کلود آدرین هلوسیوس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
کلود آدرین هلوسیوس

کلود آدرین هلوسیوس (به انگلیسی: Claude Adrien Helvétius) فیلسوف و ادیب فرانسوی است

زندگی[ویرایش]

کلود آدرین هلوسیوس در پاریس فرانسه از یک خانواده از پزشک با نام خانوادگی اصلی شوايتزر( به معنی " سوئیس "؛ Latinized به عنوان Helvétius ) به دنیا آمد، تبار بود. پدر بزرگ او یوهان فردریش شوایتزر به خاطر استفاده از گیاه اپیکا برای درمان معروف بود و پدرش پزشک اول به ماريا ليزينسكا، ملکه فرانسه بود. کلود آدرین ابتدا برای آموزش حرفه امور مالی نزد به دایی خود در کان تعلیم یافت. او اوقات فراغت خود را با شعر سرودن پر میکرد. او در سن بیست و سه سالگی، به درخواست ملکه، به یک پست جمع آوری مالیات کشاورزان با درآمد 100،000 کرون در سال منصوب شد. سپس او به کمک ثروت و سخاوت خود شروع کرد به نهایت لذت بردن از زندگی. او هرقدر که بزرگ تر میشد، به دنبال پیشرفت بیشتر بود، او از موفقیت پيير لويس موپرتيوس به عنوان یک ریاضیدان، از ولتر به عنوان یک شاعر و از مونتسکیو به عنوان یک فیلسوف تقلید می کرد. همسر او، آنه کاترین دو لیگنیویل، با نام رسمی خانم هلوسیوس، صاحب یک تالار هنری با آثار چهره های برجسته روشنگر بیش از پنج دهه اخیر بود.

در سال 1758، هلوسیوس شاهکار فلسفی خود، با نام " روح " ( در ذهن ) را منتشر کرد. آموزه های الحادی، فایده گرا و برابری خواهانه آن اعتراض عمومی را برانگیخت و هلوسیوس را مجبور کرد چند بار در آن تجدید نظر کند.

پس از ده سال، زمانی که او ثروتی به اندازه کافی جمع آوری کرد، از پست خود به طور کلی بازنشسته شد و به املاک خود حومه شهر پاریس رفت جایی که او ثروت خود را در کمک رسانی به فقرا، حمایت از بخش کشاورزی و توسعه صنایع به کار برد. این کار او تحسین بسیاری از فلاسفه را برانگیخت.

خانواده هلوسیوس " شاتو د وور " و خانه خود در پاریس در محله " رو سنت آن " زندگی می کردند.

در سال 1764، هلوسیوس به انگلستان سفر کرده بود، و سال بعد، به دعوت فردریک دوم، به برلین رفت، که آنجا پادشاه او را مورد توجه بسیار قرار داد. او سپس به املاک خود در حومه شهر پاریس بازگشت و باقی عمر خود را به مسالمت آمیز گذراند.

این کار فورا باعث جلب توجه و تحریک مخالفان توانمند تری، به خصوص ولیعهد لویی پسر ارشد پادشاه فرانسه ، لویی شانزدهم شد. دانشگاه سوربن این کتاب را محکوم کرد، در حالی که کشیش ها دادگاه را متقاعد می کردند که این کتاب پر از آموزه های خطرناک است. این کتاب به الحاد و بدعت متهم شد و کلیسا و دولت آن را محکوم کردند و به آتش کشیدند. هلوسیوس وحشت زده در برابر طوفان اعتراضات مطرح شده، در سه کتاب به طور جزئی در آن تجدید نظر کرد. درحالیکه او در برابر اعتراضات خود را پاک دین میخواند، کتاب او در پاریس در ملع عام به آتش کشیده شد.

این امر اثرات منفی بر بقیه فیلسوفان، به ویژه، دنیس دیدرو، و دایره المعارف بزرگ او داشت. مقامات مذهبی، به ویژه یسوعیان و پاپ جدید شروع به ترساندن از گسترش بیخدایی کردند و خواستار سرکوب سریع و سخت ' تفکرات مدرن ' شدند. کتاب " روح " در این میان به قربانی تبدیل شد.

این تبلیغ بزرگ علیه این کتاب تقریبا به همه زبان های اروپایی ترجمه شد. ولتر گفت که این کتاب را فاقد اصالت میداند. روسو اعلام کرد که خیرخواهی بسیار نویسنده باعث دروغگویی او شده است. گریم فکر می کرد که تمام ایده ها در این کتاب از دیدرو گرفته شده. مادام دو دفاند احساس میکرد هلوسیوس مانند یک طوفان برخاست که علنا فکر مخفی همه را گفت. بانو گرافینی ادعا کرد که همه چیزهای خوب در این کتاب از فرهنگسرای او برداشته شده است.

خودپرستی روانشناختی[ویرایش]

فلسفه هلوسیوس متعلق به مکتب خود پرستی :

1- استعداد و توانایی های همه انسان ها ممکن است در اثر احساس های فیزیکی ، حتی حافظه، مقایسه و قضاوت کاهش یابد. تنها تفاوت ما از حیوانات دون تر نهفته در ارگان های خارجی ماست. 2- منافع شخصی، در اثر عشق به لذت و ترس از درد ایجاد میشود و شکوفایی آن در قضاوت، عمل و محبت است. انگیزه انسان ها تنها در دنبال کردن لذت و اجتناب از درد است. این دو، که او می گوید همیشه هستند و خواهد بود که تنها منشا عمل در انسان هستند. از خود گذشتگی در نتیجه این واقعیت پدید آمد که احساس لذت بیشتر از احساس درد است و از طرفی این امر نتیجه تصمیم عمدی است. 3- ما هیچ آزادی انتخاب بین خوب و بد نداریم. هیچ جیز به نام عدالت و بی عدالتی محض - که در روسوم مختلف متفاوت است - وجود ندارد.

این دیدگاه او تا حد زیادی هابزی بود - این عقیده که انسان یک سیستم است که با ترکیبی مناسب از پاداش و مجازات قابل کنترل است و اهداف حکومت حداکثر سعادت است.

برابری طبیعی هوش[ویرایش]

طبق نظر هلوسیوس   " همه انسان ها استعدادهای برابر دارند. مثل یکی از شاگردان جان لاکی روشنگر فرانسوی، او ذهن انسان را به عنوان یک تخته سنگ سفید در نظر گرفته، اما آزاد، نه تنها آزاد از ایده های ذاتی بلکه آزاد از امیال ذاتی طبیعی و گرایشات. قوانین فیزیولوژیکی اکثرا فاکتورهایی از عوامل محیطی در شخصیت انسان ها و قابلیت های آنهاست. هر گونه نابرابری آشکار که همه انسان ها آن را درک میکنند  مستقل از سازمان های طبیعی است، و عامل آنها میل برای شناخت نابرابر است. این تمایل از رنج ها شکوفا میشود، که همه انسان ها معمولا آن را با درجه برابر درک میکنند. بنابراین ما همه چیز را مدیون آموزش هستیم. بنا براین مهندسی اجتماعی یک عمل اجباری از طرف توانایی های طبیعی انسان است.

توانایی آموزش[ویرایش]

از آنجا که همه انسان ها استعداد های طبیعی یکسانی دارند، هلوسیوس همچنین عقیده داشت که، همه انسان ها توانایی مشابهی برای یادگیری دارند. بنابراین، آموزش و پرورش از روش های اصلاح جامعه است.

مرگ[ویرایش]

هلوسیوس در ۲۶ دسامبر ۱۷۷۱ (میلادی) درگذشت.