سلجوقیان کرمان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سلجوقیان کرمان
قاوٙرْدیان یا آل قاوٙرد
سلطنتی

۴۴۰/۱۰۴۸۵۸۳/۱۱۸۷
 

پرچم سلجوقیان
پرچم نشان نظامی
قلمرو قاوردیان در اوج قدرت
قلمرو سلجوقیان در اوج قدرت
پایتخت کرمان
جیرفت
بم[۱]
زبان‌(ها) فارسی
دین اسلام (سنی)
دولت سلطنتی
سلطان قرا ارسلان قاورد (نخستین)
محمدشاه دوم (آخرین)
دوره تاریخی دوران میانه ایران
 - تأسیس ۴۴۰/۱۰۴۸
 - جنگ کرج ابی دلف[۲] ۴۶۵
 - ارتداد ایرانشاه ۴۹۵
 - جنگ‌های داخلی ۵۶۲–۵۷۲
 - هجوم طوایف غز ۵۷۵
 - انقراض ۵۸۳/۱۱۸۷
مساحت
 - ۴۶۵ هجری ۴۳۳۳۸۹کیلومترمربع (۱۶۷٬۳۳۲مایل‌مربع)
 - ۵۸۳ هجری ۱۰۶۱۹۶کیلومترمربع (۴۱٬۰۰۳مایل‌مربع)
امروزه بخشی از

سلجوقیان کرمان یا آل‌قاورد یا قاوردیان، شاخه‌ای از سلجوقیان بودند که از حدود قرن ۵ تا اواخر قرن ۶ هجری در بخش‌هایی از کرمان و مکران حکومت می‌کردند و مؤسس این سلسله، عماد الدین قرا ارسلان قاورد بود که پس از تسلیم حاکم بویهی، ابوکالیجار دیلمی، حکومت این دیار را بر عهده گرفت. در این دوران بود که برای نخستین بار حکومتی مستقل در کرمان تشکیل شد و این سرزمین از لحاظ اقتصادی، فرهنگی، علمی و ادبی به اوج قدرت خود رسید؛ و سرانجام این حکومت پس از ۱۵۰ سال حکومت، با ورود و یورش ملک دینار رهبر غزها، سقوط کرد.[۳][۴][۵]

پیشینه سلجوقیان[ویرایش]

سلجوقیان، دودمانی از قبایل ترک به نام اوغوز (اغز یا اقوز) بودند که در قرن دوم هجری به سمت غرب مهاجرت کرده و ابتدا در استپ‌های سیبری و سپس در حوالی دریاچه آرال و مرزهای ماوراءالنهر مستقر شدند[۶] و ایل حاکم بر قوم اغز ایل قنیق بود و خاندان سلجوق (که بعدها به قدرت و شکوت رسید) گروه کوچکی از ایل قنیق بودند.
یکی از رهبران معروف این قبایل شخصی به نام سلجوق بن دقاق بود که در زمان سامانیان علاوه بر منصب یبغو، به خدمت امیران سامانی درآمد و آنها را در جهادهای علیه کفار همراهی کرد و در این زمان بود که به دین اسلام نیز گروید و توانست به قدرت و حشمت زیادی دست یابد.[۷] بعد از مرگ سلجوق و در زمان چهار پسرش، اسرائیل، میکائیل، موسی و یونس، سلاجقه مهاجرت‌های خود را به سمت غرب از سر گرفتند و در نزدیکی پایتخت سامانیان، بخارا، اقامت گزیدند[۸]؛ اما سامانیان که از همسایگی آنها واهمه و وحشت داشتند، سلجوقیان را راندند تا زمان ایلک خان که بخارا توسط وی تصرف شد و در این زمان دو پسر میکائیل یعنی چغری و طغرل با قبیله خود به بخارا آمدند و ساکن شدند. اقدامات این دو برادر در جمع‌آوری سپاه موجب نگرانی حکام آن مناطق شد و سرانجام منازعات بین آنها آغاز شد و فتوحات سلاجقه این چنین، به سمت غرب آغاز شد و در این زمان، سلطان محمود غزنوی آوازه قدرت آنها را شنید و درصدد دوستی با آنها برآمد؛ پس اسرائیل برای تحکیم روابط عازم دربار غزنویان شد ولی دستگیری و زندانی شدن وی موجب آغاز نبرد بین آنها شد و سرانجام طغرل‌بیک توانست در دندانقان، مسعود غزنوی را شکست دهد و سلطنت غزنویان براندازد و بعد از آن به نام خود خطبه خواند و سکه ضرب کرد.[۹] بعد از سقوط غزنویان، طغرل، برادران و اقوام خود را از جمله بردار زاده خود، قراارسلان‌قاورد، عازم مناطق مختلف کرد و قاورد توانست حاکم بویهی کرمان و مکران را شکست داده و دارالملک کرمان را بدست بگیرد.[۱۰]

جغرافیای تاریخی کرمان[ویرایش]

ایالت کرمان از شرق به سیستان و مکران، و از شمال به خراسان، و از غرب به فارس، و از جنوب به دریای فارس محدود بوده‌است. کرمان در روزگار سلجوقیان از بهترین و آبادترین بلاد ایران به‌شمار می‌آمد. این سرزمین دارای دو نوع آب و هوای گرمسیری و سردسیری بوده البته مناطق سردسیر کرمان در مقایسه با مناطق سردسیر فارس، گرمتر است. به‌طور کلی، مناطق گرمسیری پهنه بزرگتری از سرزمین کرمان را فراگرفته است و مناطق سردسیری که به‌طور عمده در ارتفاعات بوده، در حدود یک چهارمِ کرمان است. از آنجا که ایالت کرمان غالباً مشتمل بر مناطق گرمسیری است، اهالی آن مردمانی سبز چرده و نازک اندام اند.[۱۱] مقدسی در قرن چهارم، کرمان را بر پنج خوره و ناحیه تقسیم کرده‌است: نخستین آنها از سوی فارس، بَرْدَسیر (کرمان امروزی)، سپس نرماشیر، سپس سیرجان، سپس بم، سپس جیرفت.[۱۲]

نقشه ولایت کرمان

موقعیت ولایت کرمان در کنار سایر ولایات
  • شهرهای مهم این ایالت
  • سیرجان: جغرافی نویسان عرب آن را السیرجان و الشیرجان نوشته‌اند. این شهر پایتخت قدیم ایالت کرمان بوده و مرکزیت آن در کرمان تا زمان آل بویه ادامه داشت؛ اما در آن زمان، ابن الیاس که حاکم بویهی کرمان بود، به علت نامعلومی کرسی کرمان را از سیرجان به بردسیر (شهر فعلی کرمان) منتقل ساخت.[۱۳]
  • بردسیر (کرمان فعلی): یاقوت حموی اگر چه به نقل از ابن بناء بشاری، سیرجان را بزرگ‌ترین شهر کرمان به‌شمار آورده‌است، اما خود، بردسیر را بزرگ‌ترین شهر کرمان در پایین دستِ کویرِ واقع در میان کرمان و خراسان می‌داند.[۱۴]

همچنین در گزارش وی چنین آمده‌است: … گفته می‌شود شهری از دوران ساسانی است که توسط اردشیر بابکان بنا یافته‌است، و حمزه اصفهانی گوید که بردسیر عربی شده اردشیر است و اهالی کرمان آنجا را گواشیر می‌خوانند، و در آنجا دژی مستحکم واقع است. بردسیر دارای چهار دروازه است، و دارای دژی بس بلند است که مسجد جامع خوبی در نزدیکی آن است.[۱۵]

  • بَم (بمّ):در مرز غربی کرمان در حاشیه کویر بزرگ قرار دارد. مقدسی در قرن چهارم، بم را قصبه ای مهم، بزرگ و خوب وصف می‌کند که در سرزمین‌های اسلام نامبردار است. دژی بر آن است که چهار دروازه دارد، مسجد جامع و چند بازار نیز در آن دژ جای دارد. گفتنی است که شهرت بم به سبب پارچه‌های صادراتی اش بوده‌است، و در حوالی بم دهکده بزرگی واقع بوده که بیشتر پارچه‌ها را در آنجا می‌بافته‌اند. اصطخری نیز با مشهور خواندنِ قلعه بم، گوید که شهر بم دارای سه مسجد جامع بوده‌است: یکی مسجد خوارج که در بازار جای داشت، و دیگر مسجد جامع در محله بزّازین، و سوم مسجد جامعی در داخل قلعه بم. همچنین، وی شهر بم را بزرگ‌تر از جیرفت برمی‌شمارد.[۱۶]
  • نرماشیر (نرماشیر):ولایت نرماشیر که آن را به فارسی نرماشیر گویند در جنوب غربی بم و حاشیه کویر واقع است. مقدسی در قرن چهارم، در وصف نرماشیر گوید: قصبه ای مهم، بزرگ، آباد، بارانداز، و پناهگاه و در این سرزمین زبانزد است. انباری است گران مایه و خواستنی، شهری با جمعیت شگفت‌آور، با کاخهای زیبا و پاکیزه بازرگانان گران مایه و کالا و زیباییها است… کالای عمان به اینجا می‌آید. خرمای کرمان در اینجا گردآوری می‌شود. راه حاجیان سیستان از اینجا است. بر بهار از اینجا می‌گذرد. همین جغرافیدان دربارهٔ ساختار شهر مزبور گوید: دژی با چهار دروازه دارد… جامعش آباد در میان بازار است… و مناره ای دارد که در این سرزمین بی مانند است. همچنین وی نرماشیر را کوچک‌تر از سیرجان دانسته‌است.[۱۷]
  • جیرفت:جیرفت در قرون میانه شهری بسیار مهم بود. اکنون خرابه‌های جیرفت به شهر دقیانوس (شهر امپراتور decius) معروف است. این دقیانوس در مشرق زمین، مَثَل استبداد و ستمکاری است. بنا به گزارش اصطخری جیرفت شهری بوده‌است به درازای دو میل (تقریبا)، و آنجا تجارتخانه خراسان و سیستان بوده که همه محصولات گرمسیری و سردسیری در آنجا گرد می‌آمده‌است، و آب شهر از رودخانه دیو رود تأمین می‌شده و این شهر بسیار سرسبز بوده و از جمله محصولاتش خرما و گندم و اُترج است.[۱۸]

مقدسی در گزارش خود از جیرفت گوید که آنجا دژی با چهار دروازه دارد. مسجد جامع در نزدیکی دروازه بم است که دور از بازار واقع است، و گوید که شهر جیرفت از اصطخر بزرگ‌تر است. بنا به نقل ابن حوقل، در نزدیکی جیرفت جاهایی به نام «میزان» و «درفارد» بوده‌است که میوه و برخی از آذوقه مورد نیاز مردم جیرفت از آنجا تأمین می‌شده‌است.[۱۹]

  • هرموز (هرموز کهنه):در نگارش «هرمز» هم آمده‌است. آنجا، شهری بوده در یک فرسنگی دریا، مسجد جامعِ آن در بازار واقع بوده، و بازار آن پررونق و پرکار بوده‌است. تا آنجا که بنا به تعبیر اصطخری، هرموز، مجمع تجارت کرمان بوده‌است. به رغم فاصله اندکی که با دریا داشته باریکه ای از دریا ـ به شکل خلیج، موسوم به جیر ـ تا آنجا کشیده شده و آنجا بندرگاه دریا بوده‌است. یاقوت حموی در قرن هفتم از هرموز به عنوان بندرگاه کرمان یاد می‌کند که کشتیها در آنجا کناره می‌گرفته‌اند؛ و از هرموز، کالاهای وارداتی از هند تا کرمان و سیستان و خراسان بار می‌شد.[۲۰]
  • کوبنان
  • زرند و راور
  • شهربابک[۲۱]

ملک قاورد و تشکیل حکومت[ویرایش]

ترکمانان پس از شکست سپاهیان سلطان مسعود غزنوی در محل دندانقان در سال ۳۴۱ ه‍.ق بر خراسان مسلط شدند و حرکت خود برای فتح نواحی داخلی ایران را آغاز نمودند. طغرل بن میکائیل – که در رای سلجوقیان قرار داشت – تصمیم گرفت با تقسیم نقاط فتح شده و واگذاری فتح نقاط جدید به برادران و برادرزادگان، اولاً تسلط خود بر نقاط فتح شده را تثبیت کند و ثانیاً نواحی فتح شده را به سرعت فتح کرده و تحت فرمان درآورد. از همین رو بود که ولایت‌ها را قسمت کرده و هر یک مأمور فتح آن ناحیه شدند. چغری بیک، که برادر بزرگتر بود مرو و خراسان را دارالملک[۲۲] خود ساخت و موسی یبغو به ولایت بست و هرات و سیستان و نواحی آن نامزد شد و قاورد پسر بزرگ چغری بیک به ولایت طبسین و نواحی کرمان برگزیده شد.[۲۳] به این ترتیب فتح ایالت کرمان و نواحی اطراف آن به قاورد بن چغری بیگ واگذار گردید، اما راجع به زمان ورود به کرمان و تشکیل دولت سلاجقه کرمان توسط وی نظرات متفاوتی وجود دارد.[۲۴] در آن زمان بهرام‌بن‌لشکرستان از طرف ابوکالیجار دیلمی، حاکم کرمان بود و درصدد حفظ آن در برابر آل سلجوق برآمد؛ ولی چون توانایی مقاومت و مقابله نداشت، شهر را بدون جنگ و خون‌ریزی تسلیم قاورد کرد. در این زمان ابوکالیجار که در خوزستان بود، متوجه کرمان شد و به سمت کرمان حرکت کرد؛ ولی با حیله قاورد در میانه راه مسموم و کشته شد؛ بنابراین قاورد حکومت کرمان را در سال ۴۴۰ ه‍.ق بدست آورد و در نخستین روز حکمرانی خود، به نام طغرل خطبه خواند.[۲۵][۲۶][۲۷]

  • فتح قفص

در جنوب جیرفت و در سواحل دریا «جبال قُفْص» بوده‌است که در قرن چهارم هجری مردمانی راهزن در آنجا مستقر بودند. اصطخری در قرن چهارم گوید: «می‌پندارند که ایشان عرب اند»؛ اما جغرافیدان سده نهم هجری، حافظ ابرو می‌نویسد: «اهالی آن کوه از قبایل عرب اند.» به هر روی، در مشرق کوه مزبور «أخواش» و در دامنه غربی آن بلوچ‌ها (بلوص‌ها) می‌زیستند. بلوچ‌ها مثل بادیه نشینان زندگی می‌کردند و مردمانی بی‌آزار بودند و خود هیچ‌گاه راهزنی نمی‌کردند، اما راهزنانی که در جبال قفص جای گزیده بودند از ایشان هراس داشتند. قاورد، طرح و اهدافی برای گسترش و افزایش قدرت خود داشت که یکی از آنها سرکوب قبیله کوفج (قفص) بود که مناطقی از جیرفت تا سواحل مکران، فارس و اطراف خراسان را با توجه​ به ضعف آل‌بویه، اشغال و فتح کرده و از طریق دزدی و غارت کردن، اموال بسیاری را بدست آورده بودند؛ پس سرکوب آنها توسط قاورد علاوه بر تحکیم پایه‌های قدرت سلاجقه، ثروت عظیمی را برای قاورد به همراه می‌آورد؛ اما ملک قاورد که قدرت کافی برای مقابله با آنها را نداشت، با گرفتن یک تصمیم هوشمندانه، موفق به سرکوب آنها در سال ۴۴۵ شد.[۲۸][۲۹][۳۰]

SelcukluKartali.pngرویدادهای سلجوقیان کرمانSelcukluKartali.png
رویدادهای فرمانروایی آل‌قاورد
۴۴۰ شکست ابوکالیجار و تشکیل حکومت سلاجقه کرمان توسط قاورد در کرمان
۴۴۵ فتح قفص و جیرفت
۴۴۶ فتح سیستان و مکران
۴۴۷ فتح عمان
۴۵۵ فتح فارس توسط قاورد
۴۵۹ درگیری با الب ارسلان
۴۶۵ درگیری قاورد با ملکشاه بر سر حکومت سلاجقه بزرگ
۴۶۵ جنگ کرج ابی دلف و شکست و قتل قاورد
۴۶۵ به حکومت رسیدن رکن‌الدین سلطان‌شاه
۴۷۲ صلح سلطان‌شاه با ملکشاه
۴۷۷ به حکومت رسیدن عمادالدین توران‌شاه
۴۸۵ فتح فارس به دست توران‌شاه
۴۸۵ شورش عمان و سرکوب آن توسط توران‌شاه
۴۸۶ جنگ توران‌شاه با ترکان خاتون و انر
۴۹۰ به حکومت رسیدن ایران‌شاه
۴۹۵ ارتداد ایران‌شاه
۴۹۵ به حکومت رسیدن ارسلان‌شاه
۵۳۷ به حکومت رسیدن محمدشاه
۵۵۱ به حکومت رسیدن طغرل‌شاه
۵۶۲-۵۷۲ جنگ‌های داخلی
۵۷۵ آغاز حملات ملک دینار به کرمان
۵۷۹ به حکومت رسیدن محمدشاه دوم
۵۸۳ فتح کرمان توسط ملک دینار و انحطاط سلجوقیان کرمان
  • فتح عمان و سیستان

طرح دیگر وی برای گسترش قلمرو، تجارت دریایی و دستیابی به ثروت و غنائم مشهور[۳۱] لشکرکشی به عمان بود که توانست با کمک حاکم هرمز، فرمانروای آن دیار، شهریار بن تافیل، را شکست دهد و عمان را در سال ۴۴۷ فتح کند و کنترل تجارت دریایی خلیج فارس را بدست بگیرد.[۳۲] وی همچنین توانست با کمک پسرش، امیرشاه، سجزیان را شکست و سیستان و سواحل دریای عمان را فتح کرده و بندر تیس یا تیز را بازسازی کند تا از این طریق بتواند با استفاده از این بندر، تسلط بیشتری بر دریای عمان داشته باشد و تجارت آن منطقه را تحت کنترل خود درآورد.[۳۳][۳۴]

  • فتح فارس

در سال ۴۵۵ ه‍.ق طغرل‌بیک درگذشت و برادر زاده‌اش، آلب‌ارسلان، به تخت سلطنت رسید. همزمان با این جریانات، قاورد با آگاهی از اوضاع آشفته فارس، عازم آنجا شد و توانست فضلویه شبانکاره را شکست و فراری دهد و فارس تحت کنترل خود درآورد.[۳۵][۳۶] این اقدام وی آن هم بی اذن آلب‌ارسلان و نیز انتشار خبر خطبه خواندن و ضرب سکه به نام قاورد در کرمان و فارس موجب نگرانی الب ارسلان شد؛ بنابراین سلطان با لشکری گران عازم کرمان و در نزدیکی گواشیر مستقر و مذاکرات طرفین آغاز شد که سرانجام قاورد به نزد آلب‌ارسلان آمد و دست وی را بوسید و به طاعت از بردار خود ناچار شد و در عوض الب ارسلان نیز فرمانروایی وی را در کرمان به رسمیت شناخت[۳۷]؛ ولی بعد مدتی، قاورد راه عصیان در پیش گرفت که موجب خشم و عصبانیت سلطان و فرستادن سپاه به دستور سلطان به کرمان شد و چون ملک قاورد یارای مقابله با آنها را نداشت به جیرفت فرار کرد و بعد از مدتی اظهار اطاعت از الب ارسلان کرد؛ بنابراین بین دو طرف پیمان صلحی منعقد شد که بر مبنای آن مقرر گردید فارس و نواحی آن به کارگزاران آلب‌ارسلان واگذار شود و در عوض فرک و طارم به حکومت کرمان اضافه شود و هم‌چنین توافق شد که قاورد از اختیارات تام فرمانروایی در کرمان برخودار باشد.[۳۸][۳۹]

  • فرجام قاورد

در سال ۴۶۵ ه‍.ق با کشته شدن آلب‌ارسلان و رسیدن ملکشاه به حکومت، قاورد که خود را برتر و شایسته‌تر از ملکشاه می‌دید، دعوی حکومت کرد و در نامه‌ای به ملکشاه خود را میراث‌دار حکومت برادرش، آلب‌ارسلان، معرفی کرد. بعد از نامه نگاری‌ها و مکاتبات فراوان بین دو طرف که هر کدام سعی بر منصرف کردن دیگری داشتند، تنش‌ها شدت گرفت[۴۰][۴۱] و قاورد با لشکر خود عازم اصفهان شد و توانست آنجا را فتح کند[۴۲] و سپس به سمت بغداد حرکت کرد و سرانجام دو سپاه در حوالی همدان (کرج ابی دلف) به یکدیگر رسیدند و بعد از ۳ روز جنگ، لشکر قاوردیان شکست خورد و قاورد اسیر سپاهیان ملکشاه شد و بعد از مدتی با توصیه خواجه نظام‌الملک سلطان ملکشاه دستور قتل وی را صادر کرد؛ ولی در مقابل حکومت کرمان را به خاندان قاورد واگذار کرد که هدف وی از این اقدام علاوه بر رعایت حال خاندان قاورد، جلب کردن رضایت مردم کرمان بود که به قاورد و خاندانش علاقه فراوانی داشتند.[۴۳][۴۴] قاورد، فرزندان زیادی داشت که پسران وی به نام‌های: کرمان‌شاه، امیران‌شاه٬سلطان‌شاه، توران‌شاه، شاهنشاه، مردان‌شاه، عمر و حسین. وی همچنین ۴۰ دختر داشت که آنها را به امرا علویان و آل‌بویه من جمله بهرام‌بن‌لشکرستان.[۴۵]

جانشینان قاورد[ویرایش]

ملک قاورد قبل از حرکت به سمت اصفهان و نبرد با ملکشاه، یکی از فرزندانش به نام کرمان‌شاه را مأمور اداره قلمرو در غیاب خود کرد. با کشته شدن او در جنگ، کرمان‌شاه حکومت کرمان را در اختیار گرفت؛ اما دوران حکومتش بسیار کوتاه بود و بعد از یک سال درگذشت و برادرش به حکومت رسید. برخی از مورخان، کرمان‌شاه را به عنوان فرمانروا یاد نکرده و در نسب‌نامهٔ این سلسله، پس از قاورد، سلطان شاه پسر دیگر او را آورده‌اند.[۴۶]

رکن‌الدوله سلطان‌شاه[ویرایش]

او یکی از پسران قاورد بود که وی را در نبرد با ملکشاه همراهی می‌کرد و بعد از شکست، به همراه پدر خود اسیر شد و بعد از مرگ پدر بر چشمانش میل کشیدند ولی این اتفاق باعث کوری وی نشد؛ ولی سرانجام توانست با کمک یکی از خدمت‌گزاران به سمت کرمان فرار کند و در صفر سال ۴۶۷ تخت حکومت را بدست بگیرد. سلطان‌شاه احتمالاً درصدد مخالفت با ملکشاه بوده‌است؛ چون یک سال بعد از حکومتش، ملکشاه عازم کرمان شد و در بردسیر مستقر شد؛

گویند که با ندماء و عمله طرب بشرب مدام مشغول بود ناگاه محرمی از درآمده نوشته‌ای بشاه داد، چون ملاحظه کرد حالش متغیر گردید و گفت اسباب لهو و لعب و طرب را برچینید و اسب حاضر کنید بشهر رویم. ندماء عرض کردند چه واقع شده؟ فرمود: ملکشاه [به حوالی] اصفهان آمده خیال آمدن کرمان را دارد. جواب عرض کردند که از سپاهان تا کرمان یکصد و چهل فرسنگ بیشتر است و از اینجا تا شهر یک فرسنگ کمتر، امشب را بطرب می‌‌گذاریم، فردا به تدارک دفاع مشغول می‌شویم. شاه فرمود شما پالان ندیده‌اید! عرض کردند پالان یعنی چه؟ جواب داد وقتی در همدان مرا محکول کردند پالان قاطری بر روی من گذاشته و نفری بر روی آن نشست، چنان حالی بر من دست داد که نزدیک بود نفسم قطع شود.[۴۷]

و سرانجام بعد از مذاکرات فراوان، در سال ۴۷۲ بین دو طرف پیمان صلحی امضا شد که به موجب آن حکومت کرمان و عمان برای سلطان‌شاه حفظ شد و مقرر شد نام ملکشاه مقدم بر نام سلطان شاه باشد.[۴۸][۴۹][۵۰]

سلطان‌شاه، شاهی خوش‌گذران که در مدت ۱۰ سال کاری جز خوش‌گذرانی نکرد و همچنین به علت اینکه در میان زنان بزرگ شده بود، رفتاری و لحنی به مانند آنها داشت.[۵۱] وی در اواخر حکومت خود نیز بردارش، توران‌شاه را نیز به بم تبعید کرده بود آن هم بخاطر وحشتی که از او داشت.[۵۲] سلطان‌شاه بعد از ۱۰ سال حکومت به دلیل بیماری استسقا درگذشت.[۵۳]

عمادالدین و الدنیا تورانشاه[ویرایش]

بعد از مرگ سلطان‌شاه، امرای دولت برادرش توران‌شاه که در بم بود به کرمان آوردند، و در رمضان ۴۷۷ بر تخت حکومت نشاندند و وی منصب وزارت را به ابن‌العلاء که بعداً وزیر ایران‌شاه هم شد واگذار کرد. وی بعداز رسیدن به تخت حکومت، دو نوبت به فارس لشکر کشید؛ در نوبت اول، مغلوب و در نوبت دوم آن دیار را تصرف کرد. در این زمان ابتدا عمانیان شوریدند و حاکم کرمان از آن دیار بیرون کردند اما توران شاه سپاهی را فرستاد و عمان دوباره تسخیر و تابع شد. سپس تورانشاه سپس طی دو مرحله به فارس حمله برد. گرچه منابع، زمان دقیق حملات وی را مشخص نکرده‌اند، هر دو لشکرکشی باید پس از سال ۴۸۵هجری باشد. چراکه بعید است تا زمانی که امپراتوری سلجوقی با وجود ملکشاه در اوج قدرت بوده‌است تورانشاه به خود جرأت چنین اقدامی داده باشد.[۵۴] در این زمان روابط سلاجقه کرمان با سلاجقه بزرگ همچنان تاریک و خصمانه بود چون بعد از مرگ ملکشاه، همسرش، ترکان خاتون، قصد کرمان کرد و امیری به نام انر را با لشکری عازم آنجا کرد که در جنگ بین دو سپاه با وجود زخمی شدن توران‌شاه، سپاه کرمان پیروز شد؛ اما پس از ۱ ماه، توران‌شاه بر اثر زخمی که در جنگ بر او وارد شده بود، درگذشت. وی توانست ۱۳ سال حکومت بکند که طی این مدت بناهای زیادی ساخت و اقدامات عمرانی فراوانی انجام داد من جمله؛ تورانشاه مسجد ملک را که در زمان پدرش طراحی شده بود به اتمام رساند و بازارهایی در اطراف مسجد بنا کرد و در طرف غربی مسجد، مدرسه و کتابخانه ساخت و مکرم بن علاء را مدرس مدرسه نمود.[۵۵] دستور ساخت مدرسه توسط تورانشاه را می‌توان در راستای پیوند دین و دولت تلقی نمود. با توجه به اینکه علمای مذهبی در این دوره در حال رشد و ترقی بودند احداث مدرسه را می‌توان به جهت رضایت خاطر آنها دانست. تورانشاه به ساخت خانقاه و رباط هم توجه داشت که نشان دهنده توجه وی به صوفیه بود.[۵۶] بدون شک در اقدامات فرهنگی، مذهبی، عمرانی و خدماتی تورانشاه، مشوق اصلی او وزیرش مکرم بن علاء بوده‌است به خاطر این اقدامات وی است که در بین مردم به ملک عادل مشهور گردید.[۵۷][۵۸] به طوری که در مورد وی گفته‌اند که:

بنیاد عدلی و انصافی نهاد که اهل کرمان را حیات تازه آمد… و چندان خیر و صدقات فرمود که درویش در کرمان نماند…

.

بهاءالدین ایرانشاه[ویرایش]

بعد از توران‌شاه، فرزندش ایران‌شاه در ذی‌العقده ۴۹۰ به حکومت رسید که همان ابتدای کار در مقابل تحرکات سنجر ایستادگی کرد. وی فردی بیدادگر و خوش‌گذران بود که به مذهب باطنیه (اسماعیلیه) گرایش داشت که این نیز به خاطر نزدیکی وی با فردی به نام کاکابلیمان بود و اتابک او نصیرالدوله که مردی دیندار بود، سعی بر اصلاح و نصیحت وی کرد اما ایران‌شاه قصد کشتن اتابک را کرد و اتابک مجبور به فرار شد. سرانجام گرایش‌های اعتقادی و خوی استبدادی‌اش موجب شد که پس از سه سال، در سال ۴۹۵ شیخ الاسلام قاضی جمال الدین ابوالمعالی و امام تاج­‌الدین القراء حکم و فتوای قتل وی را صادر کردند. اطرافیان شاه دستگیر و قتل‌عام شدند، ایرانشاه شبانه فرار و به جیرفت و سپس به بم رفت، اما همه یارانش دستگیرشده به قتل رسیدند و او با دو سوار به قلعه‌ سموران روی آورد که در بین راه دستگیر شد و توسط فرج نامی به قتل رسید.[۵۹][۶۰][۶۱][۶۲] در زمان حکومت ایرانشاه کفر و الحاد در دستگاه حکومتی رونق گرفت و تضاد میان دین و دولت به‌وجود آمد.[۶۳]

محی‌الاسلام و المسلمین ارسلان‌شاه[ویرایش]

بعد از قتل ایران‌شاه، بزرگان حکومت و کرمان، عموزاده ایران‌شاه، ارسلان‌شاه، را در محرم سال ۴۹۵ به قدرت رسانند و این لقب به‌این دلیل به وی داده شد که بعد از الحاد ایرانشاه به دستور وی مجدداً دین و مذهب در دستگاه حکومتی رونق گرفت. لقب دیگر او معزالدین و کنیه‌هاش ابوالحارث بوده‌است. در دوران وی، برخلاف حکام قبلی، روابط​ با سلاجقه بهبود یافت که دلیل آن ازدواج ارسلان‌شاه با دختر سلطان محمد بن ملکشاه بود.[۶۴] در این دوران، علم و هنر در کرمان رونق و رواج یافت و مدارس، کاروانسرا و بقاع متبرکه معتددی نیز ساخته شد که موجب تجارت در این زمان شد به طوری که:

... قوافل روم و خراسان و عراق - بل تمامی آفاق - ممر خویش به هندوستان و حبشه و چین و دریا بار [باز] سواحل کرمان افکندند.[۶۵]

.

ارسلان‌شاه توانست در دوران حکومت خود، با شکست چاولی سقابو در سال ۵۰۸ سرزمین‌های عمان و کیش را مجدداً تصرف کند و زد و خوردهایی که بین سلاجقه کرمان و اتابکان یزد رخ داده بود را با وصلت خانوادگی به پایان برساند.[۶۶][۶۷] ارسلان‌شاه توانست ۴۲ سال حکومت کرده و سلاجقه کرمان را به اوج قدرت و شکوت برسانند. از او پسران و دختران زیادی بود که تعدادی از آنها در زمان حیات وی مردند به طوری که در هنگام مرگش، هفت با هشت پسر داشت که از این میان پسر کوچکش، کرمان‌شاه، والی شهر و دارالملک کرمان بود. دیگر پسر وی محمد بود که به حسن اخلاق و درایت مشهور بود که قبل از مرگ اوضاع کنترل کرد تا خود بدون هیچ مشکلی به حکومت برسد. و سرانجام در سن ۷۲ سالگی درگذشت.[۶۸][۶۹][۷۰]

مغیث‌الدنیا و الدین محمد بن ارسلان‌شاه[ویرایش]

بعد از ارسلان‌شاه، پسرش محمدشاه در صفر ۵۳۷ به مسند حکومت رسید. وی بعد از تکیه بر تخت پادشاهی تمام همتش صرف این شد که امرا را راضی نگه دارد تا به برادرش سلجوق‌شاه نپیوندند. سپس محمدشاه برای از بین بردن رقیبان حکومت خود، دستور کور کردن، محبوس کردن و قتل آنها صادر کرد تا این‌چنین رقیبان خود را از سر راه بدارد.[۷۱][۷۲] با توجه به روایات، مردی به شدت خونریز بود و از کشتن کسی دریغ نمی‌کرد اما زاهدی عمانی که در خدمت او بود می‌گوید:

یک روز با ملک در سرای او می‌گشتیم. به موضعی رسیدیم که چند یک خروار کاغذ همه رقعه برهم ریخته بود. پرسیدیم که این کاغذها چیست؟

ملک گفت فتوای ائمه شرع. هرگز هیچ‌کس را نکشتم الا که ائمه فتوا دادند که او کشتنی است.[۷۳]

ولی وی حاکمی علم‌دوست و هنرپرور بود و کتابخانه ای عظیم در کرمان ساخت و ۵۰۰۰ کتاب در آنجا وقف کرد و مدارس و رباطات و مساجدی در بم، جیرفت و کرمان بنا نهاد. وی همچنین توجه فراوانی به امنیت و رفاه مردم داشت. در زمان وی، سلطان مسعود سلجوقی، ۲ بار قصد فتح کرمان را داشت که هر دو بار مقابل مقابل محمدشاه شکست خورد. محمدشاه سرانجام بعداز ۱۴ سال حکومت در سال ۵۵۱ به مرگ طبیعی درگذشت.[۷۴]

محی‌الدنیا و الدین طغرل‌شاه[ویرایش]

طغرل‌شاه پس از مرگ پدرش، محمدشاه، در سال ۵۵۱ قدرت را بدست گرفت. وی پادشاهی عادل بود که توجه زیادی به مردم و رعایا داشت که موجب محبوبیتش در نزد همگان شد. وی ابتدا حکومت خود دستور زندانی کردن برادر خود، محمودشاه، داد تا رقیبی برای حکومت نداشته باشد و بتواند با خیالی آسوده به حکومت خود ادامه دهد.[۷۵] در این زمان با توجه به فراهم کردن زیرساخت‌ها و شرایط مطلوب برای گسترش بازرگانی در دوران حکام قبلی، اقتصاد و تجارت کرمان به اوج خود رسید و باعث انباشته شدن ثروت فراوانی در خزانه حکومت شد. وی بعد از ۱۲سال حکومت که اغلب اوقات در جیرفت، دارالملک زمستانی سلاجقه، به سر می‌برد، به مرگ طبیعی در سال ۵۶۳ درگذشت.[۷۶][۷۷]

دوران ضعف و آشفتگی[ویرایش]

همزمان با اغتشاش‌هایی که بعد از مرگ سنجر در خراسان روی داد، طغرل‌‎شاه فکر لشکرکشی به خراسان در ذهنشش راه یافت، اما از اشتغال به لهو و عشرت، مجال اقدام به آن مهم را پیدا نکرد. طغرل‌شاه قبل از مرگ، ارسلان‌شاه دوم را ولی‌عهد خود معرفی کرد، ولی با بعد از مرگ وی، دو پسر دیگر او، بهرام‌شاه و توران‌شاه دوم، از ارسلان‌شاه فرمان نبردند و مدعی تاج و تخت و حکومت شده و هرکدام در شهری مستقر شدند. بدین ترتیب درگیری بین مدعیان جانشینی آغاز و به طبع آن دوران ضعف و کشمکش‌های سیاسی فرا رسید که بیست سال آخر فرمانروایی آن‌ها در منازعات مدعیان و توطئه‌‏های امیران گذشت، و شاهزادگان قاوردی بازیچه غلامان، اتابکان، و خادمان خود بودند که در آخر باعث ویرانی و قحطی زیادی در کرمان و مکران شد.[۷۸] چنان‌که در آن باره کسی گفته‌است:

در عهد ما هر خوشه گندم که می‏‌آید، پرچمی با خود می‏‌آورد.[۷۹]

ابتدا پس از آن که بهرام‌شاه به حکومت رسید، ارسلان‌شاه که پسر ارشد و ولیعهد طغرل بود و امارت بم در دست داشت، برادر را به اطاعت از خود دعوت کرد که بهرام‌شاه آن را رد کرد و توران‌شاه دیگر پسر طغرل را نیز که مدعی حکومت بود را شکست داد. توران‌شاه بعد از شکست به فارس رفت و لشکری از اتابک زنگی گرفت و به کرمان بازگشت و چون بهرام‌شاه توانایی مقابله با ارتش وی را نداشت، گریخت ولی در خراسان لشکری گرد آورد سپس او را شکست داد و به عراق فراری داد. ارسلان‌شاه با سپاهی که از ارسلان بن طغرل، سلطان سلجوقی عراق گرفته بود، بازگشت و بهرام‌شاه را محاصره کرد. بهرام به بم رفت، اما در جنگی دیگر، بهرام کرمان را محاصره کرد و ارسلان‌شاه را به یزد فراری داد و خود وارد شهر شد؛ ولی خود بعد از یک سال براثر بیماری استسقا درگذشت تا دوباره اختلافات و تنش‌ها شعله‌ور شود[۸۰][۸۱][۸۲] تا کرمان دوباره گریبان گیر جنگ‌ها و نبردها شود و همزمان با این اتفاقات فرصت برای حکمرانان سایر مناطق مثل سلطان ارسلان بن طغرل و مؤیدالدین آی‌به فراهم شد تا در امور حکومت کرمان دخالت کرده و در پی منافع خود باشند.[۸۳] پس از آن که ارسلان‌شاه در جنگ با برادر خود کشته شد، توران‌شاه توانست قدرت به دست بگیرد.[۸۴] ولی به تخت نشستن وی مقارن بود با نخستین حملات غزها به رهبری ملک‌دینار به کرمان و جیرفت و غارت و تصرف برخی آن مناطق به دست وی در سال ۵۷۵ ه‍. ق[۸۵][۸۶][۸۷] توران‌شاه بعد از ۷ سال حکومت، سرانجام در جریان شورشی و توسط شخصی به نام رفیع‌الدین محمد (ظافر محمد) به قتل رسد تا آشفتگی اوضاع بیش از پیش شود.[۸۸][۸۹]

پایان حکومت[ویرایش]

بعد از مرگ توران‌شاه، محمدشاه دوم با کمک ظافر محمد توانست از زندان فرار کرده و بعد از جمع‌آوری قدرت، زمام امور و حکومت را بدست بگیرد و اندکی بعد، محمدشاه که از وی بیم داشت، ظافر محمد را به قتل آورد ولی حکومت وی تحت نظر غزان که قدرت منطقه و کرمان بدست گرفته بودند، بود.[۹۰] در این زمان در اثر قحطی و آشفتگی امور مملکت، شرایط زندگی یرای عامه مردم سخت شده بود.[۹۱] و محمدشاه برای حل این مشکلات و خارج شدن از زیر سلطه و نفوذ غزان ابتدا به بم رفت و سپس از اشخاصی همچون طغرل سوم، شاه عراق، تکش، سلطان خوارزمشاهیان و شهاب‌الدین، سلطان غوریان، طلب کمک کرد؛ اما به نتیجه و جوابی نرسید. شبانکاره‏‌ای می‏‌گوید:

... محمد پیش از رفتن به بم، چون از نفوذ غزان به تنگ آمده بود به اصفهان رفت و از سلطان طغرل بن ارسلان سپاه گرفت و به کرمان آمد، غزان چند روزی پنهان شدند. چون لشکر سلطان بازگشت، غزان باز بر محمد چیره شدند و او این بار به بم رفت. ...[۹۲]

سرانجام، در سال ۵۸۰ ه‍.ق ملک‌دینار به محمدشاه تاخت و کرمان را تصرف کرد تا آل‌قاورد از صفحه روزگار محو و نابود گردد.[۹۳][۹۴] محمد شاه نیز ابتدا به فارس و سپس به سیستان رفت، آن گاه به خوارزم نزد خوارزمشاهیان شتافت، پس از آن به غزنین رفت و در همان‌جا در سال ۵۸۳ ه‍.ق درگذشت.[۹۵]

سلاطین سلجوقی کرمان[ویرایش]

سلطان آغاز سلطنت پایان سلطنت لقب علت مرگ اقدامات مهم
قاورد ۴۴۰ ه‍.ق ۴۶۵ ه‍.ق قرا ارسلان مسموم شدن یا خفه شدن تشکیل حکومت، فتح سیستان، عمان، فارس و قفص و نبرد با سلاجقه
کرمان‌شاه ۴۶۵ ه‍.ق ۴۶۶ ه‍.ق - مرگ طبیعی -
سلطان‌شاه ۴۶۶ ه‍.ق ۴۷۷ ه‍.ق رکن‌الدوله استسقا صلح با ملکشاه بعد از درگیری‌های بین طرفین
توران‌شاه ۴۷۷ ه‍.ق ۴۹۰ ه‍.ق محیی‌الدین - عمادالدین و الدنیا جراحت وارده در جنگ فتح فارس، سرکوب شورش عمان و ایستادگی در برابر ترکان‌خاتون
ایران‌شاه ۴۹۰ ه‍.ق ۴۹۵ ه‍.ق بهاءالدین قتل ایستادگی در برابر سنجر
ارسلان‌شاه ۴۹۵ ه‍.ق ۵۳۷ ه‍.ق محی‌الاسلام و المسلمین مرگ طبیعی رونق دادن به دین و مذهب، توجه به علم و هنر و بهبود روابط با سلاجقه
محمدشاه ۵۳۷ ه‍.ق ۵۵۱ ه‍.ق مغیث‌الدین و الدنیا مرگ طبیعی رونق دادن به علم و ایستادگی در برابر مسعود سلجوقی
طغرل‌شاه ۵۵۱ ه‍.ق ۵۶۳ ه‍.ق محی‌الدنیا و الدین مرگ طبیعی توجه به رعایا و گسترش تجارت
بهرام‌شاه ۵۶۳ ه‍.ق ۵۷۰ ه‍.ق - استسقا -
ارسلان‌شاه دوم ۵۷۰ ه‍.ق ۵۷۲ ه‍.ق - جراحت وارده در جنگ -
توران‌شاه دوم ۵۷۲ ه‍.ق ۵۷۹ ه‍.ق - قتل -
محمدشاه دوم ۵۷۹ ه‍.ق ۵۸۳ ه‍. ق - مرگ طبیعی -

     (۱) قاورد      (۲) سلطان‌شاه      (۳) توران‌شاه      (۴) ایران‌شاه      (۵) ارسلان‌شاه      (۶)محمدشاه      (۷) طغرل‌شاه      (۸) بهرام‌شاه      (۹) ارسلان‌شاه دوم      (۱۰) توران‌شاه دوم      (۱۱) محمدشاه دوم

 
 
 
 
 
 
سلجوق بن دقاق
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
میکائیل‌ بن‌ دقاق
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
چغری‌بیگ
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ملک‌قاورد
نخستین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
توران‌شاه
چهارمین شاه آل‌قاورد
 
سلطان‌شاه
سومین شاه آل‌قاورد
 
کرمان‌شاه
دومین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ایران‌شاه
پنجمین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
ارسلان‌شاه
ششمین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
محمدشاه
هفتمین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
طغرل‌شاه
هشتمین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
توران‌شاه‌دوم
یازدهمین شاه آل‌قاورد
 
بهرام‌شاه
نهمین شاه آل‌قاورد
 
ارسلان‌شاه‌دوم
دهمین شاه آل‌قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
محمدشاه‌دوم
آخرین شاه آل‌قاورد
 

اهمیت سلجوقیان کرمان[ویرایش]

قلمرو امپراطوری سلجوقیان.jpg

سلاجقه کرمان را به رغم روابط خویشاوندی آنها با سلاجقه بزرگ، باید جزو سلسله‌های مستقل محلی به‌شمار آورد که از جنبه‌های مختلف دارای آزادی و استقلال کامل از حکومت مرکزی بود. ترکمانان سلجوقی پیش از اینکه بر سر کار آیند در دشت‌های آسیای میانه به معیشتی عشیره‌ای همراه با کوچ نشینی خو داشتند. پس از آن که در ایران به قدرت رسیدند بسیاری از سنت‌ها و رسوم قبیله‌ای و عشیره‌ای پیش خود را در اداره قلمروشان به کار بردند. این امر نزد شاخه‌هایی از آنها مانند سلجوقیان کرمان که موفق به تشکیل حکومت محلی شدند قوی تر هم بود. از جمله مواردی که سلجوقیان پس از به قدرت رسیدن در قلمرو خود همچون زمان حضورشان در دشت‌های آسیای مرکزی به آن عمل نمودند، این بود که آن‌ها دو پایتخت (دارالملک) داشتند. جیرفت، دارالملک زمستانی، که در منطقه گرمسیر کرمان قرار داشت و بردسیر، دارالملک زمستانی، که در منطقه سردسیر قرار داشت.[۹۶] حکومت قاوردیان توانست حدود صدوپنجاه سال در کرمان پابرجا بماند و در این زمان، کرمان و نواحی آن با دوری از منازعات داخلی خاندان سلجوقی در عراق و خراسان و آذربایجان و در سایهٔ خاندان قاوردیان در زمینه‌های کشاورزی، دام پروری و گسترش آبادانی و بازرگانی رشد کرد. از دیگر دلایل اهمیت این سلسله، حضور و حکمرانی آنها بر مناطقی همچون فارس، یزد، طبس، سیستان، مکران و حتی عمان بود که نشان از قدرت و تسلط فراوان آنها داشت.[۹۷] هر چند فرمانروایی این سلسله در اواخر دوران خود دچار انحطاط و تفرقه بود، ولی در دوران قدرت موجبات امنیت و آرامش نسبی را فراهم کرد؛ و با وجود دور افتادگی از مراکز علمی، بعضی از فرمانروایان این سلسله در حمایت از علما، به تأسیس مدارس و تشویق اهل شعر و ادب اهتمام ورزیدند، از جمله مغیث‌الدین محمد که به​ علوم مختلف به خصوص نجوم علاقه وافری داشت و گفته شده‌است وی در کرمان، کتابخانه‌ای بزرگ ساخت و حدود پنج‌هزار نسخهٔ باارزش را وقف آن کرد.[۹۸] در دورهٔ طغرل‌شاه، رشد بازرگانی در کرمان و عمان موجب افزایش قابل توجه خزانه دولت شد و همزمان توجه مخصوصی به آبادانی بلوچستان به خصوص بنادر آن شد.[۹۹] با وجود پریشانی و قحطی و سختی شدیدی که در واپسین سال‌های فرمانروایی قاوردیان در کرمان حاکم بود، غلبه ملک دینار بر کرمان ظاهراً به عنوان غلبه یک منجی تلقی نشد. گزارش ستایش آمیزی که صاحب تاریخ عقدالعلی در این باب دارد، دست کم مبالغه آمیز است. بعد از سلاجقه کرمان قدرت محلی آن جا مدت زیادی در دست ملک دینار و اولاد او نماند و اندک زمانی بعد، براق حاجب، به آنجا آمد و سلسله قراختاییان را به وجود آورد.[۱۰۰]

سلجوقیان کرمان (۱۱۸۷ → ۱۰۴۸)

تشکیلات اداری[ویرایش]

حکومت سلجوقیان که بر اساس الگوی حکومتی سامانی و غزنوی پایه‌ریزی شده بود مرکب از دو بخش درگاه و دیوان بود. به این ترتیب که درگاه، خود به دو بخش تقسیم می‌شد: بخشی از درگاه، به حرم سلطان تعلق داشت و امور مالی و اقتصادی آن را وکیل خاص اداره می‌کرد، بخش دیگر درگاه، محل رفت‌وآمد افراد بلندپایه کشوری و لشکری، طبقات مذهبی، دانشمندان و اقطاع‌داران بود.[۱۰۱] بخش دیگر سازمان اداری را دیوان تشکیل می‌داد که در رأس آن وزیر قرار داشت و این دیوانسالاری عموماً در دست وزرای ایرانی بود.[۱۰۲] آشنا نبودن سلجوقیان با آداب و رسوم ایرانیان موجب شد که از وزرا و دبیران ایرانی، برای سامان دادن به امور مملکتی استفاده کنند و با استفاده از توانمندی‌های ایرانیان در قالب دیوانسالاری به اداره امپراتوری بپردازند. دیوانسالاری کهن ایرانی نیز در پی ایجاد حکومت متمرکزی بود که از یک نقطه به اعمال قدرت بپردازد؛ بنابراین یکی از کارکردهای مهم وزارت، تدبیر امور مملکتی بود.[۱۰۳] خواجه نظام‌الملک طوسی، هسته اصلی و نقطه اتکای امور دیوانی سلطنت سلجوقیان بزرگ بود. وی به مدت دهسال به‌عنوان وزیر آلب‌ارسلان و بعد از کشته شدن وی درسال ۴۶۵ه‍. ق، به مدت بیست سال به‌عنوان اتابک و وزیر ملکشاه به اداره امور امپراتوری سلجوقی پرداخت. خواجه نظام‌الملک در این دوره در تمامی امور اعم از فتوحات و لشکرکشی‌ها، عزل و نصب‌ها، ازدواج‌های سیاسی، ارتباط با خلافت بغداد، نظارت بر اوقاف، نهادهای مذهبی و فرهنگی صاحب‌نظر بود.[۱۰۴] سلاجقه کرمان نیز همچون سلاجقه بزرگ، و تا حد زیادی به تقلید از این دولت، دیوانهایی همچون دیوان وزارت، دیوان اشراف، دیوان استیفا، دیوان انشاء و مناصب دیگری همچون اتابکی و امیر سلاح داشتند.[۱۰۵] یکی از کارکردهای نهاد وزارت، تعیین خط‌مشی مذهبی دولت بود[۱۰۶] برای نمونه روش نظام الملک در ایجاد پیوند میان دین و دولت بر پایه ایجاد نظام مدارس استوار بود. سلجوقیان سعی داشتند با حمایت دولت از نظام آموزشی (مدرسه) حکومت مرکزی را با نهاد مذهبی پیوند دهند و نیروهای لازم را جهت اداره امور کشوری از این طریق تأمین نمایند.[۱۰۷] نظام‌الملک اولین کسی بود که مدارس نظامیه را بنیاد نهاد. تأسیس مدرسه در قالب اقدامات فرهنگی نظام‌الملک از جمله اهداف وی در اجرای سیاست‌های اداری و دیوانی‌اش بود. از همین‌رو روش نظام‌الملک در برپایی نظام مدرسه مورد اقتباس عده زیادی قرار گرفت. در کرمان نیز این اقتباس صورت گرفت و حکمرانان و وزرای سلجوقی کرمان از الگوی نظام‌الملک بهره بردند. با توجه به اینکه شخص سلطان قاورد دارای مذهب حنفی بوده‌است به احتمال فراوان مدرسه‌ای را در شیراز برای تعلیم علوم دینی و به‌ویژه شاخه مذهب سنی حنفی ایجاد کرده‌است هرچند که ظاهراً قاورد فرصت نکرد در همگرایی دین و دولت گامی اساسی بردارد.[۱۰۸] درباره وضعیت وزرات همزمان با دوره آشفتگی باید چنین گفت که به دو دلیل وزرا عملاً نقشی در اداره کرمان نداشتند؛ اول آنکه قدرت بسیار زیاد اتابکانی همچون اتابک مؤیدالدین ریحان و اتابک قطب‌­الدین محمد بن اتابک بزقش، اجازه خودنمایی به وزرای همزمان با آنها را نمی‌داد و دیگر آن‌که هیچ‌کدام از وزرای این دورة آشفته نیز آنقدر مقتدر نبودند تا بتوانند زمام امور را در دست بگیرند و اینکه در دولت سلاجقه کرمان به موازات کاهش قدرت سلطان، وزیر همان نقش صوری را نیز از دست داد اما در دولت سلاجقه کرمان امور تحت نظر امرا و اتابکان بود به طوری که حتی آنان می‌توانستند سلطان را تحت کنترل خود درآورند و به خود جسارت داده وزرا را بکشند. عملکرد ضعیف نهاد وزرات در این دوره منجر شد که منابع پیرامون این موضوع کمتر صحبت کنند به طوری که تاریخ عزل و نصب وزرا در بسیاری موارد ذکر نشده‌است. وزارت در عهد فرزندان طغرل‌شاه به وضع بغرنجی رسید، دولت سلجوقی کرمان تحت اقتدار امرای نظامی قرار گرفت. اقتدار امرا، کاهش ابهت سلطان را در پی داشت. رقابت اتابکان قدرت را از دست وزرا ربود و این رقابت‌ها موجب شد که عمر وزارت وزرا بسیار کوتاه باشد.[۱۰۹]

وزرا و اتابکان آل‌قاورد[ویرایش]

  • محمد فزاری: از قضات مشهور کرمان و مورد اعتماد بویهان و دیلمیان که بعد از فتح کرمان به سمت وزارت رسید و منشأ کارهای عمرانی و سیاسی زیادی در کرمان بود و مشوق قاورد برای ایستادگی در مقابل آلب‌ارسلان.[۱۱۰]
  • مکرم بن علا: در اواخر حکومت قاورد به منصب وزرات رسید و تا دوران حکمرانی توران‌شاه بر منصب باقی ماند و در کرمان خدمات فراوانی من جمله مسجد ملک انجام داد. فردی بسیار علم‌دوست، ادب‌پرور و البته سخاوتمند و کریم بود.

معزی در شعری وی را با لقب مجیرالدوله ستوده‌است:

صاحب دولت مجیر دولت و صدر کفاه ناصرالدین کدخدای خسرو گیتی ستان
سید و تاج وزیران مکرم آن که هست منعم فی کل حال مبتل فی کل شأن…
نام آن صاحب که شاهنشاه را دستور بود از مناقب داستان شد در ری و در اصفهان
نام این صا حب که دستور است ایرانشا ه را از فضایل هست در ایرا ن و توران داستان

.[۱۱۱]

  • اتابک نصیرالدوله: وزیر و اتابک ایران‌شاه که سدی در مقابل تفکر مذهبی وی بود.[۱۱۲]
  • مولانا مجدالدین: وزیر ارسلان‌شاه.
  • ناصح‌الدین ابوالبرکات: از وزرا دوران طغرل‌شاه که از وزارت کناره‌گیری کرده و به تصوف رو آورد.[۱۱۳]
  • ناصرالدین افزون: دیگر وزیر طغرل‌شاه که تا زمان مرگ وی بر همین منصب ماند و سپس در دوران آشفتگی به خدمت ملک‌دینار درآمد.[۱۱۴]
  • ابوحامد افضل‌الدین کرمانی: وی مدت‌ها در دولت سلجوقیان کرمان به شغل دبیری و طبابت مشغول بود و بعد از چیرگی ملک دینار، طبیب مخصوص وی شد و علاوه بر این، به خاطر جایگاه برترش در علم طبابت از یاری و پشتیبانی اتابکان یزد و اولاد طغرل‌شاه سلجوقی نیز برخوردار بود.[۱۱۵][۱۱۶]
  • اتابک مویدالدین ریحان: زمام امور را در اواخر حکومت طغرل‌شاه برعهده داشت و به بهرام‌شاه برای رسیدن به تخت حکومت کمک کرد.
  • اتابک محمد بزقمش: پس از مویدالدین ریحان بزرگترین اتابک کرمان بود که ابتدا به ارسلان‌شاه و سپس بهرام‌شاه پیوست.[۱۱۷]
  • ضیاءالدین ابوالمفاخر: وزیر ارسلان‌شاه که بعد از پیروزی وی بر رقیبان به این منصب رسید. وی قبل از وزارت، مشرف دیوان بم بود.
  • زین‌الدین کیخسرو: که پس از مرگ ابوالمفاخر به این منصب رسید و مدت کوتاهی براین منصب بود.[۱۱۸]
  • ظهیرالدین افزون
  • زین‌الدین مهذب
  • نصیرالدین ابولقاسم
  • شهاب‌الدین کیا محمد بن المفرح
  • سابق‌الدین زواره‌ای
  • خواجه علی خطیب
  • فخرالاسلام
  • شرف‌کوبنانی[۱۱۹]

وضعیت اقتصادی و تجاری[ویرایش]

سلجوقیان پس از تصرف کرمان و نواحی اطراف آن، توجه خود را معطوف تجارت و راه‌های تجاری این نواحی کردند و برای رونق بخشیدن به آن، اقداماتی را انجام دادند. این اقدامات از زمان مؤسس این سلسله، ملک قاورد، آغاز شد. وی علاوه بر اینکه حکومتی نسبتاً قدرتمند را در منطقه شرق و جنوب شرق به وجود آورد، اقداماتی را نیز در جهت مستحکم ساختن پایه‌های حکومت نوظهور خود برداشت و آسایش و امنیتی قابل توجهی در این مناطق به وجود آورد.[۱۲۰] این آسایش، دائمی نبود و فراز و نشیب‌هایی داشت و برخی سلاطین نالایق این سلسله، آرامش به وجود آمده در زمان ملک قاورد را برهم می‌زدند؛ اما بی‌شک اقدامات مَلک قاورد سلجوقی، در سر و سامان دادن به امور تجاری کرمان، نقش مهمی در قدرت بخشیدن به سلاجقه کرمان داشت. وی پس از فتح کرمان و بیرون راندن دیلمیان، در نخستین گام، قوم راهزن و سخت‌کُشِ قُفض را که از سالیان دور در جنوب کرمان ساکن شده و امنیت کرمان را برهم زده‌بودند، به شدت سرکوب کرد و با قتل بزرگان این قوم، امنیت را به راه‌های تجاری کرمان، به ویژه منطقه جیرفت که از مراکز تجاری مهم کرمان بود، بازگرداند.[۱۲۱][۱۲۲]
پس از سرکوب قوم قفص و برقراری امنیت در مسیر جیرفت و جبال بارز، به علت خبرها و وصف‌هایی که از ایالت عمان (ثروت بیکران بی‌دفاع) شنید، متوجه آن ناحیه شد و در پی تسخیرش برآمد.[۱۲۳] علاوه بر این توصیفات، سرزمین عمان از لحاظ تجاری و اقتصادی، موقعیت ویژه‌ای داشت و از آنجا که حاکم عمان بر مناطقی همچون لحسا و قطیف و بحرین نیز حکم می‌راند، تصرف عمان به منزله دستیابی به تمامی این نواحی محسوب می‌شد.[۱۲۴]
ملک قاورد برای رسیدن به این خواسته خود، با کمک حاکم هرمز توانست به راحتی و بی هیچ مقاومتی از جانب حاکم عمان، شهریار بن تافیل، این ناحیه را تصرف کرد و گنجینه‌های برای خزانه خود ضبط کرد. وی سپس، حاکم عمان را امان داد و بر مقام خویش، ابقا کرد و تنها امیری از جانب خود در آنجا برای کنترل حاکم عمان گماشت.[۱۲۵][۱۲۶]
بدین ترتیب، قاورد به تمام نواحی کرمان لشکر کشید و آن نواحی را تصرف کرد و حکومتی یکپارچه ایجاد کرد.[۱۲۷] وی با اقدامات خود کرمان را به حالتی نیمه مستقل درآورد و دستور داد، پرچمی به شیوه سلجوقیان با نقش تیر و کمان بسازند و نامه‌ها را با نام و القاب وی ثبت کنند.[۱۲۸] او همچنین، برای یکسان‌سازی و حفظ ثبات عیار سکه‌های قلمروش تلاش و دقت بسیار کرد که بدون تردید، این اقدام وی در رونق تجارت کرمان و نواحی اطراف آن نقشی انکار ناشدنی داشت.[۱۲۹]
قاورد به راه‌های تجاری نیز اهمیت داد و برای بهبود وضع بازرگانی و کمک به مسافران و کاروان‌ها، در مسیرهای پر رفت و آمد تجاری، تسهیلاتی ایجاد کرد؛ از جمله اقدامات وی در این زمینه، ساخت میل‌هایی در طول مسیر راه‌های تجاری بود. این میل‌ها از چند فرسنگی دیده می‌شد و از سردرگمی مسافران و تجّار جلوگیری می‌کرد. به امر سلطان، در کنار این میل‌ها آبگیر و حوض و حمامی از آجر ساخته شد تا مسافران و بازرگانان، خود و اسبان و شترانشان، استراحتی کرده و آبی بنوشند. راه تجاری کرمان به سیستان، یکی از این راه‌هاست که هنوز، آثار بناهای قاوردی در آن مشاهده می‌شود. این راه از میان کویر لوت عبور می‌کرد. به دستور ملک قاورد، در این راه، از سرِ درّه تا فهرجِ بم، بیست و چهار فرسخ (حدود یکصد و چهل کیلومتر) را در بر می‌گرفت و در هر سیصد قدم، میلی به ارتفاع دو برابر قامت انسان، ساخته شده بود؛ به نحوی که شب از پای هر میل، میل دیگر دیده می‌شده‌است.[۱۳۰] علاوه بر این میل‌ها، کاروانسراها، حصارها، مناره‌ها و چاه‌های آب بسیاری نیز در طول مسیرهای تجاری ایالت کرمان ساخته شد.[۱۳۱] وی همچنین، در ده فرسنگی یزد، چاهی بنا نهاد که به چاه قاوردی مشهور بود که مورد استفاده تجار بین کرمان و یزد قرار می‌گرفت و همیشه مأموری برای حفاظت از آن، در کنار چاه مستقر بود.[۱۳۲]

ملک قاورد با چنین اقداماتی، توانست در سرزمین کرمان ثبات و امنیتی ایجاد کند که در رشد و پیشرفت تجارت در ناحیه نقش بسزایی داشت. به طوری که:

چهار حد کرمان، چنان شد که گرک و میش، باهم آب خوردی و فراخی به حدّی شد که نقلهٔ اخبار آورده‌اند که وقتی در صمیم زمستان به جیرفت می‌رفت چون حرکت رکاب فرمود در بردسیرِ کرمان، صد مَن نان، به دیناری سرخ بود. بعد از آنکه به دولتخانهٔ جیرفت فرود آمد، آنهای رأی پادشاه کردند که هم در این هفته در بردسیر، نود مَن به دیناری کردند و نیز آرد سیاه و تباه می‌پزند؛ در حال با ده سوار از خواص عزم بردسیر کرد و یک شبانه روز به بردسیر آمد و جمله نان‌بایان را بخواند… پس چند تَن از معارف خبّازان در تنور تافته نشاند و بسوخت! و باز به جیرفت آمد.[۱۳۳][۱۳۴]


در دوران بعد از قاورد، یعنی دوران توران‌شاه، مردم عمان شورش کردند و امیر و فرماندهان سلاجقه را از شهر بیرون راندند؛ اما این ناآرامی با درایت و کاردانی ملک توران‌شاه و ارسال سریع نیروی نظامی، به زودی سرکوب شد و باری دیگر آرامش به آن ناحیه بازگشت. ناحیه‌ای که از نظر تجاری و بازرگانی، بسیار مهم و برای سلاطین سلجوقی کرمان، از ارزشی فراوان برخوردار بود.[۱۳۵] اقدام دیگر وی در زمینه تجارت، جایگزین کردن جزیره کیش، به جای بندر سیراف، به عنوان مرکز تجارت خلیج فارس بود؛ و اینچنین شد که به تدریج، امیران جزیره کیش قدرت یافتند و همواره، با ملوک هرمز از لحاظ بازرگانی، در رقابت بودند.[۱۳۶]
بعد از دوران توران‌شاه، ارسلان‌شاه به حکومت رسید و به مدت ۴۲سال در مسند سلطنت بود. در دوران طولانی حاکمیت این سلطان تازه بر تخت نشسته، تجارت و بازرگانی توسعه چشمگیری پیدا کرد.[۱۳۷] در این زمان، کرمان به سمت پیشرفت و آبادانی رفت؛ چنان‌که از نظر خرّمی و طراوت، با خراسان و عراق برابری می‌کرد. کاروان‌های تجاری روم، خراسان و عراق مسیر خود را به سوی هندوستان، حبشه، زنگبار، چین و مناطق اروپایی از طریق ساحل‌های کرمان، انتخاب می‌کردند.[۱۳۸] ارسلان‌شاه در شهرهای کرمان، بناهایی نظیر مدارس و کاروانسراها ساخت تا رفاه مسافران و تجار را بیش از پیش تأمین سازد.[۱۳۹] در زمان محمدشاه، فرزند و جانشین ارسلان‌شاه، تجارت همچنان راه پیشرفت خود را ادامه داد. پس از مرگ وی، فرزندش طغرل‌شاه با شکست برادر خویش، محمودشاه، بر تخت سلطنت نشست.[۱۴۰] وی در حالی به سلطنت رسید که پدرش امنیت کامل را در این ایالت برقرار کرده و در ظل این امنیت و آرامش، تجارت رونق پیدا کرد. طغرل‌شاه که بیشتر وقت خود را به عشرت و خوشگذرانی گذاشته بود؛ اما وجود اتابکان کاردان، امنیت و آسایش را به کرمان بازگردانده بود. این اتابکان با درایت و کاردانی خود، نه تنها توانستند آرامش و امنیت قلمرو سلاجقه کرمان را فراهم کنند، بلکه سال‌های سلطنت طغرل‌شاه سلجوقی را نیز به یکی از درخشان‌ترین دوره‌های حکومتی سلاطین سلجوقی تبدیل کرد.[۱۴۱] خواجه اتابک علاءالدین نه تنها ثبات را به اوضاع سیاسی قلمرو سلاجقه کرمان برگرداند، بلکه در سایه این آرامش سیاسی، مقدمات رشد تجارت و پیشرفت اوضاع اقتصادی این دولت را نیز فراهم ساخت:

گویند در زمان طغرل‌شاه، عشور ابریشم مکران به سی هزار دینار رسید و تمغای بندر تیز پانزده هزار دینار اجاره رفت. در بلوچستان [نیز] آبادانی زیاد کرده‌است….[۱۴۲]

با مرگ طغرل‌شاه، امنیت و آسایش در این دیار از بین رفته و دوران پر آشوب کشمکش‌های فرزندان وی برای کسب قدرت، کرمان را به ویرانی کشاند. در واقع، باید گفت هر آنچه سلاطین پیشین سلجوقی کرمان، در جهت توسعه تجارت این سرزمین انجام داده بودند، به یکباره از بین رفت. این کشمکش‌ها نه تنها تجارت و مراکز تجاری را رو به رکود برد، بلکه قحطی و گرسنگی را در کرمان گستراند. به طوری که:

در کرمان قحطی مفرط ظاهر شد و سفره وجود، از مطعومات چنان خالی که دانه در هیچ خانه نماند. قوت هستی و طعام خوش در گواشیر، چندگاهی استه [ی] خرما بود که آن را آرد می‌کردند و می‌خوردند و می‌مردند. چون استه نیز به آخر رسید؛ گرسنگان، نطع‌های کهنه و دلوهای پوسیده و دبّه‌های دریده، می‌سوختند و می‌خوردند و هر روز چند کودک در شهر گم می‌شدند که گرسنگان، ایشان را به مذبح هلاک می‌بردند و چند کس فرزند خویش طعمه ساخت و بخورد. در همه شهر و حومه، یک گربه نماند و در شوارع، روز و شب سگان و گرسنگان در کشتی بودند؛ اگر سگ غالب می‌آمد، آدمی را می‌خورد و اگر آدمی غالب می‌آمد، سگ را….[۱۴۳]

در این شرایط آشفته، هر کدام از فرزندان طغرل‌شاه، برای رسیدن به حکومت کرمان، علاوه بر لشکرکشی‌های ویرانگر خود به شهرها و بنادر مختلف این مملکت، از حکّام بلاد همجوار، یعنی فارس و خراسان و عراق عجم، نیز کمک خواسته و لشکریان آنها را نیز، به ویرانی کرمان دعوت می‌کردند. بدون شک هر لشکرکشی به منزله از بین رفتن امنیت و ثبات و آرامشی بود که در سایه آن، تجارت و بازرگانی رونق می‌یافت. این لشکرکشی‌ها صدمات جبران‌ناپذیری بر پیکره کرمان، راه‌های تجاری و به‌طور کلی، بازرگانی این ایالت وارد ساخت؛ برای نمونه یکی از این صدمات، لشکرکشی شاهزاده بهرام‌شاه سلجوق، با کمک لشکر خراسان، به کرمان بود. این لشکر پس از پیروزی و ورود به جیرفت، مشغول غارت ناحیه قمادین، یعنی مرکز و قطب تجاری کرمان شدند و آن را نابود کردند به طوری که دیگر نتوانست مانند گذشته شود. بدین ترتیب، این مرکز تجاری که؛

مسکن غرباء روم و هند و منزل مسافران برّ و بحر خزینه متموّلان و گنج خانه ارباب بضایع شرق و غرب [بود]، به دست لشکر خراسان افتاد و استباحت آن خطه محمی و افتراع آن عروس دوشیزه، بر دست ایشان رفت و آن را عالی‌ها سافل‌ها کردند و چند روز در جیرفت و رساتیق و نواحی، بازار نهب و غارت قایم بود و قتل و شکنجه و تعذیب دایم‏... .[۱۴۴]

و حملات پایانی را نیز قوم ویرانگر غز، به سرکردگی ملک دینار، به تجارت کرمان وارد کردند و به دنبال آن، آسایش و امنیت نسبی که در این دوران به وجود آمده بود، به کلی از میان رفت و تجارت نیز با رکودی بی‌سابقه مواجه شد. افضل‌الدین کرمانی که خود شاهد این دوران بوده‌است، اوضاع آن روزگار را چنین تشریح می‌کند:

هنوز تا این غایت، ربض بردسیر مسکون و منازل معمور و سقف‌ها مرفوع و بازارها بر جای و کاروانسرای‌ها برپای بود تا هجوم غزروی نمود، به کلی عمارت ربض برافتاد و رعایا بعضی مردند و بعضی جلای وطن کردند تا کار به آنجا رسید که کرمان در عموم عدل و شمول امن و دوام خصب و فرط راحت و کثرت نعمت فردوس اعلی را دوزخ می‌نهادو با سغد سمرقند و غوطه دمشق، لاف زیادی می‌زد، امروز در خرابی، دیار لوط و زمین سبا را سه ضربه نهاد.[۱۴۵][۱۴۶]

راه‏‌های تجاری[ویرایش]

ایالت کرمان از گذشته‌های بسیار دور، دارای راه‌های تجاری مهمی بود که برخی از این راه‌ها، هم‌زمان با حاکمیت شاهان سلجوقی بر این ایالت، بازسازی شده یا امنیت آن‌ها برقرار شد. این مسیرهای تجاری، عبارت بودند از:

  • راه کرمان به سیستان: این راه، همان راهی است که قاورد در طول آن، میل‌ها و مناره‌هایی برای رفاه تجار و مسافران ایجاد کرد و این مسئله نشان دهنده اهمیت فراوان این راه تجاری است. این راه، راهی کویری که ابتدا از بردسیر به خبیص، سپس به نرماشیر و از آنجا در قسمت باریک کویر، از فهرج گذشته و پس از طی چهار منزل دیگر، به سنیج یا اسپی در سیستان می‌رسید. سرانجام به زرنج، کرسی این ایالت، می‌رسید.[۱۴۷] این راه در ادامه، به سمت ماوراءالنهر ادامه می‌یافت. بخشی از مناسبات تجاری کرمان با مناطق شرقی ایران، از این طریق صورت می‌گرفت. یکی از مراکز بین راهی این منطقه، شهر نرماشیر بود که شهری مهمی برای دادوستد بازرگانان خراسان با تجار عمان، مسیر عبوری حاجیان سیستان محسوب می‌شد و نیز در داخل شهر بازاری وجود داشت که کالاهای هندی در آن دادوستد می‌شد. در این راه اصلی، تعدادی راه فرعی وجود داشت که به سمت جنوب مکران، به بندر تجاری تیز در سواحل شمال شرقی دریای عمان می‌رسید.[۱۴۸]
  • راه کرمان به قهستان: این راه از شهر راور، در چند فرسخی شرق کوهبنان آغاز می‌شد و پس از طی مسافتی، به نابند در کویر لوت رسیده و پس از آن از کویر گذشته به شهر خور در قهستان می‌رسید. در بین این راه، هر چهار فرسخ، حوض‌های آبی برای رفاه تجار و مسافران در نظر گرفته شده بود؛ همچنین راه دیگری وجود داشت که از شهر کویری خبیص شروع می‌شد و پس از طی چند فرسخ، به شهر خوسف قهستان می‌رسید.[۱۴۹]
  • راه‌های کرمان به خراسان: راه‌هایی که از کرمان، به قهستان و سیستان می‌رفتند، در ادامه، به خراسان می‌رسیدند. این راه‌ها پس از طی چندین منزلگاه، از یک طرف به شهرهای اسفند و نیشابور و ازطرفی دیگر، به پوشنج، در چند فرسخی هرات می‌رسید.[۱۵۰] دیگر مسیر کویری موجود، از کرمان به هرات بود که در مسیر آن جز چند حلقه چاه آب، چیزی وجود نداشت. اما راه اصلی ارتباطی که کرمان را به خراسان اینچنین بود که از شهر راور شروع و پس طی چندین فرسخ دربند، دهوک، طبس، گناباد، زاوه و ترشیز به نیشابور، از شهرهای مهم خراسان، می‌رسید. یک راه فرعی از این شاهراه، از دربند به بیرجند و از آنجا به گناباد می‌رفت. دیگر مسیر مهم به سمت خراسان، از خبیص به بیرجند می‌آمد و از آنجا به گناباد می‌رفت و با طی کردن قائن و گناباد، به تربت حیدریه و نیشابور می‌رسید. بهرام‌شاه که یکی از مدعیان تاج و تخت دولت در سال‌های پایانی حکومت آل قاورد درگیر نبرد با برادران خود بود برای کمک خواستن از مؤیدالدین آی ابه از این راه به جانب خراسان حرکت کرد.[۱۵۱] یکی از راه‌های اصلی بغداد به سمت ماوراءالنهر، عبور از فارس و گذشتن از بردسیر، رسیدن به خراسان بود. در طول این مسیر، کاروان‌های تجاری زیادی در حرکت بودند و کالاهای تجاری مختلف را از بغداد به خراسان و بالعکس، جابه‌جا می‌کردند و با توجه به اینکه کرمان در مسیر این کاروان‌های تجاری قرار داشت، کالاهای مختلف در کرمان نیز دادوستد می‌شد. به‌طور کلی می‌توان گفت که تجارت میان دو ایالت کرمان و خراسان از رونق فراوانی برخوردار بود به همین علت، این راه تجاری از اهمیتی و ارزش فراوانی برخوردار بود.[۱۵۲]
  • راه کرمان به فارس و عراق عجم: هم‌زمان با تسلط آل قاورد بر کرمان، راهی از شهرهای شمالی کرمان عبور می‌کرد که از راه بافق، به سوی یزد می‌رفت و در ادامه به راه ارتباطی شیراز و اصفهان می‌رسید بدین ترتیب به عراق عجم متصل می‌شد. دومین راه موجود، از طریق شهربابک به بخشی از شبانکاره می‌رسید و سپس به فارس متصل می‌شد و دیگر راه موجود، از سیرجان به ناحیه اصطهبانات در شبانکاره رفته و بعد از آن از راه سروستان به شیراز وارد می‌رسید.[۱۵۳]

مرکز راه‌های ارتباطی بین کرمان و شیراز، میمند بود. در واقع، شهر میمند نقطه‌ای بوده که سه جاده مهم تجاری بین کرمان و شیراز، در آن به هم می‌رسید و کالاهای تجاری با یکدیگر دادوستد می‌شد به همین خاطر، این راه‌های تجاری اهمیتی فراوانی داشتند و در عهد قاورد و ارسلان‌شاه، توجهات ویژه‌ای به این راه‌ها شد.[۱۵۴]

  • راه‌های کرمان به سواحل خلیج‌فارس: در قرون میانه، بنادر ایران از اهمیت و موقعیت استراتژیک و تجاری خاصی برخوردار بودند؛ زیرا هنوز کانال سوئز اهمیت نداشت؛ برای مثال، راه هرموز از مهم‌ترین راه‌های تجاری آن دوران محسوب می‌شد. این راه از سایر راه‌های تجاری بنادر جنوب ایران، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود؛ چرا که مسیری کوتاه و آباد بود. این راه از بندر هرموز که جزیی از قلمرو سلاجقه کرمان محسوب می‌شد (بارگه کرمان) شروع شده و پس از عبور از جبال و منوجان، رودبار به جیرفت می‌رسید و از آنجا به بردسیر (کرمان) و ادامه از شهرهای چترود و زرند و کوهبنان عبور می‌کرد و به سمت یزد و خراسان و نواحی دیگر کشور می‌رفت.[۱۵۵] از این راه همچنین، در ناحیه ولاشگرد راهی به سمت غرب، یعنی مرزهای فارس، جدا می‌شد و از روستاهایی عبور می‌کرد که اکنون از میان رفته‌اند و اثری از آن‌ها باقی نیست به این خاطر تشخیص انتهای راه دشوار است.[۱۵۶] راه دیگر که به راه ادویه یا فلفل نیز مشهور شده، از چین آغاز می‌شد و از مهم‌ترین راه‌های تجاری آن عهد بود. این راه پس از رسیدن به خلیج فارس، به راه هرمز کرمان می‌پیوست و پس از عبور از کرمان، وارد عراق عجم می‌شد و به جاده ابریشم متصل می‌شد.[۱۵۷]
  • راه مکران به ماوراءالنهر: در عصر سلجوقیان، راه جدیدی تأسیس شد که از سواحل مکران به ماوراءالنهر می‌رسید. این جاده به شکل مستقیم شمالی جنوبی، از بندر تیز در سواحل عمان آغاز می‌شد و پس از عبور از مکران و سیستان و خراسان، به ناحیه ماوراءالنهر می‌رسید؛ سپس از آنجا، به ولگا ختم می‌شد. این جاده سواحل عمان، دریای سرخ، اقیانوس هند و دریای چین را به آسیای مرکزی پیوند می‌داد.[۱۵۸]

مراکز تجاری[ویرایش]

  • قمادین (قمادین): عمده‌ترین مرکز تجاری کرمان که در عصر سلجوقیان، از شهرت و اهمیت فراوانی برخوردار بوده، ناحیه قمادین در جیرفت بود. کالاهایی که از جزایر و بنادر دریا، همچون هرمز و تیز به سمت کرمان می‌آوردند، در این ناحیه، باراندازی شده و سپس از آنجا، به نواحی دیگر، فرستاده می‌شد. بر طبق روایات؛

    سلسله کاروان‌هایی که سیصد چهارصد شتر داشتند هرگز مقطوع نمی‌شد، شترهای این کاروان‌ها یک راست به میدان عظیم و بارانداز معروف شهر که به قمادین شهرت داشت وارد می‌شد و در آنجا زانو می‌زد.[۱۵۹]


در واقع، قمادین انبارگاه و منبع ذخیره کالاهای بازرگانانی بود که از سرزمین‌های مختلف، رو به سوی کرمان حرکت می‌کردند. نویسنده کتاب تاریخ افضل، در باب این مکان، چنین ذکر می‌کند:

قمادین موضعی است بر در جیرفت مسکن غرباء روم و هند و منزل مسافران برّ و بحر، خزینه متموّلان عالم و گنج خانه ارباب بضایع شرق و غرب….[۱۶۰]

تجارت جیرفت و به خصوص قمادین، در اوایل عهد سلجوقیان کرمان و به ویژه در زمان شاهانی مانند قاورد و ارسلان‌شاه اول، رونقی فراوان داشت؛ اما این رونق و شکوفایی در اواخر عهد سلجوقیان کرمان، به شدت تضعیف شد و به علت اختلاف‌ها و درگیری‌های شاهزادگان سلجوقی و لشکرکشی‌هایی که به این منطقه انجام می‌دادند رو به ویرانی نهاد:

قمادین که محط رحال رجال آفاق و مخزن نفایس چین و خطا و هندوستان و حبشه و زنگبار و دریابار و روم و مصر و ارمنیه و آذربایجان و ماوراءالنهر و خراسان و فارس و عراق بود و جیرفت و رساتیق را زیر و زبر گردانیدند و آنچه دیدند از صامت و ناطق رده و نیل و بقم و غیره همه [غارت کردند].[۱۶۱]


سرانجام نیز، غزها آنجا را نابود کردند به طوری که دیگر نتوانست به جایگاه پیشین خود بازگردد.

  • بندر تیز: این بندر در ناحیه مکران، در سواحل دریای عمان قرار داشت. در این دوران، مکران از ایالاتی بود که زیر نظر کرمان کنترل می‌شد. سلجوقیان کرمان به این بندر، اهمیت می‌دادند و به همین علت تیز، راه پیشرفت را طی می‌کرد و از جایگاه ممتازتری برخوردار می‌شد. این بندر در قرن چهارم نیز، دارای فعالیت تجاری بود؛ اما اوج شکوفایی آن را باید، مربوط به عصر سلاجقه کرمان، در قرون پنجم و ششم دانست. این بندر بر سر راه تجاری خلیج فارس به هندوستان قرار داشت و چنان‌که در بحث راه‌ها ذکر شد، از این بندر راهی به صورت مستقیم، به منطقه ماوراءالنهر می‌رفت.[۱۶۲]

بندر تیز با ناحیه قمادین در جیرفت که جایگاه بین‌المللی بازرگانان ملل گوناگونی همچون هند، چین، مصر، زنگبار، حبشه، ارمنیه و آذربایجان محسوب می‌شد، رابطه نزدیکی داشت.[۱۶۳] نویسنده تاریخ افضل، برآن است که:

... از خصایص کرمان، ثغر تیزست که از آنجا مال‌های وافر از عشور تجار و اجرت سفاین به خزاین پادشاه رسد و اهل هند و سند و حبشه و زنج و مصر و دیار عرب از عمان و بحرین را فرضه آنجاست و هر مشک و عنبر و نیل و بقم و عقاقیر هندی و برده هند و حبشی و زنگی و مخمل‌های لطیف و وسادهای پراگین و فوط‌های دنبلی و امثال این طرایف که در جهانست ازین ثغر برند.[۱۶۴]


با سقوط دولت سلجوقیان و حمله غزها به کرمان و مکران، بندر تیز نیز اعتبار خویش را از دست داد و از رونق افتاد.[۱۶۵]

  • هرمز: بندر هرمز نیز در این عصر، از اهمیت تجاری زیادی برخوردار بود. مهاجرت ملک محمد درمکوه، به هرمز و پایه‌گذاری حکومت ملوک هرمز، در نیمه دوم قرن پنجم هجری، منجر به تجدید قدرت اقتصادی این ناحیه شد. سلاجقه کرمان نیز، به هرمز توجه ویژه‌ای داشتند. از جمله اقدامات ملک قاورد سلجوقی، پس از تصرف این بندر، تعمیر راه تجاری هرمز به جیرفت و همچنین، برقراری امنیت این مسیر، با سرکوبی قوم غارتگر و راهزنِ قفص بود.[۱۶۶] روایت تاریخ افضل از هرمز این چنین است:

    بر جنوب جیرفت، ناحیت هرمزست؛ ولایتی معمور بر لب دریا و ارتفاع او زر خراجی و اسب تازی و مروارید باشد و امروز فرضه آن ساحلست و قوافل عراق روی بوی دارد و مرکز ثوری دریابار و مقصد تجار اقطار آنجاست.[۱۶۷]

کالاهای تجاری رایج[ویرایش]

کرمان سرزمین بزرگ و پهناوری است که محصولات گوناگونی در آن بدست می‌آید و به نواحی دیگر، صادر می‌شود. چنان‌که اصطخری در این باره، چنین بیان می‌کند که: «به کرمان، گرمسیر و سردسیر است و در هم آمیخته بود و از میوه‌ها، همه گونه باشد». ابوحامد افضل‌الدین کرمانی، از شهرهای کرمان در این زمان، بازدید کرده و محصولات و کالاهای آن‌ها را شرح داده‌است:

از خصایص کرمان ثغر تیزست که از آنجا مال‌های وافر از عشور تجار و اجرت سفاین به خزاین پادشاه رسد و اهل هند و سند و حبشه و زنج و مصر و دیار عرب از عمان و بحرین را فرضه آنجاست و هر مشک و عنبر و نیل و بقم و عقاقیر هندی و برده هند و حبشی و زنگی و مخمل‌های لطیف، و سادهای پراگین و فوط‌های دنبلی و امثال این طرایف که در جهانست ازین ثغر برند و به جنب تیز ولایت مکرانست که معدن فانید و قندست و ازین دیار به جمله اقالیم کفر و اسلام برند و بر جنوب جیرفت ناحیت هرمزست ولایتی معمور بر لب دریا… و ارتفاع او زر خراجی و اسب تازی و مروارید باشد و امروز فرضه آن ساحلست و قوافل عراق روی بوی دارد و مرکز ثوری دریابار و مقصد تجار اقطار آنجاست.[۱۶۸]


علاوه بر وی، جغرافی‌دانان دیگر نیز ضمن شرح شهرهای کرمان، به کالاهای تجاری این ایالت اشاره کرده‌اند. مهم‌ترین محصولی که از شهرهای کرمان به سایر بلاد ارسال می‌شد، خرما بود. طبق گفته نویسنده تاریخ افضل:

از شهرهای نواحی بردسیر، خبیص است که ولایتی اندکست و از وی خرما به اقصی بلاد عالم برند و از نواحی بردسیر، کوبنانست که از آنجا، توتیا خیزد و به همه جهان از آنجا نقل کنند.[۱۶۹]


از دیگر محصولات کرمان می‌توان به خرما، زیره، نیل، نیشکر و پانیذ، معرفی کرد که محصولات گرمسیری آن ولایت محسوب می‌شوند هرچند که خرمای آن بر دیگر محصولات، برتری دارد. اصطخری نیز از این محصولات نام برده و حدود کشت آن‌ها را از ناحیه مغون و ولاشگرد، تا هرمز مشخص کرده‌است. وی همچنین گوید که از ناحیه خواش، «پانیذ، خیزد و به سیستان برند و دادوستد به درم باشد».[۱۷۰] مقدسی از منوجان با عنوان بصره کرمان، یاد کرده که خرمای خراسان، از آنجا تأمین می‌شده‌است و یاقوت حموی، خرمای کرمان را از خرمای بصره، برتر دانسته‌است. حمدالله مستوفی محصولات هرمز را نخل و نیشکر و محصولات شهربابک و سیرجان و ریگان را غله و پنبه و خرما، معرفی کرده‌است.[۱۷۱] بنابراین تمامی محصولات به همه مناطق صادر می‌شد؛ از جمله خرما به خراسان و نیل به فارس؛ همچنین غلات به دست آمده از ناحیه ولاشگرد، به هرمز و سپس از هرمز به وسیله کشتی‌های تجاری، به سایر مناطق دوردست فرستاده می‌شد.[۱۷۲] اما دیگر کالاهایی که از جزایر و بنادر خلیج فارس، به سایر مناطق صادر می‌شد، مروارید و اسب بود[۱۷۳] در واقع، خلیج فارس معدن مروارید محسوب می‌شد. در این زمینه، کیش مرکز مروارید بوده و از گذشته، مرکز مبادله و دادوستد مروارید بود.[۱۷۴] در کل، می‌توان صادرات عمده کیش را اسب، مروارید، قماش، خرما و ماهی خشک دانست که تجارت مروارید از اهمیت بیشتری برخوردار بود.

از دیگر محصولات و کالاهای تجاری سرزمین کرمان، ابریشم و پارچه‌های ناحیه بم بوده‌است. در بم، پارچه‌هایی ارزشمند و زیبا و با کیفیتی بافته می‌شده که به تمام دنیای اسلام، از خراسان و عراق گرفته تا مصر صادر می‌شده و در این نواحی، طرفداران بسیاری داشته‌است. در واقع، بم مرکز صنعتی کرمان محسوب می‌شد:

... و از بلاد کرمان شهر بم است ولایتی معمور، بسیار ارتفاع و بمثل گویند که هیچ چشم زمین بم بی‌ارتفاع ندیده‌است و از آنجا ابریشم خیزد و جامهاء مرتفع….[۱۷۵]


علاوه بر بم، در شهر نرماشیر نیز پارچه‌هایی برای لباس، بافته می‌شد و به مقدار بسیاری، به فارس و عراق صادر می‌شد:

... [ولایتِ] شرقی شهر بم، نرماشیرست‏. ولایتی نزه و بقعه فسیح رقعه، در وی فواکه بردسیر و گرمسیر و ابریشم بسیار و دخل‌های متواتر؛ و من وقتی در خدمت مجدالدّین بن ناصح‌الدین، از بم می‌آمدم و در ناحیت دارزین بر بام سرای ملک، نشسته بودیم و در آن دی‌های متصل و مزارع متّسق و انهار مطّرد نگاه می‌کردیم پنداشتیم بر زمین آن ناحیت بساطی زمرّدین گسترده‌اند و بدرّ و مرجان مرّصع کرده و آن انهار سلسبیل ذوق تسنیم مزاج بطون حیّاتست ودر صفا آب حیات….[۱۷۶]


توتیا (سرمه چشم) نیز محصول دیگری بود که به عنوان دوای چشم، از کرمان به مناطق دیگر ارسال می‌شد. مرکز تولید آن، شهر کوهبنان بود.[۱۷۷] در کل، سرزمین کرمان هم‌زمان با حاکمیت سلجوقیان و به ویژه در زمان حکومت حاکمان قدرتمندی همچون قاورد و ارسلان‌شاه اول، از امنیت و آرامش چشمگیری برخوردار بود و در سایه این آرامش، تجارت کرمان نیز رونق روزافزونی یافت. این رونق تجاری سبب شد تا محصولات اکثر شهرهای ایالت کرمان، به سایر نقاط ایران و جهان، صادر شود. محصولاتی که بسیاری از آن‌ها معرفی شد.[۱۷۸]

وضعیت علمی[ویرایش]

بعضی از فرمانروایان سلاجقه کرمان با وجود دورافتادگی از مراکز علمی در حمایت علما، تأسیس مدارس و تشویق شعر و ادب در این زمینه تلاش کردند. از جمله مغیث الدین محمد به علم نجوم علاقه شخصی داشت و گویند در گواشیر، کتاب‌خانه بزرگی احداث کرد و پنج‌هزار نسخه کتاب نفیس هم وقف آن کرد. توجه به امور آموزش در دوره سلجوقیان کرمان تفاوت قابل ملاحظه ای با گذشته داشت و رشد قابل توجهی را شاهد بود که عوامل متعددی در این امر دخیل بوده‌اند؛ هرچند در آن ایام نیز ارتباط تنگاتنگی میان سیاست‌های مذهبی و قبیله ای با وضعیت علمی کرمان به چشم می‌خورد. قدرت گیری قاورد سلجوقی در سال ۴۴۰ه‍. ق، کرمان را از مبارزات فارس و خراسان حفظ کرد و باعث استقلال آن شد. قاورد علی‌رغم ساختن کاروان‌سرا و آبادانی جاده‌ها که به امور تجاری کمک فراوانی می‌کرد، با درگیری در منازعات سیاسی، دست به اقدام مهم عمرانی نزد. سلطان‌شاه نیز در منابع، پادشاهی عشرت دوست معرفی شده‌است که اقدامی در جهت ساخت مراکز علمی در دوره او صورت نپذیرفت. دوره سیزده ساله حکومت توران‌شاه را می‌توان دوره آغاز جریانی فکری و فرهنگی در کرمان دانست و وزیر او نیز بسیار ادب پرور و دانش دوست بود. شکایات مردم از حضور ترکان در خانه‌هایشان، باعث شد که توران شاه سه نقطه را مشخص کند که یکی محل مرقدش باشد و در نقطه ای دیگر مسجد جامعی بسازند که به مسجد ملک معروف است و در نقطه سوم محله ای جهت اسکان ترکان به همراه مدرسه و خانقاه و رباط ساخته شود.[۱۷۹] از نشانه‌های علاقه‌مندی توران شاه به علم و ادب، علاقه او به اشعار فارسی است و شاید برای اولین بار بود که در دربار کرمان شاعران معروف خراسانی و حتی عرب حضور پیدا کرده و توران شاه و وزیر او را ستایش می‌کردند. ایران شاه به دلیل گرایش به اسماعیلیه و در نتیجه اتهاماتی که بر او وارد می‌شد، رابطه خوبی با علما و قضات نداشت و آن‌ها سد بزرگی در مقابل او به‌شمار می‌آمدند، تا جایی که دست به کشتار علما زد. در نتیجه، اقدامات عمرانی و توجه به امور علمی که در دوره توران شاه رونق گرفته بود با وقفه ای پنج ساله روبه‌رو شد تا این که در دوره حکومت طولانی‌مدت ارسلان شاه این روند ادامه یافت. ارسلان شاه حرکت فکری و فرهنگی روزگار توران شاه را ادامه داد و علم و هنر تا جایی در دورهٔ او رشد کرد که از سراسر کرمان برای کسب دانش به این شهر می‌آمدند. زن ارسلان شاه، زیتون‌خاتون، از عوامل مهم در توجه ارسلان شاه به وضعیت علمی و آموزشی کرمان بود.[۱۸۰]

وضعیت دینی[ویرایش]

محراب و سقف مسجد ملک از بناهای دوره سلجوقی

کرمان از شهرهای خاص است که در طول دوران اسلامی بسیاری از مذاهب و فرق اسلامی را در درون خود جای داده‌است که می‌توان دلیل این هم‌زیستی را در موقعیت جغرافیایی این ناحیه پیدا کرد. کرمان و شهر​های این ایالت به دلیل احاطه در کویر و بیابان​‌های وسیع از سایر ولایات همجوار جدا شده و در هر دوره، بسته به ضعف و اقتدار دولت​‌های فرمانروا با بسامد توسعه و پیشرفت شهری متفاوتی روبه‌رو شده‌است. از این‌​رو همواره ناگزیر بوده‌است به صورت مستقل و خودکفا حیات ساکنانش را تأمین کند. بدیهی است که مردمان این دیار ترجیح می‌دادند به جای پرداختن به کشمکش​‌های داخلی و جنگ‌​های درونی که خرابی قنات‌​ها و ناامنی راه​‌ها و به‌طور کلی نابود منابع اصلی ثروت را در پی داشت و نتایج آن دامنگیر مسلمان و غیرمسلمان می‌شد، مساهله و مسامحه را پیشه کنند و با مدارا و همراهی یکدیگر بر اوضاع خاص و دشوار طبیعی محیط زیست خود مسلط شوند.[۱۸۱] این شرایط موجب شده‌است مردمان این دیار از تعصب مذهبی تهی بوده و مشی مدارا در پیش بگیرند، به طوری که در اغلب دوره‌ها، فرقه​‌های مختلف اسلامی نظیر اهل سنت، امامیه، اسماعیلیه، صوفیه، شیخیه و حتی خوارج و گروه​‌های تندرو و افراطی در نقاط مختلف این ایالت در مجاورت یکدیگر زندگی کرده​ و تا حد زیادی در عقیده و آیین خود به اختیار عمل کنند. در دوره فرمانروایی سلجوقیان کرمان نیز این شهر از مناطق سنی نشین ایران محسوب می​‌شد و حنفیان و شافعیان اکثریت جمعیت این ایالت را تشکیل داده بودند،[۱۸۲] ولی جز در برخی دوره​‌ها که نزاع مذهبی دامنگیر کرمان شد. وجود چنین تسامحی میان فرق مختلف مذهبی دیده می‌​شود. سلجوقیان کرمان با وجود اینکه در پیروی از روش سلجوقیان بزرگ تلاش می‌کردند رفتاری توأم با تساهل و ملاطفت از خود نشان دهند، ولی همواره از تسنن، به‌ویژه مذهب حنفی، حمایت می​‌کردند و در ترویج آن تلاش می‌کردند.[۱۸۳] قاورد، مؤسس سلسله سلجوقی کرمان، حنفی‌مذهب بود و در عین حفظ بی​‌طرفی ظاهری، در حمایت از علمای این فرقه از هیچ تلاشی دریغ نکرد.[۱۸۴] توران‌شاه (۴۷۷–۴۹۰ ه‍. ق) نیز با احداث مدارس دینی بر قدرت و نفوذ علمای اهل سنت افزود.[۱۸۵] اهتمام ارسلان‌شاه و همسرش زیتون‌خاتون به ساخت مدارس و مساجد متعدد در کرمان و وقف امکانات رفاهی برای اسکان و تحصیل مشتاقان این علوم از اطراف بلاد اسلامی، موجب نزدیک​تر شدن علمای سنی‌مذهب به دربار سلجوقی شد.[۱۸۶] وی علاوه بر اینکه مدارس دینی فراوانی در نواحی مختلف ایالت کرمان نظیر بردسیر، جیرفت و بم احداث کرد، جامع دارالکتبی نیز در کرمان بنا کرد که بالغ بر پنج هزار جلد کتاب از فنون و علوم اسلامی در آن موجود بود. ملک ​محمد هم با پرداخت جوایز نقدی به متعلمان علوم دینی اهل سنت، در ترویج و تقویت این مذهب گام برداشت. این تلاش در دوره طغرل​شاه نیز ادامه داشت تا جایی که وی به محیی‌الدین ملقب شد. تصوف نیز از جریان‌​های فکری رایج در کرمان دوره سلجوقیان بود. در این دوره مراکز متعددی وجود داشت که نه‌تنها اهل عرفان و سلوک به آنجا روی می‌​آوردند، بلکه گروه‌​های متعددی از طبقات مختلف جامعه نیز به آنجا می‌آمدند. ساخت شمار فراوانی خانقاه و رباط به دست برخی سلجوقیان نظیر قاورد، توران‌شاه و بهرام‌شاه از توجه فرمانروایان این سلسله به آیین تصوف و حمایت از پیروان این فرقه و فعالیت‌​هایشان حکایت می‌​کند. ملک‌محمد به شیخ برهان​‌الدین ابونصر احمد کوبنانی (کوهبنانی)، صوفی مشهور این دوره، ابراز ارادت می​‌کرد و وی را از نزدیکان دربار خود کرده بود. برخی از وزرا و رجال برجسته دولت سلجوقی کرمان نیز به متصوفه گرایش داشتند و از آن حمایت می‌کردند. مؤید​الدین ریحان، وزیر بهرام‌شاه، چندین خانقاه، رباط و بقعه مخصوص صوفیان ساخت.[۱۸۷] ناصح‌​الدین ابوالبرکات، وزیر با نفوذ دوره طغرل‌شاه و ارسلان‌شاه، به صوفیان تمایل داشت و گویا به این آیین گرویده‌است. وجود چنین فضای مسالمت‌​آمیزی موجب شد در این دوره جریان تصوف رونق فراوانی بگیرد، به طوری که صوفیان، عارفان و زاهدان مشهوری در این دوره توانستند فعالیت یافتند. شیخ اسماعیل دیّاص جیرفتی، برهان‌الدین کوهبنانی و اوحد​الدین کرمانی از جمله این افراد هستند که در رواج و گسترش عرفان و تصوف در کرمان و سایر سرزمین اطراف اقدام کردند. خوارج از فرقه‌​هایی بود که اگرچه به‌طور محدود، حضور خود را در کرمان دوره سلجوقیان حفظ کرد. بیشتر خوارج ایالت کرمان در بم حضور داشتند. به گفته مورخان، در قرن چهارم، سه مسجد در بم وجود داشته که یکی از آنها متعلق به خوارج بوده‌است که این نشان از کثرت جمعیت پیروان این فرقه در بم حکایت می‌​کند. البته این جریان در دوره توران‌شاه به‌شدت سرکوب شد، چه آنکه وی با سیطره بر عمان که مقر اصلی خوارج در این زمان به‌شمار می​‌رفت، از نفوذ این فرقه کاست و به تعقیب و کشتار پیروان آن​ دست زد، به طوری که در دوره فرمانروایی وی و مدت‌ها پس از آن، خبری از تحرکات توجه برانگیز خوارج دیده نمی​‌شود.[۱۸۸] گروه​‌هایی از غلات نیز در عصر سلاجقه در نقاط مختلف ولایت کرمان، به‌ویژه اطراف بردسیر و سوخته‌چال، سکونت داشته و نیز معتزلیان در سیرجان در مجاورت سایر مذاهب اسلامی در امنیت زندگی می‌کردند. شیعیان از گروه. ​های مذهبی کرمان به‌شمار می​‌روند که جمعیتشان در این دوره در مقایسه با مذاهب غیر​سنی بیش از دیگران بوده‌است. تشیع در اواخر سده سوم هجری و پس از آن در کرمان و نواحی آن حضور گسترده یافت. هم‌زمان با روی کار آمدن سلاجقه در کرمان، بیشترین جمعیت شیعیان در نواحی رودبار، بلوچ (بلوص)، قوهستان، کوهستان ابوغانم و منوجان حضور داشته و زندگی می‌کردند ولی اینکه چه تعدادی از این افراد متعلق به زیدیه، امامیه و اسماعیلیه بودند، مشخص نیست، ولی مسلماً حضور سیاسی و مذهبی اسماعیلیان در این دوره به مراتب پررنگ​تر از سایر فرقه‌ها است.

اسماعیلیه در کرمان[ویرایش]

کرمان به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و دوری از مرکز خلافت و روحیه سازگار مردمانش محیط مناسبی برای گسترش فرقه اسماعیلیه به‌شمار می​‌رفت، به طوری که در قرن‌های سوم و چهارم هجری با مهاجرت دیلمیان اسماعیلی‌مذهب و ساکنان مناطق جبال به این ناحیه شرایط لازم برای رشد و گسترش این آیین در آنجا فراهم آمد. در این میان وجود قوم اسماعیلی‌مذهب قفص در جیرفت، بیش از همه دامنه حضور اسماعیلیان را در کرمان عصر سلجوقی نشان داد. این قوم از اعراب منطقه حجاز بود که در نواحی جیرفت سکنا گزیده و از راه صحراگردی و راهزنی زندگی می‌کردند که گاهی محدوده صحراگردی آنها گاه تا فارس و خراسان نیز پیش می​‌رفت. آنان با وجود سابقه سکونتشان در این منطقه، هرگز یک‌جانشین نشدند و مدام در مناطق ییلاقی و قشلاقی خود دررفت و آمد بودند.[۱۸۹] در برخی منابع از مذهب این قوم که به خلافت خلفای فاطمی معتقد بودند و این نکته را بیان کردند که محبت و علاقه آنها به علی ​بن ​ابی طالب به حدی است که در برابر وی سر تعظیم فرود می‌​آوردند که به نظر می​‌رسد اعتقاد آنها کمتر رنگ دینی و مذهبی داشته و اغلب آنها به تأثیر از سخنوری واعظان و مدیحه‌سرایی شاعران، بیشتر شیفته ویژگی​های پهلوانی و رشادت‌های علی بن ابیطالب شده بودند.[۱۹۰] احتمالاً گرایش آنها به مذهب اسماعیلیه نیز به منزله مخالفت با اسلام سنتی، یعنی تسنن، بوده و پشتوانه‌​های فکری و عقیدتی محکمی نداشته‌است. به نظر می​رسد قفص​ها از همان ابتدای شروع تبلیغات اسماعیلیه در کرمان که سابقه آن به اوایل قرن چهارم هجری بازمی‌گردد، به این مذهب گرویده​اند. نکته جالب توجه دربارهٔ آنها اینکه هرگز از حاکمی اطاعت نکردند و در کوهستانی هم که سکونت داشتند، نه آتشکده و معبدی وجود داشت و نه کلیسا و مسجدی،[۱۹۱] ولی در سراسر دوره فرمانروایی سلاطین سلجوقی کرمان، همواره در مناطق مربوط به خود اقامت داشتند و با وجود اینکه آشکارا خود را از پیروان آیین اسماعیلیه معرفی می‌کردند و به خلفای شیعی‌مذهب فاطمی ارادت و علاقه نشان می​‌دادند و کسی متعرض آنها نشده یا حداقل اخباری از درگیری میان آنان و حکومت گزارش نشده‌است که دلیل آن در بی‌میلی قفص​‌ها به انجام‌دادن فعالیت​های تبلیغی و ترویجی است که بی‌شک این قوم صحراگرد، که به بدنامی و راهزنی شهره بودند، خطری برای امنیت و موقعیت مذهبی سلاطین سلجوقی و اهل سنت محسوب نمی‌شدند. بهرام​ بن​ لشکرستان​ بن ​دکی و سایر دیلمیان ساکن کرمان نیز که اغلب از شیعیان بودند، از همان ابتدای غلبه سلجوقیان بر این دیار، وارد عرصه‌​های نظامی شدند و در مقام نیروی نظامی به خدمت قاورد درآمدند.[۱۹۲] قاورد با همه تعصب مذهبی​اش، با اسماعیلیه به ملاطفت رفتار می‌کرد تا جایی که هشت دختر خود را به ازدواج فرزندان ولی صالح شمس‌​الدین ابوطالب زید زاهد،[۱۹۳][۱۹۴] از بزرگان اسماعیلیه کرمان (شهداد)، درآورد؛ اقدامی که از وجود روابط مسالمت‌​آمیز و تعامل مثبت میان شاه و اسماعیلیه حکایت می‌کند. با وجود این، قاورد پس از مدتی به علت تعصب مذهبی خود، یعنی مذهب تسنن و ارتباط عمیقش با علمای اهل سنت، به اسماعیلیان فشار آورد و عرصه را بر آنان تنگ ​کرد، به طوری که با غلبه بر بهرام، فعالیت این فرقه را تا حد چشمگیری متوقف کرد.[۱۹۵] آشفتگی‌های پس از مرگ قاورد و درگیری‌های ملک​شاه با جانشینان وی در کرمان موجب شد اهمیت مسائل مذهبی و کشمکش​های فرق‌ه​ای در این شهر به نحو چشمگیری کاهش یابد. از این​رو بار دیگر محیطی مناسب و فضایی مساعد برای احیای فعالیت​های تبلیغی داعیان جدید اسماعیلی مرتبط با دیگر اسماعیلیان مراکز مصر، بغداد، عراق و نواحی داخلی ایران، چون ری و قهستان، فراهم آمد.[۱۹۶] در این زمان عبدالملک عطاش، از پیشوایان اسماعیلی، شاه‌دژ اصفهان را تسخیر کرد و در اصفهان به دعوت و تبلیغ و تشکیل گروه نظامی پرداخت.[۱۹۷] این اتفاق با توجه به وسعت شبکه تبلیغی اسماعیلیه در سراسر ایران و حضور گسترده اسماعیلیان در کرمان، تأثیر مثبتی بر روند فعالیت‌​های این فرقه داشت. فعالیت‌​های حمیدالدین احمد ​بن ​عبد​الله کرمانی که البته پیش از این زمان بوده‌است، نمون‌ه​ای از وجود ارتباط عمیق داعیان اسماعیلی با مراکز مختلف و متعددشان در سراسر قلمرو اسلام، به‌ویژه در کرمان و بیانگر وسعت دامنه فعالیت‌های تبلیغی آنان است. حمید​الدین، ملقب به حجت​‌العراقین، اهل جیرفت، از مبلغانی است که سالیان متمادی در بغداد و مصر به دعوت اشتغال داشت و در عین​ حال ارتباط خویش را با اسماعیلیان هم​وطن خود در کرمان و جیرفت حفظ کرده بود. حمید​الدین در مدت اقامتش در بغداد علاوه بر سواد، مسئولیت دعوت بخش​هایی از مغرب و مرکز ایران را نیز عهده​دار بود. لقب حجت​‌العراقین نیز به همین مناسبت، دربارهٔ او استعمال شده‌است. کرمانی در دوره سلجوقیان نیز هیچ‌گاه ارتباط و تماس خود را با اسماعیلیان کرمان قطع نکرد. مکتوبات وی خطاب به رؤسای دعوت مشرق و یکی از داعیان تابع فارس در جیرفت مؤید این مطلب است. وی همواره بر دعوت محلی در کرمان نظارت داشت و امور مربوط به داعیان این ناحیه را سازماندهی و مدیریت می​‌کرد و نیز پاسخ‌گوی مسائل و مشکلات آنان بود. حضور نسبتاً طولانی‌مدت حسن صباح از سران دعوت اسماعیلیه،[۱۹۸] در کرمان عصر سلجوقی، محصول موقعیت جدید و گواهی بر این مدعا است. وی ارتباط تنگاتنگی با ابن​عطاش داشت و پس از بیعت با او فعالیت​‌هایش را دنبال می‌​کرد. پس از مدت‌ها رفت و آمد در شهرهای قاهره، اسکندریه، بغداد و غیره[۱۹۹] برای مهیاکردن جنبشی وسیع در مناطق شیعه​نشین ایران نظیر خوزستان، اصفهان و یزد، و نیز مدت‌​ها اقامت و تبلیغ در این مناطق از موقعیت به‌وجود آمده در منطقه کرمان بهره برد و در حدود سال ۴۷۳ ه‍.ق هم‌زمان با ایام سلطنت سلطان​‌شاه سلجوقی، در جست‌وجوی مکانی مناسب برای ادامه دعوت و فعالیت​های تبلیغی خود ​راهی این دیار شد. وی تا حدود سال ۴۸۳ ه‍.ق یعنی حدود ده سال، در کرمان حضور داشت و در این مدت با سران و رهبران اسماعیلیه دیدار می​‌کر و از همین منطقه، نهضت اسماعیلی را که در تمام مناطق مرکزی و غربی ایران، از کرمان تا آذربایجان گسترده شده بود، هدایت می‌کرد.[۲۰۰]

اوقاف[ویرایش]

نمایی از مسجد ملک

موقوفات شهر کرمان در طول تاریخ در ارتباط با حکومت‌های حاکم به این سرزمین صورت گرفته‌است. قدیمی‌ترین موقافات برجای مانده در شهر کرمان، مربوط به قرن پنجم هجری می‌باشد. در این دوره، سلجوقیان در کرمان تحولات شهرسازی ایجاد کردند به طوری که در بیرون شهر بنای حکومتی یا ارگ ساختند و در کنار آن، مسجد، مدرسه، خانقاه، شفاخانه، بازار و دیگر بناهای عام‌المنفعه ایجاد نمودند و برای پایداری این ابنیه، موقوفاتی بر آنها قرار دادند. بنای این ابنیه، تأثیر چندانی در وضع فرهنگی، آموزشی و اجتماعی کرمان نداشت. زیرا این امور موقتی بود. شاید این‌گونه تصور شود که موقوفات آنها باعث پایداری و بقای آنها شود. این محله جدید را به مناسبت لقب حاکم، عادل شاه یا پادشاه عادل، " محله شاه عادل " نامیدند که امروزه نیز به عنوان قدیمی‌ترین محله شهر کرمان به حساب می‌آید اما از این مجموعه تنها مسجد ملک تورانشاه (مسجد ملک) باقی مانده که بنای آن در سال ۴۷۸ هجری به پایان رسیده‌است. کرمان در دوره سلاجقه به واسطه موقوفات، یکی از آبادترین شهرهای ایران بود. حتی در دوران تیموری و قراقویونلو و آق قویونلو هم در محدوده شهرهای آباد بود. در باب وقف مسجد ملک و اطراف آن، چنین آمده‌است: ارسلان شاه؛ فرزندان زیادی داشت. پسر بزرگش معزالدین و نام مادری اش زیتون خاتون بود. وی در کرمان موقوفاتی دارد شامل مدرسه، کاروانسرا، آب‌انبار و… لقبش عصمت الدوله و موقوفاتش به "عصمتیه " معروف بود. موقوفات عصمتیه بقا و دوامی نداشت و چندی بعد در حملات و جنگ‌ها از میان رفت. البته عصمتیه سلجوقی با عصمتیه قراختایی فرق دارد. سلجوقیان در واقع یک شعبه مهم امپراطوری در سرزمین کرمان ایجاد کردند که حدود دویست سال عمر کرد. سلجوقیان کرمان توسط عزها سرنگون شدند و موجب مهاجرت گروه کثیری از مردم بومی و افراد قبایل سلجوقی به شهرهای دیگر شد.[۲۰۱]

وضعیت هنری[ویرایش]

میل نادری یا قاوردی فهرج

هنر معماری در این دوره درخشان و شکوفا به دوران خود کمال رسید و هنرمندان و معماران چیره‌دست آثار فراوانی پدیدآوردند. سلجوقیان در معماری به عوامل و عناصری دست یافتند که با آنها بتوان مسجدی بزرگ با حیاط مرکزی و چهار ایوانی و تالار مربع گنبددار، بناهای بزرگ به وجود آورد. این شیوه ساختمان، اساس معماری مذهبی و کاروانسرا و مدرسه‌سازی ایران است. در این زمان مسجد در شکل پیشرفت کرده ایرانی خود دارای این ویژگی‌ها شد. در ابتدا محور طولی بنا، سر در ایوان قرار دارد که در برابر آن صحن باز واقع است. دو ایوان در محور طولی و دو ایوان در محور عرضی قرار دارند و شبستان‌های گنبددار در پشت طاق‌نماها واقع شده‌اند و در انتهای محور طولی مسجد، محراب جای گرفته‌است. این نوع نقشه و طرح را می‌توان در مسجد ملک (امام) مشاهده کرد. این بنای تاریخی که به دستور ملک قاورد سلجوقی ساخته شد، در حقیقت نمونه خوبی برای نشان دادن معماری عصر سلاجقه کرمان است. در این مسجد زیبا و کامل بجز سبکهای مختلف معماری، انواع خطوط کوفی، ثلث و نستعلیق به کار رفته‌است[۲۰۲] علاوه بر مسجد باید از مدرسه‌ها و کاروانسراها و مقبره‌های این دوره هم نام برد. بخش اعظم بناهای غیرمذهبی در این دوره، شامل کاروانسراهاست. اگرچه شبکه راه و ایجاد جاده‌های خوب، شاهرگ حیاتی تجارت یک کشور محسوب می‌شود، امّا در گذشته‌های دور، بدون وجود کاروانسراها و مسافرخانه‌ها و ایستگاه‌های میان راه، استفاده مطلوب از جاده امکان نداشت. مقبره‌های دوره سلجوقی به دوگونه مختلف ساخته شده‌اند: به شکل برج و به شکل گنبد، با طرحهای چهار ضلعی، چند ضلعی، دایره یا ترک‌دار بیشتر مقبره‌های این دوره دو طبقه‌اند: طبقه بالا مسجد و طبقه زیر یا دخمه جای دفن اجساد. درون بیشتر این مقبره‌ها را یک سقف یا قبه نیم دایره شکل و در خارج، متناسب با بدنه مقبره با گنبد هرمی یا مخروطی یا قبه‌ای پوشانیده شده‌اند که برای نمونه می‌توان به مقبره خواجه‌اتابک اشاره کرد. در این دوره تزئینات سطوح خارجی دیوار بناها با آجر نماسازی می‌شده‌اند. کاربرد آجر در معماری این دوره بسیار رواج پیدا کرد و از انواع طرحهای هندسی در آجر استفاده می‌شد. هنر آجر تراشی و تزیینی بنا با آجرهای تراشیده، از قرن پنجم قمری در ایران معمول بوده‌است. در کنار این تزیینات بسیار زیبای آجری، کتیبه‌ها و خطوط تزیینی، با استفاده از آجر تراشیده، یکی از ویژگیهای معماری سلجوقیان است.[۲۰۳] ظروف سفالینی سلجوقیان هم به زیبایی کاشی‌های آن دوره ساخته می‌شد. ظروف باقی مانده ازاین دوره از نظر تزیین و رنگ‌آمیزی شامل ظروف مینایی، طلایی، فیروزه‌ای و ظروف سفید هستند که اغلب بدنه این ظروف با مجالس بزم، رزم یا شکار مزین شده‌اند.[۲۰۴]

نگارخانه[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. باستانی راد، «نظام پایتختی ایران در عصر سلجوقیان: با تأکید بر دارالملک‌های کرمان»، مطالعات تاریخ فرهنگی؛ پژوهش‌نامهٔ انجمن ایرانی تاریخ.
  2. عبدالحسین زرین‌کوب، روزگاران، ص۴۶۴.
  3. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۴۳.
  4. عبدالحسین زرین‌کوب، روزگاران، ص۵۰۱.
  5. نصرت‌الله مشکوتی، از سلاجقه تا صفویان، ص۵۴.
  6. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۶.
  7. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۷.
  8. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۸،۷۷.
  9. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۸.
  10. باستانی راد، «نظام پایتختی ایران در عصر سلجوقیان: با تأکید بر دارالملک‌های کرمان»، مطالعات تاریخ فرهنگی؛ پژوهش‌نامهٔ انجمن ایرانی تاریخ.
  11. Borjian، «KERMAN i. Geography»، Encyclopædia Iranica.
  12. Borjian، «KERMAN i. Geography»، Encyclopædia Iranica.
  13. de Planhol and Hourcade, “KERMAN ii. Historical Geography”, Encyclopædia Iranica.
  14. de Planhol and Hourcade, “KERMAN ii. Historical Geography”, Encyclopædia Iranica.
  15. de Planhol and Hourcade, “KERMAN ii. Historical Geography”, Encyclopædia Iranica.
  16. de Planhol and Hourcade, “KERMAN ii. Historical Geography”, Encyclopædia Iranica.
  17. de Planhol and Hourcade, “KERMAN ii. Historical Geography”, Encyclopædia Iranica.
  18. de Planhol and Hourcade, “KERMAN ii. Historical Geography”, Encyclopædia Iranica.
  19. de Planhol and Hourcade, “KERMAN ii. Historical Geography”, Encyclopædia Iranica.
  20. de Planhol and Hourcade, “KERMAN ii. Historical Geography”, Encyclopædia Iranica.
  21. de Planhol and Hourcade, “KERMAN ii. Historical Geography”, Encyclopædia Iranica.
  22. باستانی راد، «نظام پایتختی ایران در عصر سلجوقیان: با تأکید بر دارالملک‌های کرمان»، مطالعات تاریخ فرهنگی؛ پژوهش‌نامهٔ انجمن ایرانی تاریخ.
  23. الراوندی، راحه الصدوروایه السرور، ص۱۰۴.
  24. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۲۳–۳۲۴.
  25. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۲۶.
  26. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۴۵–۳۴۶.
  27. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص۳۵.
  28. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۲۴۷.
  29. حسین رفعتی، جیرفت در آینه تاریخ، ص۱۳۰.
  30. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۳۰.
  31. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۳۸.
  32. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۳۹.
  33. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۲۴۷.
  34. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۴۱.
  35. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۴۵.
  36. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۴۸.
  37. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص۳۶–۳۷.
  38. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۴۹.
  39. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۱۰۹–۱۱۰.
  40. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۵۱–۳۵۲.
  41. ملیحه ستار زاده، سلجوقیان، ص۶۷.
  42. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۱۲۶.
  43. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۵۱–۳۵۲.
  44. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۱۲۷.
  45. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۱۶.
  46. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۴۸.
  47. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۵۹.
  48. وزیری، تاریخ کرمان، ص358.
  49. عباس قدیانی، تاریخ کامل ایران زمین، جلد۲:‎ ص۱۴۸۱.
  50. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص۴۱.
  51. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۵۶.
  52. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۵۶.
  53. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۵۹.
  54. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۶۰.
  55. همتی، تاریخ مفصل کرمان و رویدادهای صد سال اخیر ایران، ص۶۵.
  56. محسن مرسلپور، تاریخ سلجوقیان کرمان، ص۱۲۰.
  57. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۶۰.
  58. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۶۷.
  59. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۶۳.
  60. حسین رفعتی، جیرفت در آینه تاریخ، ص۱۳۴.
  61. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص۴۲.
  62. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۸۰.
  63. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۶۳.
  64. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۲۵۱.
  65. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۸۳.
  66. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص۴۴.
  67. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۸۴–۳۸۵.
  68. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۲۵۲.
  69. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۶۵–۳۶۶.
  70. وزیری، تاریخ کرمان، صص ۳۸۸-۳۸۹.
  71. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۶۸.
  72. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص۴۴.
  73. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۲۸.
  74. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۶۸.
  75. وزیری، تاریخ کرمان، ص۴۰۳.
  76. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۷۰.
  77. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۴۰۴.
  78. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۹۱.
  79. محسن مرسلپور، تاریخ سلجوقیان کرمان، ص۸۴.
  80. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۲۵۳.
  81. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص ۴۶ تا۵۰.
  82. وزیری، تاریخ کرمان، ص ۳۷۵ تا ۳۸۴.
  83. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۲۵۳.
  84. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۲۵۴.
  85. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۵۱۴.
  86. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص۵۷.
  87. حسین رفعتی، جیرفت در آینه تاریخ، ص۱۳۸.
  88. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۵۱۲.
  89. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۲۵۴.
  90. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۵۳۶.
  91. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص۵۶.
  92. وزیری، تاریخ کرمان، ص۴۰۸–۴۰۹.
  93. وزیری، تاریخ کرمان، ص۴۰۸–۴۰۹.
  94. عباس قدیانی، تاریخ کامل ایران زمین، جلد۲:‎ ص۱۴۸۲.
  95. وزیری، تاریخ کرمان، ص۴۰۷.
  96. باستانی راد، «نظام پایتختی ایران در عصر سلجوقیان: با تأکید بر دارالملک‌های کرمان»، مطالعات تاریخ فرهنگی؛ پژوهش‌نامهٔ انجمن ایرانی تاریخ.
  97. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۱۵۵.
  98. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۴۲–۴۳.
  99. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۴۶.
  100. وزیری، تاریخ کرمان، ص۴۰۸–۴۰۹.
  101. ملیحه ستار زاده، سلجوقیان، ص۱۷۷–۱۷۸.
  102. کارلا کلونز، دیوانسالاری در عهد سلجوقیان، ص۱۰.
  103. عباس اقبال، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، ص۲۲.
  104. بازورث، سلجوقیان، ص۸۸.
  105. محسن مرسلپور، تاریخ سلجوقیان کرمان، ص۱۳۰–۱۳۱.
  106. عباس اقبال، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، ص۱۷۰.
  107. عباس اقبال، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، ص۱۷۰.
  108. محسن مرسلپور، تاریخ سلجوقیان کرمان، ص۱۱۹.
  109. جمشید روستا و مهدیه محمودآبادی، «تحلیلی بر چگونگی منصب وزارت دولت سلاجقه کرمان»، پژوهش‌های علوم تاریخی.
  110. جمشید روستا و مهدیه محمودآبادی، «تحلیلی بر چگونگی منصب وزارت دولت سلاجقه کرمان»، پژوهش‌های علوم تاریخی.
  111. جمشید روستا و مهدیه محمودآبادی، «تحلیلی بر چگونگی منصب وزارت دولت سلاجقه کرمان»، پژوهش‌های علوم تاریخی.
  112. جمشید روستا و مهدیه محمودآبادی، «تحلیلی بر چگونگی منصب وزارت دولت سلاجقه کرمان»، پژوهش‌های علوم تاریخی.
  113. جمشید روستا و مهدیه محمودآبادی، «تحلیلی بر چگونگی منصب وزارت دولت سلاجقه کرمان»، پژوهش‌های علوم تاریخی.
  114. جمشید روستا و مهدیه محمودآبادی، «تحلیلی بر چگونگی منصب وزارت دولت سلاجقه کرمان»، پژوهش‌های علوم تاریخی.
  115. ملک محمدی، بانک جامع اطلاعات پزشکی کرمان، ص۱۲.
  116. جمشید روستا و مهدیه محمودآبادی، «تحلیلی بر چگونگی منصب وزارت دولت سلاجقه کرمان»، پژوهش‌های علوم تاریخی.
  117. جمشید روستا و مهدیه محمودآبادی، «تحلیلی بر چگونگی منصب وزارت دولت سلاجقه کرمان»، پژوهش‌های علوم تاریخی.
  118. جمشید روستا و مهدیه محمودآبادی، «تحلیلی بر چگونگی منصب وزارت دولت سلاجقه کرمان»، پژوهش‌های علوم تاریخی.
  119. جمشید روستا و مهدیه محمودآبادی، «تحلیلی بر چگونگی منصب وزارت دولت سلاجقه کرمان»، پژوهش‌های علوم تاریخی.
  120. ابوحامد کرمانی، عقد العلی للموقف الاعلی، ص۴.
  121. حسین رفعتی، جیرفت در آینه تاریخ، ص۱۳۰.
  122. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۵–۸.
  123. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۹.
  124. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص۲۲۴.
  125. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۳۹.
  126. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۹.
  127. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص۳۵–۳۶.
  128. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۰.
  129. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۴.
  130. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۲.
  131. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۰.
  132. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۱۲.
  133. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۰–۱۱.
  134. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۱۲–۱۳.
  135. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۶–۱۷.
  136. بیات، کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، ص۲۹.
  137. محسن مرسلپور، تاریخ سلجوقیان کرمان، ص۱۴۵.
  138. ابولقاسم فروزانی، سلجوقیان، از آغاز تا فرجام، ص۴۲۴.
  139. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۲۲.
  140. باستانی پاریزی، وادی هفت واد، ص۴۵.
  141. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۸–۱۹.
  142. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۴۶.
  143. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۹۱.
  144. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۴۱.
  145. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۹۴.
  146. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۱۳۵.
  147. لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ص۳۵۱.
  148. رضوی، «راه‌های تجاری در عهد ایلخانی»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا.
  149. رضوی، «راه‌های تجاری در عهد ایلخانی»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا.
  150. رضوی، «راه‌های تجاری در عهد ایلخانی»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا.
  151. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۳۸.
  152. عباسی-امیری، «تجارت کرمان از سده ششم تا هشتم هجری با تأکید بر جایگاه جیرفت»، مجله مطالعات ایرانی.
  153. رضوی، «راه‌های تجاری در عهد ایلخانی»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا.
  154. لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ص۳۳۳.
  155. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۱۲.
  156. لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ص۳۴۴.
  157. رضوی، «راه‌های تجاری در عهد ایلخانی»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا.
  158. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۴۱.
  159. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۱۲.
  160. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۴۱.
  161. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۶۹.
  162. خیراندیش، «تجارت دریایی ایران در دوره سلجوقی، سده‌های ۵ و ۶ هجری با تأکید بر نقش بندر تیز»، مجله علوم‌انسانی دانشگاه الزهرا،.
  163. خیراندیش، «تجارت دریایی ایران در دوره سلجوقی، سده‌های ۵ و ۶ هجری با تأکید بر نقش بندر تیز»، مجله علوم‌انسانی دانشگاه الزهرا،.
  164. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۲۷.
  165. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۸۵.
  166. عباسی-امیری، «تجارت کرمان از سده ششم تا هشتم هجری با تأکید بر جایگاه جیرفت»، مجله مطالعات ایرانی.
  167. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۲۸.
  168. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، صص۱۲۷ و ۱۲۸.
  169. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۳۱.
  170. روستا-محمدی، «تحلیل وضعیت تجارت و راه‌های تجاری کرمان در دوران حاکمیت سلجوقیان»، فصل‌نامه پژوهش‌های تاریخی.
  171. روستا-محمدی، «تحلیل وضعیت تجارت و راه‌های تجاری کرمان در دوران حاکمیت سلجوقیان»، فصل‌نامه پژوهش‌های تاریخی.
  172. لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ص۳۴۳.
  173. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، صص۱۲۷ و ۱۲۸.
  174. بیات، کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، ص۳۰.
  175. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۲۸.
  176. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۲۹.
  177. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۳۱.
  178. روستا-محمدی، «تحلیل وضعیت تجارت و راه‌های تجاری کرمان در دوران حاکمیت سلجوقیان»، فصل‌نامه پژوهش‌های تاریخی.
  179. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۹.
  180. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۳۶.
  181. باستانی پاریزی، «سیر تحولات مذهبی در کرمان»، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران.
  182. ابوحامد کرمانی، عقد العلی للموقف الاعلی، ص۱۳۲–۱۳۳.
  183. الله یاری و مرسلپور، «سیاست مذهبی سلجوقیان کرمان»، پژوهش‌​های تاریخی ایران و اسلام.
  184. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۱۳۳.
  185. الله یاری و مرسلپور، «سیاست مذهبی سلجوقیان کرمان»، پژوهش​های تاریخی ایران و اسلام.
  186. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۲۳۰.
  187. ابوحامد کرمانی، بدایع الازمان فی وقایع کرمان، ص۲۵.
  188. محسن مرسلپور، تاریخ سلجوقیان کرمان، ص۱۲۰.
  189. وزیری، تاریخ کرمان، ص۳۴۷.
  190. رضا میرزارضی، حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه از ورود اسلام تا پایان صفویان، ص۱۵۰.
  191. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۲۲۵.
  192. عبدالمحمد آیتی، تحریر تاریخ وصاف، ص۱۶۱ تا ۱۶۵.
  193. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۱۰۹.
  194. رضا میرزارضی، حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه از ورود اسلام تا پایان صفویان، ص۱۳۰.
  195. خبیصی، سلجوقیان و غز در کرمان، ص۱۶.
  196. علی اعتصامی، «ادیان و مذاهب کرمان از ورود اسلام تا پایان دوره سلجوقیان کرمان»، خدمات فرهنگی کرمان.
  197. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ص۴۵۶–۴۵۷.
  198. صابری، تاریخ فرق اسلامی، ص۵۹.
  199. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ص۴۵۷–۴۷۰.
  200. هاجسن، فرقه اسماعیلیه، ص۶۱.
  201. خبیصی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ص۲۵۰.
  202. زمرشیدی، «معماری مساجد ایران و هنر قدسی آن»، فصل‌نامه مطالعات شهر ایرانی اسلامی.
  203. شکفته، عودباشی و احمدی، «تزئینات آجرکاری سلجوقیان و تداوم آن در دوره خوارزمشاهی و ایلخانی»، فصل‌نامه پژوهش‌های معماری اسلامی.
  204. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ص۴۶۴.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]