رستاخیز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
برخاستن ایلعاذر از مرگ کتاب ساعات[۱]

رستاخیز یا زنده‌شدن مردگان مفهومی است به معنای زنده شدن یک موجود پس از مرگ. این واژه تا حد زیادی یک مفهوم دینی است و از دو جنبه مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد، یکی اعتقاد به زنده شدن ارواح فردی که در حال حاضر رو به پیشرفت است (آرمان گرایی مسیحی، معاد شناسی ادراکی)، و دوم رویکرد دیگری است که فقط یکبار و بصورت «زنده شدن مردگان» در پایان جهان اتفاق می‌افتد. بیشتر معادشناسان، معتقد به یک رستاخیز جهانی هستند که طی آن تمام مردمان متعلق به همه قرون و اعصار تاریخ زنده می‌شوند. رستاخیز مردگان یک بنیاد اعتقادی در معادشناسی ادیان ابراهیمی است. در تعدادی از ادیان کهن، خدای زندگی، مرگ و تولد مجدد، خدایی است که می‌میراند و زنده می‌کند. مرگ و رستاخیز عیسی تمرکز اصلی مسیحیت است. روح، بخش الهی و فناناپذیر ذهن (ضمیر) انسان است و بعضی معتقدند که همان وسیله اصلی است که مردم از طریق آن زنده می‌شوند.[۲] مباحث دینی به دنبال دانستن این هستند که کدامیک از انواع رستاخیز واقعیت دارد؛ یک رستاخیز روحانی به همراه جسم روحانی مانند بهشت یا یک رستاخیز جسمانی به همراه جسم بازسازی شده انسان.[۳] در حالیکه بسیاری از مسیحیان اعتقاد دارند، رستاخیز عیسی با بدن جسمانی بود و عده کمی معتقدند که روحانی بود.[۴][۵][۶]

به صورت مستند موارد نادری از زنده شدن کسانی موجود هست که از نظر بالینی مرده‌اند؛ این‌ها به شکل علمی به عنوان «سندرم لازاروس» طبقه‌بندی شده‌اند؛ اصطلاحی که برگرفته از داستان انجیل درباره «رستاخیز ایلعاذر (لازاروس)» است.

ادیان باستانی در شرق نزدیک[ویرایش]

مفهوم رستاخیز در مکتوبات برخی از ادیان غیرابراهیمی باستانی در خاور میانه یافت می‌شود. بقایای چند دست نوشته مصری و کنعانی به مرگ و برخاستن خدایانی مانند اُزیریس و بعل اشاره دارد. جیمز فریزر در کتاب خود به نام تنه درخت طلایی[۷] از مرگ و برخاستن خدایان گزارش داده‌است.[۸] اما منابع بسیاری از نمونه‌های ارائه شده توسط او، به عقیده محققان مختلف، تحریف شده‌است.[۹] در یک رویکرد مثبت تر متینجر در کتاب اخیر خود استدلال می‌کند که دسته بندی ظهور و بازگشت به زندگی برای خدایان زیر قابل توجه‌است: أوغاریت بعل، ملکارت، آدونیس، اِشمان، ازیریس و دامازی[۱۰] منجی جهان

دین یونان باستان[ویرایش]

در دین یونان باستان، شماری از مردان و زنان جسمی جاودان داشتند درنتیجه آنها پس از مردن زنده می‌شدند. اسکلاپیوس توسط زئوس کشته شد تنها برای اینکه مجدد زنده شده و تبدیل به یک خدای بزرگ تر شود. آشیل، بعد از کشته شدن، از توده هیزم مخصوص آتش زدن جسد مرده در مراسم تشیع جنازه‌اش توسط مادر الهی خود تتیس ربوده و به زندگی بازگردانده شد، و زندگی جاودانه در هر دو جهان هستی، دشت اهل بهشت و یا جزایر خوبان به ارمغان آمد. مِمنون، که توسط آشیل کشته شد، به نظر می‌رسد به سرنوشتی مشابه دچار شد. آلکمینی، کستور، هرکول و ملیسرت هم ازجمله اشخاصی بودند که گاهی اوقات در نظر گرفته شده که به شکل جسمانی جاوادانه زنده شده‌اند. مطابق تاریخ هرودوت، قرن هفتم پیش از میلاد حکیم آریستیس از پروکونسوس جزیره مرمر در دریای مرمر کنونی ابتدا مرده پیدا شد بعد از آن که بدنش در یک اتاق درب بسته ناپدید گشت. پس از آن نه تنها او زنده پیدا شد بلکه جاودانگی هم یافته بود. بسیاری دیگر از شخصیت‌ها، مانند تعداد زیادی از کسانی که در جنگ‌های تروا و تیبان بودند؛ منلائوس و مشت زن تاریخی کلئومد از آستوپالیا که معتقدند با جسم خود جاودان شده بودند بی آنکه مرگی را در مرحله اول تجربه کرده باشند. درواقع، در آیین یونان همواره جاودانگی به طور طبیعی شامل یک اتحاد ابدی میان جسم و روح بوده‌است. انگاره فلسفی یک روح جاویدان اختراع بعدی بود که هرچند با نفوذ اما در دنیای یونان هرگز موفقیتی نداشت. هرچند علاوه بر نارضایتی‌های فلاسفه مختلف نسبت به باورهای عمومی، در دوره مسیحیت هم شاهد مخالفت‌هایی در این باره بوده‌ایم، اما باورمندان سنتی یونان همچنان بر این اعتقادشان پابرجا ماندند که بازگشت از مرگ و برخورداری از جسمی نامیرا در مورد افراد خاصی اتفاق افتاده‌است.[۱۱]

این اعتقاد سنتی دینی به جاودانگی جسمانی به طور کلی توسط فلاسفه یونانی مردود شمرده شد مثلاً پلوتارک فیلسوف دوره میان افلاطونی (در قرن اول میلادی) در فصلی از کتاب زندگی نامه‌های مردان نامی زندگی‌های موازی، درباره خبر ناپدید شدن اسرارآمیز و در پی آن الهی بودن رومولوس، آن را با باورهای سنتی یونانی مانند رستاخیز و جاودانگی جسمانی آلکمنه و آریستیس اهل پروکونس مقایسه می‌کند[۱۲]

پلوتارک، آشکارا چنین عقایدی را که در آیین سنتی یونان بود تمسخر کرده و می‌نویسد،

بسیاری از این حوادث بعید توسط افسانه نویسان شما ساخته و پرداخته شده که مخلوقات ذاتاً فناپذیر را موجوداتی خدایی بتصویر می‌کشند

تناظر بین این اعتقادات سنتی و بعد از آن رستاخیز عیسی در اعتقادات مسیحیان اولیه به چشم می‌خورد چنانچه مارتیر جاستین دلیل میاورد که وقتی ما می گوییم عیسی مسیح، معلم ما به صلیب کشیده شد و مرد و مجدداً برخاست و به آسمان صعود کرد ما چیزی متفاوت از آنچه شما به عنوان آنچه برای پسران زئوس در نظر می‌گیرید، طرح نکرده‌ایم.[۱۳] اگرچه اعتقاد به رستاخیز همگانی مردگان در میان یونانیان باستان وجود ندارد، ولی آنان معتقد بودند که خدایان نه فقط قادر بودند گوشت بدن را مجدد خلق کنند حتی بدنی که سوخته و یا از میان رفته را نیز از نو به وجود آورند. نظریه یک رستاخیز عمومی برای مردگان در ظاهر برای یونانیان به طور کامل نامعقول بود. این موضوع در خطابه پل در ائروپاگوس نیز دیده می‌شود. پس از اولین گفته درباره رستاخیز عیسی که آتنی‌ها را به شنیدن بیشتر ترغیب می‌کند. پل درباره چگونگی ارتباط یافتن این پدیده با یک رستاخیز عمومی مردگان می‌افزاید[۱۴]،

با بازنگری بر نادانی‌های مکرر انسان، خداوند اکنون اعلام می‌دارد که همه انسانها هر کجا که هستند باید توبه کنند زیرا او روزی را معین کرده که در آن به عدالت درباره جهان قضاوت می‌کند؛ این کار را از طریق انسانی انتخاب شده به انجام می رساند که او را به نشانه‌ای برای همه انسانها مجهز کرده‌است و آن نشانه برخاستن از مرگ است

یهودیت[ویرایش]

''سه نمونه واضح در کتاب مقدس عبری موجود است که افراد مجدد بعد از مرگ زنده شدند.

  • الیاس نبی دعا می‌کند و خداوند پسرجوانی را مجدد زنده می‌کند[۱۵]
  • الیسع پسر زنی به نام شونامیت را زنده می‌کند[۱۶] این بسیار شبیه بود به تولد کودکی که او قبلاً پیشگویی کرده بود.[۱۷]
  • بدن یک مرده بر قبر الیاس نبی پرت می‌شود و وقتی که بدنش با استخوان‌های الیاس نبی تماس می‌یابد مجدد زنده می‌شود[۱۸]

بنا به نظر هربرت. سی. بریچتوته، که نوشته شده در اتحادیه کالج سالانه اصلاحات یهودیت نوشته شده، مقبره خانوادگی مفهوم اساسی در ادراک دیدگاه‌های زندگی بعد مرگ در کتاب مقدس است. بریچتوته بیان می‌کند که انگیزه این کار صرفاً یک احترام احساسی به جسم باقی‌مانده از شخص متوفی نیست بلکه دلیل آن بیشتر به ارتباط پذیرفته شده بین خاک سپاری مناسب و شرایط خوشبختی فرد مرده برای زندگی بعدی بر می‌گردد. بنا به نظر بریچتوته اسرائیلیان اولیه ظاهراً به این اعتقاد داشتند که مقبره‌های خانوادگی یا قبیله‌ای منجر به ایجاد نوعی اتحاد می‌شود و این کنار هم آمدن یکپارچه درواقع به واژه شئول در کتاب مقدس عبری باز می‌گردد. هرچند این کلمه به خوبی در تناخ شرح داده نشده، اما شئول از این منظر محلی زیرزمینی بود که ارواح مردگان بعد از مرگ جسمانی خود به آنجا می‌رفتند. بابلی‌ها مترادفی به نام آرالو و یونانیان نیز به نام هادس داشتند.[۱۹] بنا به نظر بریچتوته، دیگر نام‌های شئول در کتاب مقدس، آبددون به معنی از میان بردن،[۲۰] همچنین بور به معنی گودال،[۲۱] و شخات به معنای فساد[۲۲] یافت شده‌است.[۲۳]

مسیحیت[ویرایش]

در مسیحیت، بحث انگیزترین رستاخیز، مربوط به رستاخیز عیسی مسیح است، اما همچنین شامل رستاخیز روز داوری به عنوان رستاخیز مردگان توسط آن دسته از مسیحیانی که در کیش نیسن مشترک هستند نیز می‌شود. که اکثریت جریان اصلی مسیحیت را در برمیگیرد، و همچنین زنده شدن مرده‌ها به عنوان معجزه عیسی و پیامبران عهد عتیق انجام شده‌است.

زنده شدن مجدد عیسی

بسیاری از مسیحیان رستاخیز عیسی را نظریه اصلی و محوری در مسیحیت می دانند. عده دیگری از مسیحیان به حلول روح مسیح و تجسد او به عنوان محور آموزه‌های مسیحی توجه دارند، هر چند این معجزات و به طور خاص رستاخیز او هستند که اعتبار لازم را برای پدیده تجسد وی فراهم می‌کنند. با توجه به نظر پولس، ایمان مسیحی بر محوریت رستاخیز عیسی مسیح و امید برای زندگی پس از مرگ قرار می‌گیرد. پولس رسول در نامه اول خود به قرنتیان نوشت، اگر تنها در این زندگی امید به مسیح داریم، ما بیش از همه انسان‌ها مورد ترحم هستیم. اما در واقع مسیح مجدد زنده شده، و این اولین محصول از بازگشت کسانیاست که در مرگ افتاده‌اند.[۲۴] تقریباً همه مسیحیان کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان و پیروان کلیسای آشوری شرق رستاخیز جسمانی عیسی مسیح را به عنوان یک رویداد واقعی تاریخی قبول دارند، و انکار واقعیت فیزیکی رستاخیز او را به عنوان یک ارتداد محکوم می‌کنند.

رستاخیز ایلعاذر، نقاشی توسط لئون بونات، فرانسه، ۱۸۵۷.
معجزات زنده شدن دوباره
آرامگاه مشهور لازاروس در العیزریهدر

زمان ماموریت عیسی مسیح بر روی زمین پیش از مصلوب شدنش، او به دوازده حواری خود در میان دیگر چیزها زنده کردن مردگان را نشان داد.[۲۵]

در کتاب مقدس عهد جدید، گفته می‌شود که عیسی چند نفر را زنده کرده‌است که‌ها شامل دختر جایروس در مدت کوتاهی پس از مرگ، یک مرد جوان درمیان مراسم تشیع جنازه‌اش، و ایلعاذر، که به مدت چهار روز از خاک سپاری او می‌گذشت. با توجه به انجیل متی، پس ازرستاخیز عیسی، بسیاری از قدیسین مرده از مقبره خود بیرون آمده و وارد اورشلیم شدند، جایی که بسیاری از آنها ظاهر شدند. مشابه این زنده کردن‌ها به حواریون و قدیسان مسیحی هم نسبت داده شده‌است. در کتاب اعمال رسولان آمده که پیتر زنی به نام دورکاس را زنده کرد، و پولس مردی به نام اوتیچاس را زنده کرد که در زمان خواب از پنجره به پایین افتاده و مرده بود. بطوریکه در شرح زندگی رسولان مسیحی ارتدوکس ثبت شده با ورود به دوره روسلان، بسیاری از قدیسان مسیحی مردگانی را زنده کردند.

زنده شدن مردگان در قیامت

مسیحیت به عنوان یک جنبش مذهبی در قرن نخست یهودیت (در اواخر معبد دوم یهودیت) آغاز شد، و همان عقیده فریسی‌ها درباره زندگی پس از مرگ و معاد را حفظ کرد. این باور تنها یکی از اعتقادات پرشمار موجود در معبد دوم یهودیت بود که در مورد جهان آینده ذکر شده و به خصوص توسط صدوقی‌ها رد شد. با اینحال، باور مصرانه به رستاخیز جسمانی بسرعت در درون مسیحیت اولیه غلبه یافت و در تضاد با آموزه‌های گنوستی قرار گرفت که در آن جسم شریر محسوب می‌شد. اکثر کلیساهای امروزی مسیحی همچنان به حمایت از این باور ادامه داده‌اند که یک رستاخیز نهایی و جهانی بعد از این در راه‌است؛ شاید همانطور که پولس رسول گفت،

او (خدا) روز مشخصی را تعیین کرده، که در آن به قضاوت جهان می‌پردازد.[۲۶] و آنجا رستاخیز مردگان اعم از عادلان و بی انصافان رخ خواهد داد.[۲۷]

در کتاب مکاشفه نیز اشارات زیادی درباره روز داوری و زمانی که مرده‌ها زنده می‌شوند وجود دارد.

فلسفه افلاطونی[ویرایش]

در فلسفه افلاطونی و اندیشه‌های دیگر فلاسفه یونان، گفته می‌شود که در مرگ روح بدن پَست را پشت سر می‌گذارد. این نظر که رستاخیز عیسی روحانی بود نه جسمانی، طرفدارانی در میان برخی معلمان مسیحی نیز پیدا کرد، کسانی که نویسنده کتاب اول یوحنا آنها را دجال و ضد مسیحی می داند. اعتقادات مشابهی در کلیساهای اولیه شکل گرفت و با گنوستیزم موسوم شد. هر چن بر اساس آنچه که در انجیل لوقا آمده عیسی مسیح رستاخیز یافته به صراحت می‌گوید[۲۸]،

نگاه کنید به دستانم و پاهایم، که من خودم هستم. دست بزنید و ببینید، برای یک روح گوشت و استخوان نیست در حالی که می‌بینید من دارم.

اسلام[ویرایش]

اعتقاد به روز رستاخیز،(به عربی: یوم القیامة)همچنین برای مسلمانان بسیار مهم است. آنها بر این باورند که زمان قیامت توسط خداوند از پیش تعیین شده اما برای انسان ناشناخته‌است.[۲۹] سختی‌های قبلی و در طول محاکمه قیامت در قرآن و حدیث شرح داده شده، و همچنین در تفسیر دانشمندان اسلامی به آن اشاره شده‌است. قرآن بر رستاخیز جسمانی تاکید دارد، عقیده‌ای که یک وجه تمایز نسبت به فهم مرگ در دوران پیش از ظهور اسلام محسوب می‌شود.[۳۰][۳۱]

از دیدگاه شیعه
نوشتار اصلی: رجعت

در اصطلاح علم کلام و در عقیده شیعیان عبارت است از اینکه: خداوند گروهی از مردگان را در هنگام ظهور مهدی به همان صورتی که قبلاً در دنیا بوده‌اند به دنیا بر می‌گرداند، گروهی را عزیز و گروهی را ذلیل می‌کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه داده، داد مظلومان را از ستمگران می‌گیرد.[۳۲] شیعیان معتقدند انسان‌های بسیار نیکو و انسان‌های بسیار پلید در آخرالزمان و پس از ظهور مهدی به اذن خداوند به دنیا باز می‌گردند.

ذن، بودیسم[ویرایش]

داستان‌هایی در بودیسم هستند که در چان یا سنت ذن از قدرت رستاخیز گفته می‌شود. یکی از این موارد افسانه‌ای درباره بودی دارما یک استاد هندی است که مکتب اکایانا را از هند به چین به ارمغان آورد و بعدها تبدیل به چان بودیسم شد. مورد دیگر درباره مرگ یک فرد چینی به اسم پوهوا، جی فوک است که یک استاد چان بود. پوهوا برای رفتار غیرعادی و سبک تدریسش شناخته شده بود بنابراین جای تعجب نیست که اتفاقی غیر معمول و نقض کننده محدودیت‌های مرسوم درباره‌اش سر بزند. روایتی از آموزه‌های ذن رینزای نقل شده که[۳۳]،

روزی فوک در بازار مشغول گدایی کردن بود و جامه‌ای طلب می‌کرد. هر کسی به او چیزی پیشنهاد داد اما او هیچ یک از آنها را نخواست. استاد لینجی یک تابوت فوق العاده می‌خرد و وقتی فوک برگشت لینجی به او گفت بیا، من این را برای تو تهیه کرده‌ام. فوک تابوت را بر دوش گرفت و به بازار برگشت. آنگاه با صدای بلندفریاد زد، رینزای این ردا را به من داد من برای تغییر شکل (مردن) عازم دروازه شرق هستم. مردم بازار مشتاق به تماشا پشت سر او جمع شدند. فوک گفت: «نه، امروز نه، فردا برای تغییر شکل (مرگ) باید به دروازه جنوبی وارد شوم.» به همین ترتیب سه روز گذشت و هیچ کس دیگر حرفش را باور نداشت. در روز چهارم و بدون حضورتماشاگری، فوک به تنهایی بیرون دیوارهای شهر رفت و در تابوت خوابید. او از رهگذری خواست کرد تا چفت تابوت را بیندازد. اخبار این کار فوک یکباره در شهر پخش شد، و مردم بازار با عجله آنجا آمدند. وقتی درب تابوت را باز کردند دریافتند که بدنش ناپدید شده، اما از آن بالای آسمان صدای زنگوله دستی او را شنیدند.

ناپدید شدن (پدیده‌ای مجزا از زنده شدن دوباره)[ویرایش]

بموازات رشد دانش ادیان و مذاهب مختلف، ادعای ناپدید شدن جسم برخی از اشخاص مذهبی و اساطیری نیز وارد این مقوله شده‌است. در آیین یونان باستان، این روش خدایان بود تا برای برخی جسم جاودانه به وجود آورند از جمله اشخاصی چون کلیتوس، گانیمید، منلائوس و تیتونوس[۳۴] پلوتارک فیلسوف یونانی در فصل رومولوس از کتاب خود با عنوان زندگی‌های موازی، اعتقاد به چنین ناپدید شدن‌هایی مورد نقد قرار می‌دهد و ادعای ناپدید شدن‌های معجزه آسای شخصیت‌های تاریخی چون کلومدس، استیپالایا و کروسس را مورد استناد قرار می‌دهد. در زمان بت پرستان گذشته شباهتهای این کارهای به وسیله نویسندگان اولیه مسیحی چون جاستین به عنوان کار شیاطین و شیاطینی شرح داده شده که قصد گمراه کردن مسیحیان را داشته‌اند.[۳۵]اما در سال‌های اخیر مشابه چنین وقایعی مثلاً درباره گِسار، منجی تبتی گزارش شده که در پایان، پس از سر دادن شعار در بالای کوه لباس‌هایش خالی به زمین سقوط می‌کنند.[۳۶] بدن اولین گورو (معلم معنوی) سیک‌ها، که با عنوان گورو نانک شناخته می‌شود نیز ناپدید اعلام شده بطوریکه گلها در محل جسم مرده او باقی‌ماندند. همچنین نقطه‌ای قدیمی در اورشلیم هست جایی که حضرت محمد سوار بر اسب البراق شد و معراج رفت. لرد راگلان، بسیاری از شخصیت‌های دینی را که جسمشان ناپدید شده و یا بیش از یک زیارتگاه دارند را فهرست کرده‌است.[۳۷] بی تراوان، نویسنده کتاب گنج سیرا مادره، نوشت که اینکا ویروکوچا، بر روی دریا قدم زد و به بالا رفت و ناپدید شد.[۳۸] بنظر می‌رسد که آموزه‌هایی درباره پاکی و فساد ناپذیری بدن قهرمانان به این پدیده مرتبط هستند. شاید، این نیز برای ممانعت از دنبال کردن و جمع آوری بقایای بدن قهرمان هاست. در حالی که اگر ناپدید شوند با ایمنی محافظت می‌شوند[۳۹] اولین مورد از این نوع در کتاب مقدس ذکر شده که خنوخ (پسر یارد، پدر پدربزرگ نوح، و پدرمتوشالح) است. گفته می‌شود که خنوخ در زندگی با خدا راه رفت و پس از آن ناپدید شد، چرا که خدا او را برد.[۴۰][۴۱] در تثنیه[۴۲] موسی مخفیانه به خاک سپرده شد. ایلیا در یک گردباد ناپدید شد.[۴۳] پس از صدها سال این دوقهرمان پیشیین کتاب مقدس به طور ناگهانی دوباره ظهور می‌کنند و در حال راه رفتن با مسیح دیده می‌شوند و سپس دوباره ناپدید می‌شوند.[۴۴][۴۵][۴۶] درباره آخرین باری که او دیده شده تنها در انجیل لوقا اشاره رفته که عیسی شاگردان خود را با صعودی به آسمان ترک کرده‌است.[۴۷]

زامبی‌ها[ویرایش]

زامبی از نژاد هائیتی می‌تواند یک هیولای نامیرای افسانه‌ای و یا اشاره به شخصی باشد که در حالت خلسه قرا گرفته و تحت کنترل بوکور یا جادوگر قرار دارد. این مورد دوم زامبی‌های اصلی هستند که در مذهب غرب آفریقا وودون و درانشعاب آمریکایی آن در هائیتی وُدو و در نیواورلئان وودو از آنها صحبت شده‌است.[۴۸]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. کتاب ساعات، راینر ماریا ریلکه، ص ۸۶
  2. Christian Classics Ethereal Library، گرگوری از نیسا، درباره روح و رستاخیز.
  3. همانطور که در آیین رسولان آمده: «من به روح القدس، کلیسای مقدس کاتولیک، آیین عشاء ربّانی قدیسین، آمرزش گناهان، دوباره زنده شدن جسم، و زندگی ابدی اعتقاد دارم.»؛ دانشنامه کاتولیک: رستاخیز عمومی: « رستاخیز برخاستن مجدد از مرگ است و از سرگیری زندگی» شورای چهارم لاتران(به انگلیسی: Lateran) تشکیل در ۱۲۱۵ می‌آموزد که همه انسانها، اعم از منتخب یا فاسد، «دوباره با همان بدن خود که اکنون در اختیار دارند بر خواهند خواست» (فصل فرمیتر). به زبان آیین‌ها و متخصصان مذهبی این بازگشت به زندگی رستاخیز جسمانی نامیده می‌شود. به دو دلیل، اول از آنجاییکه روح نمی‌تواند بمیرد، نمی‌توان گفت که روح به زندگی بازمی گردد. دوم درگیری کفرآمیز هیمنوس (به انگلیسی: Hymeneus) و فیلیتوس (به انگلیسی: Philitus) است که در کتب آسمانی به رستاخیز دلالت دارند و نه بازگشت به زندگی با جسم. اما برخاستن روح از مرگ با گناه به زندگی با برکت، باید مستثنی شود
  4. R.C.Symes، ReligiousTolerance.org.بنا به نظر پولس، رستاخیز عیسی را به مسیح، پسر خدا و نجات دهنده جهان تغییر داد. بدن زنده شده مسیح احیاء شده یک جسم مادی نبود بلکه یک بدن تازه روحانی با طبیعت آسمانی بود. (اشاره به اول قرنتیان ۱۵:۴۶ - بدن حیوانی ازابتدا می‌آید وسپس بدن روحانی)-پولس هیچگاه نمی‌گوید که بدن مادی جاودانه می‌شود.
  5. 4jehovah.org، رستاخیز عیسی مسیح - روحانی یا جسمانی؟، ۳۳۲، ۳۵۴.نشریه برج دیدبانی (ارگان شاهدان یهوه) ادعا می‌کند که عیسی با بدن مادی انسانی برانگیخته نشد بلکه یک روح نامرئی – فرشته مقرب میکائیل بود. آنها بیان می‌کنند، در زنده شدنش او به روحی حیات بخش مبدل شد. آن به این علت بود که او اغلب برای حواریون وفادار خود نامرئی بود... او دیگر نیازی به بدن انسانی نداشت... بدن انسانی از گوشت، که عیسی برای همیشه آن را به عنوان خون بهای قربانی کنار گذاشت به قدرت خداوند از میان رفت. اینها چیزهایی است که غیر ممکن است خدا درباره آنها دروغ بگوید
  6. Resurrection، تئوری رستاخیز.
  7. The Golden Bough
  8. Frazer، سر جیمز فریزر، مطالعه‌ای در جادو و ابزار دین، ارزش کلمات.
  9. Smith، جاناتان اسمیت « مردن و زنده شدن خدایان» در میرچا ایلیاده (Mircea Eliade) دانشنامه دین".
  10. Mettinger، معمای رستاخیز، ۵۵،۲۲۲.
  11. Psyche، اروین رود سیچه، مکتب ارواح و اعتقاد به جاودانگی در میان یونانیان.، عقاید رستاخیز یونانی و موفقیت مسیحیت..
  12. درباره آنها می گویند آریستیس در کارگاه فولر مُرد و دوستانش وقتی برای دیدن او آمدند بدن او ناپدید شده بود و درست چندی بعد از خبر رسید که در خارج کشور او را ملاقات کرده ند وقتی به کروتون سفر می‌کرد
  13. 1. Apol.21
  14. اعمال رسولان، باب ۱۷ آیات ۳۰ تا۳۲
  15. اول پادشاهان باب۱۷آیه‌ها ۷ تا ۲۴
  16. (دوم پادشاهان باب۴ آیه‌های: ۳۲ تا ۳۷)
  17. دوم پادشاهان باب ۴ آیه‌های ۱۸ تا ۱۶
  18. دوم پادشاهان باب۱۳ آیه۲۱
  19. منابع کتاب مقدس برای شئول نگاه کنید به «پیدایش» ۴۲:۳۸، اشعیا ۱۴:۱۱، مزمور ۱۴۱:۷، دانیل ۱۲۰: ۲، امثال ۷:۲۷ و کار ۱۰:۲۱،۲۲، و ۱۷:۱۶ در میان بقیه.
  20. در مزمور ۸۸:۱۱، کار ۲۸:۲۲ و امثال ۱۵:۱۱
  21. اشعیا ۱۴:۱۵ و ۲۴:۲۲، حزقیل ۲۶:۲۰
  22. در اشعیا ۳۸:۱۷، حزقیال ۲۸:۸
  23. Brichto، کین، کالت، سرزمین و پس از مرگ – مجموعه‌ای بر اساس کتاب مقدس، ۸، شماره ۴۴.
  24. اول قرنتیان باب ۱۵ آیات ۱۹ تا۲۰
  25. متی باب ۱۰ آیه ۸، عیسی در ماموریت بزرگ رستاخیز نیافته
  26. (اعمال رسولان ۱۷:۳۱ KJV)
  27. (KJV اعمال رسولان ۲۴:۱۵)
  28. انجیل لوقا باب۳۹ آیه ۲۴
  29. Encyclopedia of Islam، ال. گاردت «قیامت»، دانشنامه برخط اسلام.
  30. Encyclopedia of Islam، «رستاخیز» دانشنامه نوین اسلام.
  31. Encyclopedia of Islam، ابن سینا. دانشنامه برخط اسلام..
  32. اندیشه‌قم: رجعت
  33. Schloegl، تعالیم ذن «رینزای»، ۷۶.
  34. Psyche، اروین رود سیچه، مکتب ارواح و اعتقاد به جاودانگی در میان یونانیان.، عقاید رستاخیز یونانی و موفقیت مسیحیت.
  35. Martyr، Dialogue with Trypho، ۱۴۷-۱۶۱.
  36. David-Neel، زندگی فوق بشری «گسار» از «لینگ» رایدر.۱۹۹۳، زمانیکه هنوز در سنت شفاهی، برای اولین بار به وسیله یک مسافر اروپایی ثبت می‌شود.
  37. Rank، در جستجوی قهرمان.
  38. Traven، آفرینش خورشید و ماه.
  39. Paterniti، یک سفر به سراسر آمریکا با مغز اینشتین.
  40. پیدایش باب ۱ آیات ۵ تا ۱۸
  41. پیدایش باب ۵ آیات ۱۸ تا ۲۴
  42. (۳۴:۶)تثنیه باب ۶ آیه ۳۴
  43. دوم پادشاهان باب ۱۱ آیه ۲
  44. مرقس باب ۸ آیات ۲ تا ۹
  45. متی باب ۱۷ آیات ۱ تا ۸
  46. لوقا باب ۹ آیات ۲۸ تا ۳۳
  47. انجیل لوقا باب ۵۱ آیه ۲۴
  48. Smith، استاد زامبی آگاهی قومی را زیرپا می‌گذارد." لندن، بی بی سی نیوز

منابع[ویرایش]

مطالعه بیشتر[ویرایش]

  • Dag Øistein Endsjø. Greek Resurrection Beliefs and the Success of Christianity. New York: Palgrave Macmillan, 2009.
  • Nikolai Fyodorovich Fyodorov. Philosophy of Physical Resurrection 1906.
  • Edwin Hatch. Influence of Greek Ideas and Usages Upon the Christian Church (1888 Hibbert Lectures).
  • Alfred J Hebert. Raised from the Dead: True Stories of 400 Resurrection Miracles
  • Lange, Dierk. "The dying and the rising God in the New Year Festival of Ife", in: Lange, Ancient Kingdoms of West Africa, Dettelbach: Röll Vlg. 2004, pp.  343–376.
  • Richard Longenecker, editor. Life in the Face of Death: The Resurrection Message of the New Testament. Grand Rapids: Eerdmans, 1998.
  • Tryggve Mettinger. The Riddle of Resurrection: "Dying and Rising Gods" in the Ancient Near East, Stockholm: Almqvist 2001.
  • Markus Mühling. Grundinformation Eschatologie. Systematische Theologie aus der Perspektive der Hoffnung. Göttingen: Vandenhoeck & Ruprecht, 2007, ISBN 978-3-8252-2918-4, 242–262.
  • George Nickelsburg. Resurrection, Immortality, and Eternal Life in Intertestmental Judaism. Cambridge: Harvard University Press, 1972.
  • Pheme Perkins. Resurrection: New Testament Witness and Contemporary Reflection. Garden City: Doubleday & Company, 1984.
  • Erwin Rohde Psyche: The Cult of Souls and Belief in Immortality among the Greeks. New York: Harper & Row, 1925 [1921].
  • Charles H. Talbert. "The Concept of Immortals in Mediterranean Antiquity", Journal of Biblical Literature, Volume 94, 1975, pp 419–436
  • Charles H. Talbert. "The Myth of a Descending-Ascending Redeemer in Mediterranean Antiquity", New Testament Studies, 22, 1975/76, pp 418–440
  • Frank J. Tipler (1994). The Physics of Immortality: Modern Cosmology, God and the Resurrection of the Dead. New York: Doubleday. ISBN 0-19-851949-4. 

پیوند به بیرون[ویرایش]

رستاخیز در پروژه‌های خواهر

در ویکی‌واژه واژهٔ «رستاخیز» در ویکی‌واژه
در ویکی‌انبار پرونده‌های مرتبط در ویکی‌انبار