اصلاح‌گری دینی در اسلام

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

اصلاحگری دینی به فرایندی گفته می‌شود که افرادی در درون دین با ارائه نظر یا اقدامی عملی برای زدودن خرافه، زنده نمودن و برجسته نمودن کتاب مقدس و برگشت به اصل عقاید پیام آوران دین، همت مینمایند. شاید بتوان گروه دیگری ازاصلاح گران نو اندیش راکه سعی در تطبیق آموزه‌های دینی با مبانی جامعه‌شناسی وانسان‌شناسی مدرن را دارند، در شاخه دیگر آن قرارداد.احیاگری دینی[۱] یعنی زدودن غبار خرافات و بدعت و تحریف از چهره دین و عنایت به جنبه‌های مغفول و پیراستن زواید. بنابراین، احیاگری، مسبوق و از پی عارضه‌ای است که نصیب دین می‌شود و احیاگر در عرصه احیاگری دینی با دو تشخیص مهم روبه‌روست: تشخیص درد و تشخیص درمان. بدین ترتیب، اساس کار احیاگری را می‌توان در «دردشناسی» و «درمانگری» خلاصه کرد. از این روست که احیاگری و اصلاح‌گری بسی سخت و جانکاه، اما لازم و ضروری است و زاد و توشه مناسب خود را می‌طلبد. [۲] بسیاری از احیاگران و مصلحان اجتماعی و سیاسی مسلمان از این عوارض و دردها سخن گفته‌اند و احیاگری آنها نیز برای درمان دردها بوده است. اقبال لاهوری می‌گفت تفکر اسلامی پانصد سال است که دچار رکود شده است و برای احیای آن، اجتهاد را تجویز می‌کرد. مرتضی مطهری وجود خرافات و بدعتها و تحریف مفاهیم دینی را از جمله آفات جامعه اسلامی می‌دانست، از این رو پیشنهاد می‌کرد که فکر دینی ما باید اصلاح شود و اصول و مبانی مذهبی به صورت صحیح و واقعی خود به افراد تعلیم و القا شود.[۳]

اصلاح‌گران شیعه[ویرایش]

  • رجعت به اصل:
در طول تاریخ شیعه از طرف اشخاص مختلف و نیز بعضی روحانیان رسمی، نسبت به پاکسازی خرافات وبعضی افزوده هائی اقدام شده است که بزعم آنها بتدریج به دین اضافه شده است. باتوجه به سخنان امام اول شیعیان علی شاید بتوان گفت که وی اولین مصلح دینی باشد.[۴]
جنبش مشروطه ایران که اساس آن خردورزی وکسترش تفکر عقلانی بود، همزمانی چشمگیری باآغاز اصلاحات دینی دارد. این جنبش ورفتارهای دینی آثار متقابل داشته و نه فقط در بعد سیاسی و اجتماعی بلکه در بعد تفکر دینی روحانیان ومردم عادی تاثیر زیادی بجای گذاشت.
  • بعضی از اصلاح گران در عصر مشروطه:
بدلیل متفاوت بودن عقاید سیاسی ومذهبی این اصلاح گران با منافع حکومت وقت وروحانیان رسمی، اکثر آنها با برچسب وتهمت بابی بودن مواجه میشدند.
میرزاحسن رشدیه٫ یحیی دولت آبادی٫ مستشارالدوله، محمدحسین نائینی، سیدجمال واعظ، سیدجمال الدین اسدآبادی، هادی نجم آبادی
  • بعضی از اصلاح گران معاصر:
در این گروه اشخاصی قرار دارند که هرچند تفاوت‌های عمده ای بین عقاید آنها وجود دارد، ولی اکثراً از طرف روحانیان رسمی، به پیروی از عقاید وهابیت متهم میباشند، هرچند خود آنان و طرفدارانشان آنهارا شیعه واقعی میدانند.
مطمئناً این اشخاص درمسائل مختلف بایکدیگر یکسان نبودند اما امکان اینکه آنان را بر اساس اصولی خاص در یک مجموعه قرار داد وجود دارد از مشخصه‌های آنان:
۱-فاصله گرفتن از مرجعیت رسمی.
۲-تاثیر پذیری از خرد ورزی بخصوص بعد از مشروطیت.
۳- قرآن گرائی و بی اعتنائی نسبی به احادیث.
۴- تاثیر پذیری از نگرش وهابی در مورد رد خرافات.
البته گفتنی است که اتهام سنی گری و وهابی زدگی گاه بی دلیل وبیشتر از سوی کسانی که تعلق خاطر شگفتی به بعضی از شعائر شیعی داشته مطرح می شد.[۵]
احمد کسروی، سید اسداله خرقانی، محمد حسن شریعت سنگلجی، سید ابوالفضل برقعی قمی، میرزا یوسف شعار، حیدرعلی قلمداران و سید مصطفی حسینی طباطبائی.

  • نو اندیشان:
  • بعضی از اصلاح گران نواندیش در عصر مشروطه:
حسن تقی‌زاده، عبدالرحیم طالبوف و ملک‌المتکلمین.
  • بعضی از اصلاح گران نواندیش معاصر:
جلال آل احمد، مهدی بازرگان، سیدمحمود طالقانی، علی شریعتی، ابوالحسن بنی صدر، عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری و سید محمدجواد غروی.

منابع[ویرایش]

  1. Hawzeh.net http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx
  2. اقبال لاهوری محمد، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران، کانون نشر و پژوهشهای اسلامی. ص10.
  3. مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، ج2، تهران، انتشارات صدرا، ص144
  4. از سخنان علی در نهج البلاغه خطبه سوم و پانزدهم
  5. جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران .صفحه ۸۷۹:خانه کتاب۱۳۸۷