آلبر کامو
| آلبر کامو | |
|---|---|
آلبر کامو |
|
| زادروز | ۷ نوامبر ۱۹۱۳ موندوی، الجزایر، |
| درگذشت | ۴ ژانویه، ۱۹۶۰ ویلبلویل، فرانسه، |
| علت مرگ | سانحهٔ تصادف |
| ملیت | الجزایری-فرانسوی |
| تحصیلات | لیسانس فلسفه |
| از دانشگاه | الجزیره |
| پیشه | نویسنده، روزنامهنگار و فیلسوف |
|
|
|
|
تأثیرپذیرفتگان
|
|
| دوره | فلسفهٔ قرن بیستم |
| دین | بیخدا[۱][۲][۳] |
| مکتب | هیچانگاری |
| گفتاورد | «همیشه به دوردستها فکر کن. آنجاست که حقیقت را خواهی یافت.» «طغیان میکنم پس هستم» |
| جایزهها | نوبل ادبیات ۱۹۵۷ |
آلبر کامو (به فرانسوی: Albert Camus) (زادهٔ ۷ نوامبر ۱۹۱۳ - درگذشتهٔ ۴ ژانویه ۱۹۶۰). نویسنده، فیلسوف و روزنامهنگار الجزایری-فرانسویتبار بود. او یکی از فلاسفهٔ بزرگ قرن بیستم و از جمله نویسندگان مشهور و خالق کتاب بیگانه است.
کامو در سال ۱۹۵۷ به خاطر «آثار مهم ادبی که به روشنی به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضر میپردازد»[۴] برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات شد. آلبر کامو پس از رودیارد کیپلینگ جوانترین برندهٔ جایزهٔ نوبل و همچنین نخستین نویسندهٔ زادهٔ قارهٔ آفریقا است که این عنوان را کسب کردهاست.[۵] همچنین کامو در بین برندگان نوبل ادبیات، کمترین طول عمر را دارد و دو سال پس از بردن جایزهٔ نوبل در یک سانحهٔ تصادف درگذشت.
با وجود اینکه کامو یکی از متفکران مکتب اگزیستانسیالیسم شناخته میشود او همواره این برچسب خاص را رد میکرد.[۶] در مصاحبهای در سال ۱۹۴۵ کامو هرگونه همراهی با مکاتب ایدئولوژیک را تکذیب میکند و میگوید:«نه، من اگزیستانتیالیست نیستم. من و ژان پل سارتر از اینکه ناممان اینگونه برچسب میخورد متعجب میشویم.»[۷]
او در کتاب یاغی مینویسد که تمام عمر خود را صرف مبارزه با فلسفهٔ پوچگرایی کردهاست و عمیقاً به آزادیهای فردی اعتقاد دارد.
محتویات |
زندگی شخصی [ویرایش]
آلبر کامو در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در دهکدهای کوچک در الجزایر به دنیا آمد. پدرش «لوسین کامو» فرانسوی فقیری بود که در الجزیره برزگری میکرد و در آنجا با زن خدمتکاری که اهل اسپانیا بود ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نامهای لوسین (همنام پدر) و آلبر شد. لوسین کامو یک سال بعد از به دنیا آمدن آلبر در نبرد مارن در جنگ جهانی اول کشته شد و از آن به بعد آلبر همراه با مادرش به خانهٔ مادر مادریاش در الجزیره میرود. پدر ِ کامو جزو آن دسته از مهاجرانی بود که از فرانسه برای گرفتن زمین و کشاورزی به الجزایر آمده بود.
تولد و کودکی [ویرایش]
کودکی کامو در یک زندگی فقیرانهٔ طبقهٔ کارگری سپری شد. فقر، احترام به رنج و همدردی با بیچارگان را به او یاد داد. پسندخاطر غریزی کامو قناعت و بیپیرایگی بود. در جزیرهٔ فقر، خود را در خانهٔ خویش احساس میکرد.[۸] خود او گفتهاست که آفتاب الجزیره و فقر محله بلکور چه مفهومی برایش داشت: «فقر مانع این شد که فکر کنم زیر آفتاب و در تاریخ، همه چیز خوب است. آفتاب به من آموخت که تاریخ، همه چیز نیست.» [۹]
به خاطر فقر خانواده، آلبر مجبور بود پس از پایان دبستان کارگری پیشه کند. اما آموزگارش لویی ژرمن به استعداد وی پی میبرد و او را به امتحان کمک هزینه بگیران و ادامهٔ تحصیل تشویق میکند. او در این آزمون پذیرفته میشود و به هزینهٔ دولت وارد دبیرستان میشود. در آن زمان تحصیلات متوسطه در الجزیره اختصاص به ثروتمندان داشت. به همین جهت، از این پس کامو در دو دنیای جداگانه زندگی میکند. روز، در کنار اغنیا وارد دنیای اندیشه میشود و شب، بر عکس، در کنار فقرا در جهانی دشوار گام میزند. خود او بعدها میگوید:«آزادی را من در آثار مارکس نیاموختم، بل خود آن را در دل فقر شناختم»[۱۰]
جوانی و خبرنگاری [ویرایش]
کامو در تعطیلات تابستانی در برابر دریافت دستمزدی اندک در مغازهها کار میکرد؛ به آموختن انگلیسی پرداخت و با زبان اسپانیایی آشنا شد، ولی نتجهٔ کار مطلوب نبود. در برابر، در فوتبال که در سراسر زندگی به آن علاقهمند بود، به موفقیتهایی رسید. در سال ۱۹۲۹ به عنوان دروازهبان، به تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره (RUA) پیوست.
در سال ۱۹۳۰ و با دریافت دیپلم، نخستین گام را به سوی ترقی برداشت. سپس در دسامبر همان سال نخستین نشانههای ابتلا به بیماری سل در او نمایان شد و به همین خاطر مجبور شد فوتبال را کنار بگذارد، هرچند که تا آخر عمر کوتاهش یک تماشاچی فوتبال باقیماند.
لیسانس فلسفه را در سال ۱۹۳۵ گرفت در ماه مه سال ۱۹۳۶ پایاننامه خود را دربارهٔ فلوطین ارائه داد.
در ۱۹۳۵ در جنبش ضد فاشیستی آمستردام پلهیل (که هانری باربوس و رومن رولان بنیاد گذاشته بودند) به مبارزه پرداخت. کامو زیر نفوذ ژان گرونیه، که او را رهبر آینده میدید، وارد حزب کمونیست شد و مسئولیت تبلیغ در جامعهٔ مسلمان را پذیرفت. سپس در ۱۹۳۶ کامو در نامهای به ژان گرونیه تردید روشنفکرانهاش دربارهٔ مارکسیسم و بیاعتمادی خود نسبت به مفهوم پیشرفت (پروگره) را بیان داشت و پیوستنش به حزب را احساسی و نوعی تمایل به همبستگی به خودیها تعبیر کرد و سرانجام در ۱۹۳۷ بر اساس نامهای از بلامیش به فرمینویل با اتهام کلیشهای تروتسکیست از حزب کمونیست اخراج شد. واقعیت این بود که کامو به دشمنی علنی حزب کمونیست با جنبش ملیگرای مصالی حاج، ستارهٔ شمال آفریقا که تحت پیگرد فرمانداری کل بود، اعتراض کرده بود.
او در سال ۱۹۳۸ در روزنامهٔ تازه تأسیس جبههٔ خلق الجزایر، آلژه رپوبلیکن (الجزیرهٔ جمهوریخواه) که پاسکال پیا آن را اداره میکرد، به کار پرداخت. با انتشار تهوع سارتر، کامو در آلژه ریپوبلیکن نقدی بر آن نوشت:«قهرمان آقای سارتر، وقتی به جای آنکه بر عظمت برخی دلایل ناامید بودنش تکیه ورزد به آنچه در انسان نفرت او را بر میانگیزاند اصرار میورزد، شاید به مفهوم واقعی اضطرابش آگاه نیست.»
در ژوئن ۱۹۳۹ مجوعه مقالاتی تحت عنوان فقر در قبایلیه نگاشت که کیفرخواستی علیه استعمارگران بود:«نفرتآور است اگر گفته شود قبایلیهایها با فقر خو گرفتهاند. نفرتآور است اگر گفته شود این مردم همان نیازهای ما را ندارند [...] در یکی از روزها، صبح زود، در نیزیاوزو (شهری در غرب قبایلیه) کودکانی ژندهپوش را دیدم که بر سر تصاحب محتویات یک سطل آشغال با سگها درگیر شده بودند. یکی از ساکنان محل گفت:صبحها همیشه همینطور است.»
تعداد بسیاری از این مقالهها در کتاب در گذر روزها، رویدادنگاری الجزایر به چاپ رسیدهاست.
در ۱۹۳۹ کامو نشریهٔ ریواژ (ساحلها) را با مشارکت ادیزیو و روبلس بنا گذاشت. در سپتامبر همان سال جنگ جهانی دوم آغاز شد و روزنامهٔ آلژه رپوبلیکن که با سانسور دست و پنجه نرم میکرد، در بیست و هشتم اکتبر تعطیل شد و به جایش لوسوار رپوبلیکن منتشر شد که گسترهٔ نشر آن شهر الجزیره بود. انتشار این روزنامه نیز به نوبهٔ خود در دهم ژانویه ۱۹۴۰ به حالت تعلیق درآمد و پس از آن کامو کوشید که با ورود به ارتش به جنگ برود، ولی به دلیل وضعیت جسمانی و گرفتاریاش به بیماری سل نتوانست عضو ارتش شود.[۱۱]
او تمام مقالههای خود را به صورت اول شخص مینوشت که تا آن زمان در شیوهٔ گزارشگری فرانسوی متداول نبود.
ازدواج [ویرایش]
کامو در ۱۹۳۴ با «سیمونهیه»، دختری جوان، ثروتمند، زیبا و البته معتاد به مرفین ازدواج کرد و دو سال بعد در اثر خیانتهایی از هر دو طرف و با تحمل «تجربهای دردناک» از هم جدا شدند. این جدایی در مقالهٔ «مرگ روح» به صورتی غیر مستقیم دیده میشود.[۱۱]
ازدواج دوم کامو در ۱۹۴۰ بود و او با فرانسین فور، که یک پیانیست و ریاضیدان بود، ازدواج کرد. هرچند که کامو عاشق فرانسین فو بود اما در مقابل خواستهٔ او برای ثبت قانونی ازدواجشان طفره میرفت و آن را روندی غیر طبیعی برای پیوندی عاشقانه میدانست. حتی به دنیا آمدن فرزندان دو قلوی او، کاترین و ژان، در ۵ سپتامبر ۱۹۴۵ نیز کامو را مجاب به ثبت قانونی ازدواج با فرانسین نکرد.
بعد از ۱۹۴۴ او چندین نمایشنامه را با بازی ماریا کاسارس، هنرپیشهٔ اسپانیایی، روی صحنه برد و برای مدتی نیز دلباختهٔ او بود.[۱۱]
میانسالی و ترک الجزایر [ویرایش]
با نزدیکتر شدن جنگ جهانی دوم، کامو به عنوان سرباز داوطلب شد، اما به دلیل بیماری سل او را نپذیرفتند. او در این زمان سردبیر روزنامهٔ عصر جمهوری شده بود که در ژانویهٔ سال ۱۹۴۰ دستگاه سانسور الجزایر آن را تعطیل کرد. در مارس همان سال فرماندار الجزیره، آلبر کامو را به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی معرفی کرد و به او پیشنهاد کرد که شهر را ترک کند. در این هنگام کامو به پاریس رفت.
او کار خود را در روزنامهٔ عصر پاریس شروع کرد بعدها برای دوری از ارتش نازی به همراه دیگر کارمندان روزنامه، ابتدا به شهر کلرمون فران و سپس به شهر غربی بوردو نقل مکان کرد.
در ۱۹۴۲ کامو، رُمان بیگانه و مجموعه مقالات فلسفی خود تحت عنوان افسانه سیزیف را منتشر کرد.
نمایشنامهٔ کالیگولا را در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسانید. او این نمایشنامه را تا اواخر دههٔ پنجاه بارها بازنویسی و ویرایش کرد. در سال ۱۹۴۳ کامو کتابی را به نام نامههایی به یک دوست آلمانی نیز به صورت مخفیانه به چاپ رسانید.
فعالیت علیه نازیسم و پایان جنگ [ویرایش]
در ۱۹ دسامبر ۱۹۴۱ کامو اعدام «گابریل پری» را شاهد بود که این واقعه به قول خودش موجب متبلور شدن حس شورش علیه آلمانها در او شد. او در سال ۱۹۴۲ عضو گروه مقاومت فرانسوی به نام نبرد شد و در اکتبر ۱۹۴۳ به کمک دیگر اعضای گروه شروع به فعالیت روزنامهنگاری زیرزمینی پرداخت. وی در این گروه مقاومت با ژان پل سارتر آشنا شد. او یکبار هنگامی که سرمقالهٔ روزنامهٔ نبرد را به همراه داشت در یک بازرسی خیابانی دستگیر شد.
در سالهای پس از جنگ کامو به دار و دستهٔ ژان پل سارتر و سیمون دوبوار در کافه فلور در بلوار سن ژرمن پاریس پیوست. کامو بعد از جنگ سفری به ایالات متحده داشت تا در آنجا در مورد اگزیستانسیالیسم سخنرانی کند.
رمان طاعون نیز در سال ۱۹۴۷ به چاپ رسید که در زمان خود پرفروشترین کتاب فرانسه شد.
در سال ۱۹۴۷ کامو از روزنامهٔ نبرد بیرون آمد.
نمایشنامهٔ عادلها را در سال ۱۹۴۹ منتشر ساخت و اثر فلسفی خود به نام انسان طاغی را نیز درسال ۱۹۵۱ به چاپ رساند.
در سال ۱۹۵۲ مشاجراتی بین کامو و سارتر بعد از نوشتن مقالهای علیه کامو در مجلهای که سارتر سردبیر آن بود شروع شد.
در ۱۹۵۲ از کار خود در یونسکو استعفا داد زیرا سازمان ملل عضویت اسپانیا تحت رهبری ژنرال فرانکو را قبول کرده بود. در ۱۹۵۳ کامو یکی از معدود شخصیتهای چپ بود که شکستن اعتصاب کارگران آلمان شرقی را مورد اعتراض قرار داد.
فعالیتهایی برای الجزایر [ویرایش]
در اوایل سال ۱۹۵۴ بمبگذاریهای گستردهای از جانب جبههٔ آزادیبخش ملی در الجزایر رخ داد. کامو تا پایان عمر خود مخالف استقلال الجزایر و اخراج الجزایریهای فرانسویتبار بود ولی در عین حال هیچگاه از گفتگو در مورد فقدان حقوق مسلمانان دست برنداشت.
در ۱۹۵۵ کامو مشغول نوشتن در روزنامه اکسپرس شد. او در طول هشت ماه ۳۵ مقاله تحت عنوان الجزایر پاره پاره نوشت.
در ژانویهٔ ۱۹۵۶ کامو برگزاری یک گردهمایی عمومی در الجزایر را عهدهدار شد که این گردهمایی مورد مخالفت شدید دو طرف مناقشه، جبهه تندرو فرانسویان الجزایر و مسلمانان قصبه، قرار گرفت.
کامو در آخرین مقالهای که در مورد الجزایر نوشت تلاش کرد از گونهای فدراسیون متشکل از فرهنگهای مختلف بر مبنای مدل سوئیس برای الجزایر دفاع کند که این نیز با مخالفت شدید طرفین دعوا روبرو شد.
از آن به بعد کامو به خلق آثار ادبی پرداخت و داستانهایی کوتاه که مربوط به الجزایر بودند را منتشر ساخت. او در عین حال به تئاتر پرداخت. دو نمایشنامه اقتباسی در سوگ راهبه اثر ویلیام فاکنر و جنزدگان اثر فیودور داستایوسکی از کارهای کامو در تئاتر بود که با استقبال زیادی روبرو شدند.
سقوط در سال ۱۹۵۶ به رشتهٔ تحریر درآمد.
در سال ۱۹۵۷ جایزهٔ نوبل ادبیات را برای نوشتن مقاله «اندیشههایی درباره گیوتین» علیه مجازات اعدام، دریافت کرد. او از نظر جوانی دومین نویسندهای بود که تا آن روز جایزه نوبل را گرفتهاند.
مرگ [ویرایش]
کامو در بعداز ظهر چهارم ژانویه ۱۹۶۰ و در سن ۴۶ سالگی بر اثر سانحهٔ تصادف نزدیک سن، در شهر ویلبلویل درگذشت. در جیب کت او یک بلیط قطار استفاده نشده پیدا شد، او ابتدا قرار بود با قطار و به همراه همسر و فرزندانش به سفر برود ولی در آخرین لحظات پیشنهاد دوست ناشرش را برای همراهی پذیرفت تا با خودروی او سفر کند.[۱۲] رانندهٔ اتوموبیل و میشل گالیمار، دوست نزدیک و ناشر آثار کامو، نیز در این حادثه کشته شدند.[۱۳]
هنگامی که کامو در حادثهٔ اتومبیل کشته شد٬ مشغول کار بر روی نسخهی اول رمان تازهای به نام آدم اول بود. به دوستی نوشته بود:«همهی تعهداتم را برای سال ۱۹۶۰ لغو کردهام. این سال٬ سال رمانم خواهد بود. وقت زیادی میبرد؛ اما به پایانش خواهم برد» حادثهٔ اتومبیل زمانی پیش آمد که عازم پاریس بود تا کاری تازه (کارگردانی تئاتری تجربی) را آغاز کند. [۱۴]
آلبر کامو در گورستان لومارین در جنوب فرانسه دفن شد.
پس از مرگ کامو، همسر و فرزندان دو قلوی او حق تکثیر آثارش در اختیار گرفتند و دو اثر از او را منتشر کردند. اولین آنها کتاب مرگ شاد بود که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد. شخصیت نخست این کتاب پاتریس مورسو نام دارد که بسیار شبیه مورسو، شخصیت نخست کتاب بیگانه است. در محافل ادبی مباحث بسیاری در مورد ارتباط این دو کتاب در گرفتهاست. دومین کتابی که پس از مرگ کامو منتشر شد یک اثر ناتمام به نام آدم اول بود که سال ۱۹۹۵ منتشر شد. آدم اول یک خودزندگینامه دربارهٔ دوران کودکی نویسنده در الجزایر است.
سابقهٔ ادبی [ویرایش]
| این بخش نوشتار نیازمند گسترش است. |
نظرات فلسفی [ویرایش]
| این بخش نوشتار نیازمند گسترش است. |
سیاست [ویرایش]
| این بخش نوشتار نیازمند گسترش است. |
فوتبال [ویرایش]
کامو در سال ۱۹۲۸ فوتبال را در باشگاه ورزشی مون پانسیه آغاز کرد. خود او میگوید:«خیلی زود یاد گرفتم که توپ هیچگاه از طرفی که فکر میکنید نمیآید و این درس، در زندگیام - به خصوص در پاریس که هیچکس با دیگری رو راست نیست - خیلی به دردم خورد.»[۱۵]
یک سال بعد کامو دروازهبان ردهٔ جوانان تیم راسینگ دانشگاه الجزیره (RUA) شد. این تیم در دههٔ ۱۹۳۰ دو بار برندهٔ جام قهرمانان شمال آفریقا شدهاست.[۱۶] در همین دوران بود که روحیهٔ تیمی، برادری و در خدمت جمع بودن در کامو تقویت شد. در گزارشهایی که از دوران فوتبال کامو به جای مانده او دروازهبانی توصیف شده که با فریادهای خود شور و اشتیاق را به سایر بازیکنان تیم تزریق میکرد.[۱۷]
اما بیماری سل تمام آیندهٔ حرفهای آلبر کاموی فوتبالیست را نابود کرد. او معالجه شد، اما نه به اندازهای که بتواند رویای برابری با ستارگان بزرگ و استثنایی دروازههای فوتبال را که در سر میپروراند محقق کند. هرچند که کامو دیگر بعد از سن هفده سالگی نتوانست فوتبال بازی کند اما همیشه تا پایان عمر کوتاهش یک تماشاگر پر و پا قرص فوتبال باقیماند. علاقهٔ او به فوتبال به حدی بود که وقتی چارلز پونسه، یکی از دوستانش، از او پرسید فوتبال را ترجیح میدهد یا تئاتر پاسخ داد:«بدون تردید، فوتبال»[۱۸]
در دههٔ ۱۹۵۰ در مصاحبه با یک مجلهٔ ورزشی هنگامی که از کامو خواسته شد تا چند کلامی دربارهٔ تیم سابقش، RUA، بگوید گفت:«احساساتی میشوم... پس از سالها که جهان نمایشهای زیادی را پیش رویم گذاشت، آنچه را از اخلاق و تعهدات اخلاقی آموختم مدیون ورزش هستم. اینها را در RUA آموختم... چقدر تیم خودم را دوست داشتم. به خاطر شادی پس از پیروزی، آنگاه که با خستگی پس از تلاش در هم میآمیزد... چقدر بینظیر! و همچنین به خاطر میل احمقانهٔ گریستن در شبهای شکست...»[۱۸]
آثار [ویرایش]
رمان [ویرایش]
- بیگانه - ۱۹۴۲ - نام اصلی: L'Étranger
- طاعون - ۱۹۴۷ - نام اصلی: La Peste
- سقوط - ۱۹۵۶ - نام اصلی: La Chute
- مرگ خوش - نوشته شده در سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۷ و منتشر شده در سال ۱۹۷۱ - نام اصلی: La Mort heureuse
- آدم اول - کامو پیش از اتمام این اثر جان باخت و در سال ۱۹۹۵ این اثر نیمهتمام منتشر شد - نام اصلی: Le premier homme
نمایشنامهها [ویرایش]
- کالیگولا - نوشته شده در ۱۹۳۸ و اجرا شده در ۱۹۴۵ - نام اصلی: Caligula
- مرثیهای برای راهبه - ۱۹۵۶ - اقتباس از رمانی نوشتهٔ ویلیام فالکنر با همین نام - نام اصلی: Requiem pour une nonne
- سوء تفاهم - ۱۹۴۴ - نام اصلی: Le Malentendu
- حکومت نظامی - ۱۹۴۸ - نام اصلی: L' Etat de Siege
- عادلها - ۱۹۴۹ - نام اصلی: Les Justes
- تسخیر شدگان - ۱۹۵۹ - اقتباس از رمانی نوشتهٔ فئودور داستایوسکی با همین نام - نام اصلی: Les Possédés
آثار غیر داستانی [ویرایش]
- پشت و رو - ۱۹۳۷ - مجموعهٔ مقاله - نام اصلی: L'envers et l'endroit
- عیش - ۱۹۳۸ - مجموعهٔ چهار جستار - نام اصلی: Noces
- افسانهٔ سیزیف - ۱۹۴۲ - نام اصلی: Le Mythe de Sisyphe
- انسان طاغی - ۱۹۵۱ - نام اصلی: L'Homme révolté
- یادداشتها ۱۹۳۵-۱۹۴۲ - انتشار: ۱۹۶۲ - نام اصلی: Carnets, mai ۱۹۳۵ — fevrier ۱۹۴۲
- یادداشتها ۱۹۴۳-۱۹۵۱ - انتشار: ۱۹۶۵
- یادداشتها ۱۹۵۱-۱۹۵۹ - انتشار: ۱۹۸۹ - نام اصلی: Carnets Tome III: Mars ۱۹۵۱ – December ۱۹۵۹
آثار ترجمه شده به فارسی [۱۹] [ویرایش]
- آدم اول، ترجمهٔ منوچهر بدیعی، تهران، نیلوفر، ۱۳۸۴
- اسطورهٔ سیزیف، همراه: امید و محال در آثار کافکا، ترجمهٔ شهلا شریعتمداری، بینا
- افسانهٔ سیزیف، (مقاله دربارهٔ پوچی). ترجمهٔ علی صدوقی، م. ع. سپانلو، اکبر افسری. تهران: دنیاینو، ۱۳۸۲
- افسانهٔ قرون و تحلیلی از افکار کافکا، ترجمهٔ عنایتالله شکیباپور. تهران: بینا، بیتا
- انسان طاغی، ترجمه مهبد ایرانیطلب. تهران: نشر قطره، ۱۳۷۴
- بیگانه، ترجمهٔ جلال آلاحمد و علی اصغر خبرهزاده. تهران: کانون معرفت، ۱۳۴۵
- بیگانه، ترجمهٔ امیر جلالالدین اعلم، تهران: نشر نیلوفر، ۱۳۷۷
- بیگانه، ترجمهٔ محمدرضا پارسایار. تهران: هرمس، ۱۳۸۸
- بیگانه، ترجمهٔ خشایار دیهیمی. تهران: نشر ماهی، ۱۳۸۸
- بیگانه، ترجمهٔ عنایتالله شکیباپور. تهران: بینا، بیتا
- بیگانه، ترجمهٔ پرویز شهدی. تهران: مجیدی، ۱۳۸۸
- بیگانه، ترجمهٔ لیلی گلستان. تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۶
- بیگانه، ترجمهٔ هدایتالله میرزمانی. تهران: گلشایی، ۱۳۶۱
- پشت و رو، ترجمهٔ عباس باقری. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، ۱۳۸۰
- تبعید و حکومت وجدان، ترجمهٔ عنایتالله شکیباپور. تهران: غزالی، بیتا
- تبعید و سلطنت، ترجمهٔ محمدرضا آخوندزاده. تهران: ققنوس، ۱۳۸۵
- تعهد اهل قلم، (مجموعه مقاله) ترجمهٔ مصطفی رحیمی. تهران: نیلوفر ۱۳۸۵. چاپ اول ۱۳۶۲ به نام تعهد کامو. تهران: آگاه
- چند نامه به دوست آلمانی، ترجمهٔ رضا داوری. تهران: نیل، ۱۳۴۷
- حکومت نظامی؛ شهربندان. ترجمهٔ یحیی مروستی. تهران: جامی، ۱۳۸۸
- خوشبخت مردن، ترجمهٔ قاسم کبیری. تهران: جامی ۱۳۸۸/چ اول، ۱۳۷۰. تهران: ادیبپور.
- در محاصره، ترجمهٔ محمدعلی سپانلو. تهران: بینا، ۱۳۴۱
- دلهرهٔ هستی، ترجمهٔ محمد تقی غیاثی. تهران: نگاه، ۱۳۸۴
- راستان، (نمایشنامه در پنج پرده). ترجمهٔ ابوالفضل قاضی. تهران: نیل، ۱۳۴۹
- راستان، ترجمهٔ سپیده نوروزی. تهران: نیلوفر، ۱۳۸۱
- رکوییم برای یک راهبه، ترجمهٔ کیاسا ناظران. تهران: اندیشهسازان، ۱۳۸۴
- سقوط، ترجمهٔ اصغر بهروز. تهران: هنر، ۱۳۵۶
- سقوط، ترجمهٔ آناهیتا تدین. تهران: روزگار، ۱۳۸۷
- سقوط، ترجمهٔ علی صدوقی. تهران: بینا
- سقوط، ترجمهٔ شورانگیز فرخ. تهران: نیلوفر، ۱۳۷۷
- سقوط، ترجمهٔ امیر لاهوتی. تهران: جامی، ۱۳۸۸
- سوء تفاهم، نمایشنامه در سه پرده، ترجمهٔ جلال آلاحمد. تهران: بینا، 1329
- سوء تفاهم و عادلها، ترجمهٔ مهوش قومی. تهران: آشیان، 1389
- شادیها و ناکامیها، ترجمهٔ عنایتالله شکیباپور. تهران: عطایی، 1325
- شهربندان و عادلها، ترجمهٔ محمدعلی سپانلو. تهران: نگاه، 1385
- طاعون، ترجمهٔ رضا سیدحسینی. تهران: نیلوفر، 1375
- طاعون، ترجمهٔ عنایتالله شکیباپور. تهران: فرخی، 1351
- طاعون، ترجمهٔ پرویز شهدی. تهران: مجید، 1388
- طاعون، ترجمهٔ علی صدوقی. تهران: خرد، 1340
- طاعون، ترجمهٔ اقدس یغمایی. تهران: جامی، 1388
- عادلها، ترجمهٔ محمدعلی سپانلو. تهران: متین، 1341
- عادلها، ترجمهٔ خرم مهدوی. سوئد: 1987. تهران: بینا، 1366
- عصیانگر، ترجمهٔ مهستی بحرینی. تهران: نیلوفر، 1387
- عیش، ترجمهٔ محمدتقی غیاثی. تهران: پیام، 1357
- غریبه، ترجمهٔ رحمت مصطفوی. تهران: صفی علیشاه، بیتا
- فلسفه پوچی (گزیده مقالههای کامو)، ترجمهٔ محمدتقی غیاثی. تهران: پیام، 1356
- کالیگولا، نمایشنامه در چهار پرده.، ترجمهٔ خسرو جمشید. بیجا: کانون شهریار، 1329
- کالیگولا، ترجمهٔ پری صابری. تهران: هنوز، نشر قطره، 1388. نیل، 1350
- کالیگولا، ترجمهٔ شورانگیز فرخ. تهران: خانه کتاب، 1347. مروارید، 1357. فیروزه، 1375
- کالیگولا، ترجمهٔ ابوالحسن نجفی. تهران: نیل، 1346 و 1350. فیروزه، 1375. کتاب زمان، 1382 و 1388
- مرگ خوش، ترجمهٔ علیرضا طاهری. تهران: آسیا، 1363
- مرگ خوش، ترجمهٔ احسان لامع. تهران: نگاه، 1387
- میهمان و چند داستان دیگر، ترجمهٔ شهرزاد بیاتموحد. کرج: نشر نادی، 1379
- میهمان، ترجمهٔ نرگس تنها. تهران: کولهپشتی، 1388
- یادداشتها، ترجمهٔ خشایار دیهیمی. تهران: تجربه، دفتر ویراسته 1374
تاثیرات فرهنگی [ویرایش]
| این بخش نوشتار نیازمند گسترش است. |
فیلم [ویرایش]
| این بخش نوشتار نیازمند گسترش است. |
موسیقی [ویرایش]
| این بخش نوشتار نیازمند گسترش است. |
برای مطالعهٔ بیشتر [۱۹] [ویرایش]
|
|
منابع [ویرایش]
- زین میرویس، دیویدپ. کامو، قدم اول. ترجمهٔ روزبه معادی، نشر شیرازه، ۱۳۸۰، چاپ دوم.ISBN 964-6578-32-2
پانویس [ویرایش]
- ↑ David Simpson writes that Camus affirmed «a defiantly atheistic creed.» Albert Camus (۱۹۱۳–۱۹۶۰), The Internet Encyclopedia of Philosophy, ۲۰۰۶, (Accessed June 14, 2007).
- ↑ Haught, James A. (1996). 2٬۰۰۰ Years of Disbelief: Famous People with the Courage to Doubt. Prometheus Books. pp. 261–262. ISBN 1-57392-067-3.
- ↑ Influence of Saint Augustine on Camus http://www.infloox.com/influence?id=3d7cfff
- ↑ "The Nobel Prize in Literature ۱۹۵۷". Nobelprize. October 7, 2010. http://nobelprize.org/nobel_prizes/literature/laureates/1957/. Retrieved October 7, 2010.
- ↑ Lennon, Peter (1997-10-15). Camus and His Women. Guardian. http://www.guardian.co.uk/books/1997/oct/15/biography.albertcamus. Retrieved 2008-12-01.
- ↑ Solomon, Robert C. (2001). From Rationalism to Existentialism: The Existentialists and Their Nineteenth Century Backgrounds. Rowman and Littlefield. p. 245. ISBN 074251241X.
- ↑ «Les Nouvelles littéraires», ۱۵ November ۱۹۴۵
- ↑ کامو، آلبر. «طاعون». ترجمه رضا سید حسینی، نشر نیلوفر، ۱۳۸۶، چاپ دهم. ۰-۱۴۱-۴۴۸-۹۶۴ ISBN
- ↑ کامو، آلبر. طاعون. ترجمهٔ رضا سید حسینی، نشر نیلوفر، ۱۳۸۶، چاپ دهم. ۰-۱۴۱-۴۴۸-۹۶۴ ISBN
- ↑ کامو، آلبر. دلهرهٔ هستی. ترجمهٔ محمدتقی غیاثی. موسسه انتشارات نگاه، ۱۳۸۶، چاپ دوم. ۵-۲۶۶-۳۵۱-۹۶۴ ISBN
- ↑ ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ کیلیو، روژه. از الجزایر تا لورمان. ترجمهٔ سید محمدحسین مرعشی، فصلنامهٔ نگاه نو، آبان ۱۳۸۹، ویژهنامه شماره ۲.
- ↑ "KIAD MA in Fine Art: a student run seminar". Raimes.com. http://www.raimes.com/seminar.htm. Retrieved 2009-10-17.
- ↑ de Gaudemar, Antoine (1994-04-16). This one's had a good start born in the middle of a move. Guardian. http://www.guardian.co.uk/books/1994/apr/16/fiction.albertcamus. Retrieved 2008-12-21.
- ↑ بره، ژرمن. آلبر کامو. ترجمهی خشایار دیهیمی. تهران: نشر ماهی٬ ۱۳۸۳
- ↑ نوسرا، لویی. کامو شیفتهٔ فوتبال بود. ترجمهٔ یاسمن منو، فصلنامهٔ نگاه نو، آبان ۱۳۸۹، ویژهنامه شماره ۲.
- ↑ "General: Yan!! Camus". RedHotPawn.com. http://www.redhotpawn.com/board/showthread.php?threadid=2803. Retrieved 2009-10-17.
- ↑ "Ashley Lattal'S Paper: Albert Camus". Users.muohio.edu. http://www.users.muohio.edu/shermalw/honors_2001_fall/honors_papers_2000/lattal.html. Retrieved 2009-10-17.
- ↑ ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ "Albert Camus and football". The Albert Camus Society of the UK. http://www.camus-society.com/camus-football.html. Retrieved 2010-11-15.
- ↑ ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ بناءپور، هاشم. کتابشناسی آلبر کامو. فصلنامهٔ نگاه نو، آبان ۱۳۸۹، ویژهنامه شماره ۲.
پیوند به بیرون [ویرایش]
| مجموعهای از گفتاوردهای مربوط به آلبر کامو در ویکیگفتاورد موجود است. |
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ آلبر کامو موجود است. |
- زندگی کردن:فلسفه مقابله با پوچی، وبگاه جشن کتاب
- رضا نیکجو: آلبر کامو، اندیشه بر طغیان، دویچه وله
- علی امینی نجفی، طغیان بر پوچی هستی، بی بی سی
|
||||||||||||||
|
|||||||||||||||||
|
- برندگان جایزه نوبل ادبیات
- ضد فاشیست
- اعضای حزب کمونیست فرانسه
- اگزیستانسیالیستها
- برندگان جایزه نوبل اهل فرانسه
- بیخدایان اهل فرانسه
- درگذشتگان ۱۹۶۰ (میلادی)
- درگذشتگان در حادثه رانندگی
- رماننویسان اهل فرانسه
- روزنامهنگاران اهل فرانسه
- زادگان ۱۹۱۳ (میلادی)
- فیلسوفان سده ۲۰ (میلادی) اهل فرانسه
- مشاهیر ساکن پاریس
- مقالهنویسان اهل فرانسه
- ندانمگرایان اهل فرانسه
- نمایشنامهنویسان اهل فرانسه
- نویسندگان اهل فرانسه
- نویسندگان پستمدرن