برهان تجربه دینی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

برهان تجربه دینی، یکی از براهین اثبات وجود خداست.

بالفعل‌شدن فطرت خداآشنای انسان نیازمند شرایطی است. به تصریح صدر، مادی‌گرایی و دنیاگرایی، مانع شکوفایی و بالفعل‌شدن آن می‌شود.[۱] اما اگر انسان با «اختیار» یا «اضطرار» از دنیا و مادیات جدا شود؛ خدا را می‌یابد:[۲]

  • نمونه جدایی با اختیار: تصفیه درون از راه انجام ریاضت‌های شرعی و دستورات عرفانی.
  • نمونه جدایی با اضطرار: قرارگیری در شرایطی که سبب قطع امید از اسباب مادی شود.

قائلان به برهان[ویرایش]

در جهان غرب، عمدتاً به دفاع از تقریر عام برهان (جدایی با اختیار) پرداخته شده است. ویلیام آلستون از کسانی است که دلایلی در دفاع از ارزش معرفت‌شناسانهٔ تجربه‌های دینی و اعتبار آنها آورده است.
به نظر او تجربه‌های دینی را نیز مانند تجربه‌های حسی باید معتبر تلقی کرد و آنها را دارای متعلَّق دانست.[۳]
همچنین تیلور از نظریه پردازان آنگلوکاتولیک مسیحی، در قطعه حقانیت دین به صورت بندی این برهان پرداخت.

در میان مسلمانان نیز، عبدالله جوادی آملی در کتاب تبیین براهین اثبات خدا، ابتدا به بررسی تقریر عام برهان تجربه دینی می پردازد، و آن را معیوب می نامد؛ و سپس تحت عنوان برهان فطرت تقریرهای خاص (جدایی با اضطرار) را ذکر می‌کند و آنها را مناسب و قانع کننده می خواند.

تقریر عام (جدایی با اختیار)[ویرایش]

در ما شهود نسبت به یک واقعیت مقدس و ارزشمند وجود دارد، و این شهود نمی‌تواند به مبادی طبیعی استناد یابد، پس وجود یک واقعیت فوق طبیعی که خداوند باشد؛ برای توجیه این شهود معنوی، ضروری است.

تقریر خاص (جدایی با اضطرار)[ویرایش]

  • سوره اسرا:

    و چون در دریا به شما صدمه ای برسد هر که را جز او می خواندید ناپدید (و فراموش) می گردد و چون (خدا) شما را به سوی خشکی رهانید رویگردان می شوید و انسان همواره ناسپاس است.

  • سوره عنکبوت:

    هنگامی که بر کشتی سوار می شوند خدا را پاکدلانه می خوانند (ولی) چون به سوی خشکی رساند و نجاتشان داد به ناگاه شرک می ورزند.[۴]

  • حدیث از امام ششم شیعیان:

    الله همان است که همه مخلوقات هنگام نیازها سختی ها و ناامیدی از هر چیز به او پناه می آورند.

  • حدیث از امام ششم شیعیان:

    روزی شخصی به جعفر صادق گفت: «بحث‌ها و مجادله‌ها درباره وجود خدا مرا متحیّر کرده‌است؛ مرا راهنمایی کنید.» حضرت گفت: «آیا سوار کشتی شده‌ای؟» راوی پاسخ داد: «بله.» گفت: «آیا پیش آمده که کشتی تو بشکند و در میان امواج راه نجاتی نداشته باشی؟» پاسخ داد: «بله.» گفت: «آیا در این هنگام، قلبت به چیزی که قادر بر نجات تو باشد، متوجه نشد؟» پاسخ داد: «بله، قلبم به موجودی که قادر بر نجاتم باشد تعلّق گرفت.» فرمود: «آن موجود خداوندی است که وقتی نجات‌دهنده‌ای نیست، او قادر بر نجات است.»[۵][۶]

در تقریرهای خاص، از قاعده تضایف بیشتر از تقریرهای عام کمک گرفته میشود: محمدحسین طباطبایی ذیل آیه‌ی: وما بِكُم مِّن نعمةٍ فمِن اللّهِ ثم إذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فإليهِ تجأَرُون (ترجمه: آن‌چه از نعمت‌ها دارید همه از ناحیه خداست، سپس چون ناراحتی‌ها به شما می‌رسد او را می‌خوانيد.)[۱۶–۵۳] می‌نویسد:[۷]

آ: انسان‌ها در سختی‌های شدید که سبب قطع امید از اسباب ظاهری می‌شود، خدا را می‌خوانند.
ب: لازمهٔ امید، وجود متعلّق امید است (... ولا رجاء إلاّ و هناک مرجوٌ منه)؛ (زیرا تحقق خارجی مفاهیمی که معنای تعلّق و نسبت دارند، مانند محبت، دشمنی و اراده، بدون تحقق متعلّقشان ممکن نیست.)
پس: فطرت انسانی سببی فراتر از اسباب ظاهری می‌بیند که این حوادث در آن سبب اثری ندارند.

پانویس[ویرایش]

  1. پیشین، صدرالدین شیرازی، ج ۹، ص ۱۲۴.
  2. محمدتقی مصباح. معارف قرآن. قم: مؤسسه در راه حق، ۱۳۶۷. ج ۱۳، صص ۲۹ و ۳۴. 
  3. آلستون، و.پ. (۱۳۸۳). «تجربهٔ دینی» . دربارهٔ دین. مجموعه مترجمان. تهران: هرمس.
  4. از جمله: عنکبوت:۶۵ و انعام:۶۳
  5. شیخ صدوق. التوحید. تهران: مكتبة الصدوق، ١٣٨٧. ص ٢٣١. 
  6. عبدالله جوادی آملی. ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد. چاپ سوم. قم: الزهرا، ۱۳۷۲. صص ۷۵-۷۶. 
  7. علامه طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ص ۲۷۲.

مطالعه بیشتر[ویرایش]

منابع[ویرایش]