ایمانوئل کانت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ایمانوئل کانت
mini
شناسنامه
حیطه فلسفه غربی
دوره عصر روشنگری
زادروز ۲۲ آوریل ۱۷۲۴
زادگاه کونیگسبرگ، پروس
(کالینینگراد کنونی در روسیه)
تاریخ مرگ ۱۲ فوریه ۱۸۰۴ (۷۹ سالگی)
محل مرگ کونیگسبرگ، پروس
امضا
Autograph-ImmanuelKant.png


ایمانوئل کانت (به آلمانی: Immanuel Kant) (زاده ۲۲ آوریل ۱۷۲۴ - درگذشتهٔ ۱۲ فوریه ۱۸۰۴) فیلسوف بزرگ آلمانی ، از برجسته‌ترین فیلسوفان سدهٔ هجدهم اروپا و نقطه‌ی جوش دو جریان فکری خردگرایی و تجربه‌گرایی بود.[۱] تحقیقات جامع وی در معرفت‌شناسی، اخلاق و زیبایی‌شناسی بر بسیاری از مکاتب فکری بعدی خصوصا کانت‌گرایی و ایده‌آلیسم آلمانی اثرگذار بود.[۲] او هم‌چنین یکی از فیلسوفان کلیدی روشنگری است و فلسفه‌ی وی از اندیشه‌های مسلط بر نیمه‌ی نخست سدهٔ نوزدهم است. [۳]

زندگی[ویرایش]

ایمانوئل کانت (به آلمانی: Immanuel Kant) به سال ۱۷۲۴ (میلادی) در کونیگسبرگ، مرکز پروس شرقی، در خانواده‌ای تنگ‌دست و مسیحی از مذهب متقدسان لوتری[۴] زاده شد. خانواده‌اش چند صد سال پیش از تولد وی از اسکاتلند مهاجرت کرده بودند. [۵] پدرش زین‌ساز بود و خانواده‌‌ی او ۹ فرزند داشتند و کانت فرزند چهارم‌شان بود. در ۸ سالگی به اصرار پدر به دست کشیشی به دبیرستان مذهبی فردریک رفت و تا دانشگاه در این مدرسه‌ی مذهبی درس خواند.

در دانشگاه کونیکسبرگ به تحصیل فلسفه و ریاضیات پرداخت وپس از دانشگاه چند سالی به تدریس خصوصی می‌کرد. در سی و یک سالگی به دانشیاری[۶] منصوب گشت. در این سمت به شهریه‌ای که شاگردانش می‌پرداختند وابسته بود و گاهی مجبور می‌شد بخشی از کتاب‌هایش را برای جبران کسری عواید بفروشد.[۷] پانزده سال در این شغل حقیر باقی ماند‌ و در این مدت دو بار تقاضای استادی کرد و هر دو دفعه رد شد .سر انجام در سال در ۱۷۷۰ به مقام استادی منطق و فلسفه‌ی مابعدالطبیعه در دانشگاه کونیکسبرگ نائل شد. [۸]

کانت و هم‌نشینانش دور میز، امیل دورستلینگ

پس از انتشار مقاله معروف خود تحت عنوان «درباره صورت و اصول جهان حسی و معقول» که در سال ۱۷۷۰ منتشر شده، بیش از ده سال نوشته‌ی مهمی در زمینه‌ی فلسفه منتشر نکرد.[۹] در این مدت به نگارش کتاب نقد عقل محض مشغول بود. هنگامی که کانت نسخه‌ی خطی کتاب را به دوست نزدیکش هرتس که از علاقه‌مندان فلسفه بود داد، هرتس پس از خواندن نیمی از آن، کتاب را پس داد و گفت که می‌ترسد اگر همه‌ی آن را بخواند دیوانه شود.[۱۰] از در ۱۷۷۵، مقاله‌ای در زمینه‌ی کیهان‌شناسی نوشت و عقایدی مشابه آنچه لاپلاس بعد‌ها بیان کرد ابراز نمود. [۱۱] در سال ۱۷۸۱، چاپ نخست نقد عقل محض منتشر شد و استقبال اولیه از این کتاب سخت برای کانت ناامید کننده بود. مندلسون اعلام کرد که قادر به تعیب استدلال‌های کانت نیست و «ناتوانی عصبی» او را از هرگونه «کار سنگین» باز می‌دارد. ولی تنها چندسال بعد اهمیت نقد عقل محض آشکار و تصدیق شد .[۱۲]

تندیس ایمانوئل کانت در شهر کالینینگراد (کونیگسبرگ), روسیه

وی در ۱۲ فوریه ۱۸۰۴ میلادی درگذشت. در مراسم تشییع جنازه او، مردم از شهرهای مختلف آلمان گرد آمدند تا به مردی بزرگ ادای احترام نمایند. بر سنگ نوشته‌ی آرامگاه وی این جملات حک شده است :«دو چیز، هر چه مکررتر و ژرف‌تر به آن ها می‌اندیشم، ذهنم را با شگفتی و هیبت باز هم تازه‌تر و فزاینده‌تری به خود مشغول می دارند: آسمان پر ستاره بر فراز من و قانون اخلاقی در درون من.»

کانت و زرتشت[ویرایش]

کانت در سال‌های پایانی عمر به اندیشه‌های زرتشت ، پیامبر ایرانی، علاقه‌مند شد. او نام زرتشت را در عنوان‌های دو اثر خود در ۱۸۰۲ آورده است:

  • زرتشت با چکیده فلسفه او تحت یک اصل
  • زرتشت: خرد فیزیکی همراه با خرد اخلاقی-عملی او در یک آمیختگی برون‌گرایانه [۱۳]

شخصیت[ویرایش]

کانت در زندگی نظمی استثنایی داشت. کارهایش را در ساعتی مخصوص به خود انجام می‌داد و ذره‌ای از آن تخلف نمی‌کرد. بین مردم شهرش این جمله رایج بود که: می‌توانید ساعتتان را با کارهای کانت تنظیم کنید. او هرگز ازدواج نکرد و به مسافرتی هم نرفت. معروف است که در کتابخانه‌‌اش تنها یک عکس داشت و آن عکس روسو بود. وظایفش به عنوان مدرس دانشگاه ایجاب می‌کرد که همه بخش‌های فلسفه را درس دهد و سالهای متمادی توان فکری خود را مصروف تدریس، انتشار کتابهای مختلف و مقالات کرد.

فلسفه‌ی کانت[ویرایش]

Immanuel Kant (painted portrait).jpg

کانت در فلسفه‌ی خود در پی پاسخگویی به سه پرسش اساسی است: نخست این‌که چه چیز را می‌توان دانست (نقد عقل محض)؟ دوم این‌که چه باید کرد (نقد عقل عملی)؟ و سوم این‌که چه امید و انتظاری می‌توان داشت؟[۱۴]

پیش‌زمینه‌ی فلسفی[ویرایش]

وی از هیوم ، روسو و لایبنیتز تأثیرپذیری زیادی داشت و بر فلاسفه بعد از خود مانند هگل، و کل جریان ایده‌آلیسم آلمانی نیز تأثیر زیادی بر جای گذاشت. از او نقل شده که «هیوم مرا از خواب دگماتیسم بیدار کرد.» معروف است که وقتی کانت کتاب امیل روسو را به دست گرفت، حتی گردش روزانه‌ی خود را هم کنار گذاشت چرا که می‌خواست کتاب را یک‌مرتبه تمام کند.[۱۵]

معرفت شناسی[ویرایش]

یرای شروع معرفت شناسی کانت باید گفت معرفت شناسی شاخه‌ای از فلسفه است که به عنوان نظریه چیستی معرفت و راه‌های حصول آن تعریف می‌شود.مثلا از کجا وچگونه متوجه شویم مطلبی درست است و ریشه شناخت ما از کجامی آید؟

در اصل این مسئله معرفت شناسی مهم ترین بخش از فلسفه مدرن بعد از لاک به حساب می آید که تمام موفقیت های مکتب تجربه گرایی در انگلستان در این ضمینه است.یکی از بزرگترین تجربه گرایان و فلاسفه تاریخ بریتانیا که هم دوره کانت بود ، دیوید هیوم بود که تجربه‌گرایی را به اوج خود رساند.[۱۶]یک روز کانت مشغول بزرگ ترین اثر هیوم یعنی تحقیق در فاهمه انسانی بود که اعلام کرد که :از خواب جزم اندیشانه(متعصبانه) اش بیدار شده است.[۱۷] پس کانت نوعی نگاه متعادل و بینابینی یا سنتزی در برخورد با دو مشرب مسلط آن زمان، یعنی فلسفه قاره و فلسفه انگلستان در پیش گرفت و همین نگاه به وی امکان داد تا به دور از حب و بغض‌های رایج در میان پیروان این دو مشرب امکان تلفیق و ترکیب آن‌ها را فراهم سازد و سنتز یا برابر نهاد دیگری ارایه کند که نام او را در عرصهٔ نظام فلسفی جهان و فلسفه کلاسیک آلمان به اوج افتخار برساند. یکی از میراث‌های اساسی به جای مانده از دستگاه فکری و تحلیلی کانت مبادرت به فراهم ساختن بستر نقد به عنوان یکی از بسترهای چالش برانگیز در عرصهٔ فلسفهٔ مدرن اروپاست. او همانند تجربه گرایان معتقد بود که ابتدائا باید به قوه‌ی شناخت پرداخت و محدودیت‌ها و توانایی‌های آن را معلوم کرد و این بستر را با تدوین سه اثر مهم که بعدها به صورت کلاسیک‌های فلسفهٔ مدرن و ایده‌آلیسم آلمانی درآمدند پی می‌گیرد؛ یعنی در قالب نقد عقل محض و دوم نقد عقل عملی و سوم نقد قوه حکم یا نقد داوری.

لوح مقولات کانت
کمیت:
وحدت
کثرت
کلیت
کیفیت:
واقعیت یا ثبوت
سلب یا نفی
حصر یا تحدید
نسبت:
جوهر
علیت
فعل و انفعال
جهت:
امکان عام-امتناع
وجود-عدم
وجوب امکان خاص
الگو:Kant


او یازده سال چیزی منتشر نکرد تا نقد عقل محض را به اتمام رساند در سال ۱۷۸۱ بزرگ ترین شاهکار فلسفی خود و یکی از بهترین آثار فلسفی تاریخ بشر در کنار کتاب جمهور از افلاطون و اخلاق از اسپینوزا.[۱۸] به این ترتیب، وی با ترکیب این دو مشرب روند تکامل فلسفه را متحول ساخت و مسیر آن را دگرگون کرد. در این راه او دو حرکت یا گام اساسی را در پیش گرفت. او در کتابش:

  1. با تاکید بر قوت و توانمندی این ادعای تجربه‌گرایی که تجربهٔ حسی تنها منبع شناخت و منشا تمام آرا و اندیشه‌های انسان به شمار می‌رود ولی نتیجه‌گیری بدبینانهٔ آن را قبول نداشت که نمی‌توان این آرا و اندیشه‌ها را توجیه نمود و علت یا عللی برای آن‌ها اقامه کرد.
  2. از سوی دیگر، این ادعای عقل‌گرایی را نیز قبول نداشت که حقایق واقع دربارهٔ مسالهٔ وجود یا عدم پدیده‌ها و اشیا تنها به مدد عقل قابل شناسایی است. می‌توان حرکت کانت را خروج عقل‌گرایی و ایده‌آلیسم از بن‌بست‌های کور آن دانست.[۱۹]

او می خواست بر نگاه فلسفی هیوم چیره شود که تاحدی هم توانست و هم نتوانست.او اثبات کرد که بر خلاف نظر هیوم می توان نظام متافیزیکی بوجود آورند ولی نمی توان گفت که خداوند وجود دارد.در اصل در کتابش تمام روش های اثبات وجود خداوند را زیر سوال برد که همین بعده ها برایش دردسر تراشید.کتاب به حدی سخت بود که وقتی برای هرتس ، دوستش، فرستاد آن را نیمه خوانده پس فرستاد. استدلالش این بود که بیش تر از این خواندن کتاب با احتمال دیوانگی همراه خواهد بود. کتاب بیش تر از ۸۰۰ صفحه از استدلال های مشکل بود به همین خاطر تازه ۵ سال بعد در ۱۷۸۶ حکومت پروس متوجه دیدگاه کانت می شود و آن را برای چاپ ممنوع می کند.و بامرگ شاه در سال ۱۷۹۷ کانت خود را از قید تعهد نسبت به این تصمیم آزاد دید(البته حکومت این را تایید نمی کرد) و دو باره نقد خرد عملی اش را نوشت.[۲۰]

راه‌حل پیشنهادی کانت برای این مسئله که چگونه حکم ترکیبی پیشین درباره‌ی ممکن است آنست که به جای آن‌که فرض کنیم اشیاء اصل‌اند و ذهن ما ادراک خود را تابع حقیقت آن ها می کند، فرض کنیم که ذهن ما اشیاء را بر ادراک خود منطبق می‌سازد. بنابراین موضوع ناممکن است که بدانیم ادراک ذهن ما با حقیقت اشیاء منطبق هست یا نه. کانت این استدلال را انقلاب کوپرنیکی خود می‌خواند. [۲۱] در کتاب نقد عقل عملی نیز که در ۱۷۸۸ تالیف شد به تحقیق در خصوص مابعدالطبیعه یعنی شناخت مسایلی چون وجود خدا، جاودانه بودن روح، جبر و اختیار انسان، ضرورت آزادی و نظایر آن‌ها پرداخته‌است.


تقابل بین کانت و تجربه گرایی[ویرایش]

هیوم تجربه گرا بود.برای واضح فهمیدن این مطلب به گفتگوی فلسفی زیر توجه کنید:

سوال:متافیزیک دقیقاً چیست؟

جواب:این کلمه اول به برخی از آثار ارسطو اطلاق می شد که پس از اثر بزرگ او در طبیعیات(فیزیک) به کار می رفتند و به همین سبب آن ها را "بعد از فیزیک"یا بعد از طبیعت نامیدن که معادل یونانی اش متافیزیک است.(معادل اسلامی آن مابعد الطبیعه است)

سوال:اما هنوز نفهمیدم متافزیک دقیقا چه معنایی دارد؟

جواب:در این اثر ارسطو او به علمی(فیلسوفان مدرن قبول ندارند این علم است زیرا علم وابسته به تجربه و محاسبات است) می پرداخت که فراتر از موجودات طبیعی یا فیزیکی اند.به طور خلاصه ارسطو می گفت این ها اصولی هستند که بر شناخت ما از از جهان طبیعی حاکم اند و هر چه در طبیعت رخمی می دهد ریشه اش به متا فیزیک بر می گردد.چیزی که مورد قبول تمام فلاسفه متافیزیک باور بعد چه دینی وچه غیر دینی مورد قبول کامل است.مثلا فلاسفه مسلمان همه اتفاق های طبیعی را که براساس علت و معلول کار می کردند را به جوهر یا واجب الوجود مربوط می دانستند به ویژه فارابی و ابن سینا. به عبارت دیگر متافیزیک به فرای جهان فیزیکی که ما تجربه می کنیم می پردازد.

سوال:اما چگونه می دانیم که چیزی که ورا جهان طبیعی که تجربه کرده ایم وجود دارد؟

جواب:نمی‌دانیم به همین خاطر فیلسوفان مدرن متافیزیک را قبول ندارند و معتقدند متافیزیک یک سوتفاهم است.[۲۲] متافیزیک شامل متافیک های آلمانی شامل کانت،هگل،نیچه وشوپنهاور تا ادیان ابراهیمی وسنتی مصر باستان و... می شوند که همه غلط اند.در اصل این ها به توضیح مواردی پرداختند که توانایی بررسی آن را نداشتند.دلیل تفاوت ادیان در تقاط مختلف جهان همین است.در خاور میانه بنا بر استدلال های درست کرده خوشان به اسلام می رسند و در هند به خدای شش دست آبی رنگ!این تفکرات اصلاً مبنی ندارند.

سوال:اما کانت چنین نکرد؟

جواب:کانت مصمم بود نظام متافیزیکی جدیدی بسازد.پیش از لو هیوم درست به همان نتیجه فلاسفه مدرن رسیده بود.هیوم فکر می کرد متافیزیک را از بین برده است.

سوال:چطور؟

جواب:با زیر سوال بردن هر چیزی که نمی توان با تجربه ی خود ناییدش کرد.این شکاکیت هر چیزی را که انسان طی اعصار و قرون مختلف به آنان معتقد شده بود اما هرگز آنان راتجربه نکرده بود را کنار گذاشت. سوال:مثلا چه چیزی را؟

جواب:مثلا خدا یا تمام ادیان.

سوال:کانت چه کرد؟

جواب:کانت نشان داد علی رغم شکاکیت هیوم و تجربه گرایی می توان نظام متا فیزیکی ساخت.این طرح فلسفی را در نقد خرد محض خود پیاده کرد.او فلسفه خود را فلسفه انتقادی نامید ولی در نهایت موفق به ساخت نظام متافیزیکی شد ولی نتوانست وجود خداوند را اثبات کند بلکه مجبور شد(کانت دوست داشت یک متافیزیک باور و یک دین دار باشد و مرتب تلاش می کرد متافیزیک از هر نوع ممکن را اثبات کند ولی بعضی اوقات به خواسته ی خود نمی رسید زیرا انتقادات به دین شدیدا منطقی بودند از این رو در بین فیلسوفان دوره متافیزیک آلمان از همه معتقد تر بود یا حداقل دوست داشت معتقد باشد.) تمامی راه های آن را زیر سوال برد و موضعی ندانم گرایانه در برابر آن گرفت.برای آشنایی بیشتر با فلسفه انتقادی او باید نقد خرد محض را بخوانید.[۲۳]

اخلاق[ویرایش]

نوشتار اصلی: اخلاق کانتی

کانت معتقد بود که اراده‌ی خیر و حسن نیت تنها مفهوم ذاتاً خوب است [۲۴] و معنی حسن نیت، انجام وظیفه است، تنها دلیل موجه برای ادای وظیفه همان وظیفه بودن آن است و هیچ دلیل دیگری نباید داشته باشد، و اگر کسی از ترس مجازات و یا به امید پاداش ادای وظیفه کند،‌ تکلیف خود را انجام نداده است. کانت در این زمینه گفته است :« من خواب می‌دیدم و می پنداشتم که زندگی تمتع است جون بیدار شدم دیدم وظیفه است.»[۲۵] تکلیف عملی است که شخص برای متابعت از قاعده‌ی کلی انجام می دهد. به عبارتی دیگر تکلیف احترام به قانون است.[۲۶] قاعده‌ی اخلاقی اصلی کانت این است که شخص باید همواره چنان عمل کند که گویی شیوه‌ی عمل او قانون فراگیر طبیعت خواهد شد و همواره و همه‌وقت قانون کلی خواهد بود.[۲۷] قاعده‌ی اساسی دیگر در فلسفه‌ی کانت بیان می‌دارد که انسان غایت فی نفسه است و باید با هر انسانی،‌ خواه خود و خواه دیگران به عنوان غایت رفتار کرد نه وسیله‌ی رسیدن به هدف.[۲۸]

زیبایی‌شناسی[ویرایش]

کانت زیبایی را صورتی از غایت‌مندی می‌داند، البته زمانی که مستقل از ارایهٔ یک غایت فهم و دریافت شود چرا که کانت غایتمندی را بدون غایت می‌پذیرد. به اعتقاد کانت قضاوت یا داوری نوعی ملکه و قوهٔ استعداد عمومی است و همهٔ افراد در معرض یا در محدودهٔ آن قرار دارند و طبعاً کم و بیش تحت تأثیر آن هستند یا از آن برخوردارند اما داوری بر خلاف تصور رایج تنها قدرت تمیز یا انتخاب نیست بلکه از طریق هماهنگ‌سازی و ایجاد اعتدال یعنی ایجاد امر زیبا و یا از طریق کنار گذاشتن و محو یا فرارفتن (امر والا) می‌توان مفهوم داوری را ارتقا بخشید. از سوی دیگر کانت در کتاب نقد قوهٔ داوری می‌کوشد تا شکلی بسیار زیبا و عالی از احساس را در قضاوت زیباشناختی پیدا کند که به گونه‌ای ماتقدم و پیشینی تجربهٔ لذت و رنج را تعیین نماید. این تجربه حاکی از هماهنگی (امر زیبا) یا محو و از بین رفتن (امر والا)ای است که هر گونه نقد و داوری مستلزم آن است.

آزادی اراده[ویرایش]

در مورد مسئله‌ی آزادی اراده، کانت قائل به مختار بودن و اراده‌ی آزاد انسان است. او معتقد است که این موضوع به برهان و استدلال نیازی ندارد [۲۹] و عقل محض در تحلیل این مسئله عاجز است. او وجود انسان را شامل وجه طبع و عقل می‌داند. طبع انسان مربوط به طبیعت است و تابع علیت و جبری،‌ اما عقل انسان از جمله‌ی معقولات است و زمانی نیست. پس هنگامی که انسان از عقل خود پیروی کند و تکالیف خود را انجام دهد،‌ محکوم اراده‌ی خود یعنی آزاد خواهد بود.[۳۰]

آزادی[ویرایش]

از دیدگاه کانت،آزادی مادامی که با آزادی هر فرد دیگر، بتواند در چارچوب یک قانون عمومی برقرار باشد، تنها حق اولیه‌ای است که به هر انسانی به دلیل انسان بودنش تعلق دارد. کانت همهٔ دیگر اصل‌های حقوق بشری مانند برابری و استقلال انسان را از همین اصل بنیادین آزادی مشتق می‌کند. کانت در فلسفهٔ سیاسی خود، نه تنها آخرین پیوندهای میان اندیشهٔ سیاسی دوران جدید و دورانهای پیش از آن را بطور قطعی می‌گسلد، بلکه فراتر از آن، مفهوم حق طبیعی عصر روشنگری را به گونه‌ای پیگیر رادیکالیزه می‌کند.

وقی آرای آزاداندیشانه روسو در انقلاب کبیر فرانسه به بار نشست،کانت از شادی گریست،احساسی که در جامعه محافظه کار آلمانی و اخلاق تا حدی سیاست گریزش مغایرت داشت. کانت در بین فیلسوفان مدرن کمتر به سیاست و فلسفه سیاسی توجه می کرد.[۳۱]

خدا و بقای نفس[ویرایش]

کانت برهانی در جهت اثبات وجود خداوند ارائه می‌کند که به برهان اخلاقی مشهور است. او استدلال می‌کند که عقل عملی حکم می‌کند که انسان وظیفه دارد به دنبال خیر تام باشد. خیر تام شامل فضیلت کامل و سعادت کامل است. هم چنین عقل عملی حکم می‌کند که هر وظیفه‌ای تنها در صورتی بر عهده‌ی مکلف است که از عهده‌ی آن برآید و مهیا کردن شرایط جهان خارج برای رسیدن به خیر استعلایی، از عهدهٔ انسان خارج است. پس باید خالقی در طبیعت این هماهنگی را برقرار سازد که همان خداست. این نوع استدلال ابداع کانت است چرا که پیشینیان از اثبات وجود خداوند تعهد اخلاقی را نتیجه می‌گرفتند اما کانت مسیر عکس را می‌پیماید.[۳۲] در مورد بقای نفس نیز کانت استدلالی مشابه می‌آورد و می‌گوید که نفس انسان خود را مکلف می‌یابد که به سوی کمال و سعادت و خیر تام حرکت کند اما در این دنیا عقل پایبند تمایلات و طبع است و سعادت و خیر تام با هم به دست نمی‌آیند، پس می‌توان امیدوار بود پس از مرگ در جهانی که این تباین میان عقل و طبع وجود نداشته باشد به کمال برسد.[۳۳]

انتقادات[ویرایش]

هگل از کانت به خاطر تفکر انتزاعی‌ و تلاش در جهت شناخت پیش از شناخت یافتن انتقاد می‌کند و این کار را مثل خود‌داری از تن به آب زدن پیش از شنا آموختن می داند. [۳۴]

آثار[ویرایش]

  • توضیح جدید درباره مبادی اولیه معرفت مابعدالطبیعی، سال ۱۷۵۵
  • مونادشناسی فیزیکی، سال ۱۷۵۶
  • تلاشی در جهت وارد کردن مفهوم کمیات منفی در فلسفه، سال ۱۷۶۳
  • تنها اساس ممکن برای اثبات وجود خدا، سال ۱۷۶۳
  • رویا های یک بیننده ارواح که به رویا های مابعدالطبیعه روشن شده است، سال ۱۷۶۳، در این کتاب به این نتیجه می‌رسد که مابعدالطبیعه باید به صورت علم به حدود معرفت انسان درآید.
  • درباره صورت و مبادی جهان محسوس و جهان معقول، سال ۱۷۷۰
  • نقد عقل محض سال ۱۷۸۱، معرفی فلسفه‌ی نقدی، خودش می‌گوید: این کتاب محصول دوازده سال تفکر عمیق و جدی است.
  • نقد عقل عملی سال ۱۷۸۸، در باب متافیزیک
  • نقد قوه حکم سال ۱۷۹۰; در باب زیبایی‌شناسی
  • مابعدالطبیعهٔ اخلاق اثر مهمی که در سال‌های پایانی سدهٔ هجدهم منتشر ساخت. کانت در این اثر، آزادی انسان را یک حق طبیعی و ذاتی او و به عنوان حقی بشری به رسمیت می‌شناسد. تا انجا که دین را نیز بر انسان نمی‌دانست. این فلسفه او اومانیسم خوانده می شود.
  • تمهیدات یا «مقدمه‌ای بر هر مابعدالطبیعه‌ی آینده که به عنوان یک علم عرضه شود»
  • صلح پایدار
  • زرتشت: یا فلسفه‌ی تامی تحت یک اصل
  • زرتشت: یگانگی ایده و اخلاق
  • دین در حدود عقل محض

پانویس[ویرایش]

  1. وبسایت دانشنامه‌ی فلسفی استنفورد، مقاله‌ی کانت
  2. وبسایت دانشنامه‌ی بریتانیکا، مقاله‌ی کانت
  3. تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه‌ی عباس زریاب خویی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ بیست و یکم، ۱۳۸۷، صفخه‌ی ۲۲۹
  4. Lutheran Pietist; Pietism، پرهیزکاران، پارسایان، و متورعان هم ترجمه شده. فرقه‌ای که مانند متودیست‌های انگلیسی اصرار داشتند اصول و فروع دین باید به شدت اجرا گردد
  5. تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه‌ی عباس زریاب خویی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ بیست و یکم، ۱۳۸۷، صفخه‌ی ۲۳۶
  6.  : این سمت کاملا با دانشیاری برابر نیستMagister legens (Privatdozent)
  7. فلسفه‌ی کانت، اشتفان کورنر، ترجمه‌ی عزت‌الله فولادوند، انتشارات خوارزمی، چاپ سوم، ۱۳۸۹، صفحه‌ی ۳۸۶
  8. تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه‌ی عباس زریاب خویی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ بیست و یکم، ۱۳۸۷، صفخه‌ی ۲۳۶
  9. مجتهدی ک. فلسفه در آلمان. تهران. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. ۱۳۸۸. ص ۲۷۶
  10. تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه‌ی عباس زریاب خویی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ بیست و یکم، ۱۳۸۷، صفخه‌ی ۲۳۰
  11. فلسفه‌ی کانت، اشتفان کورنر، ترجمه‌ی عزت‌الله فولادوند، انتشارات خوارزمی، چاپ سوم، ۱۳۸۹، صفحه‌ی ۳۸۶
  12. فلسفه‌ی کانت، اشتفان کورنر، ترجمه‌ی عزت‌الله فولادوند، انتشارات خوارزمی، چاپ سوم، ۱۳۸۹، صفحه‌ی ۳۸۶
  13. http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/21873
  14. سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، نشر هرمس، چاپ دوم، ۱۳۸۸، صفحه‌ی ۵۰۹
  15. تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه‌ی عباس زریاب خویی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ بیست و یکم، ۱۳۸۷، صفخه‌ی ۲۳۶
  16. فلسفه به زبان آدمیزاد، فصل تاریخ فلسفه اشنایی با هیوم (hume in 90 minutes) ترجمه شهرام حمزه ای نویسنده: پل استراترن (از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)، چاپ علامه حلی، چاپ ۱۳۹۰
  17. اشنایی با کانت(kant in 90 minutes)ص۲۱ ترجمه شهرام حمزه ای نویسنده: پل استراترن (از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)، چاپ علامه حلی، چاپ ۱۳۹۰
  18. اشنایی با کانت (kant in 90 minutes) صص ۲۱ و ۲۲ ترجمه شهرام حمزه ای نویسنده: پل استراترن (از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)، چاپ علامه حلی، چاپ ۱۳۹۰
  19. کانت، ایمانوئل. نقد عقل محض. 
  20. اشنایی با کانت(kant in 90 minutes) صص ۳۵ و ۳۶، ترجمه شهرام حمزه ای نویسنده:پل استراترن (از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)، چاپ علامه حلی،چاپ ۱۳۹۰
  21. سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، نشر هرمس، چاپ دوم، ۱۳۸۸، صفحه‌ی ۴۶۳
  22. اشنایی با کانت(kant in 90 minutes) ترجمه شهرام حمزه ای نویسنده:پل استراترن(از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)،چاپ علامه حلی،چاپ1390
  23. اشنایی با کانت(kant in 90 minutes) ص41 تا44ترجمه شهرام حمزه ای نویسنده:پل استراترن(از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)،چاپ علامه حلی،چاپ1390
  24. کانت، ایمانوئل. مباني مابعدالطبيعه اخلاق. 
  25. سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، نشر هرمس، چاپ دوم، ۱۳۸۸، صفحه‌ی ۵۰۱
  26. سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، نشر هرمس، چاپ دوم، ۱۳۸۸، صفحه‌ی ۵۰۰
  27. سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، نشر هرمس، چاپ دوم، ۱۳۸۸، صفحه‌ی ۵۰۱
  28. سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، نشر هرمس، چاپ دوم، ۱۳۸۸، صفحه‌ی ۵۰۴
  29. سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، نشر هرمس، چاپ دوم، ۱۳۸۸، صفحه‌ی ۵۰۵
  30. سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، نشر هرمس، چاپ دوم، ۱۳۸۸، صفحه‌ی ۵۰۸
  31. اشنایی با کانت (kant in 90 minutes) ص22 ترجمه شهرام حمزه ای نویسنده: پل استراترن (از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)، چاپ علامه حلی، چاپ ۱۳۹۰
  32. سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، نشر هرمس، چاپ دوم، ۱۳۸۸، صفحه‌ی ۵۱۱
  33. سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، نشر هرمس، چاپ دوم، ۱۳۸۸، صفحه‌ی ۵۱۰
  34. پیتر سینگر، «هگل»، عزت الله فولادوند، ص ۱۰۴)

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فلسفه کانت، اشتفان کورنر، ترجمه‌ی عزت الله فولادوند
  • سیر حکمت در اروپا، محمد علی فروغی، جلد دوم، فصل هفتم : کانت
  • تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه‌ی عباس زریاب خویی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ بیست و یکم، ۱۳۸۷، فصل ششم، کانت و فلسفه‌ی اصالت معنی
  • وبسایت دانشنامه‌ی فلسفی استنفورد، مقاله‌ی کانت
  • وبسایت دانشنامه‌ی بریتانیکا، مقاله‌ی کانت
  • آشنایی با کانت، پل استراترن، ترجمه‌ی شهرام حمزه‌ای، چاپ علامه حلی، چاپ ۱۳۹۰
  • کانت چه می‌گوید؟
  • ایمانوئل کانت متفکر و فیلسوفی دورانساز
  • در بابِ فلسفه سیاسی کانت


پیوند به بیرون[ویرایش]

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به امانوئل کانت در ویکی‌گفتاورد موجود است.
جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ ایمانوئل کانت موجود است.

کلیپی به فارسی درباره کانت:

(می توانید سایر فلاسفه هارا هم از این مجموعه ببینید.)