جان لاک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
جان لاک
جان لاک
شناسنامه
نام کامل جان لاک
مکتب قرارداد اجتماعی
تجربه‌گرایی انگلیسی
زادروز ۲۹ اوت ۱۶۳۲
زادگاه رینگتون، سامرست،  بریتانیا
تاریخ مرگ ۲۸ اکتبر ۱۷۰۴
محل مرگ اواتز، اسکس،  بریتانیا
دین مسیحی
مذهب انگلیکان
امضا
John Locke Signature.svg

جان لاک (به انگلیسی: John Locke) (مرگ ۱۷۰۴- زاده ۱۶۳۲) از فیلسوفان سده ۱۷ میلادی انگلستان بود که به طور گسترده به عنوان پدر لیبرالیسم کلاسیک شناخته می‌شود.[۱][۲][۳] لاک از مهمترین شارحان نظریه قرارداد اجتماعی و پیروان مکتب تجربه‌گرایی است. نظرات او بر پیشرفت شناخت‌شناسی و فلسفه سیاسی مؤثر بود. او از تأثیرگذارترین اندیشمندان عصر روشنگری شمرده می‌شود. نوشته‌های او بر ولتر و ژان ژاک روسو، بسیاری از اندیشوران اسکاتلندی و انقلابیون آمریکائی اثرگذار بود. این تأثیر را می‌توان در اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا مشاهده کرد.

فرضیه لاک در مورد ذهن معمولاً خاستگاه تصورات امروزی در مورد آگاهی و خود شمرده می‌شود. فرضیه‌ای که در آثار فیلسوفانی چون دیوید هیوم، ژان ژاک روسو و ایمانوئل کانت برجستگی می‌یابد. لاک نخستین فیلسوفی بود که «خود» را از طریق استمرار «هوشیاری» تعریف کرد. او معتقد بود که انسان‌ها چون لوح پاک و دست‌نخورده و تهی از دانش زاده می‌شوند و هیچ دانسته درونی و ذاتی ندارند بلکه هر آن‌چه می‌دانند از راه مشاهده (تجربه) به دست می‌آید.

زندگی نامه[ویرایش]

پدر لاک، که او نیز جان نام داشت، یک وکیل تجربی و کارمند اداری دفتر قضات در منطقهٔ چو مگنا بود[۴] و قبلاً به عنوان سروان سواره نظام برای نیروهای مجلس در دوران اولیه جنگ‌های داخلی انگلستان خدمت کرده بود. مادر او اگنس کین نام داشت. هر دوی والدین او از پیوریتن‌ها بودند. لاک در ۲۹ آگوست ۱۶۳۲ میلادی، در رینگتون، در ۱۹ کیلومتری بریستول، چشم به جهان گشود و در همان روز غسل تعمید داده شد. اندکی پس از به دنیا آمدن لاک، خانوادهٔ او به یک خانه روستایی در دهکدهٔ پنسفورد، حدود ۱۱ کیلومتری جنوب بریستول کوچ کردند، جایی که لاک در آن پرورش یافت.

در سال ۱۶۴۷ میلادی، لاک به مدرسهٔ معتبر وست مینستر در لندن فرستاده شد و تحت نظر الکساندر پوفام، نمایندهٔ مجلس و فرماندهٔ سابق پدرش تعلیم دید. وی پس از اتمام تحصیلاتش در آنجا، از دانشکدهٔ کریست چرچ دانشگاه آکسفورد پذیرش گرفت. رئیس دانشکده در آن زمان جان اون بود که سمت نایب رئیس دانشگاه را نیز به عهده داشت. با اینکه او دانشجوی توانایی بود ولی برنامه آموزشی دورهٔ کارشناسی آن زمان در دانشکده او را آزار می‌داد. او آثار فلاسفهٔ معاصر مانند رنه دکارت را جذاب تر از مطالب کلاسیک که در دانشگاه تدریس می‌شد می دانست. او از طریق دوستش ریچارد لوور، که او را از مدرسهٔ وست مینستر می‌شناخت با پزشکی و فلسفهٔ تجربی که در دانشگاه‌های دیگر و در انجمن سلطنتی(جایی که لاک بعدها عضو آن گردید) تدریس می‌شد آشنا شد.

لاک در سال ۱۶۵۶ میلادی مدرک کارشناسی و در سال ۱۶۵۸ میلادی مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد. او سپس در سال ۱۶۷۴ میلادی مدرک کارشناسی پزشکی گرفت. او در این دوران با دانش پزشکی به طور گسترده‌ای در دانشگاه آکسفورد آشنا شد و با دانشمندان و متفکران برجسته‌ای مانند رابرت بویل، توماس ویلیس، رابرت هوک و ریچارد لوور همکاری کرد. او در سال ۱۶۶۶ میلادی، لرد آنتونی اشلی کوپر (کنت شفتزبری اول) را که برای معالجهٔ عفونت کبد به آکسفورد آمده بود، ملاقات کرد. کوپر که تحت تاثیر توانایی‌های لاک قرار گرفته بود او را متقاعد ساخت که به جمع اطرافیان او بپیوندد.

لاک به دنبال شغل می‌گشت و در سال ۱۶۶۷ میلادی به خانهٔ شفتزیری در لندن رفت تا در آنجا به عنوان پزشک شخصی کنت مشغول به کار شود. در لندن، لاک به مطالعات پزشکی خودش تحت نظر توماس سیدنهام ادامه داد. سدنهام تاثیر قابل ملاحظه‌ای بر تفکر فلسفی لاک گذاشت، تاثیری که بعدها در تالیف نوشتاری دربارهٔ درک انسان خودش را نشان داد.

دانش پزشکی لاک زمانی به طور جدی مورد آزمون قرار گرفت که عفونت کبد شفتزبری به مرحلهٔ خطرناکی رسید. لاک هماهنگ با نظر چند پزشک دیگر شفتزبری را متقاعد کرد که تحت عمل جراحی برای برداشتن کیست قرار بگیرد (که خود عمل نیز خطر جانی داشت). شفتزبری از این عمل جان سالم به در برد و پس از آن زندگی خود را مدیون لاک می‌دانست.

در خانه شفتزبری و در سال ۱۶۷۱ میلادی بود که مقدمات نوشتارهای اولیه لاک فراهم شد که منشا نوشتار اصلی او گردید. دو نسخه از آن نوشتارها از آن زمان باقی‌مانده است. همچنین در این دوران بود که لاک به عنوان دبیر بخش تجارت و مزارع و مشاور اربابان کار می‌کرد که این موضوع به او کمک کرد تا اندیشه‌هایش را در مورد تجارت بین‌المللی و اقتصاد شکل دهد.

شفتزبری، به عنوان بنیانگذار حزب ویگ، تاثیر عمده‌ای در اندیشه‌های سیاسی لاک گذاشت. هنگامی که شفتزبری در سال ۱۶۷۲ میلادی به عنوان صدراعظم برگزیده شد، لاک درگیر سیاست گردید. با کنار رفتن شفتزبری در سال ۱۶۷۵ میلادی، لاک زمانی را صرف مسافرت به مناطق مختلف فرانسه به عنوان راهنما و پزشک کلب بنکس نمود.[۵] او در سال ۱۶۷۹ میلادی، زمانی که وضعیت سیاسی شفتزبری بهبود یافته بود به انگلستان بازگشت. در همین زمان، و با احتمال زیاد به درخواست شفتزبری، لاک دو رساله درباره حکومت را تالیف نمود. با وجودی که قبلاً تصور می‌شد لاک این رساله‌ها را در حمایت از انقلاب باشکوه سال ۱۶۸۸ میلادی نوشته باشد ولی پژوهش‌های جدید نشان داده است که این آثار پیش از رخداد انقلاب تکمیل شده بوده است.[۶] و امروزه به آن به عنوان بحثی کلی در مخالفت با حکومت مطلقه (یه ویژه آن گونه که از طرف رابرت فیلمر و تامس هابز حمایت شده بود) و تایید حقوق شخصی افراد به عنوان پایهٔ مشروعیت حکومت نگریسته می‌شود. با وجودی که لاک با حزب ویگ در آن زمان همکاری داشت، امروزه از اندیشه‌های او دربارهٔ حقوق طبیعی و جکومت به عنوان اندیشه‌های انقلابی برای آن دورهٔ زمانی از تاریخ انگلستان یاد می‌شود.

لاک در سال ۱۶۸۳ میلادی، پس از اینکه به او اتهام شرکت در دسیسه رای هاوس (دسیسه برای قتل شاه چارلز دوم) زده شد، مجبور شد علی‌رغم اینکه شواهد کمی علیه او برای همکاری در این نقشه وجود داشت، به هلند فرار کند. در هلند، لاک این فرصت را یافت که به نوشتن بازگردد و مقدار زیادی از وقتش را صرف کار دوباره بر روی نوشتارش دربارهٔ درک انسان و تالیف مقاله‌ای دربارهٔ بردباری نمود. لاک تا زمان پس از انقلاب باشکوه به وطنش بازنگشت. او همسر ویلیام سوم را در بازگشت به انگلستان در سال ۱۶۸۸ میلادی همراهی کرد. عمده آثار لاک پس از بازگست او از تبعید منتشر شد، از جمله نوشتاری دربارهٔ درک انسان، دو رساله درباره حکومت و مقاله‌ای دربارهٔ بردباری که به صورت متوالی با فواصل زمانی اندک منتشر شدند.

دوست نزدیک لاک، لیدی ماشام از او دعوت کرد تا نزد او به منزل ماشام در اسکس برود. با وجود اینکه وضعیت سلامت لاک در این دوره به دلیل حملات آسم متغیر بود، ولی او توانست به یک قهرمان فکری در حزب ویگ تبدیل شود. در طول این دوره او راجع به مباحث مختلف با شخصیت‌هایی چون جان درایدن و آیزاک نیوتن یه گفتگو پرداخت.

لاک در ۲۸ اکتبر سال ۱۷۰۴ چشم از جهان فروبست و پیکرش را در حیاط کلیسای روستای های لور،[۷] در شرق هارلو (جایی که پس از سال ۱۶۹۱ میلادی درمنزل سر فرانسیس ماشام زندگی کرده بود)، به خاک سپردند. لاک هیچ گاه ازدواج نکرد و از او فرزندانی به جای نماند.

اتفاقاتی که در طول زندگی لاک به وقوع پیوست، یکپارچگی دوباره انگلستان، طاعون بزرگ لندن و آتش‌سوزی بزرگ لندن بود. او مصوبه اتحاد سال ۱۷۰۷ میلادی را به چشم ندید هر چند که فرمانرویان انگلستان و اسکاتلند در طول حیات او پیمان اتحاد شخصی بستند. پادشاهی مشروطه و نظام پارلمانی در طول حیات لاک در مراحل ابتدایی پیدایش خود بودند.

تاثیر گذاری[ویرایش]

لاک تاثیر ژرفی بر فلسفه سیاسی، و به ویژه بر لیبرالیسم نوین گذاشت. مایکل زوکرت عنوان می‌کند که لاک با معتدل کردن فلسفه حکومت مطلقه هابز و به ویژه مطرح کردن جدایی دین از سیاست لیبرالیسم را پایه ریزی کرد. لاک تاثیر زیادی بر ولتر گذاشت به طوری که ولتر از او با عنوان "لاک دانا" نام می‌برد. بحث‌های او در زمینهٔ آزادی و قرارداد اجتماعی بعدها بر نوشتارهای الکساندر همیلتون، جیمز مدیسون، توماس جفرسون و سایر بنیان‌گذاران ایالات متحده آمریکا تاثیر گذاشت. در حقیقت، یک بخش از رسالهٔ دوم به صورت کلمه به کلمه در اعلامیه استقلال ایالات متحده آمده است. تاثیرگذاری لاک به حدی بوده است که توماس جفرسون نوشته است: "بیکن، لاک و نیوتن بدون استثنا بزرگترین انسان‌هایی بوده‌اند که در طول تاریخ زیسته‌اند. آنها پایه‌های ساختار عظیمی را ایجاد کرده‌اند که دانش فیزیکی و اخلاقی بشر در آن رشد می‌کند".[۸][۹][۱۰] امروزه بیشتر لیبرتارین‌های معاصر لاک را تاثیرگذار می دانند.

اما حتی می‌توان تاثیر گذاری لاک را در زمینهٔ شناخت شناسی عمیق تر دانست. لاک مفهوم "خود"، یا "خویشتن" را دوباره تعریف نمود. مورخان فلسفه مانند چارلز تیلور و جرالد سیگل عنوان می‌کنند که نوشتاری دربارهٔ درک انسان اثر جان لاک نقطهٔ آغاز مفهوم نوین "خویشتن" در غرب است.[۱۱]

شرح تجربه گرایی لاک[ویرایش]

پشت دیوار واقعاً چیست؟تا تجربه نکنیم نمی‌فهمیم.این است اساس تجربه گرایی

لاک اولین تجربه گرا بود.فلسفه او به این شرح است:

شناختی که ما از جهان داریم و تمامی مسائلی که از جهان می فهمیم ، نظام های فلسفی که در هر جا و در هر زمان می سازیم ریشه در تجربه ما دارد.ما ذاتاً اطلاعاتی نداریم.مثلاً بشر علت و معلول را از طبیعت استنتاج می کند یا مسائلی دیگر را هم به همین طور.پس اول تجربه باید به عنوان ریشه تمام شناخت علمی و فلسفی در نظر گرفته شود.او در رساله ای در باب فهم بشر می گوید:ذهن انسان از طریق حواس پنج گانه آرای ساده و پیچیده را دریافت می کند تا در ذهن خود دانش تولید کند.او گفته ارسطو را تایید می کرد که هر انچه در ذهن است ابتدا در حواس بوده.بنابر این به کار بردن اژه هایی چون خدا ، جوهر ، ابدیت در واقع سو استفاده از عقل است زیرا این ها را در تجربه در نیافته ایم.اگر این طور باشد می شود نظام های خوش ساخته فلسفی ساخت که در ظاهر هوشمندانه اند ولی در واقع خیال پردازی و توهم اند.[۱۲][۱۳]

لاک سعی کرد دو موضوع را روشن کند:

1.انسان اندیشه های خود را از کجا می آورد؟

انسان تا چیزی را حس نکند نمی‌فهمد ودر نتیجه اندیشه تولید نخواهد شد.به قول جرج برکلی جهان درک شدن است.

2.آیا می توان به حواس اعتماد کرد؟

لاک برای پاسخ دو تقسیم بندی ساخت:

1.صفات اولیه:صفاتی که در ذات اشیا و اجسام وجود دارند مثل جرم ، حجم ، درجه گرمایی جسم و... .

2.صفات ثانویه:صفاتی که در ذات جهان خارج نیستند و ساخته ذهن ما هستند مثل رنگ ، مزه و ... . برداشت های ما از صفات ثانویه متفاوت است (مثلاً آب بی مزه است ول یرای کسی که قبلش نمک خورده شیرین است) و ناشی از قضاوت ما دارند.[۱۴][۱۵]

برداشت های ما از صفات اولیه برای همه مشترک اند.یک سیب که 200 گرم وزن دارد برای همه 200 گرم وزن دارد.پس گویا به نظر می رسد او با برداشت های فیزیکی و علمی موافق بوده وبی جهت هم نیست زیرا او دوست ایزاک نیوتون بود،بزرگ ترین دانشمند تاریخ که برای اولین با همه چیز را به قول هیوم براساس تجربه می پذیرد حتی اگر نتایج آن عجیب و غریب باشد و مسائل غیر تجربی را نمی‌پذیرد حتی اگر مورد قبئل همه باشد.در اصل تاریخ دانان علم نیوتون را اولین دانشمند واقعی میدانند.[۱۶]

نظریه‌ها در مورد بردباری مذهبی[ویرایش]

لاک مقاله‌ای دربارهٔ بردباری (۱۶۹۲-۱۶۸۹ میلادی) را پس از جنگ‌های مذهبی اروپا نوشت و در آن یک فرمول بندی کلاسیک برای بردباری مذهبی ارائه داد که دارای سه محور اصلی است: (۱) قضاوت دنیوی (در مورد قضاوت در سیستم قضایی دولت به طور خاص و قضاوت شخصی انسان‌ها به طور کلی) قادر نیست به طور دقیق حقیقت ادعاها را در دیدگاه‌های مذهبی رقیب یکدیگرارزیابی کند؛ (۲) حتی اگر قضاوت دنیوی می‌توانست این کار را انجام دهد، اجبار جامعه به یک "دین راستین" اثر مطلوبی نمی‌داشت، زیرا عقاید نمی‌توانند با خشونت تحمیل شوند؛ (۳) وادار کردن جامعه به یکنواختی دینی منجر به ناهنجاری‌های اجتماعی بیشتری نسبت به تنوع دینی خواهد شد.[۱۷]

نظریهٔ ارزش و دارایی[ویرایش]

لاک از لغت دارایی هم به معنای عام آن و هم به معنای خاص آن استفاده می‌کند. در معنای عام، دارایی تمامی منافع و آرمان‌های بشری را پوشش می‌دهد و در معنای خاص به کالاهای مادی اطلاق می‌شود. لاک این بحث را مطرح می‌کند که دارایی یک حق طبیعی است که با کار کردن حاصل می‌شود.

در فصل پنجم از رسالهٔ دوم (از نوشتار دو رساله درباره حکومت)، لاک عنوان می‌کند که مالکیت بر کالاها با کاری که برای تولید کالاها انجام شده یا دارایی‌هایی که برای تولید کالاهای مفید برای جامعه بشری مصرف می‌شود، توجیه می‌گردد.[۱۸]

لاک نظر خود را در رسالهٔ دوم بدین گونه بیان می‌کند که آنچه در طبیعت یافت می‌شود به خودی خود ارزش اندکی برای جامعه انسانی دارد و چیزی که به کالاها بها می‌دهد میزان کاری است که برای ساخت آنها صرف می‌شود. این موضوع به عنوان پشتوانه‌ای محسوب می‌شود که بتوان نظریهٔ کار برای کسب دارایی را به صورت نظریهٔ کار برای کسب ارزش نیز تفسیر کرد چرا که نظریهٔ لاک این مفهوم را می رساند که کالاهایی که توسط طبیعت تولید می‌شوند ارزش اندکی دارند مگر اینکه در مراحل تولید با کار بشری تلفیق شوند و این کار باعث ارزشمند شدن کالا می‌گردد.[۱۸]

لاک اعتقاد داشت که حق مالکیت تنها از راه کار کردن حاصل می‌شود. همچنین او معتقد بود که حق مالکیت بر دولت مقدم است و دولت حق ندارد به طور خودسرانه در دارایی‌های افراد دخالت کند. کارل مارکس بعدها با ارائهٔ نظریهٔ اجتماعی خودش نظریهٔ حق مالکیت لاک را مورد انتقاد قرار داد.

نظریهٔ سیاسی[ویرایش]

نظریهٔ سیاسی لاک بر مبنای قرارداد اجتماعی پایه ریزی شده است. بر خلاف تامس هابز، لاک عقیده داشت که طبیعت انسان با تعقل و بردباری مشخص می‌شود. همانند هابز، لاک نیز اعتقاد داشت که طبیعت انسان باعث خودخواهی او می‌شود. در وضع طبیعی، همه مردم برابر و مستقل هستند، و هر کسی این حق طبیعی را دارد که از "زندگی، سلامتی، آزادی و دارایی هایش" دفاع کند.[۱۹] بیشتر صاحبنظران ریشهٔ عبارت "زندگی، آزادی و پیگیری خوشبختی" در اعلامیهٔ استقلال آمریکا را در نظریهٔ لاک در مورد حقوق انسان‌ها می دانند.[۲۰] هرچند که برخی نیز عنوان کرده‌اند که عبارت مذکور ممکن است منابع دیگری نیز داشته باشد.[۲۱]

همانند هابز، لاک معتقد بود که صرف داشتن حق دفاع در وضع طبیعی کافی نیست، بنابراین مردم جامعه مدنی را تشکیل می‌دهند تا مناقشات بین آنها را از راههای مدنی توسط حکومت حل و فصل کند. با این حال، لاک هیچ گاه به اسم هابز اشاره نمی‌کند و امکان دارد که مطرح کزدن این بحث برای پاسخگویی به دیگر نویسندگان هم عصرش بوده است.[۲۲] لاک همچنین از اصل تفکیک قوا در حکومت طرفداری می‌کرد و اعتقاد داشت که در شرایطی که دولت از اختیارات خود سوء استفاده کند اقدام به انقلاب برای سرنگونی دولت نه تنها یک حق بلکه یک تکلیف برای مردم است. این اندیشه‌ها تاثیر ژرفی بر اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا و قانون اساسی ایالات متحده آمریکا گذاشت.

خویشتن[ویرایش]

لاک خویشتن انسان را اینگونه تعریف می‌کند: "آن وجود متفکر آگاه، (مهم نیست که از جنس مادی یا معنوی و یا به شکل ساده یا پیچیده در نظر گرفته شود) که منطقی است، یا نسبت به لذت و درد آگاه است، قادر به خوشبختی یا بدبختی است، و بنابراین تا زمانی که این آگاهی ادامه دارد، به خودش علاقه‌مند است."[۲۳] او با این وجود، نقش جسم را نیز در ساختن انسان نادیده نمی‌گیرد.[۲۴] بنابراین می‌توان گفت خویشتن از دید لاک هوشیاری خودآگاه و خودبازتابی است که در جسم قرارگرفته است.

لاک در نوشتار خود به وجود آمدن تدریجی این ذهن هوشیار را در وجود انسان توضیح می‌دهد. در مخالفت با دیدگاه آگوستینی به بشر به عنوان موجودی گناهکار از بدو خلقت و همچنین دیدگاه دکارتی، که عنوان می‌کند انسان به طور ذاتی گزاره‌های منطقی را می داند، لاک بحث ذهن "خالی" را مطرح می‌کند، لوح سپیدی که بشر با آن متولد می‌شود و در طول زندگی توسط تجربه قلم زده می‌شود. از دید لاک، حواس و خود بازتابی (ظرفیت بشر در درون نگری و تمایل به دانستن در مورد جوهرهٔ وجودی خویش) منابع تمام اندیشه‌های ما هستند.[۲۵]

فرمول بندی لاک در مورد لوح سفید در نوشتاری دربارهٔ درک انسان متاثر از رسالهٔ حی بن یقظان است که در قرن ۱۲ میلادی توسط فیلسوف اندلسی-اسلامی، ابن طفیل نوشته شد و بعدها توسط ادوارد پوکوک در قرن ۱۷ میلادی به لاتین ترجمه شد. ابن طفیل در این رساله نظریه لوح سفید را به عنوان یک آزمایش فکری در قالب یک داستان با عنوان حی بن یقظان مطرح کرده است که در آن او شکل گیری ذهن یک کودک وحشی (کودکی که به دور از اجتماع در حیات وحش بزرگ شده است) از یک لوح سفید تا یک ذهن بالغ را در محیطی به دور از اجتماع و در یک جزیرهٔ دور افتاده و تنها از طریق تجربه، توضیح می‌دهد.[۲۶]

رسالهٔ اندیشه‌هایی در مورد آموزش اثر لاک، طرحی است در مورد اینکه چگونه باید این ذهن را آموزش داد: او این باور را مطرح می‌کند که آموزش چیزی است که انسان را می‌سازد، یا به مفهوم اساسی تر، ذهن مانند "قفسه‌ای خالی" است که با آموزش پر می‌شود. لاک عنوان می‌کند: "من فکر می‌کنم می‌توان گفت در مورد همهٔ انسان‌ها، نه دهم چیزی که آنها هستند، خیر یا شر، سود رسان یا بی فایده، چیزی است که با آموزش حاصل شده است."[۲۷]

لاک همچنین می‌نویسد "تاثیرات کوچک و تقریباً نامحسوسی که در دوران کودکی بر روی ذهن لطیف انسان گذاشته می‌شود، عواقب بسیار مهم و ماندگاری در پی خواهد داشت."[۲۸] او همچنین این بحث را مطرح می‌کند که "تلفیق اندیشه‌ها" که یک نفر در دوران جوانی در ذهن خود شکل می‌دهد مهم تر از مواردی هستند که بعداً شکل می‌گیرند، چرا که آن اندیشه‌ها شالودهٔ ذهن را تشکیل می‌دهند، یا به بیانی دیگر، آنها اولین نشان‌هایی هستند که بر روی لوح سپید گذاشته می‌شوند. لاک در نوشتار خود نسبت به مواردی مانند اجازه دادن به یک "فرد نادان" به اینکه کودکی را متقاعد کند که "جن و اشباح" در شب ظاهر می‌شوند، هشدار داده است، زیرا تاریکی از آن پس در ذهن آن کودک آن با اندیشه‌های هراس انگیز تلفیق می‌شود و این تلفیق به حدی است که او دیگر نمی‌تواند در ذهن خود وجود تاریکی را از وجود اشباح متمایز کند.[۲۹]

مبحث تلفیق اندیشه‌ها که لاک آن را مطرح کرد، تاثیر بزرگی بر تفکرات قرن هجدهم میلادی گذاشت. به ویژه در نظریهٔ آموزش، که تقریباً تمام نویسندگان در آن به والدین هشدار می‌دادند که اجازه ندهند که اندیشه‌های منفی در ذهن کودکانشان با سایر اندیشه‌ها تلفیق شود. این مبحث همچنین منجر به شکل گیری روان‌شناسی و برخی شاخه‌های علمی جدید دیگر شد. دیوید هارتلی بعدها تلاش نمود تا مکانیزمی زیستی برای تلفیق اندیشه‌ها در نوشتار مشاهدات در مورد انسان، پیدا کند.

سرآغاز چشم انداز مدرن[ویرایش]

لاک را می‌توان به عنوان شخصی که اولین ذهن مدرن را داشته است، توصیف نمود. این امر به خاطر آنست که او برخی از مسائل مهم در تفکرات پس از قرون وسطا را گردآوری کرد و آنها را در قالب یک چشم انداز واحد ارائه نمود. بخشی از پیام او به بشریت را می‌توان در قالب این کلمات خلاصه کرد: "هرگز بدون تفکر از بزرگان علمی، سیاسی و مذهبی پیروی نکنید. همچنین بدون تفکر از سنت و قراردادهای اجتماعی پیروی نکنید. برای خودتان به طور مستقل فکر کنید. به شواهد موجود نگاه کنید و سعی کنید دیدگاه‌ها و رفتارتان را بر پایهٔ اینکه مسائل واقعاً چگونه هستند، بگذارید." امروزه شاید برای انسان‌هایی که در جوامع مدنی زندگی می‌کنند سخت باشد که تصور کنند این پیام برای جامعهٔ زمان لاک چقدر جدید بوده است. این پیام تاثیرات انقلابی بر سیستم آموزشی، دانش، سیاست، و حتی خود فلسفه در غرب گذاشت.

این پیام همزمان با نیاز جدید در عرصهٔ دانش برای مشاهده و آزمایش بود. لاک بر نیوتن تاثیر گذاشت، و همچنین از او تاثیر پذیرفت. رویکرد او به سیستم آموزشی، مخالفت با یادگیری طوطی وار و مخالفت باآموزش مطالب کهنه شده برای زمان حال و مسائل تقدیس شده توسط سنت بود. او اعتقاد داشت که زبان نباید از طریق دستور زبان آموزش داده شود بلکه باید از راه تمرین و مثال آموخته شود. او می‌خواست تا بر مسائل کلاسیک تاکید کمتری شود و توجه به مسائل مدرن معطوف گردد. او اعتقاد داشت که تمام انسان‌ها مستعد پیشرفت هستند و پاسداری از حقوق و آزادی افراد تنها هدف قانونی حکومت است.

این چشم انداز با خصومت از سوی حکومت‌هایی که قادر به تامین شرایط آن نبودند مواجه شد. گرچه فلسفهٔ لاک مخالفت با حکومت مطلقه در تمام عرصه‌های زندگی و عقیدتی است، ولی نیت آن به هیچ وجه ترویج خشونت طلبی و ستیزه جویی نیست بلکه کاملاً برعکس فلسفهٔ او در جهت گسترش خوش اخلاقی، میانه روی و تواضع است. در فلسفهٔ او همیشه تاکید بر عقل سلیم، جلوگیری از بردن مسائل به سوی افراطی گری و در نظر گرفتن تمام حقایق و شواهد برای یک موضوع است.

تمام جنبه‌های مذکور در فلسفهٔ لاک با یکدیگر در هم تنیده است. این فلسفه پایه‌های لازم را برای رشد تفکرات فلسفی در کشورهای انگلیسی زبان در یک دورهٔ زمانی دویست ساله پس از لاک فراهم آورد. فلسفهٔ لاک به اساس نگرش انگلو-ساکسون به مسائل تبدیل شد و همچنین تاثیر عظیمی بر توسعه جوامع فرانسه و آلمان گذاشت. ولتر در فرانسه و کانت در آلمان هر دو طرفدار نظریاتی بودند که لاک پایه گذاری کرده بود.[۳۰]

منابع[ویرایش]

  1. Locke, John. A Letter Concerning Toleration Routledge, New York, 1991. p. 5 (Introduction)
  2. Delaney, Tim. The march of unreason: science, democracy, and the new fundamentalism Oxford University Press, New York, 2005. p. 18
  3. Godwin, Kenneth et al. School choice tradeoffs: liberty, equity, and diversity University of Texas Press, Austin, 2002. p. 12
  4. Broad, C.D. (2000). Ethics And the History of Philosophy. UK: Routledge. ISBN 0-415-22530-2. 
  5. "Caleb+Banks"+Aylesford&source=bl&ots=MrFiH8wo58&sig=BSwNCUPELs2IqH8aXK6QiDan7zA&hl=en&ei=0D3gTMmkMdeqhAeFkNnCDQ&sa=X&oi=book_result&ct=result&resnum=1&ved=0CBkQ6AEwAA#v=onepage&q="Caleb%20Banks"%20Aylesford&f=false Basil Duke Henning The House of Commons, 1660–1690, Volume 1
  6. Peter Laslett, "Two Treatises of Government and the Revolution of 1688," section III of Laslett's editorial "Introduction" to John Locke, Two Treatises of Government, Cambridge: Cambridge University Press, 1988.
  7. Britannica Online, s.v. John Locke
  8. "The Three Greatest Men". Retrieved 13 June 2009. "Jefferson identified Bacon, Locke, and Newton as "the three greatest men that have ever lived, without any exception". Their works in the physical and moral sciences were instrumental in Jefferson's education and world view." 
  9. "The Letters of Thomas Jefferson: 1743–1826 Bacon, Locke, and Newton". Retrieved 13 June 2009. 
  10. http://explorer.monticello.org/text/index.php?id=82&type=4 Jefferson called Bacon, Newton, and Locke, who had so indelibly shaped his ideas, "my trinity of the three greatest men the world had ever produced"
  11. Seigel, Jerrold. The Idea of the Self: Thought and Experience in Western Europe since the Seventeenth Century. Cambridge: Cambridge University Press (2005) and Charles Taylor, Sources of the Self: The Making of Modern Identity. Cambridge: Harvard University Press (1989).
  12. https://www.youtube.com/watch?v=uzEj3uRHux0
  13. فلسفه به زبان آدمیزاد،نویسنده مارتین کوهن،ص98
  14. فلسفه به زبان آدمیزاد،نویسنده مارتین کوهن،ص18
  15. اشنایی با برکلی(Berkeley in 90 minutes) ترجمه شهرام حمزه ای نویسنده:پل استراترن(از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)،چاپ علامه حلی،چاپ1389
  16. فلسفه به زبان آدمیزاد،نویسنده مارتین کوهن،ص18
  17. McGrath, Alistair. 1998. Historical Theology, An Introduction to the History of Christian Thought. Oxford: Blackwell Publishers. p.214-5.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ Vaughn, Karen (1978). "John Locke and the Labor Theory of Value". Journal of Libertarian Studies 2 (4): 311–326. Retrieved 13 August 2011. 
  19. Locke, John (1690). [[دو رساله درباره حکومت]] (10th edition). پروژه گوتنبرگ. Retrieved 25 March 2012.  Wikilink embedded in URL title (help)
  20. Zuckert, Michael (1996). The Natural Rights Republic. Notre Dame University Press. pp. 73–85. 
  21. Wills, Garry (2002). Inventing America: Jefferson's Declaration of Independence. Boston: Houghton Mifflin Co. 
  22. Skinner, Quentin Visions of Politics. Cambridge.
  23. Locke, John. An Essay Concerning Human Understanding. Ed. Roger Woolhouse. New York: پنگوئن (ناشر) (1997), p. 307.
  24. Locke, Essay, p. 306.
  25. The American International Encyclopedia, J.J. Little Company, New York 1954, Volume 9.
  26. G. A. Russell (1994), The 'Arabick' Interest of the Natural Philosophers in Seventeenth-Century England, pp. 224–262, انتشارات بریل, ISBN 90-04-09459-8.
  27. Locke, John. Some Thoughts Concerning Education and Of the Conduct of the Understanding. Eds. Ruth W. Grant and Nathan Tarcov. ایندیاناپولیس: Hackett Publishing Co., Inc. (1996), p. 10.
  28. Locke, Some Thoughts, 10.
  29. Locke, Essay, 357.
  30. Magee, Bryan (1998). The Story of Philosophy. New York: DK Publishing, Inc. 
  • ویکی‌پدیای انگلیسی، نسخهٔ ۱۶ آگوست ۲۰۱۲

پیوند به بیرون[ویرایش]

آثار[ویرایش]

منابع[ویرایش]