صادق هدایت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
صادق هدایت
Hedayat113.jpeg
آخرین عکس صادق هدایت،۱۳۲۹(صادق هدایت این عکس را برای تمام خویشاوندان خود فرستاد.)[۱]
زمینهٔ کاری داستان کوتاه، رمان
زادروز ۲۸ بهمن ۱۲۸۱
۱۷ فوریه ۱۹۰۳
تهران، ایران
پدر و مادر هدایت‌قلی هدایت اعتضادالملک
زیورالملک
مرگ ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ (۴۸ سال)
۹ آوریل ۱۹۵۱
پاریس، فرانسه
ملیت State Flag of Iran (1964-1980).svg ایران
محل زندگی ایران
هندوستان
فرانسه

علت مرگ خودکشی با گاز
جایگاه خاکسپاری قطعه ۸۵ گورستان پر لاشز، پاریس[۲]
پیشه نویسنده، مترجم،
حسابدار بانک ملی ایران
کارمند وزارت خارجه
سال‌های نویسندگی (۱۳۲۹-۱۳۰۲)
دانشگاه دانشکدهٔ هنرهای زیبای تهران
وب‌گاه رسمی وب‌گاه رسمی «صادق هدایت»
امضا E-hedayat.png

صادق هدایت (زاده ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران - درگذشته ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ برابر با ۹ آوریل ۱۹۵۱ در آپارتمان اجاره‌ای مکرر، خیابان شامپیونه، پاریس) نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است. هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. بسیاری از محققان، رمانِ «بوف کور» او را، مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند.[۳][۴][۵] هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگانی بزرگ را نظیر ژان پل سارتر، فرانتس کافکا و آنتون چخوف نیز ترجمه کرده‌است. حجم آثار و مقالات نوشته شده دربارهٔ نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیان‌گر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.[۶]

صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز، قطعهٔ ۸۵، در پاریس واقع است.[۷]

زندگی‌نامه[ویرایش]

از کودکی تا آغاز جوانی[ویرایش]

صادق هدایت در سن پنج سالگی با لباس سفید، همراه با خواهران، برادران و عمو زاده‌هایش در باغ پدربزرگ (نیر الملک).[۸]
Sadegh hedayat.jpg

صادق هدایت در سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران متولد شد. پدرش هدایت قلی‌خان (اعتضاد الملک، فرزند نیرالملک وزیر علوم، در دوره ناصرالدین شاه) و نام مادرش زیور الملک (دختر عموی هدایت‌قلی‌خان، دختر حسین‌قلی مخبرالدوله)است.[۹] جدّ اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت. (از برادرانش محمود خان، قاضی دیوان عالی کشور بود که در زمان نخست وزیری سپهبد رزم آرا، سمت معاون نخست وزیری را داشت. عیسی خان، سرلشکر و از رؤسای سابق دانشکده افسری بود. هر دو برادر در هنر و ادبیات دستی داشتند). سپهبد حاج‌علی رزم‌آرا همسر انورالملوک هدایت، شوهر خواهر صادق هدایت، بود[۱۰]

صادق هدایت در سال ۱۲۸۷ تحصیلات ابتدایی را در سن ۶ سالگی در مدرسهٔ علمیهٔ تهران آغاز نمود. در سال ۱۲۹۳ روزنامه دیواری ندای اموات را در مدرسه انتشار داد و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز نمود. ولی در سال ۱۲۹۵ به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ فرانسوی‌ها بود، به تحصیل پرداخت.[۱۱] به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیّات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیّات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین سال صادق اولین مقالهٔ خود را در روزنامهٔ هفتگی (به مدیریت نصراله فلسفی) به چاپ رساند و بعنوان جایزه سه ماه اشتراک مجانی دریافت نمود. همچنین همکاری‌هایی با مجله ترقی داشت. صادق در همین دوران گیاه‌خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش مبنی بر ترک آن وقعی نمی‌نهاد. در سال ۱۳۰۳، در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوانات و فواید گیاه‌خواری است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام «رباعیات خیام» (با کتاب «ترانه‌های خیام» اشتباه نشود) به همراه مقدمه‌ای مفصّل. در همین سال بود که صادق داستان «شرح حال یک الاغ هنگام مرگ» را در مجلهٔ وفا، سال دوم، شماره ۶-۵ منتشر کرد.[۱۲]

گیاه‌خواری[ویرایش]

صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی‌ماند. بزرگ علوی در این باره می‌نویسد: «یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.»[۱۳]

او معتقد بود اگر انسان بخواهد دست از جنگ بردارد باید اول دست از کشتن و خوردن حیوانات بردارد.[۱۴]

عزیمت به اروپا[ویرایش]

هدایت در ۱۳۰۳ از مدرسه سن لویی فارغ‌التحصیل گشت و در همین سال بود که با تقی رضوی آشنا شد. در سال ۱۳۰۵ با اوّلین گروه دانش‌آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت. در همین سال داستان «مرگ» را در مجلهٔ ایرانشهر شمارهٔ ۱۱، که در آلمان منتشر می‌شد به چاپ رسانید و مقاله‌ای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ له‌ویل دلیس، شماره ۷۹ نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشته‌اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آن‌جا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سرانجام در ۱۳۰۶ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کامل‌تری از کتاب «انسان و حیوان» با نام «فواید گیاهخواری» با مقدمهٔ حسین کاظم‌زادهٔ ایرانشهر در برلن آلمان به چاپ رساند.[۱۵]

خودکشی اول و نخستین داستان‌ها[ویرایش]

صادق هدایت پس از اولین خودکشی نافرجامش در پاریس، این عکس در خانه عیسی هدایت در پاریس (۱۳۰۷) گرفته شده‌است.[۱۶]

صادق هدایت در سال ۱۳۰۷ اقدام به خودکشی در رودخانه مارن (فرانسه) کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشی‌اش به برادرش محمود می‌نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شده‌است که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچ‌کس نداده‌است.[۱۷] اما م. فرزانه سال‌ها بعد از زبان هدایت (سال‌ها بعد از خودکشی اولش) نقل می‌کند که علت خودکشی مسائل عاطفی بوده‌است.

نخستین نمونه‌های داستان‌های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی نافرجامش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان»، «زنده به گور» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشته‌است.[۱۸]

بازگشت به تهران[ویرایش]

هدایت در سال ۱۳۰۹، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی (در قسمت محاسباتی و دفتر ارسال مرسلات) مشغول به کار شد. لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامه‌ای که به تقی رضوی (که دوستیشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته‌است، از حال و روز خود شکایت می‌کند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. در همین سال مجموعه داستان «زنده‌به‌گور» و نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» را در تهران منتشر کرد. هدایت در این سال با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی‌ای ایجاد می‌شود که نامش را گروه ربعه گذاشتند.[۱۹]

گروه ربعه[ویرایش]

نوشتار اصلی: گروه ربعه

در آن دوران گروهی از ادیبان کهنه‌کار بودند که به آن‌ها ادبای سبعه می‌گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی «هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد از آثار قلم آن‌ها خالی نبود.»[۲۰] این هفت تن که در واقع بیشتر از هفت تن بودند[۲۱] شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می‌شدند. گروه ربعه این نام را برای دهن‌کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه‌پرست بودند) انتخاب کردند. گفتگو و دیدارهای گروه ربعه در رستوران‌ها و کافه‌های تهران بود از آن جمله کافه قنادی رُزنوار که در حدود سال ۱۳۱۰ پاتوق صادق هدایت و دوستان به‌شمار می‌آمد.[۲۲] بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین‌باشیان و نیما یوشیج به گروه ربعه اضافه شدند. این گروه به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند. مینوی در بارهٔ این دوران می‌گوید: «ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی می‌کوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.»[۲۳]

سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب می‌شود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد. از جمله این آثار می‌توان به مجموعه انیران اشاره کرد که شامل سه داستان «فتح اسکندر» از ش. پرتو، «هجوم اعراب» از بزرگ علوی و «حمله مغول» از صادق هدایت می‌باشد. این کتاب به ذبیح بهروز تقدیم شده‌است. مجموعهٔ داستان‌های کوتاه «سایه‌روشن» (حاوی ۷ داستان)، نمایشنامهٔ «مازیار» با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب «وغ‌وغ ساهاب» با همکاری مسعود فرزاد. (این کتاب در سال ۱۳۱۳ به چاپ رسید و در سال ۱۳۱۴ هدایت به خاطر آن به نظمیهٔ تهران احضار شد این شکایت از طرف مستقیمِ علی اصغر حکمت وزیرِ معارفِ وقت تنظیم شده بود و اینگونه صادق هدایت از اولین ممنوع‌القلم‌های تاریخِ سانسورِ ایران شد.[۲۴]). مجموعه داستان‌های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر نظیر «گرداب»، «دون ژوان کرج»، «مردی که نفسش را کشت»، «صورتکها»، «چنگال»، «لاله»، «آفرینگان»، «طلب آمرزش»، «محلل»، «مرده‌خورها»، «عروسک پشت پرده»، چاپ نخست «علویه خانم» و همچنین سفرنامهٔ «اصفهان نصف جهان»، در این دوران به چاپ رسید.[۲۵]

سفر به هندوستان[ویرایش]

هدایت در اواخر عمر

هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت گزید. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.

در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور راکه در پاریس نوشته بود پس از اندکی تغییرات با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عده‌ای داستان بوف کور را محصول حال و هوای هند می‌دانند، لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر می‌آید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود[احتیاج به ذکر صفحهٔ فرزانه]. در نسخهٔ پلی‌کپی‌ای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: "Lunatique" و "Sampingue".

هدایت پس از سفر به هند به شدت در مضیقه مالی قرار داشته و خرج زندگی‌اش توسط ش. پرتو تقبل می‌شده‌است، همین فقر و شکست از بی‌اعتنایی جامعه سبب شد هدایت روی به طنز نویسی بیاورد و همین طنز تلخ زخم‌های در سینه وی را بیشتر هویدا می‌کرد.[۲۶]

بازگشت از هندوستان[ویرایش]

صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران رااشغال کردند به فعالیت‌های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود.[۲۷]

اشغال ایران توسط متفقین و بازشدن فضای سیاسی[ویرایش]

در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه‌هایی از شهرستان‌های ایران گزارش گمان‌شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد.[۲۸] بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد. داستان بلند حاجی‌آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد.[۲۹]

در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با توده‌ای‌ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی‌رغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست.[۳۰]

پایان جنگ و یأس و نومیدی[ویرایش]

پس از پایان جنگ و پیش‌آمدن مسائل کردستان وآذربایجان هدایت از توده‌ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد.[۳۱] بدبینی او به شرایط در نامه‌هایی که به جمال‌زاده و شهیدنورایی نوشته‌است، دیده می‌شود.

در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف‌ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمه‌ای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می‌شود که خودکشی کرده‌است. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان‌های چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.[۳۲]

شرح حال صادق هدایت به قلم خودش[ویرایش]

دست‌خط صادق هدایت، آذر ۱۳۲۴
من همان قدر از شرح حال خودم رَم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجّمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش‌دستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قائل شده باشم بعلاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه‌دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و رؤسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌است. روی‌هم‌رفته موجود وازدهٔ بی مصرف قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.[۳۳]

فعالیت‌ها و سمت و سوی هنری هدایت[ویرایش]

ایدئولوژی

هدایت در دوره‌ای از زمان که ایدئولوژی مذهب و سوسیالیسم حاکم بود پای در مسیر مخالف این ایدئولوژی‌ها نهاد. بیگانه ستیزی و به ویژه عرب‌ستیزی، پرستش نژاد ایرانی، ضدیت با اسلام به عنوان یک دین غیر ایرانی و همچنین پرستش ایران باستان و ایران دوره ساسانی همه و همه بر ایدئولوژی متفاوت وی به عنوان یک نویسنده دوره مشروطه تاکید دارند.[۳۴] آنچه در نوشته‌های هدایت بیش از همه به چشم می‌آیند عشق دردآلود او نسبت به ایران است و تاثر عمیق او نسبت به وضع ایران است که وی در رساله طنزآمیز کاروان اسلام (البعثة الاسلامیة الی البلاد الافرنجیة) به آن اشاره می‌کند.[۳۵]

ویژگی‌های ساختاری و محتوایی[ویرایش]

عمده‌ترین ویژگی ساختاری و محتوایی نوشته‌های هدایت را می‌توان چنین برشمرد:

  • درون مایهٔ اغلب داستان‌های هدایت، مرگ‌اندیشی، پوچ‌گرایی، انتقاد از جامعهٔ تحت استبداد و نفی خرافه‌پرستی است.
  • تصویرها و توصیفات و شخصیت‌ها و چهره‌های داستان‌های او اغلب رنگ ملی دارند. نثر هدایت ساده و بی‌پیرایه و عاری از دشوارنویسی‌است.
  • نثر وی مستحکم، منسجم و قوی مایه‌است.
  • او از زبان و فرهنگ مردم به خوبی و در حد اعجاز بهره می‌گیرد و همین مایهٔ غنای داستان‌هایش می‌گردد.
  • توصیفات هدایت رئالیستی، دقیق و واقع بینانه‌است.
  • او به جنبه‌های روانی و درونی چهره‌ها و اشخاص داستانی خود می‌اندیشید، ضمن آنکه از وصف ظاهر آنها نیز در نمی‌ماند.
  • برخی از داستان‌های هدایت، انعکاس مسائل روحی و روانی خود نویسنده‌است.
  • طنز قوی و مؤثر و انتقادی هدایت در سرتاسر آثار داستانی و تحقیقی وی سایه افکنده‌است.
  • اندیشه و تفکّری در پس داستان‌های اوست که وی را متفکری اندیشمند معرفی می‌کند.
  • او به زندگی مردم و نقد رفتار آن‌ها توجهی خاص داشت و همدل و همداستان مردم فرودست بود.
  • هدایت در نویسندگان پس از خود تأثیر ژرفی بر جای گذاشت.[۳۶]

نقدها[ویرایش]

یکی از مهمترین انتقاداتی که همواره به هدایت می‌شده، کم توجهی به متن اصلی و عدم وفاداری به ترجمه -خصوصاً در آثار کافکا- بوده‌است.[۳۷] همچنین هدایت در مقالاتش نظر شخصی‌اش را دخیل می‌کرده و واقعیات را در جایگاه دوم قرار میداده‌است به عنوان مثال وی همواره در مقالاتش کافکا و خیام را با وجود تفاوت‌های عظیم یکسان فرض کرده‌است.[۳۸]

خانه صادق هدایت[ویرایش]

خانه صادق هدایت در استان تهران، شهر تهران، خیابان سعدی، ضلع جنوب شرقی بیمارستان امیر اعلم، خیابان شهید تقوی (خیابان هدایت) پلاک ۳، کنار خانه سفیر کبیر دانمارک واقع شده است. [۳۹]

خانه مورد نظر توسط پدر صادق هدایت بنا شده و شکل و ساختار بنا به سبک اواخر دوران قاجار بر می‌گردد. در دههٔ ۵۰ خورشیدی، دفتر فرح پهلوی اقدام به خرید خانه پدری صادق هدایت کرد و اشیاء شخصی‌اش را از بازماندگان وی جمع‌آوریی کردند تا آن را تبدیل به موزه برای صادق هدایت کنند. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران این کار انجام نگرفت. رژیم جدید ملک را مصادره کرد و در اختیار دانشگاه علوم پزشکی تهران قرار داد. سپس، به عنوان مهدکودک کارکنان «مهد کودک صادقیه» مورد بهره برداری قرار گرفت.

نهایتا عمارت مذکور در سال ۱۳۷۸ در سیاهه آثار ملی ایران با شماره ۲۴۹۱ به ثبت رسید..[۴۰]

سال ۱۳۸۱ برادرزاده هدایت - جهانگیر هدایت - و جمعی دیگر به نوع کاربری این خانه توسط دانشگاه علوم پزشکی اعتراض کردند و کاربری خانه از مهدکودک به کتابخانه تغییر پیدا کرد. این اعتراض ها برای تغییر نهایی خانه به موزه ادامه دارد. [۴۱] در سال 1392 حیاط و محوطه خانه صادق هدایت تبدیل به انبار ضایعات بیمارستان شده است. [۴۲]

هدایت نقاش[ویرایش]

آهوی تنها، اثر صادق هدایت.[۴۳]

صادق هدایت نقّاشی هم می‌کرد و برخی طرح‌های او موجود است. از جمله آهویی که در مجموعه آثار هدایت چاپ انتشارات امیرکبیر بر جلد کتاب‌های او نقش بسته، از زیباترین نقاشی‌های اوست. آهوی تنهای هدایت نمادی است از زیبائی محزون و نجابتی غریب و منزوی.

مجموعه‌ای از نقاشی‌های صادق هدایت را جهانگیر هدایت، برادرزاده او، با عنوان «آلبوم نقاشی‌های هدایت» منتشر کرده‌است.[۴۴]

هدایت در افغانستان[ویرایش]

صادق هدایت در افغانستان نیز به شدت مطرح است. حتی می‌شود ادعا کرد که او بیش‌تر از نویسنده‌های افغانستانی در این سرزمین مطرح است. در پاییز ۱۳۹۱ رمان بوف کور صادق هدایت برای نخستین‌بار در افغانستان به کوشش منوچهر فرادیس از روی متن دست‌نویس صادق هدایت به صورت کامل و بدون سانسور چاپ شد.

برخی ادعاها در مورد صادق هدایت[ویرایش]

گفته می‌شود که از دیدگاه روانپزشکی توصیفی، صادق هدایت همچون بسیاری از نوابغ هنرمند، به اختلال دوقطبی دچار بوده‌است.[۴۵]

برخی ادعا کرده‌اند که وی دارای گرایش جنسی «همجنس‌گرایانه» بوده است.[۴۶]

کتاب‌شناسی[ویرایش]

نوشته‌های هدایت[ویرایش]

بخشی از دست‌نوشتهٔ بوف کور
آرامگاه صادق هدایت در قطعهٔ ۸۵ گورستان پرلاشز، پاریس.[۴۷]
(این سنگ مزار توسط خانواده‌اش در سال ۱۳۴۰ نصب شده‌است.)

ترجمه‌ها[ویرایش]

ترجمه از زبان فرانسه[ویرایش]

ترجمه از متون پهلوی به زبان فارسی[ویرایش]

مقالات[ویرایش]

آثار درباره هدایت[ویرایش]

  • داش آکل

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. آخرین عکس صادق هدایت، سایت رسمی «دفتر هدایت»، بازیابی ۲ فوریه ۲۰۱۰
  2. گشتی در پرلاشز به مناسبت سالروز مرگ صادق هدایت، دویچه وله فارسی
  3. یزدانجو، پیام. «هدایت، «بوف کور»، و ناسoption=com_content&task=view&id=22&Itemid=36». وب‌گاه ماشالله آجودانی. 
  4. D.P. Costello. [www.oneworldclassics.com/excerpts/blindowl.pdf “The Blind Owl”]. oneworld classics, June 2008. 
  5. پروچیستا؛ This Book Will End Your Life: The Greatest Modern Persian Novel Ever Written، سایت the Rumpus؛ ۸ اکتبر ۲۰۰۸؛ سیروس شمیسا، مدخلِ بوفِ کور، دانشنامه جهان اسلامEsposito، Scott؛ Let’s All Go Read The Blind Owl، وبلاگ Conversational Reading؛ ۱۳ اکتبر ۲۰۱۰؛ گروهی از نویسندگان؛ مدخل صادق هدایت، دانشنامه ایرانیکا؛ ۱۵ دسامبر ۲۰۰۳
  6. داریوش آشوری. «معمای بوف کور». وب‌گاه جستار. ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶. 
  7. هیلمن، سالشمار زندگی صادق هدایت، ۵.
  8. صادق هدایت در پنج سالگی با لباس سفید، همراه با خواهران، برادران و عموزاده‌هایش، در باغ پدربزرگ (نیرالملک)، سایت رسمی «دفتر هدایت»، بازیابی ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱
  9. هیلمن، سالشمار زندگی صادق هدایت، ۱.
  10. ماهنامه مهرنامه، شماره ۹، اسفند ۱۳۸۹
  11. هیلمن، سالشمار زندگی صادق هدایت، ۱.
  12. هیلمن، سالشمار زندگی صادق هدایت، ۲.
  13. علوی ۵۹-۶۰
  14. هدایت، صادق. فوائد گیاه‌خواری.  فصل هفتم ص ۵۷: از افلاطون که «در کتاب جمھوری خودش نشان می دھد که خوراک حیوانی سبب پیدایش جنگ و خون ریزی مابین مردم است و آن را تنھا برای سربازان تجویز می کند تا درنده و جنگ جو بشوند.»
  15. هیلمن، سالشمار زندگی صادق هدایت، ۲.
  16. صادق هدایت پس از نخستین خودکشی، سایت رسمی «دفتر هدایت»، بازیابی ۲ فوریه ۲۰۱۰
  17. جمشیدی ۵۸
  18. هیلمن، سالشمار زندگی صادق هدایت، ۲.
  19. مسعود فرزاد در مقاله‌ای که در شمارهٔ اسپند ۱۳۴۶ در مجلهٔ سپید و سیاه نوشته‌است چگونگی آشنایی و شکل‌گیری گروه را به تفصیل شرح داده‌است.
  20. مینوی. «یادبود هدایت» ۲۵۳.
  21. مینوی. «یادبود هدایت» ۲۵۳.
  22. سپانلو، م. ع.، خانم زمان: منظومه، لندن: (ناشر:) شرکت پیامکو، ۱۹۸۷. ص۷۱.
  23. مینوی. «یادبود هدایت» ۲۵۴.
  24. مستند خانهٔ شماره ۳۷، بی‌بی‌سی در یوتیوب
  25. هیلمن، سالشمار زندگی صادق هدایت، ۳.
  26. زهار شعربافچی زاده. «صادق هدایت در هند». انسان‌شناسی و فرهنگ، ۱۳ مرداد ۱۳۸۹. بازبینی‌شده در {{subst:#time:xij xiF xiY}}. 
  27. هیلمن، سالشمار زندگی صادق هدایت، ۳.
  28. هیلمن، سالشمار زندگی صادق هدایت، ۴.
  29. هیلمن، سالشمار زندگی صادق هدایت، ۴.
  30. نیرنگستان، ص۱۵
  31. در این مورد نگاه کنید به انورخامه‌ای.
  32. هیلمن، سالشمار زندگی صادق هدایت، ۵.
  33. بهارلو ۳۹-۴۰ [رسم‌الخط استاندارد شده‌است]
  34. آجودانی، ناسیونالیسم و هدایت، ۴۷۴-۴۷۵.
  35. آجودانی، ناسیونالیسم و هدایت، ۵۰۰-۵۰۱.
  36. ذولفقاری، چهل داستان کوتاه ایرانی از چهل نویسندهٔ معاصر، ۳۴.
  37. رحیمیه، مسخ هدایت از مسخ، ۵۹۹.
  38. رحیمیه، مسخ هدایت از مسخ، ۶۰۵.
  39. ‏ «خانه صادق هدایت». پایگاه سفرنویس. 
  40. بخشنامه ثبت خانه صادق خدایت در فهرست آثار ملی ایران
  41. ‏ «تبدیل خانه صادق هدایت به بیمارستان». پایگاه آفتاب. 
  42. ‏ «خانه صادق هدایت زباله دانی». سایت سفرنویس. 
  43. آهوی تنها، اثر صادق هدایت، سایت رسمی «دفتر هدایت»، بازیابی ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱
  44. فرج سرکوهی
  45. فربد فدایی. «صادق هدایت از دیدگاه روانپزشکی توصیفی». دانشگاه شهید رجایی. بازبینی‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۲. 
  46. پرسش و پاسخ درباره برنامه های صادق هدايت، بی‌بی‌سی فارسی
  47. گشتی در پرلاشز به مناسبت سالروز مرگ صادق هدایت، دویچه وله فارسی


منابع[ویرایش]

  • انور خامه‌ای. «خاطرات و تفکرات دربارهٔ صادق هدایت». در یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. 
  • نامه‌های صادق هدایت. گردآورنده محمد بهارلو. تهران: نشر اوجا، ۱۳۷۴. 
  • جمشیدی، اسماعیل. خودکشی صادق هدایت. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۳. 
  • حبیبی آزاد، ناهید. «سالشمار زندگی صادق هدایت». در یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. 
  • ذولفقاری، حسن. چهل داستان کوتاه ایرانی از چهل نویسندهٔ معاصر. چاپ دوم. تهران: انتشارات نیما، ۱۳۸۲. شابک ‎۹۶۴-۶۶۵۵-۳۰-۳. 
  • شهشهانی، سهیلا. «پایه‌گذار انسان‌شناسی در ایران». در یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. 
  • فرزانه، م. ف.. «خاطراتی از صادق هدایت». در یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. 
  • فرزانه، م. ف.. آشنایی با صادق هدایت. تهران: نشر مرکز. 
  • کمیسارف، د. س.. «دربارهٔ زندگی و آثار هدایت». در یاد صادق هدایت. ترجمهٔ حسن قائمیان. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. 
  • قائمیان، حسن. «هدایت در بانک ملی». در یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. 
  • علوی، بزرگ. گذشت زمانه. تهران: نگاه، ۱۳۸۵. ISBN 964-351-324-6. 
  • مینوی، مجتبی. «یادبود صادق هدایت». در یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. 
  • ناتل خانلری، پرویز. «خاطرات ادبی دربارهٔ صادق هدایت». در یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. 

Iraj Parsinejad, A History of Literary Criticism in Iran, Bethesda, 2003, pp.۱۹۷-۲۶۴

پیوند به بیرون[ویرایش]

در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد صادق هدایت اطلاعات بیشتری پیدا کنید.


Search Wikiquote در میان گفتاوردها از ویکی‌گفتاورد
Search Wikisource در میان متون از ویکی‌نبشته
Search Commons در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار