اگوست کنت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
اگوست کنت
Auguste Comte.jpg
شناسنامه
نام کامل ایسیدور اگوست ماری
فرانسیس خاویر کنت
زادروز ۱۹ ژانویهٔ ۱۷۹۸(۱۷۹۸-01-۱۹)
زادگاه مون پلیه،  فرانسه
تاریخ مرگ ۵ سپتامبر ۱۸۵۷ میلادی (۵۹ سال)
محل مرگ پاریس،  فرانسه


ایسیدور اگوست ماری فرانسیس خاویر کنت (به فرانسوی: Auguste Comte) (زاده ۱۹ ژانویه ۱۷۹۸ - درگذشته ۵ سپتامبر ۱۸۵۷) معروف به اگوست کنت فیلسوف فرانسوی است که به عنوان واضعِ نامِ جامعه‌شناسی (Sociology) و بنیانگذارِ جامعه‌شناسیِ نوین و دکترین پوزیتیویسم شناخته شده‌است. تابلویِ علوم، سیرِ تکاملِ ذهنیِ بشر و توجه به جنبه‌هایِ پویا و ایستایِ جامعه از اندیشه‌هایِ برجستهٔ اوست.

کنت با اعتقادِ راسخ به فلسفهٔ اثبات‌گرایی (پوزیتیویسم - positivism) معتقد بود باید برایِ علومِ انسانی نیز حیثیتی مشابهِ علومِ تجربی قایل شد، به این معنی که علومِ انسانی نیز باید از ابزارِ پژوهشِ تجربی استفاده کنند. کنت بر این باور بود که جوامعِ انسانی از سه مرحلهٔ الهی، فلسفی، و علمی عبور کرده‌اند (بعضاً مرحلهٔ اساطیری را نیز می‌افزایند). در جوامعِ اساطیری، کاهنان رهبرانِ جامعه به شمار می‌روند، در جوامع الهی که تبلورِ تاریخیِ آن قرونِ وسطی است، پیامبران، و در عصرِ رنسانس و پس از آن فیلسوفان. اما در دورهٔ کنونی (عصرِ علمی) دانشمندان و جامعه‌شناسان رهبرانِ جامعه خواهند بود. البته ممکن است در هر جامعه‌ای بازمانده‌هایِ فکریِ اعصارِ گذشته رسوب کرده باشد.

اثرگذاری و اثرپذیری[ویرایش]

کنت بر اولین نظریه پردازان جامعه‌شناسی (به ویژه اسپنسر و دورکیم) بسیار نفوذ داشت. بخشی از افکار او را باید به‌عنوان واکنشی در برابر انقلاب کبیر فرانسه و روشن اندیشی به شمار آورد که او آن را علت عمده این انقلاب می‌انگاشت. او از هرج و مرجی که در جامعه رواج یافته بود بسیار رمیده بود و به آن دسته از اندیشمندانی که بانی روشن‌اندیشی و انقلاب بودند، انتقاد داشت. او با کاتولیک‌های ضدانقلابی فرانسه (به ویژه دوبونالد و دومیستر) هم‌آواز و تحت تأثیرشان بود.[۱]وی همچنین از فرانسیس بیکن، فیلسوف انگلیسی که به آزمایش‌های استقرایی پایبند بود؛ توماس هابز، بارون دو منتسکیو، کانت، و بیش از همه سن سیمون متأثر بود. کنت در جوانی، عمیقاً متأثر از اسمیت و ژان باتیست سه، اقتصاددانان سیاسی لیبرال بود.[۲]

نظریات و کارهای علمی کنت[ویرایش]

عمده ترین نظریات، مفاهیم و کارهای علمی کنت عبارت‌اند از: اثبات گرایی (Positivism): مفهوم اثبات گرایی به روش تحقیقی کنت اطلاق می‌شود. او اثبات‌گرایی را عامل اساسی پیشرفت انسان دانسته و مدعی بود که از طریق مشاهده و آزمایش و مقایسه می‌توان موفق به کشف پدیدارهای اجتماعی شد. او اصرار داشت که جامعه را می‌توان از طریق علمی مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و همانند تحقیقات علمی در سایر علوم، موفق به کشف پدیدارهای عینی شد. او از این جهت به روش اثبات گرایی توجه خاص کرد و معتقد بود، بررسی شرایط اجتماعی و حل مشکلات اجتماعی فقط از طریق روش علمی امکان‌پذیر است. به بیان دیگر اصرار او به اثبات گرایی ناشی از بحران‌های اجتماعی بعد از انقلاب فرانسه بود که وجود تحقیق علمی را برای تبیین مشکلات اجتماعی ضروری می‌دانست.[۳]

جامعه‌شناسی اثباتی کنت[ویرایش]

بر سه اصل مبتنی است که روشن‌گر مجموع نظریات اوست

اصل اول:طبق نظر وی ممکن نیست که پدیده اجتماعی خاص جز در متن اجتماعی کلی‌تری که به آن تعلق دارد، درک و تبیین شود. این اصل که اولویت کل نسبت به اجزا خوانده می­شود بر تجزیه و تحلیل آنچه کنت نظم خودبه‌خود جوامع انسانی نامیده است اعمال می­شود.

اصل دوم: پیشرفت علوم هادی و راهنمای اصلی تاریخ بشری است؛ بشر آن‌طور عمل می­کند که شناخت‌هایش به او اجازه می­دهد روابط انسان با جهان و با سایر افراد منوط به چیزهایی است که از طبیعت و از جامعه می­شناسد.

اصل سوم: انسان همه‌جا و همه‌وقت یکی است، و این هویت ثابت نتیجه ترکیب زیستی به‌ویژه نظام عصبی اوست. پس باید انتظار داشت که جامعه همه‌جا یکسان و در یک جهت تحول پیدا کند، و بشر در کل به طرف نوعی جامعه پیشرفته­تر در حرکت باشد.[۴]

تقسیم بندی علوم[ویرایش]

کنت دانش زمان خود را طبقه­ بندی کرده و معتقد بود که روند دانش به‌تدریج از حالت کلی و ساده به مرحله مشخص و پیچیده درآمده است. وی سلسله‌مراتب علوم را براساس سه ملاک زیر استخراج می­کند:

۱. درجه پیچیدگی پدیده‌هایی که موضوع مطالعه هستند.

۲. بیرونی بودن آن‌ها نسبت به انسان.

۳. زمانی که به مرحله اثباتی می‌رسند.[۵]

برمبنای این اصول علوم را چنین طبقه­ بندی می‌کند:

۱-ریاضی

۲-ستاره‌شناسی

۳-فیزیک

۴-شیمی

۵-زیست‌شناسی

۶-جامعه‌شناسی

کنت جامعه‌شناسی را به‌عنوان ملکه علوم معرفی می‌کند، زیرا موجودیت آن ناشی از تکامل سایر علوم بوده و به همین جهت در مرتبه اعلی قرار دارد. در این سلسله مراتب به نظر کنت هر علمی به علم قبلی متکی است و علاوه بر داشتن مشخصات خود ویژگی‌های علم، بیشتر از آن را نیز دارد. در این طبقه‌بندی هر قدر پایین‌تر می آئیم موضوع علم عینی تر و پیچیده تر، و از نظر پیش بینی دشوارتر می‌شود.[۶]

مراحل تحول ذهنی[ویرایش]

مرحله ربانی خود از سه مرحله گذار تشکیل شده که عبارت اند از[ویرایش]

بت‌پرستی(فتیشیسم)؛ در این مرحله، بشر در هماهنگی کامل با محیط پیرامونش به‌سر می­برد. منظور کنت این است که در این مرحله، بشر هرآنچه را در اطرافش رخ می­داد بدون فکر می­پذیرفت.

چندخدایی(چندخدایی)؛ در این مرحله بشر توضیح می­خواست و شروع به تفکر کرد و پدیده­ها را به موجودات فرا­طبیعی گوناگون نسبت داد. تک‌خدایی(یکتاپرستی)؛ انتقال به این مرحله زمانی رخ داد که بشر تحت سیطره خدایان متعددی قرار گرفته بود که ظاهراً همواره با یکدیگر در تعارض بودند. یکتاپرستی، آخرین مرحله در مرحله ربانی است.[۷]

مرحله متافیزیکی(Metaphysical or Abstract Stage)؛ این مرحله بین سال‌های 1300 تا 1800 میلادی روی داد که هنوز دنباله­ دوره ربانی است و تنها با آن اختلاف کمی دارد. در این دوره نیروی دیگری به‌نام دولت در کنار خانواده قرار می­گیرد که روابط حاکم بین مردم را از حالت عاطفی به‌صورت حقوقی و قانونی در می­آورد. این مرحله، شرایط را برای تبدیل جامعه به دوره اثباتی فراهم می­آورد.

مرحله اثباتی (Positive Stage)؛ مرحله سوم را کنت دوره اثباتی می­خواند که از سده 1800میلادی آغاز شد. در این مرحله انسان‌ها به شناخت نایل می­آیند و در توجیه پدیده­ها علل را در خود طبیعت جستجو می­کنند. در این دوره انسان بعد جهانی پیدا می­کند و با پیشرفت­های اجتماعی می­تواند نوع رابطه تعاونی را در اجتماعات انسانی جانشین روابط عاطفی و حقوقی حاکم در دوره‌های پیشین کند. در تحقیق به مشاهده و تجربه توجه کافی می­شود و علت­یابی پدیده­ها بر مبنای رابطه علت و معلول پی­جوئی می­شوند.[۸]

او هر یک از مراحل تحول ذهنی نوع بشر را با یک نوع سازمان اجتماعی و سلطه سیاسی خاص آن مرحله مرتبط ساخته بود. مرحله­ ربانی تحت سلطه کاهنان است و مردان نظامی در آن فرمانروایی می­کنند. مرحله مابعدالطبیعی به قرون وسطی و عصر رنسانس راجع است، تحت تسلط مردان کلیسا و حقوقدانان می­باشد. مرحلۀ اثباتی که تازه آغاز شده، تحت تسلط مدیران صنعتی و هدایت اخلاقی دانشمندان خواهد بود.[۹]

تقسیمات جامعه‌شناسی[ویرایش]

کنت جامعه‌شناسی را به دو شاخه ایستا و پویا تقسیم می­کند[ویرایش]

جامعه‌شناسی ایستا (Static Sociology)؛ عبارت است از مطالعه موضوعی که کنت آن را اجماع اجتماعی می­نامد. ایستایی اجتماعی از یک‌سو، تجزیه و تحلیل ساخت جامعه را در لحظه­ای معین دربر می­گیرد، و از سوی دیگر تحلیل عنصر یا عناصری را که تعیین‌کننده­ اجماع اجتماعی­اند، یعنی عنصر یا عناصری که از مجموعه افراد یا خانواده­ها، اجتماع، و از تعدد نهادها، وحدت را به وجود می­آورند.[۱۰]

بنابراین، جامعه شناسی ایستا جامعه را در حال سکون مطالعه می­کند و مهم‌ترین پدیده­ مورد مطالعه­اش نظم اجتماعی است که از طریق ساخت اجتماعی برقرار می­شود. در این بخش مطالعات جامعه‌شناسی در زمینه سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی متمرکز شده و چگونگی ایجاد تعادل و ثبات در جامعه مورد توجه قرار می­گیرد.

جامعه‌شناسی پویا (Dynamic Sociology)؛ این بخش، جامعه را در حالت پویا و حرکت مطالعه می­کند. در این بخش توجه اساسی به شناسائی جریان تطور و دگرگونی­های اجتماعی معطوف است. در این بخش از جامعه‌شناسی است که کنت قوانین سه­گانه تکامل جامعه­ها را ارائه می­دهد. بنا به نظر کنت پویایی تابع ایستایی است.[۱۱]

مدل ارگانیکی[ویرایش]

هر چند کنت تحقیق تجربی خاصی در باب جامعه ارائه نکرد ولی مدل یا انگاره‌ای را پیشنهاد کرد که بعدها به مدل ارگانیکی معروف شد. این نظریه که جامعه با موجود زنده شباهت دارد، نخستین‌بار توسط کنت به آن پرداخته شد. کنت در مقایسه بین موجود زنده و جامعه معتقد به شباهت­های زیر بود:

اولاً جامعه از اعضا و موسسات مختلف تشکیل شده و همانند ارگان‌های موجود زنده، کل واحدی را تشکیل می­دهد.

ثانیاً نهادهای اجتماعی همانند اعضا و اندام موجود زنده دارای ساخت و کارکرد خاصی می‌باشند.

ثالثاً اجزاء جامعه همانند اعضاء موجود زنده با یکدیگر مرتبط بوده و به‌طور کلی در دوام و بقاء ساخت اصلی خود موثر و دخیل می­باشند نکته دیگر اینکه جامعه هم مانند موجود زنده براساس قانون تکامل از مرحله ابتدایی و ساده به مرحله کامل­تر و پیچیده­تر رسیده است.[۱۲]

آیین رهنمودی[ویرایش]

کنت یک جامعه اثباتی و خوب را برای آینده طرح‌ریزی کرده بود که تحت هدایت قدرت روحانی کاهنان یک دین اثباتی نوین و بانکداران بزرگ و صاحبان صنایع اداره گردد. این کاهنان که همان جامعه­شناسان علمی­اند، همانند اسلاف کاتولیک­شان، باید راهنمایان اخلاقی و ممیزان اجتماع باشند و قدرت و دانش برترشان را به‌کار اندازند تا وظایف و الزام­های اجتماعی افراد را به آن­ها یادآوری کنند.[۱۳]

منابع[ویرایش]

  1. ریتزر، جورج؛ نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، علمی، 1381، چاپ ششم، ص20
  2. دیلینی، تیم؛ نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناسی، بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران، نشر نی، 1388، چاپ دوم، ص42
  3. ادیبی، حسین و انصاری، عبدالمعبود؛ نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، دانژه، 1383، چاپ دوم، ص59
  4. توسلی، غلامعباس؛ نظریه­های جامعه­شناسی، تهران، سمت، 1380، چاپ هشتم، ص59
  5. توسلی، غلامعباس؛ نظریه­های جامعه­شناسی، تهران، سمت، 1380، چاپ هشتم، ص61
  6. ادیبی، حسین و انصاری، عبدالمعبود؛ پیشین، ص60.
  7. دیلینی، تیم؛ پیشین، ص48
  8. ادیبی، حسین و انصاری، عبدالمعبود؛ پیشین، ص61
  9. کوزر، لیوئیس؛ زندگی و اندیشه­ بزرگان جامعه­­شناسی، محسن ثلاثی، تهران، علمی، 1380، چاپ نهم، ص30
  10. آرون، ریمون؛ مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، باقر پرهام، تهران، علمی و فرهنگی، 1381، چاپ پنجم، ص115
  11. ادیبی، حسین و انصاری، عبدالمعبود؛ پیشین، ص61
  12. ادیبی، حسین و انصاری، عبدالمعبود؛ پیشین، ص62
  13. کوزر، لیوئیس؛ پیشین، ص35