طلحه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

برای روستایی به همین نام طلحه (دشتستان) را ببینید.

طلحه بن عبیدالله صحابی مشهور محمد معروف به طلحةالجواد، طلحةالجود، و طلحه الخیر ملقب به ابو محمّد[۱] و از اولین اسلام آورندگان و جزو ۱۰ تنی است که محمد به آنان وعده بهشت را داده است. وی جزو قبیله تیم بن مره قریش بود.[۲]

در حوادث جانشینی پیامبر[ویرایش]

نوشتار اصلی: سقیفه بنی ساعده

طلحه از آن گروهی بود که به دلیل مشورت نکردن ابوبکر با علی، با تاخیر و تعلل و پس از چند روز از گذشت سقیفه با ابوبکر بیعت کرد.[۳]

در زمان محمد[ویرایش]

وی در نوجوانی توسط ابوبکر مسلمان شد. او یکی از معدود افراد قریش بود که به نوشتن آشنایی داشت.[۱] طلحه هم طایفه ابوبکر بود. طلحه و ابوبکر بسیار با هم دوست و مونس بودند به طوری که نسبت به هم لقب قرینان را داشتند. بر طبق روایات مشهور، این نام گذاری به این علت است که در زمان شکنجه مسلمانان از سوی بت پرستان با یک طناب به هم بسته شده بودند. بر طبق روایات دیگر، طلحه به خاطر دوستی پدرش با ابوبکر، با وی دوست بود. مادر طلحه، صعبه دختر عبدالله بن عماد حضرمی بود. عبدالله هم پیمان حرب بن امیه بود.[۲]

طلحه روایت می کند که راهبی با وی درباره ظهور آخرین پیامبر را در آن دوران، صحبت نموده است. بعد از آن طلحه به سرعت به سمت مکه شتافت و توسط ابوبکر با محمد آشنا گردید و اسلام را پذیرفت. طلحه تجارتش را با کاروانش در شام ادامه داد و با مسلمانان دیگر به حبشه نرفت. در هنگام هجرت محمد و ابوبکر به مدینه، طلحه که از شام بر می گشت، با آنان در خرار ملاقات کرد و به آنان لباسهایی که از شام آورده بود هدیه داد و همچنین اخباری از مسلمانان در مدینه به آنان داد. بعد از آن به مکه رفت و خانواده ابوبکر من‌جمله عایشه را تحت مراقبت از آنجا به مدینه آورد.[۲]

کمی قبل از جنگ بدر، محمد، طلحه و سعید بن زیاد بن عمرو بن نوفیل را به تجسس در مورد کاروان مکه فرستاد. بنابراین این دو در این جنگ حضور نداشتند، اما به آنان از غنایم این جنگ سهم داده شد. پس از جنگ احد وی به خاطر محافظت از جان محمد مشهور شد و دو تن از لشکر بت پرستان مکه را کشت زخمهایی زیادی برداشت و یک یا دو انگشتش لمس و فلج شد. به خاطر این شجاعت، محمد به وی وعده بهشت را داد. طلحه از آن پس در تمامی غزوات محمد حضور داشت.[۲] او در حجةالوداع نیز رسول را همراهی کرد.[۱]

دوران خلافت ابوبکر و عمر[ویرایش]

پس از مرگ محمد، وی از ابوبکر حمایت کرد. تنها ابن اسحاق است که روایاتی مبنی بر حمایت طلحه از علی و عدم بیعت با ابوبکر دارد که دانشنامه اسلام، آن روایت را مردود می شمارد. طلحه در جنگ ذوالقصه حضور داشت. این جنگ، جنگ رده را نیز به دنبال داشت.[۲]

طلحه، زبیر و عبدالله پسر مسعود در زمان خلافت ابوبکر و در زمان شورش گروهی از اعراب که به نام از دین برگشتگان شهرت یافتند به فرماندهی گاردهای حفاظتی و دسته‌های گشت زنی مدینه منصوب شدند.[۱]

قبل از مرگ ابوبکر، پس از اینکه ابوبکر، عمر را به خلافت منصوب نمود، طلحه به این انتخاب اعتراض کرد، چون عمر را مردی خشن می دانست. دانشنامه اسلام بر این باور است که ممکن است طلحه به خلافت خودش بعد از ابوبکر امیدوار بوده باشد. عمر، طلحه را جزو شش نفر اهل شور و یکی از کاندیدهای خلافت پس از خودش قرار داد.[۲]

مسجد طلحه در بنغازی

دوران خلافت عثمان و علی[ویرایش]

طلحه در زمان انتخاب عثمان، در مدینه نبود و پس از بازگشت به مدینه، از اینکه صبر نکرده اند تا وی بیاید و نظر وی را اهمیت نداده اند، از اهل شور گله کرد. عثمان گفت که حاضر است استعفا بدهد و دوباره اهل شور در مورد خلافت تصمیم بگیرند. اما طلحه با وی بیعت کرد. عثمان در ابتدا، سعی می کرد که با دادن هدایای فراوان به طلحه، وی را از حامیان خود کند. بر طبق روایت موسی پسر طلحه، عثمان به طلحه ۲۰۰۰۰۰ دینار اعطا کرد و همچنین به وی اجازه داد که سهمش در املاک خیبر را بدهد و به جایش زمینهای حاصل خیز نشتاستج در نزدیکی کوفه را بگیرد. با این وجود، طلحه یکی از بزرگترین منتقدین عثمان در میان صحابه بود و به شهرهای پادگانی نامه می نوشت و مردمان آن دیار را به شورش علیه عثمان فرا می خواند. در هنگام محاصره خانه عثمان، طلحه کلیدهای خزانه را در اختیار خود داشت و با شورشیان مصر، ارتباط نزدیک داشت و آشکارا همانند شورشیان، عزل عثمان را خواستار بود و عایشه یکی از حامیان وی در امر خلافت بعد از عثمان بود.[۲]

پس از قتل عثمان، شورشیان مصر و قبیله قریش، حامیان طلحه در امر خلافت بودند و شورشیان کوفه و اکثر انصار از حامیان علی بودند که بالاخره حامیان علی توانستند حرف خود را بر کرسی بنشانند. مالک اشتر که رهبر کوفیان بود، طلحه را به زور به مسجد آورد و مجبورش کرد که با علی بیعت کند. البته علی کسی را مجبور به بیعت یا تهدید نمی کرد. طلحه و زبیر که نا به دلخواه با علی بیعت کرده بودند، به مکه گریخته و به عایشه پیوسته و خون خواه عثمان شده و علی را مسئول خون عثمان دانستند و با فراهم آوردن سپاهی از مکه به بصره به امید جمع آوری حامی رفتند و قول خلع علی و انتخاب دوباره خلیفه بعدی را دادند. بین طلحه و زبیر، رقابت شدیدی در خلافت وجود داشت. زبیر که خود را از حامیان دائمی عثمان می دانست، خود را مستحق تر به خلافت می دانست.[۲]

عایشه نقش زیادی در برانگیزش مردم بر ضد علی داشت، اما طلحه و زبیر نمی‌توانستند به اندازه وی موثر باشند، زیرا این دو نیز در بر هم زدن افکار عمومی بر ضد عثمان نقش داشتند و در قتل وی به نوبه خود مسئول بودند. لارا وسیا وگلییری معتقد است این دو از طرفی نیز بلافاصله با علی بیعت کرده بودند و در حال حاضر برای توجیه پیمان شکنی خود با علی، مدعی بودند که به زور با وی بیعت نموده اند.[۴]

طلحه در جنگ جمل (۱۵ جمادی‌الاول ۳۶ هجری/۸ دسامبر ۶۵۶ میلادی) و توسط مروان بن حکم که در سپاه خودش بود، کشته شد. مروان تیری به زانوی طلحه زد که خون بسیاری از وی رفت و کشته شد. جنگ با پیروزی علی و کوفیان به پایان رسید. برخی مورخان قرن معاصر مانند کائتانی معتقدند که روایت کشته شدن طلحه به دست مروان صحت ندارد و توسط دشمنان امویان ساخته شده است. اما دانشنامه اسلام مروان را قاتل طلحه می داند به این علت که در دوران خلافت آل مروان، تبلیغات امویان در شام، مروان را اولین انتقام گیرنده از عثمان می دانستند.[۲]

محمد پسر بزرگ طلحه نیز در جنگ جمل کشته شد. موسی بن طلحه که از بازماندگان جنگ بود، از سوی علی بخشیده شد و وارث اموال فراوان طلحه در عراق و سرات عربستان گردید. در میان صحابیون محمد، تنها طلحه است که دارایی هایش از عثمان فزونی می گرفت و وی به همراه عثمان از صحابیون بخشنده و خیر محسوب می گردد.[۲]

علاقه طلحه به عایشه[ویرایش]

جویبر از ابن عباس نقل می کند: در زمان پیامبر صلی الله علیه واله مردی (طلحه) به نزد یکی از زوجات رسول خدا (عائشه) آمده که پسر عموی او بود و با او گفتگو کرد. پیامبر صلی الله علیه و اله به آن مرد چنین فرمود: از این پس چنین کاری را نکن. آن مرد گفت: ای رسول خدا! او دختر عموی من است. و هیچ منکری در میان گفتگوی ما نبود نه من با او...داشتم و نه او با من... .

حضرت فرمودند: می دانم ولی هیچ کس غیرتمندتر از خدا نیست و بعد از او از من کسی دیگر غیرتمندتر نیست. بعد از مدتی که از آن جریان گذشت. آن مرد گفت: پیامبر مرا با صحبت کردن با دختر عمویم منع می کند. قسم میخورم که بعد از مرگ او (پیامبر) با ایشان (عائشه) ازدواج خواهم کرد. و به همین خاطر خداوند آیه ۵۳ سوره احزاب مبنی بر منع ازدواج با همسران پیامبر ص را نازل کرد.الدر المنثور جلال الدین سیوطی ج۵ص۱۷۹ - لباب النقول سیوطی ص۱۷۹ و ص ۱۶۳ و فتح القدیر شوکانی ج۵۴ص۳۰۰ - تفسیر آلوسی ج۲۲ص۷۴

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ معین، محمّد؛ فرهنگ فارسی، ج۶، ص۱۰۹۷.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ ۲٫۷ ۲٫۸ ۲٫۹ Madelung, “Ṭalḥa”, 10:‎ 161-2.
  3. تتوی, قاضی احمد. تاریخ الفی (جلد اول). انتشارات علمی و فرهنگی, 1382. ISBN ‎‎9644452739.  صفحه ۳۲.
  4. Veccia Vaglieri, “al-D̲j̲amal”, 2:‎ 414-416.

منابع[ویرایش]

  • معین، محمّد؛ فرهنگ فارسی.