معجزه
معجزه(نتوانستی) توسط پیروان ادیان مختلف به چیزی غیر قابل تقلید اطلاق میشود که دلیل آن را دخالت خدا یا خدایان در جهان میدانند. مترادف واژه معجزه اعجاز است که از ریشه لغوی عجز به معنی ناتوانی گرفته شدهاست و بنابر این اعجاز به چیزی اطلاق میشود که انسان عادی از انجام آن ناتوان (عاجز) است[نیازمند منبع] یعنی معجزه امری است که غیر از پیامبران از انجام آن ناتوان باشند.
محتویات |
[ویرایش] نظر دانشمندان
دانشمندان امروزی جهان احتمالات را پالایش کرده اند از این رو ما به جای مشاهده همه حالتهای ممکن، حالتی را می بینیم که از همه محتمل تر است. خروجی یک آزمایش مجموعهای پیچیده از فرایندهای فیزیکی، شیمیایی، بیولوژیکی و کیهانی است که ممکن است به میلیونها یا میلیاردها راه مختلف برود. با این وجود ما همیشه انتظار داریم نتایجی را مشاهده کنیم که بیشترین حد احتمالات را دارند.
بسیاری وقایع هستند که محتمل نیستند (احتمال وقوع شان بسیار بسیار ناچیز است) ولی ممکن هستند. اینکه هوای اتاق هم اکنون در مرکز اتاق فشرده و تبدیل به حبابی کوچک شود و کسانی که در اتاق نشسته اند خفه شوند ممکن است ولی محتمل نیست. خدای جهان، خدای احتمالات بیشینه است و قواعد علمی نیز تماما بر همین اساس بنا شده اند ولی این خدا در مواردی نادر ممکن است به راه دیگری برود.[۱]
[ویرایش] نظرات فیلسوفان
امروز تنها قلیلی از فیلسوفان اینکه «خدا در زمانهایی در امور زمینی دخالت کند و برخی از قوانین طبیعی را تغییر دهد» را ناممکن میدانند . بدیهی است این امر در مورد فیلسوفانی صداق است که قبلا به وجود خدا اعتقاد داشته باشند.
با این وجود بسیاری از فیلسوفان ضمن قبول امکان وقوع معجزه، پذیرش منطقی هرگونه «گزارش از وقوع معجزه» را زیر سؤال بردهاند: حتی اگر فرض کنیم که گزارشها ساختگی نیستند، اینگونه گزارشات صرفاً بر پایه شهادت چند نفر- که امکان دارد بی طرف هم نباشند- بنا شدهاند در حالی که آگاهی ما از قوانین طبیعی بر پایه شواهد تجربی زیادی بنا شدهاست. بنابراین این گروه از فلاسفه (مانند دیوید هیوم) نتیجه میگیرند که منطقیترین واکنش این است هرگونه گزارش وقوع معجزه را خطای مشاهده قلمداد کنیم. فلاسفه دیگر اینچنین پاسخ میدهند که وجود شکلهایی از شواهد -یعنی تأیید وقوع ماجرا توسط منابع سرشناس مستقل- ممکن است در برخی موارد پذیرش حتی غیرمنتظرهترین وقایع را هم منطقی سازد.[۲] توماس دیکسون میگوید که برای کسانی که روش تجربه گرایی دیوید هیوم را میپذیرند، اگر چه لزوماً نتایجی که گرفته را نمی پذیرند، «تجربه حسی مستقیم شخص» قضاوت نهایی را برای او کرده و بر عقاید شخصی، قوانین طبیعی و غیره غالب میشود. بزرگترین مانع برای پذیرش اینکه چنین وقایعی ممکن است اتفاق بیافتد، نداشتن تجربه مستقیم چنین وقایعی است.[۳]
مایکل لیواین «بیان اینکه معجزات با قوانین طبیعت در تضاد هستند» را از نظر فلسفی، یا علمی ناصحیح میپندارد زیرا قوانین طبیعی قصدش توصیف وقایعی است که علل طبیعی دارند و نه وقایعی که علل فراطبیعی دارند. زمانی که کسی فرض کند که واقعهای علت فراطبیعی دارد، دیگر نمیتواند به قوانین طبیعی استناد بجوید.[۴] گروهی دیگر از فلاسفه هم امکان اثبات «تضاد وقوع یک واقعه با قوانین طبیعی» را رد کرده و میگویند که تمامی قوانین طبیعی شناسایی نشدهاند و دانشمندان هیچوقت در موقعیتی نخواهند بود که بتوانند همه آنچه طبیعت ممکن است تولید کند را شناسایی کنند در نتیجه منطقیترین راه مواجهه با چیزهایی که ظاهرا متناقض با قوانین طبیعی هستند تلاش برای افزایش فهم از قوانین طبیعی میباشد. [۲]
[ویرایش] در ادیان
[ویرایش] اسلام
؛ دفاع متکلمین از امکان وقوع معجزه: در قرآن کنترل تمامی امور به خداوند نسبت داده میشود و خدا صاحب قدرت مطلق به شمار می آید. جهت فهم اینکه خداوند چگونه طبیعت را کنترل میکند و چگونه میتوان معجزات را فهمید متکلمین و فلاسفه مسلمان در قرون وسطی نظریاتی در مورد ماهیت طبیعت ارائه کرده اند. فلاسفه مسلمان (تحت تأثیر سنت فلسفه یونان) بر این باور بودند که طبیعت اساساً از چهار عنصر «آب، باد، خاک و آتش» تشکیل شده و خداوند به هر کدام از این عناصر خواص خاص خود را اعطا کردهاست. مثلاً علت حرکت یک سنگ به سمت زمین داشتن عنصر خاک فرض میشده. اما رقیبان فلاسفه، یعنی متکلمان، با این دیدگاه مخالف بودند و استدلال میکردند که حتی اگر بپذیریم که خداوند این خواص را به عناصر دادهاست، این خواص خود علت پیشامدها شده و بدین سان کنترل مستقیم خداوند بر اتفاقات از بین میرود. جهت دفاع از قدرت مطلق خداوند در مقابل روابط علت و معلولی ثانویه مستقل، متکلمین (مانند غزالی) نظریه روبرو را تهیه کردند و از آن، جهت دفاع از وقوع معجزات نیز استفاده میجستند: مواد در طبیعت از ذرههای یکنواختی تشکیل شده است که وجود آنها و همچنین ویژگی هایی که دارند وابسته به آن است که خداوند در هر لحظه آنها را به همراه خواصی مجددا خلق کند، خواصی که شامل رنگ و شالوده و امکانا خواص دیگر است. جهت افتادن یک سنگ، خداوند در هر لحظه میبایست خاصیت سنگینی را در جرم ماده خلق و در لحظه بعد مجدد خلق کند تا زمانی که سنگ به زمین برسد. اما خداوند این اختیار را دارد که خاصیت سبکی به سنگ اعطا کند و باعث بشود که سنگ به بالا برود. از دیدگاه متکلمینی مانند غزالی، قوانین علت و معلولی «ظاهری و نه واقعی» بوده؛ این روال معمول اتفاق افتادن وقایع تنها عادت الاهی میباشد. علت مستقیم لحظهای هر چیز خداوند است و نه یک سری قوانین علت و معلولی مستقل بوده و این وقوع معجزه را ممکن میسازد.[۵]
[ویرایش] منابع
- ↑ کتاب منطق فازی صفحه ۷۴- ۷۶ نوشته بارت کاسکو انتشار و ترجمه توسط دانشگاه علم و صنعت ایران
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ Basinger, David (1998). Miracles. In E. Craig (Ed.), Routledge Encyclopedia of Philosophy. London: Routledge
- ↑ Thomas Dixon, Science and Religion: A Very Short Introduction, p. 54, Oxford University Press
- ↑ Michael Levine, Miracles, Stanford Encyclopedia of Philosophy
- ↑ Robert G. Mourison, The Portrayal of Nature in a Medieval Qur’an Commentary, Studia Islamica, No. 94 (2002), pp. 116-119
| این یک نوشتار خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |
| مجموعهای از گفتاوردهای مربوط به معجزه در ویکیگفتاورد موجود است. |
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ معجزه موجود است. |