معراج
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
مسلمانان طبق آیات قرآن به سیر شبانه محمد بن عبد الله پیامبر خود از مسجد الحرام به مسجدالاقصی[۱] و عروج جسمانی او از مسجد الاقصی به آسمان اعتقاد دارند و این واقعه را معراج مینامند. همچنین در ادیان دیگر نیز وقایع مشابه (عروج به آسمان) گزارش شده است، مانند: اشعیا نبی در یهودیت، پولس رسول در مسیحیت و کرتیر موبد در زرتشتی.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] حدیث معراج
علامه طباطبائی در تفسیر خود ذیل آیه اول سوره اسراء براساس حدیثی از جعفر صادق به نقل از پیامبر اسلام، چنین به تشریح سفر آسمانی او میپردازد:
[ویرایش] سوار شدن بر بُراق
جبرئیل و میکائیل و اسرافیل به منظور سفر محمد به آسمان مرکبی موسوم به براق را براى او آوردند، یکى مهار آن را گرفت و دیگرى رکابش را و سومى جامه محمد را در هنگام سوار شدن مرتب کرد، در این موقع براق بناى چموشى گذاشت که جبرئیل او را لطمهاى زد و گفت: آرام باش اى براق، قبل از این پیامبر، هیچ پیامبرى سوار تو نشده، و بعد از این هم کسى همانند او، سوارت نخواهد شد. و سپس با براق معراج آغاز شد.
[ویرایش] منادی از چپ و راست و ندای زنی با دستان برهنه
سپس منادی از چپ و منادی از راست و زنی با دست و ساعد برهنه محمد را به خود می خوانند ولی وی به هیچ یک توجه نمیکند.
[ویرایش] توقف و نماز در طور سینا ، بیت الحم و سپس بیت المقدس
سپس محمد در طور سینا محل سخن گفتن خدا با موسی و بیت الحم محل تولد عیسی توقف کرده و نماز می خواند، و سپس به بیت المقدس میرود. در آنجا به ابراهیم خلیل و موسى و عیسى در میان عدهاى زیاد از انبیاء برخورد میکند که همگى مهیاى نماز بودند و جبرئیل بازوى محمد را گرفته و جلو برده و بر آنان امامت کرده نماز می گزارند.
[ویرایش] پیشنهاد آب و شراب و شیر به وی و تاویل آنها
شخصی پیش وی رفته، و سه ظرفِ آب ، شراب و شیر به وی تعارف میکند و محمد شیر را انتخاب میکند. جبرئیل می گوید هدایت شدی و امتت نیز هدایت شد، و محمد می شنود که کسی می گفت اگر آب را انتخاب می کرد، غرق می شد و امتش نیز غرق می شد و اگر شراب را انتخاب می کرد، هم خودش و هم امتش گمراه می شدند. سپس جبرئیل می گوید اگر به منادی سمت راست پاسخ می دادی، امتت بعد از خودت به یهودىگرى مىگرائیدند و اگربه منادی سمت چپ پاسخ می دادی امتت بعد از تو مسیحى مىشدند و اگر به زن با دستان برهنه که نشانه دنیا بود پاسخ می گفتی، امتت دنیا را بر آخرت ترجیح مىدادند.
[ویرایش] صعود به آسمان دنیا(آسمان اول)
سپس محمد با جبرئیل بالا می روند تا به آسمان دنیا صعود می کنند، در آنجا فرشته ای به نام اسماعیل که مسئول دفع شیاطین با شهاب است را ملاقات می کنند. و پس از معارفه محمد به وی توسط جبرئیل اجازه صعود توسط فرشته صادر میشود و فرشته در را باز میکند، محمد به او سلام میکند او نیز به محمد سلام میکرد و برای یکدیگر استغفار می کنند.
[ویرایش] آسمان دوم
محمد پس از ورود به آسمان دوم همه فرشتگان را خوش و خندان مییابد، جز یک فرشته بسیار بزرگ را که دائم غضبناک بود. که جبرئیل وی را خازن و مالک جهنم معرفی میکند. محمد درخواست میکند که آتش دوزخ را به وی نشان دهند. که او پرده از آتش بر میگیرد و زبانه ای از آتش به آسمان میرود که محمد گمان میکند او را در بر خواهد گرفت، و سپس پرده را بر می گرداند. سپس مردى گندمگون و فربه می بیند و متوجه میشود وی آدم ابوالبشر است، وسپس به آدم سلام میکند و آدم هم به وی سلام میکند و برای یکدیگر استغفار می کنند و آدم او را تهنیت گفته به پیش می روند. سپس ملک موت، عزرائیل را می بینند و عزرائیل را محمد را مژده میدهد که تمامى خیرات را مىبینم که در امت تو جمع شده. سپس فرشتگانی را می بیند که هر یک دعایی می کنند از جمله فرشته ای که دعا میکند:«بار الها اى خدایى که میان آتش و آب را سازگارى دادى میان دلهاى بندگان با ایمانت الفت قرار ده» یا دیگری که دعا میکند: «پروردگارا به هر کسى که انفاق مىکند خلف و جایگزینى عطا کن و به هر کسى که از انفاق دریغ مىورزد تلف و کمبودى ده.» سپس برخی از اهل جهنم شامل حرام خواران و سخنچینان و مسخرهکنندگانند، آنان که نماز را سبک بشمارند و کسانى که اموال یتیمان را به ظلم مىخورند ، ربا خواران و آل فرعون و زنان بدکاره برخورد می کنند و سپس فرشتگانی با اندامهای عجیب و غیر متعارف که همه تسبیح خدا می کنند می بینند. سپس به آسمان دوم صعود می کنند و عیسی و یحیی را که جبرئیل آنها را دو پسر خاله های وی معرفی میکند ملاقات کرده با یکدیگر سلام کرده و برای یکدیگر استغفار می کنند.
[ویرایش] آسمان سوم
در آسمان سوم مرد بسیار زیبایی را می بیند که جبرئیل او را یوسف معرفی میکند.و با یکدیگر سلام کرده و برای یکدیگر استغفار می کنند و یوسف مثل همه انبیاء دیگر می گوید: «مرحبا به پیغمبر صالح و برادر صالح و مبعوث در زمان صالح.»
[ویرایش] آسمان چهارم
در آسمان چهارم ادریس که خدا او را به مقام رفیع مرتبت داده می بیند و با او مثل دیگران تهنیت می گوید.
[ویرایش] آسمان پنجم
در آسمان پنجم محمد مردى سالخورده و بزرگ چشم می بیند که هرگز پیر مردى به آن عظمت ندیده است، و نزد او جمع کثیرى از امتش بودند که از کثرت ایشان تعجب میکند و جبرئیل او را، پیغمبرى که امتش دوستش مىداشتند، هارون پسر عمران، معرفی میکند.
[ویرایش] آسمان ششم
در آسما ن ششم، مردى بلند بالا و گندمگون می بیند که موی بدنش زیاد بود، و می شنود که مىگوید: «بنى اسرائیل گمان کردند که من محترمترین فرزندان آدم نزد پروردگار هستم و حال آنکه این مرد گرامىتر از من است» و جبرئیل او را موسى بن عمران معرفی میکند و بار دیگر با وی مثل دیگران تهنیت می گوید.
[ویرایش] آسمان هفتم
در آسمان هفتم، مردى که سر و ریشش جو گندمى، و بر کرسى نشسته بود می بیند و از جبرئیل می پرسد این کیست که تا آسمان هفتم بالا آمده و کنار بیت المعمور در جوار پروردگار عالم مقام گرفته؟ و او جواب میدهد، اى محمد این پدر تو ابراهیم است در اینجا محل تو و منزل پرهیزکاران از امت تو است. و سپس آیه ۶۸ آل عمران را تلاوت میکند. و ابراهیم محمد و امتش را به خیر بشارت میدهد. و سپس بهشت را به محمد نشان می دهند.
[ویرایش] بازگشت
در مراجعت در بیت المقدس فرود آمد و راه مکه را پی گرفت. او در میان راه به کاروان بازرگانی قریش برخورد و در حالیکه آنان شتری را گم کرده بودند و به دنیال آن میگشتند، از ظرف آبی که آنجا بود مقداری آب خورد و باقی آن را بر روی زمین ریخت. بنا به روایتی سرپوشی بروی آن گذاشت. تا پیش از طلوع خورشید در خانهٔ «امهانی» فرود آمد و برای نخستین بار راز خود را به نزد او بازگفت. در روز همان شب محمد در مجامع و محافل قریش پرده از راز خود برداشت. داستان معراج که در میان قریش امری محال بود در تمام مراکز دهن به دهن گشت و موجبات نگرانی سران قریش را پیش آورد.[۲] قریش نیز چون همیشه به تکذیب او پرداخت و در تایید این ادعا گفتند: «کسانی در مکه هستند که بیت المقدس را دیدهاند، اگر راست میگویی ویژگیهای ساختمان بیت المقدس را تشریح کن.» بر پایهٔ روایات محمد نیز به تشریح خصوصیات ساختمان بیتالمقدس پرداخت و حتی حوادثی را که در میان مکه و بیت المقدس بر او گذشته بود بازگو کرد و گفت: «در میان راه به کاروان فلان قبیله برخورد نمودم و شتری از آنها گم شده بود و در میان اثاثیهٔ آنها ظرفی پر از آب بود و من از آن نوشیدم و سپس آن را پوشانیدم[۳] و در نقطهای به گروهی برخوردم که شتری از آنها رمیده و دست آن شکسته بود.»[۴] قریش پرسیدند: از کاروان قریش خبر ده. محمد گفت آنها را در «تنعیم» (ابتدای حرم است) دیدم و شتر خاکستری رنگی در پیشاپیش آنها حرکت میکرد، و کجاوهای روی آن گذارده بودند و کاکنون وارد شهر مکه میشوند. قریش که از صدق خبر او نگران و سخت عصبانی شده بودند، گفتند اکنون صدق و کذب گفتار تو بر ما روشن میشود. چیزی نگذشت که طلائع کاروان وارد شهر شد و «ابوسفیان» و مسافران جزئیات گزارشهای محمد را تصدیق کردند.[۵][۶]
[ویرایش] پانویس
- ↑ سوره اسرا آیه یک
- ↑ فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، صفحهٔ ۱۷۰
- ↑ بنا به روایت برخی: باقیماندهٔ آن را ریختم. ممکن است اختلاف نقل بر اثر تعدد عمل باشد.
- ↑ فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، صفحهٔ ۱۷۱
- ↑ برای مطالعهٔ بیشتر دربارهٔ این بخش به بحارالانوار بخش معراج رجوع شود.
- ↑ فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، صفحهٔ ۱۷۱
|
|||||
[ویرایش] منبع
- فرهنگ معین، ذیل کلمه معراج
- تفسیر المیزان، جلد ۱۳ ذیل آیه ۱ سوره اسراء
- سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، بعثهٔ مقام معظم رهبری، معاونت آموزش و تحقیقات، تهران، ۱۳۷۱.

