این یک مقالهٔ خوب است. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

سلجوقیان کرمان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

سلجوقیان کرمان
قاوٙرْدیان یا آل قاوٙرد
سلطنتی

۴۴۰/۱۰۴۸[۲]۵۸۳/۱۱۸۷[۱]
 

پرچم سلجوقیان
پرچم نشان نظامی
قلمرو قاوردیان در اوج قدرت
قلمرو سلجوقیان در اوج قدرت
پایتخت کرمان
جیرفت
بم[۳]
پایتخت تغییر یافته بم
جیرفت
زبان‌(ها) فارسی
دین اسلام (سنی)[۴]
دولت سلطنتی
سلطان قرا ارسلان قاورد
(نخستین)
محمدشاه دوم
(آخرین)
دوره تاریخی دوران میانه ایران
 - تأسیس ۴۴۰/۱۰۴۸[۲]
 - جنگ کرج ابی دلف ۴۶۵[۵]
 - اسماعیلی شدن ایرانشاه ۴۹۵[۶]
 - جنگ‌های داخلی ۵۶۲–۵۷۲[۷]
 - هجوم طوایف غز ۵۷۵[۸]
 - انقراض ۵۸۳/۱۱۸۷[۱]
مساحت
 - ۴۶۵ هجری ۴۳۳۳۸۹کیلومترمربع (۱۶۷٬۳۳۲مایل‌مربع)
 - ۵۸۳ هجری ۱۰۶۱۹۶کیلومترمربع (۴۱٬۰۰۳مایل‌مربع)
امروزه بخشی از

سلجوقیان کرمان یا آل‌قاورد یا قاوردیان، شاخه‌ای از سلجوقیان بودند که از حدود قرن ۵ تا اواخر قرن ۶ هجری در بخش‌هایی از کرمان و مکران حکومت می‌کردند و مؤسس این سلسله، عماد الدین قرا ارسلان قاورد بود که پس از تسلیم حاکم بویهی، ابوکالیجار دیلمی، حکومت این دیار را بر عهده گرفت. در این دوران بود که برای نخستین بار حکومتی مستقل در کرمان تشکیل شد و این سرزمین از لحاظ اقتصادی، فرهنگی، علمی و ادبی به اوج قدرت خود رسید؛ و سرانجام این حکومت پس از ۱۵۰ سال، با ورود و یورش ملک دینار رهبر غزها، سقوط کرد.

این حکومت نخستین حکومت محلی قدرتمند در منطقه کرمان و مکران است که توانست علاوه بر ثبات سیاسی و امنیتی، رونق اقتصادی را در مناطق این ایالت به وجود بیاورد. در این دوران بود که با رونق گرفتن بنادر تیس، هرمز و کیش، جاده ادویه رونق گرفت و این ایالت به عنوان شاهراه این جاده مهم اقتصادی توانست با شرایطی که ایجاد کرده، از ثروت سرشاری برخوردار شود. در باب شرایط علمی و اجتماعی، در این زمان، با اهتمام شاهانی همچون محمدشاه دوم مراکزی علمی و فرهنگی در ایالت کرمان بنا شد و با این اقدامات، کرمان که از مراکز اصلی علمی دور بود، خود مرکزی علمی در منطقه جنوب شرق فلات ایران شد. از اقدامات دیگر این سلسله در زمینه علمی می‌توان به؛ حمایت از علما، تأسیس مدارس و تشویق اهل شعر و ادب و ساخت کتابخانه‌های عظیم و بزرگ اشاره کرد. این رونق علمی حتی تا عهد قراختاییان کرمان، در سده هفتم هجری، ادامه داشت. همچنین، در سایهٔ خاندان قاوردیان کرمان و مکران در زمینه‌های کشاورزی، دامپروری و گسترش آبادانی و بازرگانی رشد کرد، که این خود منجر به بهبود شرایط اقتصادی در ادامه سبب بهبود شرایط اجتماعی نیز شد.

پیشینه سلجوقیان[ویرایش]

نقشه توزیع اقوام ترک در دیوان کاشغری قرن ۱۱ میلادی

سلجوقیان، دودمانی از قبایل ترک به نام اوغوز (اغز یا اقوز) بودند که در پی فروپاشی امپراتوری گوک‌ترک‌ها (۵۵۲-۷۷۴ میلادی) به سمت غرب مهاجرت کرده و ابتدا در استپ‌های سیبری و سپس در حوالی دریاچه آرال و مرزهای ماوراءالنهر مستقر شدند. به گزارش ابن اثیر مهاجرت ترکان به مرزهای ماوراء النهر مقارن با خلافت مهدی عباسی (۱۵۸-۱۶۸ هجری) بود.[۹][۱۰] ایل حاکم بر قوم اغز ایل قنیق بود و خاندان سلجوق، که بعدها به قدرت و شکوت رسید، گروه کوچکی از ایل قنیق بودند. اسلام‌ آوردن سلجوقیان و تبعیت آن‌ها از سنی مذهبان، سبب نزدیک شدن آنان به حاکمان محلی شد به‌گونه‌ای که در جنگ‌ها و منازعات میان امیران سامانی و ایلک‌خانی، به نفع حکام سامانی وارد عمل می‌شدند. علاوه بر منصب یبغو، اجازۀ عبور از قلمرو سامانیان به منزله نقطه آغاز دوستی با آن‌ها شد. سلجوق بن دقاق که رهبر سلاجقه بود از این موقعیت استفاده کرد و خود و پیروانش را در نزدیکی ساحل رود سیحون مستقر کرد و شهر جند را مرکز خود قرار داد. در واقع، فراوانی چراگاه‌ها در منطقه ماوراءالنهر سبب رفتن آن‌ها به منطقه شد.[۱۱][۱۲]

سلجوق چهار پسر به نام‌های اسرائیل، میکائیل، موسی و یونس داشت. بعد از مرگ سلجوق، رهبری سلاجقه به پسر بزرگش اسرائیل رسید. اما با این حال خطری بزرگ وی و سلاجقه را تهدید می‌کرد، که آن نیز محمود غزنوی بود. بعد از صلح محمود با خان ایلک‌خانی و تطمیع شدن توسط آن خان، محمود درصدد نابودی سلجوقیان برآمد، چراکه اقدامات این براداران در جمع‌آوری سپاه موجب نگرانی حکام آن مناطق شد. اسرائیل برای رفع خطر از جانب محمود درصدد گفتگو مطابق با میل محمود برآمد و به محل استقرار وی رفت. اما فریب خورد و توسط غزنویان دستگیر شد. وی به مدت ۷ سال در زندان محمود در هند ماند تا سرانجام مرد. مرگ وی سبب خشم آل‌سلجوق و تحریک آن‌ها برای انتقام شد. سلجوقیان به رهبری میکائیل بن سلجوق برای رسیدن به هدفشان از سرزمین‌های غزنوی عبور کردند و بین نساء و ابیورد اقامت کردند.[۱۳][۱۴]

مرگ محمود به سال ۴۲۱ هجری سبب شروع منازعات نظامی بین سلجوقیان و غزنویان به رهبری مسعود جانشین محمود شد. در درگیری‌های اولیه، سلاجقه پیروز شدند و تبدیل به قوی‌ترین نیروهای نظامی در سرزمین‌های شرقی خلافت عباسی شدند، تا اینکه سرانجام در سال ۴۳۱ هجری در نبرد دندانقان، مسعود از طغرل‌بیگ شکست خورد. بدین ترتیب، سلطه سیاسی غزنویان در منطقه ماوراءالنهر و خراسان بزرگ پایان یافت و حکومتشان به افغانستان امروزی محدود شود. بعد از آن طغرل به نام خود خطبه خواند و سکه ضرب کرد.[۱۵][۱۶] بعد از شکست غزنویان، طغرل، برادران و اقوام خود از جمله بردارزاده خود، قراارسلان‌قاورد، را عازم مناطق مختلف کرد و قاورد توانست حاکم بویهی کرمان و مکران را شکست داده و دارالملک کرمان را بدست بگیرد.[۱۷]

جغرافیای تاریخی کرمان[ویرایش]

نقشه ولایت کرمان

موقعیت ولایت کرمان در کنار سایر ولایات
ولایت کرمان و مکران

ایالت کرمان از شرق به سیستان و مکران، و از شمال به خراسان، و از غرب به فارس، و از جنوب به دریای فارس محدود بوده‌است. کرمان در روزگار سلجوقیان از بهترین و آبادترین بلاد ایران به‌شمار می‌آمد. این سرزمین دارای دو نوع آب و هوای گرمسیری و سردسیری بوده البته مناطق سردسیر کرمان در مقایسه با مناطق سردسیر فارس، گرمتر است.[۱۸] به‌طور کلی، مناطق گرمسیری پهنه بزرگتری از سرزمین کرمان را فراگرفته‌است و مناطق سردسیری که به‌طور عمده در ارتفاعات بوده، در حدود یک چهارمِ کرمان است. از آنجا که ایالت کرمان غالباً مشتمل بر مناطق گرمسیری است، اهالی آن مردمانی سبز چرده و نازک اندام‌اند.[۱۹] مقدسی در قرن چهارم، کرمان را بر پنج خوره و ناحیه تقسیم کرده‌است: نخستین آن‌ها از سوی فارس، بَرْدَسیر (کرمان امروزی)، سپس نرماشیر، سپس سیرجان، سپس بم، سپس جیرفت.[۲۰][۲۱]

ملک قاورد و تشکیل حکومت[ویرایش]

ترکان پس از شکست سپاهیان سلطان مسعود غزنوی در محل دندانقان در سال ۳۴۱ ه‍.ق بر خراسان بزرگ مسلط شدند و حرکت خود برای فتح نواحی داخلی فلات ایران را آغاز نمودند. طغرل، که در رأس سلجوقیان قرار داشت، تصمیم گرفت با تقسیم نقاط فتح شده و واگذاری فتح نقاط جدید به برادران و برادرزادگان، اولاً تسلط خود بر نقاط فتح شده را تثبیت کند و ثانیاً نواحی دیگر را به سرعت فتح کرده و تحت فرمان درآورد. از همین رو بود که ولایت‌ها را قسمت کرده و هر یک از خویشانش مأمور فتح یک ناحیه شد. چغری بیک، که برادر بزرگتر بود مرو و خراسان را دارالملک[۲۲] خود ساخت و موسی به ولایت بست و هرات و سیستان و نواحی آن گمارده شد و قاورد پسر بزرگ چغری بیک به ولایت طبسین و نواحی کرمان برگزیده شد.[۲۳] به این ترتیب، فتح ایالت کرمان و نواحی اطراف آن به قاورد بن چغری بیگ واگذار گردید، اما راجع به زمان ورود به کرمان و تشکیل دولت سلاجقه کرمان توسط وی نظرات متفاوتی وجود دارد.[۲۴]

فتح کرمان[ویرایش]

در آن زمان بهرام بن لشکرستان از طرف ابوکالیجار دیلمی، حاکم کرمان بود و درصدد حفظ آن در برابر آل سلجوق برآمد؛ ولی چون توانایی مقاومت و مقابله نداشت، شهر را بدون جنگ و خون‌ریزی تسلیم قاورد کرد. در این زمان ابوکالیجار که در خوزستان بود، متوجه کرمان شد و به سمت کرمان حرکت کرد؛ ولی با حیله قاورد در میانه راه مسموم و کشته شد؛ بنابراین قاورد حکومت کرمان را در سال ۴۴۰ ه‍.ق بدست آورد و در نخستین روز حکمرانی خود، به نام طغرل خطبه خواند.[۲۵][۲۶][۲۷]

نمایی از سقف گنبد مسجد ملک کرمان به همراه تزئینات گچبری و آجری آن. این بنا در زمان ملک قاورد و به دستور وی ساخته شد.
  • فتح قفص

در جنوب جیرفت و در سواحل دریا «جبال قُفْص» بوده‌است، که در قرن چهارم هجری مردمانی راهزن در آنجا مستقر بودند. اصطخری در قرن چهارم گوید: «می‌پندارند که ایشان عرب اند»؛ اما جغرافیدان سده نهم هجری، حافظ ابرو می‌نویسد: «اهالی آن کوه از قبایل عرب‌اند.» به هر روی، در مشرق کوه مزبور «أخواش» و در دامنه غربی آن بلوچ‌ها می‌زیستند. بلوچ‌ها مثل بادیه نشینان زندگی می‌کردند و مردمانی بی‌آزار بودند و خود هیچ‌گاه راهزنی نمی‌کردند، اما راهزنانی که در جبال قفص جای گزیده بودند از ایشان هراس داشتند. قاورد، طرح و اهدافی برای گسترش و افزایش قدرت خود داشت که یکی از آن‌ها سرکوب قبیله کوفج (قفص) بود که مناطقی از جیرفت تا سواحل مکران، فارس و اطراف خراسان را با توجه​ به ضعف آل‌بویه، اشغال و فتح کرده و از طریق دزدی و غارت کردن، اموال بسیاری را بدست آورده بودند؛ پس سرکوب آن‌ها توسط قاورد علاوه بر تحکیم پایه‌های قدرت سلاجقه، ثروت عظیمی را برای قاورد به همراه می‌آورد؛ اما ملک قاورد که قدرت کافی برای مقابله با آن‌ها را نداشت، با فریب سران قبایل قفص به مهمانی و کشتن آنها، موفق به سرکوب آن‌ها در سال ۴۴۵ شد.[۲۸][۲۹][۳۰]

SelcukluKartali.pngرویدادهای سلجوقیان کرمانSelcukluKartali.png
رویدادهای فرمانروایی آل‌قاورد
۴۴۰ شکست ابوکالیجار و تشکیل حکومت سلاجقه کرمان توسط قاورد در کرمان
۴۴۵ فتح قفص و جیرفت
۴۴۶ فتح سیستان و مکران
۴۴۷ فتح عمان
۴۵۵ فتح فارس توسط قاورد
۴۵۹ درگیری با الب ارسلان
۴۶۵ درگیری قاورد با ملکشاه بر سر حکومت سلاجقه بزرگ
۴۶۵ جنگ کرج ابی دلف و شکست و قتل قاورد
۴۶۵ به حکومت رسیدن رکن‌الدین سلطان‌شاه
۴۷۲ صلح سلطان‌شاه با ملکشاه
۴۷۷ به حکومت رسیدن عمادالدین توران‌شاه
۴۸۵ فتح فارس به دست توران‌شاه
۴۸۵ شورش عمان و سرکوب آن توسط توران‌شاه
۴۸۶ جنگ توران‌شاه با ترکان خاتون و انر
۴۹۰ به حکومت رسیدن ایران‌شاه
۴۹۵ ارتداد ایران‌شاه
۴۹۵ به حکومت رسیدن ارسلان‌شاه
۵۳۷ به حکومت رسیدن محمدشاه
۵۵۱ به حکومت رسیدن طغرل‌شاه
۵۶۲-۵۷۲ جنگ‌های داخلی
۵۷۵ آغاز حملات ملک دینار به کرمان
۵۷۹ به حکومت رسیدن محمدشاه دوم
۵۸۳ فتح کرمان توسط ملک دینار و انحطاط سلجوقیان کرمان

فتح عمان و سیستان[ویرایش]

طرح دیگر وی برای گسترش قلمرو، تجارت دریایی و دستیابی به ثروت و غنائم مشهور[۳۱] لشکرکشی به عمان بود که توانست با کمک حاکم هرمز، فرمانروای آن دیار، شهریار بن تافیل، را شکست دهد و عمان را در سال ۴۴۷ فتح کند و کنترل تجارت دریایی خلیج فارس را بدست بگیرد.[۳۲] وی همچنین توانست با کمک پسرش، امیرشاه، سجزیان را شکست و سیستان و سواحل دریای عمان را فتح کند و بندر تیس یا تیز را بازسازی کند تا از این طریق بتواند با استفاده از این بندر، تسلط بیشتری بر دریای عمان داشته باشد و تجارت آن منطقه را تحت کنترل خود درآورد.[۳۳][۳۴]

فتح فارس[ویرایش]

در سال ۴۵۵ ه‍.ق طغرل‌بیک درگذشت و برادر زاده‌اش، آلب‌ارسلان، به تخت سلطنت سلجوقیان رسید. هم‌زمان با این جریانات، قاورد با آگاهی از اوضاع آشفته فارس، عازم آنجا شد و توانست فضلویه شبانکاره را شکست و فراری دهد و فارس را تحت کنترل خود درآورد.[۳۵][۳۶] این اقدام وی آن هم بی اذن آلب‌ارسلان و نیز انتشار خبر خطبه خواندن و ضرب سکه به نام قاورد در کرمان و فارس موجب نگرانی الب ارسلان شد؛ بنابراین سلطان با لشکری گران عازم کرمان و در نزدیکی گواشیر مستقر شد و مذاکرات طرفین بین طرفین آغاز گردید؛ که سرانجام قاورد به نزد آلب‌ارسلان آمد و دست وی را بوسید و به طاعت از برادر خود ناچار شد و در عوض آلب ارسلان نیز فرمانروایی وی را در کرمان به رسمیت شناخت[۳۷]؛ ولی بعد از مدتی، قاورد راه عصیان در پیش گرفت که موجب خشم و عصبانیت سلطان و فرستادن سپاه به دستور سلطان به کرمان شد و چون ملک قاورد یارای مقابله با آن‌ها را نداشت، به جیرفت فرار کرد و بعد از مدتی اظهار اطاعت از آلب ارسلان کرد؛ بنابراین بین دو طرف پیمان صلحی منعقد شد، که بر مبنای آن مقرر گردید فارس و نواحی آن به کارگزاران آلب‌ارسلان واگذار شود و در عوض فرک و طارم به حکومت کرمان اضافه شود و هم‌چنین توافق شد که قاورد از اختیارات تام فرمانروایی در کرمان برخودار باشد.[۳۸][۳۹]

فرجام قاورد[ویرایش]

در سال ۴۶۵ ه‍.ق با کشته شدن آلب‌ارسلان و رسیدن ملکشاه به حکومت، قاورد که خود را برتر و شایسته‌تر از ملکشاه می‌دید، دعوی حکومت کرد و در نامه‌ای به ملکشاه خود را میراث‌دار حکومت برادرش، آلب‌ارسلان، معرفی کرد. بعد از نامه نگاری‌ها و مکاتبات فراوان بین دو طرف که هر کدام سعی بر منصرف کردن دیگری داشتند، تنش‌ها شدت گرفت[۴۰][۴۱] و قاورد با لشکر خود عازم اصفهان شد و توانست آنجا را فتح کند.[۴۲] سپس به سمت بغداد حرکت کرد و سرانجام دو سپاه در حوالی همدان در منطقه کرج ابی دلف به یکدیگر رسیدند و بعد از ۳ روز جنگ، لشکر قاوردیان شکست خورد و قاورد اسیر سپاهیان ملکشاه شد و بعد از مدتی با توصیه خواجه نظام‌الملک، سلطان ملکشاه دستور قتل وی را صادر کرد؛ ولی در مقابل حکومت کرمان را به خاندان قاورد واگذار کرد، که هدف وی از این اقدام علاوه بر رعایت حال خاندان قاورد، جلب کردن رضایت مردم کرمان بود که به قاورد و خاندانش علاقه فراوانی داشتند.[۴۳][۴۴]

در باب خانواده قاورد می‌توان گفت که فرزندان زیادی داشت از جمله آنها، کرمان‌شاه، امیران‌شاه، سلطان‌شاه، توران‌شاه، شاهنشاه، مردان‌شاه، عمر و حسین. وی همچنین ۴۰ دختر داشت که آن‌ها را به عقد امرا علویان و آل‌بویه من جمله بهرام‌بن‌لشکرستان درآورد.[۴۵]

دوران اقتدار[ویرایش]

ملک قاورد قبل از حرکت به سمت اصفهان و نبرد با ملکشاه، یکی از فرزندانش به نام کرمان‌شاه را مأمور اداره قلمرو در غیاب خود کرد. با کشته شدن او در جنگ، کرمان‌شاه حکومت کرمان را در اختیار گرفت؛ اما دوران حکومتش بسیار کوتاه بود و بعد از یک سال درگذشت و برادرش به حکومت رسید. برخی از مورخان، کرمان‌شاه را به عنوان فرمانروا یاد نکرده و در نسب‌نامهٔ این سلسله، پس از قاورد، سلطان شاه پسر دیگر او را آورده‌اند.[۴۶]

سلطان‌شاه[ویرایش]

او یکی از پسران قاورد بود که وی را در نبرد با ملکشاه همراهی می‌کرد و بعد از شکست، به همراه پدر خود اسیر شد و بعد از مرگ پدر بر چشمانش میل کشیدند، ولی این اتفاق باعث کوری وی نشد. وی سرانجام توانست با کمک یکی از خدمت‌گزاران به سمت کرمان فرار کند و در صفر سال ۴۶۷ تخت حکومت را بدست بگیرد. سلطان‌شاه احتمالاً درصدد مخالفت با ملکشاه بوده‌است؛ چون یک سال بعد از حکومتش، ملکشاه عازم کرمان شد و در بردسیر مستقر شد و سرانجام بعد از مذاکرات فراوان، در سال ۴۷۲ بین دو طرف پیمان صلحی امضا شد، که به موجب آن حکومت کرمان و عمان برای سلطان‌شاه حفظ و مقرر شد نام ملکشاه مقدم بر نام سلطان شاه باشد.[۴۷][۴۸][۴۹] سلطان‌شاه، شاهی خوش‌گذران که در مدت ۱۰ سال کاری جز خوش‌گذرانی نکرد و همچنین به علت اینکه در میان زنان بزرگ شده بود، رفتار و لحنی به مانند آن‌ها داشت.[۵۰] وی در اواخر حکومت خود نیز بردارش، توران‌شاه را بخاطر وحشتی که از او داشت به بم تبعید کرد.[۵۱] سلطان‌شاه بعد از ۱۰ سال حکومت به دلیل بیماری استسقا درگذشت.[۵۲]

تورانشاه[ویرایش]

بعد از مرگ سلطان‌شاه، امرای دولت برادرش توران‌شاه را که در بم بود به کرمان آوردند و در رمضان ۴۷۷ بر تخت حکومت نشاندند. وی منصب وزارت را به ابن‌العلاء که بعداً وزیر ایران‌شاه هم شد، واگذار کرد. در این زمان ابتدا عمانیان شوریدند و حاکم کرمان را از آن دیار بیرون کردند، اما توران شاه سپاهی را فرستاد و عمان دوباره تسخیر و تابع شد. سپس تورانشاه طی دو مرحله به فارس حمله برد. گرچه منابع، زمان دقیق حملات وی را مشخص نکرده‌اند، هر دو لشکرکشی باید پس از سال ۴۸۵هجری باشد. چراکه بعید است تا زمانی که امپراتوری سلجوقی با وجود ملکشاه در اوج قدرت بوده‌است، تورانشاه به خود جرأت چنین اقدامی داده باشد. وی دو نوبت به فارس لشکر کشید؛ در نوبت اول، مغلوب شد و در نوبت دوم آن دیار را تصرف کرد.[۵۳] در این زمان روابط سلاجقه کرمان با سلاجقه بزرگ همچنان تاریک و خصمانه بود چون بعد از مرگ ملکشاه، همسرش، ترکان خاتون، قصد کرمان کرد و امیری به نام انر را با لشکری عازم آنجا کرد، که در جنگ بین دو سپاه با وجود زخمی شدن توران‌شاه، سپاه کرمان پیروز شد؛ اما پس از ۱ ماه، توران‌شاه بر اثر زخمی که در جنگ بر او وارد شده بود، درگذشت. وی توانست ۱۳ سال حکومت بکند که طی این مدت بناهای زیادی ساخت و اقدامات عمرانی فراوانی انجام داد. از جمله، تورانشاه مسجد ملک را که در زمان پدرش طراحی شده بود را به اتمام رساند و بازارهایی در اطراف مسجد بنا کرد و در طرف غربی مسجد، مدرسه و کتابخانه ساخت و مکرم بن علاء را مدرس مدرسه نمود.[۵۴] دستور ساخت مدرسه توسط تورانشاه را می‌توان در راستای پیوند دین و دولت تلقی نمود. با توجه به اینکه علمای مذهبی در این دوره در حال رشد و ترقی بودند، احداث مدرسه را می‌توان به جهت رضایت خاطر آن‌ها دانست. تورانشاه به ساخت خانقاه و رباط هم توجه داشت که نشان دهنده توجه وی به صوفیه بود.[۵۵] بدون شک در اقدامات فرهنگی، مذهبی، عمرانی و خدماتی تورانشاه، مشوق اصلی او وزیرش مکرم بن علاء بوده‌است. به خاطر این اقدامات، وی در بین مردم به ملک عادل مشهور گردید.[۵۶][۵۷] به‌طوری‌که در مورد وی گفته‌اند که:

بنیاد عدلی و انصافی نهاد که اهل کرمان را حیات تازه آمد… و چندان خیر و صدقات فرمود که درویش در کرمان نماند…

.

ایرانشاه[ویرایش]

بعد از توران‌شاه، فرزندش ایران‌شاه در ذی‌العقده ۴۹۰ به حکومت رسید، که همان ابتدای کار در مقابل تحرکات سنجر، سلطان سلجوقی، ایستادگی کرد. وی که به فردی بیدادگر و خوش‌گذران معروف بود که به مذهب اسماعیلیه گرایش داشت، که این نیز به خاطر نزدیکی وی با فردی به نام کاکابلیمان بود و اتابک او نصیرالدوله سعی بر اصلاح و نصیحت وی کرد؛ اما ایران‌شاه قصد کشتن اتابک را کرد و اتابک گریخت. سرانجام گرایش‌های اعتقادی ایران‌شاه موجب شد که پس از سه سال، در سال ۴۹۵ شیخ الاسلام قاضی جمال‌الدین ابوالمعالی و امام تاج‌­الدین القراء، که بزرگان مذهب تسنن بودند، حکم و فتوای قتل وی را صادر کنند. اطرافیان شاه دستگیر و قتل‌عام شدند، ایرانشاه شبانه فرار و به جیرفت و سپس به بم رفت، اما همه یارانش دستگیرشده و به قتل رسیدند. او با دو سوار به قلعه سموران روی آورد که در بین راه دستگیر شد و توسط فرج نامی به قتل رسید.[۵۸][۵۹][۶۰][۶۱] در کتاب تاریخ وزیری در مورد این زمان ذکر شده که:

در زمان حکومت ایرانشاه کفر و الحاد در دستگاه حکومتی رونق گرفت و تضاد میان دین و دولت به‌وجود آمد.[۶۲]

ارسلان‌شاه[ویرایش]

بعد از قتل ایران‌شاه، بزرگان حکومت و کرمان، عموزاده ایران‌شاه، ارسلان‌شاه، را در محرم سال ۴۹۵ به قدرت رساندند و این لقب (محی‌الاسلام و المسلمین) به‌این دلیل به وی داده شد، که بعد از الحاد ایرانشاه به دستور وی مجدداً تسنن به عنوان مذهب رسمی در دستگاه حکومتی انتخاب شد و رونق گرفت. لقب دیگر او معزالدین و کنیه‌اش ابوالحارث بوده‌است. در دوران وی، برخلاف حکام قبلی، روابط​ با سلاجقه بهبود یافت که دلیل آن ازدواج ارسلان‌شاه با دختر سلطان محمد بن ملکشاه بود.[۶۳] در این دوران، علم و هنر در کرمان رونق و رواج یافت و مدارس، کاروانسرا و بقاع متبرکه متعددی نیز ساخته شد که موجب تجارت در این زمان شد به‌طوری که:

... قوافل روم و خراسان و عراق - بل تمامی آفاق - ممر خویش به هندوستان و حبشه و چین و دریا بار [باز] سواحل کرمان افکندند.[۶۴]

ارسلان‌شاه توانست در دوران حکومت خود، با شکست چاولی سقابو در سال ۵۰۸، سرزمین‌های عمان و کیش را مجدداً تصرف کند و زد و خوردهایی که بین سلاجقه کرمان و اتابکان یزد رخ داده بود را با وصلت خانوادگی به پایان برساند.[۶۵][۶۶] ارسلان‌شاه توانست ۴۲ سال حکومت کرده و سلاجقه کرمان را به اوج قدرت و شکوت برسانند. از او پسران و دختران زیادی به دنیا آمد، که تعدادی از آن‌ها در زمان حیات وی مردند. به‌طوری‌که در هنگام مرگش، هفت با هشت پسر داشت که از این میان پسر کوچکش، کرمان‌شاه، والی شهر و دارالملک کرمان بود. دیگر پسر وی محمد بود که به حسن اخلاق و درایت مشهور بود، که قبل از مرگ پدرش با قتل برادران اوضاع را کنترل کرد، تا خود بدون هیچ مشکلی به حکومت برسد. سرانجام ارسلان‌شاه در سن ۷۲ سالگی درگذشت.[۶۷][۶۸][۶۹]

محمد بن ارسلان‌شاه[ویرایش]

بعد از ارسلان‌شاه، پسرش محمدشاه در صفر ۵۳۷ به مسند حکومت رسید. وی بعد از تکیه بر تخت پادشاهی، تمام همتش صرف این شد که امرا را راضی نگه دارد، تا به برادرش سلجوق‌شاه نپیوندند. سپس محمدشاه برای از بین بردن رقیبان حکومت خود، دستور کور کردن، محبوس کردن و قتل آن‌ها را صادر کرد، تا این‌چنین رقیبان خود را از سر راه بدارد.[۷۰][۷۱] با توجه به روایات، وی علاوه بر مهارت در تدابیر سیاسی، مردی به شدت خونریز بود و از کشتن کسی ، از جمله برادران و بزرگان کشور که مخالف به سلطنت رسیدن او بودند، دریغ نمی‌کرد. اما زاهدی عمانی که در خدمت او بود می‌گوید:

یک روز با ملک در سرای او می‌گشتیم. به موضعی رسیدیم که چند یک خروار کاغذ همه رقعه برهم ریخته بود. پرسیدیم که این کاغذها چیست؟

به ملک گفت فتوای ائمه شرع. هرگز هیچ‌کس را نکشتم الا که ائمه فتوا دادند که او کشتنی است.[۷۲]

در عین حال، وی حاکمی علم‌دوست و هنرپرور بود و کتابخانه‌ای عظیم در کرمان ساخت و ۵۰۰۰ کتاب در آنجا وقف کرد و مدارس و رباطات و مساجدی در بم، جیرفت و کرمان بنا نهاد. وی همچنین توجه فراوانی به امنیت و رفاه مردم داشت. در زمان وی، سلطان مسعود سلجوقی، ۲ بار قصد فتح کرمان را داشت، که هر دو بار مقابل مقابل محمدشاه شکست خورد. محمدشاه سرانجام بعد از ۱۴ سال حکومت، در سال ۵۵۱ به مرگ طبیعی درگذشت.[۷۳]

طغرل‌شاه[ویرایش]

طغرل‌شاه پس از مرگ پدرش، محمدشاه، در سال ۵۵۱ قدرت را بدست گرفت. وی پادشاهی عادل بود، که توجه زیادی به مردم و رعایا داشت و این موجب محبوبیتش در نزد همگان شد. وی در ابتدای حکومت خود دستور زندانی کردن برادر خود، محمودشاه، را داد تا رقیبی برای حکومت نداشته باشد و بتواند با خیالی آسوده به حکومت خود ادامه دهد.[۷۴] در این زمان با توجه به فراهم کردن زیرساخت‌ها و شرایط مطلوب برای گسترش بازرگانی در دوران حکام قبلی، اقتصاد و تجارت کرمان به اوج خود رسید و باعث انباشته شدن ثروت فراوانی در خزانه حکومت شد. وی بعد از ۱۲ سال حکومت که اغلب اوقات در جیرفت، دارالملک زمستانی سلاجقه، به سر می‌برد، به مرگ طبیعی در سال ۵۶۳ درگذشت.[۷۵][۷۶]

دوران ضعف و آشفتگی[ویرایش]

همزمان با اغتشاش‌هایی که بعد از مرگ سنجر در خراسان روی داد، طغرل‌شاه فکر لشکرکشی به خراسان در ذهنشش راه یافت، اما از اشتغال به لهو و عشرت، مجال اقدام به آن مهم را پیدا نکرد. طغرل‌شاه قبل از مرگ، ارسلان‌شاه دوم را به عنوان ولی‌عهد خود معرفی کرد؛ ولی بعد از مرگ وی، دو پسر دیگر او، بهرام‌شاه و توران‌شاه دوم، از ارسلان‌شاه فرمان نبردند و مدعی تاج و تخت و حکومت شدند و هرکدام در شهری مستقر گشتند. بدین ترتیب، درگیری بین مدعیان جانشینی آغاز و به تبع آن، دوران ضعف و کشمکش‌های سیاسی فرا رسید. در نتیجه، بیست سال آخر فرمانروایی قاوردیان در منازعات مدعیان و توطئه‌های امیران گذشت، و شاهزادگان قاوردی بازیچه غلامان، اتابکان و خادمان خود بودند، که در آخر باعث ویرانی و قحطی زیاد در کرمان و مکران شد.[۷۷] چنان‌که در آن باره کسی گفته‌است:

در عهد ما هر خوشه گندم که می‌آید، پرچمی با خود می‌آورد.[۷۸]

ابتدا پس از آن که بهرام‌شاه به حکومت رسید، ارسلان‌شاه که پسر ارشد و ولیعهد طغرل بود و امارت بم را در دست داشت، برادران را به اطاعت از خود دعوت کرد که بهرام‌شاه آن را رد کرد و توران‌شاه، دیگر بردار خود را نیز که مدعی حکومت بود را شکست داد. توران‌شاه بعد از شکست به فارس رفت و لشکری از اتابک زنگی گرفت و به کرمان بازگشت. چون بهرام‌شاه توانایی مقابله با ارتش وی را نداشت، گریخت ولی در خراسان لشکری گرد آورد توانست توران‌شاه را شکست و به عراق فراری دهد. ارسلان‌شاه با سپاهی که از ارسلان بن طغرل، سلطان سلجوقی عراق گرفته بود، بازگشت و بهرام‌شاه را محاصره کرد. بهرام به بم رفت، اما در جنگی دیگر، بهرام کرمان را محاصره کرد و ارسلان‌شاه را به یزد فراری داد و خود وارد شهر شد؛ ولی خود بعد از یک سال براثر بیماری استسقا درگذشت، تا دوباره اختلافات و تنش‌ها شعله‌ور[۷۹][۸۰][۸۱] و کرمان دوباره گریبان گیر جنگ‌ها و نبردها شود و هم‌زمان با این اتفاقات فرصت برای حکمرانان سایر مناطق مثل سلطان ارسلان بن طغرل و مؤیدالدین آی‌به فراهم شد تا در امور حکومت کرمان دخالت کنند و در پی منافع خود باشند.[۸۲] پس از آن که ارسلان‌شاه در جنگ با برادر خود، توران‌شاه، کشته شد، وی توانست قدرت به دست بگیرد.[۸۳] ولی به تخت نشستن وی مقارن بود با نخستین حملات غزها به رهبری ملک دینار به کرمان و جیرفت و غارت و تصرف برخی آن مناطق به دست وی در سال ۵۷۵ ه‍. ق[۸۴][۸۵][۸۶][۸۷] توران‌شاه بعد از ۷ سال حکومت، سرانجام در جریان یک شورش و توسط شخصی به نام رفیع‌الدین محمد (ظافر محمد) به قتل رسد، تا آشفتگی اوضاع بیش از پیش شود.[۸۸][۸۹]

پایان حکومت[ویرایش]

بعد از مرگ توران‌شاه دوم، محمدشاه دوم با کمک ظافر محمد توانست از زندان فرار کند و بعد از جمع‌آوری قدرت، زمام امور حکومت را بدست بگیرد. اندکی بعد، محمدشاه که از ظافر محمد بیم داشت، وی را به قتل آورد، ولی حکومتش تحت نظر غزان که قدرت منطقه و کرمان بدست گرفته بودند، قرار داشت.[۹۰] در این زمان در اثر قحطی و آشفتگی امور مملکت، شرایط زندگی یرای عامه مردم سخت شده بود[۹۱] و محمدشاه برای حل این مشکلات و خارج شدن از زیر سلطه و نفوذ غزان ابتدا به بم رفت و سپس از اشخاصی همچون طغرل سوم، سلطان سلجوقی عراق، تکش، سلطان خوارزمشاهیان و شهاب‌الدین، سلطان غوریان، طلب کمک کرد؛ اما به نتیجه و جوابی نرسید. شبانکاره‌ای می‌گوید:

... محمد پیش از رفتن به بم، چون از نفوذ غزان به تنگ آمده بود به اصفهان رفت و از سلطان طغرل بن ارسلان سپاه گرفت و به کرمان آمد. غزان چند روزی پنهان شدند.

سرانجام، در سال ۵۸۰ ه‍.ق ملک دینار به محمدشاه تاخت و کرمان را تصرف کرد، تا آل‌قاورد از صفحه روزگار محو و نابود گردد.[۹۲][۹۳] محمد شاه نیز ابتدا به فارس و سپس به سیستان رفت، آن گاه به خوارزم نزد خوارزمشاهیان شتافت. پس از آن به غزنین رفت و در همان‌جا در سال ۵۸۳ ه‍.ق درگذشت.[۹۴][۹۵] سرنگونی سلجوقیان کرمان موجب مهاجرت گروه کثیری از مردم بومی و افراد قبایل سلجوقی به شهرهای دیگر شد.[۹۶]

سلاطین سلجوقی کرمان[ویرایش]

سلطان آغاز سلطنت پایان سلطنت لقب علت مرگ اقدامات مهم
قاورد ۴۴۰ ه‍.ق ۴۶۵ ه‍.ق قرا ارسلان مسموم شدن یا خفه شدن تشکیل حکومت، فتح سیستان، عمان، فارس و قفص و نبرد با سلاجقه
کرمان‌شاه ۴۶۵ ه‍.ق ۴۶۶ ه‍.ق - مرگ طبیعی -
سلطان‌شاه ۴۶۶ ه‍.ق ۴۷۷ ه‍.ق رکن‌الدوله استسقا صلح با ملکشاه بعد از درگیری‌های بین طرفین
توران‌شاه ۴۷۷ ه‍.ق ۴۹۰ ه‍.ق محیی‌الدین - عمادالدین و الدنیا جراحت وارده در جنگ فتح فارس، سرکوب شورش عمان و ایستادگی در برابر ترکان‌خاتون
ایران‌شاه ۴۹۰ ه‍.ق ۴۹۵ ه‍.ق بهاءالدین قتل ایستادگی در برابر سنجر
ارسلان‌شاه ۴۹۵ ه‍.ق ۵۳۷ ه‍.ق محی‌الاسلام و المسلمین مرگ طبیعی رونق دادن به دین و مذهب، توجه به علم و هنر و بهبود روابط با سلاجقه
محمدشاه ۵۳۷ ه‍.ق ۵۵۱ ه‍.ق مغیث‌الدین و الدنیا مرگ طبیعی رونق دادن به علم و ایستادگی در برابر مسعود سلجوقی
طغرل‌شاه ۵۵۱ ه‍.ق ۵۶۳ ه‍.ق محی‌الدنیا و الدین مرگ طبیعی توجه به رعایا و گسترش تجارت
بهرام‌شاه ۵۶۳ ه‍.ق ۵۷۰ ه‍.ق - استسقا جنگ داخلی
ارسلان‌شاه دوم ۵۷۰ ه‍.ق ۵۷۲ ه‍.ق - جراحت وارده در جنگ جنگ داخلی
توران‌شاه دوم ۵۷۲ ه‍.ق ۵۷۹ ه‍.ق - قتل جنگ داخلی و سلطه غزان
محمدشاه دوم ۵۷۹ ه‍.ق ۵۸۳ ه‍. ق - مرگ طبیعی وی از غزان شکست خورد و گریخت و حکومت قاوردیان به پایان رسید.
 
 
 
 
 
 
سلجوق بن دقاق
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
میکائیل‌ بن‌ دقاق
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
چغری‌بیگ
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ملک‌قاورد
نخستین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
توران‌شاه
چهارمین شاه آل‌قاورد
 
سلطان‌شاه
سومین شاه آل‌قاورد
 
کرمان‌شاه
دومین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ایران‌شاه
پنجمین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
ارسلان‌شاه
ششمین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
محمدشاه
هفتمین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
طغرل‌شاه
هشتمین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
توران‌شاه‌دوم
یازدهمین شاه آل‌قاورد
 
بهرام‌شاه
نهمین شاه آل‌قاورد
 
ارسلان‌شاه‌دوم
دهمین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
محمدشاه‌دوم
آخرین شاه آل‌قاورد
 

اهمیت سلجوقیان کرمان[ویرایش]

سلاجقه کرمان را به رغم روابط خویشاوندی آن‌ها با سلاجقه بزرگ، باید جزو سلسله‌های مستقل محلی به‌شمار آورد، که از جنبه‌های مختلف دارای آزادی و استقلال کامل از حکومت مرکزی سلاجقه بود. ترکمانان سلجوقی پیش از اینکه بر سر کار آیند در دشت‌های آسیای میانه به معیشتی عشیره‌ای همراه با کوچ نشینی خو داشتند. آنها، پس از آن که در فلات ایران به قدرت رسیدند، بسیاری از سنت‌ها و رسوم قبیله‌ای و عشیره‌ای پیشین خود را در اداره قلمروشان به کار بردند. این امر نزد شاخه‌هایی از آن‌ها مانند سلجوقیان کرمان، که موفق به تشکیل حکومت محلی شدند، قوی تر هم بود. از جمله مواردی که سلجوقیان پس از به قدرت رسیدن در قلمرو خود، همچون زمان حضورشان در دشت‌های آسیای مرکزی به آن عمل نمودند، این بود که آن‌ها دو پایتخت (دارالملک) داشتند. جیرفت، دارالملک زمستانی، در منطقه گرمسیر کرمان قرار داشت و بردسیر، دارالملک زمستانی، در منطقه سردسیر قرار داشت.[۹۷] حکومت قاوردیان توانست حدود صدوپنجاه سال در کرمان پابرجا بماند و در این زمان، کرمان و نواحی آن با دوری از منازعات داخلی خاندان سلجوقی در عراق و خراسان و آذربایجان و در سایهٔ خاندان قاوردیان در زمینه‌های کشاورزی، دام پروری و گسترش آبادانی و بازرگانی رشد کرد. از دیگر دلایل اهمیت این سلسله، حضور و حکمرانی آن‌ها بر مناطقی همچون فارس، یزد، طبس، سیستان، مکران و حتی عمان بود، که نشان از قدرت و تسلط فراوان آن‌ها داشت.[۹۸] هر چند فرمانروایی این سلسله در اواخر دوران خود دچار انحطاط و تفرقه بود، ولی در دوران قدرت موجبات امنیت و آرامش نسبی را فراهم کرد؛ و با وجود دور افتادگی از مراکز علمی، بعضی از فرمانروایان این سلسله در حمایت از علما، به تأسیس مدارس و تشویق اهل شعر و ادب اهتمام ورزیدند؛ از جمله مغیث‌الدین محمد که به​ علوم مختلف به خصوص نجوم علاقه وافری داشت و گفته شده‌است وی در کرمان، کتابخانه‌ای بزرگ ساخت و حدود پنج‌هزار نسخهٔ باارزش را وقف آن کرد.[۹۹] در دورهٔ طغرل‌شاه، رشد بازرگانی در کرمان و عمان موجب افزایش قابل توجه خزانه دولت شد و هم‌زمان توجه مخصوصی به آبادانی بلوچستان، به خصوص بنادر آن شد.[۱۰۰] با وجود پریشانی و قحطی و سختی شدیدی که در واپسین سال‌های فرمانروایی قاوردیان در کرمان حاکم بود، غلبه ملک دینار بر کرمان ظاهراً به عنوان غلبه یک منجی تلقی نشد. گزارش ستایش آمیزی که صاحب تاریخ عقدالعلی در این باب دارد، دست کم مبالغه آمیز است. بعد از سلاجقه کرمان قدرت محلی آن جا مدت زیادی در دست ملک دینار و اولاد او نماند و اندک زمانی بعد، براق حاجب، به آنجا آمد و سلسله قراختاییان را به وجود آورد.[۱۰۱]

سلجوقیان کرمان (۱۱۸۷ → ۱۰۴۸)

تشکیلات اداری[ویرایش]

حکومت سلجوقیان که بر اساس الگوی حکومتی سامانیان و غزنویان پایه‌ریزی شده بود مرکب از دو بخش درگاه و دیوان بود. به این ترتیب که درگاه، خود به دو بخش تقسیم می‌شد: بخشی از درگاه، به حرم سلطان تعلق داشت و امور مالی و اقتصادی آن را وکیل خاص اداره می‌کرد، بخش دیگر درگاه، محل رفت‌وآمد افراد بلندپایه کشوری و لشکری، طبقات مذهبی، دانشمندان و اقطاع‌داران بود.[۱۰۲] بخش دیگر سازمان اداری را دیوان تشکیل می‌داد که در رأس آن وزیر قرار داشت و این دیوانسالاری عموماً در دست وزرای ایرانی بود.[۱۰۳] آشنا نبودن سلجوقیان با آداب و رسوم ایرانیان موجب شد که از وزرا و دبیران ایرانی، برای سامان دادن به امور مملکتی استفاده کنند و با استفاده از توانمندی‌های ایرانیان در قالب دیوانسالاری به اداره امپراتوری بپردازند. دیوانسالاری کهن ایرانی نیز در پی ایجاد حکومت متمرکزی بود که از یک نقطه به اعمال قدرت بپردازد؛ بنابراین یکی از کارکردهای مهم وزارت، تدبیر امور مملکتی بود.[۱۰۴] خواجه نظام‌الملک طوسی، هسته اصلی و نقطه اتکای امور دیوانی سلطنت سلجوقیان بزرگ بود. وی به مدت ده سال به‌عنوان وزیر آلب‌ارسلان و بعد از کشته شدن وی درسال ۴۶۵ه‍. ق، به مدت بیست سال به‌عنوان اتابک و وزیر ملکشاه به اداره امور امپراتوری سلجوقی پرداخت. خواجه نظام‌الملک در این دوره در تمامی امور اعم از فتوحات و لشکرکشی‌ها، عزل و نصب‌ها، ازدواج‌های سیاسی، ارتباط با خلافت عباسی، نظارت بر اوقاف، نهادهای مذهبی و فرهنگی صاحب‌نظر بود.[۱۰۵] سلاجقه کرمان نیز همچون سلاجقه بزرگ، و تا حد زیادی به تقلید از این دولت، دیوان هایی همچون دیوان وزارت، دیوان اشراف، دیوان استیفا، دیوان انشاء و مناصب دیگری همچون اتابکی و امیر سلاح داشتند.[۱۰۶]

دربارهٔ وضعیت وزرات هم‌زمان با دوره آشفتگی باید چنین گفت که به دو دلیل وزرا عملاً نقشی در اداره کرمان نداشتند؛ اول آنکه قدرت بسیار زیاد اتابکانی همچون اتابک مؤیدالدین ریحان و اتابک قطب­‌الدین محمد بن اتابک بزقش، اجازه خودنمایی به وزرای هم‌زمان با آن‌ها را نمی‌داد و دیگر آن‌که هیچ‌کدام از وزرای این دورة آشفته نیز آن قدر مقتدر نبودند تا بتوانند زمام امور را در دست بگیرند و اینکه در دولت سلاجقه کرمان به موازات کاهش قدرت سلطان، وزیر همان نقش صوری را نیز از دست داد؛ اما در دولت سلاجقه کرمان امور تحت نظر امرا و اتابکان بود به‌طوری‌که حتی آنان می‌توانستند سلطان را تحت کنترل خود درآورند و وزرا را بکشند. عملکرد ضعیف نهاد وزرات در این دوره منجر به آن شد، که منابع پیرامون این موضوع کمتر صحبت کنند؛ به‌طوری‌که تاریخ عزل و نصب وزرا در بسیاری موارد ذکر نشده‌است. وزارت در عهد فرزندان طغرل‌شاه به وضع بغرنجی رسید. دولت سلجوقی کرمان تحت اقتدار امرای نظامی قرار گرفت. اقتدار امرا، کاهش ابهت سلطان را در پی داشت. رقابت اتابکان قدرت را از دست وزرا ربود و این رقابت‌ها موجب شد که عمر وزارت وزرا بسیار کوتاه باشد.[۱۰۷]

وزرا و اتابکان آل‌قاورد[ویرایش]