند.[۱۰۶] ازدواج‌های محمد با اهداف گوناگونی انجام می‌شد: بعضی تصمیم شخصی، بعضی به دلیل بیوه‌بودن زن، و بعضی به دلایل سیاسی، مانند ایجاد و یا حفظ اتحاد قبیله‌ها.[۱۰۷]

یکی از اشکال‌هایی که در غرب به پیامبر اسلام گرفته می‌شد تعدد زوجات او بوده‌است که آن را ناشی از شهوت‌پرستی می‌دانستند که از پیامبر الهی به دور است.[۱۰۸][۱۰۹] مسلمانان با نگرشی تاریخی و عقلانی، تمام ازدواج‌های او را در آن فضای تاریخی ارزیابی و توجیه می‌کنند.[۱۰۹] به گفتهٔ برخی منابع، در فرهنگ عربستان دوران محمد، ازدواج فقط یک تصمیم شخصی برای اهداف شخصی نبود، بلکه عموماً وابسته به نیازهای درون قبیله‌ای یا بین قبیله‌ای جهت تشکیل متحدین بود.[۱۱۰] به عقیده جان اسپوزیتو، ازدواج مجدد برای بیوه‌ها در فرهنگ عرب که بر روی باکره‌بودن دختر تأکید می‌کرد، مشکل بود.[۱۰۸]

در سن ۲۵ سالگی محمد با خدیجه که سنی بین ۴۰ تا ۴۵ سال داشت، [۱۰۷] ازدواج کرد. این ازدواج، زندگی مشترک موفقی بود که ۲۵ سال دوام یافت.[۱۱۱] محمّد از طرق مختلف بر خدیجه تکیه می‌کرد و تا زمانی که او زنده بود، همسر دیگری اختیار نکرد.[۱۱۲]

خدیجه در ۶۵ سالگی درگذشت. چندی پس از مرگ خدیجه خوله بنت حکیم به محمد پیشنهادکرد که با سوده و یا با عایشه ازدواج کند. گفته شده که محمد از خوله خواست که مقدمات ازدواج او با هر دو را فراهم کند. عایشه که در آن زمان در نامزدی پسری از مشرکان به نام جبیر بن مطعم بود، [۱۱۳][۱۱۴] اما ابوبکر نامزدی او را به هم زد تا با محمد ازدواج کند.[۱۱۵] گرچه برخی منابع اولیه عایشه را هنگام ازدواج با محمد کودک ذکرکرده‌اند، اما بررسی‌های تاریخی امروزی با این روایات ناسازگار است، و در بررسی منابع معتبر، عایشه هنگام ازدواج زنی جوان در حدود ۲۰ سالگی بوده‌است.[۱۱۶] سوده نیز بیوه‌ای ۳۵ ساله بود.

حفصه دختر عمر بن خطاب بود که شوهر اولش در جنگ بدر کشته شد. پس از بیوه‌شدن حفصهٔ ۲۰ ساله که ۳۵ سال از محمد کوچک‌تر بود، محمد وی را به عقد خود در آورد.

زینب بنت خزیمه (ام‌المساکین) بیوه عبیده بود و کمی پس از ازدواج با محمد در ۳۱ سالگی درگذشت.

ام سلمه بیوه ابوسلمه بود.

زینب بنت جحش زن طلاق‌گرفتهٔ زید (فرزندخواندهٔ محمد) بود.

جویریه دختر رئیس قبیله بنی‌مصطلق بود.

ام حبیبه بیوه عبید و دختر ابوسفیان (رهبر اهالی مکه و مخالف پیامبر) بود و از طریق شخص سومی با محمد ازدواج کرد.

صفیه از اسیران یهودی در جنگ خیبر بود که شوهرش پس از جنگ خیبر اعدام شده بود. ازدواج صفیه با محمد به زودی — یا در خیبر و یا در مسیر بازگشت به مدینه — صورت پذیرفت.[۱۱۷]

میمونه نیز بیوه بود و در ۵۱ سالگی با محمد ازدواج کرد.

ماریه را فرمانروای مصر به محمد هدیه داده بود و کنیز محمد بود.[۱۰۷]

ریحانه بانوی یهودی اسیرشده‌ای از قبیله بنی‌قریظه بود که سیره‌نویسان در مورد همسر یا کنیز بودنش اختلاف نظر دارند.[۱۱۸] ریحانه که سهم محمد از غنائم بنی‌قریظه بود هنگامی که به نکاح یا کنیزی محمد (۵۸ ساله) در آمد ۲۰ سال می‌داشت.

فرزندان

خدیجه چهار دختر (ام کلثوم، رقیه، زینب، فاطمه) و دو یا سه پسر (قاسم، عبدالله یا طاهر) برای محمد آورد که دو پسر او در کودکی درگذشتند. دو دختر اول با عثمان و فاطمه با علی ازدواج کردند. ام‌کلثوم و رقیه پیش از محمد درگذشتند. ماریه نیز پسری به نام ابراهیم آورد که در دو سالگی درگذشت.[۱۰۷]

دامادها

عتبه و عتیبه فرزندان ابولهب، عثمان بن عفان، علی ابن ابیطالب و ابوالعاص بن ربیع، دامادهای پیامبر اسلام بوده‌اند.

دیدگاه‌ها

در فرهنگ اسلامی

ورودی کاخ توپ‌قاپی در استانبول، تفکر مسلمانان را درباره نقش محمد نشان می‌دهد — «خدایی جز خداوند یگانه نیست و محمد فرستاده اوست»

برخلاف ادیان مسیحیت و بودایی، که عمده هنرهای مذهبی آنان شمایلی[پانویس ۱۰] است، هنرهای اسلامی به طور اکید، غیر شمایلی[پانویس ۱۱] بوده و مسلمانان از به تصویر کشیدن خداوند و محمد، منع شده‌اند. اما این بدان معنا نیست که محمد در هنرهای اسلامی به اشکال دیگری حضور ندارد، اسامی او، به خصوص نام «محمد»، به صورت خوشنویسی در همه‌جای دنیای اسلام و به‌خصوص در مساجد باشکوه امپراتوری عثمانی، به‌چشم می‌خورد. همچنین مینیاتورهای پارسی، ترکی و مغولی بسیاری با سبکهای خاص، وجود دارد که پیکر محمد در آن‌ها ترسیم گشته اما صورت او اغلب مخفی یا محو و در هاله‌ای از نور ترسیم گردیده‌است.[۲]

به صورت تاریخی میان مسلمانان اختلاف نظر در مورد انجام گناه کبیره یا صغیره توسط محمد، ماهیت آن در صورت پذیرش خطاپذیری، در دوران قبل و یا بعد از تبلیغش وجود داشته‌است. به عنوان مثال حنبلیها معتقد بوده‌اند که محمد تنها عصمت در انتقال وحی داشته ولی خود از گناه مصون نبوده‌است.[۱۱۹] متکلمان شیعه هشام بن حکم، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی نظرات مختلفی درباره جزئیات عصمت پیامبران داشته‌اند (عصمت در تشیع را ببینید). دیدگاه رسمی شیعیان امروزی دیدگاه سید مرتضی است.[۱۱۹] پال والکر، مورخ غربی، معتقد است که «قرائت لفظی» از متن قرآن (مثلاً فتح ۲) و احادیث آزادانه به محمد گناه و خطا نسبت می‌دهد و همچنین معتقد است که مسلمانان اولیه نیز ظاهراً چنین برداشتی داشته‌اند. والکر معتقد است که دیدگاه خطاناپذیر بودن از محمد ابتدا توسط شیعیان به محمد منتسب شده‌است.[۱۲۰]

در دین اسلام

محمد در باورهاى اسلامى مقدس‌ترین و واجب‌الاحترام‌ترین شخصیت در تاریخ اسلام به شمار می‌رود.[۱۲۱][منبع ژورنالیستی]

در سایر ادیان

جستار وابسته: محمد در کتاب مقدس

محمد در نزد بهائیان یکی از پیامبران خدا، [۱۲۲] در نزد گورو نانک (بنیانگذار آئین سیک) نماینده برهمن (خدای برتر هندوها)، [۱۲۳] و نزد مورمون‌ها دریافت کننده نور خدا و حقایق اخلاقی می‌باشد.[۱۲۴]

به نوشته محمود طالقانی، روحانی شیعه، مسلمانان معتقد به ذکر نام و مشخصات محمد پیامبر اسلام در کتاب‌های پیش از خود هستند در حالی که یهودیان و مسیحیان چنین موضوعی را نمی‌پذیرند. همچنین وی سبب هجرت اقوامی از یهود را به سرزمین حجاز و سکونت در دهکدهٔ گمنام و بی‌نشان یثرب (مدینه کنونی)، همین پیش‌بینی‌ها و پیش‌گویی‌ها می‌داند. او قرآن بقره ۸۹ را درباره امید و انتظار اولیه و سپس کفر اهل کتاب به محمد و دین جدید وی دانسته‌است.[۱۲۵]

در فرهنگ غرب

نوشتار اصلی: محمد در فرهنگ غرب

در قرون وسطی، محمد در تصور عمومی غربیان بت یا خدایی پنداشته می‌شد که توسط مسلمانان پرستیده می‌شود. پس از اصلاحات پروتستانی تصور غرب از محمد تغییر کرد، و در نگاه عمومی آنان به شخص متقلب، مکار و خودخواهی تبدیل شد.[۶۱] نوشته‌های غربی از قرن ۱۸ به بعد تحلیل‌های تاریخی‌تری از محمد ارائه می‌کردند که عموماً ادعای پیامبری او را رد می‌کرد. این نوشته‌ها آغشته به فلسفه غربی و تأثیر پذیرفته از الهیاتی بود که نویسندگان این اثرها به آن‌ها اعتقاد داشتند. بسیاری از این مطالعات بر پایه تحقیقات تاریخی زیادی بنا می‌شدند و توجه بیشتری به عوامل انسانی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی در مقایسه با عوامل مذهبی، الهی یا روحانی داشتند.[۲] تنها در نیمه دوم قرن بیستم میلادی، نویسندگان غربی آگاهی بیشتری از اهمیت واقعیت‌های مذهبی و روحی که در زندگی بنیان‌گذاران مذاهب عمدهٔ دنیا وجود دارد به دست آوردند و موفق به ترکیب پژوهش دقیق (آنگونه که در غرب فهمیده می‌شود) به همراه یکدلی با موضوعی که آن را بررسی می‌کنند شدند.[۲] به گفتهٔ ویلیام مونتگمری وات و ریچارد بل، نویسنده‌های معاصر عموماً این نظر را که محمد عمداً پیروانش را فریب داده‌است رد می‌کنند و معتقد به صداقت کامل و حسن نیت او هستند.[۱۲۶] در نظر مونتگمری وات صداقت کامل البته لزوماً درستی را ایجاب نمی‌کند: «محمد ممکن است آنچه در ضمیر ناخودآگاهش بوده‌است را با وحی الهی اشتباه گرفته باشد».[۱۲۷] به گفتهٔ آلفورد ولش دلیل تأثیر زیاد محمد و موفقیت او اعتقاد خدشه‌ناپذیر او به مأموریتش بود.[۳] به باور ویلیام مونتگمری وات تحمل مشقت‌ها جهت رسیدن به هدفش، زمانی که هیچ توجیه عقلانی برای امیدواری وجود نداشت، صداقت محمد را نشان می‌دهد[۱۲۸] و فرض عدم صداقت محمد درک ظهور و توسعه اسلام را ناممکن می‌سازد.[۱۲۹]

نقد

نوشتار اصلی: نقد محمد

از زمان اعلام پیامبری محمد تا امروز، وی در معرض انواع نقد در موضوعات گوناگون بوده‌است.

برخی از مسائل امروزین

مسلمانان دنیا، همواره در گفتار و نوشتار با القاب و احترام از محمد یاد می‌کنند و مخالف نمایاندن هرگونه تصویر مشخصی از چهرهٔ محمد هستند تا مبادا آن تصویر، موجب توهین و بی‌احترامی گردد. موج جدیدی از اعتراضات عمومی مسلمانان و واکنش‌های رسمی دولت‌های اسلامی، با چاپ کاریکارتورهایی از محمد در غرب آغاز گردید. خاورشناس آرتور جفری[پانویس ۱۲] طی مقاله‌ای به این نکته اشاره می‌کند که متداول‌ترین رنجشی که مسیحیان — بیشتر نابخردانه — در دل مسلمانان نشانده‌اند از آن ناشی می‌شود که آنان از درک حرمت بسیار والایی که مسلمانان برای پیامبر خود قائلند، مطلقاً ناتوانند.[۱۳۰] آنه‌ماری شیمل[پانویس ۱۳] همچنین در مقدمه کتاب خود دلیل حذف تصاویر نسخه انگلیسی نسبت به نسخه آلمانی کتاب خود را چنین شرح می‌دهد: «با آنکه آن تصاویر مربوط به آثار دوره میانه اسلام است، اما نمایاندن شمایل پیامبر، خاطر مسلمانان روزگار ما را رنجه می‌نماید، مگر آنکه به توصیف لفظی باشد.»[۱۳۱]

در سال ۲۰۰۵ چاپ کاریکاتورهای محمد در روزنامه غیر دولتی یولاندز پستن[پانویس ۱۴]، که در واقع سه عدد از این کاریکاتورها در دانمارک چاپ نشده بودند، واکنش‌های تندی را در میان مسلمانان به دنبال داشت. تظاهرکنندگان در هندوستان و پاکستان پرچم دانمارک را به آتش کشیدند، چندین کلیسای مسیحیان را آتش زدند، در خیابان‌ها با قمه تعدادی از مسیحیان را مورد حمله قرار دادند و یک مسیحی را داخل تیوپ لاستیکی پر از نفت قرار داده و به آتش کشیدند. در پی این اقدامات از دولت دانمارک خواسته شد که بابت چاپ کاریکاتورها در روزنامه یولاندز پوستن عذرخواهی کند اما دولت دانمارک با اشاره به اصل آزادی بیان در دانمارک حاضر به عذرخواهی نشد. در آمریکا، نروژ، آلمان و فرانسه به نشان همبستگی با ییلاندز-پُستن کاریکاتورها را چاپ کردند. در پی آن سفارت خانه‌های دانمارک مورد حمله قرار گرفتند، کالاهای دانمارکی تحریم شدند و در پی به آتش کشیدن کنسولگری ایتالیا در بنغاری ۹ نفر کشته شدند.[۱۳۲]

یادداشت‌ها

  1. نام کامل: ابوالقاسم محمّد بن عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم
  2. «محمد» در یونیکد: ﷴ
  3. (به عربی: طه)
  4. (به عربی: يس)
  5. (به عربی: «ما كان محمد أبا أحد من رجالكم ولكن رسول اللّه و خاتم النّبيّين...»)
  6. قرآن زمر ۶
  7. او از بزرگان برجسته مکه و در میان قریش به ابوالحکم مشهور بود و مسلمانان به طعنه او را ابوجهل می‌نامیدند.
  8. (به عربی: حروب الردة)
  9. قرآن در احزاب ۲۱ مسلمانان را الگوبرداری از محمد تشویق می‌کند: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا»
  10. iconic
  11. aniconic
  12. Arthure Jeffery
  13. Annemarie Schimmel
  14. Jyllands-Posten

پانویس

  1. de Lamartine (1854), p. 280
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ ۲٫۷ ۲٫۸ ۲٫۹ "Muhammad" (2010), Encyclopædia Britannica.
  3. ۳٫۰۰ ۳٫۰۱ ۳٫۰۲ ۳٫۰۳ ۳٫۰۴ ۳٫۰۵ ۳٫۰۶ ۳٫۰۷ ۳٫۰۸ ۳٫۰۹ ۳٫۱۰ ۳٫۱۱ ۳٫۱۲ ۳٫۱۳ ۳٫۱۴ ۳٫۱۵ ۳٫۱۶ ۳٫۱۷ ۳٫۱۸ ۳٫۱۹ Welch, "Muhammad", Encyclopaedia of Islam
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ Nigosian (2004), p. 6
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ Zeitlin (2002), pp. 1–2
  6. Peters (1991), pp. 291–315
  7. Watt (1953), p. 14
  8. Reeves (2003), pp. 6–7
  9. Donner (1998), p. 132
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Lewis (1993), pp. 33–34
  11. «Ḥadīth» (2010), Encyclopædia Britannica
  12. Peters (1991), pp. 291–3
  13. Déclais, «Names of the Prophet», Encyclopaedia of the Qur'an.
  14. Rodinson (2002), p. 53
  15. Rubin, "Muhammad", Encyclopaedia of the Qur'an
  16. Ernst (2004), p. 80
  17. Bowen (2008), pp. 30–1
  18. Esposito (1998), pp. 5–7
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ Rubin, "Hanif", Encyclopaedia of the Qur'an
  20. Köchler (1982), p. 29
  21. قرآن زخرف ۳۱ را نیز ببینید
  22. Rodinson (2002), p. 28
  23. ساواری (۱۳۴۹)، ص ۹
  24. شریعتی (۱۳۴۷)، ص ۱۴۰
  25. Watt, «Halimah bint Abi Dhuayb», Encyclopaedia of Islam
    • Watt, "Amina", Encyclopaedia of Islam
    • Rodinson (2002), p. 43
  26. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ Rodinson (2002), p. 46
  27. Brockopp (2010), p. 28
  28. Watt (1974), p. 8
    • ساواری (۱۳۴۹)، ص ۱۴
    • Abel, "Bahira", Encyclopaedia of Islam
    • Rodinson (2002), p. 47
  29. شریعتی (۱۳۴۷)، صص ۱۴۱و۵۹۷
  30. Ali, Wijdan (1999), p. 3
  31. Centlivre, Centlivres-Demont (2006), ترجمه
  32. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ Fück, "Fidjar", Encyclopaedia of Islam
  33. شریعتی (۱۳۴۷)، ص ۱۴۳
  34. شریعتی (۱۳۴۷)، ص ۱۴۲
  35. ساواری (۱۳۴۹)، صص ۱۶و۱۷
  36. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ ۳۸٫۲ ۳۸٫۳ Britannica Encyclopedia of world relegions. pp. 797–799
    • دانشنامه تاریخ دنیای برکشیر (۲۰۰۵)، جلد ۳، ص ۱۰۲۵
    • Esposito (1998), p. 6
    • Bogle (1998), p. 6
    • Haaren, Poland, (1904), p. 83
    • Lings (1983), pp. 43–44
    • Brockopp (2010), p. 32
    • Brown (2003), pp. 72–73
  37. Peters (1994), p. 175
    • شهیدی (۱۳۷۹)، ص ۴۱
    • Watt (1953), p. 86
  38. ۴۴٫۰ ۴۴٫۱
    • شهیدی (۱۳۷۹)، صص ۴۱–۴۲
    • Brown (2009), p. 56
    • Guillaume (1955), p. 117 [ارجاع دست دوم]
  39. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ ۴۵٫۲ Al-Mubarakpuri (2002), pp. 98–101
  40. Glassé, Smith, (2003), p. 39
  41. al-Mubarakpuri (2002), p. 53
  42. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ ۴۸٫۲ The Cambridge History of Islam (1977), p. 36
  43. شهیدی (۱۳۷۹)، ص ۴۹
    • Peters (1994), p. 169
    • شهیدی (۱۳۷۹)، ص ۴۵
    • Brockopp, «Slaves and Slavery», Encyclopaedia of the Qur'an
    • Arafat, «Bilal b. Rabah», Encyclopaedia of Islam
    • Watt (1964), p. 76
    • Peters (1999), p. 172
  44. Ahmed, «Satanic Verses», Encyclopaedia of the Qur'an
  45. The Cambridge History of Islam (2008), p. 37
  46. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ ۵۵٫۲ Momen (1987), p. 4
    • Peters (2003b), p. 96
    • شهیدی (۱۳۷۹)، ص ۵۳.
  47. Taher (1997), p. 193
    • Donzel (1994), p. 269
    • Glassé, Smith, (1993), p. 346
  48. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ ابن هشام، السیرة النبویة، ج ۲، صص ۷۲–۵۲
  49. Watt (1974), p. 83
  50. ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ Peterson (2006), pp. 86–9
  51. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ ۶۲٫۲ The Cambridge History of Islam, p. 39
  52. Momen (1987), p. 5
    • p. 237
    • Hitti (1973), Vol. 58, p. 33
  53. Esposito (1998), p. 17
  54. ۶۶٫۰ ۶۶٫۱ Esposito (2002), p. 80
  55. Neusner, Sonn, Brockopp, (2000), p. 219
    • Douglas Crow (2005), p. 154
    • Rahman (1979), p. 21 [ارجاع دست‌دوم]
    • Palmer-Fernández (2004), p. 208
    • Kelsay (1993), p. 21 [ارجاع دست‌دوم]
  56. Neusner (2003), p. 153
  57. ۷۳٫۰ ۷۳٫۱ «Pact of Al-Ḥudaybiyah», Encyclopædia Britannica
  58. Lings (1987), p. 249
  59. ۷۵٫۰ ۷۵٫۱ Watt, «al-Hudaybiyya», Encyclopaedia of Islam [ارجاع دست‌دوم]
    • Bogle (1998), p. 19
    • Lewis (2002), p. 42[ارجاع دست‌دوم]
  60. شهیدی (۱۳۷۹)، ص ۹۱
  61. ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ ۷۸٫۲ ۷۸٫۳ Khan (1998), p. 274
  62. ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ ۷۹٫۲ Lings (1987), p. 291
  63. Kister, «Khuzāa», Encyclopaedia of Islam
  64. ۸۱٫۰ ۸۱٫۱ Khan (1998), pp. 274–5.
  65. Lings (1987), p. 292
  66. Watt (1956), p. 66
  67. Rodinson (2002), p. 261
    • Ballard, Penny, Jonas, (2002), p. 163
    • Peters (2003), p. 240
  68. Watt (1974), pp. 207–208
  69. Lewis(1993), pp. 43–44
  70. Donzel (1994), p. 283
  71. J. S. Grewal-2006, Project of History of Indian Science, Philosophy, and Culture, page 281
  72. Tabataba'I, al-Mizan, Vol. 9, pp. 227–247.
  73. جعفری (۱۳۷۲). صص ۳۴–۳۷
  74. ۹۲٫۰ ۹۲٫۱ ۹۲٫۲ Lewis (April 7, 2008), The Last Prophet
    • Wilferd Madelung (1998), pp. 24–27
    • Ṭabarī, Ismail K. Poonawala, (1990), p. 179
  75. غزالی محمد بن محمد، احیاء علوم الدین ترجمه مٌوید الدین محمد خوارزمی، به کوشش حسین خدیو جم-انتشارات علمی فرهنگی ۱۳۵۱ ربع منجیات صفحه ۸۳۵
    • شیخ مفید، ارشاد، ج ۱، ص ۱۸۹
    • إربلی، کشف الغمّة، ص ۱۴
    • تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۰۰.
  76. ابن هشام، ج۲، ص ۶۵۶؛ طبری، ج ۳، ص ۲۰۰
  77. Encyclopedia Americana, 2006, p. 604
  78. تتوی، تاریخ الفی (جلد اول)، ۲۷.
    • Holt (1977a), p. 57
    • Lapidus (2002), p. 32
  79. Esposito (1998), pp. 35–36
  80. Donzel (1994), p. 60
  81. Cambridge History of Islam (1970), p. 30
  82. ۱۰۳٫۰ ۱۰۳٫۱ ۱۰۳٫۲ Lewis, Islamic Revolution
    • Watt (1974), p. 234
    • Robinson (2004) p. 21
    • Esposito (1998), p. 98, «Ak̲h̲lāḳ», Encyclopaedia of Islam Online
    • Gallagher, Encyclopedia of Women & Islamic Cultures
  83. به عنوان مثال در مورد وضعیت ریحانه نظرات مختلفی است. ر. ک: Schöller, «Banù al-QurayΩa», Encyclopaedia of the Qur'an
  84. ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ Freyer Stowasser, «Wives of the Prophet», Encyclopaedia of the Qur'an
  85. ۱۰۷٫۰ ۱۰۷٫۱ ۱۰۷٫۲ ۱۰۷٫۳ Awde (2000), p. 10
  86. ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ Esposito (1998), pp. 17–18
  87. ۱۰۹٫۰ ۱۰۹٫۱ ترجمه مقاله «محمد» در دانشنامه بریتانیکا، پاورقی؛ ترجمهٔ محمدباقر معموری
    • Rahman (1979), p. 28
    • Sonbol, «Rise of Islam: 6th to 9th century», Encyclopædia of Women and Islamic Cultures
  88. Esposito (1998), p. 18
    • Bullough (1998), p. 119
    • Reeves (2003), p. 46
  89. Book of contention and strife concerning the relations between the Banū Umayya and the Banū Hāshim, Aḥmad ibn ʻAlī Maqrīzī, University of Manchester, 1980, p.129Bbb
  90. D. Nicholas Ranson (2006), The wives of the Prophet,page 5
  91. Watt, «ʿĀʾIs̲h̲a Bint Abī Bakr.» Encyclopaedia of Islam
  92. ↑ Christine Huda Dodge(2009), The Everything Understanding Islam Book: A Complete Guide to Muslim Beliefs, p.210
  93. Vacca, «Ṣafiyya bt. Ḥuyayy b. Ak̲h̲ṭab.» Encyclopaedia of Islam
  94. ر. ک: ابن سعد و ابن اسحاق (بازسازی آلفرد گیوم).
  95. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ Madelung, ʿIṣma. Encyclopaedia of Islam
  96. Walker, Impeccability, Encyclopaedia of the Qurʾān.
  97. سعیدی، ستار. «اعتراض به توهین‌کنندگان؛ 'سرشان را از تن جدا کنید'». بی بی سی فارسی. بازبینی‌شده در 26-09-2012. 
  98. وب‌گاه رسمی جامعهٔ جهانی بهائی
  99. Teed (1992), p. 424
  100. Toronto, A Latter-day Saint Perspective on Muhammad
  101. طالقانی، ص ۲۳۳
  102. Watt, Bell (1995) p. 18
  103. Watt (1974), p. 231
  104. Watt (1974), p. 232
  105. Watt (1970), p. 37
  106. پیامبرشناسی ابن‌عربی
  107. Schimmel, And Muhammad Is His Messenger.
  108. Dawkins, Richard(2006), p. 24–25

منابع


کتاب‌ها

  • Awde, Nicholas (2000). Women in Islam: an anthology from the Qurān and Ḥadīths. Routledge. ISBN 0-7007-1012-4.
  • Barlas, Asma, Believing Women in Islam: Unreading Patriarchal Interpretations of the Qur'an, University of Texas Press, 2002, ISBN 0-292-70904-8.
  • Bogle, Emory C. (1998). Islam: Origin and Belief. Texas University Press. ISBN 0-292-70862-9.
  • Bowen, Wayne H. (2008). The history of Saudi Arabia. Greenwood Publishing Group. ISBN 0-313-34012-9.
  • Brockopp, Jonathan E. (2010). The Cambridge Companion to Muhammad. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-71372-6.
  • Brown, Daniel (2003). A New Introduction to Islam. Blackwell Publishing Professional. ISBN 978-0-631-21604-9.
  • Brown, Daniel W. (2009). A New Introduction to Islam. John Wiley and Sons. ISBN 978-1-4051-5807-7.
  • Bullough, Vern L; Brenda Shelton, Sarah Slavin (1998). The Subordinated Sex: A History of Attitudes Toward Women. University of Georgia Press. ISBN 978-0-8203-2369-5.
  • Douglas Crow, Karim (2005). Facing one Qiblah: legal and doctrinal aspects of Sunni and Shi'ah Muslims. Pustaka Nasional Pte Ltd. ISBN 978-9971-77-552-0.
  • Donner, Fred (1998). Narratives of Islamic Origins: The Beginnings of Islamic Historical Writing. Darwin Press. ISBN 0-87850-127-4.
  • Ernst, Carl (2004). Following Muhammad: Rethinking Islam in the Contemporary World. University of North Carolina Press. ISBN 0-8078-5577-4.
  • Esposito, John (1998). Islam: The Straight Path. Oxford University Press. ISBN 0-19-511233-4.
  • Esposito, John L. (2002). What everyone needs to know about Islam. Oxford University Press US. ISBN 978-0-19-515713-0.
  • Glassé, Cyril. Smith, Huston (1993 & 2003). The new Encyclopaedia of Islam. Rowman Altamira. ISBN 978-0-7591-0190-6.
  • Guillaume, Alfred (1955). The Life of Muhammad. A Translation of Ishaq’s “Sirat Rasul Allah”. Oxford University Press.
  • Haaren, John Henry; Addison B. Poland (1904). Famous Men of the Middle Ages. University Publishing Company.
  • Hitti, Philip Khûri (1973). Capital cities of Arab Islam. U of Minnesota Press. ISBN 0-8166-0663-3.
  • Holt, P. M. ; Lambton, Ann K. S. ; Lewis, Bernard (1970). The Cambridge history of Islam. University press.
  • Holt, P. M. ; Ann K. S. Lambton, Bernard Lewis (1977). The Cambridge History of Islam (Paperback). Cambridge University Press.

ISBN 978-0-521-29135-4.

  • Holt, P. M. ; Ann K. S. Lambton, Bernard Lewis (2008). The Cambridge History of Islam (Paperback). Cambridge University Press.

ISBN 978-0-521-29135-4.

  • Khan, Majid Ali (1998). Muhammad The Final Messenger. Islamic Book Service, New Delhi, 110002 (India). ISBN 81-85738-25-4.
  • Köchler, Hans (1982). The concept of monotheism in Islam and Christianity. International Progress Organization. ISBN 978-3-7003-0339-8.
  • de Lamartine, Alphonse (1854)، Historie de la Turquie, Paris, p. 280
  • Lapidus, Ira (2002). A History of Islamic Societies (2nd ed.). Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-77933-3.
  • Lewis, Bernard (1993, 2002). The Arabs in History. Oxford University Press. ISBN 0-19-280310-7.
  • Lings, Martin (1983, 1987). Muhammad: His Life Based on Earliest Sources. Inner Traditions International, Limited. ISBN 0-89281-170-6.
  • Madelung, Wilferd (1998). The Succession to Muhammad: A Study of the Early Caliphate. Cambridge University Press. ISBN 0-521-64696-0.
  • Momen, Moojan (1987). An Introduction to Shi'i Islam: The History and Doctrines of Twelver Shiʻism. Yale University Press. ISBN 0-300-03531-4.
  • al-Mubarakpuri, Safi-ur-Rahman (2002). The sealed nectar: biography of the Noble Prophet. Darussalam. ISBN 978-9960-899-55-8.[۱]
  • Neusner, Jacob. Sonn, Tamara. Brockopp, Jonathan E. (2000). Judaism and Islam in practice: a sourcebook. Routledge. ISBN 978-0-415-21673-9.
  • Neusner, Jacob. (2003). God's rule: the politics of world religions. Georgetown University Press. ISBN 0-87840-910-6.
  • Nigosian, S. A. (2004). Islam: Its History, Teaching, and Practices. Indiana University Press. ISBN 0-253-21627-3.
  • Palmer-Fernández, Gabriel (2004). The encyclopedia of religion and war. Taylor & Francis. ISBN 978-0-415-94246-1.
  • Peters, Francis E. (1994). A Reader on classical Islam. Princeton University Press. ISBN 978-0-691-00040-4.
  • Peters, Francis Edward (2003). Islam: A Guide for Jews and Christians. Princeton University Press. ISBN 0-691-11553-2.
  • Peters, Francis Edward (2003b). The Monotheists: Jews, Christians, and Muslims in Conflict and Competition. Princeton University Press. ASIN: B0012385Z6.
  • Peters, Francis Edward (1994). Muhammad and the Origins of Islam. SUNY Press. ISBN 0-7914-1876-6.
  • Peters, Francis Edwards (1991), The Quest for Historical Muhammad, International Journal of Middle East Studies.
  • Peterson, Daniel (2007). Muhammad, Prophet of God. Wm. B. Eerdmans Publishing Company. ISBN 0-8028-0754-2.
  • Rahman, Fazlur (1979). Islam. University Of Chicago Press. ISBN 0-226-70281-2.
  • Reeves, Minou (2003). Muhammad in Europe: A Thousand Years of Western Myth-Making. NYU Press. ISBN 978-0-8147-7564-6.
  • Robinson, David (2004). Muslim Societies in African History. Cambridge University Press. ISBN 0-521-53366-X.
  • Rodinson, Maxime (2002). Muhammad: Prophet of Islam. Tauris Parke Paperbacks. ISBN 1-86064-827-4.
  • Schimmel, Annemarie. And Muhammad Is His Messenger. چاپ‌شده با نام «محمد رسول خدا» به ترجمهٔ حسن لاهوتی در انتشارات علمی و فرهنگی.
  • Ṭabarī, Ismail K. Poonawala (1990). The last years of the Prophet. SUNY Press. ISBN 0-88706-691-7.
  • Taher, Mohamed (1997). Encyclopaedic survey of Islamic culture, Vol. 10. Anmol Publications PVT. LTD. ; ISBN 978-81-7488-487-9.
  • Teed, Peter (1992). A Dictionary of Twentieth Century History. Oxford University Press. ISBN 0-19-211676-2.
  • Watt, W. Montgomery (1961). Muhammad: Prophet and Statesman. Oxford University Press. ISBN 0-19-881078-4. (New edition 1974)
  • Watt, W. Montgomery (1956). Muhammad at Medina. Oxford University Press. ISBN 0-19-577307-1.
  • Watt, W. Montgomery (1953). Muhammad at Mecca. Oxford University Press. ASIN: B000IUA52A
  • Zeitlin, Irving M. (2007). The historical Muhammad. Polity. ISBN 0-7456-3998-4.
  • Richard Dawkins. “A Deeply Religious Non-believer”. In The God delusion. Houghton Mifflin Harcourt, 2006. ISBN 0-618-68000-4, ISBN 978-0-618-68000-9. 
  • ابن اسحاق (م۱۵۱ق–۷۶۸م)، السیرة النبویة؛ این کتاب توسّط ابن هشام (م۲۱۳ق) گردآوری و مطالبی به آن افزوده شد. اکنون این کتاب به سیره ابن‌هشام مشهور است.
  • ساواری، م. (۱۳۴۹). ستاره‌ای که در مکه درخشید. ترجمهٔ عنایت‌الله شکیباپور. تهران: مؤسسه مطبوعاتی فرخی. چاپ دوم.
  • شریعتی، علی (۱۳۴۷). اسلام‌شناسی. مشهد: چاپ طوس.
  • شهیدی، سید جعفر (۱۳۷۹). تاریخ تحلیلی اسلام. مرکز نشر دانشگاه تهران. چاپ بیست‌وپنجم.
  • طالقانی، سید محمود. مقدمه بر انجیل برنابا. نشر نیایش.
  • جعفری، حسین‌محمد. تشیع در مسیر تاریخ. دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳. 
  • تتوی, قاضی احمد. تاریخ الفی (جلد اول). انتشارات علمی و فرهنگی, 1382. ISBN ‎‎9644452739. 

دانشنامه‌ها

  • Abel, Armand. "Bahira". Encyclopaedia of Islam.
  • Ahmed, Shahab. «Satanic Verses». Encyclopaedia of the Qur'an. Vol. 4.
  • Arafat, W. ; «Bilal b. Rabah». Encyclopaedia of Islam.
  • Brockopp, Jonathan E. ; «Slaves and Slavery». Encyclopaedia of the Qur'an. Vol. 5.
  • Buhl, F. ; S.T. Welch. "Muhammad", Encyclopaedia of Islam. Leiden, Vol. 7, Brill Publisher.
  • Déclais, Jean-Louis. «Names of the Prophet». Encyclopaedia of the Qur'an. Vol. 3.
  • Donzel, E. Van (1994). Islamic Desk Reference: compiled from the Encyclopaedia of Islam. Brill. ISBN 978-90-04-09738-4.
  • Encyclopedia Americana (Volume 19), Scholastic Library Publishing, Scholastic Library Pub. , 2006. ISBN 978-0-7172-0139-6.
  • Freyer Stowasser, Barbara. «Wives of the Prophet». Encyclopaedia of the Qur'an. Vol. 5.
  • Fück, J.W; Fidjar. "Muhammad". Encyclopaedia of Islam. Brill Publisher.
  • Gallagher, Nancy. «Infanticide and Abandonment of Female Children», Encyclopedia of Women & Islamic Cultures.
  • Kister, M.J. ; «Khuzāa». Encyclopaedia of Islam.
  • Rubin, Uri. "Muhammad". Encyclopaedia of the Qur'an. Vol. 3.
  • Schöller, Marco. «Banù al-QurayΩa». Encyclopaedia of the Qur'an. Vol. 4.
  • Sonbol, Amira. «Rise of Islam: 6th to 9th century». Encyclopedia of Women and Islamic Cultures.
  • Watt, William Montgomery. "Amina". Encyclopaedia of Islam.
  • Watt, William Montgomery. «Halimah bint Abi Dhuayb». Encyclopaedia of Islam.
  • Watt, William Montgomery. «al-Hudaybiya» or «al-Hudaybiyya». Encyclopaedia of Islam.
  • Britannica Encyclopedia of world relegions. 2006. ISBN 978-1-59339-491-2. 
  • "Muhammad". (2010). Encyclopædia Britannica. Retrieved July 27, 2010, from Encyclopædia Britannica Online [۲].
  • «Ḥadīth». (2010). Encyclopædia Britannica. Retrieved July 27, 2010, from Encyclopædia Britannica Online [۳].

مقاله‌ها

منابع برای مطالعه بیشتر

  • Ali, Wijdan. From the Literal to the Spiritual: The Development of Prophet Muhammad's Portrayal from 13th century Ilkhanid Miniatures to 17th century Ottoman Art. In Proceedings of the 11th International Congress of Turkish Art, eds. M. Kiel, N. Landman, and H. Theunissen. No. 7, 1–24. Utrecht, The Netherlands, August 23–28, 1999.
  • Ishaq, Ibn; Guillaume, Alfred, ed. (2002). The Life of Muhammad: A Translation of Ibn Ishaq's Sirat Rasul Allah. Oxford University Press. ISBN 978-0-19-636033-1.
  • Ramadan, Tariq (2007). In the Footsteps of the Prophet: Lessons from the Life of Muhammad. Oxford University Press. ISBN 0-19-530880-8.

پیوند به بیرون

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ محمد موجود است.
جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به محمد بن عبدالله در ویکی‌گفتاورد موجود است.



Islamic prophet
Muhammad
Mohammad SAV.svg
Common calligraphic representation of
Muhammad's name
Born Muḥammad ibn `Abd Allāh
c. 570 CE
Died 8 June 632 CE (aged 62 or 63)
Medina, Hejaz, Arabia
(present-day Saudi Arabia)
Resting place
Tomb under the Green Dome of
Al-Masjid an-Nabawi at Medina,
Hejaz, present-day Saudi Arabia
Other names
Ethnicity Adnanite Arab
Years active
583-609 CE as merchant
609-632 CE as religious leader
Employer
Notable work(s) Sunnah
Predecessor (as prophet:)  Isa ibn Maryam (Jesus)
Successor
Abu Bakr (as Sunni Ummah leader)
Ali (as Shia Imam)
Mahdi (as "Redeemer of Islam")
Opponent(s) Quraysh tribe  (609–630 CE)
Religion Islam
Spouse(s)
Wife Married
Khadijah bint Khuwaylid 595–619
Sawda bint Zamʿa 619–632
Aisha bint Abi Bakr 619–632
Hafsa bint Umar 624–632
Zaynab bint Khuzayma 625–627
Hind bint Abi Umayya 629–632
Zaynab bint Jahsh 627–632
Juwayriya bint al-Harith 628–632
Ramlah bint Abi Sufyan 628–632
Rayhana bint Zayd 629–631
Safiyya bint Huyayy 629–632
Maymuna bint al-Harith 630–632
Maria al-Qibtiyya 630–632
Children
Parents
Relatives Ahl al-Bayt  ("Family of the House")
Part of a series on
Muhammad
Muhammad

Abū al-Qāsim Muḥammad ibn ʿAbd Allāh ibn ʿAbd al-Muṭṭalib ibn Hāshim (Arabic: ابو القاسم محمد ابن عبد الله ابن عبد المطلب ابن هاشم‎; c. 570 – c. 8 June 632),[1] also transliterated as Muhammad (محمد), was a man from Mecca who unified Arabia into a single religious polity under Islam. Believed by Muslims and Bahá'ís to be a messenger and prophet of God, Muhammad, with the exception of Ahmadi Muslims,[n 1] is almost universally considered by Muslims as the last prophet sent by God to mankind.[2][n 2] While non-Muslims regard Muhammad to have been the founder of Islam,[3] Muslims consider him to have restored the unaltered original monotheistic faith of Adam, Noah, Abraham, Moses, Jesus, and other prophets.[4][5][6][7]

Born in about 570 CE in the Arabian city of Mecca,[8][9] Muhammad was orphaned at an early age and brought up under the care of his paternal uncle Abu Talib. He later worked mostly as a merchant, as well as a shepherd, and was first married at age 25.[10] Being in the habit of periodically retreating to a cave in the surrounding mountains for several nights of seclusion and prayer, he later reported that it was there, at age 40,[8][11] that he was visited by Gabriel and received his first revelation from God. Three years after this event Muhammad started preaching these revelations publicly, proclaiming that "God is One", that complete "surrender" to Him (lit. islām) is the only way (dīn)[n 3] acceptable to God, and that he himself was a prophet and messenger of God, in the same vein as other Islamic prophets.[12][13][14]

Muhammad gained few followers early on, and was met with hostility from some Meccan tribes. To escape persecution, Muhammad sent some of his followers to Abyssinia before he and his followers in Mecca migrated to Medina (then known as Yathrib) in the year 622. This event, the Hijra, marks the beginning of the Islamic calendar, which is also known as the Hijri Calendar. In Medina, Muhammad united the tribes under the Constitution of Medina. After eight years of fighting with the Meccan tribes, his followers, who by then had grown to 10,000, took control of Mecca in the largely peaceful Conquest of Mecca. He destroyed the pagan idols in the city[15] and then sent his followers out to destroy all of the remaining pagan temples in Eastern Arabia.[16][17] In 632, a few months after returning to Medina from The Farewell Pilgrimage, Muhammad fell ill and died. By the time of his death, most of the Arabian Peninsula had converted to Islam, and he had united Arabia into a single Muslim religious polity.[18][19]

The revelations (each known as Ayah, lit. "Sign [of God]") which Muhammad reported receiving until his death form the verses of the Quran, regarded by Muslims as the "Word of God" and around which the religion is based. Besides the Quran, Muhammad's teachings and practices (sunnah), found in the Hadith and sira literature, are also upheld by Muslims and used as sources of Islamic law. Muslims discuss Muhammad and other prophets of Islam with reverence, adding the phrase peace be upon him whenever their names are mentioned.[20] While conceptions of Muhammad in medieval Christendom and other premodern contexts were largely negative, appraisals in modern history have been far less unfavorable.[14][21]

Names and appellations in the Quran

The name Muhammad written in Thuluth, a script variety of Islamic calligraphy.

The name Muhammad means "Praiseworthy" and occurs four times in the Quran.[22] The Quran addresses Muhammad in the second person not by his name but by various appellations; prophet, messenger, servant of God ('abd), announcer (bashir)[Quran 2:119], witness (shahid),[Quran 33:45] bearer of good tidings (mubashshir), warner (nathir),[Quran 11:2] reminder (mudhakkir),[Quran 88:21] one who calls [unto God] (dā‘ī),[Quran 12:108] light personified (noor)[Quran 05:15], and the light-giving lamp (siraj munir)[Quran 73:1]. Muhammad is sometimes addressed by designations deriving from his state at the time of the address: thus he is referred to as the enwrapped (al-muzzammil) in Quran 73:1 and the shrouded (al-muddaththir) in Quran 74:1.[23] In the Quran, believers are not to distinguish between the messengers of God and are to believe in all of them (Sura Al-Baqara 2:285). God has caused some messengers to excel above others 2:253 and in Sura Al-Ahzab 33:40 He singles out Muhammad as the "Seal of the Prophets".[24] The Quran also refers to Muhammad as Aḥmad "more praiseworthy" (Arabic: أحمد‎, Sura As-Saff 61:6).

Sources for Muhammad's life

Quran

A folio from an early Quran, written in Kufic script (Abbasid period, 8th–9th century).

The Quran is the central religious text of Islam and Muslims believe that it represents the words of God revealed to Muhammad through the archangel Gabriel.[25][26][27]

Although it mentions Muhammad directly only four times,[28][Quran 3:144][Quran 33:40][Quran 47:2][Quran 48:29] there are verses which can be interpreted as allusions to Muhammad's life.[14][n 4] The Quran however provides little assistance for a chronological biography of Muhammad, and many of the utterances recorded in it lack historical context.[29][30]

Early biographies

Next in importance are the historic works by writers of the 2nd and 3rd centuries of the Muslim era (AH – 8th and 9th century CE).[31] These include the traditional Muslim biographies of Muhammad (the sira literature), which provide additional information about Muhammad's life.[32]

The earliest surviving written sira (biographies of Muhammad and quotes attributed to him) is Ibn Ishaq's Life of God's Messenger written c. 767 CE (150 AH). Although the work was lost, this sira was used verbatim at great length by Ibn Hisham and Al-Tabari.[33][34] Another early history source is the history of Muhammad's campaigns by al-Waqidi (death 207 of Muslim era), and the work of his secretary Ibn Sa'd al-Baghdadi (death 230 of Muslim era).[31]

Many scholars accept the accuracy of the earliest biographies, though their accuracy is unascertainable.[33] Recent studies have led scholars to distinguish between the traditions touching legal matters and the purely historical ones. In the former sphere, traditions could have been subject to invention while in the latter sphere, aside from exceptional cases, the material may have been only subject to "tendential shaping".[35]

Hadith

In addition, the hadith collections are accounts of the verbal and physical traditions of Muhammad that date from several generations after his death.[36]

Western academics view the hadith collections with caution as accurate historical sources.[36] Scholars such as Madelung do not reject the narrations which have been compiled in later periods, but judge them in the context of history and on the basis of their compatibility with the events and figures.[37]

Pre-Islamic Arabia

Main tribes and settlements of Arabia in Muhammad's lifetime

The Arabian Peninsula was largely arid and volcanic, agriculture was difficult except near oases or springs. The landscape was dotted with towns and cities; two of the most prominent being Mecca and Medina. Medina was a large flourishing agricultural settlement, while Mecca was an important financial center for many surrounding tribes.[38] Communal life was essential for survival in the desert conditions, supporting indigenous tribes against the harsh environment and lifestyle. Tribal grouping was encouraged by the need to act as a unit, this unity being based on the bond of kinship by blood.[39] Indigenous Arabs were either nomadic or sedentary, the former constantly travelling from one place to another seeking water and pasture for their flocks, while the latter settled and focused on trade and agriculture. Nomadic survival was also dependent on raiding caravans or oases, the nomads not viewing this as a crime.[40][41]

Politically Arabia at the time was divided between two tribal confederations, the Banu Qais, loosely allied with Byzantium and who were originally powerful in Northern and Western Arabia, and the Banu Kalb, who had originally come from Yemen, and were loosely allied with Sassanid Persia. These rivalries were suppressed by Islam but continued to influence events in the Middle East and North Africa in post-Islamic times.

In pre-Islamic Arabia, gods or goddesses were viewed as protectors of individual tribes, their spirits being associated with sacred trees, stones, springs and wells. As well as being the site of an annual pilgrimage, the Kaaba shrine in Mecca housed 360 idol statues of tribal patron deities. Three goddesses were associated with Allah as his daughters: Allāt, Manāt and al-‘Uzzá. Monotheistic communities existed in Arabia, including Christians and Jews.[42] Hanifs – native pre-Islamic Arabs who "professed a rigid monotheism"[43] – are also sometimes listed alongside Jews and Christians in pre-Islamic Arabia, although their historicity is disputed amongst scholars.[44][45] According to Muslim tradition, Muhammad himself was a Hanif and one of the descendants of Ishmael, son of Abraham.[46]

Life

Life in Mecca

Timeline of Muhammad in Mecca
Important dates and locations in the life of Muhammad
c. 569 Death of his father, Abdullah
c. 570 Possible date of birth: April 19 570 dC, 12 Rabi al Awal: in Mecca Saudi Arabia
576 Death of his mother, Aminah
578 Death of his grandfather Abdul Muttalib
c. 583 Takes trading journeys to Syria
c. 595 Meets and marries Khadijah
597 Birth of Zainab, his first daughter, followed by: Ruqayyah, Umm Khultoom, and Fatima Zahra
610 Qur'anic revelation begins in the Cave of Hira on the Jabaal an Nur the " Mountain of Light" near Mecca
610 Prophethood begins at 40 years old: Angel Jebreel (Gabriel) appears to him on the mountain and calls him: The Prophet of Allah
610 Begins in secret to gather followers in Mecca
c. 613 Begins spreading message of Islam publicly to all Meccans
c. 614 Heavy persecution of muslims begins
c. 615 emigration of a group of Muslims to Ethiopia
616 Banu Hashim clan boycott begins
619 The year of sorrows: Khadija (his wife) and Abu Talib (his uncle) die
619 Banu Hashim clan boycott ends
c. 620 Isra and Mi'raj (the ascention to heaven to meet God)
622 Emigrates to Medina (called Yathrib): Emigration known as Hijra
624 Battle of Badr
625 Battle of Uhud
627 Battle of the Trench (also known as the siege of Medina)
628 The Meccan tribe of Quraysh and the Muslim community in Medina signed a 10 year truce called the Treaty of Hudaybiyyah
629 Conquest of Mecca
632 Farewell pilgrimage and the death of the Prophet Muhammad (s.a.w.s) (he died in present-day Saudi Arabia)

Muhammad was born in Mecca and lived there for roughly the first 52 years of his life (c. 570–622). This period is generally divided into two phases, before and after declaring his prophetic visions.

Childhood and early life

Muhammad was born about the year 570[8] and his birthday is believed to be in the month of Rabi' al-awwal.[47] He belonged to the Banu Hashim clan, one of Mecca's prominent families, although it appears less prosperous during Muhammad's early lifetime.[14][48] The Banu Hashim clan was part of the Quraysh tribe. Tradition places the year of Muhammad's birth as corresponding with the Year of the Elephant, which is named after the failed destruction of Mecca that year by the Aksumite king Abraha who supplemented his army with elephants. 20th century scholarship has suggested alternative dates for this event, such as 568 or 569.[49]

Miniature from Rashid-al-Din Hamadani's Jami al-Tawarikh, c. 1315, illustrating the story of Muhammad's role in re-setting the Black Stone in 605. (Ilkhanate period)[50]

His father, Abdullah, died almost six months before Muhammad was born.[51] According to Islamic tradition, soon after Muhammad's birth he was sent to live with a Bedouin family in the desert, as desert life was considered healthier for infants. Muhammad stayed with his foster-mother, Halimah bint Abi Dhuayb, and her husband until he was two years old.[10] Some western scholars of Islam have rejected the historicity of this tradition.[52] At the age of six, Muhammad lost his biological mother Amina to illness and he became orphaned.[10][53] For the next two years, he was under the guardianship of his paternal grandfather Abd al-Muttalib, of the Banu Hashim clan, but when Muhammad was eight, his grandfather also died. He then came under the care of his uncle Abu Talib, the new leader of Banu Hashim.[10][49] According to Islamic historian William Montgomery Watt there was a general disregard by guardians in taking care of weaker members of the tribes in Mecca during the 6th century, "Muhammad's guardians saw that he did not starve to death, but it was hard for them to do more for him, especially as the fortunes of the clan of Hashim seem to have been declining at that time."[54]

While still in his teens, Muhammad accompanied his uncle on trading journeys to Syria gaining experience in commercial trade, the only career open to Muhammad as an orphan.[10][54] Islamic tradition states that when Muhammad was either nine or twelve while accompanying the Meccans' caravan to Syria, he met a Christian monk or hermit named Bahira who is said to have foreseen Muhammed's career as a prophet of God.[55]

Little is known of Muhammad during his later youth, and from the fragmentary information that is available, it is difficult to separate history from legend.[10][54] It is known that he became a merchant and "was involved in trade between the Indian ocean and the Mediterranean Sea."[56] Due to his upright character he acquired the nickname "al-Amin" (Arabic: الامين), meaning "faithful, trustworthy" and "al-Sadiq" meaning "truthful"[57] and was sought out as an impartial arbitrator.[9][14][58] His reputation attracted a proposal in 595 from Khadijah, a 40-year-old widow. Muhammad consented to the marriage, which by all accounts was a happy one.[10][56]

Several years later, according to a narration collected by historian Ibn Ishaq, Muhammad was involved with a well-known story about setting the Black Stone in place in the wall of the Kaaba in 605 CE. The Black Stone, a sacred object, had been removed to facilitate renovations to the Kaaba. The leaders of Mecca could not agree on which clan should have the honour of setting the Black Stone back in its place. They agreed to wait for the next man to come through the gate and ask him to choose. That man was the 35-year-old Muhammad, five years before his first revelation. He asked for a cloth and put the Black Stone in its centre. The clan leaders held the corners of the cloth and together carried the Black Stone to the right spot, then Muhammad set the stone in place, satisfying the honour of all.[59]

Beginnings of the Quran

The cave Hira in the mountain Jabal al-Nour where, according to Muslim belief, Muhammad received his first revelation.

Muhammad adopted the practice of praying alone for several weeks every year in a cave on Mount Hira near Mecca.[60][61] Islamic tradition holds that during one of his visits to Mount Hira, the angel Gabriel appeared to him in the year 610 and commanded Muhammad to recite verses which would later be included in the Quran.[62] There is a consensus that the first words of the Quran to be revealed were the beginning of Surah 96:1.[63] Upon receiving his first revelations, he was deeply distressed. After returning home, Muhammad was consoled and reassured by Khadijah and her Christian cousin, Waraqah ibn Nawfal.[64] He also feared that others would dismiss his claims as being possessed.[41] Shi'a tradition maintains that Muhammad was neither surprised nor frightened at the appearance of Gabriel but rather Muhammad welcomed him as if he was expecting.[65] The initial revelation was followed by a pause of three years (a period known as fatra) during which Muhammad felt depressed and further gave himself to prayers and spiritual practices.[63] When the revelations resumed he was reassured and commanded to begin preaching: "Thy Guardian-Lord hath not forsaken thee, nor is He displeased."[66][67][68]

A depiction of Muhammad receiving his first revelation from the angel Gabriel. From the manuscript Jami' al-tawarikh by Rashid-al-Din Hamadani, 1307, Ilkhanate period.

Sahih Bukhari narrates Muhammad describing his revelations as "sometimes it is (revealed) like the ringing of a bell". Aisha reported, "I saw the Prophet being inspired Divinely on a very cold day and noticed the sweat dropping from his forehead (as the Inspiration was over)".[69] According to Welch these descriptions may be considered genuine, since they are unlikely to have been forged by later Muslims.[14] Muhammad was confident that he could distinguish his own thoughts from these messages.[70] According to the Quran, one of the main roles of Muhammad is to warn the unbelievers of their eschatological punishment (Quran 38:70, Quran 6:19). Occasionally the Quran did not explicitly refer to Judgment day but provided examples from the history of extinct communities and warns Muhammad's contemporaries of similar calamities (Quran 41:13–16).[23] Muhammad did not only warn those who rejected God's revelation, but also dispensed good news for those who abandoned evil, listening to the divine words and serving God.[71] Muhammad's mission also involves preaching monotheism: The Quran commands Muhammad to proclaim and praise the name of his Lord and instructs him not to worship idols or associate other deities with God.[23][72]

The key themes of the early Quranic verses included the responsibility of man towards his creator; the resurrection of the dead, God's final judgment followed by vivid descriptions of the tortures in Hell and pleasures in Paradise; and the signs of God in all aspects of life. Religious duties required of the believers at this time were few: belief in God, asking for forgiveness of sins, offering frequent prayers, assisting others particularly those in need, rejecting cheating and the love of wealth (considered to be significant in the commercial life of Mecca), being chaste and not to kill newborn girls.[14]

Opposition

According to Muslim tradition, Muhammad's wife Khadija was the first to believe he was a prophet.[73] She was followed by Muhammad's ten-year-old cousin Ali ibn Abi Talib, close friend Abu Bakr, and adopted son Zaid.[11][73] Around 613, Muhammad began to preach to the public(Quran 26:214).[74] Most Meccans ignored him and mocked him,[72] though a few became his followers. There were three main groups of early converts to Islam: younger brothers and sons of great merchants; people who had fallen out of the first rank in their tribe or failed to attain it; and the weak, mostly unprotected foreigners.[75]

The last ayah from the sura An-Najm in the Quran: "So prostrate to Allah and worship [Him]." Muhammad's message of monotheism (one God) challenged the traditional order.

According to Ibn Sad, the opposition in Mecca started when Muhammad delivered verses that condemned idol worship and the Meccan forefathers who engaged in polytheism.[72][76] However, the Quranic exegesis maintains that it began as Muhammad started public preaching.[77] As the number of followers increased, he became a threat to the local tribes and rulers of the city, whose wealth rested upon the Ka'aba, the focal point of Meccan religious life that Muhammad threatened to overthrow. Muhammad's denunciation of the Meccan traditional religion was especially offensive to his own tribe, the Quraysh, as they were the guardians of the Ka'aba.[75] The powerful merchants attempted to convince Muhammad to abandon his preaching by offering him admission into the inner circle of merchants, and establishing his position therein by an advantageous marriage. However, he refused both.[75]

Tradition records at great length the persecution and ill-treatment towards Muhammad and his followers.[14][72] Sumayyah bint Khabbab, a slave of a prominent Meccan leader Abu Jahl, is famous as the first martyr of Islam; killed with a spear by her master when she refused to give up her faith. Bilal, another Muslim slave, was tortured by Umayyah ibn Khalaf who used to place a heavy rock on his chest to force his conversion.[78][79] Apart from insults, Muhammad was protected from physical harm as he belonged to the Banu Hashim clan.[72][80][81]

In 615, some of Muhammad's followers emigrated to the Ethiopian Aksumite Empire and founded a small colony under the protection of the Christian Ethiopian emperor Aṣḥama ibn Abjar.[14][72]

Muhammad desperately hoping for an accommodation with his tribe, either from fear or in the hope of succeeding more readily in this way, pronounced a verse acknowledging the existence of three Meccan goddesses considered to be the daughters of Allah, and appealing for their intercession. Muhammad later retracted the verses at the behest of Gabriel, claiming that the verses were whispered by the devil himself.[72][82][n 5] This episode known as "The Story of the Cranes" (translation: قصة الغرانيق, transliteration: Qissat al Gharaneeq) is also known as "Satanic Verses". Some scholars argued against the historic authenticity of these verses on various grounds.[83] While this incident received widespread acceptance by early Muslims, strong objections to it were raised starting from the 10th century, on theological grounds. The objections continued on this point until rejection of these verses eventually became the only acceptable orthodox Muslim position.[84]

In 617, the leaders of Makhzum and Banu Abd-Shams, two important Quraysh clans, declared a public boycott against Banu Hashim, their commercial rival, to pressure it into withdrawing its protection of Muhammad. The boycott lasted three years but eventually collapsed as it failed in its objective.[85][86] During this, Muhammad was only able to preach during the holy pilgrimage months in which all hostilities between Arabs was suspended.[87]

Isra and Mi'raj

The Al-Aqsa Mosque, part of the al-Haram ash-Sharif complex in Jerusalem, is believed to be the "farthest mosque" to which Muhammad travelled in his night journey. The al-Haram ash-Sharif is the third holiest place on earth for Muslims.[88]

Islamic tradition states that in 620, Muhammad experienced the Isra and Mi'raj, a miraculous journey said to have occurred with the angel Gabriel in one night. In the beginning of the journey, the Isra, he is said to have travelled from Mecca on a winged steed (Buraq) to "the farthest mosque" (in Arabic: masjid al-aqsa), which Muslims usually identify with the Al-Aqsa Mosque in Jerusalem. Later, during the Mi'raj, Muhammad is said to have toured heaven and hell, and spoke with earlier prophets, such as Abraham, Moses, and Jesus.[87][89] Ibn Ishaq, author of the first biography of Muhammad, presents the event as a spiritual experience; later historians, like Al-Tabari and Ibn Kathir, present it as a physical journey.[89]

Quranic inscriptions on the Dome of the Rock, adjacent to the Al-Aqsa Mosque in the al-Haram ash-Sharif. The Dome of the Rock marks the spot Muhammad is believed to have ascended to heaven.[90]

Some western scholars of Islam hold that the oldest Muslim tradition identified the journey as one traveled through the heavens from the sacred enclosure at Mecca to the celestial al-Baytu l-Maʿmur (heavenly prototype of the Kaaba); but later tradition identified Muhammad's journey as having been from Mecca to Jerusalem.[91]

Last years in Mecca before Hijra

Muhammad's wife Khadijah and his uncle Abu Talib both died in 619, the year thus being known as the "year of sorrow". With the death of Abu Talib, the leadership of the Banu Hashim clan was passed to Abu Lahab, an inveterate enemy of Muhammad. Soon afterwards, Abu Lahab withdrew the clan's protection from Muhammad. This placed Muhammad in danger of death since the withdrawal of clan protection implied that the blood revenge for his killing would not be exacted. Muhammad then visited Ta'if, another important city in Arabia, and tried to find a protector for himself there, but his effort failed and further brought him into physical danger.[14][86][87] Muhammad was forced to return to Mecca. A Meccan man named Mut'im ibn Adi (and the protection of the tribe of Banu Nawfal) made it possible for him to safely re-enter his native city.[14][86][87]

Many people were visiting Mecca on business or as pilgrims to the Kaaba. Muhammad took this opportunity to look for a new home for himself and his followers. After several unsuccessful negotiations, he found hope with some men from Yathrib (later called Medina).[14] The Arab population of Yathrib were familiar with monotheism and were prepared for the appearance of a prophet because a Jewish community existed there.[14][92] They also hoped, by the means of Muhammad and the new faith, to gain supremacy over Mecca, as they were jealous of its importance as the place of pilgrimage.[92] Converts to Islam came from nearly all Arab tribes in Medina; and by June of the subsequent year, there were seventy-five Muslims coming to Mecca for pilgrimage and to meet Muhammad. Meeting him secretly by night, the group made what was known as the "Second Pledge of al-`Aqaba",[92] or, in Orientalists' view, the "Pledge of War".[93] Following the pledges at Aqabah, Muhammad encouraged his followers to emigrate to Yathrib. As with the migration to Abyssinia, the Quraysh attempted to stop the emigration. However, almost all Muslims managed to leave.[94]

Hijra

Timeline of Muhammad in Medina
c. 622 Emigrates to Medina (Hijra)
623 Caravan Raids begin
623 Al Kudr Invasion
624 Battle of Badr: Muslims defeat Meccans
624 Battle of Sawiq, Abu Sufyan escapes capture
624 Expulsion of Banu Qaynuqa
624 Invasion of Thi Amr, Muhammed raids Ghatafan tribes
624 Assassination of Khaled b. Sufyan & Abu Rafi
625 Battle of Uhud: Meccans defeat Muslims
625 Tragedy of Bir Maona and Al Raji
625 Invasion of Hamra al-Asad, successfully terrifies enemy to cause retreat
625 Banu Nadir expelled after Invasion
625 Invasion of Nejd, Badr and Dumatul Jandal
627 Battle of the Trench
627 Invasion of Banu Qurayza, successful siege
628 Treaty of Hudaybiyyah, gains access to Kaaba
628 Conquest of the Khaybar oasis
629 First hajj pilgrimage
629 Attack on Byzantine Empire fails: Battle of Mu'tah
630 Bloodless conquest of Mecca
630 Battle of Hunayn
630 Siege of Ta'if
631 Rules most of the Arabian peninsula
632 Attacks the Ghassanids: Tabuk
632 Farewell hajj pilgrimage
632 Wasal (June 8): Medina

The Hijra is the migration of Muhammad and his followers from Mecca to Medina in 622 CE. In September 622, warned of a plot to assassinate him, Muhammad secretly slipped out of Mecca, moving with his followers to Medina,[92] 320 kilometres (200 miles) north of Mecca. The Hijra is celebrated annually on the first day of the Muslim year.

Migration to Medina

A delegation consisting of the representatives of the twelve important clans of Medina invited Muhammad as a neutral outsider to Medina to serve as chief arbitrator for the entire community.[95][96] There was fighting in Yathrib mainly involving its Arab and Jewish inhabitants for around a hundred years before 620.[95] The recurring slaughters and disagreements over the resulting claims, especially after the Battle of Bu'ath in which all clans were involved, made it obvious to them that the tribal conceptions of blood-feud and an eye for an eye were no longer workable unless there was one man with authority to adjudicate in disputed cases.[95] The delegation from Medina pledged themselves and their fellow-citizens to accept Muhammad into their community and physically protect him as one of themselves.[14]

Muhammad instructed his followers to emigrate to Medina until virtually all his followers left Mecca. Being alarmed at the departure of Muslims, according to the tradition, the Meccans plotted to assassinate Muhammad. With the help of Ali, Muhammad fooled the Meccans who were watching him, and secretly slipped away from the town with Abu Bakr.[92][97] By 622, Muhammad emigrated to Medina, a large agricultural oasis. Those who migrated from Mecca along with Muhammad became known as muhajirun (emigrants).[14]

Establishment of a new polity

Among the first things Muhammad did to settle down the longstanding grievances among the tribes of Medina was drafting a document known as the Constitution of Medina, "establishing a kind of alliance or federation" among the eight Medinan tribes and Muslim emigrants from Mecca, which specified the rights and duties of all citizens and the relationship of the different communities in Medina (including that of the Muslim community to other communities, specifically the Jews and other "Peoples of the Book").[95][96] The community defined in the Constitution of Medina, Ummah, had a religious outlook but was also shaped by practical considerations and substantially preserved the legal forms of the old Arab tribes.[14] It effectively established the first Islamic state.

Several ordinances were proclaimed to win over the numerous and wealthy Jewish population. But these were soon rescinded as the Jews insisted on preserving the entire Mosaic law, and did not recognize him as a prophet because he was not of the race of David.[92]

The first group of pagan converts to Islam in Medina were clans who, lacking their own great leaders, had been subjugated by hostile leaders from outside clans.[98] This was followed by the general acceptance of Islam by the pagan population of Medina, apart from some exceptions. According to Ibn Ishaq, this was influenced by the conversion of Sa'd ibn Mu'adh (a prominent Medinan leader) to Islam.[99] Those Medinans who converted to Islam and helped the Muslim emigrants find shelter became known as the ansar (supporters).[14] Then Muhammad instituted brotherhood between the emigrants and the supporters and he chose Ali as his own brother.[100]

God!
There is no god but He,
the Living, the Everlasting.
Slumber seizes Him not, neither sleep;
to Him belongs all that is in the heavens and the earth.
Who is there that shall intercede with Him save by His leave?
He knows what lies before them and what is after them,
and they comprehend not anything of His knowledge
save such as He wills.
His Throne comprises the heavens and earth;
the preserving of them oppresses Him not;
He is the All-high, the All-glorious.

— the "Throne Verse" (2:255), revealed in Medina.[101]

Beginning of armed conflict

Following the emigration, the Meccans seized the properties of the Muslim emigrants in Mecca.[102] Economically uprooted and with no available profession, the Muslim migrants turned to raiding Meccan caravans, initiating armed conflict with Mecca.[103][104][105] Muhammad delivered Quranic verses permitting the Muslims to fight the Meccans (see sura Al-Hajj, Quran 22:39–40).[106] These attacks allowed the migrants to acquire wealth, power and prestige while working towards their ultimate goal of conquering Mecca.[107][108]

The Masjid al-Qiblatain, where Muhammad established the new Qibla, or direction of prayer

According to the traditional account, on 11 February 624, while praying in the Masjid al-Qiblatain in Medina, Muhammad received a revelation from God that he should be facing Mecca rather than Jerusalem during prayer. As he adjusted himself, so did his companions praying with him, beginning the tradition of facing Mecca during prayer.[109] According to Watt, the change may have been less sudden and definite than the story suggests – the related Quranic verses (2:1362:147) appear to have been revealed at different times – and correlates with changes in Muhammad's political support base, symbolizing his turning away from Jews and adopting a more Arabian outlook.[109]

In March 624, Muhammad led some three hundred warriors in a raid on a Meccan merchant caravan. The Muslims set an ambush for them at Badr.[110] Aware of the plan, the Meccan caravan eluded the Muslims.[105] Meanwhile, a force from Mecca was sent to protect the caravan, continuing forward to confront the Muslims upon hearing that the caravan was safe. The Battle of Badr began in March 624.[111] Though outnumbered more than three to one, the Muslims won the battle, killing at least forty-five Meccans with only fourteen Muslims dead. They also succeeded in killing many Meccan leaders, including Abu Jahl.[112] Seventy prisoners had been acquired, many of whom were soon ransomed in return for wealth or freed.[103][105][113][114] Muhammad and his followers saw in the victory a confirmation of their faith[14] as Muhammad ascribed the victory to the assistance of an invisible host of angels.[115] The Quranic verses of this period, unlike the Meccan ones, dealt with practical problems of government and issues like the distribution of spoils.[116][117]

The victory strengthened Muhammad's position in Medina and dispelled earlier doubts among his followers.[118] As a result the opposition to him became less vocal. Pagans who had not yet converted were very bitter about the advance of Islam. Two pagans, Asma bint Marwan and Abu 'Afak, had composed verses taunting and insulting the Muslims. They were killed by people belonging to their own or related clans, and no blood-feud followed.[119]

Muhammad expelled from Medina the Banu Qaynuqa, one of three main Jewish tribes.[14] Although Muhammad wanted them executed, Abd-Allah ibn Ubaiy chief of the Khazraj tribe did not agree and they were expelled to Syria but without their property.[117] Following the Battle of Badr, Muhammad also made mutual-aid alliances with a number of Bedouin tribes to protect his community from attacks from the northern part of Hejaz.[14]

Conflict with Mecca

The Kaaba in Mecca long held a major economic and religious role for the area. Seventeen months after Muhammad's arrival in Medina, it became the Muslim Qibla, or direction for prayer (salat). The Kaaba has been rebuilt several times; the present structure, built in 1629, is a reconstruction of an earlier building dating to 683.[120]

The Meccans were now anxious to avenge their defeat. To maintain their economic prosperity, the Meccans needed to restore their prestige, which had been lost at Badr.[121] In the ensuing months, the Meccans sent ambush parties on Medina while Muhammad led expeditions on tribes allied with Mecca and sent out a raid on a Meccan caravan.[122] Abu Sufyan subsequently gathered an army of three thousand men and set out for an attack on Medina.[117][123]

A scout alerted Muhammad of the Meccan army's presence and numbers a day later. The next morning, at the Muslim conference of war, there was dispute over how best to repel the Meccans. Muhammad and many senior figures suggested that it would be safer to fight within Medina and take advantage of its heavily fortified strongholds. Younger Muslims argued that the Meccans were destroying their crops, and that huddling in the strongholds would destroy Muslim prestige. Muhammad eventually conceded to the wishes of the latter, and readied the Muslim force for battle.[117] Thus, Muhammad led his force outside to the mountain of Uhud (where the Meccans had camped) and fought the Battle of Uhud on 23 March.[124][125] Although the Muslim army had the best of the early encounters, indiscipline on the part of strategically placed archers led to a Muslim defeat, with 75 Muslims killed including Hamza, Muhammad's uncle and one of the best known martyrs in the Muslim tradition. The Meccans did not pursue the Muslims further, but marched back to Mecca declaring victory. This is probably because Muhammad was wounded and thought to be dead. When they knew this on their way back, they did not return because of false information about new forces coming to his aid.[117] They were not entirely successful, however, as they had failed to achieve their aim of completely destroying the Muslims.[126][127] The Muslims buried the dead, and returned to Medina that evening. Questions accumulated as to the reasons for the loss, and Muhammad subsequently delivered Quranic verses 3:152 which indicated that their defeat was partly a punishment for disobedience and partly a test for steadfastness.[128]

Abu Sufyan now directed his efforts towards another attack on Medina. He attracted the support of nomadic tribes to the north and east of Medina, using propaganda about Muhammad's weakness, promises of booty, memories of the prestige of the Quraysh and use of bribes.[129] Muhammad's policy was now to prevent alliances against him as much as he could. Whenever alliances of tribesmen against Medina were formed, he sent out an expedition to break them up.[129] When Muhammad heard of men massing with hostile intentions against Medina, he reacted with severity.[130] One example is the assassination of Ka'b ibn al-Ashraf, a chieftain of the Jewish tribe of Banu Nadir who had gone to Mecca and written poems that helped rouse the Meccans' grief, anger and desire for revenge after the Battle of Badr.[131][132] Around a year later, Muhammad expelled the Banu Nadir from Medina[133] to Syria allowing them to take some of their possessions because he was unable to subdue them in their strongholds. The rest of their property was claimed by Muhammad in the name of God because it was not gained with bloodshed. Muhammad surprised various Arab tribes, one by one, with overwhelming force which caused his enemies to unite to annihilate him.[134] Muhammad's attempts to prevent formation of a confederation against him were unsuccessful, though he was able to increase his own forces and stop many potential tribes from joining his enemies.[135]

Siege of Medina

Allah is the Light
of the heavens and the earth.
The Parable of His Light is
as if there were a Niche
and within it a Lamp:
the Lamp enclosed in Glass:
the glass as it were a brilliant star:
Lit from a blessed Tree, an Olive,
neither of the east nor of the west,
whose oil is well-nigh luminous,
though fire scarce touched it:
Light upon Light!
Allah doth guide whom He will to His Light:
Allah doth set forth Parables for men:
and Allah doth know all things.

— the famous "Light Verse",
part of the sura An-Nur (24:35)

With the help of the exiled Banu Nadir, the Quraysh military leader Abu Sufyan had mustered a force of 10,000 men. Muhammad prepared a force of about 3,000 men and adopted a new form of defense unknown in Arabia at that time: the Muslims dug a trench[134] wherever Medina lay open to cavalry attack. The idea is credited to a Persian convert to Islam, Salman the Persian. The siege of Medina began on 31 March 627[134] and lasted for two weeks.[136] Abu Sufyan's troops were unprepared for the fortifications they were confronted with, and after an ineffectual siege lasting several weeks, the coalition decided to go home.[134][137] The Quran discusses this battle in sura Al-Ahzab, in verses 33:9–27.[77] During the battle, the Jewish tribe of Banu Qurayza, located at the south of Medina, had entered into negotiations with Meccan forces to revolt against Muhammad. Although they were swayed by suggestions that Muhammad was sure to be overwhelmed, they desired reassurance in case the confederacy was unable to destroy him. No agreement was reached after the prolonged negotiations, in part due to sabotage attempts by Muhammad's scouts.[138] After the coalition's retreat, the Muslims accused the Banu Qurayza of treachery and besieged them in their forts for 25 days. The Banu Qurayza eventually surrendered; according to Ibn Ishaq, all the men apart from a few who converted to Islam were beheaded, while the women and children were enslaved.[134][139][140] Walid N. Arafat and Barakat Ahmad have disputed the accuracy of Ibn Ishaq's narrative, however.[141] Arafat believes that Ibn Ishaq's Jewish sources, speaking over 100 years after the event, conflated their account with memories of earlier massacres in Jewish history; he notes that Ibn Ishaq was considered an unreliable historian by his contemporary Malik ibn Anas, and a transmitter of "odd tales" by the later Ibn Hajar.[142] Ahmad argues that only some of the tribe were killed, while some of the fighters were merely enslaved.[143][144] Watt finds Arafat's arguments "not entirely convincing", while Meir J. Kister has contradicted[clarification needed] the arguments of Arafat and Ahmad.[145]

In the siege of Medina, the Meccans exerted their utmost strength towards the destruction of the Muslim community. Their failure resulted in a significant loss of prestige; their trade with Syria was gone.[146] Following the Battle of the Trench, he made two expeditions to the north which ended without any fighting.[14][134] While returning from one of these (or some years earlier according to other early accounts), an accusation of adultery was made against Aisha, Muhammad's wife. Aisha was exonerated from the accusations when Muhammad announced that he had received a revelation confirming Aisha's innocence and directing that charges of adultery be supported by four eyewitnesses (sura 24, An-Nur).[147]

Truce of Hudaybiyyah

“In your name, O God!
This is the treaty of peace between Muhammad Ibn Abdullah and Suhayl Ibn Amr. They have agreed to allow their arms to rest for ten years. During this time each party shall be secure, and neither shall injure the other; no secret damage shall be inflicted, but honesty and honour shall prevail between them. Whoever in Arabia wishes to enter into a treaty or covenant with Muhammad can do so, and whoever wishes to enter into a treaty or covenant with the Quraysh can do so. And if a Qurayshite comes without the permission of his guardian to Muhammad, he shall be delivered up to the Quraysh; but if, on the other hand, one of Muhammad's people comes to the Quraysh, he shall not be delivered up to Muhammad. This year, Muhammad, with his companions, must withdraw from Mecca, but next year, he may come to Mecca and remain for three days, yet without their weapons except those of a traveller; the swords remaining in their sheaths.”

—The statement of the treaty of Hudaybiyyah[148]

Although Muhammad had already delivered Quranic verses commanding the Hajj,[149] the Muslims had not performed it due to the enmity of the Quraysh. In the month of Shawwal 628,[134] Muhammad ordered his followers to obtain sacrificial animals and to make preparations for a pilgrimage (umrah) to Mecca, saying that God had promised him the fulfillment of this goal in a vision where he was shaving his head after the completion of the Hajj.[150] Upon hearing of the approaching 1,400 Muslims, the Quraysh sent out a force of 200 cavalry to halt them. Muhammad evaded them by taking a more difficult route, thereby reaching al-Hudaybiyya, just outside of Mecca.[151] According to Watt, although Muhammad's decision to make the pilgrimage was based on his dream, he was at the same time demonstrating to the pagan Meccans that Islam does not threaten the prestige of their sanctuary, and that Islam was an Arabian religion.[151]

Negotiations commenced with emissaries going to and from Mecca. While these continued, rumors spread that one of the Muslim negotiators, Uthman bin al-Affan, had been killed by the Quraysh. Muhammad responded by calling upon the pilgrims to make a pledge not to flee (or to stick with Muhammad, whatever decision he made) if the situation descended into war with Mecca. This pledge became known as the "Pledge of Acceptance" (Arabic: بيعة الرضوان , bay'at al-ridhwān‎) or the "Pledge under the Tree". News of Uthman's safety, however, allowed for negotiations to continue, and a treaty scheduled to last ten years was eventually signed between the Muslims and Quraysh.[151][152] The main points of the treaty included the cessation of hostilities; the deferral of Muhammad's pilgrimage to the following year;[153] and an agreement to send back any Meccan who had gone to Medina without the permission of their protector.[151]

Many Muslims were not satisfied with the terms of the treaty. However, the Quranic sura "Al-Fath" (The Victory) (Quran 48:1–29) assured the Muslims that the expedition from which they were now returning must be considered a victorious one.[154] It was only later that Muhammad's followers would realise the benefit behind this treaty. These benefits included the inducing of the Meccans to recognise Muhammad as an equal;[153] a cessation of military activity posing well for the future; and gaining the admiration of Meccans who were impressed by the incorporation of the pilgrimage rituals.[14]

After signing the truce, Muhammad made an expedition against the Jewish oasis of Khaybar,[153] known as the Battle of Khaybar. This was possibly due to its housing of the Banu Nadir who were inciting hostilities against Muhammad, or to regain some prestige to deflect from what appeared to some Muslims as the inconclusive result of the truce of Hudaybiyya.[123][155] According to Muslim tradition, Muhammad also sent letters to many rulers of the world, asking them to convert to Islam (the exact date is given variously in the sources).[14][156][157][158] Hence he sent messengers (with letters) to Heraclius of the Byzantine Empire (the eastern Roman Empire), Khosrau of Persia, the chief of Yemen and to some others.[156][157][158] In the years following the truce of Hudaybiyya, Muhammad sent his forces against the Arabs on Transjordanian Byzantine soil in the Battle of Mu'tah, in which the Muslims were defeated.[158][159]

Final years

Conquest of Mecca

A depiction of Muhammad (with veiled face) advancing on Mecca from Siyer-i Nebi, a 16th-century Ottoman manuscript. The angels Gabriel, Michael, Israfil and Azrail, are also shown.

The truce of Hudaybiyyah had been enforced for two years.[160][161] The tribe of Banu Khuza'a had good relations with Muhammad, whereas their enemies, the Banu Bakr, had an alliance with the Meccans.[160][161] A clan of the Bakr made a night raid against the Khuza'a, killing a few of them.[160][161] The Meccans helped the Banu Bakr with weapons and, according to some sources, a few Meccans also took part in the fighting.[158][160] After this event, Muhammad sent a message to Mecca with three conditions, asking them to accept one of them. These were: either the Meccans would pay blood money for those slain among the Khuza'ah tribe; or, they should disavow themselves of the Banu Bakr; or, that they should declare the truce of Hudaybiyyah null.[162]

The Meccans replied that they would accept only the last condition.[162] However, soon they realized their mistake and sent Abu Sufyan to renew the Hudaybiyyah treaty, but now his request was declined by Muhammad.[158]

Muhammad began to prepare for a campaign.[163] In 630, Muhammad marched on Mecca with an enormous force, said to number more than ten thousand men. With minimal casualties, Muhammad took control of Mecca.[164][165] He declared an amnesty for past offences, except for ten men and women who were "guilty of murder or other offences or had sparked off the war and disrupted the peace".[166] Some of these were later pardoned.[165][167] Most Meccans converted to Islam and Muhammad subsequently destroyed all the statues of Arabian gods in and around the Kaaba.[165][168][169] According to reports collected by Ibn Ishaq and al-Azraqi, Muhammad personally spared paintings or frescos of Mary and Jesus, but other traditions suggest that all pictures were erased.[170] The Quran discusses the conquest of Mecca.[77][171]

Conquest of Arabia

Soon after the conquest of Mecca, Muhammad was alarmed by a military threat from the confederate tribes of Hawazin who were collecting an army twice the size of Muhammad's. The Banu Hawazin were old enemies of the Meccans. They were joined by the Banu Thaqif (inhabiting the city of Ta'if) who adopted an anti-Meccan policy due to the decline of the prestige of Meccans.[172] Muhammad defeated the Hawazin and Thaqif tribes in the Battle of Hunayn.[14][173]

In the same year, Muhammad made the expedition of Tabuk against northern Arabia because of their previous defeat at the Battle of Mu'tah as well as reports of the hostile attitude adopted against Muslims. With the greatest difficulty he collected thirty thousand men, half of whom, however, on the second day after their departure from Mecca, returned with Abd-Allah ibn Ubayy, untroubled by the damning verses which Muhammad hurled at them.[174] Although Muhammad did not make contact with hostile forces at Tabuk, he received the submission of some local chiefs of the region.[14][175]

He also ordered the destruction of remaining pagan idols in Eastern Arabia. The last city to hold out against the Muslims in Eastern Arabia was Taif. Muhammad refused to accept the surrender of the city until they agreed to convert to Islam and let his men destroy their statue of their goddess Allat.[176][177][178]

A year after the Battle of Tabuk, the Banu Thaqif sent emissaries to Medina to surrender to Muhammad and adopt Islam. Many bedouins submitted to Muhammad to be safe against his attacks and to benefit from the booties of the wars.[14][174] However, the bedouins were alien to the system of Islam and wanted to maintain their independence, their established code of virtue and their ancestral traditions. Muhammad thus required of them a military and political agreement according to which they "acknowledge the suzerainty of Medina, to refrain from attack on the Muslims and their allies, and to pay the Zakat, the Muslim religious levy."[174][179]

Farewell pilgrimage

Anonymous illustration of al-Bīrūnī's The Remaining Signs of Past Centuries, depicting Muhammad prohibiting Nasi' during the Farewell Pilgrimage, 17th century Ottoman copy of a 14th-century (Ilkhanate) manuscript (Edinburgh codex).

In 632, at the end of the tenth year after the migration to Medina, Muhammad carried through his first truly Islamic pilgrimage, thereby teaching his followers the rites of the annual Great Pilgrimage, known as Hajj.[14] After completing the pilgrimage, Muhammad delivered a famous speech, known as The Farewell Sermon, at Mount Arafat east of Mecca. In this sermon, Muhammad advised his followers not to follow certain pre-Islamic customs. He declared that an Arab has no superiority over a non-Arab, nor a non-Arab has any superiority over an Arab. Also a white has no superiority over black, nor a black has any superiority over white except by piety and good action.[180] He abolished all old blood feuds and disputes based on the former tribal system and asked for all old pledges to be returned as implications of the creation of the new Islamic community. Commenting on the vulnerability of women in his society, Muhammad asked his male followers to "be good to women, for they are powerless captives (awan) in your households. You took them in God's trust, and legitimated your sexual relations with the Word of God, so come to your senses people, and hear my words ..." He told them that they were entitled to discipline their wives but should do so with kindness. He addressed the issue of inheritance by forbidding false claims of paternity or of a client relationship to the deceased, and forbade his followers to leave their wealth to a testamentary heir. He also upheld the sacredness of four lunar months in each year.[181][182][183] According to Sunni tafsir, the following Quranic verse was delivered during this event: "Today I have perfected your religion, and completed my favours for you and chosen Islam as a religion for you" (Quran 5:3).[14][184] According to Shia tafsir, it refers to the appointment of Ali ibn Abi Talib at the pond of Khumm as Muhammad's successor, this occurring a few days later when Muslims were returning from Mecca to Medina.[185]

Death and tomb

Mausoleum of Muhammad

A few months after the farewell pilgrimage, Muhammad fell ill and suffered for several days with fever, head pain, and weakness.[184] He died on Monday, 8 June 632, in Medina, at the age of 62 or 63, in the house of his wife Aisha.[186] With his head resting on Aisha's lap, he asked her to dispose of his last worldly goods (seven coins), then murmured his final words:

Rather, God on High and paradise.[186]

—Muhammad

He was buried where he died, in Aisha's house.[14][187][188][189] During the reign of the Umayyad caliph al-Walid I, the Al-Masjid an-Nabawi (the Mosque of the Prophet) was expanded to include the site of Muhammad's tomb.[190] The Green Dome above the tomb was built by the Mamluk sultan Al Mansur Qalawun in the 13th century, although the green color was added in the 16th century, under the reign of Ottoman sultan Suleiman the Magnificent.[191] Among tombs adjacent to that of Muhammad are those of his companions (Sahabah), the first two Muslim caliphs Abu Bakr and Umar, and an empty one that Muslims believe awaits Jesus.[188][192][193] When bin Saud took Medina in 1805, Muhammad's tomb was stripped of its gold and jewel ornaments.[194] Adherents to Wahhabism, bin Sauds' followers destroyed nearly every tomb dome in Medina in order to prevent their veneration,[194] and the one of Muhammad is said to have narrowly escaped.[195] Similar events took place in 1925 when the Saudi militias retook—and this time managed to keep—the city.[196][197][198] In the Wahhabi interpretation of Islam, burial is to take place in unmarked graves.[195] Although frowned upon by the Saudis, many pilgrims continue to practice a ziyarat—a ritual visit—to the tomb.[199][200] Although banned by the Saudis, the first ever photos from inside of the tomb of Muhammad and his daughter's (Fatemeh) house were published in October 2012 demonstrating it was constructed in a very simple way, decorated in green.[201]

Al-Masjid an-Nabawi (the Mosque of the Prophet) in Medina, Saudi Arabia, with the Green Dome built over Muhammad's tomb in the center.

Post Muhammad

Conquests of Muhammad and the Rashidun.

Muhammad united the tribes of Arabia into a single Arab Muslim religious polity in the last years of his life. With Muhammad's death, disagreement broke out over who would succeed him as leader of the Muslim community.[19] Umar ibn al-Khattab, a prominent companion of Muhammad, nominated Abu Bakr, Muhammad's friend and collaborator. Others added their support and Abu Bakr was made the first caliph.[189] This choice was disputed by some of Muhammad's companions, who held that Ali ibn Abi Talib, his cousin and son-in-law, had been designated the successor by Muhammad at Ghadir Khumm. Abu Bakr's immediate task was to make an expedition against the Byzantine (or Eastern Roman Empire) forces because of the previous defeat, although he first had to put down a rebellion by Arab tribes in an episode referred to by later Muslim historians as the Ridda wars, or "Wars of Apostasy".[202]

The pre-Islamic Middle East was dominated by the Byzantine and Sassanian empires. The Roman-Persian Wars between the two had devastated the region, making the empires unpopular amongst local tribes. Furthermore, in the lands that would be conquered by Muslims many Christians (Nestorians, Monophysites, Jacobites and Copts) were disaffected from the Christian Orthodoxy which deemed them heretics. Within only a decade, Muslims conquered Mesopotamia, Persia, Byzantine Syria, and Byzantine Egypt,[203] and established the Rashidun Caliphate.

Early reforms under Islam

According to William Montgomery Watt, religion, for Muhammad, was not a private and individual matter but rather “the total response of his personality to the total situation in which he found himself. He was responding [not only]... to the religious and intellectual aspects of the situation but also to the economic, social, and political pressures to which contemporary Mecca was subject."[204] Bernard Lewis says that there are two important political traditions in Islam – one that views Muhammad as a statesman in Medina, and another that views him as a rebel in Mecca. He sees Islam itself as a type of revolution that greatly changed the societies into which the new religion was brought.[205]

Historians generally agree that Islamic social reforms in areas such as social security, family structure, slavery and the rights of women and children improved on the status quo of Arab society.[205][206] For example, according to Lewis, Islam "from the first denounced aristocratic privilege, rejected hierarchy, and adopted a formula of the career open to the talents".[205] Muhammad's message transformed the society and moral order of life in the Arabian Peninsula through reorientation of society as regards to identity, world view, and the hierarchy of values.[207] Economic reforms addressed the plight of the poor, which was becoming an issue in pre-Islamic Mecca.[208] The Quran requires payment of an alms tax (zakat) for the benefit of the poor, and as Muhammad's position grew in power he demanded that those tribes who wanted to ally with him implement the zakat in particular.[209][210]

Appearance

A hilya containing a description of Muhammad, by Hâfiz Osman (1642–1698)

Ali gave the following description of Muhammad's physical appearance:[211]

Muhammad was middle-sized, did not have lank or crisp hair, was not fat, had a white circular face, wide black eyes, and long eye-lashes. When he walked, he walked as though he went down a declivity. He had the "seal of prophecy" between his shoulder blades ... He was bulky. His face shone like the moon. He was taller than middling stature but shorter than conspicuous tallness. He had thick, curly hair. The plaits of his hair were parted. His hair reached beyond the lobe of his ear. His complexion was azhar [bright, luminous]. Muhammad had a wide forehead, and fine, long, arched eyebrows which did not meet. Between his eyebrows there was a vein which distended when he was angry. The upper part of his nose was hooked; he was thick bearded, had smooth cheeks, a strong mouth, and his teeth were set apart. He had thin hair on his chest. His neck was like the neck of an ivory statue, with the purity of silver. Muhammad was proportionate, stout, firm-gripped, even of belly and chest, broad-chested and broad-shouldered.

The "seal of prophecy" between the Prophet's shoulders is generally described as having been a type of raised mole the size of a pigeon's egg.[212] Another description of Muhammad was provided by Umm Ma'bad, a woman he met on his journey to Medina:[213]

I saw a man, pure and clean, with a handsome face and a fine figure. He was not marred by a skinny body, nor was he overly small in the head and neck. He was graceful and elegant, with intensely black eyes and thick eyelashes. There was a huskiness in his voice, and his neck was long. His beard was thick, and his eyebrows were finely arched and joined together.

When silent, he was grave and dignified, and when he spoke, glory rose up and overcame him. He was from afar the most beautiful of men and the most glorious, and close up he was the sweetest and the loveliest. He was sweet of speech and articulate, but not petty or trifling. His speech was a string of cascading pearls, measured so that none despaired of its length, and no eye challenged him because of brevity.

Descriptions like these were often reproduced in calligraphic panels (hilya or, in Turkish, hilye), which in the 17th century developed into an art form of their own in the Ottoman Empire.[213]

Household

The tomb of Muhammad is located in the quarters of his third wife, Aisha. (Al-Masjid an-Nabawi, Medina)

Muhammad's life is traditionally defined into two periods: pre-hijra (emigration) in Mecca (from 570 to 622), and post-hijra in Medina (from 622 until 632). Muhammad is said to have had thirteen wives (although here are differing accounts on the status of two of them, Rayhana bint Zayd and Maria al-Qibtiyya, as wife or concubine.[214][215]) All but two of his marriages were contracted after the migration to Medina.

At the age of 25, Muhammad married the wealthy Khadijah bint Khuwaylid who was 40 years old at that time.[216] The marriage lasted for 25 years and was a happy one.[217] Muhammad relied upon Khadija in many ways and did not enter into marriage with another woman during this marriage.[218][219] After the death of Khadija, it was suggested to Muhammad by Khawla bint Hakim that he should marry Sawda bint Zama, a Muslim widow, or Aisha, daughter of Um Ruman and Abu Bakr of Mecca. Muhammad is said to have asked her to arrange for him to marry both.[147]

Traditional sources dictate that Aisha was six or seven years old when betrothed to Muhammad,[147][220][221] with the marriage not being consummated until after she had reached puberty at the age of nine or ten years old.[147][220][222][223][224][225][226] While the majority of traditional sources indicate Aisha was 9 (and therefore a virgin) at the time of marriage, a small number of more recent Shia writers have variously estimated her age at 12 to 24.[227][228][229]

After migration to Medina, Muhammad (who was now in his fifties) married several women. These marriages were contracted mostly for political or humanitarian reasons. The women were either widows of Muslims who had been killed in battle and had been left without a protector, or belonging to important families or clans whom it was necessary to honor and strengthen alliances with.[230]

Muhammad did his own household chores and helped with housework, such as preparing food, sewing clothes and repairing shoes. He is also said to have had accustomed his wives to dialogue; he listened to their advice, and the wives debated and even argued with him.[231][232][233]

Khadijah is said to have had four daughters with Muhammad (Ruqayyah bint Muhammad, Umm Kulthum bint Muhammad, Zainab bint Muhammad, Fatimah Zahra) and two sons (Abd-Allah ibn Muhammad and Qasim ibn Muhammad, who both died in childhood). All but one of his daughters, Fatimah, died before him.[234] Some Shi'a scholars contend that Fatimah was Muhammad's only daughter.[235] Maria al-Qibtiyya bore him a son named Ibrahim ibn Muhammad, but the child died when he was two years old.[234]

Nine of Muhammad's wives survived him.[215] Aisha, who became known as Muhammad's favourite wife in Sunni tradition, survived him by many decades and was instrumental in helping bring together the scattered sayings of Muhammad that would form the Hadith literature for the Sunni branch of Islam.[147]

Muhammad's descendants through Fatimah are known as sharifs, syeds or sayyids. These are honorific titles in Arabic, sharif meaning 'noble' and sayed or sayyid meaning 'lord' or 'sir'. As Muhammad's only descendants, they are respected by both Sunni and Shi'a, though the Shi'a place much more emphasis and value on their distinction.[236]

Zayd ibn Harith was a slave whom Muhammad bought, freed, and then adopted as his son. He also had a wetnurse.[237] Muhammad owned other slaves as well, whom he bought usually to free.[238]

Legacy

Muslim views

The Muslim profession of faith, the Shahadah, illustrates the Muslim conception of the role of Muhammad: "There is no god except the God and Muhammad is the Messenger of God." (Topkapı Palace)

Following the attestation to the oneness of God, the belief in Muhammad's prophethood is the main aspect of the Islamic faith. Every Muslim proclaims in the Shahadah that "I testify that there is no god but God, and I testify that Muhammad is a Messenger of God". The Shahadah is the basic creed or tenet of Islam. Ideally, it is the first word a newborn will hear, and children are taught as soon as they are able to understand it and it will be recited when they die. Muslims must repeat the shahadah in the call to prayer (adhan) and the prayer itself. Non-Muslims wishing to convert to Islam are required to recite the creed.[239]

In Islamic belief, Muhammad is regarded as the last of a series of prophets sent by God[4][240][241][242][243] for the benefit of mankind. Quran 10:37 states that "...it (the Quran) is a confirmation of (revelations) that went before it, and a fuller explanation of the Book – wherein there is no doubt – from The Lord of the Worlds.". Similarly Quran 46:12 states "...And before this was the book of Moses, as a guide and a mercy. And this Book confirms (it)...", while 2:136 commands the believers of Islam to "Say: we believe in God and that which is revealed unto us, and that which was revealed unto Abraham and Ishmael and Isaac and Jacob and the tribes, and that which Moses and Jesus received, and which the prophets received from their Lord. We make no distinction between any of them, and unto Him we have surrendered."

Historian Denis Gril believes that the Quran does not overtly describe Muhammad performing miracles, and the supreme miracle of Muhammad is finally identified with the Quran itself.[244] However, Muslim tradition credits Muhammad with several miracles or supernatural events.[245] For example, many Muslim commentators and some Western scholars have interpreted the Surah 54:1–2 as referring to Muhammad splitting the Moon in view of the Quraysh when they began persecuting his followers.[244][246]

The Sunnah represents the actions and sayings of Muhammad (preserved in reports known as Hadith), and covers a broad array of activities and beliefs ranging from religious rituals, personal hygiene, burial of the dead to the mystical questions involving the love between humans and God. The Sunnah is considered a model of emulation for pious Muslims and has to a great degree influenced the Muslim culture. The greeting that Muhammad taught Muslims to offer each other, "may peace be upon you" (Arabic: as-salamu `alaykum) is used by Muslims throughout the world. Many details of major Islamic rituals such as daily prayers, the fasting and the annual pilgrimage are only found in the Sunnah and not the Quran.[247]

The Sunnah also played a major role in the development of the Islamic sciences. It contributed much to the development of Islamic law, particularly from the end of the first Islamic century.[248] Muslim mystics, known as sufis, who were seeking for the inner meaning of the Quran and the inner nature of Muhammad, viewed the prophet of Islam not only as a prophet but also as a perfect saint. Sufi orders trace their chain of spiritual descent back to Muhammad.[249]

Calligraphic rendering of "peace be upon him", customarily added after Muhammad's name in writing. The phrase is encoded as a ligature at Unicode codepoint U+FDFA.[250] ‎.

Muslims have traditionally expressed love and veneration for Muhammad. Stories of Muhammad's life, his intercession and of his miracles (particularly "Splitting of the moon") have permeated popular Muslim thought and poetry. Among Arabic odes to Muhammad, the Qaṣīda al-Burda ("Poem of the Mantle") by the Egyptian Sufi al-Busiri (1211–1294) is particularly well known, and widely held to possess a healing, spiritual power.[251] The Quran refers to Muhammad as "a mercy (rahmat) to the worlds" (Quran 21:107).[14] The association of rain with mercy in Oriental countries has led to imagining Muhammad as a rain cloud dispensing blessings and stretching over lands, reviving the dead hearts, just as rain revives the seemingly dead earth (see, for example, the Sindhi poem of Shah ʿAbd al-Latif).[14] Muhammad's birthday is celebrated as a major feast throughout the Islamic world, excluding Wahhabi-dominated Saudi Arabia where these public celebrations are discouraged.[252] When Muslims say or write the name of Muhammad, they usually follow it with Peace be upon him (Arabic: sallAllahu `alayhi wa sallam).[20] In casual writing, this is sometimes abbreviated as PBUH or SAW; in printed matter, a small calligraphic rendition is commonly used instead of printing the entire phrase.

Islamic depictions

Muhammad's entry into Mecca and the destruction of idols. Muhammad is shown as a flame in this manuscript. Found in Bazil's Hamla-i Haydari, Kashmir, 1808.

In line with the hadith prohibition against creating images of sentient living beings, which is particularly strictly observed with respect to God and Muhammad, Islamic religious art is focused on the word.[253][254] Muslims generally avoid depictions of Muhammad, and mosques are decorated with calligraphy and Quranic inscriptions or geometrical designs, not images or sculptures.[253][255] Today, the interdiction against images of Muhammad – designed to prevent worship of Muhammad, rather than God – is much more strictly observed in Sunni Islam (85%–90% of Muslims) and Ahmadiyya Islam (1%) than among Shias (10%–15%).[256] While both Sunnis and Shias have created images of Muhammad in the past,[257] Islamic depictions of Muhammad are rare.[253] They have, until recently[when?], mostly been limited to the private and elite medium of the miniature, and since about 1500 most depictions show Muhammad with his face veiled, or symbolically represent him as a flame.[255][258]

The earliest extant depictions come from 13th century Anatolian Seljuk and Ilkhanid Persian miniatures, typically in literary genres describing the life and deeds of Muhammad.[258][259] During the Ilkhanid period, when Persia's Mongol rulers converted to Islam, competing Sunni and Shi'a groups used visual imagery, including images of Muhammad, to promote their particular interpretation of Islam's key events.[260] Influenced by the Buddhist tradition of representational religious art predating the Mongol elite's conversion, this innovation was unprecedented in the Islamic world, and accompanied by a "broader shift in Islamic artistic culture away from abstraction toward representation" in "mosques, on tapestries, silks, ceramics, and in glass and metalwork" besides books.[261] In the Persian lands, this tradition of realistic depictions lasted through the Timurid dynasty until the Safavids took power in the early 16th century.[260] The Safavaids, who made Shi'i Islam the state religion, initiated a departure from the traditional Ilkhanid and Timurid artistic style by covering Muhammad's face with a veil to obscure his features and at the same time represent his luminous essence.[262] Concomitantly, some of the unveiled images from earlier periods were defaced.[260][263][264] Later images were produced in Ottoman Turkey and elsewhere, but mosques were never decorated with images of Muhammad.[257] Illustrated accounts of the night journey (mi'raj) were particularly popular from the Ilkhanid period through the Safavid era.[265] During the 19th century, Iran saw a boom of printed and illustrated mi'raj books, with Muhammad's face veiled, aimed in particular at illiterates and children in the manner of graphic novels. Reproduced through lithography, these were essentially "printed manuscripts".[265] Today, millions of historical reproductions and modern images are available in some Muslim countries, especially Turkey and Iran, on posters, postcards, and even in coffee-table books, but are unknown in most other parts of the Islamic world, and when encountered by Muslims from other countries, they can cause considerable consternation and offense.[257][258]

Non-Muslim views

Non-Muslim views regarding Muhammad have ranged across a large spectrum of responses and beliefs, many of which have changed over time.[266][267]

Historical Christian views

A 19th-century depiction titled "Muhammad preaching" (1840–1850) by Russian artist Grigory Gagarin

The earliest documented Christian knowledge of Muhammad stems from Byzantine sources. They indicate that both Jews and Christians saw Muhammad as a "false prophet".[268] Another Greek source for Muhammad is the 9th-century writer Theophanes. The earliest Syriac source is the 7th-century writer John bar Penkaye.[269]

According to Hossein Nasr, earliest European literature often refers to Muhammad unfavorably. A few learned circles of Middle Ages Europe – primarily Latin-literate scholars – had access to fairly extensive biographical material about Muhammad. They interpreted that information through a Christian religious filter that viewed Muhammad as a person who seduced the Saracens into his submission under a religious guise.[14] Popular European literature of the time portrayed Muhammad as though he were worshipped by Muslims in the manner of an idol or a heathen god.[14]

In later traditions, Muhammad came to be seen as a schismatic: Brunetto Latini's 13th century Li livres dou tresor represents him as a former monk and cardinal,[14] and Dante's Divine Comedy (Inferno, Canto 28), written in the early 1300s, puts Muhammad, together with Ali, in Hell "among the sowers of discord and the schismatics, being lacerated by devils again and again."[14] Cultural critic and author Edward Said wrote in Orientalism regarding Dante's depiction of Muhammad:

Empirical data about the Orient...count for very little; ... What ... Dante tried to do in the Inferno, is ... to characterize the Orient as alien and to incorporate it schematically on a theatrical stage whose audience, manager, and actors are ... only for Europe. Hence the vacillation between the familiar and the alien; Mohammed is always the imposter (familiar, because he pretends to be like the Jesus we know) and always the Oriental (alien, because although he is in some ways "like" Jesus, he is after all not like him).[270]

However, Ibn Warraq has challenged Said's assessment of Dante's work as seriously flawed, writing: "Said does not come across as a careful reader of Dante and his masterpiece, The Divine Comedy". Warraq argues first that Said is oblivious to the allegorical content of The Divine Comedy; second, that Said ignores the historical context of Dante's work (i.e., Dante and some of his contemporaries believed that Muhammad was a schismatic Christian who intended to usurp the Pope and was thus a heretic); and third that Said misinterprets Dante's placing of three notable Muslims (Avicenna and Averroes and Saladin) in the outer circle of hell: "these illustrious Muslims were included precisely because of Dante's reverence for all that was best in the non-Christian world, and their exclusion from salvation, inevitable under Christian doctrine, saddened him and put a great strain on his mind".[271]

After the Reformation, Muhammad was often portrayed in a similar way.[14][272] Guillaume Postel was among the first to present a more positive view of Muhammad.[14] Boulainvilliers described Muhammad as a gifted political leader and a just lawmaker.[14] Gottfried Leibniz praised Muhammad because "he did not deviate from the natural religion".[14] Thomas Carlyle in his book Heroes and Hero Worship and the Heroic in History (1840) describes Muhammed as "[a] silent great soul; [...] one of those who cannot but be in earnest".[273]

According to William Montgomery Watt and Richard Bell, recent writers have generally dismissed the idea that Muhammad deliberately deceived his followers, arguing that Muhammad "was absolutely sincere and acted in complete good faith"[274] and that Muhammad's readiness to endure hardship for his cause when there seemed to be no rational basis for hope shows his sincerity.[275] Watt says that sincerity does not directly imply correctness: In contemporary terms, Muhammad might have mistaken his own subconscious for divine revelation.[276] Watt and Bernard Lewis argue that viewing Muhammad as a self-seeking impostor makes it impossible to understand the development of Islam.[277][278] Alford T. Welch holds that Muhammad was able to be so influential and successful because of his firm belief in his vocation.[14]

Other religious views

Criticism

Criticism of Muhammad has existed since the 7th century. He has been attacked by his non-Muslim Arab contemporaries for preaching monotheism, as well as for his multiple marriages, possession of slaves and military expeditions across the Middle East.

See also

Notes

  1. ^ The Ahmadiyya Muslim Community considers Muhammad to be the "Seal of the Prophets" (Khātam an-Nabiyyīn) and the last law-bearing Prophet but not the last Prophet. See:
  2. ^ There are smaller sects which too believe Muhammad to be not the last Prophet: The Nation of Islam considers Elijah Muhammad to be a prophet (source: African American Religious Leaders – Page 76, Jim Haskins, Kathleen Benson – 2008). United Submitters International consider Rashad Khalifa to be a prophet. (Source: Daniel Pipes, Miniatures: Views of Islamic and Middle Eastern Politics, page 98 (2004)
  3. ^ 'Islam' is always referred to in the Quran as a dīn, a word that means "way" or "path" in Arabic, but is usually translated in English as "religion" for the sake of convenience
  4. ^ S. A. Nigosian(2004), p. 6 The Encyclopaedia of Islam says that the Quran responds "constantly and often candidly to Muhammad's changing historical circumstances and contains a wealth of hidden data."
  5. ^ The aforementioned Islamic histories recount that as Muhammad was reciting Sūra Al-Najm (Q.53), as revealed to him by the Archangel Gabriel, Satan tempted him to utter the following lines after verses 19 and 20: "Have you thought of Allāt and al-'Uzzā and Manāt the third, the other; These are the exalted Gharaniq, whose intercession is hoped for." (Allāt, al-'Uzzā and Manāt were three goddesses worshiped by the Meccans). cf Ibn Ishaq, A. Guillaume p. 166.

References

  1. ^ Elizabeth Goldman (1995), p. 63 gives 8 June 632, the dominant Islamic tradition. Many earlier, mainly non-Islamic traditions refer to him as still alive at the time of the invasion of Palestine. See Stephen J. Shoemaker,The Death of a Prophet: The End of Muhammad's Life and the Beginnings of Islam, University of Pennsylvania Press, 2011.
  2. ^ Quran 33:40
  3. ^ Morgan, Diane (2009). Essential Islam: A Comprehensive Guide to Belief and Practice. p. 101. ISBN 978-0313360251. Retrieved 4 July 2012. 
  4. ^ a b Esposito (1998), p. 12.
  5. ^ Esposito (2002b), pp. 4–5.
  6. ^ Peters, F.E. (2003). Islam: A Guide for Jews and Christians. Princeton University Press. p. 9. ISBN 0-691-11553-2. 
  7. ^ Esposito, John (1998). Islam: The Straight Path (3rd ed.). Oxford University Press. pp. 9, 12. ISBN 978-0-19-511234-4. 
  8. ^ a b c
  9. ^ a b Encyclopedia of World History (1998), p. 452
  10. ^ a b c d e f g An Introduction to the Quran (1895), p. 182
  11. ^ a b An Introduction to the Quran (1895), p. 184
  12. ^ F. E. Peters (2003), p. 9.
  13. ^ Esposito (1998), p. 12; (1999) p. 25; (2002) pp. 4–5
  14. ^ a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z aa ab ac ad ae af ag ah ai aj ak al am an Buhl, F.; Welch, A. T. (1993). "Muḥammad". Encyclopaedia of Islam 7 (2nd ed.). Brill Academic Publishers. pp. 360–376. ISBN 90-04-09419-9. 
  15. ^ Sahih-Bukhari, Book 43, #658
  16. ^ Sahih Bukhari Book 59, #641
  17. ^ Hisham Ibn Al-Kalbi – The Book of Idols. Translated by Nabih Amin Faris. Princeton University Press, pg. 21–22
  18. ^ "Muhammad," Encyclopedia of Islam and the Muslim world
  19. ^ a b See:
    • Holt (1977a), p.57
    • Lapidus (2002), pp 0.31 and 32
  20. ^ a b Ann Goldman, Richard Hain, Stephen Liben (2006), p. 212
  21. ^ Watt (1974) p. 231
  22. ^ Jean-Louis Déclais, Names of the Prophet, Encyclopedia of the Quran
  23. ^ a b c Uri Rubin, Muhammad, Encyclopedia of the Qur'an
  24. ^ Ernst (2004), p. 80
  25. ^ Nasr, Seyyed Hossein (2007). "Qurʾān". Encyclopædia Britannica Online. Retrieved 24 September 2013. 
  26. ^ Living Religions: An Encyclopaedia of the World's Faiths, Mary Pat Fisher, 1997, page 338, I.B. Tauris Publishers.
  27. ^ Quran 17:106
  28. ^ Rippin, Andrew (2005). Muslims: their religious beliefs and practices. p. 45. ISBN 978-0-415-34888-1. Retrieved 15 June 2011. 
  29. ^ Clinton Bennett (1998). In search of Muhammad. Continuum International Publishing Group. pp. 18–19. ISBN 978-0-304-70401-9. 
  30. ^ Francis E. Peters (1994). Muhammad and the origins of Islam. SUNY Press. p. 261. ISBN 978-0-7914-1876-5. 
  31. ^ a b Watt (1953), p.xi
  32. ^ Reeves (2003), pp. 6–7
  33. ^ a b S. A. Nigosian(2004), p. 6
  34. ^ Donner (1998), p. 132
  35. ^ Watt (1953), p.xv
  36. ^ a b Lewis (1993), pp. 33–34
  37. ^ Madelung (1997), pp.xi, 19 and 20
  38. ^ Watt (1953), pp.1–2
  39. ^ Watt (1953), pp. 16–18
  40. ^ Loyal Rue, Religion Is Not about God: How Spiritual Traditions Nurture Our Biological,2005, p.224
  41. ^ a b John Esposito, Islam, Expanded edition, Oxford University Press, p.4–5
  42. ^ See:
    • Esposito, Islam, Extended Edition, Oxford University Press, pp.5–7
    • Quran 3:95
  43. ^ Ueberweg, Friedrich. History of Philosophy, Vol. 1: From Thales to the Present Time. Charles Scribner's Sons. p. 409. ISBN 9781440043222. 
  44. ^ Kochler (1982), p.29
  45. ^ cf. Uri Rubin, Hanif, Encyclopedia of the Qur'an
  46. ^ See:
    • Louis Jacobs(1995), p.272
    • Turner (2005), p.16
  47. ^ Esposito, John L. (ed.) (2003). The Oxford Dictionary of Islam. p. 198. ISBN 978-0195125580. Retrieved 19 June 2012. 
  48. ^ See also Quran 43:31 cited in EoI; Muhammad
  49. ^ a b Watt (1974), p. 7.
  50. ^ Ali, Wijdan (1999),p. 3[dead link]
  51. ^ Meri, Josef W. (2004), Medieval Islamic civilization 1, Routledge, p. 525, ISBN 978-0-415-96690-0, retrieved 3 January 2013 
  52. ^ Watt, "Halimah bint Abi Dhuayb", Encyclopaedia of Islam.
  53. ^ Watt, Amina, Encyclopaedia of Islam
  54. ^ a b c Watt (1974), p. 8.
  55. ^ Armand Abel, Bahira, Encyclopaedia of Islam
  56. ^ a b Berkshire Encyclopedia of World History (2005), v.3, p. 1025
  57. ^ Khan, Majid Ali (1998). Muhammad the final messenger (1998 ed.). India: Islamic Book Service. p. 332. ISBN 81-85738-25-4. 
  58. ^ Esposito (1998), p. 6
  59. ^ Dairesi, Hırka-i Saadet; Aydın, Hilmi (2004). Uğurluel, Talha; Doğru, Ahmet, eds. The sacred trusts: Pavilion of the Sacred Relics, Topkapı Palace Museum, Istanbul. Tughra Books. ISBN 978-1-932099-72-0. 
  60. ^ Emory C. Bogle (1998), p.6
  61. ^ John Henry Haaren, Addison B. Poland (1904), p.83
  62. ^ Brown (2003), pp. 72–73
  63. ^ a b Wensinck, A.J.; Rippen, A. (2002). "Waḥy". Encyclopaedia of Islam 11 (2nd ed.). Brill Academic Publishers. p. 54. ISBN 9004127569. 
  64. ^ Esposito (2010), p.8
  65. ^ See:
    • Emory C. Bogle (1998), p.7
    • Razwy (1996), ch. 9
    • Rodinson (2002), p. 71.
  66. ^ Quran 93:3
  67. ^ Brown (2003), pp. 73–74
  68. ^ Uri Rubin, Muhammad, Encyclopedia of the Quran
  69. ^ "Center for Muslim-Jewish Engagement". Cmje.org. Retrieved 26 January 2012. 
  70. ^ Watt, The Cambridge History of Islam (1977), p. 31.
  71. ^ Daniel C. Peterson, Good News, Encyclopedia of the Quran
  72. ^ a b c d e f g An Introduction to the Quran (1895), p. 185
  73. ^ a b Watt (1953), p. 86
  74. ^ Ramadan (2007), p. 37–9
  75. ^ a b c Watt, The Cambridge History of Islam (1977), p. 36.
  76. ^ F. E. Peters (1994), p.169
  77. ^ a b c Uri Rubin, Quraysh, Encyclopaedia of the Qur'an
  78. ^ Jonathan E. Brockopp, Slaves and Slavery, Encyclopedia of the Qur'an
  79. ^ W. Arafat, Bilal b. Rabah, Encyclopedia of Islam
  80. ^ Watt (1964) p. 76.
  81. ^ Peters (1999) p. 172.
  82. ^ The Cambridge companion to Muhammad (2010), p.35
  83. ^ "Kuran" in the Encyclopaedia of Islam, 2nd Edition, Vol. 5 (1986), p. 404
  84. ^ Shahab Ahmed, "Satanic Verses" in the Encyclopedia of the Qur'an.
  85. ^ F. E. Peters (2003b), p. 96
  86. ^ a b c Moojan Momen (1985), p. 4
  87. ^ a b c d An Introduction to the Quran (1895), p.186
  88. ^ Oleg Grabar (1 October 2006). The Dome of the Rock. Harvard University Press. p. 14. ISBN 978-0-674-02313-0. Retrieved 26 December 2011. 
  89. ^ a b Encyclopedia of Islam and the Muslim World (2003), p. 482
  90. ^ Jonathan M. Bloom; Sheila Blair (2009). The Grove encyclopedia of Islamic art and architecture. Oxford University Press. p. 76. ISBN 978-0-19-530991-1. Retrieved 26 December 2011. 
  91. ^ Sells, Michael. Ascension, Encyclopedia of the Quran.
  92. ^ a b c d e f An Introduction to the Quran (1895), p. 187
  93. ^ Watt (1974) p. 83
  94. ^ Peterson (2006), pp. 86–9
  95. ^ a b c d Watt, The Cambridge History of Islam, p. 39
  96. ^ a b Esposito (1998), p. 17.
  97. ^ Moojan Momen (1985), p. 5
  98. ^ Watt (1956), p. 175.
  99. ^ Watt (1956), p. 177.
  100. ^ "Ali ibn Abitalib". Encyclopedia Iranica. Archived from the original on 12 August 2007. Retrieved 25 October 2007. 
  101. ^ Arthur John Arberry (1998). The Koran: interpreted. Oxford University Press. p. 37. ISBN 978-0-19-283501-7. Retrieved 27 December 2011. 
  102. ^ Fazlur Rahman (1979), p. 21
  103. ^ a b Lewis (2002), p. 41.
  104. ^ Watt (1961), p. 105.
  105. ^ a b c An Introduction to the Quran (1895), p.188
  106. ^ John Kelsay (1993), p. 21
  107. ^ Watt(1961) p. 105, p. 107
  108. ^ Lewis (1993), p. 41.
  109. ^ a b William Montgomery Watt (7 February 1974). Muhammad: prophet and statesman. Oxford University Press. pp. 112–114. ISBN 978-0-19-881078-0. Retrieved 29 December 2011. 
  110. ^ Rodinson (2002), p. 164.
  111. ^ Watt, The Cambridge History of Islam, p. 45
  112. ^ Glubb (2002), pp. 179–186.
  113. ^ Watt (1961), p. 123.
  114. ^ Rodinson (2002), pp. 168–9.
  115. ^ An Introduction to the Quran (1895), p.188 – 189
  116. ^ Lewis(2002), p. 44
  117. ^ a b c d e An Introduction to the Quran (1895), p.189
  118. ^ Russ Rodgers, The Generalship of Muhammad: Battles and Campaigns of the Prophet of Allah (University Press of Florida; 2012) ch 1
  119. ^ Watt (1956), p. 179.
  120. ^ F. E. Peters (25 July 2005). The Monotheists: Jews, Christians, and Muslims in Conflict and Competition, Volume I: The Peoples of God. Princeton University Press. p. 88. ISBN 978-0-691-12372-1. Retrieved 29 December 2011. 
  121. ^ Watt (1961), p. 132.
  122. ^ Watt (1961), p. 134
  123. ^ a b Lewis (1960), p. 45.
  124. ^ C.F. Robinson, Uhud, Encyclopedia of Islam
  125. ^ Watt (1964) p. 137
  126. ^ Watt (1974) p. 137
  127. ^ David Cook(2007), p.24
  128. ^ See:
    • Watt (1981) p. 432;
    • Watt (1964) p. 144.
  129. ^ a b Watt (1956), p. 30.
  130. ^ Watt (1956), p. 34
  131. ^ Watt (1956), p. 18
  132. ^ Rubin, Uri (1990). "The Assassination of Kaʿb b. al-Ashraf". Oriens 32 (1): 65–71. doi:10.2307/1580625. JSTOR 1580625. 
  133. ^ Watt (1956), pp. 220–221
  134. ^ a b c d e f g An Introduction to the Quran (1895), p.190
  135. ^ Watt (1956), p. 35
  136. ^ Watt (1956), p. 36, 37
  137. ^ See:
    • Rodinson (2002), pp. 209–211;
    • Watt (1964) p. 169
  138. ^ Watt (1964) pp. 170–172
  139. ^ Peterson(2007), p. 126
  140. ^ Ramadan (2007), p. 141
  141. ^ Meri, Medieval Islamic Civilization: An Encyclopedia, p. 754.
  142. ^ Arafat, "New Light on the Story of Banu Qurayza and the Jews of Medina", Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland, 1976, p. 100–107.
  143. ^ Ahmad, p. 85-94.
  144. ^ Nemoy, "Barakat Ahmad's "Muhammad and the Jews"", p. 325. Nemoy is sourcing Ahmad's Muhammad and the Jews.
  145. ^ Kister, "The Massacre of the Banu Quraiza".
  146. ^ Watt (1956), p. 39
  147. ^ a b c d e Watt, Aisha, Encyclopedia of Islam
  148. ^ Learning Islam 8. Islamic Services Foundation. 2009. p. D14. ISBN 1-933301-12-0. 
  149. ^ Quran 2:196–210
  150. ^ Lings (1987), p. 249
  151. ^ a b c d Watt, al- Hudaybiya or al-Hudaybiyya Encyclopedia of Islam
  152. ^ Lewis (2002), p. 42.
  153. ^ a b c An Introduction to the Quran (1895), p.191
  154. ^ Lings (1987), p. 255
  155. ^ Vaglieri, Khaybar, Encyclopedia of Islam
  156. ^ a b Lings (1987), p. 260
  157. ^ a b Khan (1998), pp. 250–251
  158. ^ a b c d e An Introduction to the Quran II (1895), p.273
  159. ^ F. Buhl, Muta, Encyclopedia of Islam
  160. ^ a b c d Khan (1998), p. 274
  161. ^ a b c Lings (1987), p. 291
  162. ^ a b Khan (1998), pp. 274–5.
  163. ^ Lings (1987), p. 292
  164. ^ Watt (1956), p. 66.
  165. ^ a b c An Introduction to the Quran II (1895), p.274
  166. ^ The Message by Ayatullah Ja'far Subhani, chapter 48 referencing Sirah by Ibn Hisham, vol. II, page 409.
  167. ^ Rodinson (2002), p. 261.
  168. ^ Harold Wayne Ballard, Donald N. Penny, W. Glenn Jonas (2002), p.163
  169. ^ F. E. Peters (2003), p.240
  170. ^ Guillaume, Alfred (1955). The Life of Muhammad. A translation of Ishaq's "Sirat Rasul Allah".. Oxford University Press. p. 552. ISBN 978-0-19-636033-1. Retrieved 8 December 2011. "Quraysh had put pictures in the Ka'ba including two of Jesus son of Mary and Mary (on both of whom be peace!). ... The apostle ordered that the pictures should be erased except those of Jesus and Mary." 
  171. ^ Quran 110:1
  172. ^ Watt (1974), p.207
  173. ^ An Introduction to the Quran II (1895), p.275
  174. ^ a b c An Introduction to the Quran II (1895), p.276
  175. ^ M.A. al-Bakhit, Tabuk, Encyclopedia of Islam
  176. ^ Ibn Ishaq (translated by Guillaume, A. 1955) The Life of Muhammad. Oxford University Press, Oxford. pg. pg. 916–918
  177. ^ Haykal, M.H. (1933) The Life of Muhammad, translated by Isma'il Razi A. al-Faruqi. The Supreme Council of Islamic Affairs, Cairo, Egypt & the University of Chicago.
  178. ^ Husayn, M.J. – Biography of Imam `Ali Ibn Abi-Talib, Translation of Sirat Amir Al-Mu'minin, Translated By: Sayyid Tahir Bilgrami, Ansariyan Publications, Qum, Islamic Republic of Iran
  179. ^ Lewis (1993), pp.43–44
  180. ^ Sultan, Sohaib (March 2011). The Koran For Dummies. John Wiley & Sons. ISBN 0-7645-5581-2. 
  181. ^ Devin J. Stewart, Farewell Pilgrimage, Encyclopedia of the Qur'an
  182. ^ Al-Hibri (2003), p.17
  183. ^ An Introduction to the Quran II (1895), p.278
  184. ^ a b An Introduction to the Quran II (1895), p.279
  185. ^ See:
  186. ^ a b The Last Prophet, page 3. By Lewis Lord of U.S. News & World Report. 7 April 2008.
  187. ^ Leila Ahmed (1986), 665–91 (686)
  188. ^ a b F. E. Peters(2003), p. 90
  189. ^ a b An Introduction to the Quran II (1895), p. 281
  190. ^ Ariffin, Syed Ahmad Iskandar Syed (2005). Architectural Conservation in Islam: Case Study of the Prophet's Mosque. Penerbit UTM. p. 88. ISBN 978-983-52-0373-2. 
  191. ^ "Prophet's Mosque". Archnet.org. 2 May 2005. Retrieved 26 January 2012. 
  192. ^ "Isa", Encyclopedia of Islam
  193. ^ Shaykh Adil Al-Haqqani; Shaykh Hisham Kabbani (2002). The Path to Spiritual Excellence. ISCA. pp. 65–66. ISBN 978-1-930409-18-7. 
  194. ^ a b Mark Weston (2008). Prophets and princes: Saudi Arabia from Muhammad to the present. John Wiley and Sons. pp. 102–103. ISBN 978-0-470-18257-4. 
  195. ^ a b Doris Behrens-Abouseif; Stephen Vernoit (2006). Islamic art in the 19th century: tradition, innovation, and eclecticism. BRILL. p. 22. ISBN 978-90-04-14442-2. 
  196. ^ Mark Weston (2008). Prophets and princes: Saudi Arabia from Muhammad to the present. John Wiley and Sons. p. 136. ISBN 978-0-470-18257-4. 
  197. ^ Vincent J. Cornell (2007). Voices of Islam: Voices of the spirit. Greenwood Publishing Group. p. 84. ISBN 978-0-275-98734-3. 
  198. ^ Carl W. Ernst (2004). Following Muhammad: Rethinking Islam in the Contemporary World. Univ of North Carolina Press. pp. 173–174. ISBN 978-0-8078-5577-5. 
  199. ^ Clinton Bennett (1998). In search of Muhammad. Continuum International Publishing Group. pp. 182–183. ISBN 978-0-304-70401-9. 
  200. ^ Malcolm Clark (2011). Islam For Dummies. John Wiley & Sons. p. 165. ISBN 978-1-118-05396-6. 
  201. ^ 8 Astonishing Photos of the Prophet Muhammad's Tomb (inside) Shafaqna.com
  202. ^ See:
    • Holt (1977a), p.57
    • Hourani (2003), p.22
    • Lapidus (2002), p.32
    • Esposito(1998), p.36
    • Madelung (1996), p.43
  203. ^ Esposito (1998), p.35–36
  204. ^ Cambridge History of Islam (1970), p. 30.
  205. ^ a b c Lewis (1998)
  206. ^
  207. ^ Islamic ethics, Encyclopedia of Ethics
  208. ^ Watt, The Cambridge History of Islam, p. 34
  209. ^ Esposito (1998), p. 30
  210. ^ Watt, The Cambridge History of Islam, p. 52
  211. ^ Ali Sultaan Asani; Kamal Abdel-Malek; Annemarie Schimmel (October 1995). Celebrating Muḥammad: images of the prophet in popular Muslim poetry. University of South Carolina Press. ISBN 978-1-57003-050-5. Retrieved 5 November 2011. 
  212. ^ Annemarie Schimmel (1985). And Muhammad is his messenger: the veneration of the Prophet in Islamic piety. University of North Carolina Press. p. 34. ISBN 978-0-8078-1639-4. Retrieved 5 November 2011. 
  213. ^ a b Omid Safi (17 November 2009). Memories of Muhammad: why the Prophet matters. HarperCollins. pp. 273–274. ISBN 978-0-06-123134-6. Retrieved 5 November 2011. 
  214. ^ See for example Marco Schöller, Banu Qurayza, Encyclopedia of the Quran mentioning the differing accounts of the status of Rayhana
  215. ^ a b Barbara Freyer Stowasser, Wives of the Prophet, Encyclopedia of the Quran
  216. ^ Subhani, Jafar. "Chapter 9". The Message. Ansariyan Publications, Qom. 
  217. ^ Esposito (1998), p. 18
  218. ^ Bullough (1998), p. 119
  219. ^ Reeves (2003), p. 46
  220. ^ a b D. A. Spellberg, Politics, Gender, and the Islamic Past: the Legacy of A'isha bint Abi Bakr, Columbia University Press, 1994, p. 40
  221. ^ Karen Armstrong, Muhammad: A Biography of the Prophet, Harper San Francisco, 1992, p. 145.
  222. ^ Karen Armstrong, Muhammad: Prophet For Our Time, HarperPress, 2006, p. 105.
  223. ^ Muhammad Husayn Haykal, The Life of Muhammad, North American Trust Publications (1976), p. 139
  224. ^ Barlas (2002), p.125-126
  225. ^ Sahih al-Bukhari, 5:58:234, Sahih al-Bukhari, 5:58:236, Sahih al-Bukhari, 7:62:64, Sahih al-Bukhari, 7:62:65, Sahih al-Bukhari, 7:62:88, Sahih Muslim, 8:3309, 8:3310, 8:3311, 41:4915, Sunan Abu Dawood, 41:4917
  226. ^ Tabari, Volume 9, Page 131; Tabari, Volume 7, Page 7
  227. ^ Allama Sheikh Yasser Al-Habib. "A'isha was not a child when the Prophet married her". 
  228. ^ "The Concept of Polygamy and the Prophet's Marriages (Chapter: The Other Wives)". 
  229. ^ Ayatollah Qazvini. "Ayesha married the Prophet when she was young? (In Persian and Arabic)". 
  230. ^ Momen (1985), p.9
  231. ^ Tariq Ramadan (2007), p. 168–9
  232. ^ Asma Barlas (2002), p. 125
  233. ^ Armstrong (1992), p. 157
  234. ^ a b Nicholas Awde (2000), p.10
  235. ^ Ordoni (1990) pp. 32, 42–44.
  236. ^ "Ali". Encyclopædia Britannica Online. 
  237. ^ Ibn Qayyim al-Jawziyya recorded the list of some names of Muhammad's female-slaves in Zad al-Ma'ad, Part I, p. 116
  238. ^ 'Human Rights in Islam'. Published by The Islamic Foundation (1976) – Leicester, U.K
  239. ^ Farah (1994), p.135
  240. ^ Clark, Malcolm (2003). Islam for Dummies. Indiana: Wiley Publishing Inc. p. 100. 
  241. ^ Nigosian, S. A. (2004). Islam: Its History, Teaching, and Practices. Indiana: Indiana University Press. p. 17. ISBN 0-253-21627-3. 
  242. ^ Juan E. Campo, ed. (2009). Encyclopedia of Islam. Facts on File. p. 494. ISBN 978-0-8160-5454-1. 
  243. ^ "Muhammad". Encyclopædia Britannica Online. Encyclopædia Britannica, Inc. 2013. Retrieved 27 January 2013. 
  244. ^ a b Denis Gril, Miracles, Encyclopedia of the Qur'an
  245. ^ A.J. Wensinck, Muʿd̲j̲iza, Encyclopedia of Islam
  246. ^ Daniel Martin Varisco, Moon, Encyclopedia of the Qur'an
  247. ^ Muhammad, Encyclopædia Britannica, p.9
  248. ^ J. Schacht, Fiḳh, Encyclopedia of Islam
  249. ^ Muhammad, Encyclopædia Britannica, p.11–12
  250. ^ "Arabic Presentation Forms-A" (PDF). The Unicode Standard, Version 5.2. Mountain View, Ca.: Unicode, Inc. 1 October 2009. Retrieved 9 May 2010. 
  251. ^ Suzanne Pinckney Stetkevych (24 May 2010). The mantle odes: Arabic praise poems to the Prophet Muḥammad. Indiana University Press. p. xii. ISBN 978-0-253-22206-0. Retrieved 27 January 2012. 
  252. ^ Seyyed Hossein Nasr, Encyclopædia Britannica, Muhammad, p.13
  253. ^ a b c Kees Wagtendonk (1987). "Images in Islam". In Dirk van der Plas. Effigies dei: essays on the history of religions. BRILL. pp. 119–124. ISBN 978-90-04-08655-5. Retrieved 1 December 2011. 
  254. ^ John L. Esposito (2011). What everyone needs to know about Islam (2 ed.). Oxford University Press. pp. 14–15. ISBN 978-0-19-979413-3. 
  255. ^ a b F. E. Peters (10 November 2010). Jesus and Muhammad: Parallel Tracks, Parallel Lives. Oxford University Press. pp. 159–161. ISBN 978-0-19-974746-7. Retrieved 1 December 2011. 
  256. ^ Safi2010 (2 November 2010). 2 November 2010. HarperCollins. p. 32. ISBN 978-0-06-123135-3. Retrieved 29 December 2011. 
  257. ^ a b c Safi, Omid (5 May 2011). "Why Islam does (not) ban images of the Prophet". Washington Post. Retrieved 27 December 2011. 
  258. ^ a b c Freek L. Bakker (15 September 2009). The challenge of the silver screen: an analysis of the cinematic portraits of Jesus, Rama, Buddha and Muhammad. BRILL. pp. 207–209. ISBN 978-90-04-16861-9. Retrieved 1 December 2011. 
  259. ^ Christiane Gruber (2009). "Between Logos (Kalima) and Light (Nur): Representations of the Muslim Prophet Muhammad in Islamic Painting". In Gulru Necipoglu. Muqarnas 26. BRILL. pp. 234–235. ISBN 978-90-04-17589-1. 
  260. ^ a b c Johan Elverskog (2010). Buddhism and Islam on the Silk Road. University of Pennsylvania Press. p. 167. ISBN 978-0-8122-4237-9. 
  261. ^ Johan Elverskog (2010). Buddhism and Islam on the Silk Road. University of Pennsylvania Press. pp. 164–169. ISBN 978-0-8122-4237-9. 
  262. ^ Christiane Gruber (2011). "When Nubuvvat encounters Valayat: Safavid painting of the "Prophet" Mohammad's Mi'raj, c. 1500–50". In Pedram Khosronejad. The Art and Material Culture of Iranian Shi'ism: Iconography and Religious Devotion in Shi'i Islam. I. B. Tauris. pp. 46–47. ISBN 978-1-84885-168-9. 
  263. ^ Elizabeth Edwards; Kaushik Bhaumik (2008). Visual sense: a cultural reader. Berg. p. 344. ISBN 978-1-84520-741-0. 
  264. ^ D. Fairchild Ruggles (2011). Islamic Art and Visual Culture: An Anthology of Sources. John Wiley and Sons. p. 56. ISBN 978-1-4051-5401-7. 
  265. ^ a b Ali Boozari (2010). "Persian illustrated lithographed books on the miʻrāj: improving children's Shi'i beliefs in the Qajar period". In Christiane J. Gruber and Frederick Stephen Colby. The Prophet's ascension: cross-cultural encounters with the Islamic mi'rāj tales. Indiana University Press. pp. 252–254. ISBN 978-0-253-35361-0. 
  266. ^ Stillman, Norman (1979).
  267. ^ "Mohammed and Mohammedanism", Catholic Encyclopedia, 1913
  268. ^ Walter Emil Kaegi, Jr., "Initial Byzantine Reactions to the Arab Conquest", Church History, Vol. 38, No. 2 (June 1969), p. 139-149, p. 139-142, quoting from Doctrina Jacobi nuper baptizati 86–87
  269. ^ Philip K. Hitti, History of the Arabs, 10th edition (1970), p.112.
  270. ^ Said, Edward W (2003). Orientalism. Penguin. p. 68. ISBN 9780141187426. 
  271. ^ Warraq, Ibn (2007). Defending the West: A Critique of Edward Said's Orientalism. New York: Prometheus. p. 27. ISBN 9781615920204. 
  272. ^ Lewis (2002)
  273. ^ Carlyle, Thomas (1841). On heroes, hero worship and the heroic in history. London: James Fraser. p. 87. 
  274. ^ Watt, Bell (1995) p. 18
  275. ^ Watt (1974), p. 232
  276. ^ Watt (1974), p. 17
  277. ^ Watt, The Cambridge history of Islam, p. 37
  278. ^ Lewis (1993), p. 45.
  279. ^ Smith, P. (1999). A Concise Encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford, UK: Oneworld Publications. p. 251. ISBN 1-85168-184-1. 
  280. ^ James A. Toronto (August 2000). "A Latter-day Saint Perspective on Muhammad". Ensign. Retrieved 28 December 2013. 

Bibliography

Encyclopedias

Further reading

External links

Other biographies