نقد بهائیت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

این مقاله به نقد بهائیت می‌پردازد.

محتویات

تفرقه بین شیعیان

برخی مسلمانان، بهائیت را ایجاد شده در ایران برای ایجاد تفرقه در بین شیعیان و مسلمانان می‌دانند،[۱]

نفی ختم نبوت

پایان نبوت با پیامبر اسلام که او را خاتم‌الانبیا نامند از اعتقادات صریح همه مسلمانان است.[۲]

در سوره احزاب آیه ۴۰ آمده است :«ما کان محمدٌ ابا احدٍ من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شی‌ءٍ علیماً.»

خاتم از ریشه ختم به معنی پایان است و طبق تصریح لغت شناسان مشهور عرب در زبان عربی به دو صورت خاتِم (به کسر تاء) و خاتَم (به فتح تاء) به کار می‌رود. خاتِم (به کسر تاء) به معنی ختم‌کننده و پایان‌بخشنده است و خاتَم (به فتح تاء) به معنی آخر و آخرین است.[۳]

در روایات ذکر شده از ائمه شیعه نیز برخاتم بودن پیامبر اسلام تصریح شده است. از جمله علی بن ابیطالب در خطبه‌ای فرمودند:

  • «الی ان بعث الله محمداً رسول الله صلی الله علیه و آله لانجاز عِدَتِه و تمام نبوّته (تا آنکه خداوند، رسول خود محمد (ص) را برای محقق ساختن وعدهٔ خود و اتمام کار نبوت برانگیخت).»
  • در خطبه ۷۲: «اللهم… اجعل شرایف صلواتک… علی محمد عبدک و رسولک الخاتم لما سبق و الفاتح لما انغلق (بار خدایا… بهترین درودهایت… را بر محمد، بنده و رسولت، فرست که خاتم پیامبران پیشین است و گشایندهٔ درهای بسته).»
  • در خطبهٔ ۱۳۳: «ارسله علی حین فترهٍٍ من الرّسل… فقفّی به الرسل و ختم به الوحی (خداوند پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که پیامبران نبودند… پس او را در پی پیامبران فرستاد و ارسال وحی را با او پایان داد)»
  • در خطبهٔ ۱۷۳: «امین وحیه و خاتم رسله (پیامبر امانتدار وحی الهی و خاتم رسولان او بود).»

در این میان چند فرقه از جمله بابیه و بهائیه و قادیانی این اصل راانکار کردند تا زمینه برای پیدایش دیدگاهشان محیا شود. نشنانه‌های مربوط به ظهور مهدی موعود در میان مسلمانان به شکلی است که راه را بر هر ادعای باطلی بسته است و گرچه در قرون مختلف تعدادی ادعای مهدویت کرده‌اند اما تا کنون هیچ یک موفق به گسترش و نفوذ در میان مسلمانان نشده‌اند.

اثبات ادعای رسالت برای رهبران آیین بهائی، با توجه به مخاطبان اصلی آنها، مسلمانان و بویژه شیعیان، ممکن نبود و مبلغان و مدافعان بهائی به رغم تلاش بسیار برای استدلالی کردن این ادعا، در اثبات مدعا درماندند و غالباً به شیوه‌های خاص برای تأیید درستیِ دین جدید روی آوردند. مهمترین برهان ایشان، کثرت آیات و نوشته‌های میرزاحسینعلی و نیز گسترش آیین بهائی بود با عنوان دلیل تقریر؛ در کتابهای ناظر به استدلالهای بهائیان، این دو استدلال نقد و رد شده است .[۴]

تمام علمای اسلام اعم از شیعه و سنی بر علیه آنان موضع گرفته‌اند. کتب مختلفی توسط شیعه و سنی در رد آنان نگاشته شده است.(برای نمونه رجوع کنید به مصوبة شورای مجمع فقه اسلامی در ۱۸ تا ۲۳ بهمن ۱۳۶۶/ ۶ تا ۱۱ فوریة ۱۹۸۸ در سازمان کنفرانس اسلامی. مجمع فقه اسلامی، ص ۸۴ ـ ۸۵، که «ادعای رسالت بهاءاللّه و نزول وحی بر وی» و دیگر باورهای بهائی را مصداق «انکار ضروریات دین» دانسته است).

غلط از آب درآمدن پیش گویی‌های سران بهایی و بابی، بازگشت برخی از بهائیان برجسته به آیین اسلام نیز در میان مسلمانان از دلایل برجسته رد این گروه است.[۴]

ایرادات کتاب اقدس

محمد محیط طباطبایی بهایی پژوه، پس از مقایسه نسخه‌های مختلف کتاب مقدس بهائیان: «کتاب اقدس»، (نوشتهٔ حسینعلی بهاء) با یکدیگر است که به طور مستند نشان می‌دهد مطالب این کتاب را (همچون دیگر تألیفات عادی بشری) اطرافیان بهاء در زمان چاپ، برای جلوگیری از ایراد اهل نظر، بارها دست‌کاری نموده و «اغلاط املایی و ادبی و دستوری» آن را «تصحیح» کرده‌اند. و چیزهایی مثل حرمت تریاک کشی بدان افزوده شده است.[۵]

تنبیه النائمین

تنبیه النائمین نام کتابی است در ۳ بخش، نامه عبدالبهاء به عمهٔ ناتنی و ازلیش شاه سلطان خانم مشهور به عِزیه خانم، پاسخ وی مشهور به رسالهٔ عمّه، و در انتها موعظه‌ای از نویسنده‌ای ازلی شیخ احمد روحی کرمانی.[۶]

پس از آنکه بهاءالله خود را من یظهره‌الله معرفی کرد عده‌ای از بابیان با او مخالفت کردند و ردیه‌هایی در مخالفت با او نگاشتند. یکی از آنها عزیه خانم، خواهر ناتنی بهاءالله، خواهر تنی و از طرفداران سرسخت یحیی صبح ازل بود. او در رد ادعای وی رساله‌ای در جواب نامه عبدالبهاء نگاشت که بعدها با عنوان تنبیه النائمین به همراه ۲ بخش دیگر چاپ شد.[۷]

بخش دوم کتاب، پاسخ عزیه خانم نوری به عبدالبهاء، ردیهٔ تندی است بر بهاءالله. عزیه در رد ادعای عبدالبهاء مبنی بر درس‌ناخواندگی بهاءالله با ارائه شواهدی این مورد را رد می‌کند و از درس خواندن بهاءالله و مجالست او با علما و عرفاً یاد می‌کند.[۸]

تحریف یا نقل غلط آیات قرآن

از آنجا که بهائیان خود را دینی ابراهیمی و دینی پس از بابیه و اسلام می دانند و مدعی هستند که در قرآن به ظهور دیانت آنان اشاره شده است دلایلی که آنان از قرآن ذکر کرده‌اند دارای اهمیتی فراوانی است. حال آنکه منتقدین موارد متعدد غلط و تحریف در ذکر آیات قرآن تنها در کتاب ایقان دیده ارائه می‌کنند.

تحریف آیه ۲۱۰ سوره بقره در تایید بهائیت

حسینعلی نوری موسس بهائیت در کتاب ایقان و در ارائه دلیل پیرامون بر حق بودن ظهورش آیه ۲۱۰ سوره بقره را تحریف می‌کند. کلمه‌ای را افزوده و کلماتی را حذف کرده است .

بهائیت مدعی اند که وعده ظهورشان در قرآن کریم آمده است. حسینعلی نوری موسس بهائیت در این باره در ایقان که از کتب بهائیان است می‌گوید:

«چنانچه می‌فرماید (یَومَ یَأتی اللهُ فِی ظُلَل مِنْ الْغَمَامِ)، و علما ظاهر بعضی این آیه را از علائم قیامت موهوم که خود تعقل نموده‌اند گرفته‌اند که مضمون آن این است که روزی که می‌آید خدای در سایه‌ای از ابر».

این در حالی است که اصل آیه ۲۱۰ سوره بقره چنین است: ﴿هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِكَةُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ ۚ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ﴾

آیا (پیروان فرمان شیطان، پس از این همه نشانه‌ها و برنامه‌های روشن) انتظار دارند که خداوند و فرشتگان، در سایه‌هائی از ابرها به سوی آنان بیایند (و دلایل تازهای در اختیارشان بگذارند؟! با اینکه چنین چیزی محال است!) و همه چیز انجام شده، و همه کارها به سوی خدا باز می‌گردد. (ترجمه آیت الله مکارم شیرازی)

برخی بهائیان در توجیه گفته‌اند که حسینعلی نوری نقل به مضمون کرده است در حالیکه بعقیده منتقدین قرآن در این آیه به درخواست محال مشرکان برای ظاهر شدن خدا در زیر سایبان ابر اشاره دارد و در واقع نه تنها نقل به مضمون نکرده بلکه مضون را وارونه کرده است.[۹]

برخی موارد تحریف یا نقل غلط آیات قرآن در کتاب ایقان

حسین‌علی میرزا در موارد متعددی آیات قرآن را تحریف نموده و از تغییرات داده شده به آیات استفاده به مطلوب نموده‌است. کلماتی به آیات قرآن افزوده و کلماتی را برداشته است.[۱۰] گرچه جانشینان او تغییرات در لفظ و معنا را بر خلاف سیر بیانات و استدلالاتش به آیه صحیح تغییر دادند. در زیر نمونه‌هایی از تغییر (و یا تحریف برای مصادره به مطلوب) که در چاپ اول (از روی دستخط) بوده آورده شده‌است.[۱۱]:

جملاتی که به غلط بعنوان آیه قرآن در کتاب ایقان توسط حسینعلی نوری آمده آیه درست قرآن کریم
یوم یأتی الله فی ظلل من الغمام[۱۲] هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللهُ فِی ظُلَل مِنَ الْغَمامِ[۱۳]
ولکن البر ان تؤمنوا بالله و الیوم الاخر[۱۴] وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ[۱۵]
و ان کبر علیک اعراضهم فان استطعت فابتغی فی الأرض[۱۶] وَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی اْلأَرْضِ[۱۷]
کحمر مستفرة من القسورة[۱۸] کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَ[۱۹]
والأبرار یشربون عن کأس[۲۰] إِنَّ اْلأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْس[۲۱]
اولئک یسئوا من رحمة الله[۲۲] اولئک یئسوا من رحمتی[۲۳]
لیتنی متّ قبل موقفی هذا ام کنت[۲۴] لیتنی مت قبل هذا و کنت[۲۵]
و اذا لقوا الذین آمنو قالوا آمنا... علیم بما فی الصدور[۲۶] اذالقوکم قالواآمنا.. علیم بذات الصدور[۲۷]
و نفخ فی الصور ذلک رجع بعید[۲۸] و نفخ فی الصور ذلک یوم الوعید[۲۹]
ولکنه رسول الله[۳۰] و لکن رسول الله[۳۱]

ادعای ظاهر شدن خدا

عزیزه الله سلیمانی بهایی سرشناس در کتاب خود «مصابیح هدایت» می‌نویسد:روزی او برادر بزرگترش در ارض مقصود (اقامتاه عباسافندی در عکا) با اطفال بازی می‌کردند. در این بین هر دو توسط ورقه علیا (خواهر عباس افندی) احضار شده و از آنان می‌پرسد که در ایران چه می‌کردید. آنان می‌گویند تبلیغ سپس می‌پرسد چگونه تبلیغ می‌کردید و آنان پاسخ می‌دهند که: «می‌گفتیم خدا ظاهر شده. خانم لب به دندان گزیده و گفتند :شما به مردم می‌گفتید خدا ظاهر شده؟ عرض کرد ما به همه کس نمی‌کفتیم به اشخاص خاصی می‌گفتیم؛ به اشخاصی می‌گفتیم که استعداد شنیدن این کلمه را داشته باشند. خانم فرمودند این قبیل اشخاص را چطور می‌شناختید؟ عرض کردم به چشم اشخاص نگا می‌کردیم و ملتفت می‌شدیم که می‌شود چنین حرفی زد یا نه. خانم خندیدند و فرمودند که بیا به چشم من نگاه کن ببین می‌توانی این کلمه را به من بگویی؟ روح‌الله برخاست و آمد مدتی به چشمشان نگاه کرد و گفت شما خودتان تصدیق دارید.[۳۲]»

سانسور رسمی در بهائیت

دنیس مک‌ایون می‌گوید همه نویسندگان بهائی اعم از آکادمیک و غیر آن باید برای تنبیه نشدن هر نگاشته‌ای را - ولو قرار باشد در مجله‌ای آکادمیک به طبع رسد - پیش از انتشار برای تایید به کمیته‌های رسمی بازبینی بهائی بسپارند.[۳۳] خوان کول معتقد است آیین بهائی درست به مانند سانسوری از آغاز صنعت چاپ در دولت‌های خاورمیانه اعمال شده، فرایندی از خودسانسوری را به همه بهائیان تحمیل می‌کند. او می‌نویسد این الزام منجر به مناقشاتی بین نویسندگان و نهادهای بهائی در طول سالهای درازی شده‌است و اگر چه تشکیلات بهائی این الزام را موقتی می‌نامند اما برای چیزی نزدیک یک قرن به طول انجامیده و به نظر می‌رسد بیت العدل در پی آن است که برای زمانی بسیار طولانی ادامه داشته باشد. به نظر او سانسور قبل از انتشار یکی از مهمترین آموزه‌هایی است که نویسندگان بهائی را از نوشتن درباره مجادلات تاریخ معاصر بهائیت باز می‌دارد. شایان ذکر است که هرگز در باره تاریخ این جامعه از حدود سال ۱۹۵۰ مطلب مفصلی نگاشته نشده‌است. تاریخ معاصر بهائیت از آنجا که به مشروعیت گردانندگان فعلی بیت العدل مربوط است به عنوان منطقه ممنوعه بوده‌است. با این که گفته می‌شود این بازبینی ادبی محدودیتی برای انتشار یافته‌های تحقیقی ایجاد نمی‌کند در سال ۱۹۸۸ اعضای بیت العدل مقاله‌ای آکادمیک که از توانایی عضویت زنان در بیت العدل حمایت می‌کرد را سرکوب کردند.[۳۴] نویسندگان آن مقاله از انتشار آن به هر نحوی از وجوه منع شدند.[۳۵]

جانشینی باب و رد ادعای ظهور میرزا حسینعلی نوری

سید علی محمد شیرازی مشهور به باب
میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل، ثمره، وحید

کمی قبل از اعدام سید علی‌محمد باب عبدالکریم، یکی از پیروانش توجه او را به اهمیت تعیین جانشین جلب کرد لذا باب تعداد مشخصی لوح نوشته آنها را به عبدالکریم داد تا به دست یحیی صبح ازل و بهاءالله برساند..[۳۶]

در یکی از این لوح‌ها که معمولاً به عنوان وصیت نامه باب از آن یاد می‌شود، صبح ازل به عنوان رهبر بابیان پس از بنیانگذار جنبش تعیین شده‌است. در همین لوح به وی دستور داده شده‌است که از من یظهره‌الله پیروی کند.[۳۷] برخی گزارش‌ها حاکی از این است که ادعای جانشینی صبح ازل آشکار است.[۳۸] و برخی دیگر از منابع بر این باورند که باب برای حفظ جان بهاءالله نامه‌ها را خطاب به صبح ازل صادر کرده‌است. بعد از مرگ باب صبح ازل به عنوان شخصیت محوری جنبش مورد توجه قرار گرفت.[۳۹] رهبری صبح ازل جنجال برانگیز بود. وی کمتر در میان بابیها حاضر می‌شد. منوچهری ادعا می‌کند که دلیل در خفا ماندن صبح ازل بخشی از وصیت نامه سید علی محمد باب است که او را به محافظت از خویش توصیه کرده بود.[۴۰]

بهاء الله در بغداد معاون و کارگزار میرزا یحیی نوری برادر دیگرش بود که باب به او لقب صبح ازل داده بود میرزا یحیی در بغداد دستگاهی پدید آورد و ۱۰ سال در انجا به ریاست و دعوت پرداخت اما غالب امور را برادرش حسینعلی اداره می‌کرد .[۴۱]

پروفسورادوارد براون درمورد تقابل حسینعلی نوری بابرادرش میرزایحیی نوری در کتاب شرح حال یک مسافر صفحه ۳۵۹می‌نویسد:.[۴۲]

توطئه دیگری علیه جان صبح ازل چیده شد و ترتیب داده شد که محمدعلی سلمانی، گلوی او را هنگام اصلاح صورت در حمام ببرد. هنگام رسیدن آن ظالم، صبح ازل نقشه او را حدس زد و به او اجازه نداد که نزدیک شود و در هنگاه ترک حمام، سریعاًاقامتگاه دیگری در آدریانوپل پیدا کرد و خود را از میرزا حسینعلی نوری (بهالله) و پیروانش کاملاً جدا کرد

در طول زمانی که بها و میرزا یحیی نوری هر دو در بغداد بودند بها آشکارا و در نامه‌هایش صبح ازل را به عنوان رهبر جنبش خطاب می‌نمود.[۴۳] ولی بعدتر در سال۱۸۶۳به طور محدود ادعای من یظهری کرد و بعدترها در سال ۱۸۶۶ ادعایش را عمومی ساخت[۴۴]

اختلاف آئین بیانی و آئین بهایی

پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شده‌است، گشتند. آنها در ابتدا از میرزا یحیی نوری که باب به او لقب صبح ازل داده بود پیروی می‌کردند ولی پس از چندی در سال ۱۸۶۳ میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) که سمت معاونت برادرش را داشت از او برید و خود را من یظهره‌الله معرفی کرد. دولت عثمانی هم از بیم جنگ میان دو فرقه میرزا یحیی و اتباعش را به قبرس و میرزا حسینعلی و یارانش را به عکا تبعید کرد. میرزا یحیی از آن پس فعالیت چندانی نشان نداد و فشار و تبلیغات بهائیان اندک اندک او و یارانش را به فراموشی افکند. اما حسینعلی که خود را بهاء الله می‌خواند به فعالیت شدیدی دست زد و بهائیت را پدید آورد[۴۵]

شهاب فردوسی در سلسله مقالاتی که در مجله آشفته، دوره نهم، سال ۱۳۳۴، شماره‌های هجده تا پنجاه درج شده می‌نویسد:[۴۶]

عباس افندی و پدرش در بسیاری از آثار خود اظهار کرده‌اند که سیدعلی محمد باب از وجود میرزا حسینعلی که باید دعوی من یظهره اللهی کند در میان خود اطلاع داشته است ولی اگر کسی کتاب بیان را بخواند با کمال صراحت و وضوح در میابد که این مطاب درست نیست زیرا در اغلب ابواب بیان عباراتی هست که معلوم می‌کند موعود بیان پس ازآنکه دین بیان جهانگیر شود و ثمرات خود را بدهد در میان بابیان ظاهر خواهد شد.

لاطائلات دانستن مطالب باب توسط سومین رهبر بابیان

دولت آبادی سومین رهبر بابیان ( ازلیان) :نجاست من بر میرزا علی محمد باب شرف دارد. اگر دین و معارف آن همین است که این کتاب می‌گوید، پس او چه می‌گوید؟ این سخنان بلند نهج البلاغه کجا و لاطائلات باب کجا؟

حسین لنکرانی می‌گوید:در اوایل دوره رضاخان روزی بر میرزا یحیی دولت‌آبادی وارد شدم. کتاب شریف نهج البلاغه را در برابر خود گشوده بود و دو زانو روی آن خم شده و مطالعه می‌کرد. من که رسیدم سر برداشت و زمانی که به من نگریست دیدم چشمانش از گریه سرخ و اشکبار است. با حالت تاثری گفت[۴۷]:

نجاست من بر میرزا علی محمد باب شرف دارد. اگر دین و معارف آن همین است که این کتاب می‌گوید، پس او چه می‌گوید؟ این سخنان بلند نهج البلاغه کجا و لاطائلات باب کجا؟

فروغ دولت ابادی دختر وی نویسد :«پدرم در روزهای آخر عمر به نگارش زندگی علی بن ابیطالب پرداخت و با آنکه شب و روز و حتی در آخرین روز حیات از نگارشش فاغ ننشست متاسفانه مجال اتمام نیافت.»

همچنین برادر وی سید علی محمد دولت‌آبادی نیز در در سرگذشت خویش با اشاره به بابیه می‌نویسد:وجود این طایفه ظاله ملعونه که منشا هزار گونه فتنه و فساد شد و باید خاک ایران از وجود آنها پاک شود.[۴۷]

حسین مکی در خاطرات خود اشاره می‌کند که در دوران صبح ازل بابیان در ایران گسترش و حضور داشتند اما پس از چندی تعدادشان به شدت کاهش یافت. وی سپس خاطرات یکی از سراب بابی ایران را بیان می‌داند که پس از مرگ صبح ازل وی یحیی دولت‌آبادی را بعنوان جانشین خود منصوب داشت و دولت‌آبادی پس از اصرار آنان به پذیرش رهبری ابتدا از ایشان قسم گرفت و سپس آنان را به بازگشت به تشیع امر کرد و یک سال بعد نیز از دنیا رفت.

حسین مکی در شرح این موضع در کتاب خاطراتش می‌نویسد«:میرزا یحیی معروف به صبح ازل تا زنده بود ازلیها فعالیت و پیروانی داشتند، ولی پس از درگذشت میرزا یحیی با اینکه شنیده می‌شد که حاج میرزا یحیی دولت‌آبادی از زعمای ازلیه است، معهذا دیگر از این فرقه اثر وجودی دیده نشد و از بین رفتند واین خود معمایی بوجود آورد که چطور دیگر از پیروان باب و ازلی دیده نمی‌شود. واگر حاج میرزا یحی دولت‌آبادی از زعمای ازلی بود چرا درباره امیرکبیر در پاریس سخنرانی جامع نموده و آنرا در پاریس به چاپ رسانیده؟ تا اینکه آقای غلامرضا آگاه که از بازرگانان معروف و صدیق می‌باشند این معما را حل نموده علل از بین رفتن ازلیها را برای نگارنده ذکر کردند:

در تابستان ۱۳۱۴ از طرف دولت شاهنشاهی به سمت نماینده به نمایشگاه بروکسل بلژیک رفتم. اقای حاجی میرزا یحیی دولت‌آبادی از سرپرستی محصلین در اروپا استعفا نموده و بیکار بود و با خانم و یک صبیه اش در بروکسل و در یک اتاق محقر منزل داشتند و زبان فرانسه و عربی خوب می‌دانست و هر فرصتی مقاله‌های راجع به دین اسلام به فرانسه و عربی و فارسی می‌نوشت و در هر محفلی مقتضی می‌شد قرائت و همواره برای اسلام تبلیغ می‌نمود. چون قبلا شنیده بودم که آقای حاجی میرزا یحیی دولت‌آبادی ازلی و جانشین صبح از ل است در فکر فرو رفته بودم که اعمال این شخص خدمت به اسلام است و من در عمرم از کسان دیگر کمتر دیده‌ام، پس چرا می‌گویند ازلی است؟ باری از پس از مراجعت به ایران به کرمان رفتم و با مرحوم حاجی علی‌اکبر صنعتی‌زاده (پدر صنعتی زاده کرمانی) دوست شدم صنعتی هم بین مردم مشهور به ازلی بود. در یکی ازملاقاتها صنعتی گفت:من ازلی مذهب بودم. صبح ازل نامه به هر کس می ینوشت دو رونوشت آنرا هم می‌فرستاد تهران و ولایات پیش دو نفر از مریدها. نامه آخری به آقای حاجی میرزا یحی دولت‌آبادی نوشت که من می‌میرم و شما وصی و جانشین من هستید و دو رونوشت دیگر هم برای دیگران فرستاد. نامه عصری رسید و شب صبح ازل فوت کرد. سران ازلی تهران جمع شدیم رفتیم پیش آقای حاجی میرزا یحیی که شما به رونوشت نامه اقا، جانشنین صبح ازل هستید. جوابی نداد تا روز چهلم، همه را دعوت کرد منزلش در اتاقی روی فرش نشستیم. کلیه ۴۳ نفر سران ازلی ایران بودیم. گفت آقایان دست از من بردارید. گفتیم به موجب دست خط صبح ازل شما جانشین ایشان هستید. گفت اصل نامه هم پیش من است. گفتیم شما باید دستور بدهید. گفت :من می‌ترسم دستوراتی که می‌دهم عمل نکنید. گفتیم عمل می‌کنیم. گفت قسم بخورید. هر ۴۳ نفر قسم خوردیم که هرچه شما دستور بدهید جانی مالا و ناموسا عمل می‌کنیم. گفت بیایید بیعت کنید. یکی یکی رفتیم دست به دست ایشان دادیم و بیعت کردیم و نشستیم.... گفت از این ساعت تا دستور ثانوی همه وسط مذهب شیعه اثنی عشری راه برویم و هر کار شیعه مذهب انجام می‌دهند از غسل جنابت و نماز صبح دو رکعت و تقلید فلان مجتهد می‌کنند باید از این ساعت همه عمل کنید تا دستور ثانوی که همه مردم بدانند شما شیعه هستید. گفتیم اطاعت و حالا ۴۲ سال است که پیرو مذهب شیعه هستیم و هنوز دستور دیگری نداده است. بعد از این یکسال هم آقای میرزا یحیی دولت‌آبادی به ایران آمد. یک سال هم در ایران بود و در آبان ۱۳۱۸ خورشیدی فوت نمود و مرحوم صنعتی هم مجلس ترحیم دولت‌آبادی را در مسجد جامع کرمان برگزار نمود.

آن وقت فهمیدم که مرحوم حاجی میرزا یحیی دولت‌آبادی که در بروکسل شب و روز برای اسلام تبلیغ می‌کرد مسلمان به تمام معنی بوده و اگر اول عمر ازلی شده .... بعدا فهمیده اشتباه کرده فرقه ازلی را آرام بطور آرام و بدون سر و صداو با نیت پاک و سالم برداشته ومذهب تشیع را اختیار نموده. و قسمی رفتار کرده که یک نفر ازلی در دنیا باقی نمانده و تمام مسلمان شده‌اند.»[۴۷]

احکام بهائی

قبله

بهائیت تنها دینی است که قبله خود را قبر یک انسان می داند. بهاء در کتاب اقدس می‌نویسد: «و اذا اردتم الصلاه ولّوا و جوهکم شطری الاقدس المقام المقدس الذی جعله الله مطاف الملاء الاعلی و مقبل اهل مدائن البقاء و مصدر الامر لمن فی الارضین و السماوات؛ هر گاه خواستید نماز بخوانید، صورتهای خود را برگردانید به سوی مقام مقدسیکه (محل بهاء) خدا قرار داده است؛ آن جا را محل طواف ملائکه علویین و محل توجه اهالی شهرهای بقاء و مصدر امر است برای مردم آسمان‌ها و زمین.»

بنابراین، بهاء نه تنها قبله طاعت و عبادت است، بلکه محل طواف ارواح و ملائکه و مورد توجه عقول و کروبیین و مصدر امر همه موجودات آسمان و زمین است و بهائیان باید او را بپرستند، زیرا اوست که خود را خدا می‌خواند و می‌گوید: «لا اله الا انا المسجون الفرید»۲؛ همچنین می‌نویسد: «قل لا یری فی هیکلی الا هیکل الله و لا فی جمالی الا جماله و لا فی کینونیتی الا کینونیته و لا فی داتی الا ذاته و …»[۴۸]

تقلید قوانین بهائیت از بابیه

شهاب فردوسی در سلسله مقالات تاریخچه مختصر شیخیه و بابیه و بهائیه چنین نگاشته‌است.[۴۹]

بعضی از افراد بابی معتقدند که مبانی تعالیم دوازده‌گانه آئین بهایی در آیین بابی وجود دارد از قبیل:۱- مطابقت علم و دین ۲- وحدت اساس ادیان ۳- تحری حقیقت ۴- تساوی حقوق زن و مرد ۵- وجوب تعلیم و تربیت و بعض دیگر از قبیل: ۱- زبان عمومی ۲- محکمهٔ کبرای بین‌المللی ۳- تعدیل معیشت بشر ۴- وحدت عالم انسانی ۵- الغای انواع تعصبات، اقتباس از افکار اروپائیان و نتیجه برخورد حضرات در اوایل قرن چهاردهم هجری به این افکار است زیرا تردیدی نیست که سوسیالیزم در حدود نیم قرن قبل از وفات بهاءالله در جهان، نشر یافته‌است. ما (شهاب فردوسی) در قسمت اول تردیدی نداریم زیرادر آثار سید علی محمد باب مطالبی هست که قسمتی از تعالیم دوازده‌گانه را به صراحت و وضوح بیان کرده‌است. آنچه مسلم است اینکه اروپائیان در قسمت دوم بر بهائیان تقدم دارند و این که ایشان مدعی ابداع و ابتکار آن از طرف بهاءالله هستند قابل قبول نیست.

وضعیت محارم و ازدواج در بهائیت

یکی از نقدهائی که به بهائیت وارد می‌شود، محارم در ازدواج بهائی است.[۵۰]عده‌ای از منتقدان بر این باورند که بهائیان منعی برای ازدواج با محارم ندارند.

بهاءالله در این باره در کتاب اقدس چنین حکمی را ارائه می‌کند: ««حرمت علیکم ازواج آبائکم»»[۵۱][۵۲]

بهاءالله غیر از حکم زیر که مربوط به حرمت ازدواج با زن پدر است حکم دیگری در کتاب اقدس نیاورده‌است و در کتاب رساله سوال و جواب نیز حکم آنرا به بیت العدل اعظم واگذار کرده‌است.

به نوشته منتقدین در پیام ۱۵ ژانویه ۱۹۸۱ بیت العدل چنین آمده است :" شما راجع به محدودیت‌های حاکم بر ازدواج با اقارب، سوای موردی که ازدواج با زن پدر را ممنوع می‌سازد، سوال کرده‌اید بیت العدل همچنین خواسته‌اند به اطلاع شما برسانیم که آن معهد اعلی، هنوز موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب، مقتضی نمی داند بنابر این در حال حاضر تصمیم گیری در این مورد بعهده خود نفوس مومنه محول شده".[۵۳][۵۴]

به نوشته این وبگاه در هیچ دینی مسکوت گذاردن چنین حکمی مسبوق به سابقه نیست. گرچه چون اینکار در همه کشورها جرم است بهائیا مرتکب آن نمی‌شوند.

تفاوت مهریه در بهائیت

منتقدین دیدگاههای به مکتوبان بهائالله در کتب مختلف اشاره می‌کنند که در آن پیرامون مهریه آمده است:

  • در کتاب اقدس: (لا یحقق الصهار الا بالامهار قد قدر للمدن تسعة عشر مثقالا من الذهب الابریز و للقری من الفضّة و من اراد الزیادة حرّم علیه ان یتجاوز عن خمسة و تسعین مثقالا کذلک کان الامر بالعزّ مسطوراً) متحقق نمی‌شود خویشاوندی مگر بوسیله مهرها و معین شده است برای شهرها نوزده مثقال از طلای خالص و برای روستاها از نقره و کسی که زیادتر از این تعیین می‌کند تا نود و پنج مانعی ندارد و بیش از آن حرام می‌شود و همچنین امر خداوند مسطور شده است.
  • در "گنجینهٔ احکام" می‌گوید: مهر به اعتبار زوجست اگر از اهل شهر است طلا و اگر از اهل روستا است، نقره.

بر این اساس مهریه بر اساس محل سکونت مرد است و در شهر و روستا متفاوت.[۵۵]

بهره پول

جائز بودن بهره پولی در بهائیت بر خلاف اسلام، یکی از نقدها بر بهائیت است.[۵۶] ربا یا ربح نقود یا بهره پول در دین بهائی اگر به شرط انصاف و اعتدال باشد، بلامانع است.[۵۷] در صورتی که در اسلام بهره پول در هیچ شرایطی جایز نیست و حرام است.

در دین بهائی بهره پول حلال است ولی به شروط خاص.[۵۸]

بهاءالله در این مورد می‌گوید:

اکثری از ناس محتاج به این فقره مشاهده می‌شوند، چه اگر ربحی در میان نباشد امور معطل و معوق خواهد ماند نفسی که موفق شود با همجنس خود و یا هموطن خود و یا برادر خود مدارا نماید و یا مراعات کند یعنی به دادن قرض الحسن کمیاب است، لذا فضلاعلی العباد ربا را مثل معاملات دیگر که مابین ناس متداول است، قرار فرمودیم. یعنی ربح نقود از این حین که این حکم مبین از سما مشیت نازل شد حلال و طیب و طاهر است تا اهل ارض بکمال روح و ریحان و فرح و انبساط به ذکرمحبوب عالمیان مشغول باشند...[۵۹]

نماز بهایی

نماز بهایی به سمت قبله ایشان که مقبره حسینعلی نوری در عکا است خوانده می‌شود این در حالی است که اسایر ادیان ابراهیمی به سمت مقبره انسان نماز و عبادت نمی‌کنند. از سوی دیگر پس از مرگ حسینعلی نوری به گفته منتقدان اختلافاتی میان ایشان در گرفت[۶۰]:«سرانجام این تعارفات رکیک و ناپسند بدانجا رسید که عباس افندی اعلام داشت که ناقضین بسیاری از الواح و آثار حضرت بهاء الله را سرقت نموده در آنها دست برده‌اند و از همه بدتر آن که صورت نماز نه رکعتی بهائیت را به همراه احکام متمم کتاب اقدس دزدیده و آئین نازنین را ناقص کرده‌اند و هنوز این عبادت عظمی مفقودمی باشد»

دیدگاه در باره ابزار شناخت

گرچه اشاره به روح القدس در قرآن نیز وجود دارد و در احادیث و عرفان اسلامی نیز مورد اشاره بوده است اما بهائیان دیدگاه خاصی را در این باره مطرح کردند.

رهبران این جریان عقل و نقل و حس را در عرصه شناخت رد می‌کنند. عباس افندی در بیان راه و روش در شناخت حق از باطل تمام راههای شناخت از جمله عقل را رد کرده و مدعی می‌شود که تنها راه شناخت روح القدس است. وی در مفاوضات صفحه ۲۱۹ می‌گوید: «میران ادراک آنچه مسلم است منحصر در چهار موازین است؛ یعنی حقایق اشیا به این چهار چیز ادراک می‌شود: اول میزان حس است؛ یعنی آنچه به چشم و گوش و ذائقه وشامه و لامسه احساس می‌شود... میزان حس ناقص است؛ زیرا خطا دارد ... در بسیار امور خطا می‌کند، لهذا نمی‌شود بر آن اعتماد کرد. میزان ثانی عقل است ... اختلاف فلاسفه اولی و عدم ثبات و تبدیل فکر دلیل بر این است که میزان عقل تامّ نیست! چه اکر میزان عقل تام بود، باید جمیع متفق الفکر و متحد الرای باشند. میزان ثابت میزان نقل است و آن نصوص کتب مقدسه است... این میزان هم تام نیست به جهت آنکه نقل را عقل ادراک کند...

پس واضح شد که در دست خلق میزانی نیست که اعتماد نمایی بلکه فیض روح القدس میزان صحیح است که در آن ابدا شک و شبهه نیست و آن تاییدات روح القدس است که به انسان می‌رسد و در آن مقام یقین حاصل می‌شود.»[۶۱]

منتقدان می‌گویند که نفی کلی یا جزیی راههای شناخت از جمله عقل و حواله کردن شناخت به روح القدس این شبهه را بوجود که افراد با عقاید متضاد می‌توانند دیدگاههای خود را به روح القدس نسبت دهند و راهی برای قضاوت پیرامون صحت هیچ یک باقی نمی‌ماند.

ادعای بهره‌مندی از روح القدس در سایر دیدگاههای بهائیت هم دیده می‌شود از جمله مدعی اند که اعضای بیت العدل در هنگام تشکیل جلسه در حصن روح القدس هستند.

محدود کردن عوامل شناخت دیدگاه تحری حقیت که مورد ادعای بهائیان و یکی از اصول دوازده انه ایشان است را نیز دچار مشکل می‌کند.

برخلاف بهائیت ؛در دیانت اسلام اصول عقاید ابدا تقلدی نیست و کاملا عقلی است.[۶۲][۶۳]

دیدگاه درباره غیر بهائیان

منتقدان به مطالبی در متون ران بهایی اشاره می‌کنند که توهین‌هایی را در حق غیر بهائیان ارائه کرده است. از جمله بهائ الله در کتاب بدیع می‌گوید[۶۱]:

الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید از جمیع فیوات رحمانی محروم است؛ تا چه رسد بخواهد از برای آن هنفوس اثبات رتبه و مقام نماید.

همچنین در جمله‌ای دیگر می‌گوید (به نقل از گنج شایگان ص ۷۹ مجموع الواح خطی متعلق به محفل روحانی قزوین):

قل:من کان فی قلبه بغض هذالغلام، فدخل الشیطان علی فراش امه.//بگو هر کس در قلبش نسبت به این غلام عداوت و دشمن داشته باشد شیطان در بستر مادرش وارد گشته.[۶۴]

ارتباط برخی سران بهائیت با انگلیس، فرانسه و روسیه

پشت گرمی به امپراتوری روسیه در اظهارات برخی پیروان باب به شدت دیده می‌شود. برخی منتقدین تاسیس بابی گری و بهایی گری را چه در عقاید و چه درعمل ساخته و پرداخته روسیه و دول خارجی می پینداشتند. این دیدگاه بر اساس کتابی موسوم به «خاطرات کینیاز دالگورگی جاسوس روس در ایران» استوار بود که در سالهای آغازین ۱۳۰۰ شمسی در تهران منتشر شد و برخی بهائیان سابق نیز آنرا تایید کردند. اما در دهه‌های بعد عمده منابع منتقد بر این عقیده‌اند که عقاید بابیه و بهائیت ادامه دیدگاههای شیخیه بر بستر اجتماعی ایران در دوران قاجار متولد شد، اما در عین حال حمایت دول خارجی از جمله روس و انگلیس را عامل اصلی یا قابل توجه در باقیماندن بابیه و بهائیه می‌دانند و بر اسناد غیر قابل انکار حاکی از روابط گرم بهائیان حکایت دارند.[۶۵]

برخی منابع اشاره دارند که بیش از بابیه و بهائیت، شیخیه نیز در دوران رهبری سید کاظم رشتی از روابط خوبی با عثمانی‌ها برخورد دارد بود به نحوی که به نوشته منزل سید کاظم رشتی تنها جایی بود که در جریان حمله و کشتار گسترده نجیب پاشا حاکم عثمانی در کربلا در امان ماند و وی که حتی ناه بردگان به سرداب حرم عباس بن علی را نیز قتل‌عام کرده بود از حمله به منزل وی خودداری کرد.[۶۶]

فریدون آدمیت می‌نویسد دو مسلک بهائیت و ازلیت، که از بابیت انشعاب شده، دو «مذهب سیاسی» هستند که طی تاریخ، با استعمار روس و انگلیس در پیوند بوده و از لطف و حمایت آن‌ها بهره داشته‌اند.[۶۷]

احمد کسروی رهبری بهائیت را در آغاز پیدایش، بسته و پیوسته به استعمار تزاری دانسته، و در ادوار بعد (در اواخر جنگ جهانی اول) با امپراتوری بریتانیا در پیوند شمرده‌است. کسروی نوشته‌است:

آنچه دانسته‌ایم [حسینعلی] بهاء در تهران با کارکنان سیاسی روس همبستگی می‌داشته، و این بوده چون به زندان افتاد روسیان به رهایی‌اش کوشیده و از تهران تا بغداد غلامی از کنسول‌خانه همراهش گردانیده‌اند. پس از آن نیز دولت امپراتوری روس در نهان و آشکار هواداری از بهاء و دستهٔ او نشان می‌داده. این است در عشق‌آباد و دیگر جاها، آزادی به ایشان داده شد.

محمود صدری در دانشنامه جهان اسلام، اینکه عقاید بهاییت ساخته دست دولت‌های استعماری است را رد می‌نماید و ریشه‌های اعتقادی (ادامه جریان شیخیه و بابیه) و اجتماعی را در ایجاد آن موثر می‌داند اما روسیه و انگلیس را مایل به دخالت در آن می‌داند.[۴]

پس از ترور ناصرالدین شاه توسط بابی‌ها میرزاحسینعلی نوری (رهبر بهائیان) به سفارت روس گریخت و مدتی در آنجا پناهنده بود و هنگامیکه نهایتا خود را به دولت تسلیم کرد به نوشته شوقی افندی (از رهبران بهایی) در کتاب قرن بدیع سفیر وقت روس پیامی به صدااعظم نوشت و «ضمناً از مشارالیه ] میرزاآقاخان نوری، صدراعظم [ به طور صریح و رسمی خواستار گردید امانتی را که دولت روس به وی می‌سپارد در حفظ و حراست او بکوشد»[۴]

رییس بهائیان چه در هنگامیکه به بغداد رسید و چه سالها بعد در لوحی خطاب به نیکلاویچ الکساندر دوم امپراطور روسیه، از سفیر روس در تهران جهت کمک‌هایش تشکر کرد.[۴]

همچنین سفرای انگلیس و فرانسه نیز به تصریح منابع بهایی طی دیدارهایی به رییس بهائیان به وی پیشنهاد دریافت پناهنگی و حمایت دادند. همچنین در دوران اقامت در عراق و استانبول از دولت عثمانی مقرری دریافت می‌داشتند گرچه بعدا از این کار اظهار ندامت کرد.[۴]

منابع بهایی همچنین ارتباط گرفتن دولت فرانسه با رهبران بهایی راتایید می‌کند و از جمله عباس افندی در نامه به ابوالفضل گلپایگانی می‌نویسد[۶۸]:

از طهران چند مکتوب رسید که اولیای سفارت فرانسه اصرار دارند بعضی از مبلغین به صفحات افریق یعنی تونس و جزایر توجه نمایند و از اولیای دولت فرانسه نهایت رعایت خواهد شد تا جماعت آن سامان را تبلیغ نمایند. آنچه در این خصوص فکر شد نفسی که از عهده کار برآید ندیدم.

پیش گویی‌های غلط

توجه به پیش گویی های غلط رهبران بابی و بهایی از آنجهت دارای اهمیت است که ایشان خود را پیامبر و برخی همچون بنیانگذار بهائیت مدعی آگاهی از ماکان و ما یکون ( آنچه پیش از این روی داده و آنچه پس از این روی خوهد داد) می دانستند.

پیش گویی‌های غلط علی محمد باب

  • عالمگیر شدن بابی گری

علی محمد باب بنیانگذار بابی گری در کتاب خود با عنوان دلائل سبعه مدعی است که دین وی نیز بزودی همانند اسلام، عالمگیر می‌شود«... از برای خدا عبادی هست که وقایع از اول ظهور را حرفا بحرف ثبت نموده و عن قریب فوق اکراس بیان و اعراش آن، متدققین از علمای آن و محققین از حکمای آن، به ذکر آن افتخار نمایند. چنانچه امروز می‌بینی که کل به ذکر رسول الله چگونه مفتخرند، ولی در بدئ ظهور آن حضرت چه کلمات نگفتند.»[۶۹] با وجود این ادعا دیانت بابی نه تنها عالمگیر نشد بلکه یحیی دولت‌آبادی سومین جانشین او چند دهه بعد سران بابی‌های ایران را به بازگشت به اسلام امر کرد و برخی دیگر از بابیان نیز بهایی شدند و نهایتا هم اکنون چیزی بیش از چند هزار نفر بابی در جهان باقی نمانده است و عملا بابی گری پایان پذیرفته است.

  • بابی شدن همه اروپایی ها

دکتر کورمیک که به همراه دو بابی دیگر وی را جهت بررسی سلامت عقلی معاینه کرده بود می‌نویسد: «به سوالات من هیچ جواب نداد مگر یک دفعه و آن موقعی بود که به او گفتم من مسلمان نیستم و مایلم از دین شما چیزی بدانم؛ شاید من هم بگروم. در آن موقع نظر دقیقی به من نموده و گفت:هیچ شک ندارم که به زودی جمیع اروپاییها به من ایمان خواهند آورد.»[۶۹]

پیش گویی‌های غلط حسینعلی نوری

بنیانگذار بهائیت مدعی بود که «علم ما کان و مایکون» را دارد یعنی از حوادث و اموری که واقع شده و واقع خواهدشد خبر دارد. در لوح فردوس یا کلمات فردوسیه می‌گوید:«قل موتوا به غیظکم یا اهل نفاق قد ظهر من لایعزب عن علمه من شی ئ ای اهل نفاق از غیظ خود بمیرید که همانا ظاهر شد کسی که هیچ چیزی از علم او غایب نمی‌شود». با این وجود وی پیشگویی‌های غلط داشت. از جمله آنکه در صحیفه شطیه می‌گوید که آیات قرآن یادم نیست و مظمونشان خاطرم هست گرچه همان مظمون هم که نقل می‌کند از محتوی آیات قرآن دور است.[۶۹]

  • انتخاب جانشین متمرد

وی که بنیانگذار بهایی گری به شمار می‌رود در کتاب عهدی دو پسرش عباس افندی و میرزا محمدعلی را به جانشینی انتخاب کرد بدین گونه که اول عباس افندی (غصن اعظم) و سپس بعد از مرگش محمدعلی (غصن اکب) رهبر بهائیان گردد:«قد اصفین الاکبر بعد الاعظم». که البته درعمل هرگز چنین نشد و عباس افندی برادر را کنار گذاشت و حتی او و یارانش را ناقضان نامید و لعن طرد کرد و آنان نیز او را مشرک و منحرف نامیدند. پس از مرگ عباس افندی، شوقی افندی نوه دختری عباس افندی به ریاست بهائیان رسید و کنترل مراقد بهائیان را در فلسطین از چنگ محمد علی میرزا خارج کرد و آنان را از خانه‌هایی که در آن ساکن بودند بیرون کرد.[۶۹]

  • تداوم شورش بابیان

پس از اعدام علی محمد باب میرزا آقاخان نوری در دیدار با حسینعلی نوری به وی می‌گوید:«چنان که به نظر می‌رسد آتش فتنه و نزول مصائب خاموش شده است» و حسینعلی نوری نیز پاسخ می‌دهد که «این طور نیست آتش مصیبت و بلا خاموش نشده است، عن قریب به شدتی شعله‌ور خواهد شد که تمام زمامداران مملکت از خاموش کردن آن عاجز خوهند شد.» بر خلاف این پیش بینی شورش‌های بابیان پس از آن شکست خورد و بابی گری نیز چند دهه بعد تقریبا به آخر سید.[۶۹]

  • ادعای فتح و نصرت در خراسان

وی درکتاب اقدس خراسان را «ارض الخا» نامیده و ظهور رجال مومن و توسعه عظیم امر الهی را در ان خطه بشارت داده است که البته پس از گذشت بیش از یک قرن و نیم اثری از گسترش بهائیت در خراسان نیست. این ادعا از سوی عباس افندی نیز تکرار گشت.[۶۹]

پیش گویی‌های غلط عباس افندی

  • بزودی بهائیت عالم گیر می‌شود

وی بیش از یم قرن قبل و در سال ۱۲۸۱ پیش بینی می‌کند که بهائیت عالم گیر شده و سراسر گیتی را تسخیر و پنج قاره را بصورت اقلیم واحد در می‌آورد.[۶۹] عزیزالله عزیزی از سران بهائیت در خاطرات خویش که با عنوان تاج وهاج چاپ شده می‌نویسد«در خطابات جلد اول ص ۲۰۴ در پاریس لسان عظمت به این بیان اعلی ناطق :عصر پنجشنبه ۲ ذی حجه ۱۳۲۹ در پاریس در اتاق مبارک مشی می‌فرمودند و به به جناب میرزا اسدالله خیاط و تمدن الملک و آقا میرزا محمد باقر خان فرمودند "در گوشه کتاب خود بنویسید و ثبت کنید جمبع صفوف عالم شکست خورد هو می‌خورند. چند سال صبر کنید نورانیت حضرت بهائ الله آفاق را احاطه خواهد کرد.»[۶۹]

  • ایران بزودی مهد بهائیت خواهد شد

مجله اخبار امری به نقل از عباس افندی می‌نویسد که «افق ایران بسیار تاریک بود و جولانگاه ترک و تاجیک و فارسیان را بنیاد بر باد و بنیاد ویران تا آنکه شب تاریک به پایان رسید و صبح امید بدمید و آفتاب حقیقت بدرخشید. عن قریب گلخن گلشن گردد و تاریک روشن شود ان اقلیم قدیم مرکز فیض جلیل شود..... عن قریب خواهی دید که آن کشور به نفحات قدس معطر است و آن اقلیم به نور قدیم منور.»[۶۹]

  • پیش گویی صلح عمومی در قرن بیستم

حبیب موید از سران بهایی می‌نویسد که روزی میرزا طراز الله سمندری از عباس افندی پرسید صلح عمومی در جهان که بها وعده فرمودند .... آیا در این قرن واقع می‌شود؟ عباس افندی گفت: بلی در همین عصر و قرن که در او داخلیم. این پیش گویی پیش از جنگ جهانی اول و دوم بوده است.

  • آمریکا در جنگ جهانی اول شرکت نمی‌کند

کتاب خطابات عبدالبها اظهارات عباس افندی در منزل «مستر پن شو» در نیویورک را چنین بازتاب می‌دهند :«فرمودند به مرور زمان حمیع قطعات آمریک مثل مکزیکو، کانادا، آمریکای جنوبی و مرکزی جمعیتش داخل اتحاد با عمومی می‌شوند. در باب جنگ بزرگ که بعضی منتظرند مابین دول عالم اتفاق افتد شخصی پرسید فرمودند: "لابد خواهد شد اما آمریکا داخل نمی‌شود. این جنگ در اروپا می‌شود..."»

بر خلاف این پیش گویی آمریکا در جنگ اول جهانی حضور یافت و یکصد و ده هزار کشته داد.

نوشتار اصلی: آمریکا در جنگ جهانی اول

عباس افندی در پاسخ به یکی ازهوادان می‌گوید:از انقلاب ارض ط مرقوم نموده بودید، این انقلاب در الواح مستطاب مصرح و بی حجاب، ولی عاقبت سکون یابد و راحت جام حاصل گردد و سلامت وجدان رخ بنماید. سریر سلطنت کبری در نهایت کبری در نهایت شکوه استقرار جوید و افاق ایران به نورانیت عدالت شهریاری روشن و تابان گردد.[۶۹]

بر خلاف این پیش گویی محمد علی شاه با وجود به توپ بستن مجلس بر مشروطه خواهان پیروز نشد و دودمان قاجار نیز سرنگون گردید.

از جمله پیش گویی‌های عباس افندی تاید بر شکست ناپذیر بودن امپراطوری تزار در روسیه بود که البته چندی بعد با انقلاب روسیه سرنگون گردید.

  • بی نام نشان شدن شیخ انصاری و آخوند خراسانی

در کتاب تذکره الوفا عباس افندی ادعا می‌کند که مبلغ بهایی فاضل قائنی معروف به نبیل اکبر نامی جهانگیر خواهد یافت و روحانیونی همچون آخوند خراسانی و شیخ انصاری در تاریخ بی نام و نشان می‌شوند. که کاملا بر عکس شد.

  • پیش بینی ۲۴ فرزند و عقیم شدن

بنا به تصریح عباس افندی در «الواح و وصایا» پس از وی ۲۴ تن از فرزندان ذکورش باید رهبری بهائیان را بر عهده می‌گرفتند و هر یک باید جانشین بعد از خود را تعیین می‌کرد «تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد.» اما شوقی افندی اولین نفر از این سلسله عقیم بودو پس از وی همسرش تعدادی از بهائیان را دور خود جمع کرد و با طرد مخالفان خویش بیت العدل را که متشکل از ۹ نفر است ترتیب داد.

پیش گویی‌های غلط شوقی افندی

محمود والانژاد از نویسندگان دوران پهلوی و از همکاران محمد مسعود در نامه سرگشاده به محمد رضا پهلوی می‌نویسد در زمان جنگ جهانی دوم شوقی افندی با مشاهده پیشرفت سریع آلمانها در خاک روسیه و نیز العلمین برای آنکه فرصت از دست نرود لوحی به نفع هیتلر صادر کرد و بهایی‌های ایران که اصل آنها یهودی نبود به اتکا لوح مذکور برای آلمانها تبلیغات می‌کرد و یهودیان بهایی شده در اضطراب و تشویش به سر می‌بردند و لذا پس از اشغال ناجوانمردانه ایران به وسیله قوای روس و انگلیس اولین اولین پارتی ایرانیانی که توسط انگلیسها اسیر و زندانی و به کرمانشاه برده شدند بهایی‌های ایران بودند. پس از آن با شکست هیتلر و پیروزی متفقین، شوقی ناچار شد لوحی دیگر این بار به نفع انگلیس و د زیان آلمان صادر کند.[۶۹]


جستارهای وابسته

پانویس

  1. ] مذهب استعمارساخته برای مقابله با اسلام.]
  2. شکورزاده، بابک. «بوت در بهائیت». پژوهشکده باقرالعلوم. بازبینی‌شده در ۲۷ آوریل ۲۰۱۴. 
  3. «خاتمیت؛ نفی مسلک باب و بهاء». مجله زمانه شماره 61. بازبینی‌شده در ۲۷ آوریل ۲۰۱۴. 
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ . 
  5. ««کتاب اقدس» استاد محیط طباطبایی مقدمه: ذبیح‌الله نعیمیان». مجله زمانه شماره 61. بازبینی‌شده در ۲۷ آوریل ۲۰۱۴. 
  6. MacEoin: ۱۹۹۲, p. ۲۷
  7. تنبیه النائمین، صفحه۲
  8. عزیه نوری، تنبیه‌النائمین (بخش دوم)، تهران، بی‌تا، ص ۳۴
  9. خاتمیت و پاسخ به ساخته‌های بهائیت. علی امین پور. صفحه 127: سازمان چاپ و انتشارات مرجان، 1351. 
  10. سیدمحمدباقر نجفی. بهائیان. رسول جعفریان. چاپ اول. تهران: نشر مشعر، ۱۳۸۳. ۴۴۳. شابک ‎۳-۶۱-۷۶۳۵-۹۶۴. 
  11. سیدمحمدباقر نجفی. بهائیان. رسول جعفریان. چاپ اول. تهران: نشر مشعر، ۱۳۸۳. ۴۴۳و ۴۴۴. شابک ‎۳-۶۱-۷۶۳۵-۹۶۴. 
  12. ص ۶۳ چاپ اول
  13. ۲۰۶ سوره بقره
  14. ص ۷۸ چاپ اول
  15. آیه ۱۷۲ سوره البقره
  16. ص ۱۰۹ چاپ اول
  17. آیه ۳۵ سوره انعام
  18. ص ۴۴ چاپ اول
  19. سوره المدثر آیه ۵۱
  20. ص ۳۵ چاپ اول
  21. آیه ۵ سوره الدهر
  22. ص ۱۱۶ چاپ اول
  23. آیه ۲۲ عنکبوت
  24. ص ۴۷ چاپ اول
  25. آیه ۲۳ سوره مریم
  26. ص ۶۵ چاپ اول
  27. آیه ۱۱۵ آل عمران
  28. ص ۹۵ چاپ اول
  29. آیه ۱۹ سوره ق
  30. ص ۱۵۰ چاپ اول
  31. آیه ۴۰ سوره الاحزاب
  32. «قائم موعود اسلام (عج)، و مدعیان مهدویت». تاریخ معاصر ایران» پاییز و زمستان 1387 - شماره 47 و 48. بازبینی‌شده در ۲۶ آوریل ۲۰۱۴. 
  33. The crisis in Babi and Baha'i studies: part of a wider crisis in academic freedom?, British Journal of Middle Eastern Studies, Volume 17, Issue 1 1990 , page ۵۷
  34. The Baha’i Faith in America as Panopticon
  35. Editor's Note
  36. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press p.384
  37. Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point’s Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies. Vol. 7 (No. 2). 
  38. Nicolas, A.L.M (1933). Qui est le succeseur du Bab?. Paris: Librairie d'Amerique et d'Orient. p. 15. 
  39. MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
  40. Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point’s Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies. Vol. 7 (No. 2). 
  41. سجادی، صادق؛ بابیه، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج11
  42. Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “Authorship of the Writings Attributed to Baha'ullah”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎ISBN 1-56316-953-3. 
  43. Cole, Juan (2002). "Baha'u'llah's Surah of God: Text, Translation, Commentary". Translations of Shaykhi, Babi and Baha'i Texts. Vol. 6 (No. 1). 
  44. MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
  45. سجادی، صادق؛ بابیه، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج11
  46. ترابیان فردوسی, محمد. حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی. ایران: صحیفه خرد, 1383. 505. ISBN ‎5-5-95414-946. 
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ ۴۷٫۲ «اظهارات و خاطرات آیت الله حاج شیخ حسین لنکرانی درباره بابیگری و بهاییگری». مجله مطالعات تاریخی، تابستان 1386 - شماره 17. 
  48. «قبر حسین علی بهاء، قبله بهائیان». بهائیت شناسی. بازبینی‌شده در ۲۸ آوریل ۲۰۱۴. 
  49. ترابیان فردوسی, محمد. حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی. ایران: صحیفه خرد, 1383. 505. ISBN ‎5-5-95414-946. 
  50. سحرنیوز
  51. کتاب مستطاب اقدس آیه ۱۰۷
  52. تقریراتی بر کتاب مستطاب اقدس صفحه ۲۴۶
  53. «پرسش‌هایی از بهائی‌ها چرا ازدواج با محارم در آیین بهائیت مجاز است». خبرگزاری فارس، 92/02/17. بازبینی‌شده در ۲۷ آوریل ۲۰۱۴. 
  54. «جواز ازدواج با محارم یا اقارب». بهایی پژوهی پژوهی. بازبینی‌شده در ۲۷ آوریل ۲۰۱۴. 
  55. «حکم مهریه در بابیت و بهائیت». وبگاه بهایی روم. بازبینی‌شده در ۲۷ آوریل ۲۰۱۴. 
  56. جواز ربا
  57. بهاءالله و عصر جدید، صفحه ۱۶۲ پیوند به کتاب
  58. مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، صفحه ۷۸ پیوند به کتاب
  59. مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، لوح اشراقات، صفحه ۷۸
  60. «نماز بهایی پرستش بهاء الله». پایگاه جامع فرق و ادیان. بازبینی‌شده در ۲۷ آوریل ۲۰۱۴. 
  61. ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ «ص 34». در بر مدار حقیقت. انتشارات گوی، 1389. شابک ‎۹۷۸-۶۰۰-۵۶۳۷-۰۷-۶. 
  62. آیت الله مظاهری. «پذیرش اصول دین عقلی است یا تقلیدی؟». خبرگزاری ایسنا. بازبینی‌شده در ۲۶ آوریل ۲۰۱۴. 
  63. بداشتی، علی اله. «روح القدس در آموزه‌های مسیحی و اسلامی». مجله الهیات تطبیقی. بازبینی‌شده در ۲۶ آوریل ۲۰۱۴. 
  64. «HAGH». 
  65. شهبازی، عبدالله. «جستارهایی از تاریخ بهائیگری در ایران». مجله تاریخ معاصر ایران، پاییز 1382. بازبینی‌شده در ۲۶ آوریل ۲۰۱۴. 
  66. «چرا سید کاظم رشتی از کشتار کربلا سالم ماند؟». پایگاه فرق و ادیان. بازبینی‌شده در ۲۶ آوریل ۲۰۱۴. 
  67. ر. ک: امیرکبیر و ایران، با مقدمه محمود محمود، چاپ اول: انتشارات بنگاه آذر، تهران ۱۳۲۳، قسمت اول، صص ۲۵۸-۲۵۶؛ همان: متن کامل، چاپ دوم: مؤسسه مطبوعاتی امیرکبیر، تهران ۱۳۳۴، صص ۲۰۸-۲۰۷. آدمیت در چاپ پنجم این کتاب (چاپ شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، تهران ۱۳۵۵، ص ۴۵۷) گفتار فوق را تلخیص کرده و با اشاره به ماجرای اعطاء لقب سِر و نشان دولتی از سوی لرد آللنبی (حاکم انگلیسی حیفا) به عباس افندی، می‌افزاید: «از آن پس عنصر بهائی چون عنصر جهود، به عنوان یکی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه اینکه از جهودان نیز کسانی به آن فرقه پیوسته‌اند، و همان میراث سیاست انگلیس به آمریکائیان نیز رسیده» است.
  68. ابوالحسنی، محمد صادق. «بهائیت و استعمار فرانسه». تاریخ معاصر ایران» بهار 1388 - شماره 49. بازبینی‌شده در ۲۶ آوریل ۲۰۱۴. 
  69. ۶۹٫۰۰ ۶۹٫۰۱ ۶۹٫۰۲ ۶۹٫۰۳ ۶۹٫۰۴ ۶۹٫۰۵ ۶۹٫۰۶ ۶۹٫۰۷ ۶۹٫۰۸ ۶۹٫۰۹ ۶۹٫۱۰ «وعده‌های بی بنیاد، پیشگوییهای معکوس!». مجله تاریخ معاصر ایران شماره ۴۷ ۴۸، پاییز و زمستان ۱۳۸۷. بازبینی‌شده در ۱۹ مه ۲۰۱۴.