ابراهیم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
براساس متن کتاب مقدس، فرشته ای مانع قربانی شدن یگانه فرزند ابراهیم می‌شود.
ابراهیم و هاجر، اثر پیتر لاستمن به سال ۱۶۱۲، واقع در هامبورگ.

اِبراهیم (عبری : אַבְרָהָם) نیای اصلی تمام دین‌های ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام (که همه تک خدایی هستند) است. این سه دین او را به طریق زیر نیا می‌شمرند: یهودیت و مسیحیت از طریق اسحاق (پسر دوم ابراهیم از سارا) و اسلام از طریق اسماعیل (پسر اول ابراهیم از هاجر). از روی این باور به این سه دین، دین‌های ابراهیمی هم گفته می‌شود. داستان ابراهیم در کتاب پیدایش از عهد عتیق و نیز در قرآن نقل شده است. [۱]

دیدگاه مسیحی و یهودی[ویرایش]

بخش مهمی از کتاب پیدایش در عهد عتیق به ابراهیم اختصاص دارد. این بخش‌ها در پیدایش ۱۱:۲۶ تا ۲۵:۱۰ به شرح زیر وجود دارد. نام ابراهیم در کتاب مقدس ابرام(عبری : אַבְרָם) ذکر شده است. در 99 سالگی ابراهیم نام او در کتاب مقدس از ابرام به ابراهام(عبری : אַבְרָהָם) تغییر میابد. از این رو در بخش اول داستان از ابرام و در بخش دوم از ابراهام نام برده میشود. نام همسر او نیز در بخش اول سارای و در بخش دوم سارا یا ساره است.

ریشه ابرام[ویرایش]

تارح دهمین نسل نوح اَبرام را به دنیا آورد. ابرام دارای دو برادر به نام‌های ناحور و هاران بود. هاران پدر لوط شد. هاران در شهر محل تولد خود اور کلدان از دنیا رفت. ابرام با سارای ازدواج کرد ولیکن سارای عقیم بود. تارح با ابرام، سارای و لوط به سرزمین کنعان رفتند و در محلی به نام حران ساکن شدند و تارح در ۲۰۵ سالگی از دنیا رفت (پیدایش ۱۱:۲۷ تا ۳۲).

خدا به ابرام ظاهر شد و به او گفت که از شهر خود خارج شود. بعد از اینکه او در حران که پدر او تارح در آنجا مرده بود ساکن شد خدا به او گفت که کشور خود و خانه پدر خود را ترک کرده و به سمت زمینی رود که خدا او را به قومی بزرگ تبدیل کند، او را بیامرزد، او را بزرگ کند، کسانی که او را بیامرزند بیامرزد و کسانی که او را لعن کنند نفرین کند (پیدایش ۱۲:۱ تا ۱۲:۳). بعد از دستور خدا، در سن ۷۵ سالگی ابرام به همراه همسر خود سارای، برادرزاده خود لوط و اموال و افرادی که به دست آورده بود به سمت سرزمین کنعان در شکیم (نابلوس امروزی) حرکت کرد.

ابرام و سارای[ویرایش]

در سرزمین کنعان قحطی شدیدی آمد. ابراهیم به همراه همسر خود و لوط و بقیه افرادش به سمت سرزمین مصر رفتند. در راه ابراهیم به سارای گفت که وانمود کند خواهر و نه همسر اوست تا مصریان او را برای رسیدن به همسرش نکشند (پیدایش ۱۲:۱۰ تا ۱۳). وقتی به مصر رسیدند شاهزادگان فرعون، زیبایی سارای را به فرعون خبر دادند و او را به قصر فرعون بردند. به ابرام نیز چیزهایی مانند «گاو، الاغ، خدمتکار مرد و زن، الاغ ماده و شتر» داده شد. ولیکن خدا به فرعون و افراد او بلاهای سختی فرستاد. (پیدایش ۱۲:۱۴ تا ۱۷). بعد از اینکه فرعون فهمید که سارای همسر ابرام و نه خواهر او است دیگر نخواست که سارای در قصر او باشد. او دستور داد که ابرام و افرادش مصر را ترک کنند و تمام چیزهای خود را نیز با خود ببرند (پیدایش ۱۲:۱۸ تا ۲۰).

جدا شدن ابرام و لوط[ویرایش]

بعد از اینکه ابرام و لوط به بیت‌ئیل و عای بازگشتند تعداد گله آنها زیاد شده بود. این برای آنها مشکلاتی ایجاد کرد و ابرام پیشنهاد کرد که لوط در مکانی جدا مستقر شود تا بین برادران اختلافی پیش نیاید. لوط تصمیم گرفت به شرق و اردن رود که زمین آب مناسبی داشت و او به سرزمین سُدوم وارد شد. ابرام به جنوب به سمت حبرون (الخلیل امروزی) رفت و در دره ممری ساکن شد و در آنجا مکانی برای عبادت خدا ساخت (پیدایش ۱۳:۱ تا ۱۸).

عهد با خدا[ویرایش]

پیام خدا در خوابی به ابرام ظاهر شد و در آن به او وعده داده شد که نسل او مانند ستارگان بی‌شمار می‌شود. ابرام جشنی گرفت و خدا درباره زندانی شدن فرزندان او در مصر وعده داد. خدا به ابرام «سرزمین‌های قینیان و قَنِّزیان و قَدْمونیان و حِتّیان و فَرِزیان و رَفائِیان و اَمُوریان و کنعانیان و جرجاشیان و یبوسیان» را وعده داد. (پیدایش ۱۵:۱۹ و ۱۵:۲۰)

ابرام و هاجر[ویرایش]

ابرام و سارای در فکر بودند که چگونه قرار است او پدر بسیاری ملت‌ها شود در صورتی که بعد از ۱۰ سال زندگی در کنعان هنوز هیچ فرزندی ندارد. سارای خدمتکار خود هاجر مصری را به ابرام داد تا با او بخوابد و از او بچه‌دار شود. این اتفاق بعدها در روابط سارای و هاجر تأثیر زیادی گذاشت (پیدایش ۱۶:۱ تا ۶).

هاجر با سارای دچار اختلاف شد و به سمت شور فرار کرد. در راه فرشته خدا بر او ظاهر شد و به او گفت که به سمت سارای بازگردد زیرا او فرزندی خواهد آورد «که مانند الاغی وحشی خواهد بود، دست او در جنگ با همه و دست همه در جنگ با او خواهد بود و او بر تمامی هم‌قبیله‌های خود برتری خواهد داشت». فرشته به او گفت که پسر خود را اشماعیل (ترکیب اشمع و یل به معنی خدا او را شنید یا خدا او را نام نهاد) نام دهد. هاجر بعد از این اتفاق خدا را «اَنْتَ‌ایل‌رُئی» خطاب کرد که به معنی این است که چشمان او باز شد بعد از اینکه خدا او را دید. بعد از این روز چاه آبی که این اتفاق در آنجا افتاد بِئَرلَحَیرُئی نام گرفت. او سپس دستور خدا را اجرا کرد و به ابرام بازگشت تا از او فرزندی به دنیا آورد. ابرام در این زمان ۸۶ سال داشت که اسماعیل به دنیا آمد. (پیدایش ۱۶:۷ تا ۱۶).

ابراهیم و ساره[ویرایش]

در سِفر پیدایش باب ۱۷ عهد خدا با ابرام که ۱۳ سال قبل آغاز شده بود تکمیل می‌شود. در این زمان ابرام ۹۹ سال دارد و خدا نام او را از «ابرام»(عبری : אַבְרָם) به «ابراهام»(عبری : אַבְרָהָם) به معنی پدر بسیاری از مردم تغییر می‌دهد «و نام تو بعد از این ابرام خوانده نشود بلکه نام تو ابراهام خواهد بود، زیرا که تو را پدر امت‌های بسیار گردانیدم.» پیدایش ۱۷:۵). در این زمان خدا به ابراهام دستور داد که دستور خدا را انجام دهد زیرا خدا به زودی فرزندی از همسر او سارای به وی خواهد داد. خدا به او گفت که تمامی مردان همراه او باید ختنه شوند و اگر ختنه نشوند عهد خدا با آنها نخواهد بود. خدا نام سارای را به ساره تغییر می‌دهد و او را می‌آمرزد. بعد از این دستور ابراهیم بلافاصله تمام مردان همراه خود را از جمله پسر خود اسماعیل را ختنه می‌کند (پیدایش ۱۷:۱ تا ۲۷).

سه فرشته ملاقات کننده ابراهیم[ویرایش]

بعد از این اتفاق در میانه یک روز ابراهیم در چادر خود در ممری نشسته بود. او به دور نگاه کرد که سه مرد را در هاله‌ای الهی دید. او به سمت آنها رفته و تعظیم کرد و به آنها خوش‌آمد گفت. ابراهیم به درون چادر خود رفت و به ساره دستور داد تا کیک درست کند و به خدمتکار خود گفت که گوساله‌ای را آماده کند. او سفره‌ای برای آنها زیر درخت پهن کرد و سه مرد به خوردن مشغول شدند (پیدایش ۱۸:۱ تا ۸).

یکی از این مردها به ابراهیم گفت که در زمان بازگشت او به نزد ابراهیم در سال آینده او پسری از ساره خواهد داشت. ساره این را شنید و خندید زیرا فکر بچه‌دار شدن در سن او برایش خنده‌دار بود. مردها از ابراهیم دلیل خنده ساره را پرسیدند و در جواب به او گفتند که برای خدا هیچ کاری مشکل نیست. ساره که ترسیده بود خندیدن را انکار کرد.

ابراهیم و لوط از حران خارج می‌شوند نقاشی قرن ۱۸ )
ابراهیم، سارا و هاجر در نقاشی کتاب مقدس چاپ شده در سال ۱۸۹۸.

درخواست ابراهیم از خدا[ویرایش]

بعد از غذا خوردن سه مرد بلند شدند. آنها از دور دست به شهرهای سدوم و عموره نگاه کردند زیرا در این شهرها گناه بسیار زیاد بود و خدا قصد عذاب آنها را داشت. به دلیل اینکه برادرزاده ابراهیم، لوط در سدوم و عموره زندگی می‌کرد خدا تصمیم خود به عذاب این شهرها را به او آشکار کرد. در این زمان دو مرد به سمت سدوم حرکت کردند. ابراهیم از خدا درخواست کرد که اگر در این شهر ده مرد صالح باشند آنها را عذاب نکند. خدا گفت اگر در این شهر ۱۰ مرد صالح باشند آنها را عذاب نخواهد کرد (پیدایش ۱۸:۱۷ تا ۳۳).

بعد از اینکه دو مرد به سدوم رسیدند قصد داشتند در میدان اصلی شهر بخوابند. ولیکن لوط به نزد آنها رفت و اصرار کرد که شب را در منزل او بمانند. گروهی از مردان بیرون خانه لوط جمع شدند و درخواست کردند که آن دو را بیرون آورد تا بتوانند آنها را «بشناسند». (در ادبیات کتاب مقدس منظور از شناختن برقراری ارتباط جنسی است.) ولیکن لوط این را رد کرد و به آنها گفت که با دو دختر باکره او باشند. آنها این را رد کرده و تلاش کردند که در خانه او را بشکنند تا به مردان دسترسی یابند. در این زمان سرنوشت آنها قطعی شد (پیدایش ۱۹:۱۲ و ۱۳).

صبح روز بعد ابراهیم بیدار شد و از دور دست به سمت سدوم و عموره نگاه کرد. او از دور دود بسیاری زیادی که مانند دود شعله بود دید و فهمید که در آن شهرها حتی ۱۰ مرد صالح نیز وجود نداشته است (پیدایش ۱۸:۳۲).

تولد اسحاق[ویرایش]

سارا از بی فرزندی رنج می برد. برای ابراهیم ندا آمد که صاحب فرزندی خواهی شد. (پیدایش ۱۸:۱۴) ابراهیم تعجب کرد و پرسید در این سن که من و سارا داریم، چگونه باردار می‌شویم؟ چند سال پس از تولد اسماعیل، خداوند اسحاق را به ابراهیم و سارا داد. (پیدایش ۲۱:۲) نام او را به این سبب اسحاق قرار دادند که سارا در زمان شنیدن وعده فرزنددار شدن خندیده بود و اسحاق به عبری به معنی خندیدن است.

قربانی کردن اسحاق[ویرایش]

خدا به ابراهیم دستور داد که پسر خود اسحاق را در سرزمین موریا قربانی کند. ابراهیم سه روز راه رفت تا به زمینی که خدا دستور قربانی داده بود رسید. او به خدمتکاران دستور داد پایین بمانند و خود به همراه اسحاق به بالای کوه رفت. در زمانی که ابراهیم نزدیک بود پسر خود را قربانی کند فرشته خدا بر او پدیدار شد و به او قوچی داد تا بجای پسرش قربانی کند. به دلیل تسلیم شدنش در برابر امر خدا، دوباره وعده الهی نسبت به او تایید شد. بعد از این اتفاق ابراهیم به بِئَر شَبَع رفت (پیدایش ۲۲:۱ تا ۱۹).

سال‌های پایانی[ویرایش]

سارا در سن ۱۲۷ سالگی مرد و ابراهیم او را در غار ابراهیمی دفن کرد. بعد از مرگ سارا، ابراهیم همسر دیگری به نام قطوره گرفت و از او شش پسر به دنیا آمد: زمران، یقشان، مَدان، مِدیان، یشباق و شوحا.

وفات[ویرایش]

مقبره ابراهیم در غار ابراهیمی در حبرون

ابراهیم ۱۷۵ سال زندگی کرد و در سن پیری وفات یافت. دو پسر او اسماعیل و اسحاق او را در غار مکفیله در صحرای عفرون بن صوحارحتی دفن کردند (پیدایش ۲۵:۷ تا ۱۰).

دیدگاه اسلامی[ویرایش]

ابراهیم یکی از مهمترین پیامبران در قرآن است. در قرآن سوره‌ای به نام او وجود دارد و نام او در بسیاری از سوره ها ذکر شده است. در قرآن تسلیم شدن ابراهیم در برابر امر خدا نمونه‌ای از مؤمن کامل است. بر اساس قرآن (بقره ۱۲۴ تا ۱۳۴) ابراهیم خانه کعبه را به همراه پسر خود اسماعیل بنا کرد. قرآن در آیه ۱۲۵ سوره نساء، ابراهیم را «خلیل الله» (یعنی دوست خدا) خوانده است.

در قرآن[ویرایش]

نحوه به دنیا آمدن ابراهیم در قرآن به طور کامل نیامده اما در دیگر کتاب‌های اسلامی ولادت ابراهیم آمده است. نام پدر ابراهیم در قرآن ذکر نشده است؛ اما نام پدر ابراهیم در عهد عتیق تارح (تارخ) آمده است. در قرآن او فردي به نام "آزر" را پدر (با لفظ اب و نه والدي) خطاب مي‌كند؛ اما در منابع اسلامي، خصوصاً منابع شيعه استدلال شده است كه اين فرد پدر تني ابراهيم نيست؛ يا پدر ناتني او و شوهر مادر اوست، يا عمو و يا حتي پدربزرگ مادري او. به هر حال كسي بوده است كه ابراهيم نزد او زندگي مي‌كرده است. [۲] اولین داستان مربوط به ابراهیم در قرآن، تلاش او برای متقاعد کردن آزر به ترک بت‌پرستی است. ابراهیم به آزر گفت که او از طرف خدا پیامی دریافت کرده است و او نباید اشیایی را که نمی‌توانند ببینند و بشنوند بپرستد.

"وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لأَبِیهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّی أَرَاکَ وَقَوْمَکَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ" و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم به پدر خود آزر گفت آیا بتان را خدایان [خود] می‌گیری من همانا تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می‌بینم - سوره انعام آیه ۷۴

ابراهیم آزر را از عذاب شدیدی که خدا برای کافران آماده کرده است برحذر داشت. ولیکن آزر حرف او را رد و او را تهدید به اخراج از خانه يا به تعبير برخي سنگسار شدن کرد.[۳] ابراهیم از نزد او رفت و گفت كه براي او از خدا تقاضای بخشش خواهد کرد و چون قول داده بود، به قول خود نيز عمل كرد[۴]؛ اما پس از اینکه مشخص شد که آزر به هيچ قيمتي حاضر نيست دست از شرك بردارد و براي هيچ پيامبري جايز نيست براي افراد مشرك تقاضاي بخشش كند از او بيزاري جست.[۵] اتفاقاً يكي از شواهدي كه ثابت مي‌كند آزر پدر تني (والد) ابراهيم نبوده است همين موضوع است. زيرا در قرآن دعاي ابراهيم در اواخر عمر او آورده شده است. در اين دعا ابراهيم خدا را به خاطر دادن اسماعيل و اسحاق در سنين سالمندي سپاس مي‌گويد و مي‌ستايد. بعد مي‌گويد: رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ: يعني خدايا مرا، و پدر و مادرم را و تمام اهل ايمان را روز قيامت بيامرز [۶] اين جمله نشان مي‌دهد كه استغفار ابراهيم براي پدرش جايز بوده، زيرا او كسي غير از آزر است. البته در قرآن استفاده از لفظ «اب» براي عمو سابقه دارد؛ مثل آيه 38 سوره يوسف (سوره 12).

در آتش[ویرایش]

قرآن مشخصاً مردم زمان ابراهیم را بت‌پرست می‌خواند. ابراهیم تصمیم گرفت که به مردم درسی بدهد. او تمامی بت‌ها را شکست و تنها بت بزرگ را باقی گذاشت. بعد از بازگشت مردم از یکدیگر پرسیدند که چه شده است تا اینکه بعضی یاد آوردند که جوانی به نام ابراهیم از بت‌ها بد می‌گفت. بعد از اینکه ابراهیم حاضر شد، مردم از او سؤال کردند که با بت‌ها چه کرده است و او پاسخ داد که چرا از بت بزرگ نمی‌پرسند. مردم پاسخ دادند که این بت قابلیت شنیدن و حرف زدن ندارد و ابراهیم گفت که پس چرا او را پرستش می‌کنید. مردم که شرمسار شده بودند تصمیم گرفتند او را به درون آتش بیندازند. خدا به آتش دستور داد سرد شود و برای او بی‌خطر گردد. ابراهیم آسیب ندید ولیکن مردم همچنان به اذیت او ادامه دادند. قرآن اشاره می‌کند که آنها خسران بزرگتر را به دست آوردند.

بحث با حاکم ظالم[ویرایش]

بعد از این اتفاق ابراهیم با حاکمی ظالم که خود را خدا می‌دانست بحث کرد. ابراهیم به پادشاه غلط بودن کارهایش را نشان داد ولیکن او همچنان پیام ابراهیم را رد کرد. ابراهیم سپس این سرزمین را به همراه لوط و بقیه افراد خود ترک کرد و به سمت ارض مقدس رفت. ابراهیم از همسر دوم خود پسری به نام اسماعیل دارا شد. لوط توسط خدا پیامبر شد و از ابراهیم جدا شد و به سمت شهرهای فاسد رفت.

قربانی کردن اسماعیل[ویرایش]

خدا به ابراهیم دستور داد اسماعیل خود را قربانی کند. این امتحانی بسیار بزرگ برای او بود که خدا از او خواست تنها پسر خود را قربانی کند. وقتی ابراهیم به پسر خود این امتحان را گفت او آن را با خرسندی قبول کرد. این به ابراهیم نشان داد که پسرش نیز کاملاً تسلیم امر خداست. ابراهیم پسر خود را خواباند و در حالی که می‌خواست او را قربانی کند خدا به او گفت که از امتحان الهی موفقیت‌آمیز بیرون آمده است. نام این پسر در قرآن نیامده است ولیکن بر اساس آیات قبلی و بعدی مسلمانان او را اسماعیل می‌دانند زیرا در آیات پس از آن مسأله تولد اسحاق مطرح می‌شود.

وعده نوه‌دار شدن[ویرایش]

اسماعیل پیامبر شد و به سرزمین اعراب رفت. خداوند به ابراهیم اسحاق را عطا کرد و او نیز مانند اسماعیل پیامبر شد. دو فرشته عذاب قوم لوط به سمت ابراهیم رفتند و ابراهیم برای آنان غذا تهیه کرد. دو فرشته به او گفتند که او دارای نوه‌ای به نام یعقوب خواهد شد. سارا گفت که چگونه ممکن است که او فرزندی داشته باشد در حالی که او و همسرش بسیار سالمند هستند. فرشتگان گفتند که برای خدا هر چیزی آسان است.

ساختن کعبه[ویرایش]

ابراهیم دستور یافت که خانه کعبه را در مکه به همراه پسر خود اسماعیل بنا کند. خدا با ابراهیم و اسماعیل عهد کرد که خدا خانه کعبه را پاکیزه می‌کند و آن را به صورت مکان پرستش قرار می‌دهد. ابراهیم دعا کرد که خدا شهر مکه را شهری مقدس کند و آنرا امن نگه دارد و به مردم مؤمن آن روزی بدهد. خدا به او گفت که به مؤمنین آن شهر پاداش داده و مردم کافر آن شهر را مجازات خواهد کرد. ابراهیم سال‌های پایانی عمر خود را با نوه خود یعقوب گذراند ولیکن به پسر خود اسماعیل نیز در مکه سر می‌زد.

آیات مرتبط از قرآن[ویرایش]

  • صفات ابراهیم ۲:۱۲۴، ۱۱:۷۵-۱۲۳، ۱۶:۱۲۰.
  • دین ابراهیم ۲:۱۳۰، ۴:۱۲۵، ۶:۸۳-۴، ۶:۱۶۱، ۹:۱۱۴، ۱۱:۷۴، ۱۲:۶، ۱۶:۱۲۰، ۱۹:۴۱، ۱۹:۴۷، ۲۱:۵۱، ۲۶:۸۳-۵، ۲۹:۲۷، ۳۷:۸۴، ۳۷:۸۸، ۳۷:۱۰۴، ۳۷:۱۰۹-۱۱۱، ۳۷:۱۱۳، ۳۸:۴۵-۴۷، ۴۳:۲۸، ۵۳:۳۷، ۵۷:۲۶، ۶۰:۴.
  • آزمایش ابراهیم توسط خدا ۲:۱۲۴ و ۳۷:۱۰۲.
  • دعوت ابراهیم به توحید ۲:۱۳۰–۲۳۱، ۲:۱۳۵–۱۳۶، ۲:۱۴۰، ۳:۶۷–۶۸، ۳:۸۴، ۳:۹۵، ۴:۱۲۵، ۴:۱۶۳، ۶:۷۴، ۶:۷۶–۸۱، ۶:۸۳، ۶:۱۶۱، ۱۴:۳۵–۳۷، ۱۴:۴۰، ۲۱:۵۲، ۲۱:۵۴، ۲۱:۵۶–۵۷، ۲۱:۶۷، ۲۲:۲۶، ۲۲:۷۸، ۲۶:۶۹–۷۳، ۲۶:۷۵، ۲۶:۷۸–۸۰، ۲۶:۸۷، ۲۹:۱۶–۱۷، ۲۹:۲۵، ۳۷:۸۳، ۳۷:۸۵–۸۷٬۳۷:۸۹، ۳۷:۹۱، ۳۷:۹۲، ۳۷:۹۳، ۳۷:۹۴–۹۶، ۴۳:۲۶–۲۸، ۶۰:۴
  • ساخت کعبه ۲:۱۲۷
  • حج ابراهیم ۲:۱۲۸، ۲۲:۲۷
  • خلیل‌الله ۴:۱۲۵
  • خشم خدا بر قوم ابراهیم ۹:۷۰
  • مهاجرت به سیام ۲۱:۷۱، ۲۹:۲۶.
  • ابراهیم، هاجر و اسماعیل ۱۴:۳۷، ۳۷:۱۰۱.
  • زنده شدن مردگان ۲:۲۶۰
  • بحث با نمرود ۲:۲۵۸
  • ابراهیم و پدرش ۶:۷۴، ۱۹:۴۲–۴۵، ۲۱:۵۲، ۲۶:۷۰، ۳۷:۸۵، ۴۳:۲۶، ۶:۷۴، ۲۶:۷۱، ۱۴:۴۱، ۱۹:۴۷، ۶۰:۴، ۲۱:۶۲–۶۳، ۲۱:۶۵–۶۶، ۱۹:۴۸–۴۹، ۲۹:۲۶، ۳۷:۹۹، ۴۳:۲۶، ۶۰:۴،۲۱:۵۷–۵۸، ۲۱:۶۰، ۳۷:۹۳،۲۱:۶۸، ۲۹:۲۴، ۳۷:۹۷، ۲۱:۶۹–۷۰، ۲۹:۲۴، ۳۷:۹۸
  • تولد اسحاق و مژده یعقوب ۶:۸۴، ۱۱:۶۹، ۱۱:۷۱–۷۲، ۱۴:۳۹، ۱۵:۵۳، ۱۵:۵۴–۵۵، ۲۱:۷۲، ۲۹:۲۷، ۳۷:۱۱۲، ۵۱:۲۸–۳۰
  • قربانی کردن فرزند ۳۷:۱۰۲–۱۰۳

مراسم حج[ویرایش]

مسلمانان اعتقاد دارند که بخشی از مراسم حج تلاش هاجر را برای پیداکردن آب برای فرزند خود اسماعیل یادآوری می‌کند. هاجر در آن هنگام که از نزد ابراهیم رفته بود، هفت بار بین صفا و مروه دوید تا برای اسماعیل آب پیدا کند و وقتی موفق نشد خداوند چاه زمزم را بر او آشکار کرد و اسماعیل و هاجر به واسطه نوشیدن آب از آن چاه از مرگ نجات یافتند.

تفاوت‌ها بین داستان عهد عتیق و قرآن[ویرایش]

در بین روایت کتاب پیدایش و قرآن تفاوت‌هایی وجود دارد. داستان سفر ابراهیم به مصر در قرآن ذکر نشده است. به ویژه از دیدگاه اسلامی ابراهیم پیامبری معصوم است و عملی مانند وانمود کردن اینکه همسر ابراهیم سارا، برادرزاده او بوده است، مردود است. همچنین مسلمین عقیده دارند که اینکه اسماعیل مردی مانند چهارپایان بود و نسل ابراهیم تنها از طریق اسحاق خواهد بود یکی از تحاریف عهد عتیق است. مسلمانان اعتقاد دارند که چون در کتاب پیدایش در زمان وفات ابراهیم، نام اسحاق و اسماعیل به عنوان دو پسر وی یاد می‌شود نشان‌دهنده ارث بردن اسماعیل از ابراهیم است. همچنین چون خدا در هنگام دستور قربانی کردن فرزند به ابراهیم در کتاب پیدایش "تنها پسر خود" را به کار برده است این واژه خطاب به اسماعیل است زیرا اسماعیل زودتر از اسحاق به دنیا آمده بود و به مدت چهارده سال تنها پسر ابراهیم بود در حالی که اسحاق هیچ گاه تنها پسر ابراهیم نبود.

از تفاوت‌های مهم دید اسلامی و دید یهودی-مسیحی در مورد محل پاران است. در کتاب پیدایش ذکر شده است که هاجر پس از جداشدن از ابراهیم به سمت پاران رفت و در آنجا خدا به او کمک کرد و او و اسماعیل را از مرگ نجات داد. مسلمانان اعتقاد دارند که پاران (فاران) شهر مکه امروزی است ولیکن یهودیان اعتقاد دارند که فاصله بین کنعان و مکه بسیار بیشتر از آن است که بتواند توسط هاجر و اسماعیل طی شده باشد. آنها همچنین اعتقاد دارند که رفت و برگشت ابراهیم و سر زدن او به پاران نشان‌دهنده نزدیک بودن این محل به کنعان دارد در حالی که فاصله مکه تا کنعان زیاد است.

یکی از اختلاف‌های اصلی بین اسلام و یهودیت در مسئله ارث بردن اسماعیل از ابراهیم است. بعضی از مسلمانان عقیده دارند که دلیلی که در دین یهودیت امروزی نسل از طریق مادر و نه از طریق پدر منتقل می‌شود توجیه وارث ندانستن اسماعیل است. به طور کلی دید متون یهودی نسبت به اسماعیل بسیار منفی است. همچنین چون خدا وعده ارض مقدس را به فرزندان ابراهیم می‌دهد و در زمان مرگ ابراهیم اسحاق و اسماعیل هر دو فرزند او خوانده می‌شوند زندگی فرزندان اسماعیل در آن منطقه (نیل تا فرات) نیز این عهد را برآورده می‌کند.

پانویس[ویرایش]

  1. Massignon, Louis, Les trois prières d'Abraham, père di tuos les croyants, Dieu Vivant, 13
  2. ترجمه تفسیر المیزان نویسنده: سید محمد حسین طباطبائی، جلد:7، صفحه: 234
  3. قرآن، سوره مريم، آيه 46
  4. قرآن، سوره شعرا، آيه 86
  5. قرآن، سوره توبه، 114
  6. قرآن، سوره ابراهيم، آيه 41

منابع[ویرایش]

  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، Abraham، بازدید شده در ۱ شهریور ۱۳۹۱
  • کتاب مقدس، سفر پیدایش
  • قرآن
  • داستان‌های پیامبران، ابن کثیر، داستان ابراهیم
  • دانشنامه مختصر اسلامی، اسماعیل