زیباییشناسی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
زیباییشناسی (به آلمانی: Ästhetik؛ انگلیسی: aesthetics) یکی از رشتههای پنجگانهٔ کلاسیک فلسفه است (در کنار شناخت شناسی، منطق، اخلاق و متافیزیک).
فهرست مندرجات |
[ویرایش] زیباییشناسی در هنر
زیباییشناسی به معنای وسیع کلمه نظریهای است در باب زیبایی، به هر دو معنای جلوهٔ زیبایی یعنی زیبایی طبیعی و زیبایی هنری
[ویرایش] زیباییشناسی
| این مقاله نیازمند ویکیسازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوهنامه آن را تغییر دهید. در پایان، پس از ویکیسازی این الگوی پیامی را بردارید. |
به منظور اینکه بتوانیم ماهیت زیباییشناسی ، سهم آن در اندیشه غربی ، و نسبت آن با تاریخ هنر غرب را توصیف کنیم ، شش مرحله اساسی را برای ملاحظه و بررسی معرفی خواهیم کرد . چنین ملاحظه و بررسیای البته فقط، میتواند از طریق ارجاعات مختصر باشد.
1- هنر باشکوه یونان بدون تاملی شناختی-مفهومی متناظری باقی مانده است . چنان تاملی که نباید با استتیکس یکسان باشد . فقدان چنین تعمق یا تامل مقارنی درباره هنر بزرگ دلالت نمیکند بر اینکه هنر یونان تنها "زیسته" ، بلکه یونانیان در یک جوشانده کدر از "تجربهها" که نه با مفاهیم و نه با دانش تقویت شده بود ، غلطیدند . این بخت خوش یونانیان بود که "تجارب زیسته" نداشتند .در مقابل ، آنها چنان دانش اصالتا درخشان و کاملی و چنان شهوتی به دانش داشتند که در آن وضعیت درخشان دانایی ، آنها نیازی به استتیکس نداشتند . 2- استتیک برای یونانیان تنها هنگامی آغاز میشود که هنر بزرگ آنها و نیز فلسفه بزرگ آنها که به همراه ان شکوفا شد، به پایان برسد . در آن هنگام ، در عصر افلاطون و ارسطو ، بالنسبه به نظام فلسفه به طور کلی ، به آن مفاهیم اولیه شکل داده شد که محدودههایی را برای تمام تمام تحقیقات آینده در باب هنر متمایز ساختند .یکی از آن مفاهیم اولیه جفت مفهومی هیولا و صورت ، ماده-صورت ، است . منشاء این تمایز در مفهوم موجود است که توسط افلاطون پایهگذاری شده است .مفهوم موجود با لحاظ نمود خارجی آن : ایدوس ، ایده . جایی که موجود بما هو موجود در نظر گرفته میشود ، و از دیگر موجودات تمییز داده میشود ، از منظر نمود خارجیشان ، تحدید و ساختار موجودات در چارچوب حدود خارجی و داخلی آنها به صحنه میآید .اما آنچه محدود میکند صورت است ، آن چیزی که محدود میشود ماده است .هر چه به نظر میآید به محض اینکه اثر هنری تجربه میشود بمثابه یک خود-نمایی مطابق با ایدوس آن ، به عنوان "فاینستای" ، اکنون تحت این تعاریف مندرج میشود ."اکفانستاتن" ، یعنی آنچه به طور شایستهای خودش را نشان میدهد و از همه جلوه کنندهتر است ، امر زیباست .با پیش گرفتن این ایده ، اثر هنری در نقش امر زیبا بمثابه "اکفانستاتن" پدید میآید .با تمایز هیولی-صورت ، که مربوط به موجودات بما هو موجودات است ، مفهوم دومی درگیر میشود که تمام تحقیقات را به هنر رهنمون میشود : هنر تخنه است . ما مدت زیادی است که دانستهایم یونانیان با به کار بردن همین کلمه ، تخنه ، هنر را به معنای پیشه هم مراد میکردهاند و هر دوی پیشهور و هنرمند را متناظرا تکنیتس مینامیدند . بنا بر کاربرد "تکنیکی" بعدی لغت تخنه هم ، که به گونهای از تولید اختصاص مییابد(به نحوی کاملا بیگانه برای یونانیان) ، باز در معنای اصلی و واقعی این کلمه ، مفهوم دیگری را جستجو میکنیم : اینکه تخنه به معنای مصنوع دست است را میپذیریم ، اما چون آنچه هنر زیبا مینامیم نیز توسط یونانیان تخنه نامیده شده ، باور میکنیم که این امر متضمن ارتقاء پیشهوری ، یا در غیر این صورت تنزل عمل هنری به سطح پیشهوری است .
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] منبع
Wikipedia contributors, "Aesthetics," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Aesthetics&oldid=198081581
| موضوعات فلسفه |
| کلی | فلسفه شرقی · فلسفه غربی · تاریخ فلسفه: باستان · قرون وسطی · نوین · معاصر |
| فهرستها | مقالات فلسفه · فیلسوفان · ایسمهای فلسفی · جنبشهای فلسفی |
| شاخهها | زیباییشناسی · اخلاق · شناختشناسی · منطق · متافیزیک |
| فلسفهٔ | آموزش · جغرافیا · تاریخ · سرشت انسان · جنسیت · زبان · قانون · ادبیات · ریاضیات · ذهن · متا-فلسفه · فیزیک · سیاست · روانشناسی · دین · علم · علوم اجتماعی · فناوری · جنگ · اطلاعات · حقوق |
| مکاتب | آرمانگرایی · ابطالگرایی · اثباتگرایی منطقی · اثباتگرایی · افلاطونگرایی نو · افلاطونگرایی · اگزیستانسیالیسم · انسانگرایی · پدیدارشناسی · پراگماتیسم · پساساختارگرایی · پوچگرایی · تجربهگرایی · جبرگرایی · خردگرایی · رواقیگری · ساختارشکنی · ساختارگرایی · سودمندگرایی · شکگرایی · فراانسانباوری · فلسفه اصلاحگرا · پیشاسُقراطی · فلسفه تحلیلی · فلسفه زبان متعارف · فلسفه غیرانگلیسی اروپا · پسانوین · فمینیسم · کاربردگرایی · ماتریالیسم دیالکتیک · مادهگرایی · مُدَرسیگری · نسبیگرایی · نظریه انتقادی · مکتب فرانکفورت · هرمنوتیک · واقعگرایی · هستیگرایی · هگلیگرایی · خداانگاری · موقعیت گرایی |