فلسفه تاریخ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


فلسفه تاریخ شاخه‌ای از فلسفه است که با استفاده از روش‌ها و مفاهیم و تحلیل‌های فلسفی به بررسی وقایع گذشته و ماهیت اطلاعات تاریخی به دست رسیده از گذشته می‌پردازد.[۱][۲] دلیل توجه فلاسفه این موضوع این است که مفهوم تاریخ نقش کلیدی در تفکر بشری بازی می‌کند. تاریخ، توجه انسان را به تغییرات، نقش عوامل مادی در امور انسانها، و معانی که انسانها به وقایع تاریخی داده‌اند، جلب کرده و قابلیت یادگیری از تاریخ را فراهم می‌آورد. تاریخ همچنین از این جهت مورد توجه فلاسفه بوده که امکان درک بهتر وضیعت جاری را (با روشنگری نیروها، انتخاب‌ها و شرایطی که در گذشته حاکم بوده و به مسیر تاریخ جهت داده) می‌دهد.[۲]

منشأ فلسفه تاریخ[ویرایش]

هرچند منشأ دقیق فلسفه تاریخ (همانند بقیه شاخه‌های فلسفه) مشخص نیست ولی به عقیده گوردن گراهام این شاخه از فلسفه از دل مطالعات مذهبی تاریخ (خصوصاً مسیحیت و یهودیت)، پس از تغییر و تحولاتی زاده شد. به عقیده گوردن گراهام، اولین فیلسوف برجسته‌ای که مشخصاً تلاش کرد خلاصه طرح کلی تاریخ تمام دنیا را فراهم آورد امانوئل کانت بود (در کتاب The Idea of a Universal History from a Cosmopolitan Point of View). پس از او هگل در کتاب Lectures on the Philosophy of World History تلاش کرد که به کل تاریخ بشر معنی فلسفی و منطقی بدهد.[۱]

رشد تجربی گرایی و پوزیتویسم منطقی[ویرایش]

در قرن ۱۹ میلادی، فلسفه هگل و پس از او مارکس، محبوبیت خود را در پی رشد سریع علوم تجربی به تدریج از دست دادند: رشد سریع علوم تجربی به همراهش تجربی گرایی و پوزیتویسم منطقی را به همراه آورده بود. فلسفه هگل از دو جهت مورد انتقاد قرار گرفت: یکی بدلیل عدم ارضاء اصل تحقیق پذیری (اینکه آزمایشی نمی‌توان طراحی که که صحت نظریه را توسط مشاهدات خارجی مورد بررسی و تأیید قرار بگیرد)، و دیگری اینکه در این فلسفه از ممکن الوقوع تاریخی چشم پوشی شده و تأکید بر لازم الوجود تاریخی می‌باشد. در این دوران فلسفهٔ علم پوپر توجه فلاسفهٔ تاریخ را به ابزارها و روش‌های بررسی تاریخ جلب کرد. [۱]

ظهور دو روش بررسی تاریخ[ویرایش]

در این دوران دو دیدگاه مختلف در مورد روش‌های بررسی تاریخ وجود داشت: از نظر برخی وظیفهٔ فلسفهٔ تاریخ، کشف قوانین عامی بود که بر رویدادهای تاریخی حاکم است، همان گونه که وظیفهٔ علوم تجربی کشف قوانین عام طبیعت می‌باشد. گروه دوم سعی داشتند معنی رفتار انسان‌ها را توضیح دهند. این گروه از فلاسفه این معانی را به صورت روایی بیان می‌کردند تا اینکه بخواهند آنها را از اصول و قوانینی استنتاج کنند.[۱] هیچ کدام از دو گروه موفق به چیرگی بر دیگری نشدند و فلاسفه کم کم انگیزه و علاقه خود را به این موضوع از دست دادند.[۱]

تشکیل ایده‌های فلسفی در طول تاریخ[ویرایش]

فلاسفه سپس شروع به تفکر بر روی ماهیت رفتار انسان کردند. این علاقه به بررسی ماهیت رفتار انسان، و همچنین احیا هرمنوتیک آلمانی (هرمنوتیک علمی است که سعی در بررسی متون بر اساس فرهنگ و اجتماع زمان تألیف می‌کند)، باعث توجه مجدد به نوشته‌های هگل و نیچه شد. پیشرفت در علوم دیگر مانند نظریه‌های اجتماعی تاثیر زیادی روی فلسفهٔ تاریخ داشت. در این دوران موضوع تشکیل ایده‌های فلسفی مهم در طول تاریخ مورد بررسی فلسفه قرار گرفت. مطالعات فلاسفه آنها را به این سمت هدایت کرد که «عصر روشنگری» در غرب را به عنوان یک دوره تاریخی مهم در رشد فلسفه دیده، و علاوه بر این پس از شناسایی این دوره به این نتیجه برسند که دنیا در حال حاضر وارد دوران جدید «پست مدرن» شده‌است. بدین گونه نظریات اجتماعی و فلسفی از فرهنگ، مجدداً برگشت کرده و مورد عنایت فلسفه قرار گرفتند. [۱]


منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ Routledge Encyclopedia of Philosophy، مقاله History, philosophy of
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Stanford encyclopedia of philosophy, Philosophy of History

پیوند به بیرون[ویرایش]