ژان فرانسوا لیوتار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ژان فرانسوا لیوتار
زادروز ۱۰ اوت ۱۹۲۴(۱۹۲۴-08-۱۰)
ورسای، فرانسه
درگذشت ۱۳ آوریل ۱۹۹۸ میلادی (۷۳ سال)
پاریس، فرانسه
آرامگاه فرانسهپرلاشز
محل زندگی فرانسه و الجزایر
ملیت فرانسوی فرانسه
پیشه فیلسوف و نویسنده
سال‌های فعالیت ۱۹۴۸–۱۹۹۸
دوره سدهٔ بیستم
مکتب فلسفهٔ پست‌مدرن
آثار پدیدارشناسی (به فرانسوی: Phenomenology)، الجزایر (به فرانسوی: Algeria)، مباحثه، نگاره (به فرانسوی: Discourse, Figure)، فلسفهٔ زیست‌مایه‌ای (به فرانسوی: Libidinal Philosophy)، الحاد (به فرانسوی: Paganism)، وضعیت پسانوگرایانه (به فرانسوی: The Postmodern Condition)، افتراق (به فرانسوی: The Differend)
همسر آندره مای و دولور دیزک
والدین ژان پیر لیوتار و مادلین کاوالی

ژان فرانسوا لیوتار (به فرانسوی: Jean-François Lyotard) (زادهٔ ۱۰ اوت ۱۹۲۴ در ورسای – درگذشتهٔ ۱۳ آوریل ۱۹۹۸ در پاریس، فرانسه) نظریه‌پرداز ادبی و از پیشگامان فلسفهٔ پست‌مدرن در جهان به شمار می‌رود. علی‌رغم این‌که ژان فرانسوا لیوتار یک فرانسوی فعال سیاسی نیز بود، ولی مفصل‌بندی فلسفهٔ پست‌مدرن و تحلیل تأثیر پست‌مدرنیته بر وضعیت بشری، مهمترین عامل شهرت وی محسوب می‌شود.

زندگی[ویرایش]

ژان فرانسوا لیوتار در ۱۰ اوت سال ۱۹۲۴ میلادی در شهر ورسای فرانسه زاده شد. پدرش ژان پیر لیوتار یک نمایندهٔ فروش و مادرش مادلین کاوالی (به فرانسوی: Madeleine Cavalli) بود. ژان در پاریس در مدارس بوفون (به فرانسوی: Buffon) و لویی لگراند (به فرانسوی: Louis-le-Grand) درس خواند.[۱] در جوانی آرزو داشت یک راهب دومنیک، نقاش، مورخ یا داستان‌نویسی شود که مسیر حرکت وی به سمت فلسفه را هموار سازد.[نیازمند منبع] لیوتار پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در پاریس، پس از دوبار مردود شدن در امتحان ورودی مدارس عالی اکول نرمال سوپریور (به فرانسوی: École Normale supérieure) سرانجام در دانشگاه سوربون در رشتهٔ فلسفه شروع به تحصیل نمود.[۲] در دانشگاه سوربن با ژیل دلوز آشنا و دوست شد[۳] علاقهٔ اولیهٔ وی به فلسفه تفاوت­ها منتج به پایان‌نامهٔ فوق لیسانس وی در مورد تفاوت به مثابهٔ یک مفهوم اخلاقی شد. پس از اخذ درجهٔ دکتری در سال ۱۹۴۸ با آندره مای (به فرانسوی: Andrée May) ازدواج کرد و دارای دو فرزند به نام‌های کورین (به فرانسوی: Corinne) و لورنس (به فرانسوی: Laurence) گردید. لیوتار بعدها در سال ۱۹۹۳ برای بار دوم نیز با دولور دیزک ازدواج کرد که حاصل ازدواج دوم وی یک فرزند پسر به نام داوید بود.

لیوتار امتحان agrégation را (امتحانی لازم برای اجازهٔ تدریس در فرانسه) پشت‌سر نهاد و از سال ۱۹۵۲ به تدریس فلسفه در مدرسهٔ پسرانه‌ای در کنستانتین (به فرانسوی: Constantine) در بخش اشغالی فرانسه در شرق الجزایر پرداخت. وی تا ۱۹۵۹ در این مدرسه به پسران پرسنل نظامی در لوفله (به فرانسوی: La Flèche) درس می‌داد و در همین ایام آثار کارل مارکس را مطالعه کرد و با وضعیت سیاسی الجزایر آشنا شد. وی باور داشت محیط الجزایر مستعد یک انقلاب سوسیالیستی است[نیازمند منبع]. در سال ۱۹۵۴ لیوتار به سازمان انقلابی سوسیالیسم یا بربریسم (به فرانسوی: Socialisme ou Barbarie) پیوست، اعضای این سازمان شامل کرنلیوس کاستوریادیس، کلود لفورت و پیر سویریس بودند. لیوتار و پیر سویریس یکدیگر را در جلسهٔ اتحادیه در اواخر۱۹۵۰ ملاقات کرده بودند. آنان دوستی طولانی‌مدت و نزدیکی داشتند، سرانجام دوستی آنان به واسطهٔ برخی تفاوت‌های نظری و سیاسی با مشکلاتی روبه‌رو شد.

در ۱۹۶۴ یک انشعاب در تشکل سوسیالیسم یا بربریسم پدید آمد. لیوتار به همراهی سویریس به عضویت گروه منشعب‌شدهٔ پویر اوریر (به فرانسوی: Pouvoir Ouvrier) (قدرت کارگر) درآمد، اما در ۱۹۶۶ استعفاء داد.[نیازمند منبع] وی باورش را به مشروعیت مارکسیسم به عنوان یک نظریهٔ جامع از دست داد و به مطالعه و نگارش فلسفه بازگشت.[نیازمند منبع] وی از ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۶ استادیار دانشگاه سوربن بود و سپس جایگاهی در بخش فلسفهٔ دانشگاه پاریس ناتر کسب کرد. وی در ماه مهٔ ۱۹۶۵ از اقدامات سیاسی دست برداشت و تظاهراتی برای جنبش ۲۲ مارس سازمان‌دهی کرد[نیازمند منبع].

لیوتار به سمینارهای روان‌کاو رادیکال ژاک لاکان علاقه داشت و واکنش وی به نظریات لاکان منجر به بحث گفتمان و انگارهٔ وی شد که به خاطر آن درجهٔ دکترای خود را دریافت کرد.[نیازمند منبع] از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۰، در سال ۱۹۸۷ استاد بازنشستهٔ دانشگاه ونسیس شد.[نیازمند منبع] انتشار کتاب وضعیت پست‌مدرن در ۱۹۷۹ به شهرت وی بعدی جهانی بخشید.[نیازمند منبع] وی در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ سخنرانی‌های بسیاری خارج از فرانسه می‌کرد. لیوتار استاد دانشگاه اموری و عضو بنیانگذار و برای مدتی نیز رئیس کالج بین‌المللی فلسفه بود.[نیازمند منبع] لیوتار استاد در دانشگاه کالیفرنیا و نیز استاد دانشگاه‌های متعددی مانند دانشگاه جان هاپکینز، دانشگاه برکلی، دانشگاه سان دیاگو، دانشگاه مینسوتا، دانشگاه مونترال کانادا، دانشگاه سگین آلمان غربی و دانشگاه سائوپائولو برزیل بود.[نیازمند منبع]

ژان فرانسوا لیوتار در ۲۱ آوریل سال ۱۹۹۸ در حال آماده شدن برای کنفرانسی راجع به پست‌مدرنیسم و نظریهٔ رسانه‌ها، به طور ناگهانی بر اثر سرطان خون[نیازمند منبع] که به سرعت در وجود وی پیشرفت کرده بود، درگذشت و در گورستان پرلاشز پاریس به خاک سپرده شد.[نیازمند منبع]

محوریت افکار[ویرایش]

کانون نوشته‌های لیوتار را پرسش‌هایی در باب سیاست، عدالت، و آزادی تشکیل می‌دهند. او چه در مورد یک اثر هنری بحث کند، چه یک متن ادبی، چه برهان‌های الاهیاتی و چه حتی از پایان دنیا، توجه‌اش همیشه معطوف به مسائل اجتماعی و اخلاقی‌ای است که از این پرسش‌ها ناشی می‌شوند. لیوتار در وهلهٔ نخست یک فیلسوف سیاسی است که به شیوه‌های سازمان‌دهی و کنترل زندگی‌های ما به وسیلهٔ جوامعی که در آن ساکنیم توجه دارد و تحلیل‌هایش از هنر، ادبیات و فرهنگ همگی به فهم این مسأله کمک می‌کنند. چالش‌های سرسختانهٔ لیوتار در برابر باورها، آموزه‌های سیاسی و رویه‌های فرهنگیِ مستقر، نوشته‌های او را همواره سردرگم‌کننده و دشوار، اما در عین حال برانگیزاننده و الهام‌بخش، می‌سازند.[۴]

آثار[ویرایش]

لیوتار آثار متعددی در زمینهٔ فلسفه و مفاهیم پست‌مدرن دارد. وی همچنین در رسالاتی که به با عناوینی همچون تشریح پست‌مدرن برای کودکان، به‌سوی پست‌مدرن و افسانه‌های پست‌مدرن به زبان انگلیسی جمع‌آوری شده‌است، بارها به ابعاد مختلف مفهوم پست‌مدرن اشاره کرده‌است. فهرستی از عمده کتاب‌های وی بدین شرح است:

  • Driftworks. (New York: Semiotext(e)، ۱۹۸۴).
  • The Postmodern Condition: A Report on Knowledge, trans. Geoff Bennington and Brian Massumi (Manchester: Manchester University Press، ۱۹۸۴).
  • Just Gaming, trans. Wlad Godzick (Minneapolis: University of Minnesota Press، ۱۹۸۵).
  • The Differend: Phrases in Dispute, trans. Georges Van Den Abbeele (Manchester: Manchester University Press، ۱۹۸۸).
  • Peregrinations: Law, Form, Event (New York: Columbia University Press، ۱۹۸۸).
  • The Lyotard Reader, ed. Andrew Benjamin (Oxford: Blackwell، ۱۹۸۹).
  • Heidegger and “The Jews”، trans. Andreas Michel and Mark S. Roberts (Minneaplis: University of Minnesota Press، ۱۹۹۰).
  • Duchamp’s Trans/formers, trans. Ian McLeod (Venice, CA: Lapis Press، ۱۹۹۰).
  • Pacific Wall (Venice: Lapis Press، ۱۹۹۰).
  • The Inhuman: Reflections on Time, trans. Geoffrey Bennington and Rachel Bowlby (Cambridge: Polity Press، ۱۹۹۱).
  • Phenomenology, trans. Brian Beakley (Albany: State University of New York Press، ۱۹۹۱).
  • The Postmodern Explained to Children, ed. Julian Pefanis and Morgan Thomas (Sydney: Power Publications، ۱۹۹۲).
  • Libidinal Economy, trans. Iain Hamilton Grant (London: Athlone، ۱۹۹۳).
  • Political Writings, trans. and ed. Bill Readings and Kevin Paul Geiman (London: UCL، ۱۹۹۳).
  • Toward the Postmodern, ed. Robert Harvey and Mark S. Roberts (New Jersey: Humanities Press، ۱۹۹۳).
  • Lessons on the Analytic of the Sublime: Kant’s Critique of Judgment، ۲۳-۲۹، trans. Elizabeth Rottenberg (Stanford: Stanford University Press، ۱۹۹۴).
  • Postmodern Fables, trans. Georges Van Den Abbeele (Minneapolis: University of Minnesota Press، ۱۹۹۷).
  • The Assassination of Experience by Painting, Monory = L’assassinate de l’experience par la peinture, Monory, trans. Rachel Bowlby and

Jeanne Bouniort, ed. Sarah Wilson (London: Black Dog، ۱۹۹۸).

  • Signed Malraux, trans. Robert Harvey (Minneapolis: University of Minnesota Press، ۱۹۹۹).
  • The Confession of Augustine, trans. Richard Beardsworth (Stanford: Stanford University Press، ۲۰۰۰).
  • Soundproof Room: Malraux’s Anti-aesthetics, trans. Robert Harvey (Stanford: Stanford University Press، ۲۰۰۱).
  • Discourse, figure, trans. Mary Lydon (Harvard University Press, forthcoming).[۵]

پدیدارشناسی[ویرایش]

نخستین کتاب لیوتار که در ۱۹۵۴ منتشر شد، مقدمه‌ای کوتاه و بررسی پدیدارشناسی است. نخستین بخش این اثر، اندیشهٔ پدیدارشناسی را از ادموند هوسرل معرفی می‌کند و دومین بخش آن رابطهٔ پدیدارشناسی را با علوم انسانی، مخصوصاً روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و تاریخ ارزیابی می‌نماید. در بخش دوم تمرکز از هوسرل به سمت موریس مرلو-پونتی (به فرانسوی: Maurice Merleau-Ponty) جابه‌جا می‌گردد. در کل کتاب، لیوتار به تلاش پدیدارشناسی جهت یافتن شیوهٔ سوم بین ذهنی‌گرایی و عینی‌گرایی توجه می‌کند و درصدد اجتناب از مشکلات هر یک از آن‌هاست. لیوتار استدلال می‌کند که پدیدارشناسی می‌تواند سهم ارزشمندی در علوم اجتماعی داشته و بایستی به دو کارکرد خدمت کند. نخست: موضوع علم را مقدم بر هر آزمایش و بررسی تعریف کند؛ دوم از نظر فلسفی نتیجهٔ آزمایش‌ها و بررسی‌ها را مجدداً ارزیابی نماید. لیوتار با دیدی مثبت با پدیدارشناسی برخورد می‌کند و استدلال می‌کند، جامعه‌شناسی نیاز به تعریف پدیدارشناختی از ماهیت اجتماعی دارد قبل از این‌که بتواند به طور مؤثر به عنوان یک علم گام بردارد؛ ضمن این‌که وی ثمربخشی پدیدارشناسی در بسیاری از رشته‌ها را در نظر می‌گیرد، با این حال نتیجه‌گیری وی در مورد ثمربخشی پدیدارشناسی برای مارکسیسم بسیار منفی است. به باور وی پدیدارشناسی پیشرفت‌های مارکسیسم را نمایان نمی‌سازد بلکه در واقع یک گام به عقب می‌راند. از نظر لیوتار، پدیدارشناسی نمی‌تواند به صورت مناسب جهان‌بینی ماتریالیستی و ماهیت عینی رابطهٔ تولیدی را نشان داده و فرمول‌بندی کند. این مکتب، تفسیر تنازعات طبقاتی به عنوان امری واقع‌شده در آگاهی را امری تمام‌شده و کامل می‌داند. لیوتار تلاش پدیدارشناسی برای یافتن راه سوم بین عینی‌گرایی و ذهنی‌گرایی را طرد کرده و برتری مارکسیسم در تلقی از ذهن‌گرایی به مثابهٔ امری که تقریباً دارای عینیت است را رد می‌کند.

الجزایر[ویرایش]

لیوتار در پانزده سال مابین دو کتاب اولش راجع به فلسفه، تلاش‌های نوشتاری خود را وقف بررسی علت سیاست‌های انقلابی کرد. هدف وی در واقع فراهم‌کردن منابعی نظری برای مشارکت در انقلاب سوسیالیستی و نقد دیگر روندها و لایه‌های سوسیالیستی موجود (به‌ویژه استالینیسم و حزب کمونیست فرانسه) به عنوان موانع انقلاب بود. او در مقالات خود در زمینهٔ الجزایر این پروژه را برای اشغال فرانسه به کار می‌گیرد و تلاش دارد تا پتانسیل انقلاب سوسیالیستی ناشی از این موقعیت را دریابد. وی توجه بسیار زیادی به نیروهای اقتصادی مؤثر در الجزایر اشغال‌شده مبذول داشته و می‌گوید که منافع اقتصادی فرانسه برای نگه‌داشتن الجزایر به عنوان دولتی کم‌توسعه و فقیر در این راستاست. لیوتار واژهٔ ترور را که در کارهای بعدیش کاملاً کلیدی است، ابداع می‌کند. وی با به‌کارگیری این واژه می‌خواهد به توقیف و عقب‌نگه‌داشته‌شدن فرهنگ الجزایر توسط تحلیل اشکال فرهنگی خارجی (فرانسوی) اشاره کند. وی معتقد به استقلال الجزایر با توجه به خواست مردم آن است اما ابهاماتی در زمینهٔ امکان انقلاب باقی می‌مانند. وی حدس زد که یک انقلاب صرفاً دمکراتیک ملی‌گرا نیز منجر به اشکال جدید نابرابری اجتماعی و سلطه می‌شود و اصرار داشت که یک انقلاب سوسیالیستی ضروری است. نتیجهٔ نهایی کار لیوتار در مورد الجزایر و ناامیدی وی در زمینهٔ شکست انقلاب سوسیالیستی، وی را مجبور کرد سوسیالیسم انقلابی و مارکسیسم سنتی را با این فرض ترک کند که واقعیت اجتماعی بسیار پیچیده‌تر از آن است که بشود آن را با یک گفتمان مسلط یا مشخص تشریح کرد.

گفتمان انگاره[ویرایش]

دومین کتاب لیوتار در مورد فلسفه بسیار طولانی و سخت است و طیفی از موضوعات از پدیدارشناسی، روان‌کاوی، ساختارگرایی، شعر و هنر، دیالکتیک هگل، نشانه‌شناسی و فلسفهٔ زبان را دربر می‌گیرد. هدف اصلی این کتاب نقد ساختارگرایی است که مخصوصاً در روان‌کاوی ژاک لاکان بازنمایی می‌گردد. این کتاب دو بخش دارد: در بخش اول، پدیدارشناسی را در رد ساختارگرایی به کار می‌گیرد و در بخش دوم روان‌کاوی زیگموند فروید را برای ضربه‌زدن به روانکاوی لاکانی و برخی ابعاد پدیدارشناسی مورد استفاده قرار می‌دهد.

لیوتار در این کتاب با تضاد بین گفتمان مرتبط با ساختارگرایی و متن نوشتاری و انگاره (یک تصویر دیداری) مربوط به پدیدارشناسی و مشاهده شروع می‌کند. وی بر این باور است که یک اندیشهٔ مفهومی انتزاعی و ساختارمند از زمان افلاطون بر فلسفه تسلط داشته و تجربیات حسی را غالب کرده‌است. متون نوشتاری و تجربهٔ خواندن با گفتمان ارتباط داشته و انگاره‌ها، تصاویر و تجربیات مشاهده‌ای با انگاره پیوند دارند. به نظر وی اشتباه ساختارگرایی در تفسیر انگاره‌ها در واژگان کاملاً گفتمانی و نیز در اغماض از شیوه‌های متفاوتی است که در قالب آن، این عناصر عملیاتی شده و عمل می‌کنند. در بخش دوم گفتمان و انگاره، ساختار به نیروهای زیست‌مایه‌ای فروید مرتبط شده و مسیر را برای تحلیل فلسفهٔ زیست‌مایه‌ای مطرح شده در اقتصاد زیست‌مایه‌ای هموار می‌سازد.

فلسفهٔ زیست‌مایه‌ای[ویرایش]

در اوایل دههٔ ۱۹۷۰، لیوتار فلسفه‌ای مبتنی بر نظریهٔ زیگموند فروید در مورد زیست‌مایه مطرح کرد. برای لیوتار انرژی لیبیدویی می‌تواند به عنوان یک بت‌وارهٔ نظری (به انگلیسی: Theoretical Fiction) برای تشریح دگرگونی‌هایی که در جامعه به وقوع می‌پیوندد به کار رود. وی بعد از گسست از مارکسیسم و رد نظریهٔ جامع و فراگیر درصدد ایجاد یک نظریه شد که تمایلات و نیروهای متفاوت و متعدد مؤثر در موقعیت‌های سیاسی و اجتماعی را در خود داشته باشد. فلسفهٔ لیبیدویی لیوتار در کار اصلی وی اقتصاد لیبیدویی و در مجموعه مقالاتی منتشر شدند. فلسفهٔ لیبیدویی لیوتار با تعهد کلی وی به هستی‌شناسی حوادث (به انگلیسی: Ontology of Events) شروع می‌شود. وی واقعیت را براساس حوادث غیرقابل پیش‌بینی در نظر می‌گیرد و نه بر حسب تنظیمات ساختارمند. این حوادث می‌توانند به گونه‌ای متفاوت تفسیر شوند و هیچ تفسیر واحدی نمی‌تواند کاملاً صحیح باشد. لیوتار ایدهٔ انرژی لیبیدویی را برای تشریح حوادث به کار گرفته و شدت‌ها (به انگلیسی: libidinal Intensities) و تأثیرات (به انگلیسی: Affects) لیبیدویی را برای اشاره به خود حوادث به کار می‌برد. این شدت‌ها و تأثیرات، احساسات و تمایلات انسانی‌اند. بر طبق روان‌کاوی زیگموند فروید این مختصات، فرایندهای اولیهٔ لیبیدو هستند، یعنی نیروهایی که در بدن وجود داشته و ماورای فرایندهای ذهنی آگاه‌اند.

لیوتار مخصوصاً روی میل جنسی تأکید دارد. وی این واژگان را به طور استعاری برای تشریح عملکردهای واقعیت در جامعه به مثابهٔ یک کل به کار می‌گیرد و آن‌ها را از پیوندهای معمولی موجودات انسانی جدا می‌سازد. لیوتار اذعان می‌کند که این توصیف همه چیز بر حسب لیبیدو یک بت‌وارهٔ نظری را فراهم می‌سازد. پاسخ لیوتار به نهیلیسم ساختار از طریق مفهوم کتمان عملی می‌شود بدین معنی که انرژی لیبدوئی بایستی در درون ساختارها عمل کند. این انرژی لیبیدویی در حال انتظار برای آزاد شدن و جریان یافتن در ساختارهای جدید است. نهایتاً فلسفه لیبیدویی لیوتار می‌گوید که ما نمی‌توانیم بر شیوه‌هایی که در آن انرژی لیبیدو رها می‌شود و ساختارهای جدیدی ایجاد می‌کند، کنترل داشته باشیم.

الحاد[ویرایش]

لیوتار مفهوم شرک‌گرایی را در درس‌های «شرک‌گرایی» ارایه کرد که در واقع کارهای کوتاه‌تر و صرفاً تفننی هفده سال آخر عمر وی را شامل می‌شد. واژه شرک‌گرایی به شیوهٔ تفکری اطلاق می‌گردد که درصدد اهمیت‌دادن به و مبارزه برای عدالت در مورد تفاوت‌های حل‌نشدنی است. همان‌طور که ادیان شرک‌آمیز به تعدادی از خدایان متفاوت باور داشتند و نه فقط به یک خدا. فلسفهٔ شرک لیوتار نیز بیانگر توجه به کثرت‌گرایی و تعدد (که وی آن را متضاد جهان شمول‌گرایی می‌داند) است. این باور لیوتار به تعدد و کثرت‌گرایی با مقصد بنیادی لیوتار به هستی‌شناسی رویدادهای ویژه ارتباط دارد. اگر واقعیت توسط حوادث منحصربه‌فرد و بی‌نظیری ساخته می‌شوند، پس هیچ قانون جهان‌شمولی برای داوری و قضاوت، که قادر به اهمیت‌دادن به یک یا همهٔ حوادث باشد به گونه‌ای که با همهٔ آن‌ها با عدالت رفتار شود، وجود ندارد. شرک‌گرایی هرگونه معیار داوری را مردود شمرده و مدعی است که ما باید در مورد عدالتی داوری کنیم که به آن نیازمندیم. اما چه‌طور با آن معیار می‌توان قضاوت کرد؟ وی به کانت و نیچه جهت پاسخ به این سؤال متوسل می‌شود. در مفهوم کانتی، ما از طریق تخیل ساختمانی دست به داوری می‌زنیم. این توانایی برای داوری و این ابداع معیار امری رمزآلود است و به مفهوم نیچه‌ای لیوتار می‌گوید که داوری یک جلوه و بیانی از خواست قدرت است. شاید همان‌طور که لیوتار خودش هم اعتراف می‌کند عدالت تکثرگرایی به واسطهٔ تجویز ارزش‌های جهان‌شمول تأمین می‌گردد، تجویزی که در قالب آن قواعد بازی‌های زبانی مورد توجه قرار گرفته و در زیر یک معیار واحد داوری قرار نمی‌گیرند.

وضعیت پست‌مدرن[ویرایش]

لیوتار خیلی زود واژهٔ شرک‌گرایی را به نفع پست‌مدرنیسم رها کرد. وی فرمول‌بندی اولیه و بسیار منتفذ خود را در مورد پست‌مدرنیسم در کتاب مشهورش، یعنی وضعیت پست‌مدرن، ارایه می‌دهد. این کتاب برای حکومت کبک کانادا نوشته و در ۱۹۷۹ منتشر شد. وی به گونه‌ای مشهور پست‌مدرنیسم را به عنوان «بی‌باوری به فراروایت‌ها» تعریف می‌کند، فراروایت‌هایی که به عنوان داستان‌های جامع و فراگیر در مورد تاریخ و اهداف نژاد انسانی که معارف و روش‌های فرهنگی را بنیان نهاده و مشروعیت می‌بخشند، درک می‌شوند. در این کتاب، فراروایت‌های کهن که برای لیوتار مهم هستند عبارتند از:

  1. تاریخ به مثابهٔ امری مترقی به سمت روشنگری اجتماعی و رهایی.
  2. دانش به مثابهٔ امری رو به ترقی به سوی تام‌گرایی.
  3. مدرنیته به مثابهٔ عصر فراروایت
  4. عصر پست‌مدرنیته به عنوان شکست فراروایت‌ها

در این کتاب بحث‌های اساسی و مهمترین نظریات لیوتار در مورد بازی‌های زبانی، مشروعیت‌زدایی از علم، فراروایت‌ها و دورنمای آن‌ها و نیز وضعیت جوامع کامپیوتری‌شدهٔ معاصر در بستر کلی پست‌مدرنیسم جامعه‌شناختی مطرح می‌شوند.

پانویس[ویرایش]

  1. Jacques Derrida, The Work of Mourning, ed. Pascale-Anne Brault and Michael Naas, Chicago: University of Chicago Press, p. ۲۱۱.
  2. احمد محمدپور. «پست مدرنیسم جامعه شناختی در برابر جامعه شناسی پست مدرنیسم». زندگی. بازبینی‌شده در ۲۷ دی ماه ۱۳۹۰. 
  3. Ashley Woodward. «Jean-François Lyotard (۱۹۲۴—۱۹۹۸)». IPE. 
  4. بهرنگ پورحسینی. «ژان-فرانسوا لیوتار». انسان شناسی و فرهنگ. 
  5. «Jean-François Lyotard (۱۹۲۴—۱۹۹۸)». IPE. 

منابع[ویرایش]