آزادی بیان
| بخشی از مجموعه مقالههای |
| آزادی |
|---|
| مفاهیم |
| بر پایه نوع |
| بر پایه حق |
آزادی بیان معیاری اساسی برای هر نوع جامعهٔ چندصدایی و دموکراتیک است. نقض این آزادی همواره به نابودی سایر موازین حقوق بشر منجر میشود.[۱]
در اکثر موارد، استعمال آن به نبود قانونی حکومتی که محدودیّت بیانی وضع کند، اشاره دارد. در اینجا «بیان» در مفهوم عام آن بکار رفته و شامل بیانهای زبانی و غیر زبانی (مانند بیان تصویری یا اشارهای)، نوشتاری و غیر نوشتاری میشود؛ البته فلاسفه در تعریف بیان دقّت میکنند تا گفتارهایی مانند «سوگند دروغ در دادگاه» را - علیرغم اینکه زبانی هستند - از حیطهٔ بحث خارج کنند. مباحث آزادی بیان بجز «نبود قانون محدودکنندهٔ بیان» شامل موارد متفرّقهٔ دیگری هم میشود که به عنوان نمونه میتوان از آزادی از فشارهای اجتماعی و یا تهدیدهای اقتصادی (مانند تهدید از دست رفتن تجارت، یا شغل)، سیاستهای ویرایشی یک ژورنال علمی، سیاست خرید کتاب یک کتابخانه، و واقعیتهای موجود در مورد بازتاب دیدگاههای مختلف در وسایل ارتباط جمعی نام برد.[۲]
پذیرش مفهوم آزادی بیان در جوامع امروزی گسترده بوده چنانچه در اعلامیّههای حقوق بشر و قانونهای اساسی گنجانده شدهاست (به عنوان مثال متمّم اوّل قانون اساسی ایالات متّحدهٔ آمریکا). تلقّی شدن آن به عنوان یکی از «حقوق بشر» به آن جایگاه ویژهٔ اخلاقی و سیاسی دادهاست. در کنار پذیرش عمومی مفهوم آزادی بیان، از طرف دیگر توافقی عمومی نیز وجود دارد که باید برای آزادی بیان حد و مرز مشخّص کرد؛[۲] به عنوان مثال در ایالات متّحدهٔ آمریکا محدودیّتهای ذیل بر بیان وضع شدهاند: سخنانی که به منافع اشخاص ضرر بزند (مانند تهمت، و افترا) یا سخنانی که به جامعه بصورت کلی صدمه میزنند (مانند سخنان وقیح آمیز)، و یا سخنانی که مخلّ نظم عمومی باشند (مثلاً سخنانی که باعث ایجاد وحشت عمومی شود)، و یا سخنانی که بصورت مستقیم حکومت آمریکا را مورد تهدید قرار دهند (اگر چه موارد آن نادر بوده، ولی موارد استناد به قانون جهت خاموش کردن مخالفان دولت جهت تضمین امنیت ملّی وجود داشتهاست). اما بر خلاف برخی از کشورها قوانینی که به ساکت کردن ادیان سازمان یافته توجه دارند با متمّم اول قانون اساسی آمریکا در تضاد هستند.[۳]
یکی از مجادلهآمیزترین و بحث برانگیزترین مسائل در جوامع لیبرال امروزی مشخّص کردن دقیق حدومرزهای آزادی بیان است.[۴] اکثر اختلاف نظرها در مورد محدودیتهای آزادی بیان حول و حوش موضوعات زیر است: ۱) محدودهٔ بیان چیست؟ مثلاً آیا صحنههای شهوت آمیز و یا آگهیهای تبلیغاتی گونهای از بیان هستند که دفاع آزادی بیانی را بتوان در مورد آنها انجام داد. ۲) بیان ممکن است منجر به چه زیانهایی شود؟ نکتهٔ مهم این است که گاهی اوقات بیان نه تنها بیان یک سری جمله، بلکه انجام یک عمل نیز هست و آن عمل میتواند زیانآور باشد. مثلاً بدنام کردن یک نفر میتواند به او زیان برساند. گاهی اوقات اختلاف نظر در مورد اینکه آیا بیانی خاص زیانآور است یا نه وجود دارد (مثلاً مورد صحنههای شهوتآمیز)؛ یا اینکه اختلاف نظر در مورد اینکه آیا یک زیان نسبت داده شده واقعاً یک زیان است وجود دارد (مثلاً سخنرانی بر ضدّ یک حکومت که بسته به دیدگاه فرد میتواند واقعاً زیان آور باشد یا نباشد)؛ یا اینکه اگر فرض کنیم که زیان واقعی است، سؤال این است که زیان چقدر باید بزرگ باشد که محدودکردن بیان را توجیه کند؟ مثلاً آیا میتوان سخنان توهینآمیز مذهبی را ممنوع کرد تا از آزار دیدن مذهبیها جلوگیری کرد؟ پاسخ میتواند بستگی به این پیدا کند که آن سخنان توسط چه کسی بیان شده باشد، و یا اینکه آن سخنان در یک بحث جدی مطرح شده باشد، یا بصورت مسخره آمیز جهت آزردن افراد مذهبی. بجز این موارد بحث برانگیز، سؤال دیگری که مطرح است این است که آیا ممکن است بدون اینکه حقّ شخصی را از آزادی بیانش انکار کنیم، یا سعی در تعریف مرزهای آن بکنیم، شرایط بگونهای باشد که ساکت کردن او کاری صحیح باشد. یکی از مشکلات عملی موجود این است که قانون گزاران و قضات نیاز به تمایزات دقیق بین «بیان قابل قبول» و «بیان غیر قابل قبول» دارند، ولی از طرف دیگر استدلالات کلی فلسفی معمولاً توانایی رسم مرزهای مشخص را ندارند. علاوه بر این بدلیل ترس از قدرت سیاسی و یا بدترکیب شدن قوانین، ممکن است جایز نباشد که ممنوعیت قانونی برای برخی بیانها وضع کرد، ولی از نظر اخلاقی انتظار داشت که انسانها آنها را نگویند (یعنی بیان آنها از نظر قانونی مشکلی نداشته باشد ولی کاری غیراخلاقی بحساب بیاید).[۲]
در این مقاله ابتدا به اصلیترین استدلالهای طرفداران آزادی بیان میپردازیم. مقصود اصلیترین استدلالهای طرفداران آزادی بیان این است که نشان دهند که (۱) آزادی بیان برای جستجوی حقیقت ضروری است (۲) آزادی بیان از اجزای اصلی دموکراسی است (۳) آزادی بیان رابطه حیاتی آن با کرامت انسانی داشته و نقش عمدهای در بهبود سطح زندگی بشر بازی میکند. فرای این سه استدلال، طرفداران آزادی بیان همچنین به خطرات کنترل دولت بر آنچه گفته و نوشته میشود اشاره میکنند. سپس به استدلالهایی که اکثریّت را به این سمت برده که آزادی بیان نامحدود مطلوب نیست میپردازیم.[۲]
محتویات |
استدلالهای اصلی طرفداران [ویرایش]
جستجوی حقیقت [ویرایش]
مضمون این استدلال که «آزادی بیان» را به عنوان ابزاری برای جستجوی حقیقت معرّفی میکند بشرح روبرو است: پیشرفت دانش و آگاهی مستلزم این است که افراد آزادانه قادر باشند که نظرات و اطلاعات خود را ارایه، بحث و نقد کنند. در چنین فضایی امکان اینکه حقیقت کشف شود به حداکثر میرسد. اگرچه ممکن است که فکر کنیم که پس از کشف حقیقت میتوان آزادی بیان را تعطیل کرد، اما جان استوارتمیل معتقد بود که تجربه تاریخی مکرراً نشان داده که عقاید ما لغزش پذیر است. موارد تاریخی بسیاری وجود داشته که در کشف حقیقت خطا کرده ایم؛ به همین دلیل ممکن است در فرونشاندن عقیدهای که امروز به غلط بودنش اعتقاد داریم، دچار اشتباه شده باشیم. بهعلاوه حتی اگر نظری که به آن رسیدهایم، واقعاً درست باشد، تنها زمانی میتوانیم از حقیقتش اطمینان کسب کنیم که در مقابل چالشها پایداری کند. بعلاوه زمانی که یک عقیده صحیح از چالش پذیری دور نگاه داشته شود، ممکن است به مرور زمان از یک «قانع شدن خالصانه» به یک «اعتقاد خشک و مرده» تبدیل شود.[۲]
اگرچه این استدلال یکی از قویترین دفاعها از آزادی بیان است، اعتراضاتی نیز به آن وارد شدهاست: اوّل اینکه بیان را تا جایی ارزشمند میداند که حقیقت ارزشمند است. اگرچه حقیقت از گمراهی بهتر، و آگاهی از جهل بهتر است اما زمانهایی هم وجود دارد که حقیقت و آگاهی ممکن است با چیزهای خوب دیگری مانند امنیت اجتماعی یا آرامش خاطر افراد در تضاد باشد. بر این اساس برخی ارجحبودن مطلق و همیشگی حقیقت بر دیگر ارزشها را مشکوک میدانند. اشکال دومی که به این استدلال وارد شده این است که فرض میکند که آزادی بیان همیشه باعث انتشار حقیقت و افزایش آگاهی میشود. برخی این فرض را بیش از حد خوشبینانه مییابند و معتقدند که عامهٔ مردم قدرت اینکه تعصب غیرمنطقی را از استدلال جدی، و حقیقت را از خطا تمایز دهند را ندارند. در پاسخ به این اعتراض، اینگونه استدلال شده که موضوع این نیست که همیشه آزادی بیان باعث کشف حقیقت میشود، بلکه اینکه در مقایسه با گزینههای موجود دیگر احتمال اینکه حقیقت از این طریق آشکار شود بیشتر است. اعتراض دیگری مطرح شده این است که برخی از بیانها ربطی به کشف حقیقت ندارند. مثلاً نمیتوان از هنر به عنوان ابزاری برای کشف حقیقت دفاع کرد. در پاسخ هم اینگونه استدلال شده که فواید دیگری در اینگونه از بیانها وجود دارد (مانند خلاقیت) که میتواند جایگزین حقیقت در استدلال بیان شده شود.[۲]
دموکراسی [ویرایش]
این استدلال آزادی بیان را تنها راه برقراری حکومت مردم بر مردم (که ایدهٔ اصلی دموکراسی است) میداند. اگر قرار باشد که تصمیم گیریها توسط اعضای یک جامعه انجام شود، لازم است که افراد جامعه نظرات خود را بیان کرده، به بحث و مناظره و رأی بگذارند. بعلاوه دموکراتیک بودن حکومت مستلزم این است که میزان مشارکت تک تک اعضای جامعه به یک میزان باشد، و بعلاوه آزادی بحث بین مردم قابل محدود کردن نباشد، مگر شاید با تصمیم خود مردم. اما از آنجایی که در شکل مدرن دموکراسی، مشارکت مردم در حکومت بشکل غیرمستقیم است، آزادی بیان باعث میشود که حاکمان از دیدگاههای مردم آگاهی یابند، و بعلاوه جلوی سؤ استفادهٔ حاکمان از قدرت گرفته شود. ترس شهروندان از انتقاد آزادانه از دولت و سرکوب توسط دولت به عدم پاسخگویی دولت میانجامد.[۲]
فرض کنید که در جامعهای اکثریّت بخواهد صدای اقلّیّت را خاموش کند. دموکراسی تنها زمانی میتواند مانع این کار شود که این خاموش کردن صدای اقلّیّت باعث شود که نقشی اساسی از آنها در مشارکت در فرایند دموکراتیک زایل شود. به عنوان مثال فرض کنید که دانشمندی بخواهد نظریّهٔ علمی غالب را زیر سؤال ببرد؛ در این صورت استدلال کردن که انجام این کار لازمهای برای مشارکت در فرایند دموکراتیک جامعهاست، قانعکنندهترین روش استدلال نیست.[۲]
آزادی شخصی [ویرایش]
در این استدلال نقض آزادی بیان، بیاحترامی به شخصیت انسانها در نظر گرفته شده، و اجازه ندادن اینکه افراد دیدگاههای دیگران را بشنوند و به نتایجی که خود دوست دارند برسند در تضاد با جایگاه اخلاقی آنها به عنوان انسان دانسته میشود. ارتباط آزاد یک شخص با افراد دیگر بخشی اصلی از رشد و تکامل او در نظر گرفته شده که باعث میشود که انسانها قادر باشند خود زندگی خود را شکل داده و تصمیمهای معناداری بگیرند.[۲]
محدودیت آزادی بیان [ویرایش]
آزادی بیان مطلق [ویرایش]
بگفتهٔ فیلسوف دیوید وان میل اوّلین نکتهای که در هر بحث منطقی در مورد آزادی بیان باید به آن توجّه کرد این است که آزادی بیان باید محدود باشد.[۴] امروزه توافقی عمومی وجود دارد که باید برای آزادی بیان حد و مرز مشخّص کرد.[۲] تمامی جوامع بشری محدودیّتهایی را بر آزادی بیان وضع میکنند، و دلیل این امر این است که اعمال بیان همواره عملاً در رقابت با ارزشهای دیگر قرار میگیرد. جان استوارت میل معتقد به وجود نزاعی دائمی بین تقاضاهای آزادی و تقاضاهای حکومت بود؛ و امّا آخری را بدون اولی نمیتواند وجود داشته باشد. بگفتهٔ میل «تمام چیزی که وجود را برای ما ارزشمند میکند اعمال محدودیّتهایی بر رفتار دیگران است. بنابراین برخی قوانین رفتاری باید تحمیل بشود. این تحمیل در وجههٔ اول باید توسط قوانین انجام شود، و در مرحلهٔ بعد توسط نظرات در موارد گوناگون در جاهایی که اعمال قانون ممکن نباشد». بعقیدهٔ استانلی فیش، آزادی بیان ارزش مستقلی نیست، بلکه یک جایزهٔ سیاسی است؛ آزادی بیان ارزشش را از این بدست میآورد که به خوبیهایی مفروض منجر میشود.[۴]
در دفاع از آزادی بیان مطلق برخی اینگونه استدلال میکنند که محدودکردن آزادی بیان این خطر را دارد که در سطح شیبداری قرار میگیریم که باعث میشود به سمت سانسور کردن و ظلم لغزش کنیم. دیوید وان میل در پاسخ میگوید که هیچ گزینه دیگری وجود ندارد، و ما همواره الزاماً در روی سطح شیبدار هستیم، چه آن را دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم. ممکن است که تصمیم بگیریم که چقدر روی این سطح شیب دار بالا یا پایین برویم ولی همواره روی سطح شیب دار خواهیم بود. بعلاوه استدلال سطح شیبدار را میتوان بگونهای دیگر بیان کرد که نتیجه دقیقاً معکوس بدهد: میتوان اینگونه استدلال کرد که ما هیچگاه نباید جلوی دخالت حکومت را بگیریم زیرا زمانی که این کار را بکنیم در سطح شیبداری قرار میگیریم که به سمت آنارشیسم و بی نظمی، و وضع طبیعی متمایل میشویم.[۴]
اصول پیشنهادی [ویرایش]
بگفتهٔ فیلسوف دیوید وان میل از آنجایی که آزادی بیان در قالب فوایدی که بهمراه میآورد ارزشمند میشود، محدودکردن آن نیز باید بوسیلهٔ فوایدی که بهمراه دارد توجیه شود. نکته دیگری که وجود دارد این است که بیان بر خلاف برخی از اعمال کاملاً قابل محدود کردن نیست؛ اگر حکومتی بخواهد جلوی موتورسواری را بگیرد میتواند تمامی موتورها را جمع کند، ولی در مورد صحبت، حداکثر افراد را پس از اینکه صحبت کردهاند میتواند مجازات کند. بنابراین بحث بر سر محدود کردن بیان نبوده، بلکه بر سر تصمیم گیری هزینه دار کردن آن است. مهمترین و جدیترین این هزینه مجازاتی قانونی (مانند جریمه مالی یا زندانی شدن) که انجام آن امر به دنبال دارد است. علاوه بر این اجتماع خود نیز نقش کنترلی در محدودکردن بیان بازی میکند. مثلاً ممکن است شخصی از بیان چیزی امتناع کند چون فکر میکند که مورد استهزا و یا خشم افراد دیگر جامعه قرار میگیرد.[۴]
دو نمونه از مواردی پیشنهادی جهت وضع قوانین حکومتی برای محدودکردن بیان اصل زیان میل و اصل اهانت جوئل فینبرگ هستند.
اصل زیان [ویرایش]
اصل اهانت [ویرایش]
آزادی بیان و حقوق بشر [ویرایش]
امروزه آزادی بیان بصورت گستردهای یکی از حقوق بشر تلقّی میشود؛ بدین معنی که انسانها «بخاطر انسان بودنشان» حقّ آزادی بیان دارند. بصورت تاریخی مفهوم حقوق بشر ریشه در مفهوم «حقوق طبیعی» دارد که خود تکاملیافتهٔ مفهوم «قوانین طبیعی» است. قوانین طبیعی مجموعهای از اصول و قوانین رفتاری مناسب تصوّر میشدند که که وجودی ذاتی و طبیعی برای آنها فرض میشد و معمولاً مشروعیت خود را از آنکه توسط خدا، و نه انسانها، وضع شدهاند کسب میکردند. این مفهوم در شکل تکامل یافته اش به مفهوم «حقوق طبیعی» بدل میشود که حقوقی برای انسانها بدلیل وجود قوانین طبیعی ایجاد میکند. مثلاً جان لاک معتقد بود که قوانین طبیعی خدا ایجاب میکند که هیچکس به حیات، سلامتی، اموال و آزادی دیگران تجاوز نکند و بنابراین این «حق طبیعی» هر انسانی است که کسی به حیات، اموال یا آزادیهای او تجاوز نکند. در قرن نوزدهم میلادی ایده «حقوق طبیعی» مورد انتقادات زیادی قرار گرفت؛ خصوصاً به دلیل اینکه طرفداران حقوق طبیعی آنچنان راجع به این موضوعات بحث میکردند که انگار وجود این حقوق و مالکیت آنها توسط انسانها واقعیت مسلم است. جرمی بنتام که ایدهٔ «حقوق طبیعی» را مزخرف و بی اساس میدانست، معتقد بود که تنها واقعیت تجربی، قوانینی است که در هر جامعه خاص حکومتها وضع میکنند - طرفداران «حقوق طبیعی» تنها آرزو دارند که آن حقوق موجود باشند. امروزه فلاسفه استدلالات فراوانی در توجیح حقوق بشر (که شکل نوین و گسترش یافته مفهوم حقوق طبیعی است) فراهم کرده اند؛ تقریباً در هر فلسفه اخلاق میتوان از شکلی از حقوق بشر دفاع کرد. بسته به فلسفه اتخاذ شده، مبنای حقوق بشر میتواند احترامی که باید به انسانها گذاشت، مالکیت او بر خودش، فواید ذاتی این حقوق و غیره قرار داد. وسعت استدلالهای موجود این فایده را دارد که طیفهای فکری مختلف را در مفهوم کلی حقوق بشر در کنار هم جمع میکند. اما تعدد استدلالها مشکل زا نیز هست. نظریات و فلسفههای مختلف دسته بندیهای مختلفی از مفاد حقوق بشر ارائه میکنند. به عنوان مثال، مشخص کردن حدود آزادی بیان (به عنوان یکی از حقوق بشر) مناقشه برانگیز است. از طرف دیگر با وجود استدلالهای فراوان مدافع حقوق بشر، و پذیرش گسترده آن، فلاسفهای هستند که مفهوم حقوق بشر را از اساس رد میکنند؛ به عنوان مثال السدیر مکاینتایر در شیوه استدلالی ای که یادآور شیوه جرمی بنتهام است، اعتقاد به وجود «حقوقی که انسانها بخواطر انسان بودنشان دارند»، را همانند اعتقاد به جادوگری و اسب شاخ دار میداند.[۵]
آزادی بیان در اسلام [ویرایش]
یکی از شعب آزادی، آزادی در بیان و قلم و اظهار نظر در مسائل اجتماعی و غیره است، و این مطلب در قرآن و سنت پیامبر معلوم و مشهود است[نیازمند منبع] گرچه خلاف آن در جهان اسلام شایع و رایج بوده است و مسلمانان هیچ ارزشی برای این حقّ خود قائل نبوده اند و در احقاق و حفظ آن جدّیت نکرده اند آزادی بیان در اسلام چنان حکمفرما بوده است که پیامبر اشخاصی را که با صراحت و هیچ پروایی حق خود را مطالبه و مواخذه می نمودند جدا می ستود و تشویق می فرمود چون می خواست این حکم را که ضامن تامین حیات با سعادت برای مسلمانان است در بین آن ها باقی بماند و تمام بشر در تمام اعصار به وجود آزادی، عدالت، و مساوات در شرع مقدس اسلام پی ببرند و هر صاحب حقی حق خود را شجاعانه و محابا طلب نماید زیرا عمده ترین اصل از اصول ترقی و تعالی وجود آزادی خصوصا آزادی بیان و قلم و مطبوعات است.[منبع ثانویه مورد نیاز است][۶]
البته آزادی بیان در سیرۀ پیامبر اسلام محدودیّتهایی داشت. وی پس از رسیدن به قدرت به هیچ عنوان برای کسانی که از اسلام انتقاد میکردند حق آزادی بیان قائل نبود و به شدت با آنان برخورد می کرد.[نیازمند منبع] نمونه های متعددی از شعرایی که بر ضد اسلام شعر می سرودند و به دستور پیامبر اسلام به قتل رسیدند در تاریخ ثبت شده است. به عنوان نمونه هایی از شاعرانی که به دست مسلمانان و به فرمان پیامبر اسلام به قتل رسیدند می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- عصما شاعر زنی از قبیله بنی خَطْمه که به دست مسلمانی به نام عمير بن عدی به قتل رسید. در روايت ابناسحاق آمده است که رسول خدا شعر آن زن را شنيد و از مردم خواست تا کسی او را از شر این زن ايمن سازد. البته اصحاب رسول خدا بدون اجازۀ وی به قتل کسی دست نمیزدند. [۷] بلاذری نيز می گويد: "وقتي عمير بن عدی تصميم به قتل گرفت، مسلمانان در بدر بودند. او صبر کرد تا رسول خدا بازگشت. از وی اجازه گرفت و آن زن را به قتل رساند." [۸][۹]
- ابوعَفَک شاعريهودی از طايفه بنی عمروبن عوف که به دست سالم بن عمير به قتل رسید. [۱۰] [۱۱] هر چند بلاذری ميگويد: "روايت ديگر حکايت از آن دارد که امام علی وی را به قتل رسانده است.[۱۲][۱۳]
- كعب بن اشرف شاعر برجستۀ يهودی نيز به همين سرنوشت دچار شد.[۱۴][۱۵] پس از فرمان پیامبر اسلام، محمدبن مسلمه داوطلب شد و به همراه ابونائله و سه نفر ديگر از اوسيان شبانه او را به قتل رساندند.[۱۶][۱۷]
چند حدیث در باب آزادی بیان [ویرایش]
- مردی نزد رسول خدا آمد دین یا حقی را از آن حضرت مطالبه نمود آن گاه سخنانی را بر زبان آورد اصحاب خواستند با او تندی کنند و او را از سخن گفتن منع نمایند. رسول خدا فرمود ساکت باشید همانا صاحب دین بر مدیون سلطه و قدرت دارد تا وقتی که دینش را اداء نماید[منبع ثانویه مورد نیاز است][۱۸]
آزادی بیان در دیدگاه مراجع شیعه [ویرایش]
مراجع شیعه آزادی بیان را شامل مواردی که به باور آنان جسارت به مقدسات اسلام تلقی میشود، نمی دانند و برای کسانی که به باور آنان به مقدسات اسلام توهین کرده باشند حکم قتل صادر می کنند. به عنوان نمونه هایی از این دست می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- روحالله خمینی، رهبر جمهوری اسلامی ایران در ۱۴ فوریه ۱۹۸۹ حکم کشتن سلمان رشدی را صادر کرد و این فتوا تا به امروز بر قوّت خود باقی است. رهبر فعلی ایران، سید علی خامنهای نیز در سال ۱۳۸۳ خورشیدی، حکم خمینی را غیر قابل تغییر خواند.[۱۹]
- آیت الله صدر (پدر امام موسی صدر) فتوای مهدورالدم بودن احمد کسروی را صادر کرد که در نهایت توسط گروه فدائیان اسلام به طرز فجیعی اجرا شد. [۲۰]
- محمد فاضل لنکرانی با صدور فتوایی در مورد رافق تقی نوشت: قتل او بر هر کسی که به او دسترسی داشته باشد لازم است و مسئول روزنامه ای که مطالب او را چاپ کرده نیز همین حکم را دارد.[۲۱] در پی این حکم رافق تقی باضربات چاقو به قتل رسید.
- به دنبال راهاندازی صفحه طنز مجازی درباره امام نقی، صافی گلپایگانی، از مراجع تقلید شیعیان با صدور فتوایی، جسارت کنندگان به امام نقی را «مرتد» خواند. [۲۲][۲۳][۲۴][۲۵]
- مسلم ملکوتی از مراجع تقلید شیعه با صدور فتوایی قتل شاهین نجفی را واجب اعلام کرد.ملکوتی اعلام کرد: «همانطور که قتل سابّ نبی (ص) واجب است، قتل توهین کننده به هر یک از حضرات معصومین و اهل بیت به هر نحو از انحاء توهین بر شنونده مسلمان واجب است.»[۲۶]
آزادی بیان در سوئد [ویرایش]
در قوانین اساسی سوئد، در فهرست حقوق و آزادیها، نخست شش آزادی در ارتباط با آزادی اندیشه میآید: آزادی بیان، آزادی اطلاعات، آزادی اجتماعات، آزادی تظاهرات، آزادی سازمان و آزادی مذهب. در این میان تنها آزادی مذهب بدون قید و شرط است در حالیکه آزادیهای دیگر را قوانین جاری محدود میکنند. همچنین محدودیتهای مشابهی در مورد آزادیهای مادی اعمال میشود.[۲۷]
اعلامیههای جهانی و قوانین اساسی [ویرایش]
| در متن این مقاله از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشدهاست. شما میتوانید با افزودن منابع برطبق اصول اثباتپذیری و شیوهنامهٔ ارجاع به منابع، به ویکیپدیا کمک کنید. مطالب بیمنبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد. |
بند نوزدهم قانون جهانی حقوق بشر به آزادی بیان اشاره میکند: «آزادی بیان: هرکسی حق دارد بدون ترس و واهمه باورهای خود را به هر روشی که میپسندند بیان کند.»
آزادی بیان در بند ۱۹ قانون جهانی حقوق بشر، مقاله ۱۰ کنگره حقوق بشر اروپا، ماده ۱۴ کنگر حقوق بشر آمریکا و ماده ۹ بخش آفریقایی حقوق بشر ذکر شدهاست.
آزادی بیان در طول تاریخ در برخی مدارک مانند فرمان کبیر (۱۲۱۵) ذکر شدهاست. و در همچنین در «اعلامیه حقوق انسان» (۱۷۸۹) در انقلاب فرانسه دارای اهمیت بودهاست.
اینترنت [ویرایش]
مفهوم آزادی اطلاعاتی در مخالفت با برخوردهای حکومتی در سانسور، کنترل فعالیتهای مردم و تحت نظرگیری اینترنت به وجود آمد. وبسایتها در کشورهایی که معمولاً آزادی ابراز عقیده نیز موجود نیست سانسور میشوند. در این مواقع برخی وبسایتها هاست خود را به طور مرتب جابهجا میکنند.
بر اساس پژوهش گزارشگران بدون مرز در «لیست کشورهای دشمن اینترنت»، کشورهای زیر دارای سانسور فراگیر اینترنتی هستند:اسرائیل، کوبا، مالدیو، کره شمالی، میانمار، سوریه، تونس، ازبکستان و ویتنام.[۲۸]
جستارهای وابسته [ویرایش]
- آزادی اطلاعات
- آزادی اجتماعات
- آزادی تظاهرات
- آزادی سازمان
- آزادی مذهب
- آزادی پسازبیان
- محتویات آزاد
- حقوق بشر
- حق تکثیر
- سانسور
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ آزادی بیان موجود است. |
پانویس [ویرایش]
- ↑ حمایت پارلمان و چهرههای فرهنگی آلمان از شاهین نجفی، بیبیسی فارسی
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ ۲٫۷ ۲٫۸ ۲٫۹ Freedom of speech, Routledge Encyclopedia of Philosophy
- ↑ Columbia Encyclopedia, freedom of speech
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ Freedom of speech, Stanford Encyclopedia of Philosophy, section: Introduction: Boundaries of the Debate
- ↑ Peter Jones, Human Rights, Routledge Encyclopedia of Philosophy
- ↑ مبانی حقوق در اسلام، سید محمد جواد غروی، نشر جهاد دانشگاهی، 1377، مبحث حقوق دولت و ملت، بخش آزادی در بیان و احقاق حق
- ↑ السيرةالنبويه، ابنهشام، جلد ۳، صفحه ۶۳۷
- ↑ جمهرة النسب، جلد۲، صفحه۲۹
- ↑ انسابالاشراف، جلد ۱، صفحه ۳۷۳
- ↑ السيرةالنبويه، ابنهشام، جلد ۴، صفحه های ۴۳۵ و ۴۳۶
- ↑ المغازي، جلد ۱، صفحه های ۱۷۴ و ۱۷۵
- ↑ تاريخ سياسى اسلام، جلد ۱، صفحه ۴۴۷
- ↑ انسابالاشراف، جلد ۱، صفحه ۳۷۴
- ↑ تاريخ سياسى اسلام، جلد ۱، صفحه ۴۴۷
- ↑ طبری، تاریخ طبری، جلد۲، صفحه۵۳
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، جلد۲، صفحه ۱۴۳
- ↑ جعفر مرتضى، الصحيح من سيرةالنبى، چاپ چهارم، بيروت، دارالسيره، 1419 ق، جلد ۶، صفحه ۳۵
- ↑ سنن ابن ماجه، حدیث 2425
- ↑ BBC Persian
- ↑ رسولی پور، مرتضی. «جمعیت فدائیان اسلام؛ گفت وگو با احمد شهاب». موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران. بازبینیشده در ۰۳-۰۷-۲۰۱۱.
- ↑ (بازتاب ۸/۹/۸۵)
- ↑ آیتالله صافی جسارت کنندگان به امام هادی را مرتدخواند
- ↑ Khodnevis - حکم آیتالله صافی گلپایگانی درباره جسارت کنندگان به «امام نقی»: ارتداد!
- ↑ Shia-Online.ir - شیعه آنلاین - خروج برخی هتاکین به امام هادی (ع) از فیس بوک
- ↑ درباره حکم ارتداد شاهین نجفی | رادیو زمانه |Radiozamaneh
- ↑ خبر گزاری رسا : نظر آیت الله ملکوتی درباره اهانت به ائمه اطهار
- ↑ «سبکی فکر، سنگینی واقعیت» - اثر اریک لیدمن-ترجمه سعید مقدم- نشر اختران- چاپ اول-1384- ص 124
- ↑ Reporters Sans Frontières