دودمان سلجوق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از سلجوقی)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
دودمان سلجوق
Seljuqs Eagle.svg
عقاب دوسر، به‌عنوان نماد توسط بیشتر حاکمان سلجوقی شامل کی‌قباد یکم استفاده می‌شد.
کشورامپراتوری سلجوقی
سلطان‌نشین روم
عنوان‌ها
سال تأسیسسدهٔ دهم میلادی – سلجوق
منحل شدندمشق:
۱۱۰۴ – بقتاش توسط طغتکین خلع‌شد.
سلجوقی کبیر:
۱۱۹۴ – طغرل سوم در جنگ با تکش کشته‌شد.
روم:
۱۳۰۷– مسعود دوم کشته‌شد.

دودمان سلجوق (سلاجقه، آل‌سلجوق)، یک دودمان غز سنی بودند که در سده‌های پنجم تا ششم هجری قمری، بر بخش‌های پهناوری از آسیای غربی و آسیای صغیر نظیر ایران، روم، افغانستان، شام(سوریه امروزی) وارمنستان امروزی، سرزمین‌های عرب و ترک و دیگر نقاط وسیع فرمان می‌راندند. مؤسس این سلسله طغرل بیک نام داشت که خود از نوادگان سلجوق بود و با شکست دادنِ سلطان مسعود غزنوی، در نیشابور بر تخت نشست.

سلطنت دودمان سلجوق دو دوره متمایز داشت، یکی دوره اقتدار که عصر سه پادشاه نخستین آنان یعنی طغرل، آلب ارسلان و ملکشاه را شامل است و دیگر دوره ضعف و انحطاط که پس از مرگ ملکشاه آغاز می‌گردد. سلطنت سلاجقه بزرگ که پایگاه‌شان خراسان بود تا سال ۵۵۲ برقرار بود، و بعدها در نتیجه بروز اختلافات بر سر جانشینی میان شاهزادگان، اقتدار مرکزی از میان می‌رود، و در نتیجه سلطنت آنان به چند قسمت تجزیه و تقسیم می‌گردد: بدین ترتیب سلجوقیان سوریه تا اوایل قرن ششم و سلجوقیان عراق و کرمان و کردستان تا اواخر سده ششم و سلجوقیان آسیای کوچک تا اواخر سده هفتم در قلمرو خود حکمرانی داشتند.[۱]

در زمان سلطان ملکشاه سلجوقی این قلمرو به اوج اقتدار رسید. این محدوده از شرق تا ماوراءالنهر و از غرب تا دریای مدیترانه امتداد یافت. واپسین شاه این سلسله از سلجوقیان عراق عجم و طغرل سوم نام دارد.

سلجوقیان زبان فارسی را زبان رسمی و درباری قرار دادند و وزیران این دوره به‌ویژه عمیدالملک کندری و خواجه نظام‌الملک توسی خدمات مهمی به این زبان و عمران و آبادانی شهرها و گسترش فنون و دانش‌ها نمودند.[۲]

قلمرو سلجوقیان در دوران سلطان ملکشاه یکم سلجوقی.

نیاکان دودمان سلجوقی[ویرایش]

خاندان سلجوقی را از بازماندگان یکی از قبایل ترکان اوغوز می‌دانند. اوغوزها قبیله‌ای از ترکان، شامل بر ۲۲ طایفه بودند که این طوایف، خود متشکل از شعبه‌ها و تیره‌هایی بود. قسمتی از تاریخچهٔ این قوم، با روایت‌هایی اساطیری و داستانی همراه است اما برای روشن شدن تبار آنان، ذکر می‌گردد. بنابر روایات اسلامی، فرزند ارشد نوح، که یافث نام داشت، از سوی پدر عهده‌دار مشرق، ترکستان و نواحی اطراف آن شد و یافث که صحرانشین بود، در اصطلاح ترکان، اولجای خان نام گرفت. جانشین اولجای خان که پادشاهی بزرگ بود، دیب یاوقوخان نام داشت و پسرانی با نام‌های قراخان، اورخان، گورخان و کرخان داشت، که قراخان جانشین پدر شد و اوغوز که ترکان اوغوز خود را منسوب به او می‌دانند، فرزند قراخان بود. دربارهٔ کودکی اوغوز روایت‌هایی مطرح شده که مجال بیان آن در این مقاله وجود ندارد اما دربارهٔ اقدامات او روایت است که اعمالش سبب نزاع او با پدر و عموهایش شد که پس از کشته شدن آنان، اوغوز به مدت ۷۵ سال به نزاع و درگیری با ایل عموهای خود پرداخت و پس از شکست آنان بر ولایت‌هایشان تسلط یافت و سپس به جهانگشایی پرداخت.[۳] نوادگان و بازماندگان اوغوز که شامل طوایف و قبایل متعدد می‌شدند، در طی چندین قرن به جنگ و کشمکش‌های درونی در میان اتحادیه‌های مختلف و حکومت‌های ترک و نزاع‌های و روابط بیرونی با امپراتوران چین و اطراف پرداختند و پس از گسترش اسلام و هجوم اعراب به نواحی شرقی، با آنان تماس پیدا کرده و دچار کشمکش‌هایی در ابتدا و روابطی در ادامه با آنان گشتند. آنان مدتی با اختیار و زمان‌هایی نیز تحت سلطهٔ امپراتوران چین یا حاکمان متعدد، به گذران زندگی پرداختند.[۴] ترکان اوغوز علاوه بر این که در امپراتوری گوک-ترک، برجسته‌ترین جایگاه را دارا بودند، از موقعیتی ویژه در اتحادیه تو-کیو نیز برخوردار بودند.[۵]

خان‌های ترک بر اساس کتیبه‌های اورخون، از دودمان ترک‌های اوغوز یا توقوز اوغوز بودند. در برخی دیگر از روایات، منبع تأسیس امپراتوری ترکان را شخصی به نام بومین می‌دانند.[۶] بر اساس اطلاعات همین کتیبه، اتحادیه توقوز اوقوز با دارا بودن نه قبیله، وسیع‌ترین بخش مغولستان را تحت سیطرهٔ خود داشتند.[۷] علاوه بر این موارد، در کتیبه‌های اورخون که یادگار قرن هشتم میلادی هستند، دربارهٔ شکل‌گیری و ساختار درونی یک دولت ترک و عناوین و منصب‌های متعدد و غیره سخنانی رانده شده و یک دورهٔ پنجاه ساله از تاریخ ترکان که شامل ۶۸۰–۶۳۰ میلادی می‌باشد نیز تشریح شده‌است. دولت ترکان در قرن ششم، دارای تفاوتی واضح نسبت به دیگر دولت‌های چادرنشین بودند که مشتمل بر اطاعت از یک دودمان فرمانروا به جای اطاعت از یک شخص بود. در کتیبه‌های ینی سئی نیز برای نخستین بار، از اتحادیهٔ آلتی اغوز که مشتمل بر شش قبیلهٔ اوغوز بودند، یاد شده‌است، که این کتیبه‌ها در قرن هفتم به نگارش درآمده‌اند.[۸]

در اواخر سدهٔ دوم هجری (هشتم میلادی) اوغوزها راه مهاجرت به سمت غرب را در پیش گرفتند و از مسیر استپ‌های سیبری از طرف جنوب غرب تا دریاچهٔ آرال و مرزهای ماوراءالنهر و از طرف شرق تا رود ولگا و جنوب روسیه پیشروی کردند. سرانجام اوغوزها در استپ‌های شرق دریای خزر اسکان گزیدند و فرمانروایشان که به یبغو شهرت داشت، بر قلمرویی مشتمل بر بخش‌های انتهایی رود سیحون (سیر دریای سفلی) تا رود ولگا، مسلط گشت. قلمرو اوغوزها را در قرن چهارم هجری (دهم میلادی) از دریای خزر تا حوزهٔ میانی سیحون (سیر دریا) دانسته‌اند.[۹] هنگام تسلط ترک‌های اوغوز بر حوزهٔ پایینی سیر دریا، که خارج از سیطرهٔ سامانیان قرار داشته، مهاجرانی از ماوراءالنهر با رضایت ترکان بومی، سه شهر مسلمان‌نشین شامل جند، خووارا (خواره) و ینگی کنت (یانگی کند) به معنای سکونتگاه جدید را بنا نمودند که این شهرها تحت حکومت اوغوزهای غیرمسلمان قرار داشتند. ینگی کنت که در مصب رود سیحون واقع بود، پایتخت زمستانی یبغوی اوغوزها بود. استقرار اوغوزها در سرحدات و حاشیه‌های شمالی قلمرو سامانیان که مصادف با قرن چهارم هجری صورت پذیرفت، مقدمهٔ حوادث تاریخی فوق‌العاده مهم در دهه‌های بعدی و نقطهٔ آغاز حضور اوغوزها در صحنهٔ تاریخ اسلام به صورت واضح و روشن بود.[۱۰]

پیشینهٔ نخستین سلجوقیان[ویرایش]

تاریخ سیاسی و نظامی ترکان سلجوقی با ورود سلجک (سلجوق) به درگیری‌های سیاسی و نظامی در سرزمین‌های واقع در شمال شرق دریای خزر و شمال ماوراءالنهر که مصادف با نیمهٔ دوم سدهٔ چهارم هجری بوده‌است، آغاز شد.[۱۱] سلجوق فرزند شخصی بود که دقاق، تقاق یا یقاق یا لقمان نام داشت. دقاق به تمریالیغ که به معنای سخت کمان است، شهرت داشت و عده‌ای از منابع او را با واسطهٔ ۳۳ نسل، به افراسیاب بن پشنگ (شاه اساطیری ترکان) می‌رسانند، که عده‌ای از مورخان این نسب‌نامه را ساختگی می‌دانند. دقاق از اعضای طایفهٔ قنق که خاستگاه فرمانروایان اوغوز بود، به‌شمار می‌رفت و از امیران معتبر یبغو بود. روایتی نیز خدمت آنان در درگاه شاه خزران را بیان می‌دارند. سلجوق به علت مقام ارجمند دقاق در حکومت یبغوی اوغوزها، پس از پدر و از جانب یبغو، عهده‌دار سمت سوباشی (فرماندهی لشکر) شد.[۱۲] پس از مدتی روابط میان یبغو و سلجوق به علل مختلفی که منابع بیان می‌دارند و به‌طور کلی مشتمل بر افزایش روزافزون قدرت سلجوق، حسادت و فتنه‌انگیزی همسران یبغو و حسادت یبغو به قدرت و مقام سلجوق می‌باشد، رو به تیرگی نهاد و موجب شد سلجوق به اجبار به همراه یاران و احشامش، در سدهٔ چهارم هجری (واپسین دههٔ سدهٔ دهم میلادی) به سوی جند متواری گشت.[۱۳] در آنجا وی به همراه خاندانش به دین اسلام گروید و سلجوق مذهب حنفی اختیار نمود که در نتیجه، خاندان سلجوقی و زیردستانشان نیز به مذهب حنفی گرویدند.[۱۴] او را نخستین فرد از از ترکمانان اوغوز می‌دانند که اسلام اختیار کرده‌است. البته عده‌ای از محققان به واسطهٔ نام‌های فرزندان سلجوق که شامل میکائیل، موسی و اسرائیل می‌باشد، او را یهودی یا مسیحی نستوری مذهب می‌دانند،[۱۵] که این فرضیه نمی‌تواند قابل تکیه باشد زیرا اسامی یاد شده، اسلامی هم می‌باشند. سلجوقیان دو مرتبه در سال را به سفر مشغول بودند و نخست سفر زمستانی به نور که در نزدیکی بخارا واقع بود و دیگری نیز سفر تابستانه به سغد که در نزدیکی سمرقند قرار داشت، را شامل می‌شد.[۱۶] آنچه به حقیقت نزدیک‌تر می‌نماید این است که ایل سلجوقی پس از وصول به حدود و مرزهای ماوراءالنهر و استقرار در آن مکان، از مذهب شمنی ترک و مغولی خود فاصله گرفته و به اسلام گرویده‌اند. از اقدامات او پس از سکونت در جند و پذیرش اسلام، از نجات ساکنان بخش سفلای سیردریا از خراجی که بر عهدهٔ آنان بود، خبر داده‌اند که بر همین اساس، روابط نزدیک و تنگاتنگی میان مسلمانان ساکن این منطقه و بازماندگان سلجوق برقرار گشت. سلجوق، در سن ۶۷ یا ۱۰۰ سالگی و در شهر جند وفات یافت و در همان مکان نیز به خاک سپرده‌شد.[۱۷]

ورود سلجوقیان به ماوراءالنهر را پس از درگذشت سلجوق یا در زمان حیات وی و به رهبری پسرانش، می‌دانند. روایات در باب تعداد فرزندان سلجوق و نام آنان، متفاوت است، اما سه نام در تمام روایات تکرار شده‌اند که شامل اسرائیل، موسی یبغو و میکائیل می‌باشند. دو نام دیگر نیز بر طبق بعضی روایات شامل یونس و یوسف می‌باشند. عده‌ای وارثان سلجوق را متشکل از چهار پسر به نام‌های اسرائیل، موسی بیغو، یونس یا یوسف و میکائیل می‌دانند.[۱۸] پس از سلجوق پسرانش، اسرائیل، موسی یبغو و میکائیل به همراه فرزندان میکائیل که طغرل‌بیک و چغری‌بیک بودند، وارد چرخهٔ نزاع‌ها و درگیری‌هایی که در ماوراءالنهر و خوارزم در جریان بود، شدند[۱۹] و در خدمت کسانی مانند سامانیان که به آنان اطمینان برخورداری از مراتع برای احشامشان را می‌دادند، درمی‌آمدند و حتی در برابر دیگر ترکان پایداری می‌کردند.[۲۰] در اواخر دورهٔ سامانیان وقایعی روی داد و عده‌ای از ترکان برای جنگ به دیگر ترکان، در ابتدا به امیر سامانی یاری رسانده و دشمنانش را شکست دادند اما در ادامهٔ راه به سامانیان خیانت کرده و از آنان روی گردانیدند که بحث‌هایی پیرامون نقش خاندان سلجوق و دیگر ترکان در این زمینه شکل گرفته که در بعضی انگشت اتهام به سمت سلجوقیان دراز شده و در بعضی دیگر آنان را تبرئه کرده‌اند. پس از گذر از دورهٔ سامانیان، سلجوقیان به اطاعت از قراخانیان روی آوردند و در خدمت آنان درآمدند و به زندگی کوچ‌نشینی خود ادامه داده و قدرت خود را افزایش دادند. آل سلجوق با شخصی از قراخانیان به نام علی تگین همکاری کردند و او را در تصرف بخارا در سال ۴۱۱ هجری، یاری رساندند و سپس بزرگان سلجوقیان به وصلت با دختر علی تگین اقدام نمود که به دریافت جایگاهی ممتاز در حکومت علی تگین منجر شد.[۲۱]

از سمت دیگر، محمود غزنوی با بهره‌گیری از اغتشاشاتی که در قلمرو قراخانیان در جریان بود و به بهانهٔ رهایی بخشیدن ستم‌دیدگان از ظلم علی تگین و در حقیقت با محقق نمودن آرزوی خویش و حضور در آن سوی جیحون و سرکوب علی تگین که بر بخارا و سمرقند تسلط داشت، به آن ناحیه لشکرکشی نمود که با ورود او به ماوراءالنهر، علی تگین به بیابان‌ها گریخت و متحدش اسرائیل بن سلجوق نیز پنهان گشت.[۲۲] بر اساس روایات مختلف، اسرائیل با وقوف یمین الدوله به مخفیگاهش دستگیر شد و به سوی غزنین و سپس به سمت هند فرستاده شد و تا پایان عمر در آنجا بود. اما بنابر دیگر روایات موجود، محمود یکی از برادران را برای حضور در بارگاهش دعوت نمود که اسرائیل به علت تقدم و ارشد بودن، به این دعوت رفت و در آغاز نیز محمود با او به گرمی و مهربانی و با احترام برخورد نمود و لشکریان فراوانش را نیز بازگرداند اما با اطلاع بر قدرت روزافزون سلجوقیان و تعداد پرشمار آنان، او را که رهبر سلجوقیان بود، به همراه یارانش دستگیر نمود و در قلعه‌ای در هند جای داد که اسرائیل در همان‌جا جان سپرد.[۲۳] محمود برای جلوگیری از شورش و قیام سلجوقیان، به آنان اطمینان داد که این واقعه تصادفی و موقتی است و به زودی رفع می‌گردد. خاندان سلجوقی نیز در ابتدا قصد خروج بر علیه محمود را داشتند اما به واسطهٔ پیام او و همچنین قدرت و هیبت محمود غزنوی از این کار منصرف گشتند.[۲۴]

ترکمانان از سلطان محمود غزنوی درخواست نمودند تا به آنان اجازه دهد در خراسان ساکن شوند و از امکانات محیطی آن بهره‌مند گردند، زیرا در مکانی که حضور داشتند، از تنگی چراگاه و ستم امیران در عذاب بودند. محمود نیز به واسطهٔ لشکر قدرتمند خویش، غرور خود و تصور منهدم شدن قدرت سلاجقه با مرگ رهبرشان، نصایح و مشورت‌های اطرافیانش را نادیده گرفت و به ترکمانان اجازهٔ حضور در خراسان را ابلاغ نمود.[۲۵] ترکمانان به واسطهٔ این اجازه از رودخانهٔ جیحون عبور نمودند و در بیابان سرخس، فراوه و باورد سکونت گزیدند.[۲۶] روایتی نیز اقامت آنان میان نسا و ابیورد را مطرح می‌کند.[۲۷] یکی از مخالفان سرسخت این تصمیم محمود، ارسلان جاذب امیر طوس بود که به مخالفت علنی با این تصمیم پرداخت اما محمود به هشدارهای او وقعی ننهاد و او را سختگیر خواند. عده‌ای نیز نیروی قابل اتکای ترکمانان و درآمد حاصل از حضورشان در خراسان را از دلایل موافقت سلطان محمود با این امر، بیان می‌دارند. بدین ترتیب ترکمانان در خراسان اسکان یافتند و از چراگاه‌های گسترده و نعمت‌های فراوان آن بهره جستند اما پس از مدتی به چپاول و طغیان اقدام نمودند. مردم از آنان شکایت به سلطان محمود بردند و سلطان نیز ارسلان جاذب را فرمان به سرکوب آنان داد؛ اما او نتوانست بر اوضاع مسلط شود در نتیجه سلطان در نامه‌ای دیگر او را سرزنش نمود اما ارسلان خواستار حضور سلطان محمود در آنجا جهت سرکوب ترکمانان گشت و محمود نیز با آزردگی و خشم فراوان در سال ۴۱۹ هجری به سمت طوس حرکت کرد. سلطان پس از دیدار با ارسلان در جریان مشکلات و وقایع قرار گرفت و نیرویی فراوان را در اختیار ارسلان قرار داد تا ترکمانان را سرکوب نماید و ارسلان نیز در در نبردی در نزدیکی رباط فراوه، آنان را شکست داد. در جریان این شکست عده‌ای از ترکمانان کشته و عده‌ای اسیر شدند و بقیه نیز به سوی بلخان، دهستان گریختند.[۲۸] ترکمانان با وجود این شکست سخت کاملاً از میان نرفتند و در انتظار نشستند تا بار دیگر به سرزمین‌های گذشته بازگردند.[۲۹] پس از مرگ سلطان محمود، ترکمانان امیدوار شدند که به خراسان بازگردند و در این راه با نامه‌نگاری‌هایی به سلطان مسعود و قبول تعهداتی، وارد آن سرزمین‌ها گشتند. ترکمانان پس از مدتی اقدامات خود را از سر گرفتند و به تاخت و تاز و غارت در خراسان پرداختند. یکی از مواردی که موجب پیشرفت کار آنان شد، عدم توجه کافی سلطان مسعود به خطر واقعی آنان و تمرکز مسعود بر روی هند بود که در پایان موجب شکست سنگین مسعود و سقوط سلسله‌اش و مرگ او گشت. ترکان سلجوقی در چندین جنگ در ایالات مختلف به رویارویی با مسعود پرداختند و هر بار او یا عاملانش را دچار هزیمت نمودند.[۳۰]

طغرل‌بیک[ویرایش]

ابتدای سلطنت سلجوقیان را باید با خطبه سلطنت برای رکن الدین ابوطالب طغرل بن میکاییل بن سلجوق (طغرل بیک) در تاریخ شوال ۴۲۹ هجری در نیشابور دانست.

طغرل به کمک ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی معروف به سالار پوژکان، که همواره در دستگاه قدرت طغرل باقی‌ماند، به نیشاپور واردشد و سلطنت را آغاز کرد.

طغرل برای خود اسمی عربی به نام، ابوطالب رکن‌الدین محمد را انتخاب کرد و این نام و مقام مورد تأیید خلیفه عباسی قرار گرفت.

طغرل وزیری با کفایت که او را هم رده خواجه نظام‌الملک طوسی می‌دانند به نام عمیدالملک کندری داشت و سیاست و تدبیر او به طغرل یاری بسیار رساند.

طغرل‌بیک در سال ۴۳۳ به شهر ری وارد شد و این شهر را آباد کرده و به‌پایتختی برگزید.

او سرانجام در رمضان ۴۵۵ هجری بعد از ۲۶ سال سلطنت در سن هفتاد سالگی در ری درگذشت و در مکانی که به برج طغرل (در ابن بابویه) معروف‌است دفن‌شد.

آلپ‌ارسلان[ویرایش]

عضدالدوله محمد آلپ ارسلان بن جغری (۴۵۵–۴۶۵هجری) بعد از مرگ عمویش طغرل به سلطنت رسید و وزارت را به عمیدالملک کندری سپرد. اما بعد از مدتی آلپ ارسلان به تحریک رقیب عمیدالملک (خواجه نظام الملک طوسی) او را به قتل رساند و نفوذ او به خواجه نظام الملک طوسی منتقل شد.

بیش‌تر عمر آلب ارسلان در جنگ با عیسویان سپری شد. او به قصد گسترش اسلام به ارمنستان حمله کرد و بر آن سرزمین غالب شد. اما بعد از غلبه بر آن سرزمین در سال ۴۶۴ با حملهٔ ارمانیوس دیوجانوس -امپراتور روم- مواجه شد.

آلب ارسلان در نبرد ملازگرد، رومیان را به سختی شکست داد و امپراتور ارمانیوس دیوجانوس را دستگیر کرد. مورخان این جنگ را مقدمهٔ تسخیر بیت‌المقدس و آغاز جنگ‌های صلیبی می‌دانند.

آلب ارسلان سرانجام به دست فردی به نام یوسف الخوارزمی که در جنگ آلپ ارسلان با حاکم تاوغاچ دستگیر و زندانی شده بود به سختی مجروح شد و بعد از چهار روز جان سپرد. تاریخ‌نگاران چنین ذکر می‌کنند که آلپ ارسلان پیش از مرگ چنین گفته‌است: «دیروز در روی تپه‌ای بودم و زمین را می‌نگریستم که زیرپای ارتشم به لرزه درمی‌آمد. در این هنگام به خود گفتم حاکم این جهان منم، چه کسی است که می‌تواند با من مقابله کند. خداوند غرور مرا دیده و جان مرا به وسیلهٔ یک اسیر گرفت».[۳۱][۳۲]

ملکشاه[ویرایش]

ملکشاه پسر آلپ‌ارسلان، بعد از مرگ پدرش به کمک خواجه نظام‌الملک به سلطنت دست یافت. او به کمک فراست و دانایی خواجه نظام‌الملک توانست به تمام رقیبان سلطنتی خود از جمله شاهزادگان سلجوقی مدعی غلبه کند.

او موفق به توسعه سرزمین‌های تحت سلطه سلجوقیان شد. از متصرفات او می‌توان به بازپس‌گیری اورشلیم از فاطمیون مصر و انطاکیه از روم شرقی نام برد. عراق عرب، گرجستان، ارمنستان، آسیای صغیر و شام از دیگر محدوده‌های تحت تصرف او می‌باشند.

حکومت ملکشاه که در سال ۴۶۵ هجری آغاز شده بود، پس از برکناری خواجه نظام‌الملک و روی کار آمدن تاج‌الملک قمی، حرکتی رو به زوال در پیش گرفت.

عاقبت، خواجه نظام‌الملک در نهاوند بدست یکی از اسماعیلیان به نام ابوطاهر اوانی در سال ۴۸۵ هجری کشته شد. البته بنا به روایتی دیگر، خواجه نظام الملک به دست یکی از غلامان خود و به تحریک تاج الملوک که پیشکار ترکان خاتون همسر زیبای ملکشاه بود، با ضربت دشنه کشته شد.

ملکشاه نیز در همان سال و تنها سی و پنج روز پس از مرگ خواجه نظام الملک، در حالی‌که در بغداد مهمان خلیفه عباسی بود، دچار زردی گردید و زندگی را بدرود گفت.[۳۳]

انشعاب در حکمرانی سلجوقیان[ویرایش]

سلجوقیان از همان آغاز پیروزی بر غزنویان، ولایت‌های کشور را بین سران خود تقسیم کردند. دارالملک (پایتخت) هر کدام از سلاجقه بدین شرح بود: جغری بیگ شهر مرو، موسی یبغو بست در سیستان و هرات، قاورد شهذ کرمان، طغرل شهر ری، ابراهیم ینال شهر همدان، قتلمش گرگان و دامغان، و امیر یاقوتی ابهر، زنگان (زنجان) و آذربایجان را ولایت و مرکز حکومتی خود قراردادند.[۳۴]

یه علت گسترش حکومت سلاجقه، ملکشاه، کشور را به ایالات و ولایات مختلف تقسیم کرده بود و هر ولایت را یکی از شاهزادگان، امراء یا اتابکان اداره می‌کرد.

اینان به علت دوری از اصفهان، پایتخت آن عهد و قدرتی که ملکشاه به آن‌ها داده بود، بعد از مدتی شروع به تشکیل حکومتی جدا و مستقل کردند.

سلسله خوارزمشاهیان به دست انوشتکین غرجه که یکی از امراء بود تأسیس شد.

اتابکان نیز برای خود دم از استقلال زدند. در کرمان سلسله سلاجقه کرمان و در روم سلسله سلاجقه روم به وجود آمد. از طرف دیگر اتابکان آذربایجان و اتابکان لرستان هم ادعای استقلال کردند.

سلطان محمد[ویرایش]

سلطان محمد را می‌توان آخرین پادشاه سلجوقیان دانست که بر تمام تصرفات این سلسله حکومت کرد. پس از اینکه ملکشاه زندگی را بدرود گفت بین پسران و شاهزادگان سلجوقی جدال سنگینی درگرفت.

... ابتدا بین دو پسر او محمود و پسر بزرگ برکیارق جنگ بر سر تاج و تخت سر گرفت. این جدال عاقبت در اصفهان با پیروزی محمود به پایان رسید و برکیارق زندانی شد. اما بعد از مدتی محمود بر اثر بیماری آبله در گذشت و قدرت دوباره به برکیارق برگردانده شد.

محمد پسر دیگر ملکشاه که در آن موقع سلطنت گنجه را بر عهده داشت سر به شورش علیه برادر خویش برداشت. بجز جنگ اول که در نزدیکی همدان رخ داد و با شکست محمد به پایان رسید، پنج جنگ دیگر نیز رخ داد که عاقبت با صلح بین دو برادر به پایان رسید. اما برکیارق در سال ۴۹۸ هجری یک سال بعد از صلح با برادرش محمد در گذشت و امور به محمد منتقل شد.

سلطان محمد امور مربوط به خراسان را به برادر خود سنجر واگذار کرد و خود امور دیگر تصرفات را به عهده گرفت. شام، آسیای صغیر و عراق عرب بخاطر از بین رفتن قدرت خلفای عباسی در فرمان او بود.

سلجوقیان در شرق ایران[ویرایش]

بعد از آنکه سلطان محمد در گذشت سلطنت ایران تقریباً به دو قسمت تقسیم شد: سلجوقیان شرق به دست سلطان سنجر برادر سلطان محمد و سلجوقیان غرب به دست محمود. سلطان سنجر در دوران سلطنت خود کشمکش‌های فراوانی را پشت سر گذاشت، اما قسمتی از کشور یعنی خراسان به پایتختی مرو را کاملاً در اختیار خود داشت.

عاقبت سنجر در سن ۷۲ سالگی و بعد از تقریباً ۶۲ سال سلطنت در سال ۵۵۲ هجری زندگی را بدرود گفت. سنجر برای خود جانشینی نداشت و خواهر زاده‌اش رکن الدین محمود به جای او بر تخت نشست.

اما در سال ۵۷۷ هجری به دست یکی از سرداران سلجوقی نابینا شد و اواخر حیات خود را در زندان به سر می‌برد.

بدین‌سان، حکومت سلجوقیان شرق ایران با مرگ سلطان سنجر از بین رفت.

  • به‌طور کلی علل زوال خاندان سلجوقیان عبارتند از:
  1. جنگ‌های داخلی و نبردهای درون‌طایفه
  2. ملوک الطوایفی و تجزیه قلمرو
  3. ناتوانی مردم به دلیل مالیات‌های بسیار
  4. تضعیف نیرو و روحیه ارتش

طغرل بن ارسلان سلجوقی[ویرایش]

طغرل فرزند سلطان ارسلان‌شاه ملقب به «رکن الدنیا، طغرل سوم»، پس از مرگ پدر بر اریکه پادشاهی نشست. وی در آغاز پادشاهی با تدبیر و اندیشه و کفایتمندی وزیر خود بر مشکلات و سختی‌ها فائق آمد و توانست برای مدت یک دهه آسوده‌خاطر امارت کند. او بر رقیبان خود مانند اتابک ایلدگز، عثمان قزل ارسلان، خلیفه ناصرالدین بالله (حاکم بغداد وقت) و چندی سلطان تکش خوارزمشاه پیروز شد و از مشهورین و دلاوران تاریخ سلسله سلجوقی است.

در پی مناشقات پی در پی با سلطان تکش خوارزمشاه پس از چندی، بار دیگر او علیه طغرل سوم برخاست و رهسپار عراق شد. طغرل نیز از همدان بیرون آمده و در روز بیست و چهارم جمادی الثانی ۵۹۰ ق، از ری به آهنگ مبارزه با تکش، سپاه خود را در برابر سپاه خوارزمشاهیان به صف آورد. نهایت، به سبب خیانت فرماندهان و بزدلی سپاهیان سلجوقی، طغرل یکه و تنها در میدان باقی ماند. دشمنان نیز او را محاصره کرده و به قتل آوردند.

و بدین سبب با مرگ او، سلسله سلجوقیان در ایران فرو پاشید.[۳۵]

سلسله‌های دستاورد[ویرایش]

سلجوقیان روم سلجوقیان کرمان سلجوقیان شام
ایوبیان دانشمندیان اتابکان فارس
دودمان زنگیان بنی سلدق اتابکان آذربایجان
بوریان آل ارتق اتابکان لرستان

سلاطین سلجوقی[ویرایش]

# نام فرمانروایی

(میلادی)

زندگی

(میلادی)

خویشاوندی
پادشاه نام کامل از تا زاده وفات
۱ طغرل‌بیک ابوطالب رکن‌الدین محمد ۱۰۳۷ ۱۰۶۳ ۹۹۳ ۱۰۶۳ پسر میکائیل
۲ آلپ‌ارسلان ابوشجاع عضدالدین محمد ۱۰۶۳ ۱۰۷۲ ۱۰۲۹ ۱۰۷۲ برادرزادۀ طغرل‌بیک / پسر چغری‌بیک
۳ ملکشاه یکم ابوالفتح معزالدین حسن ۱۰۷۲ ۱۰۹۲ ۱۰۵۵ ۱۰۹۲ پسر آلپ‌ارسلان
۴ محمود یکم ناصرالدنیا و الدین محمود ۱۲۰۰ ۱۲۱۸ ~ ~ پسر ملکشاه یکم
۵ برکیارق ابوالمظفر رکن‌الدین برکیارق ۱۰۹۴ ۱۱۰۵ ۱۰۸۰ ۱۱۰۵ پسر ملکشاه یکم
۶ ملکشاه دوم معزالدین ملکشاه ۱۱۰۵ ۱۱۰۵ ~ ~ پسر برکیارق
۷ محمد یکم غیاث‌الدین محمد تپر ۱۱۰۵ ۱۱۱۸ ۱۰۸۲ ۱۱۱۸ پسر ملکشاه یکم
۸ احمد سنجر معزالدین ابوالحارث احمد سنجر ۱۰۹۷ ۱۱۵۷ ۱۰۸۵ ۱۱۵۷ پسر ملکشاه یکم
سلطان‌های ایران و عراق
۸ محمود دوم مغیث‌الدین ابوالقاسم محمود ۱۱۱۸ ۱۱۳۱ ۱۱۰۵ ۱۱۳۱ پسر محمد یکم
۹ داود غیاث‌الدین داود ۱۱۳۱ ۱۱۳۱ ~ ۱۱۳۱ پسر محمود دوم
۱۰ طغرل دوم رکن‌الدین ابوطالب طغرل ۱۱۳۴ ۱۱۳۴ ۱۱۰۹ ۱۱۳۴ پسر محمد یکم
۱۱ مسعود غیاث‌الدین ابوالفتح مسعود ۱۱۳۴ ۱۱۵۲ ۱۱۰۸ ۱۱۵۲ پسر محمد یکم
۱۲ ملکشاه سوم معین‌الدین ملکشاه ۱۱۵۲ ۱۱۵۳ ~ ۱۱۶۰ پسر محمود دوم
۱۳ محمد دوم رکن‌الدین محمد ۱۱۵۳ ۱۱۵۹ ۱۱۲۸ ۱۱۵۹ پسر محمود دوم
۱۴ سلیمان‌شاه غیاث‌الدنیا و الدین سلیمان ۱۱۵۹ ۱۱۶۰ ~ ۱۱۶۱ پسر محمد یکم
۱۵ ارسلان‌شاه معزالدین ارسلان ۱۱۶۰ ۱۱۷۶ ~ ۱۱۷۶ ~
۱۶ طغرل سوم ابوطالب رکن‌الدنیا طغرل ۱۱۷۶ ۱۱۹۴ ~ ۱۱۹۴ پسر ارسلان‌شاه

شجره‌نامه آل‌سلجوق[ویرایش]

دقاق تیمور یالیغ
سلجوق بیگ
ارسلان اسرائیلمیکائیلموسی
ابراهیم ینال
  سلیمان یکم
  منصور
سلیمانقرا ارسلان قاورد
تتشتکشارسلان ارغوان
  داود
  سلیمان‌شاه
  محمد دوم
  کیقباد دوم
  قلیچ ارسلان چهارم
  کیخسرو سوم

رویدادهای برجسته[ویرایش]

رویداد واقعه
۹۲۰-۹۶۰ سلجوقیان به دین اسلام ایمان آوردند
۱۰۴۰ نبرد دندانقان و شکست غزنویان از سلجوقیان
۱۰۴۳ طغرل مرو را به پایتختی خود برگزید و به عنوان سلطان شرق و غرب خوانده شد
۱۰۴۵ سلجوقیان برای نخستین بار به ارمنستان حمله کردند
۱۰۵۸ طغرل از سوی خلیفه عباسی در بغداد، به عنوان سلطان شرق و غرب خوانده شد
۱۰۷۱ نبرد ملازگرد و شکست دولت بیزانس از سلجوقیان
۱۰۹۲ مرگ سلطان ملکشاه و تسلط سلجوقیان از شرق تا ماوراءالنهر و از غرب تا دریای مدیترانه

اوضاع اداری کشور[ویرایش]

نوشتار اصلی :اوضاع اداری سلجوقیان

نظام دیوانی مهم‌ترین بخش حکومت سلجوقی بود. وزرا اکثراً از نخبگان عصر سامانی بودند که بعد از سقوط غزنویان در ایران به سلجوقیان پیوستند تا ارزش‌های فرهنگی خود را حفظ کنند. به همین دلیل مقام وزیر وظایف بسیاری را بر عهده داشت همچون وظایف مالی، وظایف نظامی، وظایف قضایی و مذهبی و وظیفه تصدی و تشریفات. اما مهم‌ترین و اصلی‌ترین وظیفه وزرا حفظ روابط حسنه بین خلیفه و سلطان بود (خلیفه قدرت عرفی و مذهبی و سلطان قدرت سیاسی را داشت)

امرا و فرماندهان سلجوقی مرکب از فرماندهان نظامی و حکام ولایات بودند که آن‌ها را می‌توان به سه گروه تقسیم کرد: آن‌هایی که در درگاه سلطان بودند، آن‌هایی که زمیندار بودند و آن‌هایی که آواره بودند.

یکی از مقام‌هایی که با قدرت‌گیری سلجوقیان دچار تحول شدید شد، منصب قاضی بود. رئیس قاضیان قاضی القضات نام داشت که در پایتخت توسط سلاطین سلجوقی انتخاب می‌شد.

اوضاع مدنی[ویرایش]

یکی از خصیصه‌های مهم وضع اجتماعی عصر سلجوقی هجوم دسته‌های ترکمن به شهرها و روستاهای ایران بود. یکی از مهم‌ترین نیازهای مردم شهرها از طریق فراورده‌های دامی تأمین می‌شد.

کشاورزی اصلی‌ترین منبع درآمد دولت بود که وزیر مسئولیت افزایش آن را داشت.

اصلی‌ترین مالیات‌ها در عهد سلجوقی عبارت بود از: مالیات ارضی، مالیات مراتع و مالیات احشام.

فرهنگ[ویرایش]

بنیادگذاری مدارس نظامیه، در بغداد، بلخ، نیشابور، اصفهان و ایجاد کتابخانه‌ها و خانقاه‌ها و مدارس گوناگون از کوشش‌های فرهنگی این دوره‌است.

نویسندگان و مشاهیری مانند: امام فخر رازی، امام محمد غزالی، ابوالفرج بنجوزی، شیخ شهاب الدّین سهروردی، امام الحرمین جوینی و امثال آنان نیز در این روزگار می‌زیستند.[۳۶]

زبان فارسی در این دوره رواج کامل یافت و بیشتر پادشاهان سلجوقی در گسترش فرهنگ و تمدن ایرانی و سخن فارسی و تشویق و ترغیب شعرا و نویسندگان فارسی‌زبان کوشش فراوان کردند.

پادشاهان سلجوقی برخی خود شعر می‌سرودند، چنان‌که ملکشاه سلجوقی هم اشعار فارسی حفظ داشت و هم خود به فارسی شعر می‌گفت و همچنین طغرل سوم آخرین پادشاه این سلسله شاعر فارسی گوی بوده‌است.[۳۷]

گروهی از شاعران این دوره هم‌چون امیرالشعرا معزی، انوری و خاقانی و نظامی در شمار استادان و پیشکسوتان بزرگ شعر و ادب فارسی قرار گرفتند و سخن‌سرایان و نویسندگان دیگری که در این دوره از پشتیبانی شاهان و وزیران سلجوقی برخوردار بودند عبارتند از: ابوالفضل بیهقی، خواجه عبدالله انصاری، اسدی طوسی، حکیم ناصر خسرو، عمر خیام، سنایی، جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی و دیگران… شعر فارسی در این روزگار پیشرفت‌هایی کرد و سبک ویژه‌ای به نام سبک عراقی در آن پدید آمد.[۳۷]

هم‌چنین در دوران سلجوقی آثاری چون کتاب «الابنیه عن حقایق الادویه» در داروشناسی و مفردات دارو «زادالمسافرین» ناصرخسرو در حکمت نظری و «کیمیای سعادت غزالی در حکمت عملی به فارسی نوشته شدند؛ ولی کسانی چون زَمَخشَری و شهرستانی، نیز در این دوره کتب فراوانی به زبان عربی که در واقع زبان دینی به‌شمار می‌رفت تألیف کردند.[۳۷]

هنر در دوران سلجوقیان[ویرایش]

نوآوری‌های معماران ایرانی در این دوره از هند تا آسیای صغیر، نتایج و پی‌آمدهای وسیعی دربرداشت؛ و هنرمندان در گسترهٔ وسیعی از هنرها، شامل نساجی و سفالگری، عاج کاری، فلزکاری با ویژگی‌های منطقه‌ای آثار ماندگاری را خلق کردند.

نگارخانه[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • رضایی، عبدالعظیم. تاریخ ده هزار ساله ایران. جلد سوم.
  • جی. آ. بویل، تهران، تاریخ ایران کمبریج، انتشارات امیر کبیر، جلد پنجم.
  • تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران، آن لمبتن، ترجمه یعقوب آژند، نشر نی
  • دیوان سالاری در عهد سلجوقی، کارلا کلوزنر، انتشارات امیر کبیر

پانویس[ویرایش]

  1. خسروشاهی، رضا: شعر و ادب فارسی در کشورهای همسایه (آسیای صغیر) تا سده دهم هجری. تهران: چاپخانه دانشگاه تربیت معلم. مهر ماه ۱۳۵۴. ص۱۰.
  2. دبیری‌نژاد، بدیع‌الله، سلاجقه و گسترش ادب ترکی. در: «چشم‌انداز ارتباطات فرهنگی»، تیر و مرداد ۱۳۸۴ خورشیدی، شمارهٔ ۱۷، صص ۵۷–۶۰.
  3. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۴–۱۳.
  4. ستار زاده، سلجوقیان، ۱۱–۷.
  5. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۸–۱۶.
  6. ستار زاده، سلجوقیان، ۵.
  7. ستار زاده، سلجوقیان، ۱۸.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۶.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۰.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۳.
  8. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۹–۱۸.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۱۸.
  9. ستار زاده، سلجوقیان، ۱۷–۱۶.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۶.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۰.
    سرفراز و آورزمانی، سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه، ۲۰۸.
  10. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۰–۱۹.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵–۲۴.
  11. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
  12. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۷.
  13. اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۰.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
  14. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۶.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۷.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۰.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۵.
  15. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۱۴.
  16. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۶.
  17. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۳–۲۱.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۱–۲۰.
  18. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۶.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۲۱.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۷.
  19. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
  20. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۶.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۷.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۰.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۸۹.
  21. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۶–۲۳.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۵–۲۳.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۱.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۶–۲۵.
  22. ستار زاده، سلجوقیان، ۲۵.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۱–۱۰.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۱.
  23. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۷–۱۶.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۲۷.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۱.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۶.
  24. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۳۰–۲۷.
  25. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۷.
  26. ستار زاده، سلجوقیان، ۲۷.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۶.
  27. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۷.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۱.
  28. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۸.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۱.
  29. ستار زاده، سلجوقیان، ۸–۲۷.
  30. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۸–۳۲.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۱.
  31. Daha dün bir tepenin üstünden birliklerimi teftiş ediyordum, onların adımlarının altında yerin sarsıldığını hissettim ve kendi kendime, `Şu cihanın hakimiyim! Benimle kim boy ölçüşebilir ?` dedim. Allah bu kibirime bu böbürlenmeme karşı, insanların en sefilini , yenilmiş, esir düşmüş bir adamı, bir idam mahkumunu saldı üzerime ; o benden daha güçlü çıktı, vurdu devirdi beni tahtımdan, aldı canımı.
  32. Sultan Alparslan’ın Ölümü | TARİHTEN NOTLAR
  33. خداوند الموت، نوشته پل آمیر، ترجمه ذبیح‌الله منصوری
  34. باستانی راد، «نظام پایتختی ایران در عصر سلجوقیان: با تأکید بر دارالملک‌های کرمان»، �����مطالعات تاریخ فرهنگی؛ پژوهش‌نامهٔ انجمن ایرانی تاریخ���.
  35. «طغرل بن ارسلان (طغرل سوم سلجوقی)».
  36. دبیری‌نژاد، بدیع‌الله، سلاجقه و گسترش ادب ترکی. در: «چشم‌انداز ارتباطات فرهنگی»، تیر و مرداد ۱۳۸۴ - شماره ۱۷. صص۵۷–۶۰.
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ ۳۷٫۲ دبیری‌نژاد، بدیع‌الله. صص۵۷–۶۰.

پیوند به بیرون[ویرایش]

Seljuq dynasty
Seljuqs Eagle.svg
Double-headed eagle, used as a symbol by several Seljuq rulers including Kayqubad I
CountrySeljuk Empire
Sultanate of Rum
Founded10th century – Seljuq
Titles
DissolutionDamascus:
1104 – Baqtash was dethroned by Toghtekin

Great Seljuq:
1194 – Toghrul III was killed in battle with Tekish

Rum:
1307 – Mesud II died

The Seljuq dynasty, or Seljuqs[1][2] (/ˈsɛlʊk/ SEL-juuk; Persian: آل سلجوقAl-e Saljuq),[3] was an Oghuz Turk Sunni Muslim dynasty that gradually became a Persianate society and contributed to the Turco-Persian tradition[4][5] in the medieval West and Central Asia. The Seljuqs established both the Seljuk Empire and the Sultanate of Rum, which at their heights stretched from Iran to Anatolia, and were targets of the First Crusade.

Early history

The Seljuqs originated from the Qynyk branch of the Oghuz Turks,[6][7][8][9][10] who in the 9th century lived on the periphery of the Muslim world, north of the Caspian Sea and Aral Sea in their Yabghu Khaganate of the Oghuz confederacy,[11] in the Kazakh Steppe of Turkestan.[12] During the 10th century, due to various events, the Oghuz had come into close contact with Muslim cities.[13]

When Seljuq, the leader of the Seljuq clan, had a falling out with Yabghu, the supreme chieftain of the Oghuz, he split his clan off from the bulk of the Tokuz-Oghuz and set up camp on the west bank of the lower Syr Darya. Around 985, Seljuq converted to Islam.[13] In the 11th century the Seljuqs migrated from their ancestral homelands into mainland Persia, in the province of Khurasan, where they encountered the Ghaznavid empire. In 1025, 40,000 families of Oghuz Turks migrated to the area of Caucasian Albania.[14] The Seljuqs defeated the Ghaznavids at the Battle of Nasa plains in 1035. Tughril, Chaghri, and Yabghu received the insignias of governor, grants of land, and were given the title of dehqan.[15] At the Battle of Dandanaqan they defeated a Ghaznavid army, and after a successful siege of Isfahan by Tughril in 1050/51,[16] they established an empire later called the Great Seljuk Empire. The Seljuqs mixed with the local population and adopted the Persian culture and Persian language in the following decades.[17][18][19][20][21]

Later period

After arriving in Persia, the Seljuqs adopted the Persian culture and used the Persian language as the official language of the government,[17][18][22][23][24][25][26][27][28] and played an important role in the development of the Turko-Persian tradition which features "Persian culture patronized by Turkic rulers."[29] Today, they are remembered as great patrons of Persian culture, art, literature, and language.[17][18][19] They are regarded as the partial ancestors of the Western Turks – the present-day inhabitants of the Republic of Azerbaijan (historically known as Shirvan and Arran), Azerbaijan (historic Azerbaijan, also known as Iranian Azerbaijan), Turkmenistan, and Turkey.

Seljuq leaders

Rulers of the Seljuq Dynasty

The "Great Seljuqs" were heads of the family; in theory their authority extended over all the other Seljuq lines, although in practice this often was not the case. Turkish custom called for the senior member of the family to be the Great Seljuq, although usually the position was associated with the ruler of western Persia.

Titular name(s) Personal name Reign
Bey
بیگ
Tughril
طغرل
1037–1063
Sultan
سلطان
Alp Arslan
الپ ارسلان
1063–1072
Sultan
سلطان
Jalāl al-Dawlah
جلال الدولہ
Malik Shah I
ملک شاہ اول
1072–1092
Sultan
سلطان
Nasir al-Duniya wa al-Din
ناصر الدنیا والدین
Mahmud bin Malik Shah
محمود بن ملک شاہ
1092–1094
Sultan
سلطان
Abul Muzaffar Rukn al-Duniya wa al-Din
أبو المظفر رکن الدنیا والدین
Barkiyaruq bin Malik Shah
برکیاروق بن ملک شاه
1094–1105
Sultan
سلطان
Muizz al-Din
معز الدین
Malik Shah II
ملک شاہ الثانی
1105
Sultan
سلطان
Ghiyath al-Duniya wa al-Din
غیاث الدنیا والدین
Muhammad Tapar
محمد تپار
1105–1118
Sultan
سلطان
Muizz al-Din
معز الدین
*Ahmad Sanjar
احمد سنجر
1118–1153
Khwarazmian dynasty replaces the Seljuq dynasty. From 1157, the Oghuz took control of much of Khurasan, with the remainder in the hands of former Seljuq emirs.
  • Muhammad's son Mahmud II succeeded him in western Persia, but Ahmad Sanjar, who was the governor of Khurasan at the time being the senior member of the family, became the Great Seljuq Sultan.

Seljuq sultans of Hamadan

The Great Seljuq Empire in 1092, upon the death of Malik Shah I[30]

The rulers of western Persia, who maintained a very loose grip on the Abbasids of Baghdad. Several Turkic emirs gained a strong level of influence in the region, such as the Eldiduzids.

In 1194, Tugrul III was killed in battle with the Khwarezm Shah, who annexed Hamadan.

Seljuq rulers of Kerman

History of the Turkic peoples
History of the Turkic peoples
Pre-14th century
Turkic Khaganate 552–744
  Western Turkic
  Eastern Turkic
Khazar Khaganate 618–1048
Xueyantuo 628–646
Great Bulgaria 632–668
  Danube Bulgaria
  Volga Bulgaria
Kangar union 659–750
Turk Shahi 665–850
Türgesh Khaganate 699–766
Uyghur Khaganate 744–840
Karluk Yabgu State 756–940
Kara-Khanid Khanate 840–1212
  Western Kara-Khanid
  Eastern Kara-Khanid
Ganzhou Uyghur Kingdom 848–1036
Qocho 856–1335
Pecheneg Khanates
860–1091
Kimek confederation
743–1035
Cumania
1067–1239
Oghuz Yabgu State
750–1055
Ghaznavid Empire 963–1186
Seljuk Empire 1037–1194
  Sultanate of Rum
Kerait khanate 11th century–13th century
Khwarazmian Empire 1077–1231
Naiman Khanate –1204
Qarlughid Kingdom 1224–1266
Delhi Sultanate 1206–1526
  Mamluk dynasty
  Khalji dynasty
  Tughlaq dynasty
Golden Horde 1240s–1502
Mamluk Sultanate (Cairo) 1250–1517
  Bahri dynasty
Bengal Sultanate 1352–1487
  Ilyas Shahi dynasty

Kerman was a province in southern Persia. Between 1053 and 1154, the territory also included Umman.

Muhammad abandoned Kerman, which fell into the hands of the Oghuz chief Malik Dinar. Kerman was eventually annexed by the Khwarezmid Empire in 1196.

Seljuq rulers in Syria

To the Artuqids

Sultans/Emirs of Damascus:

Damascus seized by the Burid Toghtekin

Seljuq sultans of Rum (Anatolia)

The Seljuq Sultanate of Rûm in 1190, before the Third Crusade

The Seljuq line, already having been deprived of any significant power, effectively ended in the early 14th century.

Gallery

Family tree

See also

References

  1. ^ Neiberg, Michael S. (2002). Warfare in World History. Routledge. pp. 19–20. ISBN 9781134583423.
  2. ^ Harris, Jonathan (2014). Byzantium and the Crusades. Bloomsbury Publishing. pp. 39–45. ISBN 9781780937366.
  3. ^ Rāvandī, Muḥammad (1385). Rāḥat al-ṣudūr va āyat al-surūr dar tārīkh-i āl-i saljūq. Tihrān: Intishārāt-i Asāṭīr. ISBN 9643313662.
  4. ^ Grousset, Rene, The Empire of the Steppes, (Rutgers University Press, 1991), 161,164; "renewed the Seljuk attempt to found a great Turko-Persian empire in eastern Iran..", "It is to be noted that the Seljuks, those Turkomans who became sultans of Persia, did not Turkify Persia-no doubt because they did not wish to do so. On the contrary, it was they who voluntarily became Persians and who, in the manner of the great old Sassanid kings, strove to protect the Iranian populations from the plundering of Ghuzz bands and save Iranian culture from the Turkoman menace."
  5. ^ Nishapuri, Zahir al-Din Nishapuri (2001), "The History of the Seljuq Turks from the Jami’ al-Tawarikh: An Ilkhanid Adaptation of the Saljuq-nama of Zahir al-Din Nishapuri," Partial tr. K.A. Luther, ed. C.E. Bosworth, Richmond, UK. K.A. Luther, p. 9: "[T]he Turks were illiterate and uncultivated when they arrived in Khurasan and had to depend on Iranian scribes, poets, jurists and theologians to man the institution of the Empire")
  6. ^ Concise Britannica Online Seljuq Dynasty Archived 2007-01-14 at the Wayback Machine article
  7. ^ Merriam-Webster Online – Definition of Seljuk
  8. ^ The History of the Seljuq Turks: From the Jami Al-Tawarikh (LINK)
  9. ^ Shaw, Stanford. History of the Ottoman Empire and Modern Turkey (LINK)
  10. ^ Golden, Peter B. (1992). An Introduction to the History of the Turkic People. Otto Harrassowitz, Wiesbaden. p. 209
  11. ^ Wink, Andre, Al Hind: the Making of the Indo-Islamic World Brill Academic Publishers, Jan 1, 1996, ISBN 90-04-09249-8 pg.9
  12. ^ Islam: An Illustrated History, p. 51
  13. ^ a b Michael Adas, Agricultural and Pastoral Societies in Ancient and Classical History, (Temple University Press, 2001), 99.
  14. ^ "The Caucasus & Globalization." Journal of Social, Political and Economic Studies. Institute of Strategic Studies of the Caucasus. Volume 5, Issue 1-2. 2011, p.116. CA&CC Press. Sweden.
  15. ^ Bosworth, C.E. The Ghaznavids: 994-1040, Edinburgh University Press, 1963, 242.
  16. ^ Tony Jaques, Dictionary of Battles and Sieges: F-O, (Greenwood Publishing Group, 2007), 476.
  17. ^ a b c O.Özgündenli, "Persian Manuscripts in Ottoman and Modern Turkish Libraries", Encyclopaedia Iranica, Online Edition, (LINK)
  18. ^ a b c Encyclopædia Britannica, "Seljuq", Online Edition, (LINK): "... Because the Turkish Seljuqs had no Islamic tradition or strong literary heritage of their own, they adopted the cultural language of their Persian instructors in Islam. Literary Persian thus spread to the whole of Iran, and the Arabic language disappeared in that country except in works of religious scholarship ..."
  19. ^ a b M. Ravandi, "The Seljuq court at Konya and the Persianisation of Anatolian Cities", in Mesogeios (Mediterranean Studies), vol. 25–6 (2005), pp. 157–69
  20. ^ M.A. Amir-Moezzi, "Shahrbanu", Encyclopaedia Iranica, Online Edition, (LINK): "... here one might bear in mind that Turco-Persian dynasties such as the Ghaznavids, Seljuqs and Ilkhanids were rapidly to adopt the Persian language and have their origins traced back to the ancient kings of Persia rather than to Turkish heroes or Muslim saints ..."
  21. ^ F. Daftary, "Sectarian and National Movements in Iran, Khorasan, and Trasoxania during Umayyad and Early Abbasid Times", in History of Civilizations of Central Asia, Vol 4, pt. 1; edited by M.S. Asimov and C.E. Bosworth; UNESCO Publishing, Institute of Ismaili Studies: "... Not only did the inhabitants of Khurasan not succumb to the language of the nomadic invaders, but they imposed their own tongue on them. The region could even assimilate the Turkic Ghaznavids and Seljuks (eleventh and twelfth centuries), the Timurids (fourteenth–fifteenth centuries), and the Qajars (nineteenth–twentieth centuries) ..."
  22. ^ Bosworth, C.E.; Hillenbrand, R.; Rogers, J.M.; Blois, F.C. de; Bosworth, C.E.; Darley-Doran, R.E., "Saldjukids," Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2009. Brill Online: "Culturally, the consistting of the Seljuq Empire marked a further step in the dethronement of Arabic from being the sole lingua franca of educated and polite society in the Middle East. Coming as they did through a Transoxania which was still substantially Iranian and into Persia proper, the Seljuqs with no high-level Turkish cultural or literary heritage of their own – took over that of Persia, so that the Persian language became the administration and culture in their land of Persia and Anatolia. The Persian culture of the Rum Seljuqs was particularly splendid, and it was only gradually that Turkish emerged there as a parallel language in the field of government and adab; the Persian imprint in Ottoman civilization was to remain strong until the 19th century.
  23. ^ John Perry, THE HISTORICAL ROLE OF TURKISH IN RELATION TO PERSIAN OF IRAN in Iran & the Caucasus, Vol. 5, (2001), pp. 193–200. excerpt: "First, since the Turkish-speaking rulers of most Iranian polities from the Ghaznavids and Seljuks onward were already iranized and patronized Persian literature in their domains, the expansion of Turk-ruled empires served to expand the territorial domain of written Persian into the conquered areas, notably Anatolia and Central and South Asia."
  24. ^ Ram Rahul. "March of Central Asia", Indus Publishing, pg 124: "The Seljuk conquest of Persia marked the triumph of the Sunni over Shii but without a decline in Persian culture. The Seljuks eventually adopted the Persian culture.
  25. ^ Ehsan Yarshater, "Iran" in Encyclopedia Iranica: "The ascent of the Saljuqids also put an end to a period which Minorsky has called "the Persian intermezzo" (see Minorsky, 1932, p. 21), when Iranian dynasties, consisting mainly of the Saffarids, the Samanids, the Ziyarids, the Buyids, the Kakuyids, and the Bavandids of Tabarestan and Gilan, ruled most of Iran. By all accounts, weary of the miseries and devastations of never-ending conflicts and wars, Persians seemed to have sighed with relief and to have welcomed the stability of the Saljuqid rule, all the more so since the Saljuqids mitigated the effect of their foreignness, quickly adopting the Persian culture and court customs and procedures and leaving the civil administration in the hand of Persian personnel, headed by such capable and learned viziers as ‘Amid-al-Molk Kondori and Nezam-al-Molk."
  26. ^ C.E. Bosworth, "Turkish expansion towards the west", in UNESCO History of Humanity, Volume IV: From the Seventh to the Sixteenth Century, UNESCO Publishing / Routledge, 2000. p. 391: "While the Arabic language retained its primacy in such spheres as law, theology and science, the culture of the Seljuk court and secular literature within the sultanate became largely Persianized; this is seen in the early adoption of Persian epic names by the Seljuk rulers (Qubād, Kay Khusraw and so on) and in the use of Persian as a literary language (Turkish must have been essentially a vehicle for everyday speech at this time). The process of Persianization accelerated in the thirteenth century with the presence in Konya of two of the most distinguished refugees fleeing before the Mongols, Bahā' al-Dīn Walad and his son Mawlānā Jalāl al-Dīn Rūmī, whose Mathnawī, composed in Konya, constitutes one of the crowning glories of classical Persian literature."
  27. ^ Stephen P. Blake, Shahjahanabad: The Sovereign City in Mughal India, 1639–1739. Cambridge University Press, 1991. pg 123: "For the Seljuks and Il-Khanids in Iran, it was the rulers rather than the conquered who were 'Persianized and Islamicized'".
  28. ^ Mehmed Fuad Koprulu, Early Mystics in Turkish Literature, Translated by Gary Leiser and Robert Dankoff, Routledge, 2006, pg 149: "If we wish to sketch, in broad outline, the civilization created by the Seljuks of Anatolia, we must recognize that the local, i.e. non-Muslim, element was fairly insignificant compared to the Turkish and Arab-Persian elements, and that the Persian element was paramount/The Seljuk rulers, to be sure, who were in contact with not only Muslim Persian civilization, but also with the Arab civilizations in al-jazīra and Syria – indeed, with all Muslim peoples as far as India – also had connections with {various} Byzantine courts. Some of these rulers, like the great 'Ala' al-Dīn Kai-Qubād I himself, who married Byzantine princesses and thus strengthened relations with their neighbors to the west, lived for many years in Byzantium and became very familiar with the customs and ceremonial at the Byzantine court. Still, this close contact with the ancient Greco-Roman and Christian traditions only resulted in their adoption of a policy of tolerance toward art, aesthetic life, painting, music, independent thought – in short, toward those things that were frowned upon by the narrow and piously ascetic views {of their subjects}. The contact of the common people with the Greeks and Armenians had basically the same result. {Before coming to Anatolia}, the Turks had been in contact with many nations and had long shown their ability to synthesize the artistic elements that they had adopted from these nations. When they settled in Anatolia, they encountered peoples with whom they had not yet been in contact and immediately established relations with them as well. 'Ala' al-Dīn Kai-Qubād I established ties with the Genoese and, especially, the Venetians at the ports of Sinop and Antalya, which belonged to him, and granted them commercial and legal concessions. Meanwhile, the Mongol invasion, which caused a great number of scholars and artisans to flee from Turkistan, Iran, Afghanistan, and Khwārazm and settle within the Empire of the Seljuks of Anatolia, resulted in a reinforcing of Persian influence on the Anatolian Turks. Indeed, despite all claims to the contrary, there is no question that Persian influence was paramount among the Seljuks of Anatolia. This is clearly revealed by the fact that the sultans who ascended the throne after Ghiyāth al-Dīn Kai-Khusraw I assumed titles taken from ancient Persian mythology, like Kai-Khusraw, Kai-Kā'ūs, and Kai-Qubād; and that 'Ala' al-Dīn Kai-Qubād I had some passages from the Shāhnāme inscribed on the walls of Konya and Sivas. When we take into consideration domestic life in the Konya courts and the sincerity of the favor and attachment of the rulers to Persian poets and Persian literature, then this fact {i.e. the importance of Persian influence} is undeniable. With regard to the private lives of the rulers, their amusements, and palace ceremonial, the most definite influence was also that of Iran, mixed with the early Turkish traditions, and not that of Byzantium."
  29. ^ Daniel Pipes: "The Event of Our Era: Former Soviet Muslim Republics Change the Middle East" in Michael Mandelbaum, "Central Asia and the World: Kazakhstan, Uzbekistan, Tajikistan, Kyrgyzstan, Turkemenistan and the World", Council on Foreign Relations, pg 79. Exact statement: "In Short, the Turko-Persian tradition featured Persian culture patronized by Turcophone rulers."
  30. ^ Black, Jeremy (2005). The Atlas of World History. American Edition, New York: Covent Garden Books. pp. 65, 228. ISBN 9780756618612. This map varies from other maps which are slightly different in scope, especially along the Mediterranean and the Black Sea.

Further reading

  • Grousset, Rene (1988). The Empire of the Steppes: a History of Central Asia. New Brunswick: Rutgers University Press. p. 147. ISBN 0813506271.
  • Peacock, A.C.S., Early Seljuq History: A New Interpretation; New York, NY; Routledge; 2010
  • Previté-Orton, C. W. (1971). The Shorter Cambridge Medieval History. Cambridge: Cambridge University Press.