اخلاق اسلامی
| بخشی از مجموعه مقالههای: |
| اسلام |
| اصول |
| عدل |
| فروع |
|
نماز · روزه · زکات · حج · جهاد خاص تشیع: خمس · امر به معروف · نهی از منکر · تولی · تبری |
| منابع اسلامی |
| سنت (حدیث) |
| شخصیتها |
|
محمد · علی · فاطمه · اهل بیت · خلفای راشدین · امامان شیعه · صحابهٔ محمد |
| مذاهب |
| تصوف |
| علوم |
|
حدیث · تفسیر · فقه · کلام · فلسفه · عرفان |
| تاریخ |
|
امویان · عباسیان · فاطمیان · مملوکان · عثمانیان · صفویان · آخرالزمان |
| جغرافیا |
|
مکه · مدینه · بیتالمقدس · کوفه · نجف · کربلا · سامرا · کاظمین · مشهد · بغداد · دمشق · جهان اسلام(کشورهای اسلامی) · |
| فرهنگ و جامعه |
| درگاه اسلام |
خوی اسلامی اخلاقی است که در چارچوب اسلام است. اخلاق اسلامی سه بخش اصلی دارد:
- رابطه با خدا: کارهایی که آدمی باید در برابر خدا بکند، مانند نماز و روزه و دعا
- رابطه با مردم: برخورد فرد و رفتارهایش با مردم و دیگر اعضای جامعه، مانند رفتار نقشهای خانواده و دوستی. عموما منظور از اخلاق اسلامی بیشتر این بخش است.
- رابطه با خود: چارچوب برخورد انسان با خودش، مانند حسد (رشک) و چگونگی غذا خوردن
خوی اسلامی بهداشت اسلامی و احکام اسلام و دیگر چیزهای از این دست را نیز در بر میگیرد.
در کل ویژگیهای اخلاقی در اسلام بسیار مهم است، به گونهای پیامبر اسلام فرمود: «إنّما بُعِثْتُ لأُتَمِّمَ مَكارِم الأخلاق»[۱] یعنی «تنها برای به انجام رساندن خلق و خوی گرامی برانگیخته شدهام».
محتویات |
[ویرایش] تأثیر بخشش بر روابط خانواده
اهمیت بخشش
عفو و بخشش، یعنی روح گذشت از کوتاهی دیگران و نادیده گرفتن خطاهای آنان، نمونه ای از اخلاق نیک و بزرگی روح و نیز از آداب معاشرت است؛ زیرا در زندگی کمتر کسی دیده می شود که حقی از او تباه نشده و دیگران حرمت او را نشکسته باشند.
شرط پایداری زندگی اجتماعی نیز عفو و گذشت است. اگر همه مردم در گرفتن حقوق خویش دقیق و جدی باشند و از کوچک ترین لغزش دیگران چشم نپوشند، زندگی، بسیار تلخ خواهد شد و روح صفا و صمیمیت به کلی رخت برخواهد بست.
ازاین رو، خداوند عالم در قرآن به ما دستور «عفو» و «صفح» داده است، «وَلْیعْفُوا وَلْیصْفَحُوا»[1] عفو حالتی است که چنانچه انسان آن را داشته باشد، با وجود دیدن عیب ها و اشتباه های دیگران، از آن می گذرد، ولی اگر کسی صفح را داشته باشد، دارای سعة صدر می شود. در نتیجه، بدی ها کاستی ها و خطاهای دیگران را هرگز نمی بیند. حضرت رسول(ص) به عتبه فرمود: «می خواهی تو را خبر دهم به افضل اخلاق اهل دنیا و آخرت؟ نزدیکی کن به هر که از تو دوری کند و بخشش کن بر کسی که تو را محروم سازد و گذشت کن از آن کسی که بر تو ظلم نماید»[2] و روایت می کنند که حضرت موسی(ع) عرض کرد: «پروردگارا! کدام یک از بندگان تو نزد تو عزیزترند؟ فرمود: آن که در وقت قدرت و توانایی عفو نماید».[3]
و همین قدر فضل و شرافت از برای عفو و بخشش کافی است که از نیکوترین صفات پروردگار است و در مقام ستایش، او را به این صفت زیبا یاد می کنند. امام زین العابدین(ع) در مناجات خود می گوید: «انت الذی سمیت نفسک بالعفو فاعف عنی؛ تویی که خود را به عف و گذشت نام برده ای، پس در گذر از من».[4]
بدیهی است گذشت و خطاپوشی، از ویژگی های نیکویی است که باید مرد و زن در کانون خانواده، پایبندی به آنها با یکدیگر رفتار کنند، همچنان که این خصلت در سیره ائمه معصوم و انبیای الهی(ع)، جلوه تام دارد. آنان بسیار با گذشت و خطا پوشند. نمونه هایی چون گذشت امام حسن مجتبی(ع) از مرد شامی و اکرام و اطعام او. همچنین چشم پوشی حضرت یوسف(ع) از گناه برادرانش و زلیخا، سرمشقی است برای روندگان راه اولیای خدا. یوسف نبی از ستم بزرگی که برادرانش در حق او کردند، در اوج عزت و قدرت، با بزرگواری و جوانمردی گذشت کرد و به آنان فرمود: «شما مرا عزیز مصر کردید». از جرم زلیخا نیز گذشت و سال های سخت زندان را به هیچ انگاشت.
برخی از آثار پرخیر و برکت گذشت و بخشش در روابط زوجین و دیگر اعضای خانواده عبارتند از:
1. آمرزش گناهان و افزایش ایمان
چشم پوشی و بخشش، از نشانه های ایمان و مکارم اخلاق است. کسی که خطاهای دیگران را نادیده بگیرد، خدای متعال نیز از گناهان او می گذرد و او را مشمول رحمت و آمرزش قرار می دهد:
وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ. (نور: 22)
بنابراین آیه و دیگر آیات، مربوط دراین باره صبر و خویشتن داری و فرو نشاندن خشم در برابر بدی ها و خطاهای دیگران، به ویژه نزدیکانی که همه روزه ساعت های زیادی را کنار آنها سپری می کنم، آمرزش حضرت حق را به دنبال دارد.
از طرفی وقتی همسر و فرزندانتان به سبب خوش رفتاری تان، از شما راضی باشند، بدانید که در زمره بهترین مسلمان ها هستند؛ زیرا رسول خدا(ص) بارها می فرمود:
خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهله.[5]
بهترین شما آنهایی هستند که برای زنان خود بهترند و من بهترین شما هستم درباره همسرانم.
و نیز در حدیثی دیگر می خوانیم: «هرکس محبتش به همسر خود بیشتر باشد، ایمانش به خداوند زیادتر است».[6]
[ویرایش] 2. عفو مایه صفا، صمیمیت و سرافرازی
بسیاری از وقت ها که خود انسان دچار خطا و کاستی می شود، از اطرافیان و خانواده انتظار گذشت دارد، درحالی که در برخورد با دیگران ذره ای گذشت و چشم پوشی از خود نشان نمی دهد. کسی که انتظار دارد دیگران خطاهای او را نادیده بگیرند، خود نیز باید از بدی های آنان بگذرد و لغزش هایشان را نادیده انگارد تا از جرم و کوتاهی او درگذرند. اگر کسی بدی های اعضای خانواده را با بدی پاسخ گوید و انتقام جویی کند، با این گونه برخورد، کینه و دشمنی آنها را برمی انگیزد، ولی هرگاه بدی را با نیکی و نرمی پاسخ گوید، می تواند از این راه، طرف مقابل را شرمسار و آگاهانه همراه خود سازد و کینه و دشمنی او را به دوستی و رأفت تبدیل کند، چنان که خداوند در قرآن می فرماید:
وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنّهُ وَلِیٌ حَمیمٌ. (فصلت: 34)
و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خوب تر است دفع کن. آن گاه کسی که میان تو و میان او و دشمنی است، گویی دوستی یکدل می گردد.
همچنین، در حدیثی از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمود: «عفو و بخشش را شیوه خود قرار دهید؛ زیرا بخشش و گذشت جز بر عزت انسان نیفزاید. پس در برابر یکدیگر گذشت داشته باشید تا خدا شما را عزیز کند».[7]
در روایت دیگری از آن حضرت آمده است «هرگز مردی از ستمی که بر او رفته است، درنمی گذرد، جز اینکه خدا بر عزتش بیفزاید».[8]
بدین ترتیب، با کمی بخشش و نادیده گرفتن خطای دیگران، می توان به آسانی فضایی آکنده از صمیمیت و دوستی را ایجاد کرد و بر عزت و احترام خود و خانواده افزود. پس هرگاه با خطاهای یکدیگر روبه رو شدید، چشمه های زلال رأفت و گذشت، بر قلب هایتان جاری کنید و سنگ ریزه های خطا و عیب دیگران را از آن بروبید تا نهال عشق و محبت، در کانون گرم خانواده تان جوانه بزند و زندگی ای سراسر شور و حال و معرفت و معنویت هدیه بگیرید.
[ویرایش] 3. تهذیب نفس
محیط خانه می تواند محلی برای سلوک و عروج و تکامل مرد و زن و نیز فرزندان باشد، به ویژه اگر سعه صدر داشته باشند. بدون تردید، هرگاه کسی به انسان ستمی روا می دارد، حس انتقام جویی او را برمی انگیزد. ولی انسان نباید اسیر هواها و غرایز حیوانی باشد، بلکه باید با هوای نفس و خواسته دل بستیزد و به وسوسه های شیطانی توجهی نکند؛ زیرا انسان والاتر از این است که پایبند این گونه غرایز شیطانی باشد.
چون این گونه رفتار کردن با کسی که به انسان ظلم کرده، کاری است بس بزرگ و باارزش، قرآن دراین باره می فرماید:
وَ ما یُلَقّاها إِلاّ الَّذینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقّاها إِلاّ ذُو حَظٍّ عَظیمٍ. (فصلت: 35)
و این [خصلت] را جز کسانی که شکیبا بوده اند، نمی یابند و آن را جز صاحب بهره ای بزرگ، نخواهند یافت.
چه خوب است که هیچ یک از افراد خانواده، سبب رنجش قلب دیگری نشوند. بهتر است با هم قرار بگذارند که هرگاه یکی عصبانی می شود، دیگری کاملاً سکوت کند، حرف های او را هیچ به دل نگیرد و مهار خود را به دست خشم و هیجان منفی ندهد تا آزرده خاطر شود.
[ویرایش] 4. آرامش فرد و خانواده
چشم پوشی، گذشت و مقابله به مثل نکردن در برابر بدی ها، برای خانواده، آرامش و سلامت به ارمغان می آورد و موجب می شود آنان در کانونی پر از صلح و صفا زندگی کنند و در پی آن، کودکانشان را با تندرستی و نشاط رشد دهند.
اگر می خواهید فرزندانتان از نظر روحی سالم باشند، باید در خانه «سخت گیری» و «بهانه جویی» نکنید، از «منفی نگری» بپرهیزید، «سعه صدر» داشته باشید و در رابطه با همسر و فرزندانتان از خود، گذشت و نرمی نشان دهید. نگذارید سخنان تند و نیش دار و کردار بد، صفا و دوستی و محبت را از میان ببرد و زمینه را برای رشد دیگر اختلاف ها، کدورت ها و نابسامانی ها فراهم سازد. یادمان باشد همه اتفاق هایی که پیش چشم فرزندانمان در محیط خانه رخ می دهد، در رفتارشان بازتاب می یابد و فراموش نکنیم که قرار است، ما با همسرمان سال های سال زندگی کنیم، پس بخشش، بزرگ منشی و سعه صدر را در رفتار و کردارمان رعایت کنیم تا کم کم در مراحل بعدی از اشتباه های همسرمان نیز کاسته شود.
به یقین، شیرینی، صفا و معنویت خانواده، رهین همین بخشش ها و ازخودگذشتگی هاست و در سایه آن، استحکام و تثبیت نظام خانواده امری حتمی خواهد بود.[9]
[ویرایش] اخلاق در خانواده(2)
بخشش در سیره امام حسن مجتبی(ع)
روزی شخصی از اهل شام به مدینه آمد. چشمش به امام حسن(ع) افتاد. او را نمی شناخت. وقتی از هویت او پرسید و او را شناخت، تحت تأثیر تبلیغات منفی دشمنان اهل بیت عصمت(ع)، حضرت ر دشنام گفت. بعد از آنکه عقده دل خود را گشود و ناسزا و فحش بسیار داد، امام حسن(ع) بدون اینکه خشمگین شود و اظهار ناراحتی نماید، نگاهی پرمهر و عاطفه به آن مرد انداخت. چند آیه قرآن را با مضمون لزوم آراستگی به حسن خلق تلاوت فرمود و افزود: «ما برای هر نوع خدمت و کمک به تو، آماده هستیم.» سپس از او پرسید: «آیا اهل شام هستی؟» پاسخ داد: «آری.» آنگاه فرمود: «من با این گونه برخورد و خلق وخوی، آشنایی دیرین دارم و سرچشمه آن را به خوبی می دانم. تو در شهر ما غریبی، اگر احتیاجی داری آماده ایم که به تو کمک دهیم و در خانه خود از تو پذیرایی کنیم، تو را بپوشانیم و به تو پول دهیم».
مردم شامی که با رفتار خود، منتظر واکنش شدیدی بود و تصور چنین گذشت و عفوی را نداشت، چنان دگرگون شد که گفت: «آرزو داشتم در آن وقت، زمین شکافته می شد و من در زمین فرو می رفتم و این چنین نشناخته و نسنجیده گستاخی نمی کردم. تا آن ساعت، کسی روی زمین از حسن بن علی و پدرش برایم مبغوض تر نبودند، ولی از آن هنگام به بعد، کسی نزد من از او و پدرش محبوب تر نیست».[10]
[ویرایش] اخلاق در خانواده (3)
آخه چرا پدر!؟
خوب یادمه. کلاس سوم راهنمایی بودم. من که از درس علوم بیزار بودم، همیشه کمترین نمره ها را هم از این درس می گرفتم و همیشه زمان تحویل دفترچه رابط خانه و مدرسه، تمامی نگرانی ام، از نشان دادن همین نمره به پدر محترم بود. به خصوص این بار که حسابی گل کاشته بودم، و با نمره 12 از درس علوم، خودم رو سرافراز کرده بودم!
عصر جمعه بود و تازه فیلم سینمایی تمام شده بود و پدر روی صندلی نارنجی رنگ مخصوص خودش نشسته بود و مثل همیشه پیام های اخلاقی این فیلم را برای مادرم تشریح می کرد و یک کلاس درست وحسابی آموزش مهارت های زندگی برگزار کرده بود. مادر هم مثل همیشه با قیافه ای آرام و مظلوم پایین صندلی پدر نشسته بود و گوش می کرد.
بعد از اینکه موقعیت را حسابی سنجیدم، دفترچه رابط خانه و مدرسه را برداشتم و دوباره نگاهی به نمره های این هفته انداختم. همه نمره ها در سطح تقریباً خوبی بودند، جز همین نمره 12 که عین دندان کرم خورده، در آن میانه خودنمایی می کرد. از آنجا که هیچ راهی جز نشان دادن دفتر به پدر و گرفتن امضای ایشان وجود نداشت، خودم را راضی کردم که: «طوری نیست. فوقش اینه که دعوام می کنه یا نهایت، دفتر رو تو صورتم می کوبه و چند تا لگد و... . بالاخره تموم می شه دیگه، اما فردا بدون امضا نمی شه مدرسه رفت».
چند بار گوشت ِ کنار انگشت شستم رو گاز گرفتم و حسابی اعتمادبه نفس پیدا کردم! قبل از اینکه از اتاق خارج بشم، در آینه خودم را نگاه کردم. موهایم را که با آخرین مدل به شکل تاج خروس درآورده بودم و روز اول که پدر موهایم را دید، من را »خروس» خطاب کرد، با کف دست به سرم خواباندم، اما مگر می خوابیدند. مجبور شدم از ماده بسیار مفید آب دهان استفاده کنم و موهایم را یکبری به کف سرم بچسبانم. بعد از این کار، نوبت چشم ها بود که باید حالتی ملتمس و مضطرب پیدا می کردند. این کار با حالت دادن ابروها به سمت پایین و بعد اندکی پایین آوردن پلک ها انجام شد. حالا کاملاً چهره یک انسان پشیمان را پیدا کرده بودم. درحالی که دفترچه رابط خانه و مدرسه را دست چپم گرفته بودم، با قدم های آهسته از اتاق بیرون آمدم. مادرم تا من و دفترچه ام را دید، انگار که عزرائیل را دیده باشد که برای گرفتن جانِ عزیزش اقدام کرده، بلافاصله بلند شد و از شرّ کلاس آموزش اخلاق پدر رها شد. پدر که از رفتن مادر گیج شده بود، به من نگاه کرد و خودش، متوجه مسئله شد. من آرام به کنار صندلی پدر رفتم و گفتم: «پدر! نمره های این هفته رو آوردم که ببینید».
«آفرین پسرم. بذار ببینم این هفته چه گلی کاشتی. تو که خودت می دونی، من فقط دوست دارم یه نمره تو رو بدونم که چند شده. اونم علومه...».
پدر داشت در فواید علم و علوم حرف می زد و من، دنیا را دور سر خودم گردان و چرخان می دیدم که در همین میانه، چشمم دفترچه را دید که در میان دستان پدر مثل گل باز شد و شکفت. پدر چند لحظه دفترچه را نگاه کرد و بعد نگاهی به من انداخت. من که خودم را برای هر اتفاقی آماده کرده بودم، شانه هایم را خم کردم و سرم را تا آخرین حد به میان شانه هایم فرو بردم که ناگهان پدر گفت: «پسرم! آخه تو چرا دقت نمی کنی؟ چرا این همه سربه هوایی؟ چرا علوم رو جدی نمی گیری؟ تو باید...».
پدر داشت حرف می زد و من خوش حال بودم که این بار هم قضیه به خوبی و خوشی از سرم گذشته. پدر به نصیحت و اعتراض پدرانه بسنده کرده بود و هنوز داشت از فواید علم حرف می زد و از صفتی بزرگ و انسانی به نام گذشت، که همین لحظه شامل حال من شده، تا من بیاموزم که باید در تمام زندگی بخشش و گذشت را در نظر داشت و از اشتباه های دیگران چشم پوشید. من که حالت عادی خودم را پیدا کرده بودم، با اعتمادبه نفس گفتم: «اما پدر! ادبیات بیست شدم. تعلیمات دینی و عربی هم بالاترین نمره کلاس رو گرفتم».
پدر با غیظ نگاهم کرد و گفت: «اما هیچ کدوم اینا جای اون 12 رو پُر نمی کنه».
من که فهمیدم از حد خودم جلوتر رفتم، گفتم: «پدر! قول می دم هفته دیگه جبران کنم. قول می دم.» دست راستم رو بالا آوردم و انگشت کوچک دستم رو از بقیه جدا کردم و ادامه دادم: «قول مردونه پدر!»
پدر بی توجه به انگشت من، چند نکته و نصیحت دیگر هم گفت و دفترچه را امضا کرد و من نفسی راحت کشیدم و به اتاقم رفتم و از همان لحظه تصمیم گرفتم، هفته بعد با سرافرازی دفترچه را به پدر بدهم و خیالم راحت باشد.
(پنجشنبه هفته بعد)
آن قدر خوش حال بودم که نمی توانستم تا جمعه صبر کنم تا پدر فیلم سینمایی اش را ببیند و چایی داغ لب سوزش را میل کند و بعد از همه اینها، من نمره هایم را به او نشان دهم. تا از مدرسه به خانه رسیدم، با خیال راحت خوابیدم و عصر وقتی پدر از سر کار برگشت، با کلی ذوق و شوق دفترچه را به دست گرفتم و راهی سمت و سوی صندلی پدر شدم. کنار صندلی ایستادم و با غرور گفتم: «پدر! دیگه امیدوارم از من راضی باشید. باور کنید این آخرین حد تلاش من بود».
پدر نگاهی عمیق به من انداخت و دفترچه را باز کرد. «ببینم! علوم... چی کار کردی این هفته؟» به جای پاسخ، لبخندی روی صورتم پهن کردم و به دفترچه اشاره کردم که پدر فریاد زد: «بچه چته؟ خوب بگو ببینم.» لبخندم محو شد و گفتم: «پدر! تمام هفته پیش علوم خوندم؛ سخت. با یکی از بچه ها هم که درس علومش خوبه، کلی کار کردم و با هم درس خوندیم. بالاخره امروز بالاترین نمره کلاس رو گرفتم. قراره ازم تقدیر بشه. امروز خود آقا معلممون بهم گفت.» پدر لبخندی زد و دفترچه را باز کرد و نگاه کرد. چشمش که به 5/19 نمره علوم افتاد، لبخندش تبدیل به قهقه شد و با خوش حالی گفت: «آفرین پسرم! بیا جلو تا پیشانی ات را ببوسم. (در این لحظه به پدر نزدیک شدم و او پیشانی مرا بوسید) آفرین! تو مایه افتخار من هستی. البته (پدر در این لحظه اخم کوچکی میان ابروان پرپشتش جای داد) به شرطی که این راهت رو ادامه بدی.» من با تکان های سر نشان دادم که حرف های پدر را خوب گوش می کنم. پدر خندید و مرا در آغوش گرفت و بوسید؛ بوسه ای که طعم گس شیرینی داشت، خیلی شیرین.
[ویرایش] پینوشت
- ↑ نهجالفصاحة (مجموعهٔ کلمات قصار حضرت رسول (ص)، ترجمهٔ ابولقاسم پاینده، تهران: دنیای دانش, ۱۳۸۲
[1]. نک: نور: 22.
[2]. کافی، ج 2، ص 107، ح 2.
[3]. ملامحسن فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج 5، ص 319.
[4]. صحیفه سجادیه، دعای 16 (تضرع در طلب عفو از عیوب).
[5] من لا یحضره الفقیه، ص 324، ج 5.
[6]. وسائل الشیعه، ج 14، ص 11.
[7]. اصول کافی، ج 2، ص 108، ح 5.
[8]. مجمع البیان، ج 1، ص 505، ذیل آیه 133 آل عمران.
[9]. خانواده در اسلام، صص 144 و 145؛ باقر شریق قریشی، نظام خانواده در اسلام، ترجمه: لطیف راشدی، سازمان تبلیغات اسلامی، 1374.
[10]. عباس قمی، سفینة البحار، بیروت، دارالمرتضی، ج 2، ص 207.
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||