عصمت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

عصمت در لغت به معنای بازداشتن و نگاه داشتن از گناه‌است. به اصطلاح اطلاق این لفظ بر پاکی و پاکدامنی است که از ابتدای وجود تا انتهای عمر گناه نگرده باشد. در مورد عصمت ملائکه اختلاف نظر است و برخی آن را موجود می‌دانند و برخی آن را نفی می‌کنند، و هر یک را دلایلی است.

عصمت در ادیان دیگر[ویرایش]

عصمت در مسیحیت به معنی محافظت الهی از خطا می‌باشد و بر پایه این ایده بنا شده‌است که امکان ندارد که خداوند خود را بر مردم آشکار کند بدون اینکه اطلاعات موثقی از مضمون آن آشکار سازی یا وحی فراهم کند. در مسیحیت بجز عیسی سه نامزد برای عصمت در نظر گرفته شد: عصمت کتاب مقدس، عصمت شوراهایی که بیانگر کلیسا هستند و عصمت پاپ.[۱]

اختلاف نظر مسلمانان[ویرایش]

بصورت تاریخی میان مسلمانان اختلاف نظر در مورد انجام گناه کبیره یا صغیره توسط محمد، ماهیت آن در صورت پذیرش خطاپذیری، در دوران قبل و یا بعد از تبلیغش وجود داشته‌است. به عنوان مثال حنبلیها معتقد بوده‌اند که محمد تنها عصمت در انتقال وحی داشته ولی خود از گناه مصون نبوده‌است.[۲] پال والکر، مورخ غربی، معتقد است که «قرائت لفظی» از متن قرآن و احادیث آزادانه به محمد گناه و خطا نسبت می‌دهد و همچنین معتقد است که مسلمانان اولیه نیز ظاهراً چنین برداشتی داشته‌اند. والکر معتقد است که دیدگاه خطاناپزیر بودن از محمد ابتدا توسط شیعیان به محمد منتسب شده‌است.[۳] ویلفرد مادلونگ، مورخ غربی، با والکر هم عقیده‌است و تکامل عصمت (که به عقیده او لفظ یا مفهومش در قرآن یافت نمی‌شود) در میان شیعیان را به نیمه اول قرن دوم هجری یا قبل از آن باز می‌گرداند.[۲]

عصمت در تشیع[ویرایش]

شیعه
Hadith Ali.svg
عقاید
اصول توحید • نبوت • معاد یا قیامت
عدل • امامت
فروع نماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف و نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجسته مهدویت: غیبت (غیبت صغری، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوم محمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابه سلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامه بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
علما روحانیان شیعه
مکان‌های متبرک
مکه و مسجد الحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه  • شیراز و شاه چراغ • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین)  • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه  • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه • قتل عثمان • نبرد جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیان • زیدیه • غلاه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

هشام بن حکم، متکلم شیعه، عصمت را به امامان نسبت می‌داد ولی معتقد بود که پیامبران ممکن است از دستورات خدا تخلف کنند که در آن صورت توسط وحی مورد نقد قرار می‌گیرند. شیعیان بعدی عصمت را به پیامبران و امامان بشکل یکسانی نسبت می‌دادند. شیخ صدوق معتقد بود که پیامبران و امامان از گناهان کبیره و صغیره مصون بودند، اگر چه بصورت سهوی (غیرعمدی) ممکن بود دچار خطا شوند. شیخ مفید این نظر را رد کرده و پیامبران و امامان را از خطای سهوی و از فراموشی مصون می‌دانست، اگر چه قبول داشت که پیامبران (بجز محمد) ممکن است قبل از تبلیغ گناهان صغیره غیررسوایی آور را انجام داده باشند. پس از آن شریف مرتضی (از شاگردان شیخ مفید) استدلال کرد که پیامبران و امامان کاملاً معصوم بودند. این دیدگاه به دیدگاه رسمی شیعیان بعدی تبدیل شد.[۲]

عصمت پیامبران و امامان[ویرایش]

بسیاری از شیعیان معتقدند که پیامبر و امامان ایشان دارای عصمت هستند و آنها را با عنوان معصومین و یا چهارده معصوم یاد می‌کنند. اینکه عصمت چه درجاتی دارد و یا آنکه کسب کردنی است یا یک موهبت الهی، در میان برخی از علمای شیعه و اندیشمندان اسلامی اختلاف است.

بسیاری از شیعیان معتقدند، «عصمت» از ویژگیها و بلکه ضروریات پیامبر اسلام و امام است، یعنی امام باید معصوم از خطا و اشتباه باشد در غیر اینصورت پیروان به چه تضمینی می‌توانند امام را ولی جان و مال و عرض خود بدانند. شیعیان همچنین درجاتی از عصمت را برای دیگر انبیا نیز قائلند. اما اهل سنت چنین مقامی را حتی برای محمد، پیامبر اسلام لازم نمی‌دانند و حتی در بعضی از اخبار خود از اشتباهات پیامبر اسلام یاد می‌کنند که توسط برخی از صحابه به وی گوشزد گردیده‌است.[نیازمند منبع]

برخی از شیعیان معتقدند، عصمت نیرویی است نوری و ملکوتی که دارنده‌اش را از هر عیب، زشتی و گناه نگهداری می‌کند. به‌نظر برخی از آنان، صاحب عصمت حتی نیت گناه نمی‌کند و غفلت و سهو و نسیان در او راه نمی‌یابد.

محورهای عصمت[ویرایش]

علماء بحث عصمت را در چهار زمینه مورد بحث قرار داده‌اند: ۱- عصمت پیش از بعثت ۲- عصمت از گناهان صغیره ۳- عصمت از سهو ۴- عصمت در امور غیر دینی ۵- عصمت خلفای پیامبر

اهل سنت عصمت بعد از نبوت از کبائر به صورت عمد در حوزه دین را قائل هستند. از نظر اهل سنت تنها هفت گناه، کبیره‌است و سائر گناهان صغیره هستند.

ولی از نظر روایات شیعه، هر گناهی که خداوند به آن وعده عذاب داده‌است، کبیره‌است[۴]. لذا دائره عصمت در این مذهب گسترده تر از اهل سنّت است.

در میان مذاهب اسلامی، تنها مذهبی که به عصمت مطلق قائل است، مذهب تشیع است. بر این اساس انبیاء قبل از نبوت و پس از آن و از گناهان کبیره و صغیره و کبیره عمدی و غیر عمدی و در حوزه دین و دنیا عصمت دارند. اوصیای آنها نیز از این عصمت بهره مند هستند. علمای شیعه در حوزه عصمت در جواب اهل سنت کتاب‌های متعددی را به نگارش در آورده‌اند هم چون تنزیه الانبیاء سید مرتضی و الالفین علامه حلی (ره). پس اهل سنت عصمت انبیاء را قبول دارند ولی در حد و مرز آن با تشیع اختلاف دارند.

البته اهل سنت روایاتی بر خلاف این آموزه دارند. از عائشه نقل کرده‌اند که در اوائل بعثت، پیامبر پس از تلقی وحی گمان برد که جن زده شده‌است لذا خود را به ورقه بن نوفل نشان داد و پس از این که این شخص پیامبری ایشان را تایید کرد پیامبر اسلام نسبت به پیامبری خود، مطمئن شد. یا مثلاً اینکه در کتاب صحیح بخاری که از کتاب‌های برتر اهل سنت است، اورده شده که هرگاه وحی مدتی بر پیامبر قطع می‌شد، !!![۵] اما شیعیان ایشان را از این قصه‌ها مبّرا میدانند.

همچنین آنها افسانه غرانیق را جعل کرده‌اند و به محمد نسبت داده‌اند[۶]. لذا برخی از اهل سنت افسانه غرانیق را با دیده تردید نگریسته‌اند. شیعه به طور کلّ این افسانه را مردود دانسته‌است.

از نظر شیعه اهل بیت پیامبر، شامل فاطمه زهرا و ۱۲ امام بعد از پیامبر نیز معصوم‌اند.

از دید شیعه آنچه به عنوان گناه از پیامبران نام برده می‌شود در واقع«ترک اولی» است. یعنی ترک آنچه بهتر بود انجام می‌شده‌است. به عنوان مثال در داستان حضرت یونس، چون این پیامبر قبل از اینکه فرمان خداوند صادر شود شهر را ترک کرد واقعه حبس شدن در شکم ماهی را خداوند برای او پیش آورد.

ادله عصمت[ویرایش]

متکلّمین شیعه، دلائل و شواهدی را برای اثبات عصمت انبیاء و ائمه اطهار علیهم السلام بیان کرده‌اند:

دلیل عقلی[ویرایش]

دلیل اوّل:

اگر پیامبر همچون انسانهای معمولی مبتلا به وساوس شیطانی و تسویلات نفس امّاره باشد ارسال چنین کسی برای تزکیه انسانها ترجیح بلا مرجح بلکه ترجیح مرجوح خواهد بود. پیامبری که خود هنوز تزکیه نفس پیدا نکرده‌است چگونه می¬تواند حجت برای دیگران باشد؟

قرآن در این باره گفته‌است: «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ[۷]» بر این اساس کسی که خود هدایت نیافته‌است ترجیحی بر دیگران ندارد.

دلیل دوّم:

قرآن درباره فلسفه بعثت انبیاء گفته‌است: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه[۸]» اگر پیامبر معصوم نباشد، نقض غرض در رسالت او پیش می‌آید چرا که مردم بیش از آن که دنباله رو گفتار رهبر خود باشند، به افعال او می‌نگرند (روان شناسان نیز می گویند فرزند و شاگرد شما آن طور که شما می‌خواهید تربیت نمی¬شوند، بلکه آن طور که شما هستید تربیت خواهند شد).

قرآن نیز می‌گوید «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیراً[۹]» پس اگر پیامبر معصوم نباشد، تربیت اخلاقی مردم حاصل نخواهد شد.

بحث عصمت فطری مردم است. مردم به فطرت خود حاضر نیستند که کسی به پیشوای آن‌ها اشتباه و خطائی را نسبت دهد.

آیات قرآن[ویرایش]

در قرآن آیات متعددی به عصمت انبیاء اشاره دارد:

آیه اوّل:

خداوند در قرآن به تبعیت مطلق از انبیاء دعوت می‌کند: وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا[۱۰]، وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ[۱۱]، قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُم[۱۲]، مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّی فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظاً[۱۳]، وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه[۱۴] و این اطاعت مقید به چیزی نشده‌است ولی در مورد اطاعت والدین می‌گوید «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[۱۵]» پس به خاطر این که والدین معصوم نیستند اطاعت آنها مقیّد است.

از امر مطلق به اطاعت انبیاء استفاده می‌شود که هیچ گاه قول و فعل آنان معارض با سخن خدا نخواهد بود و این همان عصمت الهی انبیاء است.

به ویژه آن که خداوند در قرآن مردم را از اطاعت چند دسته بر حذر می‌دارد: مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً[۱۶] وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً[۱۷] الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقین[۱۸]، الْمُکَذِّبینَ[۱۹]، کُلَّ حَلاَّفٍ مَهینٍ[۲۰] و این نیز نشانه‌ای است که انبیاء هیچ یک جزو این دسته‌ها نیستند.

فخر رازی نیز در ذیل آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم[۲۱]» از امر مطلق به اطاعت از «أولی الامر» استفاده کرده‌است که «أولی الامر» باید معصوم از خطا باشد و می‌گوید: «و ثبت أن کل من أمر اللَّه بطاعته علی سبیل الجزم وجب أن یکون معصوماً عن الخطأ، فثبت قطعاً أنّ أولی الأمر المذکور فی هذه الآیة لا بدّ و أن یکون معصوماً[۲۲]».

آیه دوم:

شیطان پس از نافرمانی خداوند به خدا خطاب می¬کند: قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْض وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِین إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ[۲۳] و در مقابل در مورد یوسف می‌گوید: وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاء إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ[۲۴] هم¬چنین در مورد موسی چنین می‌گوید: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًا[۲۵] در مورد برخی دیگر از انبیاء نیز خدا گفته‌است: «وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدی وَ الْأَبْصارِ إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّارِ[۲۶] بر این اساس شیطان به انبیاء دسترسی ندارد.

آیه سوم:

خداوند در سوره انعام آیات ۸۳ الی ۸۶ چند تن از انبیاء بزرگ الهی را نام می‌برد سپس به پیامبر می‌گوید: «أُولئِکَ الَّذینَ هَدَی اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْری لِلْعالَمینَ» (انعام/۹۰) و در جای دیگر می‌گوید: «وَ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَیْسَ اللَّهُ بِعَزیزٍ ذِی انْتِقامٍ» (زمر/۳۷) لذا هیچ گمراهی به انبیاء نسبت داده نمی¬شود.

آیه چهارم:

«عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصی کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً» (جن/۲۶-۲۸)

لذا خداوند پیامبران را نگاه¬بانی می¬کند تا رسالت الهی را به طور کامل ابلاغ کنند.

آیه پنجم:

«ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی عَلَّمَهُ شَدیدُ الْقُوی»[۲۷] لذا پیامبر جز حقیقت چیزی نمی‌گوید. پس احتمال این که شیطان چیزی را به پیامبر القاء کند وجود ندارد. قوه خیال (که از آن به شیطان القوی تعبیر کرده‌اند) در وحی الهی، تصرف نمی‌کند و او مطلبی از وحی را فراموش نمی‌کند چرا که عامل عصمت پیامبران، نیروئی است که خداوند در نهاد آنان قرار داده‌است که به این وسیله، وحی را از غیر وحی تشخیص می‌دهند.

البته ممکن است پیامبران در امور دنیایی چیزی را فراموش کنند. مانند یوشع بن نون که برداشتن ماهی را فراموش می‌کند و از این قضیه تعبیر می‌کند: «فَإِنِّی نَسیتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانیهُ إِلاَّ الشَّیْطانُ أَنْ أَذْکُرَه»[۲۸] بنابراین ممکن است شیاطین برای انبیاء در امور روزمره زندگی شان مشکلاتی ایجاد کنند ولی در امور مربوط به شریعت چنین اتفاقی نمی¬افتد. رضا از این موارد به صغائر موهوبه تعبیر کرده‌است.

آیه ششم: «اِنَما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»[۲۹] «همانا خداوند می‌خواهد هرگونه پلیدی را،(فقط)از شما اهل بیت دور گرداند و شما را پاک و پاکیزه گرداند.» طبق این آیه شریفه، اهل بیت که همان امامان معصوم و حضرت فاطمه زهرا(س)باشند از هرگونه پلیدی و گناه به دوردند، که این همان معنای عصمت است، که خداوند متعال طبق گفته خودش آنها را به بهترین شکل ممکن پاک گردانیده‌است، همچنین در کتاب‌های معتبر اهل سنت، مانند صحیح مسلم، آمده‌است که این فقط در شان خود پیامبر، امام علی(ع)، حضرت زهرا(س)و امام حسن(ع)و امام حسین(ع) بوده‌است و نه هیچ کس دیگر.[۳۰]

روایات[ویرایش]

روایات متعددی به عصمت پیامبر و امام اشاره کرده‌است که هر کدام از زاویه‌ای به این بحث مهم کلامی نگاه کرده‌است:

۱- در روایتی است:«أَنَّ الْإِمَامَةَ لَا تَصْلُحُ لِمَنْ قَدْ عَبَدَ صَنَماً أَوْ وَثَناً أَوْ أَشْرَکَ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ وَ إِنْ أَسْلَمَ بَعْدَ ذَلِکَ [پس باید امام قبل از بعثت را داشته باشد] وَ الظُّلْمُ وَضْعُ الشَّیْءِ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ وَ أَعْظَمُ الظُّلْمِ الشِّرْکُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ وَ کَذَلِکَ لَا تَصْلُحُ الْإِمَامَةُ لِمَنْ قَدِ ارْتَکَبَ مِنَ الْمَحَارِمِ شَیْئاً صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً وَ إِنْ تَابَ مِنْهُ بَعْدَ ذَلِکَ وَ کَذَلِکَ لَا یُقِیمُ الْحَدَّ مَنْ فِی جَنْبِهِ حَدُّ فَإِذاً لَا یَکُونُ الْإِمَامُ إِلَّا مَعْصُوماً وَ لَا تُعْلَمُ عِصْمَتُهُ إِلَّا بِنَصِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ عَلَی لِسَانِ نَبِیِّهِ ص لِأَنَّ الْعِصْمَةَ لَیْسَتْ فِی ظَاهِرِ الْخِلْقَةِ فَتُرَی کَالسَّوَادِ وَ الْبَیَاضِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِکَ وَ هِیَ مَغِیبَةٌ لَا تُعْرَفُ إِلَّا بِتَعْرِیفِ عَلَّامِ الْغُیُوبِ عَزَّ وَ جَلَّ». ۲- جعفر صادق علیه السلام می‌فرماید: داود پیغمبر برای مناجات به کوه می‌رفت. در راه با حزقیال نبی مواجه شد. از او می‌پرسد: «یَا حِزْقِیلُ هَلْ هَمَمْتَ بِخَطِیئَةٍ قَطُّ قَالَ لَا قَالَ فَهَلْ دَخَلَکَ الْعُجْبُ مِمَّا أَنْتَ فِیهِ مِنْ عِبَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لَا قَالَ فَهَلْ رَکَنْتَ إِلَی الدُّنْیَا فَأَحْبَبْتَ أَنْ تَأْخُذَ مِنْ شَهْوَتِهَا وَ لَذَّتِهَا قَالَ بَلَی رُبَّمَا عَرَضَ بِقَلْبِی».

لذا پیامبر الهی نیت گناه را هم نمی‌کند. ولی از آن جا که انبیاء دارای بُعد بشری هستند ممکن است نسبت به برخی از امور دنیوی، قلبشان متمایل شود بدون آن که از جاده عصمت انحراف پیدا کنند.

۳- جعفر صادق در این¬باره گفته‌است: وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ أَوْصِیَاؤُهُمْ لَا ذُنُوبَ لَهُمْ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ.

۴- محمد باقر گفته‌است: إِنَّ أَیُّوبَ ابْتُلِیَ سَبْعَ سِنِینَ مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ وَ إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَا یُذْنِبُونَ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لَا یُذْنِبُونَ وَ لَا یَزِیغُونَ وَ لَا یَرْتَکِبُونَ ذَنْباً صَغِیراً وَ لَا کَبِیراً.

۵- در مورد پیامبر اسلام جعفر صادق گفته‌است: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص کَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَیَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ لَا یَزِلُّ وَ لَا یُخْطِئُ فِی شَیْءٍ مِمَّا یَسُوسُ بِهِ الْخَلْقَ».

یعنی پیامبر حتی در اداره خلق و مدیریت سیاسی جامعه دچار اشتباه نمی‌شود. و اگر در برخی امور دنیوی از علم الهی خود استفاده نمی‌کند به خاطر شناساندن جنبه بشری خود به مردم است.

۶- علی در وصف امام گفته‌است: «أَنَّهُ مَعْصُومٌ مِنَ الْخَطَاءِ وَ الزَّلَلِ وَ الْعَمْدِ وَ مِنَ الذُّنُوبِ کُلِّهَا صَغِیرِهَا وَ کَبِیرِهَا لَا یَزِلُّ وَ لَا یَخْطَأُ وَ لَا یَلْهُو بِشَیْءٍ مِنَ الْأُمُورِ الْمُوبِقَةِ لِلدِّینِ وَ لَا بِشَیْءٍ مِنَ الْمَلَاهِی» و در روایت دیگری فرموده‌است: «وَ الْإِمَامُ الْمُسْتَحِقُّ لِلْإِمَامَةِ لَهُ عَلَامَاتٌ فَمِنْهَا أَنْ یُعْلَمَ أَنَّهُ مَعْصُومٌ مِنَ الذُّنُوبِ کُلِّهَا صَغِیرِهَا وَ کَبِیرِهَا لَا یَزِلُّ فِی الْفُتْیَا وَ لَا یُخْطِئُ فِی الْجَوَابِ وَ لَا یَسْهُو وَ لَا یَنْسَی وَ لَا یَلْهُو بِشَیْءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا».

۷- جعفر صادق گفته‌است: الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُبَرَّأُ مِنَ الْعُیُوب ... وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ الْخَطَایَا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ یَخُصُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ لِیَکُونَ حُجَّتَهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَی خَلْقِهِ وَ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ.

۸- ابن ابی عمیر در بحث عصمت امام می‌گوید: مَا سَمِعْتُ وَ لَا اسْتَفَدْتُ مِنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ فِی طُولِ صُحْبَتِی إِیَّاهُ شَیْئاً أَحْسَنَ مِنْ هَذَا الْکَلَامِ فِی صِفَةِ عِصْمَةِ الْإِمَامِ فَإِنِّی سَأَلْتُهُ یَوْماً عَنِ الْإِمَامِ أَ هُوَ مَعْصُومٌ؟ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ لَهُ فَمَا صِفَةُ الْعِصْمَةِ فِیهِ وَ بِأَیِّ شَیْءٍ تُعْرَفُ؟ قَالَ: إِنَّ جَمِیعَ الذُّنُوبِ لَهَا أَرْبَعَةُ أَوْجُهٍ لَا خَامِسَ لَهَا الْحِرْصُ وَ الْحَسَدُ وَ الْغَضَبُ وَ الشَّهْوَةُ فَهَذِهِ مُنْتَفِیَةٌ عَنْهُ لَا یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ حَرِیصاً عَلَی هَذِهِ الدُّنْیَا وَ هِیَ تَحْتَ خَاتَمِهِ لِأَنَّهُ خَازِنُ الْمُسْلِمِینَ فَعَلَی مَا ذَا یَحْرِصُ وَ لَا یَجُوزُ أَنْ یَکُونُ حَسُوداً لِأَنَّ الْإِنْسَانَ إِنَّمَا یَحْسُدُ مَنْ هُوَ فَوْقَهُ وَ لَیْسَ فَوْقَهُ أَحَدٌ فَکَیْفَ یَحْسُدُ مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ لَا یَجُوزُ أَنْ یَغْضَبَ لِشَیْءٍ مِنْ أُمُورِ الدُّنْیَا إِلَّا أَنْ یَکُونَ غَضَبُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ فَرَضَ عَلَیْهِ إِقَامَةَ الْحُدُودِ وَ أَنْ لَا تَأْخُذَهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ وَ لَا رَأْفَةٌ فِی دِینِهِ حَتَّی یُقِیمَ حُدُودَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا یَجُوزُ أَنْ یَتَّبِعَ الشَّهَوَاتِ وَ یُؤْثِرَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَبَّبَ إِلَیْهِ الْآخِرَةَ.

۹- جعفر صادق گفته‌است: أن الانبیاء لا یذنبون لأنّهم معصومون مطهّرون و لا یرتکبون ذنباً لا صغیراً و لا کبیراً - یعنی همانا پیامبران گناه نمی‌کنند زیرا آنها معصوم و پاک هستند و مرتکب گناه صغیره و کبیره هم نمی‌شوند.[۳۱]

دیدگاه ها[ویرایش]

  • سید محمد جواد غروی : عصمت انبیاء و اولیاء به معنای خودداری از خلاف و خطاء مربوط به اختیار و خوی و خصلت خود آن ها و سعی بلیغشان در کسب کمالات معنوی و رسیدن به مقام تقرّب کامل به مبدا بوده و ربطی به تقدیر ندارد. علامه حلی همین عصمت را درباره بشر عادی ممکن می داند.[۳۲]

سهو و اسهاء[ویرایش]

شیعه می‌گوید که پیامبر سهو را مرتکب نمی‌شود.

شیخ صدوق درباره نفی سهو از پیامبر گفته‌است: «أَوَّلُ دَرَجَةٍ فِی الْغُلُوِّ نَفْیُ السَّهْوِ عَنِ النَّبِیِّ[۳۳]» ولی با دقت در کلام صدوق روشن می‌شود که مراد ایشان نفی اسهاء است نه سهو. صدوق این سخن را در ذیل این روایت آورده‌است: عَنْ سَعِیدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنَامَ رَسُولَهُ ص عَنْ صَلَاةِ الْفَجْرِ حَتَّی طَلَعَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ قَامَ فَبَدَأَ فَصَلَّی الرَّکْعَتَیْنِ اللَّتَیْنِ قَبْلَ الْفَجْرِ ثُمَّ صَلَّی الْفَجْرَ وَ أَسْهَاهُ فِی صَلَاتِهِ فَسَلَّمَ فِی رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ وَصَفَ مَا قَالَهُ ذُو الشِّمَالَیْنِ وَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ رَحْمَةً لِهَذِهِ الْأُمَّةِ لِئَلَّا یُعَیَّرَ الرَّجُلُ الْمُسْلِمُ إِذَا هُوَ نَامَ عَنْ صَلَاتِهِ أَوْ سَهَا فِیهَا فَیُقَالُ قَدْ أَصَابَ ذَلِکَ رَسُولَ اللَّهِ[۳۴].

سپس او در ذیل این روایت می‌گوید:إِنَّ الْغُلَاةَ وَ الْمُفَوِّضَةَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ یُنْکِرُونَ سَهْوَ النَّبِیِّ ص... وَ لَیْسَ سَهْوُ النَّبِیِّ ص کَسَهْوِنَا لِأَنَّ سَهْوَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّمَا أَسْهَاهُ لِیُعْلِمَ أَنَّهُ بَشَرٌ مَخْلُوقٌ فَلَا یُتَّخَذَ رَبّاً مَعْبُوداً دُونَهُ... وَ سَهْوُنَا مِنَ الشَّیْطَانِ وَ لَیْسَ لِلشَّیْطَانِ عَلَی النَّبِیِّ ص وَ الْأَئِمَّةِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ... کَانَ شَیْخُنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ یَقُولُ أَوَّلُ دَرَجَةٍ فِی الْغُلُوِّ نَفْیُ السَّهْوِ عَنِ النَّبِیِّ ص[۳۵].

پس اسهاء از طرف خدا است ولی سهو از طرف شیطان است. و در زندگی پیامبر اسهاء صورت گرفت تا خدا اعلام کند که پیامبر به خودی خود چیزی را دارا نیست. البته اسهاء هم مواردش محدود است. غیر از مرحوم صدوق استادش ابن ولید و عده معدودی از دانشمندان هم چون مرحوم شیخ محمد تقی شوشتری صاحب قاموس الرجال کسی قائل به اسهاء نشده‌است[۳۶].

عصمت از اعتقادات اختصاصی مسلمانان است و اعتقادات کلامی پیرامون این واژه را سایر ادیان من‌جمله مسیحیان ندارند (اگر چه مفهوم آن را دارند و از آن به innocence و یا infabilityتعبیر می¬کنند) لذا سیمای انبیاء در کتاب مقدس بسیار آلوده‌است.

عصمت وحی[ویرایش]

معتقدین به نزول وحی به پیامبران گرچه ممکن است بعضاً معتقد بر عصمت خود پیامبران نباشند، اما تقریباً همگی قایل بر عصمت خود وحی هستند. یعنی معتقدند وحیی که بر پیامبرانشان نازل شده‌است از هر گونه خطا بری است. در سالهای اخیر اما متفکرینی شیعی چون عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری نظریه‌هایی جدید درباره وحی مطرح نموده‌اند که با مخالفت بسیاری از صاحبنظران دیدگاه سنتی مواجه شده‌است. عبدالکریم سروش در کتاب خود تحت عنوان بسط تجربه نبوی وحی پیامبر را دستخوش محدودیتهای بشری وی دانسته‌است و برخی موارد مشکوک به نقص احکام و عدم تطابقهای علمی قرآن در عصر حاضر را اینچنین توجیه کرده‌است. محمد مجتهد شبستری همچنین از دید هرمنوتیک در کتاب خود "هرمنوتیک، کتاب و سنت: فرایند تفسیر وحی"، فهم مفسرین از وحی و متون مقدس را وابسته به مفسر دانسته‌است. و لذا معتقد است به این دلیل که مفسرین وحی نقص دارند، فهم ایشان از وحی نیز خالی از نقص نمی‌تواند باشد.

عصمت فرشتگان[ویرایش]

این توفیق الهی شامل تمام فرستادگان الهی از جمله فرشتگان هم می‌شود. قرآن نیز به عصمت فرشتگان تصریح می‌کند: «مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ[۳۷]»

فرشتگان همچون انسانها قدرت اختیار دارند و اعتراض آنها به خدا در داستان آفرینش آدم، دلالت بر این نکته دارد. البته فرق فرشتگان با انسانها در غرائض و شهوات است که فرشتگان این ویژگی را ندارند به خلاف انسانها و جنها. لذا علماء شیعه داستان فطرس، دردائیل و صلصائیل که بیانگر عدم عصمت فرشتگان است را نمی‌پذیرند و تاویل می‌کنند و آن را از متشابهات عصمت ملائکه می دانند.

پانویس[ویرایش]

  1. Adrian Hastings, Alistair Mason, Hugh S. Pyper, The Oxford companion to Christian thought, p. 326, Oxford University Press
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ Madelung, ʿIṣma. Encyclopaedia of Islam
  3. Walker, Impeccability, Encyclopaedia of the Qurʾān.
  4. الکافی ج۲ص۲۷۶
  5. صحیح بخاری، ج۶، ص۲۵۶۱، حدیث۶۵۸۱، کتب ۹۵(کتاب التعبیر)
  6. اهل سنت نقل کرده‌اند که چون محمد روی‌گردانی قومش را مشاهده کرد و دوری گزینی ایشان بر او سخت و گران آمد- از بس علاقه به ایمان آوردن‌شان داشت، آرزو کرد کاش خدا چیزی بفرستد تا مایه نزدیک شدن دو طرف گردد. روزی در انجمنی پرجمعیت از قریشیان نشسته و دلش می‌خواست آن روز آیه‌ای نیاید که فاصله را دورتر سازد و این تمنا را در دل می‌گردانید، که سوره نجم نازل شد و محمد از ابتدا تا آیه بیستم قرائت کرد: «أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْری» در اینجا شیطان آرزوی دل پیغمبر (ص) را بر زبان او روان گردانید و چنین القا کرد «تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی» یعنی «آن پیکره‌های والا، امید شفاعت‌شان می‌رود» و قریش بدین سخن شادمان شدند و پیغمبر، سوره را تا آخر ادامه داد تا آیه آخر که امر به سجده‌است. خود پیغمبر (ص) سجده کرد و مسلمانان به تبعیت او سجده کردند و همه مشرکان حاضر نیز سجده کردند و مؤمن و کافری در مسجد الحرام نماند که سجده نکرد الا ولید بن مغیرة و ابو احیحة بن سعید بن عاص که به کف دست ریگ از زمین برگرفتند و به پیشانی بسودند و سجده کردند چون پیر بودند و سجده نمی‌توانستند. و قریش شادمان و خرسند پراکنده شدند که محمد از خدایان ما به بهترین وجه نام برده و گفتند: ما می‌دانیم الله‌است که زنده می‌کند و می‌میراند و روزی می‌دهد خدایان ما نیز شفیع به درگاه الله هستند و اگر محمد سهمی [از احترام و پرستش] برای خدایان ما قائل شود با او خواهیم بود. شامگاه جبرئیل بر پیغمبر (ص) نازل شد و پرسید چرا آنچه از سوی خدای تعالی بر تو نیاورده بودم بر مردم خواندی و آنچه نگفته بودم گفتی؟ پیغمبر (ص) را اندوهی بزرگ و ترسی شدید فرا گرفت. اسباب النزول(ترجمه ذکاوتی) ص۱۶۵ سوره الحج آیه ۵۲
  7. یونس/۳۵
  8. نساء/۶۴
  9. احزاب/۲۱
  10. حشر/۷
  11. آل عمران/۱۳۲
  12. آل عمران/۳۱
  13. نساء/۸۰
  14. نساء/۶۴
  15. عنکبوت/۸
  16. کهف/۲۸
  17. انسان/۲۴
  18. احزاب/۴۸
  19. قلم/۸
  20. قلم/۱۰
  21. نساء/۵۹
  22. تفسیر فخر رازی ج۱۰ص۱۱۳
  23. حجر/۴۰
  24. یوسف/۲۴
  25. مریم/۵۱
  26. ص/۴۵-۴۶
  27. نجم/۲-۵
  28. کهف/۶۳
  29. سوره احزاب/۳۴
  30. جهت کسب اطلاعات بیشتر درباره مبحث عصمت می‌توانید به کتاب ((چرا؟چرا؟))جلد چهارم، نوشته آقای علی عطایی اصفهانی مراجعه کنید.
  31. خصال شیخ صدوق؛ ص ۲۰۴
  32. سید محمد جواد غروی، چند گفتار، نشر نقاش، 1379، گفتار هشتم : پاسخ به چند سوال، صفحه 340
  33. من لا یحضره الفقیه ج۱ص۳۵۹
  34. من لا یحضره الفقیه ج۱ص۳۵۸-۳۵۹
  35. من لا یحضره الفقیه ج۱ص۳۵۹-۳۶۰
  36. بحار الانوار ج۱۷ص۹۷
  37. تحریم/۶

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]