دوران نوین آغازین
| تاریخ بشریت | |||
|---|---|---|---|
| ↑ پیشاتاریخ | |||
| ثبت تاریخ | |||
| تاریخ باستان | |||
| پس از کلاسیک | |||
| دوره مدرن | |||
|
|||
| ↓ آینده | |||

دوران نوین آغازین دورهای انتقالی میان اواخر قرون وسطی و عصر انقلابها است که از اواخر سده پانزدهم میلادی آغاز شده و تا پایان سده هجدهم ادامه مییابد. این دوران با مجموعهای از دگرگونیهای بنیادین در ساختارهای مذهبی، سیاسی و اجتماعی شناخته میشود که نظم کهن فئودالی را به چالش کشید و پایههای دولت-ملتهای نوین را بنا نهاد. در فضای آلمانی، این عصر با ظهور اومانیسم و اختراع صنعت چاپ توسط گوتنبرگ آغاز گشت که بستری برای انتشار سریع ایدههای نو فراهم آورد[۱]. این دوره بخشی از دوره مدرن است که از اواخر قرون وسطی شروع شده است ( گرچه شروع این عصر بهطور دقیق مشخص نیست)، اما شروع این دوران از قرون وسطای پسین (۱۵۰۰ میلادی) ؛ (سقوط قسطنطنیه، ۱۴۵۳ میلادی)؛ ( رنسانس)؛ ( عصر کاوش ۱۴۹۲) و (کشف مسیر دریایی به شرق، ۱۴۹۸ میلادی) شروع شده و در نهایت به عصر انقلابها (۱۸۰۰ میلادی) و بهخصوص انقلاب فرانسه (۱۷۸۹) ختم میشود. مهمترین ویژگی این دوره نوعی جهانی شدن بازرگانی است که همراه با اکتشاف و استعمار سرزمینهای جدید توسط اروپاییان میباشد.
تاثیرات جهانی
[ویرایش]در این عصر امپراتوریهایی در سرتاسر جهان پدیدار میشود نظیر امپراتوری مینگ و امپراتوری چینگ در چین، امپراتوری مغول هندوستان، امپراتوری عثمانی،امپراتوری صفوی و امپراتوریهایی مستعمراتی نظیر امپراتوری اسپانیا، امپراتوری پرتغال، امپراتوری بریتانیا و امپراتوری فرانسه. همچنین اروپاییان از طریق سفرهای دریایی راههای دریایی جدیدی را میگشایند که شرق و جنوب آسیا و آمریکا را مستقیماً به اروپا وصل میکنند و جوامع مستعمراتی را بهخصوص در آمریکا بنا میکنند. دولتهای اروپایی به صورت کشورهایی با حکومت سلطنتی مطلقه با رویکردهای عُرفیگرایانه در میآید و رقابتهای تجاری و سرزمینی بین امپراتوریها و اختلافات مذهبی بین شیعه و سنی و نیز کاتولیک و پروتستان عامل اغلب جنگهای این دوره است، که در آن بهطور گسترده از سلاح گرم استفاده میشود.
شروع عصر مدرن در اروپا
[ویرایش]در اروپا علاقه به علوم طبیعی تجربی رونق مییابد و دانشگاهها در کنار فلسفه و الهیات به مطالعه ریاضیات، پزشکی، فیزیک، مکانیک و ستارهشناسی میپردازند. انقلابهای علمی نظیر انقلاب کوپرنیکی در نجوم و انقلاب نیوتنی در فیزیک تصور از جهان طبیعت را که مسبت به دوره باستان و سدههای میانه تغییر میدهد. در آغاز این دوره نهضتهای مذهبی ناشی از اصلاح کاتولیک و اصلاح پروتستان اروپا را درمینوردد و از اواسط آن عصر روشنگری فرا میرسد که نگاه دنیوی و دهری را جایگزین نگاه مذهبی به جهان میکند. در عصر روشنگری کلیسا مرجعیت علمی و فکریاش را از دست میدهد و فبلسوفان طبیعیدانان جایگزین آن میشوند.
صنعت چاپ موجب رونق نشر کتاب میشود که هم بر رشد علمی و هم آثار ادبی و مذهبی تأثیر میگذارد. ادبیات ملی به جای ادبیات دینی دوره قرون وسطی رواج مییابد و جنبشهای هنری نظیر رنسانس و کلاسیسیسم میکوشد تا هنر باستان را احیا کند. شور مذهبی ناشی از اصلاح کاتولیک و اصلاح پروتستان در کنار میل به صنعت و بازرگانی عامل محرک حیات جوامع شهری و روستایی است. با رشد شهرنشینی طبقه بورژوا در کنار اشراف و رعایا ظهور میکند، که حیات اقتصادی آن برپایه مرکانتیلیسم است و بر صنعت و تجارت متمرکز است و در مقابل فئودالیسم افول میکند.
عصر مدرن نخستین در تاریخ آلمان و اروپا
[ویرایش]مهمترین مشخصه مذهبی این دوره، وقوع اصلاحات پروتستانی به رهبری مارتین لوتر است که وحدت مذهبی امپراتوری مقدس روم را در هم شکست. این گسست نه تنها منجر به شکلگیری فرقههای جدید مسیحی شد، بلکه مجموعهای از جنگهای خونین مذهبی را به دنبال داشت که اوج آن در جنگهای سیساله نمایان گشت. این منازعات در نهایت منجر به بازتعریف مفهوم حاکمیت و همزیستی مذهبی در چارچوب معاهدات بینالمللی شد که نظم نوین سیاسی اروپا را برای قرنها ترسیم کرد[۲].
از منظر سیاسی، این دوران شاهد گذار از پراکندگی قدرت فئودالی به سمت تمرکزگرایی در قالب سلطنتهای مطلقه است. در سرزمینهای آلمانی، این فرآیند با رقابت میان خاندانهای بزرگ، بهویژه هابسبورگها و هوهنتسولرنها، همراه بود که ساختار امپراتوری مقدس روم را با چالشهای ساختاری مواجه کرد. ظهور دیپلماسی مدرن و ارتشهای حرفهای و دائمی، ابزارهای جدیدی بودند که حاکمان برای تثبیت قدرت خود در داخل و خارج از مرزها به کار گرفتند[۳].
در نهایت، عصر مدرن نخستین شاهد انقلابی در حوزه اقتصاد و دانش بود که جهانبینی انسان اروپایی را دگرگون ساخت. کشف سرزمینهای جدید و شکلگیری بازارهای جهانی، اقتصاد سنتی را به سمت مرکانتیلیسم و مراحل اولیه سرمایهداری سوق داد. همزمان، انقلاب علمی و جنبش روشنگری با تأکید بر عقلانیت و مشاهده، اقتدار سنتی کلیسا و سنتهای قرون وسطایی را زیر سؤال بردند و راه را برای مدرنیته سیاسی و اجتماعی هموار کردند[۴].
اصلاحات پروتستانی و تحول مذهبی
[ویرایش]ظهور پروتستانتیسم در اوایل سده شانزدهم، بزرگترین شوک فرهنگی و مذهبی را به ساختار امپراتوری مقدس روم وارد کرد. مارتین لوتر با انتشار نود و پنج حکم خود، مفاهیمی چون آمرزشنامهها و اقتدار مطلق پاپ را به چالش کشید که به سرعت با استقبال شاهزادگان آلمانی روبرو شد[۵]. این جنبش به سرعت از یک بحث الهیاتی به یک جنبش سیاسی تبدیل شد که استقلال شاهزادگان از کلیسای رم را هدف قرار داده بود.
تقابل میان کاتولیکها و لوترنها منجر به شکلگیری اتحادهای نظامی متخاصم در داخل امپراتوری گشت. صلح آگسبورگ در سال ۱۵۵۵، نخستین تلاش رسمی برای حل این بحران بود که با پذیرش اصل «مذهب حاکم، مذهب سرزمین است»، رسمیت لوترانیسم را پذیرفت[۶]. با این حال، نادیده گرفتن کالوینیسم در این معاهده، بذر تنشهای بعدی را در دل تاریخ آلمان کاشت.
اصلاح کاتولیک یا ضد اصلاحات، واکنش کلیسای رم برای بازپسگیری مواضع از دست رفته بود که با شورای ترنت آغاز گشت. این جنبش با حمایت خاندان هابسبورگ و فعالیتهای فرقه یسوعیان، تلاش کرد تا نفوذ کاتولیک را در جنوب و غرب آلمان احیا کند[۷]. تقابل این دو جریان مذهبی قدرتمند، اتمسفری از تعصب و سوءظن ایجاد کرد که در نهایت به وقوع جنگ سیساله منجر شد.
ساختارهای سیاسی و بحران امپراتوری
[ویرایش]امپراتوری مقدس روم در این دوران با پارادوکس میان سنتهای قرون وسطایی و نیازهای دولتی مدرن روبرو بود. نهادهایی چون رایشستاگ و دادگاههای امپراتوری تلاش میکردند تا نظمی حقوقی میان صدها ایالت نیمهمستقل برقرار کنند[۸]. اما تضاد منافع میان امپراتور هابسبورگ و شاهزادگان قدرتمند، مانع از شکلگیری یک دولت متمرکز آلمانی مشابه فرانسه یا انگلستان میشد.
جنگهای سیساله (۱۶۱۸–۱۶۴۸) ویرانگرترین واقعه سیاسی این عصر بود که تمام قدرتهای بزرگ را به خاک آلمان کشاند. این جنگ که با شورش بوهم آغاز شد، در نهایت به تضعیف شدید قدرت امپراتور و ویرانی گسترده اقتصادی انجامید[۹]. صلح وستفالی نه تنها به این جنگ پایان داد، بلکه حاکمیت ایالتهای آلمانی را به رسمیت شناخت و نظم وستفالیایی را در دیپلماسی اروپا مستقر کرد.
پس از سال ۱۶۴۸، قدرت در آلمان به سمت ایالتهای بزرگی چون پروس و اتریش تغییر جهت داد. ظهور پادشاهی پروس تحت رهبری خاندان هوهنتسولرن، دوگانگی قدرتی را در آلمان ایجاد کرد که به رقابت میان برلین و وین انجامید[۱۰]. این رقابتهای سیاسی، شکلدهنده اصلی تحولات آلمان تا پایان قرن هجدهم و ظهور عصر ناپلئونی بود.
تحولات اقتصادی و انقلاب اجتماعی
[ویرایش]اقتصاد آلمان در آغاز این دوره همچنان بر پایه کشاورزی و اصناف سنتی استوار بود، اما اختراع چاپ و رشد راههای تجاری، طبقه بورژوا را تقویت کرد. رشد شهرها و افزایش نفوذ تجار بزرگ، ساختار سنتی ارباب و رعیتی را در بسیاری از مناطق غربی آلمان تضعیف کرد[۱۱]. با این حال، در مناطق شرقی، پدیده «فئودالیسم نوین» باعث تشدید فشار بر دهقانان گشت.
جنگهای طولانی و بحرانهای مذهبی، تأثیرات عمیقی بر ساختار جمعیتی و رفاه عمومی بر جای گذاشت. قحطیها و اپیدمیهای ناشی از جنگ سیساله، جمعیت آلمان را تا یکسوم در برخی مناطق کاهش داد[۱۲]. بازسازی اقتصادی پس از جنگ با تکیه بر سیاستهای کامرالیسم صورت گرفت که دولت را مسئول اصلی مدیریت منابع و رشد ثروت ملی میدانست.
توسعه دریانوردی و تجارت استعماری توسط دیگر قدرتهای اروپایی، اقتصاد آلمان را به حاشیه راند، اما مراکز تجاری چون هامبورگ و لایپزیگ همچنان به عنوان پلهای ارتباطی میان شرق و غرب اروپا عمل میکردند[۱۳]. ظهور نهادهای بانکی و بورسهای محلی، نشاندهنده گذار تدریجی جامعه آلمان به سمت مفاهیم نوین اقتصادی و انباشت سرمایه بود.
فرهنگ، دانش و جنبش روشنگری
[ویرایش]عصر مدرن نخستین در آلمان با شکوفایی هنری و علمی خیرهکنندهای همراه بود که ریشه در اومانیسم داشت. با این حال، نفوذ شدید مذهب باعث شد تا بسیاری از فعالیتهای علمی در ابتدا در چارچوب الهیات باقی بمانند[۱۴]. ظهور نوابغی چون یوهانس کپلر در نجوم و گوتفرید لایبنیتس در ریاضیات و فلسفه، آلمان را به یکی از مراکز اصلی انقلاب علمی در اروپا تبدیل کرد.
در سده هجدهم، جنبش روشنگری آلمان با ویژگیهای منحصر به فرد خود ظاهر شد. متفکرانی چون ایمانوئل کانت با شعار «جسارت اندیشیدن داشته باش»، بر استقلال فردی و خردگرایی تأکید کردند[۱۵]. برخلاف روشنگری فرانسه، نسخه آلمانی آن تمایل کمتری به رادیکالیسم ضد مذهبی داشت و بیشتر بر اصلاحات اخلاقی و مدنی متمرکز بود.
شکوفایی موسیقی باروک و کلاسیک با چهرههایی چون باخ و بتهوون، هویت فرهنگی آلمان را در این دوره به کمال رساند. همچنین رشد سوادآموزی به واسطه اصلاحات مذهبی، منجر به ایجاد یک فضای عمومی نوین شد که در آن ادبیات و فلسفه به ابزارهایی برای نقد قدرت و ترویج مفاهیم ملی تبدیل شدند[۱۶]. این تحولات فرهنگی، مقدمات فکری لازم برای تغییرات بزرگ سده نوزدهم را فراهم آورد.
وقایع مهم
[ویرایش]دوران مدرن، دوره اولیه را، که دوره مدرن اولیه نامیده میشود، در بر میگیرد. این دوره از حدود سالهای ۱۵۰۰ تا حدود ۱۸۰۰ (بیشتر از همه ۱۸۱۵) ادامه داشت. وجوه خاص دوران مدرن اولیه عبارتند از:
پایان دوران نخستین
[ویرایش]در تاریخ مدرن، پایان دوران نخستین به انتهای قرن هجدهم میافتد، با عصر طلوعهای انقلابیش و اتفاقات در آمریکای شمالی و فرانسه و بدنبال ان تغییرات سیاسی اساسی که در تمامی اروپا بوقوع پیوست؛ که تحولات حاصل شده در جنگهای ناپلئونی، در باز ترسیم نقشه اروپا توسط معاهده پاریس ظهور درک جدیدی از ناسیونالیسم و تجدید سازماندهیهای دستگاههای نظامی شامل میشد. پایان دوران نخستین معمولاً با انقلاب صنعتی نیز که در بریتانیا در نیمه دوم قرن هجدهم آغاز شد همراه است. رونان معتقد است که بوروکراسی و سنتهای کنفوسیوسی چین باعث شدهاست که چین انقلابی علمی نداشته باشد، که همین باعث شد چین دانشمندان کمتری برای شکستن ارتدوکسیهای موجود آنگونه که گالیله گالیله کرد داشته باشد.[۱۷]
خاور نزدیک و آفریقای آفرو-آسیایی
[ویرایش]
در اوایل دوران مدرن، دولت عثمانی از گسترش و تحکیم قدرت برخوردار بود، که به دوران اوج رسید. این شاید دوران طلایی امپراتوری عثمانی بود. عثمانیها جنوب غربی را به شمال آفریقا گسترش دادند در حالی که با امپراتوری شیعه دودمان صفوی در ایران در حال ظهور مجدد در شرق میجنگیدند.
آسیای شرقی
[ویرایش]در اوایل دوران مدرن، ملتهای اصلی آسیای شرقی تلاش کردند تا یک دوره انزواطلبی از جهان خارج را دنبال کنند، اما این سیاست همیشه بهطور یکنواخت یا موفقیتآمیز اجرا نمیشد با این حال، با پایان دوره مدرن اولیه، چین، شبهجزیره کره و ژاپن بیشتر برای اروپاییان بسته و بی علاقه بودند، حتی در حالی که روابط تجاری در شهرهای بندری مانند گوانگژو و دجیما رشد میکرد.
سلسلههای چینی
[ویرایش]
حدود ابتدای سلسله هان، دودمان مینگ از نظر نژادی (۱۳۶۸–۱۶۴۴)، چین در ریاضیات و همچنین علوم در جهان پیشتاز بود. با این حال، اروپا خیلی زود دستاوردهای علمی و ریاضی چین را جلب کرد و از آنها پیشی گرفت.[۱۸]
بسیاری از محققان دلیل عقب ماندگی چین در پیشرفت را حدس زدهاند. یک مورخ به نام کالین رونان ادعا میکند که اگرچه هیچ پاسخ خاصی وجود ندارد، باید بین اینکه فوریت چین برای اکتشافات جدید ضعیفترا ز اروپاست و ناتوانی چین در استفاده از مزایای اولیهاش ارتباطی وجود داشته باشد. با وجود اختراع باروت در قرن نهم، در اروپا بود که سلاح گرم دستی کلاسیک با سیستم عمل مچ لاک اختراع شد، و شواهدی از استفاده از ان در حدود دهه ۱۴۸۰ وجود دارد. پس از اینکه پرتغالیها در اوایل دهه ۱۵۰۰ مچ لاک خود را به ژاپن آوردند، چین تا سال ۱۵۴۰ از آن استفاده میکرد.[۱۹]
آسیای جنوب شرقی
[ویرایش]در آغاز عصر مدرن، جاده زعفران بین هند و چین از امپراتوری ماژاپاهیت عبور میکرد. امپراتوری مجمع الجزایر مستقر در جزیره جاوه این آخرین امپراتوری هندو بزرگ ناحیه دریایی جنوب شرق آسیا بود و یکی از بزرگترین ایالات تاریخ اندونزی محسوب میشود.[۲۰] نفوذ آن به ایالات سوماترا، شبه جزیره مالایا، بورنئو و شرق اندونزی گسترش یافت، اما تأثیرپذیری موضوع بحث است.[۲۱]
شمال و شمال غربی آفریقا
[ویرایش]در نیمکره سارازن عثمانیها مصر را در سال ۱۵۱۷ تسخیر کردند و حکومتهای موقت الجزایر، نونس، و تریپولی (بین سالهای ۱۵۱۹ تا ۱۵۵۱)، ومراکش را ایجاد کردند. اما ایالت بربر عربی را تحت قدرت خاندان شریفان باقی گذاشتند.
نگارخانه
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- ↑ Wiesner-Hanks, Merry E. (2013). Early Modern Europe, 1450–1789. Cambridge University Press. p. 12. ISBN 978-1107643574.
- ↑ Cameron, Euan (1999). Early Modern Europe: An Oxford History. Oxford University Press. p. 145. ISBN 978-0198207603.
- ↑ Wilson, Peter H. (2016). The Holy Roman Empire: A Thousand Years of Europe's History. Penguin Books. p. 382. ISBN 978-0141049106.
- ↑ Beales, Derek (2005). Enlightenment and Reform in Eighteenth-Century Europe. I.B. Tauris. p. 67. ISBN 978-1860649509.
- ↑ Dixon, C. Scott (2002). The Reformation in Germany. Blackwell Publishers. p. 89. ISBN 978-0631202530.
- ↑ Whaley, Joachim (2012). Germany and the Holy Roman Empire: Volume I. Oxford University Press. p. 334. ISBN 978-0198731016.
- ↑ Hsia, R. Po-chia (2005). The World of Catholic Renewal, 1540–1770. Cambridge University Press. p. 42. ISBN 978-0521841542.
- ↑ Wilson, Peter H. (2016). The Holy Roman Empire: A Thousand Years of Europe's History. Penguin Books. p. 412. ISBN 978-0141049106.
- ↑ Parker, Geoffrey (1997). The Thirty Years' War. Routledge. p. 156. ISBN 978-0415128834.
- ↑ Clark, Christopher (2006). Iron Kingdom: The Rise and Downfall of Prussia, 1600-1947. Harvard University Press. p. 115. ISBN 978-0674023857.
- ↑ Scott, Tom (2017). The Early Modern German City. Brill. p. 58. ISBN 978-9004342200.
- ↑ Outram, Dorinda (2013). The Enlightenment. Cambridge University Press. p. 92. ISBN 978-1107636576.
- ↑ Sheehan, James J. (1993). German History, 1770–1866. Oxford University Press. p. 104. ISBN 978-0198221203.
- ↑ Ashton, Nigel (2002). Early Modern Germany, 1477-1806. Oxford University Press. p. 156. ISBN 978-0198731306.
- ↑ Nipperdey, Thomas (1996). Germany from Napoleon to Bismarck: 1800-1866. Princeton University Press. p. 18. ISBN 978-0691026367.
- ↑ Blackbourn, David (2003). The Long Nineteenth Century: A History of Germany, 1780-1918. Oxford University Press. p. 34. ISBN 978-0195076721.
- ↑ The Dialogue of Civilizations in the Birth of Modern Science 2006th Edition
- ↑ Joseph Needham—A Publication History
- ↑ The Gunpowder Age:
- ↑ A History of Modern Indonesia Since C. 1300
- ↑ Indonesia's History Between the Myths
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Early modern period». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۲۴ ژوئیه ۲۰۱۶.
بخشی از مجموعهٔ |
|---|
| تاریخ یونان |
|
|
بخشی از مجموعهٔ |
|---|
| تاریخ ایتالیا |
|
|