غزوه بدر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۲۳°۴۶′۲۰″ شمالی ۳۸°۴۷′۳۳″ شرقی / ۲۳.۷۷۲۲۲° شمالی ۳۸.۷۹۲۵۰° شرقی / 23.77222; 38.79250

غزوهٔ بدر
بخشی از درگیری‌های مسلمانان و مکیان
Muhammad at Badr.jpg
تصویری از محمد، مسلمانان و فرشتگان، در بدر
زمان ۱۷ رمضان سال دوم پس از هجرت
مکان در نزدیکی بدر
مختصات ۲۳°۴۶′۲۰″ شمالی ۳۸°۴۷′۳۳″ شرقی / ۲۳.۷۷۲۲۲° شمالی ۳۸.۷۹۲۵۰° شرقی / 23.77222; 38.79250
نتیجه پیروزی قاطعانهٔ مسلمانان
جنگندگان
مسلمانان مدینه اهل مکه
فرماندهان
محمد عمرو ابن هشام 
نیروها
حدود ۳۰۰-۳۱۷ سرباز،
۲ اسب و ۷۰ شتر
حدود ۹۵۰ سرباز (شامل ۱۰۰ سواره‌نظام و ۶۰۰ سرباز زره‌پوش) و تعداد زیادی شتر
تلفات
۱۴ یا ۱۵ کشته ۷۰ کشته، ۷۰ اسیر

غزوهٔ بدر یا بدر الکبری[۱] نخستین نبرد بزرگ دوران محمد میان مسلمانان و اهل مکه بود که در هفدهم رمضان سال دوم پس از هجرت در شهر بدر روی داد.[۲] پس از هجرت مسلمانان به مدینه بقای اقتصادی ایشان به حمله به کاروان‌های مکه وابسته بود. وقتی خبر حرکت کاروان ثروتمند صخر بن حرب‎ از مکه، به محمد رسید، قریب به سیصد تن از مسلمانان برای حمله به آن آماده شدند و در این میان، سپاه هزارنفری مکه برای مقابله با آنان وارد عمل شد و با وجود برتری در شمار نفرات، پیروزی کامل از آنِ مسلمانان شد و بسیاری از مکیان کشته و اسیر شدند. پیروزی مسلمانان در این نبرد نفوذ مکه را تا حد زیادی کاهش داد و جایگاه سیاسی مسلمانان را در مدینه مستحکم کرد. در قرآن از این پیروزی به عنوان رویدادی الهی یاد شده‌است.[۳][یادداشت ۱]

منبع‌شناسی

به گفتهٔ ویلیام مونتگومری وات، در قرآن اشارهٔ صریحی به درگیری‌های اولیهٔ مسلمانان یافت نمی‌شود.[۴] اما به گفتهٔ محمدحسین طباطبایی، مفسر شیعه، آیات ۱۲۱ تا ۱۲۸ سورهٔ آل عمران صریحاً به بدر اشاره کرده‌است.[۵] همچنین طبق دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، سورهٔ انفال در شأن این نبرد نازل شده‌است.[۱]

معمولاً قدیمی‌ترین و مورداعتمادترین منبع تاریخی برای بررسی این رویداد نامهٔ عروة بن زبیر به عبدالملک بن مروان (خلیفهٔ وقت) دانسته می‌شود؛ هرچند برخی مطالب آن به افسانه شباهت دارد. در منابع اولیهٔ تاریخی این رویداد مفصلاً شرح داده شده‌است.[۲]

پیش از نبرد

پس از هجرت مسلمانان به مدینه، اهالی مکه دارایی‌های رهاشدهٔ مهاجرین مسلمان را مصادره کردند. در آن هنگام آیاتی نازل شده بود[یادداشت ۲] که به مسلمانان، در برابر کسانی که آنان را مجبور به انکار دینشان می‌کنند یا از فراخواندن مردم به خدا منع می‌کنند، اجازهٔ جنگیدن می‌داد،[۶][۷] و مسلمانان این را اعلان جنگی از جانب خدا علیه بت‌پرستی قریش می‌دانستند.[۸]

در طی نخستین سال سکونت مسلمانان در مدینه، محمد اجازه داد حمله علیه کاروان‌های مکه انجام شود. سهیل هشمی نظرات دربارهٔ این درگیری‌ها را بررسی می‌کند و می‌گوید: دربارهٔ درگیری‌های اولیه میان مورخین متقدم و مستشرقین متأخر، با سیره‌نویسان، اختلاف‌نظر وجود دارد: به گفتهٔ اغلب تاریخ‌نگاران مسلمان متقدم، در طی این دوران محمد سیاست جدیدی را در برابر مکه اتخاذ کرد: جنگیدن با مکیان به تلافی [و جبران خسارات ناشی از] رفتار ایشان با مسلمانان. و طبق گفتهٔ بسیاری از خاورشناسان نیز، این حملات با هدف جبران فقر اقتصادی ناشی از مهاجرت مسلمانان به مدینه انجام می‌شد. برخی گفته‌اند «این درگیری‌ها نشان‌دهندهٔ تغییری اساسی در خط مشی پیامبر در جهت تکیه بر تنازع خشونت‌آمیز بود که با آیات ستیزه‌جویانهٔ مدنی تجویز شد.» اما محمد هیکل می‌گوید «این درگیری‌ها لشکرکشی نظامی نبود؛ بلکه حمله‌هایی کوچک بود که با هدف خسته‌کردن مکیان و نمایاندن قدرت جدید مسلمانان و اثبات لزوم صلح و سازش با مسلمین انجام می‌شد.»[یادداشت ۳] به باور خود هشمی، هر دو دیدگاه بر مبنای حدس و گمان است.[۹][۱۰] من‌حیث‌المجموع، «به‌سختی می‌توان این واقعه و وقایعی که مسبب آن بودند را به‌روشنی شرح داد».[۲] همچنین، پیشگیری از اقدام نظامی احتمالی آنان علیه مسلمانان و پایان‌دادن به آزارواذیت اقلیت مسلمان باقی‌مانده در مکه[۱۱] و بستن مسیر کاروان‌های مکه تا شام[۱۲] (یا به تعبیری دیگر «تهدید حیات اقتصادی مکه»[۱])، نیز به عنوان اهداف محمد از فعالیت نظامی علیه مکیان ذکر شده‌است.

در طی یکی از همین درگیری‌ها در ماه رجب (که از ماه‌های حرام بود) همان سال، مسلمانان با کاروانی از قریش در نخله (جایی میان مکه و طائف) درگیر شدند[یادداشت ۴] و عمرو بن حضرمی (از اهالی مکه)[یادداشت ۵] کشته شد. قریش از فرصت بهره جست و جنگی تبلیغاتی علیه مسلمانان به راه انداخت: ایشان را به جنگیدن در ماه‌های حرام (که نزد اعراب عملی قبیح و نامتعارف بود) متهم کرد، تا میان مسلمانان و کل اهالی شبه جزیره، دشمنی ایجاد کند.[۱۳]

نبرد

سالیانه دو کاروان تجاری بزرگ از مکه خارج می‌شد و سود حاصل از آن بخش عمدهٔ درآمد اهل مکه را شامل می‌شد[۱۴] و همهٔ تاجران مکه در آن سهیم بودند و تقریباً برای هر کس از اهل مکه اهمیت داشت.[۱۵] از آنجایی که کاروان حداکثر می‌توانست از ۸۰ مایلی مدینه بگذرد، مسلمانان مدینه فقط با نگهبانان همراه کاروان سروکار داشتند و می‌توانستند بدان حمله کنند و بی‌آنکه کسانی از مکه بدیشان دست یابند بگریزند.[۱۶] در جمادی‌الاول یا جمادی‌الثانی سال دوم پس از هجرت، صخر بن حرب‎ کاروان تجاری بزرگی را به مقصد شام رهبری کرد و محمد از این باخبر شد[یادداشت ۶] و ۱۵۰-۲۰۰ تن از مسلمانان برای حمله به آن در ذی‌العشیرة کمین کردند و کمی بعد دریافتند که کاروان چند روز پیش از آنجا گذشته‌است، پس تصمیم گرفتند هنگام بازگشت کاروان به مکه به آن حمله کنند.[۱۷][۱۳] هنگام بازگشت کاروان از شام به مکه، محمد، طلحه بن عبیدالله و سعید بن زید را به الحوراء فرستاد تا پس از گذشتن کاروان از آنجا، به او خبر دهند. پس از اینکه آن دو به آنجا رسیدند، یکی از رئیسان جهینه از آنان استقبال و آنان را در خانه‌اش مخفی کرد تا کاروان با ۴۰ نفر و نزدیک به پنجاه هزار دینار طلا، از آنجا گذشت و آن دو با این خبر به مدینه بازگشتند.[۱۸][۱۹] اما محمد چون بیم آن داشت برای حمله دیر شود، تا بازگشتن آن دو نفر صبر نکرد و لذا آن دو در جنگ شرکت نداشتند. و همچنین عثمان؛ که در مدینه ماند تا از همسر بیمارش، رقیه (دختر پیامبر)، مراقبت کند.[۱۸][۲۰] سپاه مسلمانان متشکل بود از ۳۰۰ تا ۳۱۷ تن (۸۲ تا ۸۶ تن از مهاجرین، ۶۱ تن از اوس و ۱۷۰ تن از خزرج[یادداشت ۷]) و ۲ یا ۳ اسب (متعلق به زبیر بن عوام و مقداد بن اسود) و ۷۰ شتر؛ که هر دو یا سه نفر از یک شتر، به‌نوبت، استفاده می‌کردند و محمد نیز به همراه علی و کسی دیگر یک شتر داشتند[۲۱] و بنابراین بیشتر مسیر با پای پیاده طی می‌شد.[۲۲] مسلمانان پرچمی سفیدرنگ داشتند.[۲۳]

تا بدر

مسیر حرکت کاروان صخر بن حرب‎، مسلمانان، و سپاه قریش.[یادداشت ۸]

مسلمانان در ۱۲ یا ۱۳ رمضان از مدینه خارج شدند[۱] و در نزدیکی بدر محمد دو نفر را پیش فرستاد تا از کاروان خبر آورند و هنگامی که آن دو از چاهی در بدر آب می‌کشیدند، گفتگوی دو روستایی را شنیدند که «کاروان فردا یا پس‌فردا می‌رسد …» و فوراً با این خبر بازگشتند. کمی پس از اینکه آنجا را ترک کردند، صخر بن حرب‎ که شخصاً آمده بود تا از امنیت مسیر مطمئن شود، به آنجا رسید و از یک روستایی خبر تجسس آن دو نفر را شنید، پس بازگشت و مسیر حرکت کاروان را به سمت دریای سرخ منحرف کرد.[۲۴] صخر بن حرب‎ برای کاروانش، که به ناحیه‌ای رسیده بود که به‌راحتی توسط مسلمانان مدینه قابل دسترسی بود، از مکه درخواست کمک کرد،[یادداشت ۹] و سپاه مکه متشکل از ۹۵۰ سرباز[یادداشت ۱۰] که تقریباً همهٔ جنگجویان قریش را شامل می‌شد، به‌رهبری عمرو ابن هشام به سمت بدر به راه افتاد.[۲][۱۵]

… اعراب از این پیشروی ما خواهند شنید و برای همیشه از ما خواهند ترسید.[یادداشت ۱۱]

«
»
—عمرو ابن هشام

وقتی مسلمانان در جُحفة (در جنوب بدر) خیمه زده بودند، کاروان صخر بن حرب‎ به نقطه‌ای رسیده بود که سپاه قریش بین کاروان و مسلمانان بود، پس به سپاه پیغام داد از همان راه بازبگردد که کاروان در امان است.[۲۵][۱] سپاهیان قریش تمایل به بازگشت داشتند و برخی سران ایشان نیز مخالف پیشروی بودند، و احتمالاً بنی‌زهره و بنی‌عدی به مکه بازگشتند،[یادداشت ۱۲] اما عمرو ابن هشام بر پیشروی و قدرت‌نمایی و برپایی جشن و سرور در بدر اصرار داشت و با مابقی سپاه به سمت بدر به راه افتاد. سپاهیان پیش رفتند و در العُدْوَةِالقُصْوَی در یَلَیْل (بین بدر و عقنقل) پشت تپهٔ عَقَنْقَل خیمه زدند.[۲۶][۱][۲]

به گفتهٔ وات، «بدون شک او (عمرو ابن هشام) و یارانش گمان می‌کردند آنقدر قدرتمند هستند که محمد جرئت جنگیدن نخواهد کرد».[۲]

و [به یاد آورید] هنگامی را که خدا به شما وعده داد که یکی از دو گروه (کاروان صخر بن حرب‎ یا سپاه قریش) از آنِ شما خواهد بود، و شما دوست داشتید آنکه بی‌سلاح است (کاروان صخر بن حرب‎) برای شما باشد؛ ولکن خدا می‌خواهد حق را با کلماتش ثابت، و کافران را ریشه‌کن کند.

«
»
—انفال، آیهٔ ۷

در نزدیکی بدر، مسلمانان دو تن از سقایان لشکر قریش را دستگیر کردند، و از آنجا فهمیدند سپاه قریش در حال پیشروی به سمت آن‌هاست و احتمالاً پیش از آن از این موضوع بی‌خبر بودند.[۲] آنگاه محمد از افرادش مشورت خواست و ابتدا ابوبکر و سپس عمر نظری دادند و بعد مقداد بن عمرو [از جانب مهاجرین] تمایلش به پیشروی را اعلام کرد. اما طبق بیعت عقبه، انصار فقط زمانی که مسلمانان در مدینه‌اند موظف به دفاع از آنان بودند و دیگر آن که آن‌ها با فرض اینکه قرار است به کاروانی تجاری حمله کنند، محمد را همراهی کردند، لذا محمد با هدف دانستن نظر انصار، دوباره از افرادش مشورت خواست و آنگاه سعد بن معاذ [از جانب انصار] آمادگی انصار برای جنگیدن با قریش را اعلام کرد. پس محمد فوراً دستور پیشروی داد تا پیش از دشمن به چاه‌های آب بدر برسد. چاه‌ها روی سراشیبی ملایمی قرار داشتند و محمد پس از رسیدن به اولین چاه دستور توقف داد و یکی از انصار پرسید دستور توقف در این جا از جانب خدا بود یا نظری شخصی، و محمد گفت نظر خودش بود، و شخص درخواست کرد در چاه‌های نزدیک دشمن توقف کنند و آب‌انباری برای خود بسازند و دشمن را بی‌بهره بگذارند، و محمد پذیرفت[یادداشت ۱۳] و تا صبح روز بعد همان‌جا بودند و محمد شب را با نیایش گذراند و آیاتی هم نازل شد.[یادداشت ۱۴][۲۷][۲۸] وی مدت زیادی را با عبادت سپری کرد تا آیهٔ تضمین‌کنندهٔ پیروزی را دریافت کرد.[۲] او به پیروانش گفت همهٔ کشته‌شدگان در این نبرد شهیدند و مستقیماً به بهشت خواهند رفت.[۸]

در بدر

مسیر حرکت و جایگاه لشکر مسلمانان و لشکر قریش، در بدر

خیمهٔ مکیان پشت تپه‌ای بود و قابل مشاهده نبود.[۲] در سپیده‌دم هفدهم رمضان،[یادداشت ۱۵] قریشیان تا بالای عقنقل پیشروی کردند، و سپس در پایین سراشیبی خیمه زدند و طرفین درگیری می‌توانستند همدیگر را رؤیت کنند. چند تن از مشرکان همان موقع نزدیک آمدند و همگی به جز حکیم بن حِزام کشته شدند. وقتی دیدند تعداد مسلمانان از آنچه که پیش‌بینی کرده بودند کمتر است، عمیر بن وهب الجمحی را فرستادند تا ببیند کسان دیگری هم [در کمین] هستند یا نه، و وی گشتی زد و کس ندید، بازگشت و خبر را گفت، و افزود: «… هیچ‌یک از اینان کشته نخواهد شد مگر آنکه کسی از شما را بکشد …» و وی در مکه به غیب‌گویی شهرت داشت و همین سبب تأثیرپذیری بیشتر سپاه از سخنانش شد. حکیم بن حزام نزد عتبة رفت و از او خواست خونبهای شخص مقتول در سریهٔ نخله (یعنی عمرو بن حضرمی) را به برادرش، عامر بن حضرمی، بپردازد تا یکی از بهانه‌های اصلی این نزاع را رفع کند و از رخدادن جنگ جلوگیری کند. عتبة پذیرفت، و بدو گفت او نیز عمرو ابن هشام را راضی کند تا جنگ را رها کند. همو (عتبة) نزد سپاه رفت و گفت: «ای مردان قریش، جنگیدن با محمد و پیروانش هیچ سودی برای شما نخواهد داشت. اگر آن‌ها را بکشید، هریک از شما به دیگری که خویشاوندی از شما را [از بین مسلمانان] کشته‌است، با تنفر نگاه خواهد کرد. پس بازبگردید و محمد را به دیگر اعراب واگذارید. …»[یادداشت ۱۶] اما پیش از اینکه تصمیم سپاهیان برای جنگ تغییر کند، عمرو ابن هشام عتبة را به «ترسیدن از کشته‌شدن خودش و فرزندش (که بین مسلمانان بود)» متهم کرد،[یادداشت ۱۷] و همچنین نزد عامر رفت و او را ترغیب کرد که فرصت انتقام‌گیری را از دست ندهد.[یادداشت ۱۸][۲۹][۳۰]

محمد و دیگران، پیش از آغاز غزوهٔ بدر؛ مینیاتور ایرانی، برگرفته از کتاب جامع‌التواریخ

محمد پیامی را توسط عمر بن خطاب به عمرو ابن هشام فرستاد که «برگردید [که] اگر کسی جز شما با من بجنگد بهتر است و من نیز دوست ندارم با شما بجنگم»، و عمرو ابن هشام گفت «به خدا قسم بازنمی‌گردیم در حالی که خدا آنان را در اختیار ما قرار داده‌است، و این فرصت را که به نقد پیش آمده‌است به نسیه وانمی‌گذاریم، و از این پس هیچ‌کس معترض کاروان‌های ما نخواهد شد».[۳۱]

محمد به افرادش گفته بود از کشتن کسانی که از بنی‌هاشم‌اند [و نیز برخی دیگر]، چون به‌اکراه حاضر به جنگیدن شده‌اند، صرف‌نظر کنند.[یادداشت ۱۹][۳۲]

مسلمانان از موقعیت برتری در ناحیه برخوردار بودند. سپاه مکه از لحاظ شمار نفرات و تجهیزات نظامی بسیار برتر بود، اما در برابر وضع تزلزل‌آمیز قریشیان، مسلمانان از روحیهٔ بسیار بهتری برخوردار بودند.[۱]

غزوهٔ بدر؛ مینیاتور ایرانی، برگرفته از کتاب جامع‌التواریخ

نخست، اسود بن عبدالاسد کنار آب‌انباری که مسلمانان ساخته بودند رفت و حمزه بن عبدالمطلب وی را کشت. سپس عتبة پیش آمد و برای نبرد تن‌به‌تن مبارز طلبید؛ پس میان عتبة و شیبة (برادر عتبة) و ولید (پسر عتبة) از قریش، و عبیدة بن الحریث و حمزه بن عبدالمطلب و علی از مسلمانان، نبردی سه‌به‌سه درگرفت[یادداشت ۲۰] و هنگامی که شیبة توسط حمزه، و ولید توسط علی کشته شد، عتبة، عبیدة را زخمی کرد و آنگاه حمزه پیش رفت و عتبة را بکشت و به کمک علی، عبیدة را به لشکرگاه بازگرداند و وی چند روز بعد درگذشت. کمی بعد از سوی سپاه مکه تیری چند انداخته شد و دو مسلمان کشته شدند، و آنگاه نبرد اصلی آغاز شد.[۳۳][۳۴] مسلمانان با قدرت حمله کردند و صفوف مکیان را درهم‌کوبیدند،[۳۵] و خیلی زود شکست در لشکر قریش بیفتاد و اکثرشان حین نبرد بگریختند و قریب به ۷۰ تن از ایشان کشته و تقریباً به همین تعداد اسیر شدند، و بسیاری از بزرگان قریش مانند ابوجهل (توسط معوِذ بن عفرا) و امیه بن خلف که تا آخرین لحظه بر جنگیدن اصرار داشتند نیز کشته شدند.[۳۶][۱][۲] از جانب مسلمانان، فقط ۱۵ تن (۶ تن از مهاجرین و ۸ تن از انصار) در حین نبرد یا پس از آن کشته شدند.[۳۷]

به نوشتهٔ سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان به نقل از کتاب الارشاد شیخ مفید، شیعه و سنی متفقند که سی‌وپنج نفر از سپاه مکه به دست علی کشته شده‌اند. علاوه بر این افراد دیگری نیز هستند که در خصوص مشارکت علی در کشتن آن‌ها اختلاف وجود دارد.[۳۸]

پس از نبرد

مسلمانانی که در این نبرد شرکت داشتند «بدریّون» لقب گرفتند و بدیشان به عنوان اشخاصی شایسته‌تر نگریسته می‌شد.[۲]

غنائم و اسیران

کشتن نضر بن حارث (از اسیران) توسط علی در حضور محمد و اصحاب[۳۹]

سهیل، عباس (عموی محمد)، عقیل و نوفل (پسرعموهای محمد) از اسیران مهم بودند.[۴۰] محمد با اسیران به‌نیکی رفتار کرد و جز یکی دو تن از آنان، همگی با پرداخت فدیه یا به دلایل دیگر آزاد شدند.[۱] محمد مانع رفتارهای خشن (که نزد اعراب معمول بود) با اسیران می‌شد، و به طور کلی سیاست او آزادکردن اسیران با فدیه بود.[۴۱] وی چند تن را که دشمنان خطرناک مدینه و اسلام می‌پنداشت، کشت و از بقیه چشم‌پوشید.[۴۲]

پس از نبرد، میان مسلمانان در تقسیم غنائم جنگی اختلاف افتاد تا اینکه آیاتی نازل شد[۴۳] و محمد گفت غنائم و اسیران به طور مساوی بین کسانی که در جنگ شرکت داشتند تقسیم شود.[۴۴] بخشی از غنائم نیز به فقیران مدینه به‌خصوص زنان و کودکانی که پس از جنگ بیوه و یتیم شدند اختصاص یافت.[۲۳]

در مکه

وات می‌گوید: «این شکست به مکه آسیب بزرگی زد، اما آن را فلج نکرد. از دست‌دادن بسیاری از سران برای مکیان زیانی بزرگ بود، اما شاید بزرگ‌ترین ضرر از دست دادن اعتبار و قدر و منزلت بود.»[۲]

پس از آن، مهم‌ترین شخص در مکه، صخر بن حرب‎ بود.[۴۵]

در مدینه

پس از این واقعه، محمد در جایگاه مستحکم‌تری در مدینه قرار گرفت. به گفتهٔ وات، اعتمادبه‌نفس و اعتباری که مسلمانان با این پیروزی کسب کردند، عواملی بود که بدون آن‌ها اسلام به‌سختی می‌توانست به جایگاه کنونی‌اش برسد.[۲]

در نظر مسلمانان، این پیروزی نتیجهٔ امداد الهی بود.[یادداشت ۲۱] ایشان بر این باور بودند که خدا فرشتگانش را برایشان فرستاده‌است.[۲]

به گفتهٔ وات، «این مصیبت که بر سر اهل مکه آمد مجازاتی بود که پیش‌تر در آیات مکی پیش‌بینی شده بود و بنابراین صحت ادعای پیامبری محمد را معلوم کرد».[۴۶]

پیروزی در این نبرد سبب شد اهل مدینه برای شرکت در لشکرکشی‌های مسلمانان آماده‌تر باشند. احتمالاً قبایل میان مدینه و دریای سرخ برای اتحاد با محمد آماده‌تر بودند؛ چراکه قریش در تابستان آن سال جرئت نکرد کاروانی را به سوریه بفرستد.[۴۷]

درگیری‌های بعدی

نوشتار(های) وابسته: غزوه احد

پس از غزوهٔ بدر، غزوهٔ احد روی داد و مسلمانان از مکیان شکست خوردند. صخر بن حرب‎ این جنگ را در برابر جنگ بدر دانست، و به محمد وعدهٔ جنگی دیگر را در سال بعد در بازار موسمی بدر الصفراء داد. محمد و پیروانش به وعده‌گاه آمدند، اما صخر بن حرب‎ در میانهٔ راه پشیمان شد و بازگشت.[۱]

در تفاسیر قرآن

به گفتهٔ محمدحسین طباطبایی، مفسر شیعه، سورهٔ انفال بعد از وقوع این جنگ نازل شده‌است و تمام آن مربوط به این جنگ و مسائل پیرامونش نظیر تقسیم غنائم است.[۴۸] در آیه ششم به وعدهٔ الهی مبنی بر چیره‌شدن مسلمانان بر یکی از دو گروه (کاروان یا لشکر) قریش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که خداوند می‌خواست تا با لشکریان ایشان روبه‌رو شوید، و او شما را با کمی عددتان بر ایشان غلبه دهد و بدین وسیله قضای او مبنی بر ظهور حق و استیصال کفار و ریشه‌کن‌شدن ایشان به کرسی بنشیند.[۴۹]

امداد الهی

به گفتهٔ طباطبایی، یکی از موضوعاتی که در سورهٔ انفال و نیز آل عمران به آن اشاره شده، «امداد الهی» مسلمانان است. این امداد از چند طریق بوده‌است: یکی فرستادن سه هزار فرشته که البته بنا بر تفسیر طباطبایی از آیات این فرشتگان صرفاً به منزلهٔ سیاهی لشکر بوده‌است، تا قلب مسلمانان استوار گردد و مکیان بترسند و آنان خود نقشی در کشتن سپاه مکه نداشته‌اند. امداد دیگر، فرستادن باران بود که بدن مسلمانان را شست، قدم‌هایشان را بر روی ریگ‌های بیابان استوار نمود و یا بدین‌وسیله دل‌هایشان را محکم ساخت. طبق بیان قرآن امداد به گونه‌ای بود که مسلمانان چنان احساس امنیت کردند که پیش از جنگ اندکی به خواب رفتند. همچنین یاری دیگر از طریق مستولی‌کردن وحشت بر دل مکیان بوده‌است.[۵۰]

بازتاب

بخش «غزوهٔ پنجم» (غزوهٔ بدر) از نسخهٔ خطی کتاب منظوم مغازی النبی، اثر شیخ یعقوب صرفی.
برای دیدن صفحه‌های دیگر روی تصویر کلیک کنید.
در ادبیات

مولانا در حکایت «گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید...» در دفتر سوم مثنوی معنوی، غزوهٔ بدر و نقش ابلیس (که او را نمایندهٔ نفس اماره معرفی می‌کند) در این جنگ را شرح، و بدان وسیله تفسیری از نفس انسانی ارائه می‌دهد.[یادداشت ۲۲][۵۱]

در سینما

در فیلم محمد رسول‌الله که از معدود فیلم‌های ساخته‌شده دربارهٔ زندگی پیامبر اسلام است، جنگ‌های صدر اسلام (ازجمله غزوهٔ بدر) دقیقاً توصیف شده‌اند.[۳۵]

در نظامی‌گری

دولت مصر عملیات گذشتن از کانال سوئز در سال ۱۹۷۳ میلادی را که آغازگر جنگ یوم کیپور بود، به یاد این نبرد «عملیات بدر» نامید. یکی از عملیاتهای ایران که در سال ۱۳۶۳ در جریان جنگ ایران و عراق انجام شد هم عملیات بدر نام داشت. همچنین تشکیلات نظامی مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق «لشکر بدر» نامیده می‌شد.[۵۲]

جستارهای وابسته

یادداشت‌ها

  1. «وَ لَقَدْ نَصرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشکُرُونَ — و به‌حقیقت خداوند در بدر به شما پیروزی بخشید با آنکه شما ضعیف بودید، پس از خدا پروا کنید باشد که شکر نعمت‌های او به جای آورید.» سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۲۳.
  2. سورهٔ حج، آیات ۳۹ و ۴۰
  3. او استدلال می‌کند که این درگیری‌ها جنبهٔ روانی داشت و بیشتر با هدف تهدید و ترساندن بود تا آغاز جنگ با قریش و کاروان‌هایش [و تغییر اساسی در سیاست‌ها]؛ Haykal ۱۹۹۴، ص ۲۱۹–۲۰. همچنین ر. ک: Gabriel ۲۰۰۷، صص ۷۹–۸۰.
  4. در این باره ر. ک: Watt ۱۹۵۶، صص ۵–۹
  5. وی تحت حمایت عتبه بن ربیعه (از اشخاص قدرتمند و محترم نزد مکیان) بود؛ Gabriel ۲۰۰۷، ص ۸۵.
  6. به گفتهٔ گابریل، محمد منبع جاسوسی بسیار خوبی در مکه داشت: عباس، عموی محمد، با امور تجاری مکه سروکار داشت و مرتباً با محمد مکاتبه می‌کرد. Gabriel ۲۰۰۷، ص ۸۷.
  7. این نخستین نزاعی بود که انصار نیز در آن شرکت داشتند؛ Watt ۱۹۵۶، ص ۳.
  8. مسیر حرکت مسلمانان: (به عربی: مدينة، سقيا، تُرْبان، عِرْق الظَّبْية، سَجْسج (بئر الروحاء)، النازية، وادي رُحقان، مضيق الصفراء، وادي ذَفِران، ثنية الأصافر، الدبّة، بدرابن هشام.
  9. به گفتهٔ وات، «از آنجایی که گفته شده‌است رسیدن این کاروان از مکه به بدر یک هفته طول کشیده بود، پس صخر بن حرب‎ احتمالاً پیامش را قبل‌تر فرستاده بود؛ هرچند منابع می‌گویند وی پس از آگاهی از تدارکات مسلمانان این کار را کرد»؛ Watt, Encyclopedia of Islam.
  10. شامل ۱۰۰ سواره‌نظام و ۶۰۰ سرباز زره‌پوش، و تعداد زیادی شتر؛ Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، ص ۲۵۳.
  11. «(به عربی: … وتسمع بنا العرب وبمسيرنا وجمعنا، فلا يزالون يهابوننا أبدا بعدها.)»؛ ابن هشام؛ Lings ۱۹۸۳، ص ۱۴۲.
  12. به گفتهٔ وات، مطمئناً تعهد محکمی میان اهل قریش برای وحدت وجود نداشت؛ Watt ۱۹۵۶، ص ۱۱.
  13. دراین‌باره گفته شده‌است رهبری محمد حالت مستبدانه نداشت و از نقاط قوت وی به عنوان یک رهبر سیاسی و نظامی، گوش‌فرادادن به نظرات افرادش بود؛ ر. ک: Ramadan ۲۰۰۷، ص ۱۰۳؛ Gabriel ۲۰۰۷، ص ۹۵.
  14. سورهٔ ۸، آیهٔ ۱۱
  15. هفدهم یا نوزدهم یا بیست‌ویکم؛ Watt, Encyclopedia of Islam.
  16. «(به عربی: يا معشر قريش، إنكم والله ما تصنعون بأن تلقوا محمدا وأصحابه شيئا، والله لئن أصبتموه لا يزال الرجل ينظر في وجه رجل يكره النظر إليه، قتل ابن عمه أو ابن خاله، أو رجلا من عشيرته، فارجعوا وخلوا بين محمد وبين سائر العرب، فإن أصابوه فذاك الذي أردتم وإن كان غير ذلك ألفاكم ولم تعرضوا منه ما تريدون.)»؛ ابن هشام.
  17. «ولکنه قد رأی أن محمدا وأصحابه أکلة جزور، وفیهم ابنه، فقد تخوفکم علیه.» ابن هشام
  18. «ثم بعث إلی عامر بن الحضرمی، فقال: هذا حلیفک یرید أن یرجع بالناس، وقد رأیت ثأرک بعینک، فقم فانشد خفرتک، ومقتل أخیک. فقام عامر بن الحضرمی فاکتشف ثم صرخ: واعمراه، واعمراه، فحمیت الحرب، وحقب الناس، واستوسقوا علی ما هم علیه من الشر، وأفسد علی الناس الرأی الذی دعاهم إلیه عتبة.»؛ ابن هشام.
    وی نزد عامر رفت و گفت: «هم‌پیمان تو (عتبة) می‌خواهد مردم را بازگرداند و عهده‌دار خونبهای برادرت شده‌است … اکنون که بر قاتل وی دست یافته‌ای، شرم نمی‌کنی که خونبها را بپذیری؟ برخیز و این (کشته‌شدن برادرت) را به یاد مردم آور و خون برادرت را طلب کن!»؛ واقدی.
  19. «(به عربی: عن ابن عباس: أن النبي صلى الله عليه وسلم قال لأصحابه يومئذ: إني قد عرفت أن رجالا من بني هاشم وغيرهم قد أخرجوا كرها، لا حاجة لهم بقتالنا، فمن لقي منكم أحدا من بني هاشم فلا يقتله …
  20. ابتدا عوف بن حارث و معوذ بن حارث و عبدالله بن رواحة که از انصار بودند پیش آمدند، ولی جنگجویان مکه از جنگیدن با آنان سر باز زدند، پس پیامبر عبیدة و حمزه و علی را فرستاد.
  21. قرآن، سورهٔ انفال، آیات ۱۷، ۴۲ و ۴۳.
  22. ر. ک: متن مربوطه در ویکی‌نبشته: دفتر سوم مثنوی معنوی

پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ ۱٫۷ ۱٫۸ ۱٫۹
  2. ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ ۲٫۱۱ ۲٫۱۲ ۲٫۱۳ "Badr", Encyclopedia of Islam
  3. "Battle of Badr", Encyclopædia Britannica
  4. Watt ۱۹۵۶، ص ۴
  5. طباطبایی، ج ۴، صص ۳–۱۰
  6. Haykal ۱۹۹۴، ص ۲۳۳
  7. Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، صص ۲۴۱–۲
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ "Muhammad", Encyclopædia Britannica
  9. Hashmi ۲۰۰۲، ص ۲۰۲
  10. ر. ک: Haykal ۱۹۹۴، صص ۲۱۸–۲۵
  11. Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، ص ۲۴۳
  12. Haykal ۱۹۹۴، ص ۲۱۸
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ Haykal ۱۹۹۴، صص ۲۳۳–۴
  14. Gabriel ۲۰۰۷، ص ۸۶
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ Watt ۱۹۵۶، ص ۱۰
  16. Watt ۱۹۵۶، ص ۲
  17. Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، صص ۲۴۵–۶
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ Lings ۱۹۸۳، ص ۱۳۸
  19. Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، ص ۲۵۱
  20. Ramadan ۲۰۰۷، ص ۱۰۱
  21. Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، صص ۲۵۱–۲
  22. Gabriel ۲۰۰۷، ص ۸۸
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ Aboul-Enein & Sherifa ۲۰۰۴، ص ۱۷
  24. Lings ۱۹۸۳، ص ۱۴۰
  25. Lings ۱۹۸۳، ص ۱۴۲
  26. Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، ص ۲۵۴
  27. Lings ۱۹۸۳، صص ۱۴۰–۱٬۳
  28. Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، صص ۲۵۷–۹
  29. Lings ۱۹۸۳، صص ۱۴۳–۴
  30. Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، صص ۲۵۹٬۲۶۱
  31. واقدی
  32. ابن هشام
  33. Lings ۱۹۸۳، صص ۱۴۵–۸
  34. Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، ص ۲۶۲
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ Dugdale-Pointon ۲۰۰۸
  36. Lings ۱۹۸۳، ص ۱۴۹
  37. Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، ص ۲۷۰
  38. طباطبایی، ج ۹، ص ۳۹
  39. Al-Mubarakpuri ۲۰۰۲، ص ۲۷۴
  40. Lings ۱۹۸۳، ص ۱۵۱
  41. Watt ۱۹۵۶، صص ۱۲–۱۳
  42. Aboul-Enein & Sherifa ۲۰۰۴، ص ۱۸
  43. Lings ۱۹۸۳، صص ۱۵۰–۱
  44. Watt ۱۹۵۶، ص ۱۲
  45. Watt ۱۹۵۶، ص ۱۴
  46. Watt ۱۹۵۶، ص ۱۶
  47. Watt ۱۹۵۶، ص ۱۷
  48. طباطبایی، ج ۹، ص ۷
  49. طباطبایی، ج ۹، صص ۲۰–۲۲
  50. طباطبایی، ج ۹، صص ۲۲–۲۵
  51. محمدی آملی
  52. Aboul-Enein & Sherifa ۲۰۰۴، ص ۱۶

منابع

پیوند به بیرون

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ غزوهٔ بدر موجود است.
جستجو در ویکی‌نبشته متن مربوطه در ویکی‌نبشته: ترجمهٔ سورهٔ انفال