خوزه مارتی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
خوزه مارتی
José Martí
زادروز ۲۸ ژانویه ۱۸۵۳
هاوانا، کوبا
درگذشت ۱۹ مه ۱۸۹۵
نبرد دوس ریوس در منطقه پالما سوریانو، کوبا
آرامگاه گورستان سانتانی بینیا در سانتیاگوی کوبا
نام‌های دیگر خوزه جولین مارتی پرز
پیشه شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی.
مذهب کاتولیک


خوزه مارتی شخصیت مهم در ادبیات آمریکای لاتین و رهبر جنبش استقلال کوبا در مبارزه با امپراطوری اسپانیا است. مردم کوبا او را قهرمان ملی خود می‌نامند. در ۲۸ ژانویه ۱۸۵۳ به دنیا آمد و ۱۹ مه سال ۱۸۹۵ در ۴۲ سالگی کشته شد. خوزه مارتی شاعر، مقاله نویس، روزنامه نگار، مترجم، استاد، ناشر، فیلسوف، انقلابی و نظریه پرداز سیاسی بود. او همواره تأکید می‌کرد کشورهای آمریکای لاتین باید خصوصیات منحصربه‌فرد تاریخ و فرهنگ خودشان را بشناسند.[۱]

مبارزه خوزه مارتی با استعمار و ارتجاع[ویرایش]

خوزه مارتی گفته است: وقتی یک انسان سیلی می‌خورد، باید همه انسان‌ها درد و سوزش آن را حس کنند.

با این که پدر و مادرش، دُن ماریانو مارتی[۲]، (از والنسیا) و لئونور پرِز کابررا[۳] (از تنه ریسه) مهاجر اسپانیایی بودند، خوزه مارتی اعلام کرد که در برابر تجاوز اسپانیایی‌ها باید ایستاد و با آنها مبارزه کرد. برای او استعمارزدایی اهمیت بسیار داشت. در ۱۶ سالگی نخستین مقاله را برای روزنامه «ال دیابلو کوخئلو»[۴] نوشت و در آن از مردم کوبا خواست که زنجیر استعمار را پاره کنند. دستگیرش نمودند. از زندان برای مادرش نوشت: مادر گریه نکن...گل از میان خارها سر می‌کشد.[۵]

طولی نکشید که وی درام حماسی «ابدالا»[۶] را به صورت شعر درآورد. با این فعالیت‌های قلمی، او به عنوان یک مبارز ضدبردگی، ضد استعمار، ضد اختناق و ضد فساد مقامات محلی، شناخته شد.

خوزه مارتی در پی یک سخنرانی برای دانش آموزان دبیرستان، به اتهام خیانت به اسپانیا بازداشت شد. در زندان بر پای او غل و زنجیر بستند که دچار عفونت پا شد و قاضی اسپانیایی مامور بازرسی زندان که چنین دید، شش سال حبس او را به تبعید در اسپانیا تبدیل کرد. تبعید به خوزه کمک بسیار کرد و موفق شد که در اسپانیا به دانشگاه برود و حقوق سیاسی تحصیل کند و با روشنفکران اروپایی باب مکاتبه بگشاید. وی به دعوت روشنفکران فرانسه به پاریس رفت و در سال ۱۸۷۴ با ویکتور هوگو، سارا برنادت هنرپیشه مشهور فرانسه، و ژورنالیست فرانسویAuguste Vacquerie ملاقات نمود و سپس به مکزیک و گواتمالا...رفت. بعدها به طور محرمانه به کوبا بازگشت و چون حکومت اسپانیایی کوبا متوجه ورود او به آنجا شد، به ایالات متحده گریخت و مقیم نیویورک شد. در ایالات متحده انجمن کوبایی تبارهای آن کشور را تشکیل داد و آنان را تشویق به مبارزه با استعمارگران و آزاد ساختن کوبا کرد. از دوران نوجوانی زندگی خود را وقف پیشبرد آزادی و استقلال کشورش نمود و با توسعه طلبی ایالات متحده به کوبا نیز مبارزه کرد.

خوزه مارتی می‌گفت: «آرزو دارم سرنوشتم را با سرنوشت فقرای این کرهٔ خاکی گره بزنم.» فیدل کاسترو در یاداشتی (در مورد دخالتهای ایالات متحده در آمریکای لاتین)، به حساسیت او اشاره نموده و نوشته است:

خوزه مارتی نظام سلطه را تقبیح کرد و آن را یک هیولا خواند. در نامه ای هدف مبارزهٔ بی امانش را برای همگان آشکار کرد و نوشت «من هر روز زندگی ام را به خاطر کشور و وظیفه ام به خطر می‌اندازم. تا آنجا که می‌فهمم و شهامتش را دارم به آن عمل می‌کنم، این وظیفهٔ من است تا به موقع، و تا زمان استقلال کوبا، در برابر دست اندازی ایالات متحد آمریکا... بایستم»[۷] خوزه مارتی در یکی از نامه هایش نوشته است: «انگیزه هر کاری که تا کنون انجام داده ام یا بعد از این انجام دهم کسب استقلال کوبا است. هدف من این است که با رهایی کوبا نگذارم آمریکا بر قاره ما تسلط پیدا کند.»[۸]

ترانه گوانتانامِرا[ویرایش]

ترانه زیبای گوانتانامرا [۹] (دختری روستایی گوانتانامویی) ساخته هنرمند فقید حوزیتو فرناندز[۱۰]، بر اساس شعری از حوزه مارتی در کتاب «اشعار ساده» [۱۱] اوست. این اشعار خطاب به دختری روستایی از «گوآنتانامو» نوشته شده، نه اینکه در باره دختری از آن دیار باشد.[۱۲]

مردی صادقم از سرزمینی که نخل در آن می‌روید

و می‌خواهم پیش از آنکه بمیرم

اشعارم را از قلبم بیرون بیفشانم.

شعرم به رنگ سبز روشن است

و به رنگ یاسمن سوزان،

شعرم گوزنی زخمی است

به جستجوی پناهگاهی در کوهسار.

می خواهم سرنوشتم را

با تهی دستان زمین یکی کنم

لالائی زمین برایم

از زمزمه دریا دلپذیرتر است.

به آنها طلای ناب عطا کن

که وقت گدازش، می‌تابد و می‌درخشد،

و به من، جنگل بی انتها،

وقتی که خورشید در آن غروب می‌کند.

هر ژانویه و ژوئن،

گل رُز سفید می‌کارم برای دوستی که دست صمیمیت به دستم می‌دهد

و برای نادوستان نابکار،

که قلبم را، که با آن زنده ام، جریحه دار می‌کنند،

نه خار و نه گَزَنه،

که رُز سفید می‌کارم.

آرزومندم دنیا را از دروازه طبیعی اش ترک کنم

با مرکبی پوشیده از برگهای سبز،

نه آنکه در تاریکی بگذارندم

همچون خائنان.

من زیبایم

و همچون زیبایان، رو به سوی آفتاب خواهم مُرد.[۱۳]

انتشار مانیفست استقلال کوبا[ویرایش]

خوزه که همچنان به کار نوشتن ادامه می‌داد و مقالات، اشعار، کاریکاتورها و کتابهایش انتشار می‌یافت، مانیفست استقلال کوبا را منتشر ساخت. در این مانیفست به کوباییان یادآور شد که باید خودشان قیام کنند و به استعمار پایان دهند و روی کمک خارجی نباید حساب کنند و نباید از یک دولت خارجی و ازجمله ایالات متحده که آمادگی دادن چنین کمکی را دارد بخواهند که کمک کند. با این عمل، از دست یک خارجی رها نشده به دام دیگری می‌افتند.

خوزه مارتی هرجا که می‌رفت چه در کاستاریکا و پاناما و جامائیکا، چه در مکزیک و آرژانتین و گواتمالا و آمریکا، چه در اروگوئه و پاراگوئه و ونزوئلا و...همه جا، تکیه کلامش مقاومت و مبارزه بود. معتقد بود: «کسب آزادی بدون تامین فرهنگ، امکان ناپذیر است.»[۱۴]

خوزه در همین سال با انقلابیون مسلح خود که آنان را در آمریکا آموزش داده بود به کوبا رفت که در ۱۹ مه ۱۸۹۵ در«دوس ریوس» [۱۵] در جریان نبرد با نیروهای اسپانیایی کشته شد، اما مرگ او مبارزه را پایان نداد. چند سال بعد جنگ ایالات متحده و اسپانیا روی داد و اسپانیا که شکست خورده بود از پورتوریکو، فیلیپین و گوام و کوبا خارج گردید و کوبا چندی بعد از قید بیگانگان آزاد شد. تاثیر گذاری خوزه مارتی در انقلاب کوبا غیر قابل انکار است.اوﻟیﻦ ﭼیﺰﯼ را کﻪ رهﺒﺮان اﻧﻘﻼب کﻮﺑﺎ از ﺧﻮزﻩ ﻣﺎرﺗﯽ ﻓﺮا ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻋﺒﺎرت ﺑﻮد از اﻋﺘﻘﺎد داﺷﺘﻦ و ﻋﻤﻞ کﺮدن ﺗﺤﺖ ﺗﺸکیﻼﺗﯽ کﻪ ﺑﺮاﯼ ﺑﻮﺟﻮد ﺁوردن اﻧﻘﻼب ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد. ﭘیﺶ از ایﻦ، ﻋﻤﻠﮑﺮد ﻣﺎ تحت تاثیر اشکال قبلی قدرت حکومتی قرار می‌گرفت.[۱۶]

باید قانون اول جمهوری ما، تربیت کوبایی ها در شأن یک انسان کامل باشد.

کتابخانه ملی کوبا که سال ۱۹۰۱ در هاوانا تأسیس شده بود، کتابخانه ملی خوزه مارتی خوانده می شد اما سال ۱۹۵۹ که انقلاب کوبا به پیروزی رسید، خوزه مارتی فقط چهار بنای یادبود در سراسر کوبا داشت. تازه این بناهای یادبود بسیار کوچک و حقیر هم بودند.

یکی از بناهای یادبود ۶۰ متر مربع وسعت داشت. آن جا محل زندگی مارتی در کودکی بود. یعنی همان جایی که مارتی به عنوان یک پسر بچه در آن جا مشغول خرد کردن سنگ بود. بنای بعدی، محل تولد او در حومه هاوانا بود.

دو بنای یادبود دیگر، یکی ستونی سنگی بود که در «دوس ریوس»[۱۷] محل مرگ او یعنی در همان جا که به ضرب گلوله اسپانیائی‌ها به زمین افتاد، گذاشته شده و دیگری روی قبرش در «سانتا ایفیگنیا» [۱۸] نصب شده بود. این آخرین بنا از همه بهتر و مهم‌تر بود. مجسمه موجود در این بنا را مجسمه‌سازی به نام «ماریو سانتی» [۱۹] ساخته بود که با دولت باتیستا نزدیک بود و به همین علت در اوائل انقلاب، کوبا را ترک کرد و راه تبعید را در پیش گرفت.

در پی انقلاب فیدل کاسترو در کوبا، نام خوزه مارتی بر مراکز و تاسیسات متعدد این کشور و از جمله فرودگاه بین‌المللی هاوانا گذارده شده است. در موزه انقلاب در شهر هاوانا تندیس زیبایی از خوزه مارتی دیده می‌شود.

به دلیل محبوبیت خوزه مارتی قهرمان ملی کوبا، رادیویی که ایالات متحده برای مردم کوبا برنامه پخش می‌کند رادیو مارتی نامگذاری شد. [۲۰]

هم اکنون در سرتاسر کوبا تصویر و مجسمه خوزه مارتی دیده می‌شود و نام و یادش را گرامی می‌دارند. نه تنها انقلابیونی چون کامیلو سینفوئگوس و چه گوارا او را می ستودند، مردم عادی کوبا نیز او را دوست داشته و دارند. او پیامبر استقلال و مبشر انقلاب کوبا نام گرفته است. نوامبر سال ۱۹۹۴ یونسکو، جایزه خوزه مارتی را در راستای به رسمیت شناختن موسسات و یا افرادی که برای همگرایی و یکپارچگی کشورهای آمریکای لاتین و حوزه دریای کارائیب تلاش می کنند، تعیین کرد.

خوزه مارتی از پیشروان مدرنیسم بود و بسیاری از محافل ادبی معتقدند که روی شاعرانی چون «روبن داریو» (نیکاراگوئه)، «گابریلا ماسترا» (شاعر زن شیلیایی)، مانوئل گونزالس پرادا (پرو)، مانوئل گوتیرز ناخرا (مکزیک)، مانوئل ده خزوس گالوان (دومینکن)، انریک گومز کاریلو (گواتمالا) و خوزه آسونسیون سیلوا (کلمبیا) تأثیر گذاشته است. [۲۱]

مجسمه خوزه مارتی، جدا از کوبا، در نیویورک و مکزیک و... نیز موجود است. در کشورهای دیگر (از جمله در رومانی) نام او را بر مراکز فرهنگی گذاشته اند.

خوزه مارتی می‌گفت: وطن، جامعه بشری است. او قدی کوتاه و سری بزرگ داشت و به علت دندان‌های زشت و نا مرتبش ظاهر زیبایی نداشت. کاسترو گفته است: «قد او آنقدر کوتاه بود که سرش به نزدیکی شکم من می‌رسید. اگر قرار بود من مدالی روی سینه اش آویزان کنم یا ببوسمش باید روی زانوهایم می‌ایستادم تا خودم را همقد او کنم...»[۲۲] اما نه تنها استهزا نمی‌شد بلکه می‌توانست به عنوان یک قدیس در نظر بسیاری از مردم ظاهر شود.

آثار[ویرایش]

خوزه مارتی در سال ۱۸۶۹ نخستین نوشته‌های خودش را در یک روزنامه منتشر کرد و سپس در همان سال مجموعه ملودرامی با عنوان «آزادی وطن» انتشار داد و غزل مشهور او به‌نام «۱۰ اکتبر» نیز در روزنامه مدرسه‌اش منتشر شد. او برای روزنامه «همه ملت» در بوئنس آیرس، پایتخت آرژانتین مقاله‌های زیادی نوشت و در سال‌های ۱۸۹۰ـ۱۸۸۹ (که کنفرانس داخلی کشورهای امریکایی در واشنگتن جریان داشت) با نوشتن مقاله‌هایی دست به افشاگری زد و تبلیغات رسمی را بی‌اثر کرد. بعضی از آثار ادبی او عبارتند از «آیا ممکن است که آنها مرا در تاریکی خاک نکنند»، «مردن مانند یک خائن»، «من انسان خوبی هستم» و «به‌عنوان یک انسان خوب در ملاقات با خورشید خواهم مرد.»

خوزه مارتی می‌گفت: کار من خواندن ترانه‌های زیبا، جلب توجه به مردمان شریف و نجیب، و تحسین همه چیزهای بزرگ و ماندگار است. در معروفترین اثر خود «دوران طلایی حیات»، جوانان را تشویق به آزادگی و مبارزه کرده است. معتقد بود: آزادی بدون فرهنگ بدست نمی‌آید.

عنوان فیلم «هنگام کوره‌ها» La hora de los hornos ساختهٔ دو تن از نظریه‌پردازان سینمای سیاسی آمریکای لاتین یعنی فرناندو سولاناس[۲۳] و اوکتاویو گتینوی[۲۴] آرژانتینی، که هدف اصلی آن «استعمارزدایی فرهنگ» است، از نوشته‌های خوزه مارتی اقتباس شده است. خوزه مارتی از آتش سرخ‌پوستان که به‌وسیلهٔ «ماژلان» و دیگر جویندگان نخستین در سواحل «تیرادول فوکو» دیده‌شده سخن می‌گوید و عنوان فیلم مزبور به آن اشاره دارد.

بعضی از اشعار خوزه مارتی روی موسیقی تنظیم شده و به‌عنوان مشهورترین ملودی‌های کوبایی که بر پایه موسیقی محلی کوبا قرار داشتند، درآمدند.

«اگر تپه ای کف آلود می‌بینی شعر من است. شعر من شجاعان را خوشحال می‌کند. اشعار کوتاه و صمیمی من قدرت فولاد را دارند که شمشیرها را آخته می‌کند.»

ستاره و یوغ[ویرایش]

یکی از زیباترین اشعار خوزه مارتی ستاره و یوغ است [۲۵] که پیش از مرگ، به دوست نزدیکش Gonzalo de Quesada y Aróstegui واگذار نموده است.

مضمون این شعر پرمعنا تا همیشه زنده است.

برگردان بخشی از شعر ستاره و یوغ

آزادی بدون فرهنگ بدست نمی‌آید. خوزه مارتی
آرامگاه خوزه مارتی
احترام به دیگران، احترام به خود است. خوزه مارتی

بنگر این دو مظهر زندگانی را

که چه دردناک به تو ارمغان می‌دهم فرزند

بنگر و بگزین

یکی یوغ است هر که آن را بپذیرد کامیاب می‌گردد

چونان نر گاوی رام، در خدمت خان بر بستری از کاه گرم خواهد آرمید و قصیل فراوان خواهد یافت

و دومی رمزی است که خویشتنِ من پدید آورده است

چونان قله ای که با کوه به دنیا می‌آید و آن ستاره است که نور می‌افشاند و نابود می‌کند و چون در دست حاملان خود بدرخشد تباهکاران می‌گریزند.

آن که نور به همراه دارد همیشه تنهاست. [۲۶]

Yugo y Estrella شعر ستاره و یوغ[ویرایش]

Cuando nací, sin sol, mi madre dijo:

–Flor de mi seno, Homagno generoso

De mí y de la Creación suma y reflejo,

Pez que en ave y corcel y hombre se torna,

Mira estas dos, que con dolor te brindo[ویرایش]

Insignias de la vida: ve y escoge[ویرایش]

Este, es un yugo: quien lo acepta, goza[ویرایش]

Hace de manso buey, y como presta[ویرایش]

Servicio a los señores, duerme en paja[ویرایش]

Caliente, y tiene rica y ancha avena[ویرایش]

Esta, oh misterio que de mí naciste[ویرایش]

Cual la cumbre nació de la montaña[ویرایش]

Esta, que alumbra y mata, es una estrella[ویرایش]

Como que riega luz, los pecadores[ویرایش]

Huyen de quien la lleva, y en la vida[ویرایش]

Cual un monstruo de crímenes cargado[ویرایش]

Todo el que lleva luz, se queda solo[ویرایش]

el hombre que al buey sin pena imita,

Buey vuelve4 a ser, y en apagado bruto

La escala universal de nuevo empieza.

El5 que la estrella sin temor se ciñe,

Como que crea, crece!

Cuando al mundo

De su copa el licor vació ya el vivo:

Cuando, para manjar de la sangrienta

Fiesta humana, sacó contento y grave

Su propio corazón: cuando a los vientos

De Norte y Sur virtió su voz sagrada,–

La estrella como un manto, en luz lo envuelve,

Se enciende, como a fiesta, el aire claro,

Y el vivo que a vivir no tuvo miedo,

Se oye que un paso más sube en la sombra!

–Dame el yugo, oh mi madre, de manera

Que puesto en él de pie, luzca en mi frente

Mejor la estrella que ilumina y mata.

منابع[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Fernández 1995 p. 46
  2. Don Mariano Mart
  3. Leonor Pérez Cabrera
  4. El Diablo Cojuelo
  5. "Mírame, madre,
    y por tu amor, no llores:
    Si esclavo de mi edad y mis doctrinas
    tu mártir corazón llené de espinas,
    piensa que nacen entre espinas flores".
  6. Abdala
  7. ونزوئلا: خلقی زیر آتش! http://www.sedayemardom.net/articles_detail.php?aid=3026
  8. خوزه مارتی، " در شکم هیولا "، ترجمه فیلیپ فونر، نیویورک، ۱۹۷۵، صفحه ۳.
  9. Guantanamera
  10. Joseíto Fernánde
  11. Versos Sencillos
  12. از دور بر آتش / گاه‌نوشتهای رضا علامه زاده
  13. ترانه زیبای گوانتانامِرا
    Yo soy un hombre sincero
    De donde crece la palma
    Y antes de morirme quiero
    Echar mis versos del alma
    Guantanamera, guajira, Guantanamera| Mi verso es de un verde claro
    Y de un carmín encendido
    Mi verso es de un ciervo herido
    Que busca en el monte amparo
    Guantanamera, guajira, Guantanamera | Cultivo una rosa blanca
    En julio como en enero
    Para el amigo sincero
    Que me da su mano franca
    Guantanamera, guajira Guantanamera | Y para el cruel que me arranca
    El corazón con que vivo
    Cardo ni ortiga cultivo
    Cultivo la rosa blanca
    Guantanamera, guajira Guantanamera | Con los pobres de la tierra
    Quiero yo mi suerte echar
    El arroyo de la sierra
    Me complace más que el mar
    Guantanamera, guajira Guantanamera
  14. گفتگو با آلایدا گوارا، دختر چه گوارا
  15. Battle of Dos Ríos
  16. ﺗﻌﻤﻘﺎت ﻓﻴﺪل ﮐﺎﺳﺘﺮو / رﻳﺎﮐﺎرﯼ در ﺳﻴﺎﺳﺖ هﺎﯼ اﻣﭙﺮاﺗﻮرﯼ
  17. Dos Rios
  18. Santa Ifigenia
  19. Mario Santi
  20. Radio Marti
  21. José Martí, Apostle of Cuban Independence<! عنوان تصحیح شده توسط ربات>
  22. زندگی شخصی رهبر انقلاب کوبا فیدل کاسترو / ترجمه علی اکبر عبدالرشیدی
  23. Fernando E. Solanas
  24. Octavio Getino
  25. Yugo y Estrella
  26. در انتظار سپیده دم اثر تانادو گامز، ترجمه داریوش قهرمانپور