کارل پوپر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
کارل پوپر

سِر کارل رایموند پوپر[۱](۲۸ ژوئیه ۱۹۰۲ - ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۴ (میلادی))(به آلمانی: Karl Popperفیلسوف علم، منطق دان، ریاضی دان و اندیشمند اتریشی-انگلیسی و استاد مدرسه اقتصاد لندن بود. او یکی از بزرگترین فیلسوفان علم سده بیستم به حساب می‌آید و آثار زیادی در فلسفه سیاسی و اجتماعی از خود باقی گذاشته‌است. پوپر به دلیل کوشش‌هایش در رد روش علمی طرفداران کلاسیک مشاهده/استنباط(اثبات گرایان) از طریق پیشبرد روش ابطال‌پذیری تجربی، مخالفت‌اش با دانش برآمده از قیاس و استدلال کلاسیک (ارسطویی-افلاطونی)و دفاع از خردگرایی انتقادی، بنیادگذاری نخستین فلسفه انتقادی غیر توجیه‌گرانه در تاریخ فلسفه و دفاع نیرومندش از لیبرال دموکراسی واصول انتقادگرایی اجتماعی که به نظر او امکان ظهور جامعه باز را فراهم کردند، شهرت دارد.[۲]

وی در یک خانوادهٔ از طبقه متوسط و دارای مذهب یهودی که به مسیحیت پروتستان گرویده بود، زاده شد.[۳]

زندگی[ویرایش]

پوپر تربیت شدهٔ مکتب لوتری بود و از دانشگاه وین فارغ‌التحصیل شد. در ۱۹۱۸ تحصیل در مدرسه را رها کرد و مطالعهٔ شخصی را در پیش گرفت و در دروس مختلفی همچون تاریخ، ادبیات، فلسفه، ریاضیات، فیزیک و طب حضور می‌یافت. در ۱۹۱۹ در اثر تبلیغات کمونیست‌ها، مارکسیست شد، ولی چند ماهی نگذشت که بی‌پایگی وعده‌های بزرگ این نظام را دریافت و روی از آن برتافت. ضعف علمی روان کاوی فرویدی و روانشناسی فردی آدلر نیز در همان سال بر او آشکار گردید و در مقابل علاقه‌اش به تئوری نسبیت اینشتین جلب شد که به تازگی از بوتهٔ آزمونی خطیر سرفراز برآمده بود.

در ۱۹۲۲ در آزمون ورودی دانشگاه وین پذیرفته شد. در ۱۹۲۸ پایان‌نامهٔ دکتریش را با عنوان «دربارهٔ مساله روش در روان‌شناسی تفکر» ارائه و در دو امتحان شفاهی «فلسفه و روانشناسی» و «تاریخ موسیقی» شرکت جست و با احراز رتبهٔ ممتاز، به اخذ درجهٔ دکتری نائل گردید. پوپر در حین تحصیل کار هم می‌کرد. زمانی شاگرد قفسه‌سازی و مدتی مددکار اجتماعی کودکان بی‌سرپرست بود[۴]

جایزه‌ها و افتخارات[ویرایش]

پوپر در طی حیات علمی خود، جوایز علمی و افتخارات فراوانی را کسب کرد که از جمله آن می‌توان به دریافت ده‌ها دکترای افتخاری از دانشگاه‌های معتبری چون پرینستون، آکسفورد، کمبریج، وین و دانشگاه لندن اشاره کرد. همچنین الیزابت دوم، ملکه بریتانیا در ۱۹۶۵ به پاس خدمات پوپر به دانش به او عنوان «سِر»(SIR) داد و در ۱۹۸۲ وی را به لقب «مصاحب افتخاری» خویش ملقب ساخت. پوپر از اعضای انجمن سلطنتی و فرهنگستان انگلیس، عضو خارجی فرهنگستان علم و هنر آمریکا، انجمن فرانسه، عضو خارجی فرهنگستان ملی لینچه‌ای، عضو فرهنگستان جهانی فلسفهٔ علوم، وابسته فرهنگستان سلطنتی بلژیک، عضو آکادمی علم و هنر و فرهنگ اروپا، عضو افتخاری فرهنگستان جهانی تاریخ علوم، عضو افتخاری انجمن سلطنتی زلاندنو، عضو فرهنگستان زبان و ادبیات آلمان، عضو فرهنگستان علوم اتریش، عضو افتخاری حلقه PBK در هاروارد، عضو انجمن فلسفه آلمان، عضو افتخاری مدرسه علوم اقتصادی و سیاسی لندن و کالج داروین در کمبریج بود.

نظرات[ویرایش]

دفاع از کانت[ویرایش]

پوپر در آنجا که با همه اشکال تام‌گرایی به ستیز بر می‌خیزد، تحت تأثیر فلسفه روشنگری است. وی به ویژه در آغاز دارای گرایش نئوکانتی و همه جا از ایمانوئل کانت به عنوان فیلسوف آزادی و انسانیت یاد کرده‌است. پوپر با تکیه بر روح فلسفه روشنگری، به سهم خود تلاش می‌ورزد تا انسان‌ها از پذیرش غیر سنجش‌گرانه نظریات فاصله بگیرند و به گفتهٔ تاریخی کانت، شهامت استفاده از خرد خود را بیابند، خرد برای پوپر تنها مرجع و سرمایه معنوی انسانی است که همواره باید به آن تکیه و از واگذار کردن آن به نهادهای ویژه و ابر اندیشمندان پرهیز کرد. پوپر تصریح می‌کند که ما باید عادت دفاع از بزرگ مردان را ترک گوییم، چرا که بسیاری از آنان از راه تاختن به آزادی و عقل، خطاهای بزرگ مرتکب شده‌اند و تسلط فکری آنان هنوز مایهٔ گمراهی انسان‌هاست. پوپر متفکرانی را که با اندیشه‌های خود عملاً در خدمت خودکامگان و راه‌گشای حکومت‌های جبار بوده‌اند، «پیامبران کاذب» می‌نامد. در اکثر نوشته‌های وی، پیامبران کاذب و مراجع فکری چه در زمینهٔ نظری و چه در عرصهٔ سیاست عملی به دقت ردیابی می‌شوند و سرانجام در مقابل قاضی، منتقد دادگاه عقل قرار می‌گیرند. به نظر پوپر، حقیقت به صورت عینی وجود دارد و هدف اصلی انسان باید جستجوی مستمر آن در فرا روندی پایان ناپذیر باشد.

جامعه باز و دشمنان آن[ویرایش]

پوپر در سال ۱۹۴۵ دیگر اثر پر آوازه و تاثیرگذار خود با عنوان «جامعه باز و دشمنان آن» را منتشر ساخت. این اثر یک کتاب دو جلدی بود، و با حمله به افلاطون و ایده‌های وی آغاز می‌شد. پوپر، افلاطون را یک اندیشمند خودکامه‌گرا می‌پنداشت که حامی جزم‌گرایی بوده و جامعه بسته را ترویج می‌نمود. پوپر همچنین هگل را مورد حمله قرار داد چرا که وی را یک مطلق‌گرای خطر ساز می‌دانست. البته در این کتاب، کارل مارکس نیز مورد هجمهٔ انتقادی پوپر قرار گرفته و به دلیل کل‌گرا و موجبیت گرایی‌اش، محکوم شده‌است. از نظر پوپر، نظریات مارکس راجع به انقلاب و از بین رفتن نهایی سرمایه‌داری، نمی‌توانند گزاره‌هایی علمی باشند، چرا که ابطال‌ناپذیر به نظر می‌رسند. پوپر در سال ۱۹۴۶، کرسی منطق و روش علمی را در مدرسه اقتصادی لندن به دست آورد، و تا زمان بازنشستگی‌اش در سال ۱۹۶۹ همچنان این کرسی را در اختیار خود داشت. وی در سال ۱۹۵۷، کتاب «فقر تاریخ گرایی» را نگاشت و در آن استدلال کرد که قوانین تاریخ ضرورتاً ساختگی هستند، چرا که حوادث تاریخی، خاص و منحصربه‌فرد می‌باشند. چیزهایی که اغلب -فی‌المثل توسط مارکس- به عنوان قانون تاریخی پنداشته می‌شود، در واقع صرفاً روندهای تاریخی هستند.

تأثیر پذیری[ویرایش]

پوپر تأثیر بسزایی از فیلسوف و اقتصاد دان پر آوازهٔ هموطنش فردریش فون هایک داشت. آشنایی فون هایک با پوپر به سالهای آغازین فعالیت‌های علمی آن دو برمی گردد. اولین ملاقات آن‌ها درسال ۱۹۳۵ روی داد، زمانی که پوپر به دعوت هایک، نسخه اولیه کتاب «فقر تاریخ گرایی» را در سمینار هایک در مدرسه اقتصاد لندن ارائه کرد. از آن پس، دوستی و ارتباط فکری آن‌ها هیچ وقت از هم گسیخته نشد. اما با وجود دلبستگی‌های عمیق و دیرپای دوستی، نزدیکی و شباهت‌های دیدگاه‌های معرفت شناختی و تلاش و سعی آن‌ها بر شباهت‌ها و خویشاوندی اندیشه‌های شان، تفاوت‌ها و اختلافات مهمی میان روش شناسی آن‌ها، به‌ویژه دربارهٔ کاربرد اصل «ابطال پذیری» پوپر در علوم اجتماعی وجود دارد. پوپر خود اذعان دارد که اندیشه‌های هایک برای او بسیار راهگشا بوده‌است. به عنوان نمونه در مباحث «مهندسی تدریجی» و مبحث وحدت روش در علوم اجتماعی و طبیعی پوپر از آراء هایک استفاده‌های فراوان می‌کند. دومین اندیشمندی که پوپر بسیار وامدار اوست، «ایمانوئل کانت» است. کانت مهمترین فیلسوف عصر روشنگری بود و پوپر در جاهای گوناگون خود را یک فیلسوف معتقد به اصول روشنگری دانسته‌است از جمله در زندگینامه خود نوشته‌اش که در ایران با عنوان «جستجوی ناتمام» چاپ شده، به صراحت به این موضوع اشاره کرده‌است. البته تأثیر کانت را بر پوپر در جاهایی که او دیدگاه‌های سیاسی‌اش از جمله مبحث «آزادی» و «دموکراسی» را مطرح می‌کند، روشنتر است. شاید تأثیرگذارترین و قدیمی‌ترین (از لحاظ تاریخی) کسی که پوپر متأثر از تفکر اوست، سقراط باشد. خود پوپر در آثار گوناگون خود به این نکته اذعان کرده‌است که اندیشه سقراط اساس کار او در بحث‌های گوناگون قرار گرفته و بارها در طول آثارش سقراط را به عنوان سردمدار آزادی و فرزانگی ستوده‌است و شاید مهمترین اندیشه‌ای که پوپر از سقراط متأثر بوده‌است را بتوان در یک جمله آورد، که چند تز اساسی پوپر نیز بر اساس همین یک جمله‌است: می‌دانم که هیچ نمی‌دانم. پوپر ضمناً از منتقدان جدی و مؤثر حلقه وین به شمار می‌رفت. وی به عنوان یک فیلسوف تحلیلی شناخته می‌شود، و در این زمینه خود را مرهون آلفرد تارسکی می‌داند، اما در فلسفه تحلیلی صاحب نظر تازه‌ای نیست.

نظر برخی از اندیشمندان دربارۀ کارل پوپر و اندیشه‌های او[ویرایش]

برایان مگی
«هیچ متفکر قرن بیستمیِ دیگری از حیث تنوع جنبه های فکری در مقام یک ویرانگر اسطوره های زمانه به گردِ پای پوپر نمی رسد... او تا پایان عمر به نحوی شگفت انگیز از حیث تولید اندیشه های نو، زایا بود. فهرست کارهای منتشر شده از پوپر ( مشتمل بر تجدید چاپ ها و ترجمه ها) شامل 1200 مدخل است و شمار دست نوشته های موجود در آرشیو او که در جعبه هایی در مؤسسۀ هوور در دانشگاه استنفورد نگاهداری می شود ، به 463 بالغ می¬گردد. دانشگاه کلاگنفورت در اتریش یک روگرفت کامل از این آثار در اختیار دارد و روگرفت دیگری در 437 حلقه میکروفیلم در مدرسۀ اقتصاد و سیاست دانشگاه لندن نگاهداری می شود.» (1997، ص211)
دیوید میلر (فیلسوف)
«فعالیت فکری پوپر دوره ای معادل 75 سال را در بر میگیرد، دوره ای که در آن وقفۀ اندکی در آن رخ داده است. او تقریباً بدون توقف کار کرد و درس داد و نوشت و بازاندیشی و بازنویسی کرد.او پیشرفت هایی چشمگیر و (در مواردی انقلابی) در فلسفۀ علم، نظریۀ احتمالات، نظریۀ معرفت، متافیزیک، فلسفۀ سیاسی و اجتماعی و فلسفۀ تاریخ به وجود آورد؛ او گام هایی بلند (غالباً بحث انگیز) در ازدیاد فهم ما از منطق، تاریخ فلسفه ( به خصوص پیش سقراطیان، افلاطون و مارکس)، مکانیک کلاسیک، ترمودینامیک کلاسیک، مکانیک کوانتومی، زیست شناسی تطوری، روانشناسی و موسیقی برداشت.»[۵]
آلبرت انیشتین
در نامه ای که بتاریخ پانزدهم ژوئن 1935، برای پوپر نوشته بود، تأکید کرده بود که «ابطال پذیری صفت اصلی و قطئی تئوری هایی است که از واقعیت خبر می دهند.[۶]
ارنست گامبریچ
نویسندۀ کتاب معروف هنر و پندار Art and Illusion در مقدمۀ آن کتاب می نویسد: « من مفتخر خواهم بود اگر نفوذ پروفسور پوپر همه جا در کتاب من احساس شود.» [۷]
برتراند راسل

در بارۀ جامعۀ باز و دشمنان آن می گوید «اثری است در طراز اول اهمیت که شایسته است به سبب انتقادات استادانه از دشمنان قدیم و جدید دموکراسی، هر چه بیشتر خواننده پیدا کند. [حملۀ پوپر] بر افلاطون با آنکه به روش متعارف صورت نمی گیرد، به عقیدۀ من کاملاً موجه است. هگل را با نظر صائب مورد حمله قرار می دهد. مارکس نیز با همان تیزبینی شکاته و تشریح می شود و از مسئولیت در قبال تیره بختیهای امروز سهمی سزاوار می برد. [جامعۀ باز] دفاعی ژرف و پرقدرت از دموکراسی است. کتابی است بموقع و بسیار خواندنی و بسیار شیوا.» [۸]

آثار[ویرایش]

فلسفهٔ علم[ویرایش]

  • حدس‌ها و ابطال‌ها، ترجمه رحمت اله جباری، شرکت سهامی انتشار، 1392
  • منطق اکتشاف علمی، ترجمه حسین کمالی، ویراسته عبدالکریم سروش، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۴
  • شناخت عینی، برداشت تکاملی، ترجمه احمد آرام، ویراسته سیروس پرهام، انشارات علمی وفرهنگی، ۱۳۷۴
  • حدس‌ها و ابطال‌ها: رشد شناخت علمی، ترجمه احمد آرام، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۸
  • سرچشمه‌های دانایی و نادانی، ترجمه عباس باقری، نشر نی، ۱۳۷۹
  • جهان گرایش‌ها، ترجمه عباس باقری، نشر فرزان روز، ۱۳۸۱
  • اسطوره چارچوب: در دفاع از علم و عقلانیت؛ ترجمه علی پایا؛ انتشارات طرح نو ۱۳۷۹

فلسفهٔ سیاسی[ویرایش]

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]