هیچانگاری
|
|
ممکن است این مقاله نیازمند ویکیسازی باشد تا با استانداردهای کیفی ویکیپدیا همخوانی یابد. خواهشمندیم با افزودن پیوندهای داخلی مرتبط، یا با بهبود چیدمان به بهبود آن کمک کنید.
برای جزئیات بیشتر روی [نمایش] کلیک کنید.
هیچ دلیلی برای این برچسب ویکیسازی ذکر نشدهاست. میتوانید دلیلتان را با استفاده از پارامتر
|
محتویات |
مقدمه [ویرایش]
در فلسفه کلمه "پوچ" به تعارض بین تمایل نوع بشر برای جستجوی ارزش درونی و معنا در زندگی و ناتوانی انسان در یافتن آن اطلاق می شود.در این جا "پوچ" به معنای "ناممکن از لحاظ منطقی" نیست بلکه بیشتر به معنای "ناممکن از لحاظ انسانی" است.ذهن انسان و جهان هیچ کدام به صورت جدا پوچی را سبب نمی شوند بلکه "پوچی" از طبیعت متناقض این دو با هم بر می آید.هیچ انگاری بنابراین یک مکتب فلسفی است که بیان می کند تلاش انسان برای یافتن معنا در نهایت با شکست مواجه می شود زیرا میزان خالصی اطلاعات و محدوده ی بسیار گسترده نادانسته ها قطعیت را ناممکن می کند.و با این حال برخی از هیچ انگاران براین عقیده اند که با وجود چنین حقیقتی فرد باید پوچی را بپذیرد و با این حال به جستجو و پژوهش برای یافتن معنا ادامه دهد.به عنوان یک فلسفه،هیچ انگاری طبیعت بنیادی پوچی را بررسی و این که چگونه افراد بعد از این که با "پوچی" برخورد کردند با آن برخورد کنند.
بررسی [ویرایش]
در فلسفه پوچ انگاری،پوچی از ناهماهنگی بین جستجوی فرد به دنبال معنا در جهان و بی معنایی جهان بر می آید.به عنوان موجوداتی که به دنبال معنا در جهان می گردند بشر سه را برای حل این مساله دارد.کیرکگارد و کامو این راه حل ها را در کار هایشان افسانه سیزیف و مرض به سوی مرگ آورده اند: خودکشی(یا فرار از هستی):راه حلی که در آن فرد به زندگی خود پایان می دهد.هم کامو و هم کیرکگارد درستی این روش را قبول نداشتند.کامو می گفت "این(خودکشی) با پوچی مقابله نمی کند بلکه آن را بدتر می کند این که به زندگی خود پایان دهی" اعتقادات مذهبی،روحانی و باور های مجرد در یک بستر فرا مافوقی:راه حلی که در آن فرد به واقعیتی فراتر از "پوچی" معتقد است و خود معنی دارد.کیرکگارد اعتقاد داشت باور به چیزی فراتر از پوچی به یک پذیرش غیر عقلانی اما لزوما مذهبی از چیزی نادیدنی و از لحاظ تجربی غیر قابل اثبات می انجامد.با این حال کامو این راه حل را نوعی "خودکشی فلسفی" می دانست. پذیرش پوچی:راه حلی که در آن فرد پوچی را می پذیرد و با وجود آن به زندگی خود ادامه می دهد.کامو این راه را قبول داشت به نظر او زمانی پوچی را می پذیریم می توان به آزادی مطلق رسید و با در نظر نگرفتن هیچ مذهبی یا سایر محدودیت های اخلاقی و طغیان علیه پوچی و در عین حال پذیرش آن شاید فرد بتواند از این رهگذر خود را به معنایی خشنود کند.اما کیرکگارد این راه را "دیوانگی شیطان وار" تلقی می کرد
کیرکگارد و هیچانگاری [ویرایش]
کامو و هیچانگاری [ویرایش]
کامو به عنوان یکی از پیشگامان فلسفه هیچ انگارانانه یا ابزوردیسم شناخته شدهاست، فلسفهای که به وجودگرایی یا اگزیستانسیالیسم مرتبط است. هیچ انگاری ادعا میکند که انسانها اساسا بی معنی و غیر منطقی هستند و رنج انسانها نتیجهٔ تلاشهای بیهودهٔ افرادیست که قصد دارند دلیل یا معنی ای برای آن در پوچی بی پایان وجود پیدا کنند. کامو ادعا میکند تنها سؤال فلسفی درست سؤال درباره خودکشی است، به معنی دیگر آیا ما باید رنج زندگی را تحمل کنیم یا اینکه به سادگی خود را بکشیم؟ کامو استدلال میکند که از نظر تاریخی بیشتر انسانها یا باور داشتند که زندگی پوچ است و بنابراین خودکشی را امری نجات بخش تلقی میکردند یا اینکه معنایی مصنوعی مانند دین ساختند تا زندگی خود را پر کنند و به آن معنا بخشند. کامو ادعا کرد که راه سومی هم وجود دارد: ما میتوانیم دریابیم که زندگی پوچ و بی معنی است اما در هر حال به زندگی ادامه دهیم، کسانی که راه سوم را انتخاب میکنند قهرمانان پوچی یا «absurd heroes» نامیده میشوند.که با طغیان بر پوچی به خلاقیت و آفرینندگی دست می یابند.
طاغی و هنرمند چهرههایی هستند که کامو آنها را قهرمانان پوچی مینامد. این مردمان معنا را در حرفهٔ خود یافتهاند و بنابراین به یک حد استانداردی میرسند که ما را به یاد چهرهٔ افسانه یی سیزیف میاندازد، کسی که محکوم بود تا تخته سنگی را بالای کوهی ببرد و میدانست که به محض رها کردن آن سنگ دوباره پایین میافتد و او مجبور است تا آن کار را تا ابد تکرار کند.
منابع [ویرایش]
- ویکی پدیای انگلیسی
| این یک نوشتار خُرد فلسفه است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |