نقد قرآن
| در بیطرفی این مقاله یا بخش اختلاف نظر وجود دارد. لطفاً به گفتگوهای صفحهٔ بحث مراجعه کنید. |
نقد قرآن به ایرادها و تناقضهایی که به قرآن وارد میشود میپردازد. مسلمانان معتقد که آیات این کتاب وحی الهی بر پیامبر اسلام است. از آن سو منتقدان عمدتاً قرآن را کتابی تالیف شده بشری میداند و منکر ارتباط کتاب قرآن و خداوند اند.
[ویرایش] متناقض بودن قرآن
مجموعه آیات نه تنها با هم هماهنگ نیستند، بلکه در بعضی موارد یکدیگر را نقض میکنند [۱][۲]
[ویرایش] ناسخ و منسوخ
قرآن در جواب طعنه زنان میگوید: هر آیهای را نسخ کنیم یا آن را به [دست] فراموشی بسپاریم بهتر از آن یا مانندش را میآوریم مگر ندانستی که خدا بر هر کاری تواناست[آیه ۱]... چون آیهای را به جای آیه دیگر بیاوریم و خدا به آنچه به تدریج نازل میکند داناتر است میگویند جز این نیست که تو دروغبافی [نه] بلکه بیشتر آنان نمیدانند. بگو آن را روح القدس از طرف پروردگارت به حق فرود آورده تا کسانی را که ایمان آوردهاند استوار گرداند و برای مسلمانان هدایت و بشارتی است[آیه ۲]
ابن وراق در اینباره میگوید: میبینیم که تئوری نسخ آیه، چگونه دانشمندان و نویسندگان را از گرفتاریهای وابسته به تضادها و نا همگونیهای متون قرآن نجات میدهد. با این وجود متن و روان آیههای مکی و مدنی و تفاوت آشکارشان با یکدیگر نمیتواند مدافعان اسلام را به گونه کامل به ساحل نجات برساند. زیر آیههای مکی که در آغاز ادعای پیامبری محمد نازل شده، همه حکایت از بردباری و شکیبایی و تحمل اندیشهها و کردار دیگران را دارد و آیههای مدنی که در زمان فرمانروایی محمد نازل شده، همه از کشتن و نابود کردن و گردن زدن و قطع عضو میزنند. بدین ترتیب، آیههایی که کشتن و نابود کردن(برای مثال، آیه ۵ سوره توبه [آیه ۳]) را فرمان میدهند، آیههای با مضمون بردباری و صبر و تحمل اندیشهها و کردار دیگران را پند میدهد را نسخ میکند [۳]
سید محمدحسین طباطبایی در المیزان ذیل بحث نسخ آیات بیان میدارد که نسخ آیات از جنس تناقض احکام نیست بلکه از نوع تکمیل است. به عنوان مثال میگوید:
آیه: فاعفوا و اصفحوا حتی یاءتی اللّه بامره[۴]، ترجمه: فعلاً عفو کنید و نادیده بگیرید تا خداوند امر خود را بفرستد، که بروشنی میفهماند: حکم عفو و گذشت دائمی نیست و بزودی حکمی دیگر میآید، که بعدها بصورت حکم جهاد آمد. و مانند حکم زنان بدکاره که فرموده: فامسکو هن فی البیوت، حتی یتوفیهن الموت اءو یجعل اللّه لهن سبیلا[۵]، ترجمه: ایشان را در خانهها حبس کنید تا مرگشان برسد و یا خدا راهی برایشان معین کند، که باز بوضوح میفهماند حکم حبس موقتی است و همینطور هم شد و آیه شریفه با آیه تازیانه زدن بزناکاران نسخ گردید، پس جمله: «حتی یاءتی اللّه بامره [۶]» در آیه اول و جمله «او یجعل اللّه لهن سبیلا[۷]» در آیه دوم خالی از این اشعار نیستند که حکم آیه موقتی است و بزودی دستخوش نسخ خواهند شد.»[۸]
به گفته او «از نظر آیه نامبرده نسخ باعث نمیشود که خود آیت نسخ شده بکلی از عالم هستی نابود گردد، بلکه حکم در آن عمرش کوتاه است، چون بوضعی وابستهاست که با نسخ، آن صفت از بین میرود.»[۹]
سید محمد جواد غروی در کتاب آدم از نظر قرآن معتقد است که نسخ در آیات کتاب خدا نیست و آن را موهن مقام إلهی و مغایر علم خداوند میداند. وی آیه ما ننسخ من آیه او ننسها... را متضمن ادیان پیشین و آیات کون میشمارد یعنی قرآن، ادیان قبل از خود را نسخ نموده و همچنین هر پدیدهای وقتی در اثر مرور زمان از بین برود و یا از کار بیفتد، مثل آن یا بهتر از آن ساخته میشود و این سنت إلهی است و معنای نسخ، جز این نیست[۱۰].
[ویرایش] معجزه بودن قرآن
علی دشتی در کتاب ۲۳ سال معجزه بودن قرآن را از دو جنبهٔ لفظ و محتوا قابل بررسی دانستهاست. به این دو جنبه اصطلاحاً اعجاز لفظی و اعجاز محتوایی میگویند. بسیاری دانشوران[ادعای بزرگ] سدههای آغازین پس از اسلام به اعجاز لفظی قرآن قائل نبودند. بلکه ادعای اعجاز لفظی قرآن با گذشت زمان و افزایش تعصبها مطرح شد. مثلاً ابراهیم نظام، یکی از این افراد، در نفی اعجاز لفظی قرآن میگوید «نظم قرآن و کیفیت ترکیب جملههای آن معجزه نیست و سایر بندگان خدا میتوانند نظیر یا حتی بهتر از آن بیاورند». در همین راستا ابوالعلاء معری مترسل بزرگ عرب منشئات خود را برتر از قرآن دانستهاست. اثبات اعجاز محتوایی قرآن از اعجاز لفظی هم مشکلتر است. چرا که مطلب چشمگیر تازهای که دیگران نگفته باشند یا دستور اخلاقی نابی که بدیع جلوه کند در قرآن نیامدهاست. داستانهایش اغلب از داستانهای یهودیان و ترسایان اخذ شدهاست و همین انتقادی بود که خود دشمنان محمد هم در مکه در آن زمان به وی کردند و داستانهای قرآن را اساطیرالاولین خواندند. چندان که یکی از مخالفان محمد در مقام انتقاد از وی گفت که قصههایی از اسفندیار میداند که از داستانهای محمد دلکشتر است. حتی احکام و شرایعی که در قرآن آمدهاست همه در دینهای دیگر سابقه میدارد یا ادامهٔ آداب و سنن عربی جاهلیاست. (جز زکات و جهاد. این دو را معلول تشکیل حکومت از سوی محمد دانستهاند و بدون لشکر و پول کار چنان حکومتی پیش نمیرفت.) تعدادی از این احکام و شرایع با گذشت زمان تغییر کردهاست و حتی به فراخور حالوروز محمد حکمهای متضاد صادر شدهاست. این حکمهای متضاد برای مسائل واحد در فقه اسلامی با عنوان ناسخ و منسوخ مطرح است. مسئلهٔ ناسخ و منسوخ از وجوهیاست که منقدان در اثبات بشری بودن قرآن بر میشمرند.[۱۱] البته مصطفی حسینی طباطبائی در کتاب خود با عنوان «خیانتی درگزارش تاریخ» به اثبات این مطلب میپردازد که کتاب ۲۳ سال معجونی است از تحریف کتب تاریخ، قرآن و تفسیر و سیره و جز اینها و به عنوان نمونه مدعای این کتاب مبنی بر اینکه ابوالعلاء معری منشئات خود را برتر از قرآن دانستهاست را رد نموده به رسالة الغفران او استناد میکند که در آنجا میگوید: «کتابی که محمد آورده با اعجاز خود همه را مغلوب ساختهاست» [۱۲]
[ویرایش] درونمایه قرآن
به گفته لستر هنگاهی که یک خوانندهٔ آشنا به نوشتارهای ابراهیمی قرآن را میخواند در مییابد که درونمایهٔ آن عموماً همان مطالب و داستانهایی است که در آن نوشتارها آمدهاست.[۱۳] وین معتقد است کتاب قرآن سرشار از اشتباهات و تناقضات تاریخی و علمی است. علاوه بر آن الله و کتاب خدا بعضاً و یا عموماً برخی رفتارهای ناپسند همچون دروغگویی، دزدی، نیرنگ، فریب و حیلهگری، بردهداری، تجاوز جنسی، زجر، شکنجه و تروریسم را مجاز میشمارد.[۱۴] چارلز تری مینویسد بدون تردید میتوان گفت نخستین اثری که از خواندن قرآن در ذهن خواننده آن مینشیند آنست که محمد، اصول و موازین اسلام را از یهودیان حجاز آموختهاست. اصول و احکامی که برگههای ابتدایی قرآن را پرکردهاست عبارتند از روز قیامت، بهشت و دوزخ، کتاب آسمانی، وحی به وسیله فرشته، مزایای پیروی از امور مذهبی و غیره که بگونهای کامل از نوشتارهای مقدس کلیمیها و یهودیان گرفته شدهاست.[۱۵]
در مقابل دیگر متفکرین نظرات دیگری نیز ارائه دادند. پروفسور هانری کربن فیلسوف معاصر فرانسوی میگوید: «اگر اندیشهٔ محمد خرافی بود و اگر وحی او وحی الهی نبود، هرگز جرأت نمیکرد بشر را به علم دعوت کند. هیچ یک از افراد بشر و هیچ شیوهٔ تفکری به اندازهٔ محمد و قرآن، انسان را به دانش دعوت نکردهاند، تا آنجا که در قرآن، نهصد و پنجاه بار از علم، فکر و عقل سخن به میان آمدهاست».[۱۶]
[ویرایش] ارزش ادبی قرآن
تئودور نلدکه، پدر علم مطالعات قرآنی در اروپا، ضمن قابل شمردن ارزش بلاغی قرآن، قرآن را از نظر زیباحسیک به هیچ روی اثر تراز اولی به حساب نمیآورد. از نظر نلدکه محمد به هیچ وجه در سبکْ استاد نیست و این تعصب مسلمانان است که یک تولید معیوب ادبی را تا حد شاهکاری بیبدیل بالا بردهاند. از نظر نلدکه اگر قرآن بینقص از آب در آمده بود حقاً آن را میشد معجزه شمرد. چون تا پیش از قرآن اثر قابلی در نثر عربی تولید نشده بود و هرچه بود به شعر بود. از این رو از دید یک ناباور بر محمد نمیتوان خرده گرفت که چرا نثری که تولید کردهاست معیوب است چرا که کارهای آغازین هیچوقت بینقص نیست.[۱۷] نلدکه در این عقیده تنها نیست. همهٔ مستشرقان تا اواسط قرن بیستم، نظیر نیکلسن و شوالی، همانند نلدکه قرآن را از نظر ادبی بیدقت، پراشتباه، ناقص و ملال آور میدانستند. بگفته استفان وایلد، استاد دانشگاه بن، اینگونه قضاوتها از متن ادبی قرآن عموماً هم توسط اعراب مسیحی و هم محققان مسلمان رد میشوند.[۱۸] انتساب «قطعه، قطعه بودن» و «عدم پیوستگی» متن قرآن در نوشتارهای مستشرقین بعدی تا به امروز نیز تکرار شدهاست.[۱۹]
لزلی هزلتون، نویسنده معروف آمریکایی-انگلیسی که بعضی از آثار او در لیست پرفروشترینها قرار دارند علل عدم درک مستشرقین از زیبایی قرآن را به انتظار نادرست آنها از این کتاب مربوط میداند[۲۰]. او معتقد است قرآن بیشتر از اینکه یک کتاب خواندنی -مانند کتابهای پر فروش دنیا- باشد، یک کتاب شنیدنی است.
[ویرایش] ارزش ادبی داستانهای قرآن
نلدکه معتقد است داستانهای قرآن که برای عبرت آورده شدهاست از نظر ادبی چنگی به دل نمیزند. شخصیتهای پیامبرانش کپیبرداری از شخصیت محمد است و همه به سان محمد سخن میگویند و با مخالفان مشابهی طرفاند. حتی در جایی نوح قوم خود را از پرستش خدایان باطلی نهی میکند (با ذکر نام این خدایان) که خدایانیاند که عربهای زمان محمد میپرستیدند نه خدایان قوم نوح[۲۱]. در توضیح آیه ۲۳ سوره نوح که چرا قرآن مشرکین عرب را از پرستش خدایان زمان نوح بر حذر میدارد برخی مسفران گفتهاند بتهای قوم نوح یعنی ود، سواع، یغوث، یعوق و نسر -که بر گرفته از شخصیتهای حقیقی زمان نوح با همین نامها بودند[۲۲]- پس از طوفان تا مدتها زیر خاک ماندند تا اینکه اعراب آنها را بیرون آوردند و خود به پرستش آنها روی آوردند.[۲۳]
پس عجیب نیست که در نزد مشرکان قریش این قصهها به اندازهٔ داستانهای رستم و اسفندیار جالب نبود[نیازمند گفتاورد از منبع اولیه]. داستانهای اخیر را نذربن حارث با مکیان باز میگفت و آنها را در سفرهای تجاریاش به ایران آموخته بود. محمد به قدری از رقابت پیش آمده با نذر خشمگین بود که هنگامی که نذر در جنگ بدر اسیر شد به وی رحم نکرد و بکشتش. در حالی که در موارد دیگر هموطنان را بخشوده بود.[۲۴]
[ویرایش] صحت تاریخی
امروزه میان مسلمانان و مورخین غربی اتفاق نظر هست که آنچه به عنوان قرآن در دست است تقریباً همان کلامی است که از سوی پیامبر اسلام بیان شدهاست. البته در اینکه آنچه در قرآن است همهٔ آنچیزیاست که پیامبر به عنوان قرآن بر مسلمانان خواندهاست اختلافنظر بیشتر است.
[ویرایش] عدم تعلق سورهٔ فاتحه به قرآن
سورهٔ فاتحه امروزه در صدر قرآن جای گرفتهاست. محتوای این سوره تماماً دعایی است و آکنده از راز و نیاز با خداست. پس از نظر منتقدان کلام خدا نیست وانگهی کلام کسیاست که با خدا سخن میگوید (طبعاً محمد).[۲۵] برای نمونه در بندهایی از سوره آمدهاست «تنها تو را پرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. به راه راستمان هدایت کن.» این سوره در شماری از نسخههای قرآن نبود. مثلاً عبدالله بن مسعود از کاتبان وحی و حافظان قرآن این سوره و دو سورهٔ معوذتین را کلام خدا نمیداند.[۲۶] تفصیل ماجرا اینکه بر اساس برخی روایات هنگام تدوین قرآن اختلافی بین صحابه در مورد اینکه آیا سورهٔ فاتحه از اول قرار بوده که در مصحف قرآن قرار بگیرد یا نه رخ داد. عبدالله بن مسعود با قرار دادن سوره فاتحه (و دو سورهٔ معوذتین) در مصحف مخالف بود زیرا میگفت که سوره فاتحه به هیچ جای خاصی از قرآن تعلق ندارد و اگر بخواهد آن را در مصحف قرار دهد باید آن را در اول هر بخش از قرآن تکرار کند.[۲۷][۲۸] برخی از دانشوران با این استدلال که این سوره با لفظ «قل» شروع نمیشود آن را متعلق به قرآن ندانستهاند.[۲۹] در مقابل مفسرین قرآن معتقدند «خدایتعالی در این سوره به بنده خود یاد میدهد که چگونه حمدش گوید، و چگونه سزاوار است ادب عبودیت را در مقامی که میخواهد اظهار عبودیت کند، رعایت نماید». [۳۰] رسول جعفریان به دو دلیل روایاتی که در باب تفاوتهای مصحف ابن مسعود با قرآن فعلی نقل شدهاند را نادرست میداند [۳۱]: (۱) برخی بزرگان اهل سنت مانند فخر رازی و ابن حزم نسبت دادن این روایت به ابن مسعود را ناروا دانستهاند. (۲) عاصم روایتش از قرآن را از ابن مسعود گرفته و معوذتین در قرآن عاصم آوردهشدهاند.
[ویرایش] بازتاب خرافات جاهلی در قرآن
[ویرایش] خرافات جاهلی در قرآن
از قرآن انتقاد شدهاست که بر اوهام و خرافات عرب جاهلی صحه گذاشتهاست.{ دونمونه در اینجا قابل ذکر است. یکی اعتقاد به جن است. و دیگری سحر و چشمزخم. علی دشتی در بیست و سه سال مینویسد: «جای شگفت نیست که عربهای قرن ششم میلادی بهرهای کافی از اوهام داشته باشند. ولی شگفت این است که هر دو موضوع در قرآن منعکس شده باشد. آن هم به صورت ایجابی و مانند یک امر واقع» [۳۲] بهویژه موضوع جن ممکن است برای باورمندان عقلگرا هضمش دشوار باشد. در قرآن بیش از ده بار به جنیان اشاره شدهاست. و حتی سورهای به این نام در قرآن هست. پس نمیتوان به آسانی با تأویل و توجیه قضیه را فیصله داد. مثلاً در آیه ۲۸ سورهٔ جن گفته شدهاست که چند نفر از جنیان پس از شنودن بندهایی از قرآن به قدری متأثر شدند که اسلام آوردند. علی دشتی با ذکر این مورد و چند مورد مشابه میگوید: آیا آمدن این مطالب «در کتابی که آن را کلام خدا میگویند آن هم از طرف شخصی که بر ضد خرافات و عادات جاهلانهٔ قوم خود قیام کردهاست و در مقام اصلاح فکر و اخلاق آنها بر آمدهاست موجب تأمل و حیرت نمیشود؟»[۳۳]
البته سحر (نیروی خارق عادت به مدد عفریتها) در تورات و انجیل هم آمده و محدود به عقاید عرب زمان پیامبر اسلام نبوده است[۳۴].
[ویرایش] رسوم اعراب در قرآن
در میان قبایل اعراب و قریش رسومی وجود داشت که محمد نیز بعداً دقیقاً همان رسوم را در اسلام اجرا نمود. اینها به این شرح است[۳۵][۳۶]:
- عدم ازدواج با زن پدر. خدا نیز فرمود زنانی را که پدرتان گرفته شما نگیرید.
- صدقه دادن یک پنجم از گنجی که یافت میشود: خدا نیز فرمود که بدانید آنچه غنیمت به چنگ آورید یک پنجم آن مال خداست.
- عبدالمطلب خونبها را صد شتر قرار داد و مورد مشابه آن در قرآن.
- دور طواف کعبه نزد قریش تعداد مشخصی نداشت، عبدالمطلب دستور داد هفت مرتبه دور کعبه بگردند. خدا نیز در قرآن همین حکم را قرار داد.
- عبدالمطلب آب چاه زمزم را وقف حاجیان کرد و اسم آنرا سقایةالحجان (آبدان حاجیان) گذاشت. خداوند نیز در قرآن همین کار را کرد.
[ویرایش] ابزار و آلت دست بودن برای خواستههای محمد
ابن وراق به نقل از کائناتی مینویسد: این محمد است که در سلسله مراتب دینی بالاتر از همه و حتی الله قرار میگیرد، به گونهای که الله در ساختار اسلام نقش درجه دوم پیدا میکند و در واقع در خدمت پیامیر و نماینده خود در میآید. الله، دیگر موجودی بالاتر و والاتر از همه نیست، که چیزی باید در راه خدمت به او فدا شود، بلکه موجود توامند و یکتائی است که در خدمت هدفهای سیاسی او در خدمت هدفهای سیاسی پیامبر در میآید، راه را برای پیروزیهای جنگی او هموار میکند، او را در هنگام شکستهای جنگی دلداری و تسکین میدهند، تشکیل یک امپراطوری بزرگ را برای فرمانروائی بر افراد بشر از سر راه او بر میدارد و موانعی که در راه رسیدن به هدفهای سیاسی و دنیوی او وجود دارد، برایش هموار میکند... (الله) مشکلات محمد را با آیه هائی که به سودش نازل میکند، بر طرف میسازد. اشتباهاتش را هموار میکند؛ لغزشهایش را مشروع جلوه میدهد و در مقایم یک خدای ستمگر، وحشی و غیر اخلاقی سامی، تحقق غریزههای ددمنشانه پیامبرش را تشویق میکند[۳۷]
قرآن به مسائلی پرداختهاست که ممکن است در دیدهٔ منتقد بس حقیر جلوه کند. از آن جملهاست: مسائل خصوصی محمد یا آنِ زنان وی یا نزاعهای لفظی وی با مخالفانش. آمدن چنین مطالبی در قرآن دون شأن کتابی دانسته شدهاست که بنا به ادعا کتاب هدایت بشر در همه اعصار است.[۳۸] واکنش عمومی مسلمانان به این دست از انتقادات این است که در همهٔ آیهها آموزههاییاست که مؤمنان را به کار میآید. در زیر چند مورد از این مسائل که به انتقاد از قرآن انجامیدهاست ذکر میشود:
[ویرایش] کینهٔ محمد از ابولهب
ابولهب که عموی محمد بود از مخالفان وی در مکه هم به شمار میآمد. درگیریهای محمد با وی و استخفافهایی که محمد از وی میدید به کینهٔ محمد از وی انجامیده بود. این کینه به صورت سورهای (سورهٔ مسد) در قرآن بازتاب یافتهاست و در آن حتی از طعنه به همسر ابولهب خودداری نشدهاست. این سوره که محتوایش دشنام و طعنهزدن به ابولهب است، به قول علی دشتی، «از حیث موضوع قابل انتساب به پروردگار عالم نیست.... از ساحت کبریای آفرینندهٔ جهان و قادر مطلق دور است که به یک عرب نادانی دشنام دهد و نفرین کند و زن او را حمالةالحطب بنامد.»[۳۹]
مسلمانان این آیات را نیز مانند دیگر آیات دارای آموزههایی میدانند. از ۴ آیه سوره مسد مانند دیگر آیات تعالیم فلسفی اسلامی گوناگون و زیادی برداشت شدهاست.[۴۰] محسن قرائتی در تفسیر نور مینویسد: از آیات این سوره حداقل ۱۰ پیام برداشت میشود: ۱- اعلام برائت از نااهلان جزء دین است. «تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» ۲- کیفر توهین به مقدسات، لعن و نفرین ابدی است. «تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» ۳- باید برای نابودی کامل کفر دعا کنیم. «یَدا» (قطع شدن دو دست نشانه بینتیجه ماندن تلاشهاست.) («تَبَّتْ» از ریشه «تب» به معنای خسران و هلاکت است و مراد از «ید» در آیه، دستِ ظاهری نیست، بلکه کنایه از وسیله قدرت و تلاش انسان است. بنابراین معنای آیه چنین است که تلاشهای ابولهب به هدر رفت و بینتیجه ماند، و او گرفتار زیان و خسارت شد.) ۴- پاسخ مخالفان را مثل خودشان بدهید. در پاسخ آنان که به پیامبر گفتند: «تبا لک» خداوند فرمود: «تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» ۵- در نظام مکتبی، ضابطه بر رابطه مقدم است. (ابولهب عموی پیامبر بود) ۶- مال و ثروت، یکی از ابزارهای مخالفان انبیاست. «ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ» (ابولهب سرمایه داری بود که ثروتش را برای محو اسلام هزینه کرد.) ۷- بدتر از فساد تکرار آن است. «حَمَّالَةَ» ۸- در برابر قهر الهی نه ثروت کارائی دارد و نه هر چیز که در اثر تلاش به دست آید، خواه ثروت باشد یا مقام و عنوان و حکومت و شهرت. «ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ» ۹- قهر الهی نسبت به ستمگران دور نیست. «سَیَصْلی» ۱۰- اشرافیّت دنیا، همراه با تحقیر آخرت است. «فِی جِیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ» [۴۱]
[ویرایش] پسر نداشتن محمد
محمد باوجود داشتن زنان بسیار هرگز صاحب پسری نشد که به بلوغ برسد. همهٔ پسرانش در کودکی بمردند. اهمیتِ داشتن فرزند ذکور در جامعهٔ مردسالار عربستان صدر اسلام بر کسی پوشیده نیست. پس از مرگ دو تن از پسران محمد، عاص بن وائل سرکوفتی به محمد زد و ورا ابتر (دمبریده) خواند. سورهٔ کوثر پاسخیاست که محمد از زبان خدا به وی میدهد.[۴۲] در بند پایانی سوره گفتهاست که هر که تو را طعن میکند خود دم بریدهاست. یکیبهدوی قادر متعال با عربی نادان آن هم در کتاب هدایت بشر، انتقاد برانگیختهاست.[۴۳]
مسلمانان این ۳ آیه را نیز مانند دیگر آیات دارای آموزههایی میدانند. برای نمونه از دید شیعه آیه نخست تنها آیه درمورد فاطمهاست و شأن نزول آن مقام بالای کوچکترین دختر محمد است. آیه دوم هم که خدا دستور شکرگزاری و قربانی کردن را به پیامبر میدهد،[آیه ۴] نمونهای از مخالفت اسلام با فرهنگ آن زمان است که پسران را بزرگ میشمردند و دختران را زنده بگور نیز میکردند. آیه سوم هم به نوبه خود از پیشگوییهای قرآن بهشمار میرود.[۴۴][۴۵]
[ویرایش] مسائل همسران محمد
بخش مدنی قرآن آکندهاست از مطالب مربوط به نزاعهای میان محمد و همسرانش یا نزاعها، حسادتها و رقابتهای همسران محمد میان خود.[نیازمند منبع] وجود کشمکشهای خصوصی چیز تازه یا عجیبی نیست. آنچه شگفت تواند بود انعکاس این مسائل در کتاب هدایت بشریاست.[۴۶]. البته مسلمانان مطرح شدن این مسائل در قرآن را دارای حکمتهایی میدانند.
در اینجا چند نمونه از کشمکشهای خانوادگی-خصوصی اهل بیت پیغامبر اسلام —که در قرآن بازتاب یافتهاست— آورده میشود:
[ویرایش] ماجرای ماریه
روزی ماریهٔ قبطی به دیدن محمد در خانهٔ حفصه (از زنان دیگر محمد) میآید. محمد و ماریه همانجا در بستر حفصه به خفتوخیز مشغول میشوند. در این اثناء حفصه که در خانه نبود در میرسد. فریاد اعتراضش بلند میشود. کار بالا میگیرد. پس محمد، در واکنش به قضیه، ماریه را بر خود حرام میکند. ولی بعدها از تصمیم خود عدول میکند — احتمالاً یا چون محمد ماریه را بسیار دوست داشتی یا چون ماریه بس اندوهگین شده بود[۴۷]— و در توجیه کار خود آیهای چند بر زبان میراند و دو زن دیگر را [عایشه و حفصه دختران عمر و ابوبکر را] تهدید میکند (سورهٔ تحریم)[۴۸]. چکیدهٔ آیات چنین است: پیغامبرا! چرا از بهر دلخوشی زنانت حلال خدای را بر خویش حرام میکنی…خدا راه سوگندشکستن را برایتان باز گذاشتهاست… چون پیغامبر با برخی زنانش رازی در میان نهاد همین که زنی این سخن با دیگری باز گفت خدا فرستادهاش را از بهری از آن بیاگاهانید…پس بهتر است شما دو زن [عایشه و حفصه] توبه کنید همانا کژدل گشتهاید. وگر پیغامبر طلاقتان دهد امید است که خدا همسرانی بهتر از شما ورا دهد: مؤمن و پاکیزه و … کالُم و دوشیزه.[آیه ۵] این آیاتی که پشت سر هم در دفاع از محمد آورده شدهاست به قول دشتی شخص را به شگفتی میاندازد که یک مسئلهٔ شخصی و خانوادگی و گفتگوی زن و شوهر در قرآن مطرح میشود.[۴۹]
[ویرایش] زینب بنت حجش
روزی محمد برای دیدار پسر خواندهاش زید، رهسپار خانه او شد. زید با زینب بنت حجش، دختر عموی محمد که زن بسیار زیبائی بود ازدواج کرده بود. در آنروز زید در خانه نبود و زینب که کم و بیش نیمه لخت بود، در را بروی محمد باز کرد و او را به درون خانه فراخواند. زیبائی زینب از بدن نیمه لختش آشکار شده بود و محمد را در جا میخکوب کرد. پس از لختی سکوت، محمد اظهار داشت: «فتبارک الله الحسن الخالقین» سپس در حالیکه مشاهده زیبائی زینب، محمد را به خود آورده بود، خانه زید را ترک کرد. هنگامی که زید به خانه برگشت و زینب رویداد رخ داده را به اطلاعش رساند، زید یکسره نزد محمد رفت و اظهار داشت که میل دارد زنش را طلاق دهد. اما محمد مخالفت کرده و گفت: «از الله بترس و همسرت را نگه دار». زید که درک کرده بود عشق زینب در دل محمد خانه کردهاست، او را طلاق داد ولی محمد از ترس سرزنش مردم، هنوز در ازدواج با زینب تردید داشت. علاوه بر آن در سنت عرب، پسرخوانده با پسر تفاوتی نمیکرد و عربها ازدواج با همسر پسرخوانده را ازدواج با محارم به شمار میآوردند. ولی بنابر رسم معمول همیشگی، آیه هایی[آیه ۶] از طرف الله به محمد وحی شد و به او جرأت داد تا این هنجار را نقض کند. بطوریکه در روزی که محمد در خانه عایشه بود، به گونهای ناگهانی وارد یکی از غش و ضعفهای هنگام وحی گردید. هنگامی که از آن حالت بیرون آمد، اظهار داشت: «چه کسی نزد زینب خواهد رفت و به او شادباش خواهد گفت، زیرا، الله ازدواج او را با من تجویز کردهاست»[۵۰]
اما طبق روایت انس، زید به قصد شکایت از زینب به نزد محمد رفت. نه به قصد پیش قدم شدن برای ازدواج زینب با محمد. محمد او را به ترس از خدا و نگهداشتن زنش نصیحت کرد.[۵۱]
[ویرایش] خدا در قرآن
[ویرایش] خدای محمد در خدمت محمد
در سیرهٔ محمد موارد بسیاری مذکور است که ممکن است ذهن نقاد را به این نتیجه برساند که محمد از قرآن به عنوان ابزاری برای پیشبرد نظر شخصی استفاده کردهاست و خواستههای نفسانی خود را در ظرف کلام خدا به اطرافیان تحمیل کردهاست. از همین رو بودهاست که عایشه در مقام انتقاد از محمد گفتهاست «میبینم که پروردگارت به انجام خواستههایت [=هواهای نفسانی] میشتابد.» [۵۲]. این قضیه بخصوص در زمینهٔ تمتع محمد از زنان نمود بیشتری مییابد. قرآن مشحون است از حکمهایی که تمتعهای محمد از زنان را به انحای مختلف حلال میشمرد و همان تمتعها را بر دیگران حرام. گفتهٔ بالا از عایشه هم در یکی از همین ماجراها (بخشیدن ام شریک دوسیه خویشتن را به محمد) بر زبان رانده شدهاست.
در مقابل آیاتی هم هستند که از این نظر منعهایی جدی برای او قایل میشوند:
لا یحِلُّ لَک النِّساءُ مِن بَعْدُ وَ لا أَن تَبَدَّلَ بهِنَّ مِنْ أَزْوَجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَک حُسنهُنَّ: بعد از آنچه برایت شمردیم، دیگر هیچ زنی برایت حلال نیست، و نیز حلال نیست که همسرانت را به همسری دیگر مبدل کنی، هر چند که از کمال وی خوشت آید.[آیه ۷]
[ویرایش] نسبت دادن صفات بشری به خدا
از قرآن انتقاد شدهاست که اوصاف و تفاصیلی که از خدا در قرآن آمدهاست گاه جنبهٔ کاملاً بشری مییابد. این خدا در قرآن خشم میکند، حیله میکند، غضب میکند، دوستی میکند و …. این افعال و حالات که به نظر یک منتقد عارضشدنش بر شخص ناشی از ضعف روح و نیازمندی آدمیاست در قرآن به طرز زنندهای به چشم میخورد. پس منتقد چنین نتیجه تواند گرفت که صفات و عکسالعملهای خداوند با روحیات محمد آمیختهاست.[۵۳]
البته در مقابل آیاتی که تشابهاتی بین انسان و خدا میآورند دسته دیگری از آیات وجود دارند مانند «لیس کمثله شیء» شوری /۱۱ (یعنی هیچ چیز مثل خدا نیست) و «لایدرکه الابصار» انعام/ ۱۰۳(یعنی چشمها قادر به دیدن او نیستند) که به اصطلاح به تنزیه خدا میپردازند. ابن عربی عارف قرن ششم و هفتم بر این اساس دیدگاه معروفی دارد که از آن به «تنزیه در عین تشبیه» یاد میشود. او شناخت خدا را با جمع بین تشبیه و تنزیه ممکن و هر یک از تشبیه و تنزیه را به تنهایی ناکافی میداند[۵۴]. از نظر علی بن ابیطالب «خداوند عقلها و خردها را بر چگونگی و تحدید صفات خودآگاه نکرد لکن هرگز آنها را از مقدار لازم معرفت خود، محجوب نساخت»[۵۵].
[ویرایش] قرآن و حقوق بشر
[ویرایش] در روایات تاریخی
[ویرایش] کشتن نوجوانی به احتمال کفر در آینده
در داستان موسی و خضر، خضر جوانی را میکشد:
[موسی و خضر] رفتند تا به پسری رسیدند. [خضر] او را کشت. موسی گفت: آیا جان پاکی را بی آنکه مرتکب قتلی شده باشد میکشی؟ مرتکب کاری زشت گردیدی...[خضر گفت] اما آن پسر، پدر و مادرش مومن بودند، ترسیدیم که آن دو را به عصیان و کفر دراندازد. خواستم تا در عوض او پروردگارشان چیزی نصیبشان سازد به پاکی بهتر از او و به مهربانی نزدیک تر از او[آیه ۸].
منتقدان درباب این آیه معتقدند که مجموعه قوانین کیفری دنیای مدرن، مجازات کودکان نابالغ را نمیپذیرند. همچنین هیچ فردی را نمیتوان به احتمال آنکه ممکن است در آینده مرتکب جرم شود، مجازات کرد. مجازات به جرم ارتکابی تعلق میگیرد، نه جرم ناکرده.[۵۶]
در مقابل بیان میشود خضر ماموریتش در نظام تکوین و موسی ماموریتش در نظام تشریع است و به همین دلیل این دو با هم جمع شدنی نیستند. در نظام تشریع که همه پیامبران نماینده آن هستند، هیچ کس از جمله خود این پیامبران مجاز به انجام اعمالی مشابه اعمال خضر -همچون کشتن یک انسان بی گناه به احتمال انجام کار نادرست در آینده- نیست[۵۷].
[ویرایش] کشتن تمام افراد قوم پس از کشتن یک شتر
در قرآن گفته شده الله تمام قوم ثمود را پس از آنکه یکی از آنان شتر حضرت صالح را میکشد، نابود کردهاست:
ما آن ماده شتر را برای آزمایششان میفرستیم. پس مراقبشان باش و صبر کن و به آنها بگوی که آب میانشان تقسیم شده. نوبت هر که باشد او به سر آب میرود. یارشان را ندا داد و او شمشیر بر گرفت و آن را پی کرد. عذاب و بیمدادنهای من چگونه بود؟ ما برای آنها یک آواز سهمناک فرستادیم. پس همانند علفهای خشک آغل گوسفند شدند[آیه ۹].
علیبن ابیطالب در این خصوص میگوید که قطعاً یکی از آنان شتر را کشتهاست، ولی به دلیل سکوت همراه با رضایت، خدا همه آنان را نابود کرد[۵۸]. در جایی دیگر از قرآن این داستان تکرار شدهاست:
حال آنکه پیامبر خدا به آنان [قوم ثمود] گفته بود این شتر خداوند است، او و بهره آبش را رعایت کنید، سپس او را دروغزن شمردند و آن [شتر] را پی کردند، آنگاه پروردگارشان آنان را به گناهشان، به یکسان نابود ساخت و از عاقبت کارش نترسید[آیه ۱۰]
مخالفان در مورد این داستان معتقدند این مجازات به هیچوجه با جرم ارتکابی تناسب ندارد. حتی مدافعان حقوق حیوانها، کسی را به دلیل کشتن یک شتر نمیکشند، چه رسد به نابودی کل مردمی که این فرد از آنها بودهاست.[۵۶] این ادعای مخالفین در حالی است که قرآن خود به صراحت گفته این شتر، شتری معمولی نبوده، بلکه آیه (معجزه) الهی بوده است[آیه ۱۱] و [آیه ۱۲]. همچنین قرآن عذاب الهی را پس از هشدار نسبت به آزار شتر میداند [آیه ۱۳] و کشتن آنرا با فعل جمع به تمامی آن قوم نسبت میدهد [آیه ۱۴] و عذاب را نیز به ظالمین آن قوم منحصر میکند [آیه ۱۵].
[ویرایش] خشونت در قرآن
از لحاظ تاریخی، در زمان محمد، درجهٔ خشونتِ آیاتی که محمد بیان میکرد با گسترش اسلام افزایش مییافت. اولین آیاتی که مسلمانان را به خشونتی نسبی دعوت میکرد هنگامی بود که در زمان دومین پیمان عقبه بیان شد. در این آیات (سوره حج آیات ۴۱-۳۹) برای اولین بار حق حمل سلاح و دفاع به مسلمانان داده شد. اما حکم بعدی با قاطعیت بیشتری ابلاغ شد. در سال دوم هجری حکم دوم در مدینه در حالی صادر شد که به مسلمانان هشدار داده شده بود که اندازه را نگه دارند و در اقدام به جنگ پیشی نجویند: «با کسانی که با شما جنگ میکنند، در راه خدا بجنگید و تعدی مکنید زیرا خدا تعدی کنندگان را دوست ندارد.»[آیه ۱۶] بتدریج که برتری مسلمانان بر دیگران آشکارتر شد آن لحن نسبتاً ملایم آیههای قبلی جای خود را به احکام سختتر و خشمگینتر داد و دیری نپایید که به حالت کاملاً خشن و آشتیناپذیر درآمد: «دوست دارند همچنان که خود به راه کفر میروند شما نیز کافر شوید، تا برابر گردید پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند و اگر سر باز زدند در هر جا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید.»[آیه ۱۷][۵۹]
- «پس در راه خدا کارزار کن، تو عهدهدار کسی جز خود نیستی و مؤمنان را نیز [به کارزار جنگ] تشویق کن، چه بسا خداوند بلای کافران را [از شما] بگرداند و عذاب الهی سختتر و خداوند سختگیرتر است»[آیه ۱۸]
- «و خداوند کافران را در عین غیظ و غضبشان بازگرداند، که هیچ کامی نیافتند، و خداوند در کارزار مؤمنان را حمایت و کفایت کرد، و خداوند توانای پیروزمند است. و آن عده از اهل کتاب را که از آنان پشتیبانی کردند، از برج و باروهاشان فرود آورد و در دلشان هراس افکند، چندانکه گروهی از ایشان را کشتید و گروهی را به اسارت گرفتید. و زمینها و خانههایشان را در اختیار شما گذاشت و (همچنین) زمینی را که هرگز در آن گام ننهاده بودید و خداوند بر هر چیزی قادر است.»[آیه ۱۹]
به عقیده منتقدان، این موارد و چندین مورد دیگر نشان میدهد که الله در قرآن بطور واضحی خشونت میورزد. الله قدرمتندترین است و جلوی قدرت ناباوران را میگیرد. الله زمینها، خانهها و دیگر وسایل دارای ارزش ناباوران را میگیرد و آنها را به وفاداران خود میدهد. در قرآن تقریباً در هر سوره از خشم و غضب الله یاد میشود. در برابر این غضب مسلمانان تشویق میشوند بسیاری کارها را انجام دهند؛ منجمله به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند[آیه ۲۰] یا دشمنان را به قتل برسانند[آیه ۲۱]. خشونت الله یا تهدیدات الله به خشونت، اغلب منشا خشونتهایی میشود که توسط مسلمانان به واسطه خشنودی اراده الله انجام میشود. [۶۰]
علاوه بر اینکه در اکثر سورههای قرآن از جنگ با دشمنان الله یاد شدهاست، در بسیاری از سورهها خشم الله و به تبع آن ترس از خشم الله نیز ذکر شدهاست. به نظر میرسد محمد نیز همانند متیو (نگارنده انجیل متی) نمیتوانسته مردمی را تصور کند که تنها بر پایه اخلاقیات و بدون ترس از بارگاه الهی کارهایی که وی مد نظرش بوده انجام دهند. الله نیز در قرآن محمد همانند انجیل به طور مداوم از مجازاتهایی منجمله «عذابی سهمگین» و «بلایی دردناک» سخن میگوید.[۶۰]
به خطر انداختن جان به خاطر الله، در قرآن شدیداً تمجید شدهاست و برای آن پاداشهای فراوانی در آخرت وعده داده شدهاست. الله زندگی در دنیا را معمولاً بیارزش قلمداد میکند:«و زندگی دنیا چیزی جز بازیچه و لهو نیست و پرهیزگاران را سرای آخرت بهتر است آیا به عقل نمییابید؟»[آیه ۲۲] «ای کسانی که ایمان آوردهاید، چیست که چون به شما گویند که برای جنگ در راه خدا بسیج شوید، گویی به زمین میچسبید؟ آیا به جای زندگی اخروی به زندگی دنیا راضی شدهاید؟ متاع این دنیا در برابر متاع آن دنیا جز اندکی هیچ نیست» [آیه ۲۳] و از طرفی برای کشتهشدگان در راستای امور خواستهشده ارزش زیادی قائل شدهاست. الله معتقد است که مردگان بعد از مرگ دوباره زنده میشوند:«هر آینه تنها آنان که میشنوند میپذیرند و مردگان را خدا زنده میکندو سپس همه به نزد او «بازگردانده» میشوند: «تنها کسانی [دعوت تو را] اجابت میکنند که گوش شنوا دارند و [اما] مردگان را خداوند زنده خواهد کرد سپس به سوی او بازگردانیده میشوند.»[آیه ۲۴] از این بین، برای این کشتهشدگان، الله پاداش ویژهای در نظر گرفتهاست:«خدا از مؤمنان جانها و مالهایشان را خرید، تا بهشت از آنان باشد، در راه خدا جنگ میکنند، چه بکشند یا کشته شوند وعدهای که خدا در تورات وانجیل و قرآن دادهاست به حق بر عهده اوست و چه کسی بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد کرد؟ بدین خرید و فروش که کردهاید شاد باشید که کامیابی بزرگی است.» [آیه ۲۵] در این بهشت ذکر شده، وصف شدهاست که اعراب خواهندتوانست در باغها و چشمهسارهایی، انواع طعام (غذاها) و میوهها را بخورند و با دختران باکره مرتب سکس داشته باشند.[آیه ۲۶][۶۰] موارد ابراز خشونت در قرآن را میتوان به صورت زیر دستهبندی کرد:
[ویرایش] تهدید به مجازات در جهنم
در ذهن یک مسلمان هیچ خدایی نیست مگر خدای محمدی که فرستاده اوست. تمام اصول زیستن نیز بر پایه درست بودن این ادعا است. اما برای کسانی که به این اصل و دیگر اصول ارائه شده در قرآن (همچون آخرین پیامبر بودن محمد، قیامت و...) اعتقاد نداشته باشند جهنم در نظر گرفتهشدهاست: «و[لی] کسانی که کافر شوند، و آیات خدا را تکذیب کنند آنانند که اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود» [آیه ۲۷]،«بگو: چه میبینید، اگر عذاب خدا به ناگاه یا آشکارا بر شما فرود آید، آیا جز ستمکاران هلاک میشوند؟ما پیامبران را جز برای مژده دادن یا بیم کردن نفرستادهایم پس هر کس، که ایمان آورد و کار شایسته کند، بیمناک و محزون نمیشود. و به کسانی که آیات ما را تکذیب کردهاند، به کیفر نافرمانیشان، عذاب خواهد رسید.»[آیه ۲۸][۶۰] منتقدان معتقدند روح خشونتورزی در جایجای قرآن به چشم میخورد. به طور مثال قرآن در مورد نحوه مجازات ناباوران در جهنم میگوید:«آنان را که به آیات ما کافر شدند به آتش خواهیم افکند هر گاه پوست تنشان کامل برشته شود پوستشان را از نو دهیم، تا عذاب خدا را بچشند خدا پیروزمند وحکیم است.»[آیه ۲۹][۶۰]
[ویرایش] مجازاتهای تاریخی در گذشته
محمد در قرآن مهمترین شخص و آخرین نفر از میان چندین پیامبر فرستاده شده معرفی میشود. الله عنوان میکند که چندین ملل مختلف پیش از محمد را نابود کردهاست به این دلیل که از دستورات و هشدارهای او اطاعت نکردهبودند:«آیا ندیدهاند که پیش از آنها چه مردمی را هلاک کردهایم؟ مردمی که، درزمین مکانتشان داده بودیم، آنچنان مکانی که به شما ندادهایم. و برایشان از آسمان بارانهای پی در پی فرستادیم و رودها از زیر پایشان روان ساختیم آنگاه به کیفر گناهانشان هلاکشان کردیم و پس از آنها مردمی دیگر پدید آوردیم.»[آیه ۳۰] «چه بسا قریههایی که مردمش را به هلاکت رسانیدیم، و عذاب ما شب هنگام یا آنگاه که به خواب نیمروزی فرو رفته بودند به آنان در رسید.»[آیه ۳۱][۶۰]
قرآن در چندین نمونه از داستانهای متون قدیمیتر مذهبی را همچون داستان ابراهیم تکرار میکند. اغلب داستانهای اینچنینی بر مجازاتهای الله تاکید میکنند یا در مورد خشونت او سخن میگویند و در نهایت مردم را به ترسیدن از الله وا میدارند. «فرعون در میان مردمش ندا داد که: ای قوم من، آیا پادشاهی مصر و این، جویباران که از زیر پای من جاری هستند از آن من نیستند؟ آیا نمیبینید؟ آیا من بهترم یا این مرد خوار ذلیل که درست سخن گفتن نتواند؟ چرا دستهایش را به دستبندهای طلا نیاراستهاند؟ و چرا گروهی از فرشتگان همراهش نیامدهاند؟ پس قوم خود را گمراه ساخت تا از او اطاعت کردند، که مردمی تبهکار بودند. چون ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتیم و همگان را غرقه ساختیم. آنان را در شمار گذشتگان و داستان برای آیندگان کردیم.» [آیه ۳۲] شکست خوردن جالوت از داوود در قرآن به الله نسبت داده شده و به طرز مذهبیمأبانهای نقل میشود: «چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند، گفتند: ای پروردگار ما، بر ماشکیبایی ببار و ما را ثابت قدم گردان و بر کافران پیروز ساز. پس به خواست خدا ایشان را بشکستند و داود جالوت را بکشت و خدا به، اوپادشاهی و حکمت داد، و آنچه میخواست به او بیاموخت و اگر خدا بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نمیکرد، زمین تباه میشد، ولی خدا بر جهانیان فضل و کرم خویش را ارزانی میدارد.»[آیه ۳۳][۶۰]
[ویرایش] خشونت علیه دیگر ادیان و «دشمنان
گرچه آیاتی در قرآن یافت میشود که تحمل دیگر ادیان را توصیه میکند و مثلاً از عدم اجبار در دین سخن میگویند اما این گونه آیات کاملاً در برابر آیاتی در قرآن که خشونت علیه دیگر ادیان را ترویج میکنند ناچیز به شمار میآیند. آیاتی که تماماً با روحیه جنگی و تئوری جنگ منطبق است: «هر جا که آنها را یافتید بکشیدشان و از آنجا که شما را راندهاند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر است و در مسجدالحرام با آنها مجنگید، مگر آنکه با شما بجنگند و چون با شما جنگیدند بکشیدشان، که این است پاداش کافران.»[آیه ۳۴] به عقیده منتقدان، مشکل قرآن نه تنها تناقض آیات در جنگ و صلح است بلکه فراوانی بیش از حد آیاتی است که به خشونت با هدف رضای خدا، جنگجویی و سازشناپذیری جنبهٔ قانونی دادهاست. خشونت در راه الله در قرآن هم عادلانه فرض شدهاست و هم توسط الله یا محمد بر مسلمانان تکلیف شدهاست: «جنگ بر شما مقرر شد، در حالی که آن را ناخوش دارید، شاید چیزی را ناخوش بدارید و در آن خیر شما باشد و شاید چیزی را دوست داشته باشید و برایتان ناپسند افتد خدا میداند و شما نمیدانید.» [آیه ۳۵] در قرآن همواره جبهه جنگ بین دو طرف بصورت خوبی (ما) و شر (دیگران) تقسیمبندی میشود: «آنان که ایمان آوردهاند، در راه خدا میجنگند، و آنان که کافر شده، اند در راه شیطان. پس با هواداران شیطان قتال کنید که مکر شیطان ناچیز است»[آیه ۳۶] در قرآن مسیحیان، یهودیان و «مشرکان» با برخوردهای سختی منجمله خشونتهای عادلانهفرضشده مواجه میشوند: «و چون ماههای حرام به پایان رسید، هر جا که مشرکان را یافتید بکشید و، بگیرید و به حبس افکنید و در همه جا به کمینشان نشینید اما اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند، از آنها دست بردارید، زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.» [آیه ۳۷] در قرآن جنگیدن از جانب الله پاداش به همراه دارد و خودداری از جنگکردن تنبیهات شدیدی را در پی خواهد داشت.[۶۰]
لزلی هزلتون با برشمردن یکی از آیاتی که در این زمینه شهرت منفی پیدا کردهاست دیدگاهی متفاوت دارد. برداشت او از آیه مذکور این است که مجوز کشتن کفار بسیار بسیار سخت است; مثلاً اینکه هیچ قراردادی بین مسلمانان و آنها نباشد، آنها مانع رسیدن مسلمانان به کعبه شوند، آنها اول حمله کنند و.... علاوه بر او توضیح میدهد خود قرآن سر آخر میگوید بخشش بالاتر است و این از نظر او یعنی بهتر است اصلاً این کار را انجام ندهید! البته او توضیح میدهد که برای فهم انعطاف قرآن باید ذهن انسان غیر قابل انعطاف نباشد[۶۱].
[ویرایش] قرآن و پیروان دیگر ادیان
[ویرایش] قرآن و یهودیان
در تمام آیات مکی، قرآن در همهٔ موارد مؤیّدِ خط فکر اعتقادی یهودیان و مسیحیان است. اولین نشانههای اصطکاک با یهودیان در قرآن در سال دوم هجرت آغاز میشود در حالی که مسیحیان همچنان مورد تایید و حتی ستایش قرار میگیرند. بعداً بنا به دلایلی بتدریج در آیهها نشانههای انتقادیای به یهودیان نمایان میشود[آیه ۳۸]. یهودیان به رباخواری (بر خلاف دستورات تورات)[آیه ۳۹] و به دستکاری در کتاب مقدس خود از طریق حذف برخی از قسمتهای آن[آیه ۴۰] متهم میشوند و بابت خطاهای گذشتهٔ خود مورد نکوهش قرار میگیرند[آیه ۴۱] روزه یوم کیپور یهودیان تبدیل به روزه ماه رمضان مسلمانان میشود و بیتالمقدس جای خود را به مکه به عنوان قبله مسلمین میدهد[آیه ۴۲]. اما در نهایت با به وجود آمدن برخی مسائل میان محمد و یهودیان آیات قرآن جنبهٔ رویارویی و بعضاً جنگطلبی به خود میگیرد. یهودیان در قرآن معمولاً به قبایل سهگانه یهود در زمان محمد یعنی بنینضیر، بنیقینقاع و بنیقریظه اشاره دارد.[۶۲]
[ویرایش] دوره اول، سازش
تا قبل از هجرت، محمد اسلام را جزئی از یهودیت و مسیحیت قلمداد میکرد و انتظار داشت او و یهودیان جبهه مشترکی علیه شرک قریشیان و دیگر اعراب تشکیل دهند. در تمام سالهای مکه محمد در آیین خود از پیوستگی آیینش با دو آیین گذشته سخن میگفت و از پرستش خدای ابراهیم و موسی حرف میزد. از همین رو شماری از آیینهای یهودیان منجمله نیایش به سوی بیتالمقدس، روزه روز کیپور (دهم ماه تشرین، روز عاشورا در اصطلاح عربی) و نماز نیمروز جزء آیینهای مسلمانان قرار گرفته بود. همچنین در مورد احکام حلال و حرام نیز همچون نجاست خون و گوشت خوک و مردار احکام یهودیت تبعیت میشد. در این دوره عموماً آیاتی ارائه میشد که پا به پای تورات در ستایش بنیاسراییل سخن میگفت: «ما به بنی اسرائیل کتاب و علم داوری و نبوت عطا کردیم و از چیزهای پاکیزه و خوش روزیشان کردیم و بر جهانیان برتریشان دادیم»[آیه ۴۳] «و به آن مردمی که به ناتوانی افتاده بودند، شرق و غرب آن سرزمین را که برکت داده بودیم به میراث دادیم، و وعده نیکویی که پروردگار تو به بنی اسرائیل داده بود بدان سبب که شکیبایی ورزیده بودند، به کمال رسیدند»[آیه ۴۴] حتی این حُسن نیت تا هفتههای اولیه هجرت به مدینه ادامه یافت: «ای بنی اسرائیل، نعمتی را که بر شما ارزانی داشتم به یاد بیاورید و شما را بر جهانیان برتری دادم»[آیه ۴۵] «کسانی که ایمان آوردند و کسانی که آیین یهودان و ترسایان و صابئان را برگزیدند، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و کاری شایسته کنند، خدا به آنها پاداش نیک میدهد و نه بیمناک میشوند و نه محزون»[آیه ۴۶] اما با وجود این، یهودیان یثرب به حُسن نیت محمد آن طور که انتظار داشت پاسخ نگفتند و (به نقل از تاریخ طبری) حتی وقتی که فهمیدند محمد عرب است و یهودی نیست اصولاً گفتههایش را باور نکردند. در ماههای اولیه مهاجرت، یک معاهدهٔ همکاری میان محمد و سه قبیله یهود منعقد شد[آیه ۴۷] به موجب این قرارداد، محمد در سالهای پیش از جنگ بدر که خطر حمله قریش به مدینه بود از بهودیان طلب پول کرد اما ایشان تنها در ازای پرداخت سود از سوی محمد، حاضر به این کار شدند. از سوی دیگر خودداری یهودیان از شرکت بیقید و شرط در جنگها علیه مشرکان نیز باعث بدبینی محمد نسبت به یهودیان شد. پس از این دوره کم کم لحن آیات قرآن در خصوص یهودیان تغییر میکند.[۶۳]
[ویرایش] دوره دوم، عتاب خیرخواهانه
در این دوره محمد با وجود برخی ناکامیها و دلسردیها، مایل نیست رشتهٔ روابط با یهودیان را بهکلّی بُگسلد. در اینجا قرآن از یهودیان انتقاد میکند کما اینکه لحن آن حالت موعظهآمیزی در خود دارد: «[ای بنی اسراییل] و به آنچه نازل کردهام و کتاب شما را تصدیق میکند ایمان بیاورید، و از نخستین کسانی که انکارش میکنند مباشید و آیات مرا به بهای اندک مفروشید و از من بیمناک باشید.»[آیه ۴۸] «به تحقیق موسی را کتاب دادیم و از پی او پیامبران فرستادیم و به عیسی بن مریم دلیلهای روشن عنایت کردیم و او را به روح القدس تایید نمودیم و هر گاه پیامبری آمد و چیزهایی آورد که پسند نفس شما نبود سرکشی کردید، و گروهی را دروغگو خواندید و گروهی را کشتید.»[آیه ۴۹] «از بنی اسرائیل آنان که کافر شدند به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند، و این لعنت پاداش عصیان و تجاوزشان بود. از کار زشتی که میکردند باز نمیایستادند و هر آینه بدکاری میکردند.»[آیه ۵۰] اما بتدریج برخورد یهودیان «محمد را واقعاً به خشم آورد»[۶۴] خصوصاً هنگامی که هیچیک از آنها داوطلب شرکت در جنگ بدر نشدند. همراه با تیرگی روابط محمد با یهودیان ماهیت آیات نیز تغییر کرد و حالتی یهودیستیرانه به خود گرفت.[۶۵]
[ویرایش] دوره سوم، دشمنی علنی
آیاتی که در این دوره بیان شدهاست از جدایی قاطع یهودیان و مسلمانان حکایت میکند تا بدانجا که در سورهٔ بقره آیه ۶۵ از تبدیلشدن گروهی از یهودیان به بوزینه نقل میشود. یکی از نشانههای این جدایی تغییر قبله از بیتالمقدس به مکه بود که بهودیان از آن به استهزا سخن میگفتند: «از مردم، آنان که کم خردند، خواهند گفت: چه چیز آنها را از قبلهای که رو به روی آن میایستادند برگردانید؟ بگو مشرق و مغرب از آن خداست و خدا هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت میکند.»[آیه ۵۱] در سورههای بعد نیز آیات چندی به نکوهش یهودیان میپردازد: «و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خدا، از کسانی که کتاب (آسمانی) به آنها داده شده، پیمان گرفت که حتماً آن را برای مردم آشکار سازید و کتمان نکنید. ولی آنها، آن را پشت سر افکندند؛ و به بهای کمی فروختند؛ و چه بد متاعی میخرند.»[آیه ۵۲] «(ولی) بخاطر پیمانشکنی آنها، و انکار آیات خدا، و کشتن پیامبران به ناحق، و بخاطر اینکه (از روی استهزا) میگفتند: «بر دلهای ما، پرده افکنده (شده و سخنان پیامبر را درک نمیکنیم» رانده درگاه خدا شدند. آری، خداوند بعلّت کفرشان، بر دلهای آنها مهر زده؛ که جز عده کمی از آنها ایمان نمیآورند.»[آیه ۵۳] «ولی بخاطر پیمانشکنی، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم؛ و دلهای آنان را سخت و سنگین نمودیم؛ سخنان (خدا) را (از موردش) تحریف میکنند؛ و بخشی از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند؛ و هر زمان، از خیانتی (تازه) از آنها آگاه میشوی، مگر عده کمی از آنان؛ ولی از آنها درگذر و صرفنظر کن، که خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.»[آیه ۵۴] «یهود گفتند که دست خدا بستهاست. دستهای خودشان بسته باد! و بدین سخن که گفتند ملعون گشتند. دستهای خدا گشادهاست به هر سان که بخواهد روزی میدهد و آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شدهاست، به طغیان و کفر بیشترشان خواهد افزود ما تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندهایم هر گاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت و آنان در روی زمین به فساد میکوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد.»[آیه ۵۵] «مَثل کسانی که تورات بر آنها تحمیل گشته و بدان عمل نمیکنند مثل آن خر است که کتابهایی را حمل میکند. بد داستانی است داستان مردمی که آیات خدا را دروغ میشمردهاند و خدا ستمکاران را هدایت نمیکند.»[آیه ۵۶][۶۶]
[ویرایش] علم و قرآن
[ویرایش] تاریخ در قرآن
[ویرایش] داستانهای تاریخی غیر عادی قرآن
عدم تطابق داستانهای تاریخی قرآن (زنده ماندن ابراهیم در آتش، داستان قوم لوط، داستان قوم ثمود، داستان زاده شدن عیسای فاقد پدر و سخن گفتن او به محض تولد و...) با یافتههای فعلی علوم تجربی، از موارد تعارض علم و قرآن است. علوم تجربی بر اساس یافتههای حاضر از تحلیل برخی داستانهای تاریخی ناتوانند. البته مسلمانان تمام داستانهای غیرقابل توجیه از نظر عقلی را معجزات خداوند قلمداد میکنند.[نیاز به منابع مسلمان] همچنین مفسرانی که نمیخواهند شاهد عدم تطابق فراوردههای وحیانی با یافتههای انسانی باشند، داستانهای قرآن را اسطورهای- نمادین به شمار میآورند تا مسأله حل شود.[نیاز به منابع مسلمان] به نظر آنها قرآن، از اسطورههای رایج زمانه برای اهداف تربیتی استفاده کردهاست.[۵۶] برخی از داستانهای تاریخی مطرح شده در قرآن بدین شرح است:
[ویرایش] طوفان نوح
جریان طوفان نوح اینگونه نقد شده که این مدعا با یافتههای علمی اثبات نشدهاست. مطابق این یافتهها، عمر زمین بیش از پنج میلیارد سال است و زمان پیدایش حیات کمتر از یک میلیارد سال پس از پیدایش زمین است. طوفان نوح یکی از اسطورههای آدمیان اولیه بودهاست. در یافتههای حفاری ۱۹۳۴ قدیمیترین کتاب دینی-مذهبی بشر، گیلگمش، که متعلق به پنج هزار سال قبل است به دست آمد. در این کتاب از طوفان جهانی یاد شده است[۶۷]. طوفان آن زمان (که بر اثر بارش باران تمام جهان زیر آب رود)، اینکه از تمامی حیوانات موجود در زمین یک جفت نر و ماده داخل کشتی شود و همچنین عمر نوح، از مصادیق عدم مطابقت دادههای وحیانی با یافتههای تاریخی- تجربی انسانی است. مفسران دینی گاه با برخی حدسهای علمی و گاه با توسل به معجزه این موارد را پاسخ دادهاند.[۵۶]
دو زمینشناس امریکایی به نامهای William Ryan و Walter Pitman در سال ۱۹۹۸ م شواهد جدیدی کشف و منتشر کردند مبنی بر اینکه دریای سرخ در ابتدا یک دریاچه کوچکتر از اندازه فعلی و با آب شیرین بودهاست. در حدود ۷۵۰۰ سال پیش به دنبال آخرین دوره یخبندان و با گرم شدن ناگهانی زمین سطح جهانی آب دریاها به حدی میرسد که دریای مدیترانه سر ریز شده و کانالی با سرعت چندین برابر آبشار نیاگارا به دریای سیاه ایجاد میشود که باعث بالا آمدن آب دریای سیاه با سرعت ۱۵ سانتیمتر در روز ـ کل بالا آمدن ۱۵۵ متر ـ و آبگرفتگی ۲۰ کیلومتر از ساحل دریای سیاه ـ به مساحت ۱۵۰٬۰۰۰ کیلومترمربع ـ و از بین بردن تمدن اطراف دریای سیاه میگردد. این دو، این اتفاق را همان طوفان نوح دانسته کتابی در این مورد نوشتهاند.[۶۸]
ابن وراق مینویسد: به نوح دستور داده شده، از هر حیوانی یک زوج به کشتی ببرد. مارگولیز و شوارتس[۶۹] حدس میزنند، در این دنیا ۱۰ میلیون نوع حشره وجود دارد. آیا بردن و جای دادن ۱۰ میلیون حشره در کشتی نوح امکان پذیر بودهاست؟ درست است که حشره جای زیادی اشغال نمیکنند، ولی حیوانات بزرگتر که چنین نیستند. بهتر است به این بحث نظری بیفکنیم. همان دانشمندان تخمین زدهاند که در دنیا ۵۰۰۰ نوع خزنده، ۹۰۰۰ نوع پرنده، ۴۵۰۰ نوع پستاندار وجود دارد. آیا میتوان در خیال به پندار نوعی کشتی پرداخت که بتواند ۴۵۰۰ نوع حیوان گوناگو را در خود جای دهند؟ هر زوج از هر حیوانی، از مارها گرفته تا فیلها، از پرندهها گرفته تا اسبها، از اسبهای آبی گرفته تا گرگدنها، در حدود ۹۰۰۰۰ حیوان را تشکیل میدهند. چگونه نوح توانست با شتاب به این همه حیوان دسترسی پیدا کند؟ [۷۰]
[ویرایش] زندگی یونس در شکم ماهی
بگفته قرآن:
یونس از پیامبران بود. چون به آن کشتی پر از مردم گریخت، قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد. ماهی بلعیدش و او در خور سرزنش بود. پس اگر نه از تسبیحگویان بود، تا روز قیامت در شکم ماهی میماند. پس او را که بیمار بود به خشکی افکندیم و برفراز سرش بوته کدویی رویانیدیم و او را به رسالت بر صد هزار کس و بیشتر فرستادیم [آیه ۵۷]
اکبر گنجی ادعا میکند هیچ مورخی وقوع این واقعه را تائید نکردهاست. همچنین با توجه به گفته قرآن که «ماهی بلعیدش» و اینکه معده یک ماهی به اندازهای حجم ندارد که انسانی در آن زندگی کند و علاوه بر آن هضم نشود و به اضافه اینکه امکانات زنده ماندن (اکسیژن و غذا) برای مدت چهل شبانه روز(در قرآن زمان نیامده) در معدهٔ ماهی موجود نیست، این گفتهٔ قرآن از لحاظ علمی مردود است.[۵۶]
[ویرایش] داستان شکافتهشدن رود نیل و غرق شدن فرعون در آن
شکافتن دریا از طریق معجزهٔ خداوند، یکی دیگر از مصادیق تعارض علم و دین است که هیچ مورخ مستقلی هم وقوع آن را تأیید نکردهاست.[۵۶] در قران آمده:
و یاد کنید که دریا را برای شما شکافتیم و شما را رهانیدیم و آل فرعون را غرق کردیم و شما نظاره میکردید [آیه ۵۸]
[ویرایش] تبدیل انسان به حیوان
در سوره مائده مومنان از دوستی با کفار و اهل کتابی که دین را استهزا میکنند، نهی شدهاند:
[اینان] کسانی هستند که خداوند لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و طاغوت را پرستیدهاند و [خداوند] آنان را بوزینه و خوک گرداندهاست، اینان بدمنصبتر و از راه راست [از همه] گمگشته ترند [آیه ۵۹].
همچنین در سوره نساء آمدهاست:
اگر ایمان نیاورید، ممکن است به کیفر پیشینیان مبتلا شده، به صورت بوزینه درآیید.[آیه ۶۰]
همچنین مطابق آیات ۱۶۶- ۱۶۳ سوره اعراف و ۶۶- ۶۵ بقره، خداوند یهودیان را به دلیل ماهیگیری در روز شنبه به میمون تبدیل کردهاست. تبدیل انسان به خوک و میمون، برخلاف انتظارات رایج علوم تجربی است. اگر قائلان به کلام الله بودن قرآن مدعیات قرآن را برتر از یافتههای بشری بدانند، نیازی به تأویل این داستان ندارند. در آن صورت میتوانند مانند ملاصدرا، طباطبایی، جوادی آملی این داستان را واقع گرایانه تفسیر کرده و مدعی شوند که خدا واقعاً یهودیها را به دلیل ماهیگیری در روز شنبه و استهزای مسلمین، به خوک و میمون تبدیل کردهاست. اما بسیاری از قائلان به کلام الله بودن قرآن، این داستان را تأویل میکنند. [۵۶]
[ویرایش] شقالقمر
بسیاری از مفسران این آیه را مربوط به قیامت میدانند نه واقعه شق القمر.
[ویرایش] اشتباهات قرآن در ارجاعهای تاریخ
[ویرایش] عیسی مسیح
[ویرایش] حاملگی مریم به عیسی
قرآن از آگاه شدن مریم بوسیله فرشته جبرئیل که او با وجود باکره بودن، طفلی در شکم دارد و زاده شده عیسی از مریم باکره خبر میدهد.[آیه ۶۱] اگرچه داستان بالا هنوز مورد اعتقاد مسیحیان بنیادگراست، دانشمندان آزاداندیش مسیحی و بسیاری از مسیحیان در حال کنونی و حتی اسقف «دورهام» در انگلستان، دیگر داستان بالا را آنچنان که در انجیل آمده پذیرش نمیکنند و ترجیح میدهند به جای واژه باکره از واژه خالص را به کار برده و آنرا حمل بر یک عمل اخلاقی بدون سرزنش کنند. مارتین لوتر در سده شانزدهم با ایمان کامل اظهار داشت: ما مسیحیها به سبب عقیده به اینکه این مریم مادر واقعی این طفل بوده و با این وجود باکره خالص باقیمانده، در نظر مردم دنیا احمق به نظر میآئیم. زیرا عقیده به این موضوع، نه تنها با خرد انسان همگونی ندارد، بلکه بر ضد فلفسه آفرینش خدا نیز میباشد که به آدم و حوا گفت: بارور شوید و تولید مثل کنید.[۷۱]
چارلز گیگن برت [۷۲] شباهت چشمگیری بین افسانه مریم باکره و افسانه رومی و یونانی را این گونه توصیف میکند: دانِه، دوشیزه باکرهای بود که هنگام گرفتن دوش آبی که از طلا ساخته شده بود، آبستن گردید و پرسیوس از او زایش یافت و نَنا در نتیجه خوردن یک انار آبستن شد و آتیس را به دنیا آورد. همچنین باید دانست که زایش مردان بزرگی مانند فیثاغورث، افلاطون و اگوستوس به نوع زایش غیر عادی نسبت داده شده و فرض کردهاند که مادران آنها بدون همخوابگی با مرد و یا نوعی دخالت خدا باردار شدهاند... [۷۳]
[ویرایش] ابراهیم، اسماعیل و کعبه
با وجود اینکه در قرآن آمدهاست که با اینکه در قرآن آمده ابراهیم و اسماعیل خانه کعبه را باز سازی نمودهاند، ولی برخی محققین این فرضیه را رد میکنند:
به ما گفته شدهاست که ابراهیم در کلده زایش یافتهاست و فرزند یک کوزه گر تنگدست که با ساختن بتهای کوچک گلی روزگار میگذرانیده، بودهاست. کدام انسان خردگرائی میتواند باور کند یک پسر کوزه گر از ۹۰۰ مایل بیاباههای غیر قابل عبور به مکه مسافرت کرده باشد. هرگاه او یک سردار پیروز میبود، بدون تردید میباید به یک کشور زیبائی مانند آسور رفته باشد و اگر آنگونه که فرض شدهاست، او یک انسان تنگدست بوده، نمیتوانستهاست بنیانگذار بک حکومت پادشاهی در یک کشور خارجی شده باشد [۷۴]
اینکه بگوئیم اعراب از نسل اسماعیل به وجود آمدهاند، مانند آنست که باور داشته باشیم که فرانسویها نسل فرنکوس فرزند هکتور هستند[۷۵]
تردید نیست که ابراهیم، هیچگاه به مکه نرفته بود [۷۶]
مسلمانان بر پایه سنتهای خود باور دارند که خانه کعبه، یعنی ساختار مکعب شکلی که در مکه واقع است، بوسیله ابراهیم و اسماعیل ساخته شدهاست. ولی هیچ مدرک تاریخی وجود ندادرد که این ادعا را ثابت کند. هور گرونج، در پژوهشهای خود نشان دادهاست که محمد این داستان را از خود نوآوری کرد تا به دینی که میخواست بسازد، زمینه و مایه عربی بدهد و با این روش تحسین برانگیز، محمد دین مستقلی بوجود آورد و کعبه را با پیشینههای تاریخی و اعتقادی که مختص اعراب بود، وارد ساختار عقیدتی اسلام کرد[۷۷]
[ویرایش] علم پزشکی در قرآن
[ویرایش] محل بارآمدن منی مرد
سورهٔ ۸۶ آیههای ۵ تا ۷ میگویند:[۷۸]
پس انسان بنگرد که از چه آفریده شدهاست؛ از آبی جهیده آفریده شدهاست؛ که از میانهٔ پشت [ستون فقرات] و سینهها [استخوانهای سینه] بیرون آید.
این آیهها محل بارآمدن منی مرد را قفسهٔ سینهٔ مرد معرفی میکنند. درحالیکه انسان امروزی از مدتها پیش، محل بارآمدن منی مرد را نه قفسهٔ سینه، بلکه خیلی پایینتر در جایی در لگن خاصره میداند.[۷۹]
بهاءالدین خرمشاهی مترجم و مفسر قرآن، در پایان قرآن ترجمهٔ خود به این آیهها اشاره میکند. وی میگوید: «این آیات، به ویژه آخرین کلمهٔ آیهٔ آخر، معرکهٔ آراء مفسران، خصوصاً مفسران جدیدی است که میکوشند آن را با علم امروز تطبیق دهند.... ترائب جمع است و مفرد آن تریبه به معنی استخوان سینه یا ترقوهاست. [اما] بعضی از مفسران آن را قفسهٔ سینه و توسعاً قسمت پیشین بدن زن گرفتهاند و بعضی دیگر از جمله محمد اسد (یکی از مترجمان قرآن کریم به انگلیسی) آن را به لگن خاصره ترجمه کردهاند.»[۷۸]
خرمشاهی با این توضیح نتیجه میگیرد: «باری اگر مترجم به لغت [لغت قرآن] وفادار باشد، ترائب را سینهها یا استخوانهای سینه ترجمه میکند. اما اگر به علم وفادار باشد، آن را به چیزی دیگر باید ترجمه کند.»[۷۸]
حسن زاده آملی در کتاب طب و طبیب و تشریح با توجه به معنای لغوی صلب و ترائب میگوید: «صلب دیوار استخوانهای پشت بدن است، و ترائب جدار استخوانهای جلوی آن است، و آنچه در میان این دو دیوار استخوانها محصور است امعاء و اورده و احشاء و نظایر آنهاست. و معنی آیه این است که انسان با دیده اعتبار در صنع پروردگار بنگرد که مبدء تکون و مایه پیدایش او آب جهندهای است که از میان این دو دیوار استخوانها بیرون میآید.» [۸۰]
[ویرایش] قرآن و پیشگویی
[ویرایش] پیشبینی ایمان آوردن اهل کتاب
سورهٔ ۲۸ آیهٔ ۵۲ میگوید:۲۸:۵۲28:52 ۲۸:۵۲
الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ مِن قَبْلِهِ هُم بِهِ یُؤْمِنُونَ
کسانی که قبل از این، کتاب به ایشان دادهایم، آنان به این ایمان میآورند.
این آیه پیشبینی میکند که اهل کتاب، یعنی یهودیها و مسیحیها به این دلیل که کتاب دینی مشابهی دارند، الهی بودن قرآن را خواهند پذیرفت و به دین اسلام گردن خواهند نهاد. برخلاف این آیه و پیشبینی، یهودیان مورد نظر در شبه جزیرهٔ عربستان آن روز، قرآن را نپذیرفتند و حتی جان و مال خود را در راه ترک نکردن دین یهودی و نصاری و پذیرش اسلام از دست دادند.[۸۱]
برخلاف لفظ کلی آیه، مفسران این آیه را تنها به گروه اندکی از «حقطلبان» اهل کتاب مربوط دانستهاند که در اثر اختلاف بر سر مکی یا مدنی بودن آیه، تعداد آنها را چهار نفر یا چهل نفر یا هفتاد نفر مسیحی گفتهاند.[۸۲][۸۳][۸۴][۸۵]
[ویرایش] آیههای یادشده
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۰۶
- ↑ سوره نحل، آیههای ۱۰۱ و ۱۰۲
- ↑ فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ: پس چون ماههای حرام سپری شد مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند راه برایشان گشاده گردانید زیرا خدا آمرزنده مهربان است
- ↑ ﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ﴾(سورهٔ کوثر-آیهٔ ۲)
- ↑ تحریم ۱–۵
- ↑ آیه ۴و۵ سوره احزاب
- ↑ سوره احزاب آیه ۵۲
- ↑ سوره کهف، آیات ۸۱ و ۸۰ و ۷۴
- ↑ سوره قمر، آیات ۳۱- ۲۷
- ↑ سوره شمس، آیات ۱۵- ۱۱
- ↑ سوره شمس، آیات ۱۵- ۱۱
- ↑ سوره اعراف، آیه ۷۳
- ↑ سوره هود، آیه ۶۴
- ↑ هود، ۶۵
- ↑ سوره هود، آیه ۶۷
- ↑ بقره ۱۹۰
- ↑ نساء ۸۹
- ↑ نسا، ۸۴
- ↑ احزاب، ۲۵-۲۷
- ↑ بقره، ۴-۷
- ↑ انفال ۶۷
- ↑ انعام ۳۲
- ↑ توبه ۳۸
- ↑ انعام ۳۶
- ↑ انعام ۱۱۱
- ↑ الدخان ۵۵-۵۱
- ↑ بقره ۳۹
- ↑ انعام ۴۷-۴۹
- ↑ انعام ۵۶
- ↑ انعام ۶
- ↑ اعراف ۴
- ↑ الزخرف ۵۱-۵۶
- ↑ بقره ۲۵۰ ۲۵۱
- ↑ ﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ۚ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّىٰ يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ ۖ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ ۗ كَذَٰلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ﴾
- ↑ ﴿يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ ۖ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ﴾
- ↑ ﴿الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا﴾
- ↑ ﴿فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾
- ↑ نساء ۲۸، مائده ۶۲ و ۶۳، منافقون ۲۱ و ۲۲ و آیاتی از سوره بقره
- ↑ نساء ۱۶۱-۱۵۹
- ↑ بقره ۷۵-۷۰ و نساء ۴۸-۴۶
- ↑ بقره ۹۳-۸۷ و آلعمران ۱۸۴-۱۷۷
- ↑ بقره ۱۴۲-۱۳۶ و ۱۵۲-۱۴۷
- ↑ جاثیه ۱۶
- ↑ اعراب ۱۳۷
- ↑ بقره ۴۷
- ↑ بقره ۶۲
- ↑ در بقره ۸۴ به آن اشاره شدهاست.
- ↑ بقره ۴۱
- ↑ بقره ۸۷
- ↑ مائده ۷۹-۷۸
- ↑ بقره ۱۴۲
- ↑ آلعمران ۱۸۷
- ↑ نساء ۱۵۵
- ↑ مائده ۱۳
- ↑ مائده ۶۴
- ↑ جمعه ۵
- ↑ سوره صافات، آیات ۱۴۷- ۱۳۹
- ↑ بقره، ۵۰
- ↑ مائده، ۶۰ـ ۵۷
- ↑ سوره نسأ ایه ۴۷
- ↑ سوره مریم، آیههای ۱۶ تا ۲۲، آل عمران آیههای ۴۵ تا ۴۸
[ویرایش] پانویس
- ↑ سالنامه پروس،H.Grimme، سال چاپ: ۱۹۱۷، صفحات ۴۲تا۵۴
- ↑ System der Koranischen Theologie Einleiitung in den koran,H.Grimme,Volume 1,pages 105-117
- ↑ ابن وراق، صفحههای ۲۴۶ تا ۲۵۰
- ↑ سوره مبارکه بقره آیه ۱۰۹
- ↑ سوره مبارکه نساء آیه ۱۵
- ↑ سوره مبارکه توبه آیه ۲۴
- ↑ سوره مبارکه نساء آیه ۱۵
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱ صفحه: ۳۸۲ قابل دسترسی در اینجا[۱]
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱ صفحه: ۳۷۷
- ↑ سید محمد جواد غروی، آدم از نظر قرآن، جلد سوم، 1384، نشر نگارش، تهران، فصل پنجم، مبحث هفتم:عدم جواز نسخ در قرآن
- ↑ علی دشتی، بیست و سه سال، ص ۳۸-۴۱
- ↑ خیانتی در گزارش تاریخ، ص ۱۰ مقدمه
- ↑ Toby Lester. What is the Koran?. 2002.
- ↑ Craig Winn. Prophet of doom: Islam's terrorist dogma in Muhammad's own words. CricketSong Books, 2004. XVii. ISBN 0-9714481-2-4, 9780971448124.
- ↑ Charles Cutler Torrey. The Jewish foundation of Islam. revised ed. KTAV Pub. House, 1967. 1و 2 و 7و 54.
- ↑ ۶. قرآن از دیدگاه ۱۱۴ دانشمند، محمد مهدی علیقلی
- ↑ Theodor Nöldeke, «The Quran»
- ↑ Stefan Wild in The Qur'an: an encyclopedia, by Oliver Leaman, p. 296, Taylor & Francis, 2006
- ↑ Stefan Wild in The Qur'an: an encyclopedia, by Oliver Leaman, p. 368, Taylor & Francis, 2006
- ↑ Lesley Hazleton: On reading the Koran | Video on TED.com
- ↑ قرآن ۷۱:۲۳. و نیز بنگرید Theodor Nöldeke, «The Quran»
- ↑ علل الشرایع- جلد ۱ صفحه ۳۱
- ↑ تفسیر قمی- جلد ۲ صفحه ۷۷۳ و تفسیر جامع جلد ۷ صفحه ۲۵۲
- ↑ Theodor Nöldeke, «The Quran»
- ↑ دشتی ۹۸
- ↑ دشتی ۹۸؛ نیز نگاه کنید به http://www.sharei.net/J_quran/ch3/012.htm
- ↑ Graham, William A. Fātiḥa. Encyclopaedia of the Qurʾān
- ↑ Mahmoud Ayoub, The Qur'an and its interpreters, Volume 1, SUNY Press, p.42
- ↑ Richard Bell, William Montgomery Watt, Bell's introduction to the Qur'ān, Edinburgh University Press, p. 46
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱ صفحه ۳۲ قابل دسترسی در اینجا[۲]
- ↑ جعفریان، رسول. افسانه تحریف قرآن. ترجمهٔ محمود شریفی. تهران: امیرکبیر، شرکت چاپ و نشر بینالملل، ۱۳۹۰. ۶۲. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۷۱۲۶-۲۹-۸. بازبینیشده در ۰۶/۲۴/۲۰۱۲.
- ↑ دشتی ۱۰۴
- ↑ دشتی ۱۰۵
- ↑ What does the Bible say about magic, magicians, illusionists?
- ↑ شفا، ۱۳۲
- ↑ علی مشکینی، نصایح و سخنان ۱۴ معصوم، قم ۱۳۷۷
- ↑ ابن وراق، صفحههای ۱۹۵ و ۱۹۶
- ↑ دشتی ۹۳–۹۵
- ↑ دشتی ۹۸
- ↑ تفسیر نمونه، سوره مسد
- ↑ تفسیر نور، ج ۱۰، ص ۶۳۱
- ↑ تفسیر نمونه ← سورهٔ کوثر (بازدید ۲۸ اوت ۲۰۰۹)
- ↑ دشتی ۹۵
- ↑ تفسیر نمونه، سوره کوثر
- ↑ تفسیر المیزان، سوره مسد
- ↑ دشتی ۹۰
- ↑ دشتی ۹۰
- ↑ تفسیر جلالین -> سورة التحریم
- ↑ دشتی ۹۰
- ↑ ابن وراق، صفحههای ۲۱۸و۲۱۹
- ↑ صحیح بخاری، جلد ۹، کتاب ۹۳، شماره ۵۱۶
- ↑ انی اری ربک یسارع فی هواک (دشتی ۸۴)
- ↑ دشتی ۹۷
- ↑ الفتوحات المکیةابن عربی ج۲، ص ۲۱۹
- ↑ نهج البلاغه، خطبه اول، ترجمه دشتی، چاپ الهادی، ص ۳۲
- ↑ ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ ۵۶٫۲ ۵۶٫۳ ۵۶٫۴ ۵۶٫۵ ۵۶٫۶ گنجی، اکبر. پاسخ به تحدی قرآن (۵ و ۶) - از سری مقالات «قرآن محمدی»(فارسی). . وبگاه رادیو زمانه، ۱ بهمن ۱۳۸۷. بازیابیشده در ۲۱ اوت ۲۰۰۹.
- ↑ تفسیر نمونه جلد ۱۲ صص ۵۰۷-۵۰۹ قابل دسترسی در اینجا
- ↑ خطبه ۲۰۱ نهج البلاغه
- ↑ شجاعالدین شفا، پس از ۱۴۰۰ سال، ص ۱۲۹
- ↑ ۶۰٫۰ ۶۰٫۱ ۶۰٫۲ ۶۰٫۳ ۶۰٫۴ ۶۰٫۵ ۶۰٫۶ ۶۰٫۷ Is religion killing us?: violence in the Bible and the Quran ,Jack Nelson-Pallmeyer, page ۷۵
- ↑ Lesley Hazleton: On reading the Koran | Video on TED.com
- ↑ شفا ص ۱۶۶
- ↑ شفا، ۱۷۱
- ↑ شفا ۱۷۴
- ↑ شفا، ۱۷۴
- ↑ شفا ۱۸۳
- ↑ ن. ک. ساندارز، حماسه گیلگمش ترجمه محمد اسماعیل فلزی، انتشارات هیرمند، صص ۱۶۱- ۱۵۵.
- ↑ The truth behind noah`s flood
- ↑ margulis/schwartz,pp.224-239
- ↑ ابن وراق، ص ۲۸۰
- ↑ Quoted by Feuerbach, p. 304.
- ↑ Hoffmann (ed), pp. 233-52.
- ↑ ابن وراق، صفحههای ۲۹۹ تا ۳۰۳
- ↑ Voltaire,p.17
- ↑ Rodinson(4),p.49
- ↑ Watt(9),p.136
- ↑ ابن وراق، صفحههای ۲۷۶ تا ۲۸۰
- ↑ ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ ۷۸٫۲ قرآن، ترجمهٔ بهاءالدین خرمشاهی، ۱۳۷۵، انتشارات نیلوفر و جامی، تهران
- ↑ قرائت قرآن غیر دینی، دکتر رضا آیرملو، ۱۳۸۵، انتشارات اینواند لیتراتور، سوئد
- ↑ طب و طبیب و تشریح، حسن حسن زاده آملی، نشر الف لام میم،۱۳۸۱، ص ۳۰
- ↑ آیرملو، جلد یکم، ۱۱۰
- ↑ تفسیر میزان
- ↑ تفسیر نمونه
- ↑ تفسیر راهنما
- ↑ تفسیر نور
[ویرایش] منابع
- علی دشتی،۲۳ سال
- علی میرفطروس، اسلام شناسی ۱ و ۲
- شجاع الدین شفا، پس از ۱۴۰۰ سال
- ابن وراق، اسلام و مسلمانی (چرا مسلمان نیستم)، ترجمه مسعود انصاری
- امیرحسین خُنجی، شاهنشاهی هخامنشی، پیوست دوم: افسانه پوریم
- Hoffmann, R. Joseph. The. Origins of Christianity. Amherst, N.Y, 1985
- Margulis, Lynn, and K. V. Schwartz. Five Kingdoms. San Francisco, 1982
- Feuerbach, Ludwig. The Essence of Christianity. Amherst, N.Y, 1989.
- Watt, W. Montgomery. [9]. Muslim-Christian Encounters. London, 1991
- Voltaire. Dictionnaire philosophique. Translated by Besterman. London, 1971
|
||||||||||||||||||||||||||