سامری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سامری، بنی‌اسرائیل و گوسالهٔ سامری.

سامِریّ یکی از افراد قوم بنی‌اسرائیل بود که گوسالهٔ سامری را ساخت و بنی‌اسرائیل را در نبود موسی، به پرستش آن دعوت نمود.

کودکی[ویرایش]

او از بنی اسرائیل بود، از قبیله سامره، و منافقی بود در میان قوم موسی، که زرگری می‌کرد، و نام اصلی او موسی بن ظَفَر بود.

گفته‌شده‌است[نیازمند منبع] که هنگامی که بنی‌اسرائیل از دست فرعونیان گریختند، سامری که کودک بوده‌است، از جمعیت جا ماند. پس از ۸۰ ماه پدر و مادر او که بسیار اندوهگین بودند، او را بر در خانه‌شان یافتند. این شد که بنی‌اسرائیل بر او ارج می‌نهادند.

سامری در نبود موسی[ویرایش]

موسی، هارون برادرش را در میان قوم به جانشینی گذاشت تا به فرمان او زندگی کنند و برای عبادت به طور سینا رفت. به فرمان خدا وعدهٔ ۳۰ روزهٔ او به ۴۰ روز کشید.[۱] در این هنگام سامری، بنی‌اسرائیل را گرد خود آورد و گفت موسی با هفتاد تن از میان شما بیرون رفته‌است و همه هلاک شدند. اکنون می‌خواهم خدای موسی را به شما بنمایانم.

ساخت گوساله[ویرایش]

همچنین ببینید: گوساله سامری

سامری که زرگر بود، قالبی به شکل گوساله از گل درست کرد و آن را در زیر زمین پنهان نمود. سپس مقداری هیزم بر روی آن گذاشت و به بنی‌اسرائیل گفت هر یک دیناری طلا به آتش بیندازند. آنان حدود ۶۰۰۰ درهم در آن آتش انداختند و همچنان که آتش می‌گداخت، طلاها به درون قالب نفوذ می‌کردند، تا آنکه سرانجام سامری رفت و گوساله را بیرون آورد، و بر زمین گذاشت تا همگان آن را ببینند. سپس مردم را به پرستش آن دعوت نمود.

بر پایهٔ روایات، همهٔ بنی‌اسرائیل به جز دو گروه از آنان، بر گوساله سجده کردند و گوساله پرست شدند.

بازگشت موسی[ویرایش]

هنگامی که موسی با فرمان‌های خدایی آیات تورات، که بر الواح سنگی نگاشته شده‌بود از کوه طور بازگشت، دید که بیش‌تر قومش گوساله پرست شده‌اند. موسی از قوم خشمگین شد و به هارون گفت مگر تو جانشین من در قوم نبودی؟ پس چرا گذاشتی که قوم گوساله‌پرست شوند؟ هارون گفت ای برادر، مرا سرزنش نکن، چون من تنها بودم مرا ضعیف شمردند و به حرف من گوش نکردند. حتی نزدیک بود خودم را نیز بکشند. سپس موسی پرسید چه کسی این گوساله را ساخت؟ گفتند سامری. پس موسی او را خواست و گفت: چه کسی به تو فرمود که فتنه در میان قوم اندازی و آن‌ها را گمراه کنی؟ سامری گفت: به چیزی که دیگران به آن پی نبردند پی بردم و به قدر مشتی از رد پای فرستاده (جبرئیل) برداشتم و آن را در پیکر گوساله انداختم و نفس من بر من چنین فریب کاری کرد.

پانویس[ویرایش]

  1. قصه‌های قرآن، صفحهٔ ۱۱۷

منابع[ویرایش]

  • دائرةالمعارف تشیع، جلد ۲
  • تفسیر نمونه جلد ۱۵، ص ۲۳۶ - ۲۴۶
  • زنبقی، فرزانه، بهانه‌های بنی اسرائیل، ته‍ران، نشر لک‌لک، ۱۳۷۶.
  • صفایی آملی، ابوتراب، قصه‌های قرآن، انتشارات امیری، ۱۳۷۰.
  • آقاغفار، علی، گاو بنی‌اسرائیل، ته‍ران، نش‍ر زلال، ۱۳۷۳.
  • فرهنگ فارسی دهخدا