ویلهلم دیلتای

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ویلهلم دیلتای
Dilthey1-4.jpg
شناسنامه
حیطه مورخ، جامعه‌شناس ،
روان‌شناس و فیلسوف
دوره فلسفه غربی
مکتب هرمنوتیک
زادروز ۱۹ نوامبر ۱۸۳۳(۱۸۳۳-11-۱۹)
زادگاه ویسبادن-بیبریخ، کنفدراسیون آلمان
تاریخ مرگ ۱ اکتبر ۱۹۱۱ میلادی (۷۷ سال)
محل مرگ Seis am Schlern، اتریش-مجارستان


ویلهلم دیلتای (۱۹ نوامبر ۱۸۳۳ - ۱ اکتبر ۱۹۱۱) مورخ، جامعه‌شناس، روان‌شناس و فیلسوف آلمانی‌ست. او از بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی تفهمی به شمار می‌رود.

دیلتای از جمله اندیشمندانی است که آثارش به زبان انگلیسی قدری دیر ترجمه شده‌اند. آثار این فیلسوف در سال ۱۹۸۹ به زبان انگلیسی برگردان شدند.

پیشگفتار[ویرایش]

امروزه یکی از نحله‌های مهم و مطرح در هرمنوتیک، روشی است که برای تفسیر و تحلیل علوم انسانی به کار می‌رود. هرمنوتیک که در ابتدای ظهور خود محدود به فقه اللغه و تفسیر متون مقدس بود با تلاش‌های علمی شلایرماخر به روش فهم همه متون توسعه یافت و امروزه با یک توسعه دیگر در کاربرد آن برای فهم همه پدیده‌های انسانی اعم از متن و غیر متن به کار می‌رود و به عنوان یک رهیافت اساسی برای پژوهش در علوم انسانی دارای اهمیت خاصی است. این اهمیت مرهون تلاش علمی ویلهلم دیلتای، مورخ و فیلسوف آلمانی (1911 تا 1833 میلادی) می‌باشد. تلاش‌های علمی وی بسیار گسترده و عمیق است و در زمینه متافیزیک، فلسفه اخلاق، تاریخ، معرفت‌شناسی، روان­شناسی و نقد ادبی آثار مهمی عرضه کرده است. سهم مهم وی در فلسفه، تحلیل معرفت‌شناسانه او از علوم انسانی است. دیلتای نخستین کسی بود که در علوم انسانی معرفت‌شناسی مستقلی را به وجود آورد و آثار وی برای کل مساله علوم انسانی و نتایج فلسفی و منطقی و معرفت‌شناسی آن منبع مهمی به شمار می‌ورد. از سوی دیگر اشتهار وی مرهون تفکرات هرمنوتیکی اوست. دیلتای هرمنوتیک را نه تنها روشی برای فهم متون یا گفتارها می‌دانست، بلکه از آن برای فهم همه بروزات و تجلیات انسانی اعم از رفتارها، هنرها، حوادث تاریخی، نهادها و... بهره می‌گرفت. دیلتای بر آن بود که رفتار، گفتار و مکتوبات آدمیان همه حاکی از حیات ذهنی و درونی آن‌هاست و علوم انسانی باید به دنبال راهیابی به حیات درونی صاحبان این افعال و آثار باشد. وظیفه و رسالت هرمنوتیک تنظیم و تنقیح اصول و قواعد چنین امری است. بدین ترتیب، دیلتای پرسش از فهم متون را به پرسش از فهم تجلیات و بیان‌های بشری تغییر داد و هرمنوتیک را به مطلق علوم انسانی توسعه داد و آن را در مقابل روش­شناسی علوم طبیعی عرضه نمود.[۱]

فعالیت علمی[ویرایش]

دیلتای با پوزیتیویسم مخالفت کرد و معتقد بود نمی‌توان علوم انسانی را در قالب تجربه ریخت. اصطلاح هرمونتیک نخستین‌بار توسط او به کار رفت.

بحث از بنیادهای فلسفی علوم انسانی نخستین بار در تاریخ علوم انسانی غرب با انتشار کتاب «مقدمه بر علوم انسانی» ویلهلم دیلتای در ۱۸۸۳ مطرح شد. نگاه دیلتای به مباحث فلسفه علوم انسانی در ذیل پارادایم هرمنوتیک قرار می‌گیرد که در واکنش به پوزیتیویسم شکل گرفت. او رسالت کتابش را نیز «تثبیت اهمیت و استقلال علوم انسانی در مقابل سلطه تحمیل‌شده دیدگاه علوم طبیعی در تفکر فلسفی» می‌داند.

او یکی از اندشمندان تاثیرگذار و شاید موسس در حوزه هرمنوتیک است و در کنار شلایرماخر و گادامر، به عنوان یکی از اضلاع مثلث هرمنوتیک مدرن مطرح به شمار می‌آید. دیلتای برای نخستین بار هرمنوتیک را بنیاد روش‌شناختی علوم انسانی معرفی می‌کند و می‌کوشد این علوم را از سیطره پوزیتیویسم برهاند.

دیلتای با توجه به ویژگی‌های کنش انسانی و معنادار بودن کنش‌های آدمیان، به تفاوت موضوعات علوم انسانی و علوم طبیعی پی برده بود. ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، با تأثیرپذیری از دیلتای توانست نوع جدیدی از جامعه‌شناسی را بنیان گذارد که کمتر از علوم طبیعی الگو می‌گرفت (جامعه‌شناسی تفهمی).

زمينه‌هاي فكري و فلسفي انديشه ديلتاي[ویرایش]

از آنجايي که ديلتاي در قرن نوزدهم مي‌زيست، بديهي است که تحت تأثير نحله‌هاي فلسفي رايج در دوران خود و همين­طور تاريخ فلسفه اسلاف خود باشد. شايد بتوان انديشه‌ها و نحله‌هاي اثرگذار بر ديلتاي را به سه گروه تقسيم کرد:

1.يكي ازنحله‌هاي فكري رايج در قرن نوزدهم پوزيتيويسم و تجربه‌گرايي بوده است. تأثيرپذيري ديلتاي از تجربه‌گرايي اين بود كه از اين روش به نحو سلبي در تبيين علوم انساني و متدلوژي آن الهام گرفت. كاري كه كانت در راه تثبيت مباني علوم تجربي و تضعيف اركان متافيزيك انجام داد به تأمل فلسفي در مباني علوم منجر شد و به رشد و تقويت روش‌شناسي در قرن نوزدهم انجاميد. ديلتاي نيز متأثر از او در عين حال كه علوم انساني را به لحاظ روش از چارچوب علوم تجربي خارج مي‌كرد درصدد بود كه روش‌شناسي عامي براي دستيابي به علوم انساني عيني ارايه كند. پوزيتيويسم، تنها راه عينيت بخشيدن، واقعي کردن و ارزشمند دانستن علوم را روش تجربي مي‌دانست؛ يعني هر فهم مقبول و ارزشمندي بايد بر تبيين تجربي و معيار آزمون‌پذيري مبتني باشد. از اين ديدگاه، مباحث علوم انساني و به تعبير ديلتاي «علوم معنوي» به دليل عدم امكان تجربه و آزمون‌پذيري به معناي پوزيتيويستي آن بي اعتبار، غيرعيني و غير واقعي هستند. همت عمده ديلتاي وقف آن گرديد که با ارائه ضابطه و ملاکي براي عيني کردن علوم انساني نشان دهد که اين علوم نيز در رديف علوم طبيعي و فيزيکي، عيني، ارزشمند و معتبر هستند. البته تفاوت موضوعي علوم انساني و تجربي و در نتيجه تمايز روش آنها ابداع و ابتكار ديلتاي نبود، زيرا پيش از او پيروان مكتب تاريخ‌گروي با بيان و رويكردي متفاوت به آن تصريح داشتند، اما نكته قابل تأمل در انديشه ديلتاي تلقي خاصي است كه وي از فلسفه حيات ارايه داده و ديگر اين­كه او اين تفكيك روش‌شناختي را مانع از اتصاف علوم انساني به عينيت نمي‌داند.[۲]به همين دليل ديلتاي نيز تحت تأثير سنت‌ عينيت­گرايي كه از گذشته تا آن زمان وجود داشت اعتقاد به امكان شناخت عيني و دسترسي به معناي واحد موضوع تفسير داشت و مانند شلايرماخر به عينيت فهم معتقد بود.

2.قرن نوزدهم علاوه­بر اين­كه تحت تأثير افكار پوزيتيويسم بود دوران رواج مكتب تاريخ‌گروي (Historicism) نيز بود. بنابر ديدگاه تاريخ‌گروي، هر انديشه و به طور کلي هر پديده‌اي را بايد در فضاي عصر آن پديده و با توجه به تاريخ آن درک کرد، يعني همه خلاقيت‌هاي هنري، آفرينش‌هاي ادبي و ارايه افكار و ايده‌ها در چارچوب عناصر معرفتي عصر خود پا به عرصه ظهور نهاده‌اند، ولي مفسر كه در صدد فهم و درك گذشته است در محاصره عناصر معرفتي و معيارهاي مفهومي عصر خود قرار دارد و به همين جهت با کمک ملاک‌ها و معيارهاي اين عصر، امکان دستيابي و فهم پديده‌ها و انديشه‌هاي اعصار گذشته وجود نخواهد داشت. بلكه فهم گذشته در گرو چشم‌اندازها و افق‌هاي فكري مفسر است و ديدگاه و جايگاه تاريخي او در فهم تاريخي‌اش تأثير‌گذار است. از اين رو از تاريخ‌گرايي به نسبي‌گرايي نيز تعبير مي‌شود؛ زيرا با پذيرش آن، علوم تاريخي، نظريه‌هايي نسبي و غيرمطلق خواهند شد. ديلتاي علي­رغم اين­كه از تاريخي­گري تأثير پذيرفته و معتقد است كه «تماميت انسان فقط در تاريخ است» و «هيچ راه ممكني براي رفتن به وراي نسبيت آگاهي تاريي وجود ندارد»[۳]در عين حال درصدد است كه بر اين تاريخيت انسان غلبه كند و تأكيد مي‌كند كه مفسر علوم انساني مي‌تواند از طريق همدلي به شناخت و فهم پديده‌هاي تاريخي دست يابد و خود را از غلتيدن در تاريخ برهاند.

3.ديلتاي در نظريات هرمنوتيكي خود نيز تحت تأثير مكتب رمانتيسم و افكار استاد خود شلايرماخر بوده است. ديلتاي براي ترسيم روش‌شناسي عام براي علوم انساني از نظريه شلايرماخر کمک مي‌گيرد و همانند او براي فهم پديده‌هاي انساني بر نيت ذهني مؤلف و تجربه زندگي او تأکيد دارد. وي معتقد بود همان‌گونه که متن مکتوب و گفتار، تجلي مقاصد و انديشه‌هاي نهفته مؤلف و گوينده آن‌هاست، افعال و حوادث نيز تجلي و ظهور نيات و انديشه‌هاي آفرينندگان آن­هاست. از رهگذر همين تجربيات و عينيت ­يافتگي‌هاست که مي‌توان به معناي نهفته در درون زندگي دست يافت. منظور ديلتاي از عينيت‌ يافتگي‌ها، تنها متون و آثار هنري نيست، بلکه هر چيزي است که در آن روح يا ذهن انسان خود را متجلي سازد، اعم از انديشه، زبان، [[قانون[[ و نهادهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي. فهميدن همه اين‌ها مستلزم اين است که انسان هر کدام از آنها را در افق و زمينه خاص خودش قرار دهد و به عبارت ديگر، تجربه مؤلف آنها را بازآفريني و بازسازي نمايد.[۴]


روش‌شناسي خاص علوم انساني[ویرایش]

ديلتاي دو گونه شناخت علمي، يعني علوم فيزيكي يا طبيعي و علوم معنوي يا انساني، را از يكديگر تفكيك ‌نموده و بر اين عقيده است كه علوم طبيعي و انساني هم در روش و هم در موضوع با هم متفاوتند. پديده‌هاي انساني و تاريخي علاوه­بر اين­که داراي يک لايه بيروني هستند که مي­توانند موضوعي براي تحقيقات طبيعت‌گرايانه باشد، از محتواي دروني نيز برخوردارند و همين ويژگي است که دليل لزوم روش‌شناسي خاصي براي علوم انساني است. برخلاف پديده‌هاي طبيعي که موضوع علوم تجربي را شکل مي‌دهند به لحاظ وجودي تک­ساحتي هستند. به تعبير ديگر پديده‌هاي طبيعي به گونه‌اي هستند كه فهم و تفسير در آنها راه ندارد بلكه تنها مي‌توان به توصيف مناسبات علي و معلولي از طريق استقراي علمي و اثبات و ابطال آنها پرداخت، در حالي­كه در علوم انساني پاي انسان در ميان است و به همين دليل نمي‌توان به تبيين محض اكتفا نمود. بنابراين از نظر ديلتاي پديده‌هاي اجتماعي و رواني با شيوه‌هاي علوم طبيعي به طور كامل قابل فهم نيستند و بايد اذعان نمود كه علمي خاص امور روحي وجود دارد كه علم مستقلي است.[۵]روش هرمنوتيك مي‌تواند به عنوان روشي مستقل براي تحليل و بررسي علوم انساني به كار آيد. ديلتاى در راستاى همين علايق، در سراسر زندگى‌اش كوشيد بنيانى براى علوم انسانى بيابد. كوشش‌هاى اوليه او متكى بر روان­شناسى بود، اما به تدريج دريافت كه يك بنيان كاملاً روان­شناختى براى علوم انسانى رضايت‌بخش نيست به همين جهت در پايان قرن نوزدهم زمينه‌هاى اجتماعى تاريخى را بيشتر مورد توجه قرار داد و به طرح اين نظر پرداخت كه تفسير و تأويل (Interpretation) مظاهر و نمودهاى انسانى و نه روان‌شناسى، شالوده و بنياد علوم انسانى است.[۶]

اصول هرمنوتيكي ديلتاي[ویرایش]

ديلتاي با تمايز ميان روش شناخت علوم انساني و علوم طبيعي، درصدد برآمد تا قواعد و اصولي مطلق و عيني را براي علوم انساني ارايه كند تا در برابر علوم طبيعي به عنوان بنياني براي علوم انساني به حساب آيد. اين اصول را در موارد زير مي‌توان خلاصه نمود:

1.عيني بودن معناي متن: با گسترشي كه ديلتاي در دامنه كاربرد هرمنوتيك داده است، در نگاه او «متن» به معنايي اعم از نوشتار و گفتار و رفتار انسان به كار مي‌رود. ديلتاي تحت تأثير اسلاف خود مانند كلادنيوس و شلايرماخر معناي نهايي متن را «نيت پديدآورنده آن» مي‌دانست و آن را به معنايي كه مؤلف در سر داشته و تلاش كرده در اثر خود بيان كند تفسير مي‌كرد، اما بر اين مطلب پاي فشرد كه متن، تجلي روح مؤلف و بروز شخصيت اوست و كاوش متن براي رسيدن به نيت مؤلف به منظور شناخت بهتر مؤلف است، به‌گونه‌اي كه چه بسا حتي خود مؤلف نيز خود را آن‌گونه درك نكرده باشد. از اين رو، گاه مفسر از مؤلف فراتر مي‌رود و از سخن وي او را درمي‌يابد كه خود مؤلف از درك آن ناتوان بوده است. پس شناخت كامل‌تر مؤلف هدف اصلي هرمنوتيك است.

2.مفهوم تاريخ­مندي: مفهوم «تاريخ­مندي» جايگاه ويژه‌اي در تفکر ديلتاي دارد، بدين معنا که معنا همواره در متن و زمينه قرار دارد و بديهي است كه براي فهم آن بايد زمينه را شناخت. اين امر نيز مستلزم بازآفريني و بازسازي تجربه مؤلف آن‌ است. مراد ديلتاي از فهم، صرف عمل ادراك ذهن يا صرف عمل تفكر نيست، بلكه عملي است كه طي آن ذهن، ذهن ديگر را و يا زندگي ديگر را مي‌فهمد و براي اين فهميدن هم شخص خود را در ديگري باز مي‌يابد و از اين طريق تجربه زندگي ديگري را بازسازي نموده و آن‌را مي‌فهمد. «ديلتاي اين فهم را اساساً فهم همدلانه­اي مي‌انگاشت كه متضمن فرافكني خود در ذهن ديگري (آفريننده)، از رهگذر دريافت كلام فرهنگي است. او اين كلام فرهنگي را «ذهن عيني» مي‌ناميد. ما از اين راه تجربه زيسته مؤلف را بازسازي مي‌كنيم».[۷] اين بخش از افكار ديلتاي كه تكيه زيادي بر تجربه و نيت مؤلف و توجه ويژه‌اي به همدلي با او دارد و ريكور آن‌را «رويه كسب فهم از طريق انتقال به ذهنيت رواني شخص ديگر» ناميده است،[۸]که به هرمنوتيك روش مورد نظر او بيشتر جنبه رمانتيك و روان­شناختي داده است. بنابه تصريح نظريه‌پردازان بزرگ هرمنوتيك و شارحان آثار ديلتاي، جنبه رمانتيكي و روان‌شناختي هرمنوتيك ديلتاي تا حد زيادي مديون افكار شلايرماخر میدانند.[۹]

3.تجربه زيسته: يكي از جنبه‌هاي اصلي انديشه ديلتاي ديدگاه او درباره فلسفه حيات است. از نظر او حيات واقعيتي بيولوژيك و مشترك بين انسان و حيوان نيست بلكه امري است كه ما آن را با تمام تنوع و پيچيدگي‌هاي آن تجربه كرده‌ايم. از نظر ديلتاي علاوه­بر اين­كه انسان قادر است كه حيات و زندگي خود را تجربه كند و اين حيات در اعمال و رفتار و گفتار و خلاقيت‌ها و آفرينش‌هاي او ظهور و تجلي پيدا مي‌كند، هم‌چنين قادر است كه به طريقي در تجربه حياتي ديگران نيز سهيم شود.[۱۰]


تجربه گرایی[ویرایش]

از ديد ديلتاي، آدميان در هويت بشري مشتركند و تفاوت آنها تنها به خصوصيات تاريخي روزگارشان باز مي‌گردد. پس اگر كسي بتواند فضاي زمانه شخص ديگري را براي خود بازتوليد كند، مي‌تواند جايگزين او گردد و به درکي مشابه او در ابداع و ايجاد و تأليف آن موضوع دست يابد. به طورکلي پيش فرض هر علم انساني، قابليت جايگزين کردن انسان در زندگي ذهني و دروني ديگران است. راهيابي به حيات دروني انسان‌ها از طريق تجربه همدلانه يعني نوعي بازسازي روان­شناختي دنياي آنها تنها راه شناخت و فهم تجليات حيات آنان است. تجربه زيسته (Erlebnis) در اصطلاح ديلتاي عبارت است از يک تجربه بي‌واسطه و حضوري از چيزي؛ تجربه‌اي که در آن بين عالم و معلوم، بين تجربه‌گر و تجربه‌شونده، اتحاد و هويت برقرار است. تجربه زيسته در مقابل Erfahrung است؛ يعني تجربه دست دوم که باواسطه و حصولي است، اما به نظر ديلتاي در علوم انساني، تجربه از نوع Erlebnis که بي‌واسطه است، جريان دارد. افكار وي در اين خصوص در عبارت مشهور و موجز وي چنين بيان شده است: «ما طبيعت را توضيح مي‌دهيم، اما انسان را بايد بفهميم»[۱۱]فهم با تفاهم همراه است و از طريق ارتباط ميان جوينده فهم و موضوع مطالعه او كه همان عالم زندگي يا تجربه زندگي است فراهم مي‌آيد. مفهوم «تجربه زندگي» يا «تجربه زيسته» در قلب هرمنوتيك ديلتاي جاي دارد و به همين دليل است كه ديلتاي هم در كنار نيچه و برگسون به عنوان «فيلسوف زندگي» شهرت يافته و اين شهرت او نيز نتيجه همين نگاهش به زندگي برحسب معنا و تأكيدش بر فهم زندگي از تجربه خود زندگي است. درك تجليات حيات انسان به معناي درك حالات دروني و ذهني‌اي است كه اين تجليات بيانگر و حاكي از آن است. وظيفه فهم آن است كه در اين واقعيات محسوس فيزيكي نفوذ و رسوخ كند تا به آن چيزي كه در دسترس و مشاهده حواس نيست دست يابد.

فهم حيات[ویرایش]

از نظر ديلتاي فهم حيات ديگران از طريق اظهارات و تجليات حيات به سه شرط امكان‌پذير است: نخست آن‌كه ما بايد با فرايندهاي ذهني‌اي كه از خلال آن، معنا اظهار و تجربه مي‌گردد آشنا باشيم. در غير اين صورت نخواهيم توانست از حيات ديگران چيزي بفهميم، از اين جهت «براي فهميدن انسان بايد انسان بود»[۱۲]ديلتاي در نوشته‌هاي نخستين خود بر اين شرط تأكيد زيادي داشت و با تأكيد بر «روان­شناسي تفسيري» در مقابل روان‌شناسي تبييني به تبيين جنبه‌هاي مختلف حيات رواني با مراجعه به ساختار دروني آن‌ها پرداخت، اما در نوشته‌هاي متأخر بر دو شرط ديگر بيشتر تأكيد مي‌كرد: يكي اين­كه بايد زمينه واقعي و انضمامي اظهار و تجلي حيات را نيز شناخت. به عنوان نمونه براي فهم يك مذهب يا يك انديشه فلسفي بايد شرايط و زمينه‌هاي ظهور آن­را بررسي نمود و شرط سوم اين‌كه شناخت سيستم‌ها و نظام‌هاي فرهنگي و اجتماعي ضروري است. به اين طريق سرشت و ماهيت بيشتر اظهارات مشخص مي‌گردد.[۱۳]

منابع[ویرایش]

  1. بلايشر، ژوزف؛ گزيده هرمنوتيک معاصر، ترجمه سعيد جهانگيری، تهران، پرسش، 1380، ص 23
  2. واعظي، احمد؛ درآمدي بر هرمنوتيک، تهران، پژوهشکده فرهنگ و انديشه معاصر، 1380، ‌ص 107
  3. واعظي، احمد؛ درآمدي بر هرمنوتيک، تهران، پژوهشکده فرهنگ و انديشه معاصر، 1380، ‌ص 118
  4. فروند، ژولين؛ نظريه‌هاي مربوط به علوم انساني، ترجمه محمدعلی کاردان، تهران، نشر دانشگاهی، 1372، ص 71
  5. فروند، ژولين؛ نظريه‌هاي مربوط به علوم انساني، ترجمه محمدعلی کاردان، تهران، نشر دانشگاهی، 1372، ص 71
  6. همان صفحه 71 و72
  7. كرباي، آنتوني؛ «درآمدي بر هرمنوتيك»، نيچه و ديگران، هرمنوتيك مدرن؛ گزينه جستارها، ترجمه بابك احمدي و ديگران، تهران، نشر مركز، 1377، ص 11
  8. ريكور، پل؛ «رسالت هرمنوتيك»، ديويد كوزنزهوي، حلقه انتقادي، ترجمه فرهاد مرادپور، تهران، روشنگران، 1378، ص 21
  9. ر.ك: پالمر، ريچارد؛ علم هرمنوتيک، ترجمه محمدسعيد حنايی، تهران، هرمس، 1377، ص 136 ـ 134؛ نيچه و ديگران، پيشين، ص 11 و كوزنزهوي، ديويد؛ حلقه انتقادي، ترجمه مراد فرهادپور، تهران، روشنفكران، 1371، صص 24 ـ 21
  10. واعظي، احمد؛ پيشين، ص 108
  11. پالمر، ريچارد؛ پيشين، ص 127
  12. كرباي، آنتوني؛ پيشين، ص 11
  13. واعظي، احمد؛ پيشين، ص 112
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Wilhelm Dilthey»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۸ می۲۰۱۱).
  • خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): رونمایی و بررسی آثار «ویلهیلم دیلتای» در سرای اهل قلم، (مالک شجاعی جشوقانی). ۲۰ اسفند ۱۳۹۰.