فلسفه جنگ
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
جنگ و صلح بخش قابل توجهی از تاريخ زندگی بشر را تشکيل ميدهد. تصاوير و داستانهای مربوط به جنگ ها، تجاوزات و فتوحات، معاهدهها و قراردادهای صلح در مذهب، ادبيات و هنر به صورت برجستهای به چشم ميخورد.[۱] اين حقيقت اين سؤال را بر می انگيزد که آيا تکرار مکرر جنگ و صلح به دلايل وجود پايگاههای روانی، جسمانی در انسان بوده و آيا اين دلايل به همراه فرايندهای اقتصادی حاکم بر جوامع انسانی توضيحی برای اين حقيقت فراهم میآورند؟ جنگ و صلح اغلب به دلايل عملی، به دليل وجود وضعيت نامساعد يا قابليت فرصت طلبی، اتفاق ميافتند. هرچند جنگ و صلح ابعاد گستردهای دارد ولی تمرکز اصلی فلاسفه روی ملاحظات عملی موضوع بوده، و اين مبحث را به عنوان بخشی از فلسفه اخلاق يا فلسفه سياسی طبقه بندی ميکنند.[۱] سؤالات اولی که فلسفه جنگ قصد جواب دادن به آنها را دارد اين است: جنگ چيست و چگونه ميتوان آن را تعريف کرد؟ رابطه بين روان انسان و جنگ چيست؟ تا چه حدی مسؤليت وقوع جنگ به عهده انسان ها است؟ [۲]
فلاسفه در پاسخ به سؤال که «آيا امکان وجود صلح بين انسانها در سرتاسر عالم وجود دارد؟» همنظر نيستند.[۱] آن دسته از فلاسفه که اعتقاد ندارند که جنگ در جوامع انسانی به صورت طبيعی قابل منسوخ کردن است کمر همت را برای يافتن اصول صحيح جنگيدن مي بندند: آيا جنگيدن بايد محدود به دفاع شخصی باشد يا اينکه تصميم گيری در اين مورد را بايد به رهبران سياسی و نظامی واگذار کرد؟ توافق نظری در جواب به اين سؤال و يا حتی در مورد قوانين جنگی پس از شروع جنگ وجود ندارد. برخی از فلاسفه ميگويند که نيروی مهاجم تنها بايد از آسيب غير متناسب امتناع بورزد، ولی ديگران هرگونه آسيب به بيگناهان (مانند غير شهرنشينان غير جنگجو) را غيراخلاقی ميدانند. ولی وقتی که اوضاع بصورت فوق العادهای خطرناک ميشود ممکن است اعمال اينگونه محدوديتها لازم نباشد هرچند اين موضوع جدال آميزی بين اخلاقيون بوده است. در واقع جواب به سؤالات مشکلی مانند اينکه آيا ميتوان به جنگ رفت بحث را به سمت سؤالات بنيادیتری در زمينه خود اخلاقيات و ماهيت آن هدايت ميکند.[۱]
اما آن دسته از فلسفه که اعتقاد دارند که جنگ در جوامع انسانی قابل منسوخ کردن است و صلحی پايدار قابل دسترسی، در مورد شرايط محقق شدن آن به کاوش ميپردازند. به عقيده برخی اين کار نياز به اين دارد که به اشخاص نوعی از اخلاقيات صلح طلب آموزش داده شود؛ فلاسفه ديگر بر نياز به حکومت قانون تأکيد ميورزند. يک جامعه اساساً بدون قانون به افراد آزادی تجاوز به املاک يکديگر را ميدهد که باعث بروز جنگورزی دائمی بين آنها ميشود. فيلسوف هوبز (Hobbes) اين وضعيت بيقانونی را به "حالت طبيعت" (state of nature) تشبيه کرده است. در حالی که معاهدهها ميتواند برخی از جنگها را متوقف کند ولی برقراری امنيت و صلح نياز به تشکيل ارگانهای اجتماعی استواری دارد. [۱]
[ویرایش] پانویس
| موضوعات فلسفه |
| کلی | فلسفه شرقی · فلسفه غربی · تاریخ فلسفه: باستان · قرون وسطی · نوین · معاصر |
| فهرستها | مقالات فلسفه · فیلسوفان · ایسمهای فلسفی · جنبشهای فلسفی |
| شاخهها | زیباییشناسی · اخلاق · شناختشناسی · منطق · متافیزیک |
| فلسفهٔ | آموزش · جغرافیا · تاریخ · سرشت انسان · جنسیت · زبان · قانون · ادبیات · ریاضیات · ذهن · متا-فلسفه · فیزیک · سیاست · روانشناسی · دین · علم · علوم اجتماعی · فناوری · جنگ · اطلاعات · حقوق |
| مکاتب | آرمانگرایی · ابطالگرایی · اثباتگرایی منطقی · اثباتگرایی · افلاطونگرایی نو · افلاطونگرایی · اگزیستانسیالیسم · انسانگرایی · پدیدارشناسی · پراگماتیسم · پساساختارگرایی · پوچگرایی · تجربهگرایی · جبرگرایی · خردگرایی · رواقیگری · ساختارشکنی · ساختارگرایی · سودمندگرایی · شکگرایی · فراانسانباوری · فلسفه اصلاحگرا · پیشاسُقراطی · فلسفه تحلیلی · فلسفه زبان متعارف · فلسفه غیرانگلیسی اروپا · پسانوین · فمینیسم · کاربردگرایی · ماتریالیسم دیالکتیک · مادهگرایی · مُدَرسیگری · نسبیگرایی · نظریه انتقادی · مکتب فرانکفورت · هرمنوتیک · واقعگرایی · هستیگرایی · هگلیگرایی · خداانگاری · موقعیت گرایی |