هپتالیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
قلمرو هپتالیان، در حدود سال ۵۰۰ میلادی.

هپتالیان یا هفتالیان یا هیتالیان یا هیاطله یا هونهای سفید قومی بودند که از ایالت گانسوی چین به حدود تخارستان هجوم آوردند. شروع قدرت هفتالیان از سال ۴۲۰ میلادی بود و در سال ۵۶۷ میلادی به دست قوای مشترک خسرو انوشیروان و ترکان از بین رفتند.[۱] در مورد منشأ، زبان، تاریخ و فرهنگ و حدود دولت هپتالیان فرضیات و دیدگاه‌های متفاوتی بین دانشمندان وجود دارد[۲] و هنوز دانشمندان درباره زبان هفتالیان به نظریه واحدی نرسیدند اما بیشتر آنها بر این باورند که زبان هفتالیان زبانی متشکل از زبان های ترکی تبار و چینی تبار و ایرانی تبار و دراویدی تبار بوده است.که طی مراحل مهاجرت شان از شرق و آسیای میانه به سمت غرب و پیوستن اقوام مختلف با تبار متفاوت تغییر یافته است.[۳][۴][۵] بسیاری از محققان ریشه ی تاتارها و مغول‌ها را با «شی‌وی»ها (که آنان را مغولان ابتدایی دانسته‌اند)، یا همان «هپتالیان»را مشترک دانسته اند.[۶]

نام‌های متعدد هپتالیان[ویرایش]

در منابع مختلف هیتالیان به جز نام هون‌های سفید باز نام‌های متعددی دارند که همین امر به تنهایی مشکلات زیادی را به وجود آورده‌است. در مآخذ سریانی نام آنها اَبدِل و اِپتالیت است در مآخذ یونانی زبان اَبدِل و اِفتالیت در مآخذ ارمنی هَپ تل اِیدل و تِه تل در زبان فارسی میانه اِفتال و هِفتال در زبان عربی هیطل و یفطل در زبان تاجیکی و فارسی هِتل و هیتل در مآخذ چینی یِه- دَه و یِه- دی- یِن به جز این باید گفت که در مآخذ اوستایی خئیواونا (X’iiaona)، در پهلوی خیون (Xyōn)، در لاتین Chionitae[۷]، در هندی هونا نامیده‌اند و مآخذ عربی آنها را با ترک‌ها و مآخذ ارمنی با کوشانیان آمیخته کرده‌اند.[۸]

در متون پهلوی و مآخذ هندی هم سرخ‌خیانیان و هم سفیدخیانیان وجود دارند. به باور دانشمندان سرخ‌خیانیان، از سرخ بودن کلاه، زره و جوشن و پرچم آنها بر می‌آید. در تصاویر روی دیوار افراسیاب در سمرقند نیز دو رنگ متفاوت از هپتالیان دیده می‌شود، یکی سرخ‌روی و دیگری سفیدروی است و می‌توان دلیل آن را موجودیت سرخ‌خیانیان و سفیدخیانیان به شمار آوریم.[۹]

هپتالیان-مردان شاه .ضرب زابلستان

نابودی کیداریان و قدرت گرفتن هپتالیان[ویرایش]

نقشهٔ هیاطله یا هپتالیان، در حدود سال ۵۰۰ میلادی، برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.

پیروز زمان پادشاهی از ۴۵۹ تا ۴۸۳ میلادی، پادشاه ساسانی توانست بطور قطعی کیدارها را مغلوب کند و آنان به هدایت شاه کیداره، هجرت کردند و در قندهار ساکن شدند اما قوم دیگری موسوم به هفتالیان یا هیاطله که از ایالت چین آمده بودند، به نواحی تخارستان که تازه کیداریان از آنجا رفته بودند، هجوم آوردند. پیروز با این دشمن جدید شروع به جنگ کرد.[۱۰] اما مغلوب و اسیر شد و بناچار شهر تالقان را که قبل از غلبهٔ او بر کیداریان، شهر سرحدی مستحکمی بود بدیشان تسلیم کرد و متعهد شد که از آنجا تجاوز نکند و نیز مجبور شد با پرداخت غرامت جنگ، آزادی خود را بخرد.

پسرش قباد چند سال به عنوان گروگان در دربار پادشاه هفتالیان ماند تا تمام مبلغ پرداخته شد. بعد از آن پیروز با وجود ممانعت سپاهبذ وهرام مجدداً با هپتالیان وارد جنگ شد. این لشکرکشی در سال ۴۸۴ میلادی سرانجامی بس وخیم یافت، زیرا سپاه ایران که در بیابانی پیش میرفت، کاملاً مغلوب دشمن، بلکه نابود شد و پیروز به قتل رسید و جسد او هرگز به دست نیامد. یکی از دختران پیروز به دست پادشاه هپتالیان افتاد که او را به حرم خود فرستاد. هپتالیان داخل مملکت ایران شدند و چندین ایالت را با شهرهای مرو و هرات تصرف کردند و خراجی سالیانه بر ایرانیان تحمیل کردند.[۱۱] از این پس تحویل به موقع باج یکی از وظایف مهم و شاق شاهان بعدی ایران شد.[۱۲]

تسلط هپتالیان بر ایران موجد خواری و ذلت بسیار برای ایرانیان بود، و زیان‌ها و خسارت‌های مادی و معنوی جبران‌ناپذیری به بار آورد. بهمین مناسبت سردار ایرانی به نام گشنسپداذ ملقب به نخوارک که از طرف زرمهر مأمور مذاکره با ارمنیان شده بود، در ضمن صحبت خود با واهان مامیکونی رئیس شورشیان ارمنیان چنین گفت «او (یعنی پیروز) کشوری چندان بزرگ و آبادان و مستقل را تسلیم هپتالیان کرد و تا تسلط این طایفه باقی‌است، کشور ایران از قید عبودیت و زنجیر هولناک اسارت نجات نخواهد یافت.» بهترین افراد سپاه هلاک شده بودند و دولت در خزانهٔ خود پولی که حقوق سپاهیان را کافی باشد نداشت. مورخان ایرانی نوشته‌اند که زرمهر از پادشاه هفتالیان انتقام گرفت و عاقبت با آن طایفه صلحی شرافتمندانه کرد و پادشاه هپتالیان تمام غنائمی را که در جنگ اخیر از پیروز گرفته بود، پس داد و دختر او را نیز پس فرستاد. اما این موضوع درست به‌نظر نمی‌آید زیرا پادشاه هپتالیان از او دختری پیدا کرد که بعدها همسر قباد یکم پادشاه ساسانی گردید. دولت هپتالیان تا سال ۵۶۷ میلادی دوام داشت. انوشیروان پادشاه ساسانی، این دولت را که بر اثر حملهٔ یک قبیلهٔ ترک، به سرداری سین‌جیبو (سیلزیبول) متزلزل شده بود، برانداخت.[۱۳]

جامعه هپتالیان[ویرایش]

سکه‌ای با نقش یکی از شاهان هپتالی.

طبق روایت بعضی از مآخذ هپتالیان مردمان شهری بودند. اما مآخذ چینی به کلی حرف دیگری می‌زنند. طبق خبر آنها «هیتالیان شهر ندارند و در جاهای پر آب و علف در خانه‌های سیاه زندگی می‌کنند.» چینی‌ها می‌گویند آنها در چادرهای پوستی زندگی می‌کردند و کوچ نشین بودند. از سوی دیگر خبر داده می‌شود که در گذشته آنها ممالک بسیاری را تصرف نمودند. فئوفان بیزانسی می‌گوید که هیتالیان فارسها را مغلوب ساخته و شهرها و بنادر آنها را تصاحب کردند. بدین طریق مؤلفان غربی احتمالاً بنابر همین دلیل هیتالیان را مردمان شهری گفته‌اند که آنها صاحب شهرها بودند و در دوره‌های بعدی اعیان و اشراف هیتالیان در شهرها سکونت اختیار می‌نمودند.

در جامعه هیتالیان چند شوهری رسم بود. برادران یک زن مشترک داشتند و زنی که شوهرش برادر نداشت یعنی زن تک شوهر کلاه یک گوشه بر سر می کرد. زن چند شوهردار کلاهی داشت که تعداد گوشه‌های آن متساوی با تعداد شوهرهای وی بود در لباس هم وابسته به تعداد شوهرها پوپک دوخته می‌شد. دربارهٔ این عرف و عادت که هم زمان با چندزنی در بین والیان معمول بود، بسیاری مآخذ چینی خبر می‌دهند.

به نوشته منابع، هپتالیان در ابتدا خدایان خود مثلاً خدای آتش را می‌پرستیدند. آنها هر صبح از چادر خود بیرون آمده و نماز می‌گزارده‌اند. شاید آنها آفتاب را هم پرستش می‌کرده‌اند. ولی در جامعه هپتالیان، کم کم ادیان قوم‌هایی که سرزمینشان تحت تصرف هیتالیان بود، رواج می‌یابد. مثلاً دین بودایی رفته‌رفته گسترش پیدا کرد و برپایهٔ یک سند دیگر دین نصرانی نیز معمول بوده‌است.[۱۴]

تبار هپتالیان[ویرایش]

آزمایش ژنتیک از استخوان ها و اجساد باقی‌مانده از این اقوام که کمابیش برای آزمایشات ژنتیک سالم مانده بوده اند نشان داده است که خوشه ژنتیکی این مردمان در شمال و شمال شرق آسیا قرار دارد.تحقیقات نشان داده است که این مردمان تشابه ژنتیکی بسیار کمی با اقوام اسیایی همجوار خود نظیر هندی ها و اقوام ساکن شرق ایران را داشته اند بیشتر خاستگاهی از شمال شرق اسیا و منطقه صحرای مغولستان را داشته اند و نزدیکترین قوم از لحاظ شباهت ژنتیکی به آنها مردمان ترکمن و قسمتی از مردمان افغانستان است.[۱۵] این مطالعات که توسط محققان دانشگاه پرینستون در سال 2007 انجام شده است نشان داده است که خوشه زنتیکی این مردمان دارای Haplogroup C-M217 است که این خوشه بیشتر در میان مردمان سیبری و مغولستان بیشتر دیده می شود.[۱۶][۱۷]

پانویس[ویرایش]

  1. ویکی‌پدیای انگلیسی، Hephthalite
  2. تاجیکان، ص ۳۱۰
  3. Denis Sinor, "The Establishment and dissolution of the Turk empire" in Denis Sinor, "The Cambridge history of early Inner Asia, Volume 1", Cambridge University Press, 1990. pp 300:"There is no concensus concerning the Hephtalite language, though most scholar seem to to think it was Iranian"
  4. Enoki, Kazuo: "On the Nationality of the White Huns", Memoirs of the Research Department of the Tokyo Bunko, 1959, No. 18, p. 56. Quote: "Let me recapitulate the foregoing. The grounds upon which the White Huns are assigned an Iranian tribe are : (1) that their original home was on the east frontier of Tokharestan ; and (2) that their culture contained some Iranian elements. Naturally, the White Huns were sometimes regarded as another branch of the Kao-ch’e tribe by their contemporaries, and their manners and customs are represented as identical with those of the T’u-chueh, and it is a fact that they had several cultural elements in common with those of the nomadic Turkish tribes. Nevertheless, such similarity of manners and customs is an inevitable phenomenon arising from similarity of their environments. The White Huns could not be assigned as a Turkish tribe on account of this. The White Huns were considered by some scholars as an Aryanized tribe, but I would like to go further and acknowledge them as an Iranian tribe. Though my grounds, as stated above, are rather scarce, it is expected that the historical and linguistic materials concerning the White Huns are to be increased in the future and most of the newly-discovered materials seem to confirm my Iranian-tribe theory." here or "Hephtalites" or "On the Nationality of the Hephtalites".
  5. Xavier Tremblay, Pour une histore de la Sérinde. Le manichéisme parmi les peoples et religions d’Asie Centrale d’aprés les sources primaire, Vienna: 2001, Appendix D «Notes Sur L'Origine Des Hephtalites” , pp. 183-88 «Malgré tous les auteurs qui, depuis KLAPROTH jusqu’ ALTHEIM in SuC, p113 sq et HAUSSIG, Die Geschichte Zentralasiens und der Seidenstrasse in vorislamischer Zeit, Darmstadt, 1983 (cf. n.7), ont vu dans les White Huns des Turcs, l’explication de leurs noms par le turc ne s’impose jamais, est parfois impossible et n’est appuyée par aucun fait historique (aucune trace de la religion turque ancienne), celle par l’iranien est toujours possible, parfois évidente, surtout dans les noms longs comme Mihirakula, Toramana ou γοβοζοκο qui sont bien plus probants qu’ αλ- en Αλχαννο. Or l’iranien des noms des White Huns n’est pas du bactrien et n’est donc pas imputable à leur installation en Bactriane […] Une telle accumulation de probabilités suffit à conclure que, jusqu’à preuve du contraire, les Hepthalites étaient des Iraniens orientaux, mais non des Sogdiens.» Available here or here
  6. «تاتار (یا تَتار/ تَتَر)». دانشنامۀ جهان اسلام. 
  7. Wolfgang Felix, 1991, 'CHIONITES',Encyclopaedia Iranica
  8. تاجیکان، ص ۳۱۲
  9. تاجیکان، ص ۳۱۵
  10. کریستن سن، ص ۳۱۶
  11. کریستن سن، ص ۳۱۶
  12. تاجیکان، ص ۳۰۷
  13. کریستن سن، ص ۳۱۶ و ۳۱۷
  14. تاجیکان، ص ۳۱۸
  15. Truman, Edward "Trk Genes:Using DNA, researchers probe the genetic origins of modern Turkmens" Science News may 13, 2001 Vol. 380 No. 11 p. 79
  16. L. Luigi Luca Cavalli-Sforza; Paolo Menozzi; Alberto Piazza (2007). History And Geography Of Human Genes. Princeton University Press. p. 232. ISBN 978-0-691-08750-4.
  17. . (2007). "Genetic origins of the Hephthalites inferred from combined DNA analyses of maternal and paternal lineages". Journal of Human Genetics 109 (6): 197–21.2002002 .

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • غفوروف، باباجان. تاجیکان. تاریخ قدیم، قرون وسطی، و دورهٔ نوین. دوشنبه: مؤسسهٔ انتشاراتی عرفان، لیتوگرافی چاپ و صحافی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۷
  • کریستین سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان، ترجمهٔ رشید یاسمی. چاپ پنجم. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۷
  • ویکی‌پدیای انگلیسی، Hephthalite

پیوند به بیرون[ویرایش]