سادات

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

سادات جمع سیّد و در لغت عربی در اصل سیوِد (قبل از اعلال) بوده و به معنی آقا و سرور است. و در اصطلاح عام به کسانی گفته می شود که از طرف پدر از نسل "هاشم" (جد پیامبر اسلام محمد بن عبدالله) باشد یا به عبارتی از قبیله بنی هاشم باشد . سیادت به فرزندان محمد از طریق فاطمه دختر محمد و علی پسر ابوطالب (امام اول پیروان تشیع و خلیفه چهارم اهل سنت) می‌رسد.

سادات دو شاخهٔ اصلی دارند:

  1. نوادگان علی از طریق سه تن از پسران او - محمد حنفیه از خوله دختر قیس،عباس بن علی از ام‌البنین و عمر بن علی از صهباءِ ثعلبیه - که از میان پسران متعدد علی فرزند یافتند. به این سادات علوی می‌گویند.
  2. نوادگان حسن و حسین - فرزندان علی از فاطمه - که به آنان سادات هاشمی و نیز بسته به انتساب به حسن یا حسین، حسنی یا حسینی گفته می‌شود و از نظر فقه شیعه کسانی که خمس به آنها تعلق می گیرد این سادات هستند.

اولاد فاطمه بارها در خلافت بنی امیه و بنی عباس برای اصلاح امت خروج کرده‌اند (مانند خروج زید بن علی و محمد بن عبدالله بن حسن مثنی معروف به نفس زکیه) و سلسله‌های متعددی در نقاط دور از عربستان، از جمله مراکش، یمن، مصر، گیلان و مازندران تشکیل داده‌اند. مانند حکومت ادریسیان (نوادگان ادریس نوهٔ حسن بن علی) در مراکش، فاطمیان در مصر، مرعشیان (از نوادگان علی المرعش نبیرهٔ علی بن حسین و علویان طبرستان (دو شاخه از سادات حسنی و حسینی مازندران) و بنی مهنا در مدینه. (به کسی مادرش از سادات است میرزا گفته می‌شود). برخی از سادات با میر صدا می‌زنند و این با میرزا[۱] تفاوت دارد. به دختران یک فرد سید، سیده، علویه، و یا شریفه اطلاق می‌شود. فردی که دارای مادر سید و پدر غیر سید باشد، معمولاً میرزا (برای پسران) و میرزایه (برای دختران) نامیده می‌شود. سیادت در سادات هاشمی که طبق نظر برخی از علما، قوی تر و شریف تر هم هست، از طرف مادر و در سادات علوی از طریق پدر می‌باشد.

اهل سنت «سَیِّد» را با نام شریف می‌شناسند.


به اعتقاد برخی از علماء، فرزندان عباس عموی پیامبر نیز جزو سادات شمره می‌شوند و می‌توان به آنها هم خمس مال را پرداخت.[نیازمند منبع]

از نظر قاطبه علمای شیعه به اجماع، بخصوص علمای متاخر شیعه سیادت به فرزندان فاطمه دختر پیامبر می‌رسد و خمس تنها به آنها تعلق می‌گیرد.

القاب سادات[ویرایش]

القابی که به سیدها داده می‌شود بر دو دسته است: انتسابی و احترامی. القاب انتسابی برای بیان نَسَب شخص و انتساب وی به طایفه یا قبیله معینی به کار می‌روند، مانند امامی، حسینی، حسنی. القاب انتسابی برای گرامیداشت منتسبان به خاندان رسالت به آنان اطلاق می‌شود و اغلب سیدها بر خود اطلاق نمی‌کنند، چنان که در مورد مراجع متأخر شیعه که از سادات بوده‌اند چنین بوده است، مثلاً نقش مهر سید محسن حکیم, محسن الطباطبائی الحکیم، و نقش مهر سید ابوالقاسم خویی، ابوالقاسم الموسوی الخوئی، بود. در روزگار پیشین هم این گونه بوده و در نسخ خطی و متون کهن معمولاً سادات خود را به این القاب ننامیده‌اند. در ایران نیز اگر سادات پیشاپیش نام خویش لفظ «سید» می‌آورند، برای تفاخر و بزرگ داشتن انتساب خود به خاندان رسالت است و در این موارد سید می‌تواند جزئی از نام باشد. برخی از القاب احترامی که در روزگار مختلف برای گرامی داشت سادات به کار برده می شده به شرح زیر است:

لقب میرزا[ویرایش]

معمولاً در بین سادات رسم است که نسبت سیدی از پدر به فرزند برسد. روی همین اصل کسانی که از مادر یا مادر بزرگ سید هستند اصطلاحاً شریف یا میرزا) میرزایه و شریفه حالت مونث می‌گویند. بخاطر همین است که در ایران چنین فامیل‌هایی بوفور دیده می‌شود:

میرزازاده، میرزایی، میرزاییان، شریف، شریفی، شریفیان و...

در دورهٔ قاجار اصطلاحاً به شاهزادگان قجری میرزا می‌گفتند ولی هیچ کدوم از این میرزاها نام خانوادگی میرزایی برای خودشون برنگزیدند چون بغیر از میرزا لقب دیگری داشتند و بر اساس اون لقب نام خانوادگی برگزیدند که پیشتر نمونه اش رو دیدید. در دوران پیشتر، میرزا به کسی گفته می‌شد که در کار نوشتن و حساب و کتاب دیوان سالاری‌های دولتی بود. در منطقه بیابانک و شهر فرخی به سادات در قدیم میرزا اطلاق می گردیده است و در حال حاضر این سادات اغلب به سید تغیر پیدا کرده اند به غیر از سادات که از شهر های دیگر آمده اند. خاندان ترابی نیز به گفته اغلب قدیمی ها از شهر دامغان به شهر فرخی (بیابانک) آمده اند.

نامهای خانوادگی[ویرایش]

بر اساس نام خانوادگی گاهی می‌توان به نسبیت فرد مورد نظر پی برد. به طور مثال جدول زیر خلاصه‌ای از این نامها را دارا است.

جد لقب عربی نام خانوادگی عربی نام خانوادگی فارسی نام خانوادگی اردو
حسن بن علی الهاشمی، الحسنی الهاشمی، الحسنی هاشمی، حسنی، طباطبایی حسنی، هاشمی
حسین بن علی الحسینی الحسینی هاشمی-حسینی-احمدی حسینی
علی بن حسین زین العابدین العابدی العابدی،المومنی، عابدی عابدی، عبدی،مومنی
محمد بن علی بن ابی طالب العلوی،الکمایی،الامیری علوی،کمایی،امیری علوی،کمایی،امیری علوی،کمایی،امیری
زید بن علی الشهید الزیدی الزیدی زیدی زیدی
محمد الباقر الباقری الباقری باقری باقری
جعفر الصادق الجعفری الجعفری جعفری جعفری، جفری
موسی الکاظم الموسوی الموسوی، الکاظمی موسوی، کاظمی کاظمی
علی الرضا الرضوی الرضوی رضوی رضوی
محمد التقی التقوی التقوی تقوی تقوی
علی الهادی النقوی النقوی نقوی نقوی، بخاری

تبار نامه خاندان سادات[ویرایش]

سادات حسنی[ویرایش]

آل حسن، حسنیان، بنی حسن یا سادات حسنی فرزندان و نوادگان حسن بن علی بن ابیطالب، امام دوم شیعیان و یکی از شاخه‌های علوی هاشمیان هستند. در پی روی کار آمدن عباسیان اینان ضمن ابراز ناخرسندی، با حکومت مخالفت ورزیدند و جنبشی اجتماعی را بنا نهادند. شروع این جنبش با عبدالله بن حسن بن حسن بود که ادعای مهدویت کرد و پسرش محمد را شایسته خلافت دانست. نتیجتاً پنج حرکت سیاسی در طول سالهای ۱۳۲ تا ۱۷۶ هجری علیه عباسیان شکل گرفت که ماهیت این حرکات، قدرت طلبانه و دارای انگیزه‌های ارزشی و گاهی برخاسته از احساس بود و در قالب مهدویت، نظرات اصلاحی و شعار اجرای دستورهای اسلام به دلیل ناشایسته دانستن حکومت طرح شد. با وجود شکست همه جز یکی از این قیامها علاوه بر اینکه عباسیان را به تلاش برای مشروعیت یابی واداشت، موفق شد ضمن برجای گذاری نتایج مختلف در جامعه به ویژه برای علویان و پیروانشان، آغاز کننده حرکتهای سیاسی علویان علیه حکومت و درگیری‌های نظامی علوی ـ عباسی در قرن دوم هجری و قرون بعد شود که منجر به تشکیل دولت علوی شد.[۳]

از جمله بزرگان حسنیان عبارت اند از:

  1. «زید بن حسن»
  2. «حسن بن حسن» معروف به حسن مثنی، او همسر فاطمه دختر امام سوم، حسین بود. فرزندان او در دوره عباسی قیام کردند.
  3. «عبدالله محض» و فرزندانش، عبدالله محض، حسن مثلث و ابراهیم غَمر فرزندان حسن مثنی و فاطمه دختر امام حسین

سادات حسینی[ویرایش]

بنا به روایات حسین بن علی بین ۸ تا ۱۰ همسر اختیار فرمودند که مهمترینشون بی بی شهربانو دختر یزدگرد سوم پادشاه ایران است و بنا بر اصح روایات وی مادر امام سجاد است. بر این اساس شجرهٔ ائمهٔ شیعه پس از امام سوم از نسل بی بی شهربانو است. بزرگترین کشور و پایگاه اصلی تشیع در ایران است. با این مقدمه نسل سادات چنین است:

سجادی، افسریان محصل، مرعشی، زیدی، باقریان، صادقی، اسماعیلی، عریضی، اشکذری، رکن الدینی، شمس الدینی، خاتمی، مدرس، بحرالعلومی، علمی، امامی، اشکوری، گلستانه، بروجردی، حبوبی، اصفهانی، خاتون آبادی، خامنه‌ای، خسرو شاهی، دستغیب شیرازی، فاضلی، هیّالی، طالقانی، غرابی، دشتکی، زنجانی، سدهی میردامادی، شبیری زنجانی، شهرستانی، شهیدی، قائم مقامی، قزوینی، کاشانی، میرزای شیرازی، میلانی، هدایتی ،ترابی حسینی

سادات سجادی (افطسی)[ویرایش]

  • نوادگان حسن افطس نوادگان امام سجاد که جد سادات تفرش می شود. که نسلی بسیار نیکو که بزرگان و علمای بسیاری از ذریه او هستند.

حسن افطس پنج پسر داشته: عبدالله شهید، علی، عمر، حسین و حسین مکفوف. عبدالله شهید به دست هارون الرشید مقتول شده؛ و حسین مکفوف جد سادات سلطان العلما سید احمد می‌رسانند سلطان سید احمد در نیمهٔ اول قرن چهارم در فرار از حکومت عباسیان به تفرش از توابع عراق عجم هجرت کرد چون تحت تعقیب ماموران بنی عباس بود، به هزاوه فراهان پناه برد و در ۳۶۰ هجری در حال اقامه نماز شب کشته شد. که مرحوم میرزا ابوالقاسم قائم مقام قائم مقام فراهانی از آنهاست؛ و علی الجرزی والد امامزاده محمد است که در فم تفرش مدفون گردیده و قبه و صحن مجلل او را خواجه مؤمن (فوت 1170 هجری) برادر امین الدین (امینا) بن محمد حسین الحسینی در زمان شاه عباس دوم بنا نموده؛ و او جدّ خانوادة پروفسور دکتر سید محمود حسابی و سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی است.[۴] [۵]

سادات مرعشی[ویرایش]

  • نوادگان علی مرعش:

سادات مرعشی یا آل مرعش، سلسله‌ای از سادات هستند که نسب خود را به علی المرعش نوادهٔ امام زین‌العابدین می‌رسانند. در ایران چهار شاخهٔ معروف از سادات مرعشی - مرعشیان مازندران، مرعشیان اصفهان، مرعشیان قزوین و مرعشیان شوشتر - ساکن هستند.

تاریخچه[ویرایش]

نوشتار اصلی: مرعشیان

نسل‌های نخستین مرعشیان در قزوین و مازندران ساکن شدند. سید قوام‌الدین مرعشی آملی موسس سلسلهٔ مرعشیان مازندران در ابتدا ساکن خراسان بود و در جنگی کیا افراسیاب چلابی را از سلسلهٔ افراسیابیان شکست داد و به مازندران دست یافت. نوادگان او تا اوایل دورهٔ صفویه بر مازندران حکمرانی داشتند. در عصر صفویه سادات مرعشی، بسبب انتساب به ائمهٔ شیعه قدرت و ثروت بیشتری یافتند، تا جایی که مادر شاه عباس یکم مشهور به مهدعلیا، از این سلسلهٔ سادات بود. جز مرعشیان مازندران، نام چندتن از مرعشیان شوشتر در تاریخ مشهور است. از جمله میر اسدالله مرعشی که در دورهٔ سلطنت شاه طهماسب یکم چند منصب صدارت داشت و نیز قاضی نورالله شوشتری، مؤلف کتاب مجالس المومنین

شاخه‌ها[ویرایش]

چهار شاخه از سادات نسب خود را به علی المرعش می‌رسانند:

  1. نوادگان سید قوام‌الدین مرعشی بن عبدالله بن ابی‌هاشم بن علی بن حسن بن علی المرعش: قوام‌الدین مؤسس حکومت مرعشیان مازندران در سال ۷۶۰ هجری قمری است. او در سال ۷۸۱ هجری قمری درگذشت و در آمل مدفون شد. او جد مرعشیان مازندران است.
  2. مرعشیان شوشتر: از نوادگان ابومحمد حسن بن حمزه بن علی المرعش، که از مازندران به شوشتر مهاجرت کردند.
  3. مرعشیان اصفهان: از نسل سید قوام‌الدین، آنان نیز از مازندران به اصفهان مهاجرت کردند.
  4. مرعشیان قزوین.
  5. مرعشیان آذربایجان[نیازمند منبع]

سادات ال حنیف[ویرایش]

  • ال حنف سلسله ساداتی هستند که نسبت خود را به محمد بن علی بن ابی طالب می رسانند. جد سادات ال حنیف اسحاق بن عبدالله بن جعفر الثانى بن عبدالله بن جعفر بن محمد حنفیه می باشد این سادات اول در خوزستان ساکن شده و بعدا به دیگر نقاط ایران نیز مهاجرت کردنند.

خانواده های کمایی,امیری وعلوی از این خاندان می با شنند.

سادات طباطبایی[ویرایش]

نوشتار اصلی: طباطبائی
  • نوادگان ابراهیم طباطبا.

طباطبایی نامه سلسله‌ای از سادات است که نسب خود را به حسن بن علی می‌رسانند. جد طباطباییان ابوعبدالله محمد پسر ابراهیم پسر اسماعیل پسر ابراهیم پسر حسن مثنی پسر حسن پسر علی است. ابراهیم پدر طباطبا قادر به تلفظ حرف ق نبوده است و به جای آن طاء ادا می کرده است. گفته شده نام طباطبا از آن‌جاست که ابراهیم بن اسماعیل روزی از مستخدم خود قبایی طلب می‌کند و به‌جای قباقبا، طباطبا می‌گوید. طباطبا از اصحاب جعفر صادق و راویان حدیث او بوده است.

سادات وهابی[ویرایش]

بخشی از تبارنامه سادات طباطبایی تبریز

سادات وهابی یا آل عبدالوهاب، سلسله‌ای از سادات طباطبائی هستند که نسب خود را به عبدالوهاب تبریزی نواده امام حسن مجتبی (ع) می‌رسانند. و در آذربایجان به خصوص در تبریز ساکن هستند. [۶]

سادات موسوی[ویرایش]

نوشتار اصلی: موسوی

تعداد زیادی از سادات موسوی در عراق زندگی می‌کنند و هم‌چنین شاخه‌های بزرگی از این خاندان ساکن ایران، افغانستان، لبنان، مصر، بحرین و عربستان سعودی هستند. سادات موسوی نسب خود را به فرزندان موسی کاظم می‌رسانند. سلسلهٔ صفوی نیز خود را از نوداگان موسی کاظم می‌دانستند، اگرچه بعدها احمد کسروی درباره این نسب تردید کرد.

سادات در کشورهای اسلامی[ویرایش]

یمن[ویرایش]

در یمن خانواده‌های شیعه و سنی از سادات وجود دارد، یعضی از این خانواده‌ها رسیدی، قاسمی، متوکلی، حمیدالدینی، زیدی، مریب، صناعی، ساده، الثقفی، الوزیری نام دارند.

عراق[ویرایش]

در عراق ۹۰ تا ۹۵ درصد سادات از شیعیان وکردها (خاندانهای مشایخ اکثراً شافعی) هستند. بسیاری از سادات با قبائل عرب جنوب عراق مخلوط شدند، تا به وسیله آنان از کشته شدن در امان بمانند. مطالعات ژنتیکی نشان داده است که بسیاری از آنان دارای جد مشترک می‌باشند. بعضی از نامهای خانوادگی این سادات عبارت است از: الیاسری، الزیدی، العراجی، الحسنی، الحسینی، طباطبایی، العلوی، القوالیب، الموسوی، العوادی، الحیالی. همچنین گروهی از سادات سنی مذهب نیز در کردستان عراق وجود دارند.

عربستان سعودی[ویرایش]

در عربستان بسیاری سادات وجود دارند. خانواده‌هایی نظیر الهاشمی (بن هاشم)، العلوی، الحسینی، المسلم، الناصر گروهی از این خاندان هستند.

لبنان[ویرایش]

افراد زیادی در لبنان دارای ادعای سیادت هستند. شیعیان لبنان به خصوص از زمان حکومت صفوی در ایران دارای ارتباط نزدیک با این کشور بوده‌اند. مهاجرت سادات به این کشور در قرن سوم هجری رخ داده است، که در آن زمان بسیاری از خانواده‌های سیلقی، حسنی، حسینی، موسوی و رضویان به منطقه جبل عامل مهاجرت کرده‌اند.

لیبی[ویرایش]

تمامی سادات لیبی دارای مذهب سنی هستند. عزوز و الهاشمی از قبائل بازماندگان این سادات می‌باشند.

جنوب آسیا[ویرایش]

حدود ۱۴ میلیون از جمعیت جنوب آسیا ادعای نسل پیامبر را دارند. اجداد این افراد از کشورهای عربی، ایران، آسیای مرکزی و ترکستان به این مناطق مهاجرت کرده‌اند. در زمانهای مختلف سادات هند، حکومتهای کوچک محلی تشکیل داده‌اند ولیکن در کسب قدرت در تمامی شبه جزیره هند موفق نبوده‌اند. تخمین جمعیت سادات در هند و پاکستان امروزی چیزی حدود ۷ میلیون در هر کدام و نزدیک به یک میلیون در بنگلادش است.

سیادت در ایران[ویرایش]

ایران به سبب داشتن تمایلات شیعه در بین مردم جزو امنترین مناطق در بین کشورهای اسلامی برای بازماندگان پیامبر اسلام بوده است. افراد زیادی در ایران دارای پیشوند سید می‌باشند. از این جهت نوادگان امامان به آن پناه می‌آوردند و نسلشان در آن بیشتر می‌شد. نامهای خانوادگی نظیر موسوی، هاشمی، حسینی، علوی و طباطبایی در بین مردم ایران به کثرت یافت می‌شود. تقریباً در تمامی مناطق ایران مقبره‌های امامزاده‌های مختلف یافت می‌شود.مأمون، علی بن موسی از نبیرگان فاطمه را به ولیعهدی خود برگزید و همین موضوع نیز باعث شد در آن زمان سادات زیادی به ایران مهاجرت کنند از جمله فاطمه معصومه خواهر علی بن موسی. محمد خوارزمشاه می‌خواست خلافت عباسیان را بردارد و خلافت را به یکی از اولاد فاطمه بسپارد.

منشا سیادت در ایران[ویرایش]

برای فهمیدن منشاء سیادت در ایران باید ابتدا بدانیم که در چه زمانی و به چه علت سادات به ایران مهاجرت کردند برای این منظور باید دانست که یکى از دلائل عمده نفوذ تشیع در ایران، ورود«سادات علوى» به این منطقه است. این افراد، عمدتا «شیعه» بوده‏اند. گرچه گاهى در میان آنها، افراى که حتى «ناصبى» بوده‏اند، پیدا مى‏شده است [۷] . البته شیعیان آنها نیز، همگى اثنى عشرى نبوده، بلکه بعضی از آنها، «شیعه زیدى» بوده‏اند . معمولا کسانى از آنها که محور قیامهاى ضد عباسى بوده‏اند، شیعه زیدى شمرده میشوند. این به دلیل این بود که آنها به تقیه اعتقادى نداشته و «قیام با شمشیر» [۸] را دلیل تشخص امامت زید مى‏دانستند.

دلیل ورود آنها به ایران، چند نکته بوده است. امنیتى که در مناطق ایران بوده، یکى از عمده‏ترین دلایل این مهاجرت‏ هاست. ایران، دور از دسترس حکومتهایى بود که مرکز آنها در شام و یا عراق قرار داشت. فشارهاى عباسیان و قبل از آنها امویان، باعث شد تا آنها، بدین مناطق مهاجرت کنند. از میان علویین، کسانى که در قیامهائى چون قیام «زید»، «محمد بن عبد الله»، «ابراهیم بن عبد الله» و «حسین بن على» (شهید فخ) شرکت کرده بودند، احساس خطر بیشترى مى‏کردند. آنها، یا همچون «ادریس بن عبد الله» به شمال آفریقا و یا مانند« یحیى بن زید» و«یحیى بن عبد الله»، به مناطق شرقى یعنى ایران، متوارى مى‏شدند.

دلیل دیگر مهاجرت آنها، همان دلیلى بود که سایر اعراب را به این مناطق، جذب مى کرد. رفاهى که این شهرها، مى‏توانست در بر داشته باشد براى عده‏اى از آنها، قابل توجه بود . اضافه بر این، آنها خود را محبوب مردم این سامان مى‏دیدند. مردم نیز به دلیل اینکه آنها فرزندان رسول الله بودند، بدانها احترام مى‏گذاشتند. این مسئله آنها را به این سمت، جلب مى‏کرد [۹] . در این میان شهرهاى شیعه نشین، اهمیت بیشترى داشته است. گر چه اهل سنت نیز نسبت به علویین احترام خاصى داشتند[۱۰] .این مهاجرتها، بیشتر از قرن دوم به بعد بوده است. و لذا کمتر مى‏توان به فرار آنها به ایران از ترس حجاج بن یوسف سقفی شاهدى ذکر کرد. با این حال بعضى، اولین دسته از سادات علوى مهاجر را کسانى دانسته‏اند که از ظلم و جور امویان و بویژه سفاکیهاى حجاج به این حدود پناه آورده‏اند [۱۱]. بعد از آن که «یحیى بن زید» به ایران آمد، راه این مهاجرت گشوده شد. و لذا کسانى که از ترس «منصور عباسى» و به جرم حمایت از «محمد بن عبد الله» و برادرش «ابراهیم» تحت تعقیب بودند، به سرعت روى بدین منطقه آوردند. پس از آن، این مهاجرتها رو به گستردگى نهاد.

یکى از دلایل آمدن آنها پس از این ماجرا، «جذب نیرو» براى «قیام» بوده است. مردم ایران که یک بار به هنگام روى کار آمدن عباسیان، علاقه خود را جهت «تغییر حاکمیت» عربها نشان داده، امتحان خوبى نیز داده بودند، مى‏توانستند بار دیگر چنین کنند. همین تصور بود که علویان را بسوى این مناطق، جذب مى‏کرد. در صورتى که آگاهى عمومى مردم ایران، نسبت به علویان و حتى فعالیت خود علویان نیز در تحریک مردم، اندک بود. فعالیت عباسیان، تنها پس از 30 سال به نتیجه رسید. در حالیکه علویان، معمولا با یک تحرک اندک، قصد چنین کار بزرگى را داشتند [۱۲] . «یحیى بن عبد الله بن الحسن بن الحسن علیه السلام» [۱۳] از جمله کسانى بود که در قیام حسین بن على (شهید فخ)، شرکت کرد او پس از شکست این قیام به سوى مشرق گریخت. و همراه با عده‏اى از کوفیان به مناطق شمالى ایران(دیلم) رفت. رشید که به شدت از این حرکتها، هراس داشت به«فضل بن یحیى برمکى» دستور داد تا به هر صورتى شده او را دستگیر کند[۱۴] . منطقه دیلم، یکى از مناطقى است که در مقابل مسلمین، به شدت مقاومت کرد. و تا مدتها، اسفهبدان که از قبل بر آن حاکم بودند، تسلط خود را بر آن منطقه حفظ کردند.در این فاصله، گاهى بین آنها و خلفا، صلح مى‏شد.و گاهى نیز درگیریها و تهاجمها از دو طرف، ادامه داشت .

رفتن این افراد به این منطقه، مى‏توانست به نحوى به معناى استفاده و بهره بردارى از این اختلافات باشد. بنا به گفته فخرى، عده کثیرى از مناطق اطراف، گرد او مجتمع شدند[۱۵] . طبرى نیز از «ابو حفص کرمانى» نقل کرده که: «انه ظهر بالدیلم و اشتدت شوکته و قوى أمره» یعنى: او در دیلم ظاهر گشته و شوکت و قدرتش در کارها رو به فزونى نهاد. او ادامه مى‏دهد، بسیارى از مردم مناطق اطراف، گرد او مجتمع شدند [۱۶] . تعداد هواداران او به اندازه‏اى بود که «فضل بن یحیى» با 50 هزار نفر به سوى او، حرکت مى‏کند[۱۷] . با این حال درگیرى بین آنها بوجود نیامد. و رشید موفق شد با فرستادن امان نامه‏اى، او را وادار به پذیرش صلح کند. از طرف دیگر، فضل به «صاحب الدیلم» نیز وعده زیاد مالى داد تا خروج او را از دیلم، «تسهیل» کند [۱۸]. پس از آمدن او به بغداد تا مدتى با او خوش رفتارى مى‏شد. و بالاخره او را به شهادت رساندند[۱۹] . منطقه دیلم از نظر جغرافیایى و سیاسى، مى‏توانسته براى یک نهضت شیعى، آمادگى داشته باشد. کما اینکه بعدها در همین منطقه، اولین حکومت شیعى بوجود آمد. حرکت «یحیى بن عبد الله»، زمینه سازى براى حرکات بعدى بود. گر چه از قبل نیز این منطقه، چنین زمینه‏اى را، هر چند به طور مختصر، داشته است. وقتى از یحیى پرسیدند که چرا«دیلم» را انتخاب کرده است؟ او عنوان کرد که: «ان للدیلم معنا خرجة فطعمت ان تکون معى» [۲۰] : یعنى:« من شنیده بودم» که در دیلم یک جو انقلابى به سود ما وجود دارد. لذا به فکر افتادم از جو موجود در جهت قیام خود، بهره بردارى کنم. و این خود، نشانه وجود چنین زمینه‏اى است. شاید هم منظور او شنیدن یک خبر غیب گونه در مورد آینده این منطقه بوده است.

پس از این ماجرا با آمدن حضرت على بن موسى علیه السلام به ایران، گروههایى از «سادات»، راهى ایران شدند تسامح مأمون در مقابل سخت گیرى پدرش هارون الرشید، نبست به سادات، در رشد و سربلندى و افزایش علویان، تأثیر بسزایى داشت. او گر چه با قیامهاى آنها به شدت برخورد کرد، اما در حالت عادى به علت اعتقادى که به برترى على بر سایر خلفا داشت، نسبت به علویین نیز احترام زیادى گذاشت. با این حال در اواخر، سیاست او، کاملا نسبت به این افراد که در هر حال حکومت عباسیان را تهدید مى‏کردند، عوض شده بود. آمدن حضرت فاطمه معصومه (س) به ایران از جمله،مهاجرتهایى بوده که در رابطه با آمدن على بن موسى (ع) به ایران صورت گرفته است [۲۱] . مرعشى مى‏نویسد:...سادات از آوازه ولایت و عهدنامه مأمون که بر حضرت امامت پناهى داده بود، روى بدین طرف نهادند. و او را بیست و یک برادر دیگر بودند.این مجموع برادران و بنو اعمام از سادات حسینى و حسنى به ولایت رى و عراق رسیدند [۲۲] . او پس از ذکر تغییر سیاست مأمون در به شهادت رساندن امام رضا (ع) در مورد عکسالعمل سادات، مى‏نویسد: چون سادات خبر «غدر» مأمون که با حضرت رضا کرد شنیدند، پناه به کوهستان دیلمستان و طبرستان بردند. و بعضى بدانجا شهید گشتند. و مزار و مرقد ایشان، مشهور و معروف است. و چون اصفهبدان مازندران در اوایل که اسلام قبول کردند، «شیعه» بودند و با اولاد رسول علیهم السلام، حسن اعتقاد داشتند، سادات را در این ملک، مقام آسانتر بود [۲۳] . بعدها، با پیدایش قیامهاى شیعى در مازندران و گیلان، این مهاجرتها رو به گستردگى نهاد. در این دوره، عراق و کوفه دیگر منطقه امنى نبود. گر چه شیعیان آن، بسیار بودند. علویان نیز با توجه به سوابق کوفه در اینکه در مواقع حساس همکارى نمى کردند، حاضر نبودند در آن منطقه، دست به تحرکى بزنند. یکى از آنها به نام «موسى بن عبد الله ابنحسن» در مورد عراق، مى‏گفت:

لا تترکینى العراق فانها*بلاد بها اس الخیانة و الغدر[۲۴] مرا در عراق وا مگذارید که پایه و اساس آن بر نیرنگ و خیانت استوار است. پس از عراق، ایران یکى از بهترین زمینه‏ها براى قیام بود. براى دریافت وضعیت نسبى تشیع در ایران، مى‏توان از محل‏هایى که مهاجران علوى در آنها ساکن بوده‏اند، استفاده نمود. البته تعیین این مکانها به عنوان محلهاى شیعى، به صورت قطعى امکان پذیر نیست. چرا که به عنوان نمونه، اصفهان با تمام سنى گرى متعصبانه خود که گاهى معاویه را تا حد پیامبرى بالا [۲۵] مى برده و حتى درگیریهاى مکررى با قمى‏ها به عنوان شیعه داشته [۲۶] ، باز محفلى براى «سادات» بوده است. البته همین مهاجرتها، به تدریج بنیه شیعه را در این شهر نیز قوى کرد. به طورى که یکى دو سه قرن بعد از سفر مقدسى در قرن چهارم بدان شهر، مشاهده مى‏کنیم که این شهر نیز گرفتار درگیریهاى شیعه و سنى است [۲۷] . و همین، نشانه توسعه تشیع در این شهر است که از جمله زمینه‏هاى آن وجود همین «سادات علوى» است. در سایر شهرها هم قضیه به همین شکل است.

در مورد «تفرش» نوشته شده: از وجود امام زاده‏هاى متعدد در تفرش و نزدیکى آن به قم و رى، برداشت مى‏شود که مردم تفرش از صدر اسلام، پیرو مذهب تشیع بوده‏اند [۲۸]. نویسنده دیگرى مى‏نویسد: آیین حقه تشیع در همان قرن نخستین هجرى به رى و به تبع آن به «قصران خارج» راه یافت.... ظاهرا رواج آیین تشیع در رى و قصران به وسیله آن دسته از سادات و فرزندان على (ع) صورت گرفت که در خلافت جابرانه امویان از جور و ستم ایشان، بدین نواحى پناه آوردند [۲۹]. در جاى دیگر نیز وجود قبر امام زاده حمزه در این شهر به عنوان نشانه وجود تشیع در این شهر ذکر شده است [۳۰]. مهاجرت سادات به بیهق نیز یکى از همین نمونه‏هاست [۳۱] . بنابر این از مقابر سادات و امام زاده‏ها، مى‏توان تا حدودى خطوط گسترش ورود آنان به ایران و منشا سیادت در این مناطق را ترسیم کرد.

رازى در مورد برخى امکنه که فرزندان بلاواسطه ائمه اطهار (ع) در آنها مدفون بوده‏اند، مى‏نویسد: «اهل رى به زیارت حضرت عبد العظیم شوند. و به زیارت ابو عبد الله الابیض و به زیارت السید حمزة الموسوى... و اهل قم به زیارت فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) که ملوک و امراء عالم، حنیفى و [شفعوى]] به زیارت آن تربت، تقرب نمایند. و اهل کاشان به زیارت على بن محمد الباقر (ع) که مدفون است به «یار کرسب» با چندان حجت و برهان که آنجا ظاهر شده است. و اهل آوه به زیارت فضل و سلیمان شوند، فرزندان موسى بن جعفر الکاظم (ع) و به زیارت «اوجان» که عبد الله موسى (ع) مدفون است. اهل قزوین، سنى و شیعه به تقرب زیارت ابو عبد الله الحسین بن الرضا شوند»[۳۲] . با این حال با استفاده از کتاب «منتقلة الطالبیه» که پیرامون، مهاجرت و محل اسکان بعضى از علویان است، مى‏توان تا حدودی به منشا سیادت در ایران و آغاز آن پی برد. کتاب«منتقلة الطالبیة» در قرن پنجم هجرى، نگارش یافته است. و لذا نتایجى که ذیلا ما انتظار مى‏بریم، تا حدود همین قرن است. به تعبیر دیگر، شهرهایى که در ایران، محل مهاجرت علویان بوده طبعا تا قرن پنجم، ادامه مى‏یابد. در اینجا ما فهرست اسامى شهرها را با تعداد سادات علوى ساکن آنها که نام برده شده، ذیلا نقل مى‏کنیم. نتیجه گیرى بیشتر با خود شما:

بروجرد، 4 نفر. تستر 2 نفر. تفرش، 2 نفر. جندى شاپور، 2 نفر. جیرفت، 2 نفر گیلان، 4 نفر. جرجان، 32 نفر. خراسان، 15 نفر. دیلم، 6 نفر. رامهرمز، 3 نفر. راوند، 3 نفر. رى، 66 نفر. رویان، 2 نفر. سابور 3 نفر. سیرجان، 2 نفر. سجستان، 3 نفر. سمرقند، 15 نفر. شیراز، 23 نفر. چالوس، 14 نفر. طبرستان، 76 نفر. طالقان، 2 نفر. طبس، 2 نفر. طوس، 6 نفر. فارس، 6 نفر. فسا، 5 نفر. قزوین، 27 نفر. قم، 23 نفر. کازرون، 2 نفر. کرمان، 7 نفر.مرو، 8 نفر. نیشابور، 21 نفر. ورامین، 3 نفر. همدان، 11 نفر. یزد، 2 نفر. آذربایجان، 3 نفر. ابهر، 5 نفر. اردبیل، 2 نفر. اهواز، 35 نفر. ارجان، 8 نفر. اصفهان، 33 نفر. وجود این تعداد امامزاده در ایران مى‏تواند درصد گسترش سادات در ایران و بالتبع گشترش تشیع را نشان دهد.

البته باید توجه داشت که مؤلف کتاب «منتقلة الطالبیة»، تنها اسامى تعداد محدودی از علویان را نوشته است. و ایشان در نقاط مورد نظر، استقصاء بیشتری نکرده است. به مرور زمان و در قرن چهارم و پنجم، بر شوکت «سادات» افزوده گردید.و در بغداد گسترش طالبیین، ایجاب مى‏کرد که از طرف خلفاى بغداد، «نقبائى» براى آنها قرار داده شود. در قرن چهارم، مدتى «شریف رضى» و پدرش، چنین نقابتى را در عهده داشتند. در حالیکه شیعه امامى بودند، در شهرهاى ایران نیز سادات، مقامى افزون از حد تصور داشتند. و حتى در شهرهائى که «دار السنة» محسوب مى‏شود، باز همین شرافت براى آنها وجود دارد. در مورد قرن پنجم، گزارش دقیقى از بزرگان سادات در شهرها داریم که «عبد الجلیل رازى»، آن را نقل کرده است . از جمله در شهرهاى اصفهان، قزوین، رى، نیشابور و بعضى از شهرهاى دیگر. [۳۳].

سیادت در نظر مردم ایران[ویرایش]

احترام سادات در گذشته و اکنون در بین مردم ایران بوده است و این احترام به حدی است که برخی‌ها می‌گویند که فلانی که رأی آورده به خاطر این است که در زمره سادات بوده است واقعیت هم این است که سیادت از گذشته تا کنون در بین مردم دارای وجاهت خاصی بوده است. من معتقدم که این علاقه به سادات هنوز هم در بین مردم وجود دارد و نسبت به گذشته هم کمرنگ نشده است.

مردم هم سید بودن را نوعی ارتباط با پیامبر (ص) می‌دانند و هر کسی از سادات که توانسته این ارتباط را در عمل هم به اثبات برساند در بین مردم از محبوبیت و مقبولیت برخوردار است. البته این‌طور نیست که صرف سید بودن برای مردم دلیلی برای مقبولیت شما بشود.

لازم به ذکر است که شخص فرح پهلوی در کتاب خود[۳۴] که سرگذشت خودش را بیان می‌کند؛ ادعا کرده بود که من از سادات هستم و جد من هم امام حسن مجتبی (ع) است. به همین جهت هم من و شاهنشاه معتقد بودیم که این مملکت باید در آرامش باشد و در آن منازعه‌ای وجود نداشته باشد! در آن زمان هم بسیاری از مردم هم این ادعا را شنیده بودند که فرح پهلوی از جمله سادات هست؛ اما کسی او را قبول نداشت و حتی در بین مردم این شخصیت منفور بود.

بنی ‌صدر نیز سیادتش یکی از عواملی بود که باعث شد که رأی بیاورد. دیده شد که بعد از یکسالی که شخصیت واقعی او معلوم شد مردم هم از او متنفر شدند و اصلاً برایشان مسئله سید بودن او مطرح نبود؛ بنابراین سیادت هم همواره جزئی از مقبولیت و محبوبیت بوده و هست اما به‌هیچ‌وجه سیادت باعث نمی‌شده که مردم از بقیه خصلت های فرد چشم بپوشند و فقط به سید بودن افراد توجه داشته باشند.

تحقیقات ژنتیکی[ویرایش]

بر اساس تحقیقی که در سال ۲۰۱۰ بر روی کروموزم ایگرگ سیدهای شبه‌قاره هند انجام شده، تنوع ژنتیکی این افراد از غیرسیدهایی که در همان مناطق زندگی می‌کنند، کمتر نیست و این به معنای بی‌پایه بودن اعتقاد به سید بودن در این منطقه است. چراکه بررسی ژنتیکی وجود یک جد مشترک را نشان نمی‌دهد. اما این افراد نسبت به غیرسیدهای همین منطقه شباهت ژنتیکی بیشتری با عرب‌ها داشته‌اند.[۳۵]

همچنین در شمال هند ۲۹٪ مسلمانان شیعه به هاپلوگروپ J تعلق دارند که از تبارهای پدری خاورمیانه‌ای است و در بین مردم هند چندان رایج نیست.[۳۶]

بر اساس یافته‌های علمی فعلی نزدیکترین علامت ژنتیکی برای سیدها تعلق به هاپلوگروپ J1c3d است. این هاپلوگروپ کروموزم ایگرگ عمدتاً در کوهن‌های یهودی دیده شده که معتقدند نسب آنها به هارون برادر موسی و از هارون به ابراهیم می‌رسد. همین هاپلوگروپ در هاشمی‌ها و اعراب عدنانی هم شایع است و آنها نیز معتقدند تبارشان به اسماعیل پسر ابراهیم می‌رسانند.[۳۷][۳۸]

پانویس[ویرایش]

  1. حسینی اشکوری، سید صادق. ألقاب السّادة. قم، مجمع الذخائر الإسلامیه، ۱۴۱۹ هـ. ق.
  2. حسینی اشکوری، سید صادق. ألقاب السّادة. قم، مجمع الذخائر الإسلامیه، ۱۴۱۹ هـ. ق.
  3. جنبش حسنیان در اوایل عصرعباسی؛ ماهیت فکری و تکاپوهای سیاسی
  4. کتاب عصر جعفری ص 62
  5. کتاب زندگینامه رهبر معظم انقلاب از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۷ - هدایت الله بهبودی، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی
  6. برگرفته از شوخی و جدی، سیدمحمد محیط طباطبایی، یغما، فروردین ۱۳۴۴، شماره ۲۰۱ ، صص ۴۰ـ۴۵.
  7. ابن عنبة، عمدة الطالب، ص 253، 200، .71
  8. این اعتقاد به«زید بن على(ع)»، نسبت داده شده است. به اعتقاد شیعه، زید به امامت برادر خویش اعتقاد داشته و مذهب زیدى، چیزى است که ارتباطى با خود او ندارد.
  9. بحار الانوار، ج 50 ص .295 روایتى داریم که نشان مى‏دهد، یکى از علویان« طلبا للفضل» به ایران آمده است.
  10. نور الابصار، ص .115 اصفهانى نقل مى‏کند که وقتى«یحیى بن عبد الله» نزد«مالک بن انس»مى آمد، او از جاى خود بر مى‏خاست و او را به جاى خود مى‏نشاند. مقاتل الطالبیین، ص 309 ط نجف.
  11. کریمان، قصران، ج 1 ص 171، .172 انتشارات انجمن آثار ملى. در زینة المجالس، ص 810 اشاره به مهاجرت گروهى از سادات به چین شده است. کسانى که از ترس بنى امیه ابتداء به ترکستان و از آنجا به چین رفتند.
  12. مقاتل الطالبیین، ص .311
  13. او،از امام صادق روایت نقل مى‏کرد. و از جمله اشخاصى بود که امام به او وصیت کرد تا مشخصا معلوم نشود که موسى بن جعفر، جانشین اصلى امام است. درمورد وصایت به او، ر . ک: ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 15 ص .290
  14. همان مدرک، ص .312
  15. تاریخ الفخرى، ص .176
  16. طبرى، ج 6 ص .450 ط مصر. ور. ک: ابن عنبة، عمدة الطالب، ص 155
  17. همان مدرک
  18. طبرى، ج 6 ص 450، اسم او، جستان و حسان، ثبت شده است. ر.ک: تاریخ گزیده، ص .304
  19. الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص .319
  20. همان مدرک، ص .313
  21. کریمان، قصران، ج 1 ص .172
  22. مرعشى، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، ص 277 ط تهران نشر گستره.
  23. همان مدرک، .278
  24. مقاتل الطالبیین، ص .262 انساب الاشراف، ج 2 ص 140 ط محمودى.
  25. احسن التقاسیم، ج 2 ص 595، .597 ترجمه منزوى.
  26. البدایة و النهایة، ج 11 ص .230 کامل ابن اثیر، ج 8 ص .518 و ر. ک: نقض، ص .252
  27. رحلة ابن بطوطه، .24
  28. جغرافیاى تاریخى... تفرش، ص 29 ط امیر کبیر .61
  29. قصران، ج 2 ص .749
  30. رى باستان، ج 2 ص .51
  31. ر.ک: تاریخ بیهقى، ص 60، 61، و .63
  32. نقض، ص 588، .589
  33. نقض، ص 224، .227
  34. هزار و یک روز من
  35. Y chromosomes of self-identified Syeds from the Indian subcontinent show evidence of elevated Arab ancestry but not of a recent common patrilineal origin, Elise M. S. Belle & Saima Shah & Tudor Parfitt & Mark G. Thomas; Received: 11 March 2010 / Accepted: 28 May 2010 / Published online: 29 June 2010
  36. -Middle Eastern and Sub-Saharan lineages in Indian Muslim populations
  37. -Background on Arabian YDNA J1 Project and Adnani Arabs
  38. The Origin of Hagar/Hajar - J1c3d on 7th paragraph of article.

منابع[ویرایش]

مطالعه بیشتر[ویرایش]

  • آتشکده اردستان، ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، ج 1.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]